زهد و وارستگى دوستان خدا و بى‏اعتنايى آنان به دنيا (1)

ضميمهاندازه
1_OP.PDF205.45 کيلو بايت

سال بيست و سوم ـ شماره 206 (ويژه فلسفه)

آيت اللّه علّامه محمدتقى مصباح

چكيده

اين مقاله به شرح مناجات زاهدان امام سجاد عليه السلام، پيرامون زهد و بى رغبتى به دنيا مى پردازد. در قرآن كريم، پنج ويژگى براى دنيا بيان شده است: لعب و بازى، لهو و سرگرمى، زينت، تفاخر و تكاثر. اين ويژگى ها منطبق با سنين كودكى، نوجوانى، جوانى و پيرى و كهنسالى انسان است.

     دنيا از اين جهت كه مخلوق خداست، نكوهيده و نازيبا نيست، هرآنچه مخلوق خداست، زيباست. آنچه موجب انحراف ها از سرشت و خطرات خدادادى خود مى شود، جلوه هاى زيباى دنيا، هواى نفس و شيطان است. اگر اين سه نبودند، انسان هرگز دچار كژى و انحراف و گناه نمى شد.

     افزون بر اينكه، محدوديت ها در برخوردارى از مظاهر زندگى عامل ديگر گناه و تزاحم زندگى بشر است. اگر محدوديت ها نبود و همه چيز به وفور در اختيار انسان بود، شاهد سركشى انسان نبوديم.

 

كليدواژه ها: دنيا، مظاهر دنيا، شيطان، تباهى انسان.


انسان، اسير مكر و فريب دنيا

در طى جلسات گذشته، چهارده مناجات از مناجات هاى پانزده گانه امام سجاد عليه السلام را بررسى كرديم. اكنون شرح و بررسى واپسين مناجات را، كه مناجات الزاهدين نام گرفته، از نظر مى گذرانيم و از آموزه هاى تعالى بخش و حكمت آموز آن بهره مند مى شويم. در طليعه مناجات، امام عليه السلام مى فرمايند: إِلَهى، أَسْكَنْتَنَا دَارا حَفَرَتْ لَنَا حُفَرَ مَكْرِهَا وَعَلَقتَنَا بِأَيدِِى الْمَنَايا فِى حَبَائِلِ غَدْرِهَا فَإِلَيكَ نَلْتَجِى ءُ مِنْ مَكَائِدِ خُدَعِهَا وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإِغْتِرَارِ بِزَخارِفِ زينَتِهَا فَإِنَّهَا الْمَهْلِكَةُ طُلَّابَهَا الْمُتْلِفَةُ حُلالَهَا الْمَحْشُوَّةُ بِالافَاتِ الْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ؛ خدايا! ما را در سرايى منزل دادى كه چاه هاى مكر و فريب را بر سر راه ما كنده و ما را به دست آمال و آرزوها[ى نفس ]به رشته هاى خدعه و فريبش آويخته است. پس به تو پناه مى بريم از كيدها و مكرهاى فريبنده اش، و به تو اعتصام مى جوييم از اينكه به زخارف دنيا و زيورش مغرور شويم. اين دنيا جويندگانش را هلاك مى سازد و مشغول شوندگان به آن را نابود مى سازد و پر از آفت و رنج و نكبت است.

در فراز مزبور چهره اى مذموم و نكوهيده از دنيا ارائه، و دنيا محل مكر، خدعه، نيرنگ و فريب معرفى شده است. امام عليه السلام در سخن خود، انسان در دنيا را به مثابه كسى معرفى مى كنند كه در سرايى مخوف زندانى شده و با مكر و حيله، درون چاه ها و ورطه هاى هلاكت افتاده است. در اين سراى آكنده از فريب و نيرنگ، آرزوهاى پوچ و بى فرجام، انسان را در كمند خويش مى كشند و سرانجام او را تسليم مرگ مى سازند. امام عليه السلام از خداوند درخواست مى كنند كه در برابر دام فريب و نيرنگى كه دنيا در برابرشان گشوده، ايشان را در پناه خويش گيرد و در حصار صيانت و عصمت خويش قرار دهد، تا از شر

فريفته شدن به زر و زيور و آرايه هاى پوچ دنيايى محفوظ بمانند؛ چه اينكه دنيا غافلان و بى خبران از باطن ويرانگرش را كه بى محابا فريفته خودآرايى اين مار سمى خوش خط وخال شده اند، هلاك مى سازد.

