نكوداشت علّامه طباطبائى آيت‏اللّه علّامه مصباح، در ديدار با كميته علمى همايش بين‏المللى انديشه‏ هاى علّامه طباطبائى در تفسير الميزان

ضميمهاندازه
1_OP.PDF235.88 کيلو بايت

سال بيست و سوم ـ شماره 202- مهر 1393

چكيده

نكوداشت در اسلام سنت حسنه‏اى است كه قرآن به ما مى‏آموزد و سيره نبوى و علوى نيز بر آن تأكيد دارند. همايش نكوداشت علّامه طباطبائى نيز مصداقى از اين سنت حسنه است. اين همايش، نكوداشت شخصيتى است كه بيشترين خدمت را به احياى دين، معارف اهل‏بيت عليهم‏السلام و حوزه‏هاى علميه نمودند.

     از ويژگى‏هاى برجسته علّامه طباطبائى مى‏توان به موارد زير اشاره كرد: تربيت عالمان دينى و شاگردان مبرز، تربيت اخلاقى، تواضع علمى و فروتنى، بنيان‏گذار فلسفه تطبيقى در حوزه‏هاى علميه، داراى مناعت طبع، نظريه‏پردازى در باب ولايت فقيه، و مهم‏تر از همه نگارش تفسير گران‏سنگ «الميزان».

 

كليدواژه‏ها: علّامه طباطبائى، الميزان، نكوداشت

پيشينيه نكوداشت شخصيت ها در اسلام

يكى از روش هاى تربيتى قرآن كريم اين است كه از انبياى سابق نام مى برد. حتى از غير انبيا هم ياد مى كند و رفتارهاى تربيتى شان را بيان مى نمايد. خداوند به پيغمبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله دستور مى دهد كه از آنها ياد كن: وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ(مريم: 41)؛ وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ(مريم: 16). اين روش مهمى است كه خداوند به ما تعليم داده كه از اين راه، هم براى خودسازى و هم ديگرسازى استفاده كنيم. از همين جاست كه در شريعت اسلام، به صورت هاى گوناگون از اين اصل بهره گرفته شده و آدابى تشريع گرديده است؛ مثلاً، غير از اينكه نام پيغمبر اكرم و اهل بيت ايشان عليهم السلام بايد در نماز آورده شود، در اذان و اقامه هم بايد نام پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله برده شود. يا مثلاً، در برخى اعمال به ظاهر كوچك و ظريف، كه بر حسب نظر اوليه، قابل توجه هم نيست دستور استحبابى داده شده كه نام حضرت ابراهيم عليه السلام را ببريد؛ مانند اينكه وقتى مى خواهيد ناخن بگيريد، بگوييد: بسم اللّه و باللّه و على سنة رسول اللّه و على ملة ابراهيم خليل اللّه. اين كارها براى آن است كه در اين گونه اعمال، فراموش نكنيم سنت گذار چه كسى بوده و رفتار او براى ما الگو باشد. در همين زمينه، آنچه ـ الحمدللّه ـ براى ما شيعيان بيشتر باقى مانده نام سيدالشهدا عليه السلام است كه هستى شيعه مرهون نام آن بزرگوار است. خداوند دست ما را در دنيا و آخرت از دامن ايشان كوتاه نكند. كسانى هم كه در اين مكتب پرورش يافته اند و روش اهل بيت عليهم السلام را زنده كرده اند، شاخه هاى همان درختند و احياى نام آنها احياى نام اهل بيت عليهم السلام است؛ همان گونه كه خودشان فرمودند: بردن نام ما و ياد ما ياد خداست؛ انّ ذكرنا من ذكراللّه. به همين صورت، ياد كردن از پرورش يافتگان مكتب اهل بيت عليهم السلام و احياكنندگان مكتب آنان ياد اهل بيت عليهم السلاماست و ياد اهل بيت عليهم السلام هم ياد خداست، و ياد خدا عامل سعادت دنيا و آخرت براى فرد و اجتماع است. اين سنت حسنه را كه قرآن به ما آموخته و اولياى اسلام و اهل بيت عليهم السلام ياد داده اند بايد از آنها بياموزيم. خدا را شكر مى كنيم كه اين توفيق را به شما عزيزان عنايت فرموده كه به يكى از مصاديق برجسته اش عمل كنيد.