 

ضرورت تشخيص دنياى نكوهيده از دنياى پسنديده

اكنون اين پرسش مطرح مى شود كه چرا در قرآن و روايات، و ازجمله در اين مناجات، اين نسبت هاى نكوهيده به دنيا داده شده است؟ پرسش ديگر اينكه چرا خداوند ما را به دنيايى وارد ساخته كه مكار و حيله گر، و جولانگاه فتنه گرى ها و شيطنت هاست؟ خداوند در برخى آيات قرآن به مذمت دنيا مى پردازد و زندگى دنيا را آميخته با فريب و نيرنگ معرفى، و به ما سفارش مى كند كه فريفته جلوه هاى زندگى دنيا نشويم: فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ (لقمان: 33)؛ زنهار كه زندگى دنيا شما را نفريبد و زنهار كه شيطان شما را مغرور نسازد.

در آيه اى ديگر خداوند مى فرمايد: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَينَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِى الأمْوَالِ وَالأوْلادِ كَمَثَلِ غَيثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّا ثُمَّ يكُونُ حُطَاما وَفِى الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِِلا مَتَاعُ الْغُرُورِ (حديد: 20)؛ بدانيد كه زندگانى دنيا بازى و سرگرمى و آرايش، و فخرفروشى شما به يكديگر، و فزون جويى در اموال و فرزندان است. [مَثَل زندگانى دنيا در بهجت و فريبندگى اش و سپس در زوال و از دست رفتنش ]مَثَلِ بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران ]خوش آيد و به شگفتى اندازد؛ سپس پژمرده شود و آن را زرد بينى؛ آن گاه خشك و شكسته و خرد گردد؛ و در آن جهان [كافران را ]عذابى سخت و [مؤمنان را] آمرزشى از جانب خدا و خشنودى اوست؛ و زندگى اين جهان جز كالاى فريبنده نيست.

زندگى دنيا عرضى است زايل و سرابى است باطل كه از يكى از خصال پنج گانه زير خالى نيست:

يا لعب و بازى است؛ و يا لهو و سرگرم كننده؛ يا زينت است (كه حقيقتش جبران نواقص درونى خود با تجمل و مشاطه گرى است)؛ و يا تفاخر است؛ و يا تكاثر؛ و همه اينها همان موهوماتى است كه نفس آدمى بدان و يا به بعضى از آنها علقه مى بندد. امورى خيالى و زايل است كه براى انسان باقى نمى ماند و هيچ يك از آنها براى انسان، كمالى نفسانى و خيرى حقيقى جلب نمى كند.

از شيخ بهايى نقل شده كه گفته است: اين پنج خصلتى كه در آيه شريفه ذكر شده، از نظر سنين عمر آدمى و مراحل حياتش مترتب بر يكديگرند؛ چون تا كودك است حريص در لعب و بازى است و همين كه به حد بلوغ مى رسد و استخوان بندى اش محكم مى شود، علاقه مند به لهو و سرگرمى ها مى شود. پس از آنكه بلوغش به حد نهايت رسيد، به آرايش خود و زندگى اش مى پردازد. همواره به فكر اين است كه لباس فاخرى تهيه كند و مركب جالب توجهى سوار شود و منزل زيبايى بسازد. پس از آنكه به سنين بالاتر رسيد [ديگر به اين گونه امور توجهى نمى كند و برايش قانع كننده نيست]، بيشتر به فكر تفاخر به حسب ونسب مى افتد. چون سال خورده شد، همه كوشش و تلاشش در بيشتر كردن مال و اولاد صرف مى شود (طباطبائى، 1364، ج 19، ص 339ـ340).

زندگى دنيا در سراسر قرآن نكوهش شده و در هيچ آيه اى زندگى دنيا مورد تعريف و ستايش قرار نگرفته

است. آن پرسش هنگامى به صورت جدى مطرح مى شود كه مذمت دنيا در قرآن و روايات و در بسيارى از بيانات اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه را با ستايش دنيا در برخى از روايات و ازجمله در برخى از سخنان حضرت امير عليه السلام در نهج البلاغه مى سنجيم. براى نمونه، ايشان مى فرمايند: إِنَّ الدُّنْيا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَدَارُ عَافِيةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَدَارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَدَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَمُصَلَّى مَلائِكَةِ اللَّهِ وَمَهْبِطُ وَحْى اللَّهِ وَمَتْجَرُ أَوْلِياءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَرَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ (نهج البلاغه، ح 131)؛ همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه آن را باور دارد؛ و سراى عافيت و سلامتى است براى آنكه آن را دريابد، و آنچه را خبر داد دريافت كند؛ و خانه بى نيازى است براى كسى كه از آن ره توشه بردارد؛ و خانه پند و موعظه است براى كسى كه از آن پند گيرد. دنيا سجده گاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان الهى و محل نزول وحى خداوندى و تجارت خانه دلدادگان ربوبى است كه رحمت را در آن به دست آورند و بهشت را سود برند.

در روايتى ديگر، اميرالمؤمنين عليه السلام از نكوهش و لعن دنيا نهى مى كنند و مى فرمايند: لا تَسُبُّوا الدُّنيا فَنِعْمَ الْمَطِيةُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَيهَا يبْلُغُ الْخَيرَ وَبِهَا ينْجُوا مِنَ الشَرِّ إِنَّهُ إِذَا قَالَ عَبْدٌ لَعَنَ اللهُ الدَّنيا قَالَتِ الدُّنْيا لَعَنَ اللَّهُ أَعْصَانَا لِرَبِّهِ (حرعاملى، 1411ق، ج 7، ص 509، ب 16)؛ دنيا را فحش ندهيد كه نيكو مركبى است براى مؤمن، و به واسطه دنيا به او خير و خوبى مى رسد و از شر و بدى ها نجات مى يابد. همانا هرگاه بنده بگويد خدا دنيا را لعنت كند، دنيا در پاسخ مى گويد خدا لعنت كند كسى از ما را كه پروردگارش را نافرمانى كرد.

به هر حال، چه در قرآن و چه در روايات، دنيا نكوهش شده است. امام سجاد عليه السلام نيز در اين مناجات با تعابيرى كه در قرآن و ساير روايات يافت نمى شود، دنيا را مكار و حيله گر و دام گستر بر سر راه بندگان خدا معرفى مى كنند و مى فرمايند كه پر از آفات و نكبت هاست و بندگان خدا را به چنگال مرگ مى افكند. پس بايسته است كه ما به آن پرسش پاسخ گوييم و دليل نكوهش دنيا را بازشناسيم.

 

چرايى نكوهش دنيا

پاسخ مسئله اين است كه دنيا از اين جهت كه مخلوق خداست، نكوهيده، زشت و قبيح نيست. هرآنچه را خداوند خلق كرده، نيكو و زيباست: الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَى ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإنْسَانِ مِنْ طِينٍ (سجده: 7)؛ آنكه هرچه آفريد به نيكوترين شيوه ساخت و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.

از ديدگاه قرآن، همه عالم، يعنى زمين، آسمان، ستارگان، خورشيد، انسان ها، حيوانات و ساير مخلوقات، همه نيكو و داراى حسن و نفع اند و اگر از برخى پديده ها به ساير پديده ها زيان و ضرر مى رسد، آن ضرر و زيان نسبى است. همه پديده ها فى حدنفسه داراى نفع و حسن اند و شر مطلق در مخلوقات خداوند وجود ندارد. از سوى ديگر، پديده هاى دنيوى چون ماه، ستارگان، دريا و كوه ها با انسان دشمنى ندارند و داراى شعور و عقل نيستند تا درصدد توطئه عليه انسان برآيند و بخواهند او را فريب دهند. همه موجودات عالم، مطيع امر و اراده الهى، و تسبيح گوى خداوندند: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِى دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلأرْضِ اِئْتِيا طَوْعا أَوْ كَرْها قَالَتَا أَتَينَا طَائِعِينَ (فصلت: 11)؛ سپس به آسمان پرداخت و آن دودى (گاز يا بخارى دودمانند) بود؛ پس به آن و زمين گفت: خواه ناخواه بياييد. هر دو گفتند: فرمان بردار آمديم.