 

ضرورت نكوداشت علّامه طباطبائى

اما اينكه چه كسانى انتخاب شوند و براى آنها بزرگداشت گرفته شود و نامشان احيا گردد، بر اساس اينكه نظام ارزشى اسلام چه چيزى را مهم تر مى داند، به تبع آن، درمى يابيم چه كسى را مهم تر مى داند. به همين دليل شخص پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان همه انسان ها، بايد نامش بيشتر برده شود و در مأذنه ها، در تمام دنيا بايد نام او ذكر شود: فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ(نور: 36). همان گونه كه نام خداوند در مأذنه ها برده مى شود، بايد نام پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آلههم برده شود؛ زيرا از اين راه، مردم بيشتر با خدا آشنا مى شوند، و آشنايى با خدا راه سعادت انسان است و آخرين مرحله اش هم قرب به خداست. بنابراين، معيار اينكه چه كسانى را انتخاب كنيم كه نامشان را احيا نماييم اين است كه ببينيم چه كسانى بوده اند كه بيشتر نام اهل بيت عليهم السلام، نام اسلام و نام خدا را در عالم زنده كرده اند. الحمدللّه، ما در عالم اسلام، بخصوص در عالم شيعه، كم نداريم بزرگانى را كه خداى متعال به بركت آنها، ما را با حقايق دين آشنا كرده است و نام آنها بركت دارد. شايد افراد عادى هم احساس كنند وقتى نام اين بزرگان در مجلسى برده مى شود نورانيت و صفايى پديد مى آيد، ولى كسانى كه استفاده هاى بيشترى از آنها كرده اند و شناخت بيشترى از آنها دارند و از آثارشان بيشتر بهره گرفته اند، اولى هستند كه از اين بزرگان قدردانى كنند، و اين مصداق شكر نعمت هاى خداست. هرقدر واسطه در استفاده كمتر باشد شكر بيشتر و عميق ترى را ايجاب مى كند.

در عصر ما، مرحوم علّامه طباطبائى رحمه الله از كسانى بودند كه بيشترين خدمت را به احياى ذكر خدا و معارف الهى و معارف اهل بيت عليهم السلامداشتند. البته ما نمى توانيم ارزش گذارى بكنيم و نمى خواهيم نمره بدهيم، ولى در حدى كه معرفت داريم، مى توانيم بفهميم كمتر كسى مثل مرحوم علّامه طباطبائى رحمه اللهبه معارف اسلام و تشيع خدمت كرده است. يادمان نمى رود كه مرحوم استاد شهيد مطهرى رحمه اللهوقتى نام علّامه طباطبائى رحمه الله را مى بردند يا حتى مى نوشتند، دنبالش ذكر مى كردند: روحى له الفداء. ايشان براى دو نفر اين تعبير را به كار مى بردند: يكى براى حضرت امام قدس سره و ديگرى براى مرحوم علّامه طباطبائى. شخصيتى مثل آقاى مطهرى، كه در عالم شناخته شده هستند و همه ما هم مرهون زحمات علمى و تحقيقات ايشان هستيم، نسبت به استادشان چنين خضوعى داشتند و به صرف گفتن رحمه اللّه عليه يا رضوان اللّه عليه اكتفا نمى كردند.

برخى از بزرگان مى گفتند: عقيده من اين است كه مطالبى كه مرحوم علّامه طباطبائى در تفسير الميزان آورده اند همه اش با فكر نبوده و بسيارى از اين مطالب الهام الهى بوده است. ما كه عقلمان به اين چيزها نمى رسد، ولى وقتى بزرگانى مثل علّامه مطهرى چنين عقيده اى داشته باشند، جا دارد كه ما مطلب را جدى تر بگيريم، و بيشتر دقت كنيم.

 