براى فهم چرايى نسبت مكر و فريب به دنيا و

نكوهش آن، با دانستن اينكه دنيا فاقد عقل و شعور است تا با سوءاستفاده از آنها به مكر و حيله پردازد و نيز با توجه به اينكه دنيا با كسى دشمنى ندارد تا به فكر ضربه وارد ساختن به او برآيد، بايد درباره رفتار و نگرش ها و اميال خود بينديشيم و در اين زمينه از آيات و روايات نيز مدد جوييم. با توجه به اينكه خداوند، انسان را از عقل و فطرت سالم برخوردار ساخت و به او فطرت خداخواه و حق جويى را عنايت كرد كه در پى خوبى ها و زيبايى هاست، چه عواملى موجب مى شوند كه انسان از مسير حق و فطرت و مسير تكامل منحرف شود و با رفتن به بيراهه در دام شيطان سقوط كند؟ چرا انسان كه مى تواند به عالى ترين مراتب انسانى بار يابد، بكلى از خصايص انسانى تهى مى شود و خوى حيوانى و شيطانى در او پديد مى آيد و حيوان صفت و شيطان صفت مى شود؟ وقتى به احوال انسان ها مى نگريم، مى بينيم كه جز انبيا و حضرات معصومين و ائمّه اطهار عليهم السلام (كه به مقام عصمت دست يافته اند)، و اولياى خاص خدا و ازجمله امامزادگانى چون حضرت ابوالفضل، حضرت على اكبر و حضرت معصومه عليهم السلام (كه گرچه عصمتشان تضمين شده نبود، از عصمت عملى برخوردار بودند)، ديگر انسان ها، كم وبيش در معرض گناه و كار زشت قرار مى گيرند و دست كم مرتكب گناه صغيره مى شوند. حالْ با توجه به اينكه نسبت كسانى كه معصوم از گناه اند و در طول عمر خود مرتكب هيچ گناهى نشده اند به ساير انسان ها اندك است، و با دانستن اينكه اغلب انسان ها مرتكب گناه مى شوند، عواملى را بررسى خواهيم كرد كه موجب مى شوند انسان گناه كند.

 

عوامل عصيان و تباهى انسان

عامل اول كه موجب مى شود ما مرتكب گناه و انحراف شويم، جلوه ها و لذت هاى دنيوى است. وجود آن لذت ها و جاذبه هاى دنيوى و غرايز حيوانى، ما را به سمت گناه مى كشاند؛ زيرا اگر هيچ لذتى در گناه نمى بود، هيچ انسان عاقلى مرتكب گناه نمى شد. پس وقتى انسان گناه را برخوردارى از لذتى مى يابد كه شايد در فعل حلال برايش فراهم نباشد، به سوى گناه و فعل حرام كشيده مى شود. پس نخستين عامل و شرط ارتكاب گناه، لذت جويى از مظاهر دنيوى است.

عامل دوم، آرايش لذت از سوى شيطان است. بر اثر تزيين گناه به وسيله شيطان است كه انسان مال حرام را بر حلال ترجيح مى دهد و به جاى تأمين نياز خود از راه حلال و مشروع، به تأمين آن از طريق حرام و غيرمشروع دست مى زند. كسى كه دست به دزدى مى زند و به جاى آنكه با زحمت و تلاش و از راه مشروع پولى فراهم آورد، مى كوشد كه از طريق سرقت ثروتى بيندوزد، دچار وسوسه هاى شيطان است. شيطان جاذبه و لذت مال حرام را به او نشان مى دهد و به جهت تزيين شيطان و جاذبه كاذبى كه مال نامشروع پيدا كرده، شخص تأمين مال از طريق سرقت را بر تأمين مال حلال ترجيح مى دهد.

فراوان تجربه شده است كه انسان به تصور اينكه ارتكاب گناه و حرام، لذتى درخور توجه دارد، به گناه دست مى يازد و پس از آنكه درمى يابد به هواى لذتى خيالى مرتكب گناه شده و از لذت حلال چشم پوشيده، پشيمان مى شود؛ پيش خود مى گويد: چرا به قصد رسيدن به لذت بالاتر، از لذت حلال چشم پوشيدم و مرتكب گناه شدم. با اين حال، دوباره به سوى آن گناه كشيده مى شود. اين بدان جهت است كه شيطان آن لذت را در چشم ما تزيين مى كند و گذشته از واقعيت و حقيقت آن لذت، چنان آن لذت را در چشم انسان مى آرايد كه انسان به آن

گناه دست مى يازد. حال اگر انسان به حقيقت و واقعيت آن لذت و گناه توجه كند، حقارت آن برايش آشكار مى شود، در اين صورت، از كرده خود پشيمان مى شود. افسوس كه انسان دوباره فريب وسوسه شيطان را مى خورد و به همان گناه دست مى يازد. خداوند درباره تزيين گناه و حرام به وسيله شيطان مى فرمايد: زُينَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران: 14)؛ دوستى خواستنى ها[ى گوناگون] از زنان و پسران و مال هاى فراهم شده و برهم نهاده از زر و سيم، و اسبان نشان دار و چهارپايان و كشت (كشتزار و باغ و بستان) در نظر مردم آراسته شده است. اينها برخوردارى زندگى اين جهان است و سرانجام نيك نزد خداست.