علل برگزارى همايش نكوداشت علّامه طباطبائى

يادم مى آيد يك شب در خدمت مقام معظم رهبرى ـ ايده اللّه تعالى ـ بوديم؛ فرمودند: آقاى طباطبائى را در خواب ديدم كه به منزل ما تشريف آورده بودند. و بعد از نقل داستان خواب، فرمودند: دوست دارم براى تفسير الميزان كارى انجام بدهم. استنباطى كه از آن خواب كرده بودند اين بود. به نظرم، در همان جلسه فرمودند كه من هر شب يك سوره فتح براى مرحوم آقاى طباطبائى و برادرشان آقاسيدمحمدحسن مى خوانم. من خيلى تعجب كردم؛ ما نماز واجبمان را هم سرهم بندى مى كنيم و اگر يك مسئله اجتماعى هم پيش بيايد اصلاً حواس نداريم كه نماز واجبمان را به درستى بخوانيم. اما ايشان در اوج اين همه گرفتارى ها و اشتغالات ذهنى، كه نسبت به مسائل داخلى، خارجى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى، بين المللى و جنگ و تحريم اقتصادى دارند فراموش نمى كنند كه هر شب هديه اى براى روح آقاى طباطبائى بفرستند! اين درحالى است كه چون ايشان عمده تحصيلاتشان در مشهد بوده، كمتر هم از درس هاى آقاى طباطبائى استفاده كرده اند؛ با وجود اين، خودشان را مديون ايشان مى دانند و چنين نيتى دارند و به ما اين گونه القا مى كردند كه اگر كارى از دستتان برمى آيد براى ايشان انجام بدهيد.

شايد همين مسائل باعث شد كه دوستان ما هم بيشتر اهتمام كنند و مسئله را جدى بگيرند. بنابراين، ما با صرف نظر از اينكه احترام استاد واجب است و آثار فراوان و بركات زيادى در همين عالم دارد و به عنوان اينكه اينها احياكننده ياد خدا و معارف اسلام و اهل بيت عليهم السلامهستند، اگر به شخص ايشان دقت كنيم و فكر عميقى داشته باشيم بايد احساس كنيم اين كار يك وظيفه واجب است و تنها يك كار اخلاقى و اظهار ادب نيست. به عبارت ديگر، شعاع وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ امروز اين است كه به ما گفته مى شود كه و اذكر فى الكتاب علّامه طباطبائى. اين شعاع همان خورشيد است؛ چيزى است كه قلب مقدس ولى عصر (عج) از آن خوشحال مى شود.

 

ويژگى هاى شخصيتى علّامه طباطبائى

درباره شخصيت ايشان در طول اين چند دهه، بحث هاى زيادى مطرح شده و جلسات متعددى هم يادم هست كه در چند سال متوالى، در كازرون آقاى ايمانى ـ حفظه اللّه ـ در بزرگ داشت آقاى طباطبائى برگزار كرده اند. چند سال هم اين بزرگ داشت در تبريز برگزار شد. ولى هيچ كدام از جلسات حق ايشان را كاملاً ادا نكرد. البته آنها كار خودشان را كردند، وظيفه خودشان را انجام دادند، ما هم بايد وظيفه خودمان را انجام دهيم؛ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ (بقره: 286) و لنا ما كسبنا. اما در اين زمينه چه كارى مى شود انجام داد و چه كارى بهتر است و چه شيوه اى مفيدتر؟ حتما در اين زمينه ها، در طول اين چند سال، كارهاى زيادى شده. فكر زيادى هم شده است. تشخيص اين وظيفه كه ما ـ به هر حال ـ به عنوان بنده خدا، چگونه ياد يكى از بندگان برگزيده خدا را زنده كنيم و آثارش را در اختيار جامعه قرار دهيم، بستگى دارد به اينكه چقدر ايشان را شناخته باشيم.

انسان تا چيزى را درست نشناسد، نمى تواند به ديگران معرفى كند، و البته معرفت هر كس هم تابع ظرفيت خود اوست، همه ما در يك حد نيستيم. ما ادعا نداريم كه در حدّ مرحوم آقاى مطهرى، آقاى طباطبائى را شناخته ايم. ايشان سال ها از نزديك، هم در درس فلسفه ايشان و هم در جلسات خصوصى ايشان و جلسات هفتگى شان و هم در اصل نوشتن كتاب اصول فلسفه، يار و ياور مرحوم آقاى طباطبائى بودند و شايد اصلاً سهم مهمى در نوشتن اين كتاب داشتند. ما نمى توانيم ادعا كنيم كه آقاى طباطبائى را مثل آقاى مطهرى شناخته ايم، ولى به هر حال، بايد سعى كنيم در حد خودمان، اين نعمت خدا را بهتر بشناسيم.

 

الف. تربيت شاگردان مبرّز در حوزه هاى گوناگون علمى

ابعاد شخصيت ايشان چشمگير است و هر كسى با ايشان كمترين آشنايى داشته باشد به اين ابعاد پى مى برد. اينجا و در اين جلسه، ايشان به عنوان يك مفسّر مطرح است. بحث هم درباره تفسير الميزان است، اگرچه ايشان ابعاد ديگرى هم داشتند. درباره شخصيت ايشان ـ كه حالا ارزشيابى اش با ما نيست و عقلمان به آن نمى رسد ـ مرحوم آقاى صدوقى ـ رضوان اللّه عليه ـ مى فرمود: اگر آقاى طباطبائى را از حوزه قم بردارند، امتيازى براى حوزه باقى نمى ماند. اين سخن را ايشان پنجاه سال قبل مى گفت؛ قبل از نهضت و انقلاب. آنها كه اهل بصيرت بودند چنين تعبيراتى داشتند. جا دارد كه ما بيشتر دقت كنيم. تأثيرى كه ايشان در تحول حوزه داشتند، در تربيت شاگردان بزرگى كه تقريبا همه از مراجع قم هستند، قابل توجه است. در عين حال، كسى كه مختصر آشنايى با زندگى ايشان داشت، احساس نمى كرد كه ايشان براى خودش امتيازى قايل است.

 

ب. تربيت اخلاقى

غير از آقاى مطهرى، كه همه مى دانند شاگرد خاص ايشان بود، يعنى شاگرد ويژه ايشان بود، امثال مرحوم دكتر بهشتى، امام موسى صدر و مراجع حاضر و بسيارى از بزرگانى كه از دنيا رفته اند، ساليان درازى از درس هاى آقاى طباطبائى استفاده كرده اند، هم در فلسفه و هم در تفسير. كارهاى اخلاقى و تربيتى هم داشتند كه عده مخصوصى از آنها بهره مند مى شدند. نمونه هاى معروفش كه همه آقايان مى شناسند، مرحوم آقاى خوشوقت، مرحوم آقاى سعادت پرور (آقاشيخ على آقاى پهلوانى تهرانى) هستند. اينها جلسات خصوصى با استاد داشتند. از آن جمع، به نظرم آقاى سيدابراهيم خسروشاهى مانده كه در مدرسه مروى تهران تدريس دارد. ايشان هم از شاگردان اخلاق ايشان است. مرحوم آقا سيدمحمدحسين تهرانى و بسيارى از بزرگان ديگر، ارتباطات خصوصى اخلاقى با ايشان داشتند، و تربيت شده اخلاقى ايشان بودند. ديگران نمى دانستند و اطلاع نداشتند؛ چون اين جلسات خصوصى بود. اين شاخه اى از بركات وجودى آقاى طباطبائى بود.

ج. بنيان گذارى فلسفه تطبيقى

كار ايشان در زمينه علوم عقلى صرفا احياى ميراث گذشتگان نبود. البته اين كار عظيمى بود بخصوص با بى مهرى هايى كه نسبت به فلسفه و كتب فلسفى مى شد و شجاعتى مى خواست كه انسان بتواند مقاومت كند و اين راه را ادامه دهد. با وجود اين، كار ايشان تنها در حد نقل ميراث گذشتگان نبود. ايشان مبانى را در فلسفه و علوم زنده كردند و بحث نمودند، روش هايى را هم ابداع كردند؛ ازجمله كتابى به نام اصول فلسفه و روش رئاليسم نوشتند، يا بحث هاى تطبيقى كه با فلسفه هاى غربى انجام دادند كارى ابتكارى و نو بود و در واقع، نقطه عطفى در تاريخ علوم عقلى اسلامى به شمار مى آمد. روش گذشتگان اين بود كه كتب فلسفى و نهايت اسفار و شفا را تدريس مى كردند و مفاهيمش را به ديگران منتقل مى كردند. اما توجه به نيازهاى روز و مسائلى كه در محافل علمى و دانشگاهى دنيا مطرح است و براساس فلسفه اسلامى بايد به آنها پاسخ داد و برترى فلسفه اسلامى را نسبت به آنها اثبات كرد، اينها صرفا با خواندن منظومه و اسفار و شفا پيدا نمى شود. بنابراين، كار ايشان يك كار عظيم بود؛ ايجاد يك نقطه عطفى در تحولات علوم عقلى در حوزه بود، آن هم با همان روح فروتنى و صفايى كه ايشان داشتند كه اين به ابعاد اخلاقى ايشان برمى گردد. با اينكه ما ساليان درازى در درس ايشان حاضر مى شديم، ولى نمى توانستيم به درستى اين ويژگى ها و ريزه كارى هاى اخلاقى ايشان را درك كنيم.