عامل سوم، هواى نفس است كه انسان را وادار مى كند تا حتى از راه غيرمشروع و گناه به غرايز حيوانى و اميال خويش پاسخ گويد.

اگر اين سه عامل وجود نمى داشت؛ يعنى در مظاهر دنيوى لذتى نمى بود و نيز انسان داراى هواى نفس و غرايز حيوانى نمى بود و شيطان لذت حرام و گناه را در چشم انسان نمى آراست، ما مرتكب گناه نمى شديم. طبيعى است وقتى انسان براثر عوامل مزبور مرتكب گناه شود و از تكرار آن نپرهيزد، جاذبه گناه نزد او افزايش مى يابد و به انجام گناه عادت مى كند؛ كم كم به جايى مى رسد كه به كارهاى احمقانه، كه هيچ توجيه عقلى و منطقى اى ندارند، نيز خو مى گيرد. مانند كسانى كه به استعمال مواد مخدر عادت دارند و بااينكه آن مواد، مضر و فاقد نفع اند، نمى توانند بدون آن زندگى كنند.

انسان ها براى رسيدن به نعمت هاى دنيوى از قبيل خوردنى ها و پوشيدنى ها، و تأمين لذت هاى حيوانى خود مى كوشند و وجود محدوديت در تأمين خواسته ها و نيازها، موجب تزاحم بين افراد در دستيابى به منافع و خواسته هايشان مى شود. درنتيجه هركس براى تأمين منافع خود، با ديگران كه با او بر سر دستيابى به آن منافع نزاع و درگيرى دارند، مبارزه مى كند. اين محدوديت ها و تزاحم افراد براى دستيابى به لذت ها و خواسته هاى خود، منشأ گناه مى شوند. اگر نعمتى به وفور در اختيار همه قرار گيرد و امكان محروميت هيچ كس از آن نباشد، بر سر آن نعمت تزاحمى رخ نمى دهد. براى نمونه، نعمت هوا در اختيار همه قرار دارد، و همه در هر شرايطى مى توانند از آن بهره مند شوند. تزاحمى بر سر بهره مندى از آن رخ نمى دهد؛ زيرا همه در حد نياز و كفايت از آن برخوردار مى شوند. همچنين در مناطقى كه آب فراوان وجود دارد، همه از آن آب برخوردار مى شوند و بر سر استفاده از آن نزاع و دعوايى بين انسان ها رخ نمى دهد، و درنتيجه افراد دچار گناه و حرام نمى شوند. اگر همه نعمت ها به وفور در اختيار همه قرار مى گرفت و محدوديتى در بهره مندى از آنها نبود تا افراد بر سر آنها تزاحم و اختلاف داشته باشند، شايد هيچ گناهى رخ نمى داد. تزاحم بين مخلوقات از ويژگى هاى دنياست و جنايت ها، قتل ها، غارت ها، دروغ گفتن ها، تهمت زدن ها و ساير گناهانى كه به وسيله انسان ها رخ مى دهد، بدان جهت است كه هركس مى كوشد چيزى را به چنگ آورد، و ديگران را از آن محروم سازد؛ خواه آن چيز مقام باشد، خواه پول و ثروت.

 

نقش دنيا در لغزش و انحراف انسان

روشن شد كه سه عامل، يعنى لذت هاى دنيوى، هواى نفس و شيطان، انسان را به گناه وامى دارند. البته اين عوامل