 

د. تواضع علمى

به خاطر دارم وقتى درس اسفار را ايشان تدريس مى كردند، بسيارى از جاها، نسبت به متن كتاب اشكالاتى داشتند؛ ولى نظر خودشان را نرم و بى سر و صدا و آرام بيان مى كردند كه مشكل مى شد تشخيص داد كجا حرف ايشان است و كجا حرف ملّاصدرا. گاهى ديده مى شود كسى كه مى خواهد اظهارنظرى بكند، حرف طرف مقابل را نقل مى كند و بعد مى گويد: بر اين حرف ـ مثلاً ـ ده تا اشكال وارد است: اشكال يك، دو، سه... . اما ايشان اشكالى را كه بر متن كتاب داشتند طورى بيان مى كردند كه مشكل مى شد تشخيص داد ايشان دارند انتقاد مى كنند يا بيان جديدى است، يا توضيحى است براى متن. در طول ده ها سالى كه بنده خدمت ايشان توفيق شرفيابى داشتم، يادم نمى آيد حتى يك بار كلمه من از ايشان شنيده باشم. ريزه كارى هاى عجيبى در رفتار و اخلاق ايشان بود كه نظيرش را در بين بزرگان كم مى توان پيدا كرد. بررسى اين ابعاد يك كار وسيع ترى مى طلبد. البته در طول اين چند دهه، كمابيش كارهايى انجام گرفته و چند جلد كتاب و مقالاتى هم درباره ايشان نوشته يا سخنرانى هايى شده است، ولى اولاً، بسيارى از آنها فراموش شده است و نسل جديد ما از آنها اطلاعى ندارند، و ثانيا، همان ها هم محدود بوده و احتياج به تلاش بيشترى داشته است. گسترده كردن و باز كردن ابعاد شخصيتى ايشان يكى از نقطه هاى مهمى است كه مغفول واقع شده است و برخى حتى تفسير عكس از آن مى كنند؛ مثلاً، نظريه ايشان درباره ولايت فقيه.

 

ه. نظريه پردازى درباره ولايت فقيه

پيش از اينكه اصلاً در فضاى سياسى و علمى جامعه ما مسئله ولايت فقيه مطرح شود، ايشان در اين زمينه، مقاله نوشتند. در تفسير الميزان هم اشاراتى به اين موضوع دارند. در ضمن مباحث اجتماعى تفسير الميزان، نكته هايى هست كه پايه هاى قوى اين مسئله را تشكيل مى دهد. مقاله اى هم از ايشان در اين زمينه وجود دارد. بيش از چهل سال پيش، ايشان مقاله اى درباره ولايت و زعامت نوشتند. همين پايه گذارى طرز فكر ولايت فقيه بود؛ در زمانى كه اصلاً سؤالش هم در اذهان مطرح نبود تا كسى بخواهد در مقام پاسخ برآيد. اما ايشان در اين باره مقاله نوشتند. ايشان بنايش بر نوشتن مقالات فارسى نبود. فقط چند مقاله فارسى از ايشان وجود دارد كه يكى از آنها درباره ولايت و زعامت است.

 

و. نگارش تفسير الميزان

نكته ديگرى كه خوب است ما بيشتر به آن توجه كنيم همين كارهاى ابتكارى و عظيمى است كه ايشان كردند. يك دوره تفسير كامل الميزان را ما درست نمى توانيم ارزيابى كنيم؛ زيرا از شرايطى كه در آن زمان وجود داشت درست اطلاع نداريم. امروز اگر كسى مى خواهد ببيند آياتى كه درباره فلان موضوع هست، چيست به رايانه مراجعه مى كند و طى چند ثانيه صورت هاى گوناگون تفسيرى آيه را پيدا مى كند. اما ايشان تنها كتاب مرجعى كه از آن استفاده مى كردند معجم المفهرس بود، هيچ وسيله ديگرى در اختيار ايشان نبود. بسيارى از تفاسيرى را كه مى خواستند استفاده كنند در اختيار نداشتند و بايد آنها را قرض مى گرفتند. مكرر ايشان براى نوشتن كتابشان از كتابخانه مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى كتاب عاريه مى گرفتند و به آن مراجعه مى كردند. اين از شرايط عمومى جامعه بود. اما امروز اگر ـ فرض كنيد ـ استادى كتابى مى نويسد يا سخنرانى مى كند ممكن است گروهى از شاگردانش كمك كنند، غير از اينكه ابزارهاى علمى در اختيار او هست. ايشان در شرايطى تفسير الميزان را نوشتند كه حتى يك نفر همكار نداشتند و نه تنها نمى توانستند گروهى را تأمين كنند تا با ايشان همكارى كنند، بلكه از پرداختن كرايه خانه خودشان هم عاجز بودند. گاهى چند ماه مى شد كه كرايه خانه اى را كه ماهى هشتاد و پنج تومان بود، نداشتند. خانه ايشان فقط دو اتاق داشت.

 

ز. مناعت طبع

دوستان موثّق نقل كردند كه ايشان مى فرمود: اگر من كار بكنم و روزى سه تومان مزد بگيرم برايم راحت تر از اين است كه در دستگاهى شركت كنم كه احساس كنند من نياز دارم؛ به بيتى مراجعه كنم كه فكر كنند من احتياج دارم. حاضرم كار كنم، مزد بگيرم و كسى تصور نكند كه من به خاطر نياز مالى ـ مثلاً ـ رفت وآمد مى كنم. در طول اين مدت، ايشان درآمد ثابتى كه داشتند فقط حق التأليف تفسير الميزان بود كه ايشان براى هر جلد از اين بيست جلد، سه هزار تومان حق التأليف داشتند. اين سه هزار تومان هزينه شش ماه زندگى ايشان بود؛ يعنى هر شش ماه يك جلد تفسير الميزان مى نوشتند. ماهى پانصد تومان خود ايشان و عائله شان مصرف مى كردند؛ و اين بعد از آن بود كه پولدار شده بودند و مى توانستند كرايه خانه شان را بپردازند. اين درآمد ايشان و وضع زندگى ايشان بود. نمى توانستند كسى را به عنوان كمك كار استخدام كنند؛ يعنى كل زحمات تفسير الميزان روى دوش شخص ايشان بود و با قلم خودشان آن را نوشتند.

 

ح. شيوه خاص ايشان در نگارش الميزان

زياد ديده بودم ـ چون گاهى تابستان ها صبح تا شب، در خدمت ايشان بودم ـ كه وقتى مى نوشتند قرآن را باز مى كردند و در آيه اى دقت مى كردند. قرآن را مى بستند و چند دقيقه اى فكر مى كردند و بعد قلم به دست مى گرفتند، مى نوشتند. ايشان مسودّه نداشتند؛ چيزى كه زير چاپ مى رفت همان بود كه از قلم اول ايشان روى كاغذ نوشته مى شد، و حتى براى اينكه نوشته شان را مرور و تصحيح كنند اول، بى نقطه مى نوشتند، بعد مرورى مى كردند و نقطه اش را مى گذاشتند. با اين نقطه گذارى، اگر جايى هم اشتباه بود، تصحيح مى كردند. سؤال هم شد كه شما چرا بى نقطه مى نويسيد؟ فرمودند: من حساب كرده ام كه اگر بى نقطه بنويسم و بعد براى مراجعه اش نقطه بگذارم هم مرورى مى كنم و هم در هر ده صفحه (يا در هر بيست صفحه) يك صفحه صرفه جويى مى شود؛ يعنى اگر از اول با نقطه بنويسم ـ مثلاً ـ در ظرف يك ساعت ده صفحه مى توانم بنويسم، ولى اگر اين طور بنويسم يازده صفحه مى نويسم. اين قدر دقت داشتند كه از عمرشان چگونه استفاده كنند.

 

ط. نظم در كارها و پايدارى

اين وضع اقتصادى ايشان بود، آن هم امكانات و استفاده از منابع و نداشتن كتاب كه گاهى بايد عاريه بگيرند، و نداشتن همكار و هميارى كه كمكى به ايشان بكند.

با اين وضع، به ياد ندارم كه ايشان براى درس دير آمده باشند. معمولاً درس اسفار ايشان صبح ها اول آفتاب بود. شايد قبل از بيشتر شاگردها، ايشان حاضر بودند. يك بار هم يادم نمى آيد كه ايشان تعطيل كرده باشند يا دير آمده باشند. نظم در كار، صرفه جويى در وقت، كمبود امكانات مادى، نداشتن حمايت اجتماعى و معنوى و احيانا بى مهرى هايى كه از بعضى اشخاص يا گروه ها نسبت به ايشان صورت مى گرفت، همه را تحمل كردند و اين بركات را نصيب حوزه ها كردند. خداى متعال به ما نشان مى دهد كه اگر كسى اخلاص داشته باشد خدا طور ديگرى به او كمك مى كند. نشان داد كه با همه اين مشكلات، ايشان دست تنها و با آن فقر و محدوديت ها، توانستند كتابى بنويسند كه امروز در عالم اسلام، هر محققى بخواهد درباره يك موضوع اسلامى تحقيق كند از تفسير الميزان بى نياز نيست. در اندك مدتى، اين كتاب به چند زبان خارجى ترجمه شد. علاوه بر انگليسى و اردو، حتى به زبان اندونزيايى در اندونزى ترجمه شده است.

 

پيشينه وضعيت تدريس تفسير الميزان در حوزه علميه

كار ايشان اثرش اين شد كه در حوزه هاى علميه، اصلاً تفسير قرآن يك موضوع اصلى براى برنامه درسى شد، كه قبلاً سابقه نداشت. ابتدايى كه بنده به قم آمدم يكى از هم مباحثه هايى هايمان گفت: روز پنج شنبه برويم درس تفسير. گفتم: مگر تفسير درس هم مى خواهد، خودمان برويم مطالعه كنيم. گفت: حالا يك جلسه بيا! آن يك جلسه همان بود كه رفتيم و چنين شد كه شد. منظور اين است كه اصلاً كسى تفسير قرآن را به عنوان مطلب درسى تلقّى نمى كرد. خدا رحمت كند مرحوم ميرزاابوالفضل زاهدى را كه در مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام درس تفسير مى گفتند. همان عوامى كه مى آمدند پشت سر ايشان نماز مى خواندند در درس تفسير ايشان هم شركت مى كردند. موقعيت درس تفسير در حوزه هاى علميه در همين حد بود. البته مرحوم زاهدى شخصيت بزرگى بود، ولى موقعيت درس طورى بود كه بعد از نماز در مسجد، ايراد مى شد. در شهرهاى ديگر هم كمابيش به همين صورت بود. در شهر خود ما (يزد) يادم هست بچه كه بوديم بعضى بزرگان بودند كه بعد از نماز صبح، يك ربع، بيست دقيقه تفسير قرآن مى گفتند؛ مثلاً از تفسير صافى بخشى را مى خواندند.

به هر حال، هيچ سابقه نداشت در طول تاريخ حوزه هاى علميه كه درس تفسير به عنوان يك درس رسمى مطرح شود و كسانى وقت بگذارند، مطالعه كنند، بنويسند، يادداشت بردارند، تحقيق كنند و بعد كار به جايى برسد كه يك رشته تخصصى بشود و براى اين منظور، مدرسه اى اختصاص داده شود، فضلايى در اين زمينه دوره تخصصى ببينند، و كار بكنند. اينها همه از بركات اخلاص يك مرد خدا بود. اما اين كار اكنون به چه صورتى انجام مى گيرد؟

 

لزوم توجه هماهنگ به مزايا و كاستى ها

علاقه اى كه ما به شخص آقاى طباطبائى و به تفسير الميزان داريم يك محبت كور نيست؛ مثلاً، چنان نيست كه آدم وقتى به يك شخص علاقه پيدا مى كند، مصداق حب الشى ء يعمى و يصم باشد و ديگر هيچ نقطه ضعفى در او نبيند و او در حكم معصوم باشد. غير از حضرات معصوم عليهم السلام امكان اشتباه، ضعف و قصور براى همه وجود دارد؛ هيچ استثنايى هم ندارد. فقط حضرات معصوم عليهم السلامهستند كه خداوند آنان را برگزيده و از هر لغزش و خطايى مصون داشته و خود متصدى تربيتشان شده است.

ما اگر از محسنات كارهاى آقاى طباطبائى و از جمله تفسير الميزان صحبت مى كنيم ـ و جا دارد كه عاشقانه هم صحبت كنيم ـ معنايش آن نيست كه ادعا كنيم هيچ قصورى وجود ندارد و اشتباهى نشده است. بالاخره، كار انسانى بدون قصور نمى شود، و جا دارد كسانى كه در مطالب تعمق دارند، نيم نگاهى هم داشته باشند كه اگر در جايى اشتباه، قصورى، سهوالقلمى پيش آمده است، يادداشت كنند و به صورت مناسبى ـ اگر جزئى هست ـ اصلاح شود، و اگر از مباحثى است كه احتياج به تحقيق دارد، كسانى متصدى آن تحقيقات بشوند و نواقص را تكميل كنند.

متأسفانه كسانى كه ضعف اخلاقى دارند وقتى دل باخته چيزى مى شوند ديگر هيچ نقطه ضعفى را نمى توانند تحمل كنند و همه اشتباهاتى را هم كه وجود دارد، توجيه مى كنند. نقطه مقابلش هم كسانى هستند كه هميشه عينك سياه به چشم مى زنند و اصلاً دنبال اين مى گردند كه جايى نقطه ضعفى پيدا كنند. در زمان حيات ايشان هم چنين چيزى اتفاق افتاد كه آن هم داستانى دارد. گاهى ديده مى شود كسانى كه اشخاص معروف و مقبولى هم هستند اگر در جايى اشتباهى به نظرشان مى رسد، اعم از اينكه واقعا اشتباه باشد يا به آنها اشتباه رسيده باشد، روى آن متمركز مى شوند و آن را برجسته مى كنند. وقتى از تفسير الميزان صحبت مى شود چند نكته اش را ياد مى كنند كه فلان جا ـ مثلاً ـ ممكن است اين اشتباه باشد. اگر اين گونه باشد پس ما شكر كدام نعمت خدا را مى توانيم بجا بياوريم؟ در اين عالم، كدام نعمتى است كه همراه با نوعى ضعف و قصور نباشد؟ عالى ترين نعمت هايى هم كه خدا در اين عالم آفريده است ضعف هايى دارد. خود خدا آن را اين گونه قرار داده است. لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ (بلد: 4). همه نعمت هاى خدا در كنارش ضعف ها و قصورهايى هست. اگر آدم هميشه به نيمه خالى ليوان نگاه كند و نيمه پر را نبيند، هنرى نكرده است. آدم عاقل نيمه پر را نگاه مى كند. اگر نيمه خالى هم هست، اگر هنر دارد سعى كند آن را پر كند. اما اينكه آدم بگردد، فقط ببيند كجا عيبى وجود دارد، و كجا لكه اى هست، كار عاقلانه اى نيست، بلكه نوعى كفران نعمت الهى است. چنين ناسپاسى درباره همه شخصيت هاى برجسته علمى و سياسى ديده مى شود؛ حتى نسبت به شخص امام خمينى قدس سرهبعضى اين طور قضاوت مى كنند. البته هيچ كدام از ما معتقد نيستيم كه حضرت امام معصوم بود. معصومان دوازده نفر بودند. ولى اين معنايش آن نيست كه هر كسى هر چه به ذهنش رسيد، بى ادبانه مطرح كند و بگويد اينجا حضرت امام اشتباه كرده است. ما وظيفه مان اين است كه برويم نقطه هاى مثبت را ياد بگيريم، بشناسانيم، ديگران را تشويق كنيم آنها را دنبال كنند و اگر جايى نقطه ضعفى هم هست، اين لازمه زندگى اين عالَم است. كدام انسانى است كه از اول كه آفريده شده، كامل بوده است؟ در طول زندگى، آدم به تدريج، كمالاتى پيدا مى كند و ضعف هايش كم مى شود، و غير از معصومان عليهم السلامكسى بى نقص نمى ماند. خواستم اين را در مقابل كسانى عرض كنم كه گاهى بى مهرى هايى مى كنند. اين حرف ها بى انصافى است. توصيه ما اين است كه آدم هاى منصف هميشه عينك سياه به چشم نزنند. درست دقايق را ببينند، نه اينكه حقايق مكتوم بماند و برايشان سياه جلوه كند.

در پايان، از خداى متعال درخواست مى كنم كه روح مقدس رسول خدا و ائمّه اطهار ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ را از كار شما و امثال شما شاد كند. قلب مقدس حضرت ولى عصر (عج) را از همه شما راضى كند. روح علّامه طباطبائى را هم، كه يكى از ولى نعمت هاى حوزه علميه هستند، از همه ما راضى كند.