علت تامه انجام گناه نيستند، بلكه هريك علت ناقصه و جزء علت تامه به شمار مى آيند و جزء اخير علت تامه گناه، اراده و تصميم نهايى انسان به انجام گناه است. با اين حال، ازآنجاكه ما عادت داريم افعال را به فاعلى ذى شعور نسبت دهيم، گناهان و لغزش هاى خود را به خود (هواى نفس) و يا شيطان نسبت مى دهيم. از ديدگاه قرآن و روايات نيز نسبت دادن آنها به هريك از عوامل سه گانه صحيح است و از اين نظر مى توانيم بگوييم دنيا ما را به لغزش و انحراف كشاند. اگر ما در بهشت مى بوديم، مرتكب گناه نمى شديم؛ زيرا در بهشت تزاحم و زمينه هاى گناه و انحراف نيست. دنياست كه سراى تزاحمات و آكنده از لذت ها و جاذبه هاى گناه و انحراف است و اين عوامل، نقشى مهم در طغيان و ارتكاب گناه دارند؛ چه اينكه در دنيا زمينه هدايت و عبادت و پرستش خداوند، و همه عناصر تكامل و تعالى انسان نيز فراهم است و اگر دنيا نمى بود، فرصتى براى كمال و تعالى نيز وجود نمى داشت.

دنيا سكه دوروست: از يك سو، زمينه تكامل و تعالى ما را فراهم مى آورد و از اين نظر، مسجد دوستان خدا و مصلاى فرشتگان الهى و تجارت خانه اولياى خداست؛ جايى كه آنها به تجارتى پرسود دست مى زنند و در معامله با خدا و در برابر اعمال صالح، به بهشت و رضوان الهى دست مى يابند، از سوى ديگر، مظاهر و جلوه هاى دنيا عامل انحراف و لغزش از حق، و افتادن به ورطه گناه و عصيان است. پس مى توان گفت دنيا انسان را فريب مى دهد. ازآنجاكه بيشتر انسان ها فريب دنيا و مظاهر آن را مى خورند، در آموزه هاى دينى بيش از آنكه درباره بهره بردارى از دنيا سخن به ميان آمده باشد و براى مثال سفارش شده باشد كه از دنيا براى انجام وظايف و عبادت خدا استفاده كنيد، به انسان ها انذار و هشدار داده شده است كه فريفته دنيا نشوند و دنيا وسيله انحراف و لغزش آنها نشود. بيشتر به ما هشدار داده شده كه مواظب باشيم دچار غفلت نشويم و در دام معاصى و گناهان گرفتار نياييم. پزشكان بيشتر درباره بيمارى ها، ميكروب ها و عواملى كه موجب گسترش بيمارى مى شوند سخن مى گويند و به بيماران خود سفارش مى كنند كه فلان غذا را نخورند و فلان دارو را مصرف نكنند تا بيمارى آنان بهبود يابد و از آلوده شدن به ميكروب ها و ويروس ها در امان باشند. تأكيد آنان بيشتر درباره امورى است كه براى بيماران زيان آور است و كمتر مشاهده شده كه پزشكى به بيماران خود سفارش كند كه از خوردنى ها و آشاميدنى ها استفاده كنند؛ زيرا افراد به طور طبيعى از تغذيه و تأمين نيازهاى خود غافل نيستند. بنابراين تمركز پزشكان بر روى كارهايى است كه بيماران نبايد انجام دهند. انبيا و اولياى خدا و علمايى كه به مثابه طبيبان روحانى جامعه اند نيز بيش از آنكه به مردم سفارش كنند كه از دنيا براى عبادت خدا و انجام وظايف خويش استفاده كنيد (كه البته اين سفارش، اصل نخستين در موعظه و ارشاد و راهنمايى مردم است)، به آنان هشدار داده اند كه فريب دنيا را نخوريد و مواظب باشيد به انحراف و گناه مبتلا نشويد؛ چنان كه در جاده ها علايم هشداردهنده نصب شده اند و آن علايم مردم را از پيچ هاى خطرناك و ديگر موانع و عوارض خطرساز جاده ها آگاه مى كنند. اگر جاده اى صاف و هموار و خالى از خطر باشد، تابلويى براى آگاهانيدن مردم از هموار و بى خطر بودن جاده نصب نمى كنند، بلكه علايم براى آگاه ساختن مردم از خطرات و موانع، و محل هايى است كه تصادف خيزند.

وقتى مى گوييم دنيا موجب فريب و لغزش انسان مى شود، ازآن روست كه در ظرف دنيا عوامل گناه و

انحراف به كار مى آيند و زمينه لغزش انسان فراهم مى شود، اما چرا به جهت وجود عوامل گناه و انحراف در دنيا، نسبت مكر، فريب و حيله به دنيا داده مى شود؟ براى پاسخ به اين پرسش، بايسته است كه به موارد كاربرد حيله و فريب و مكر نظرى بيفكنيم. فرض كنيد كسى از مسيرى براى رسيدن به مقصد خود حركت مى كند، اگر كسى او را از مسير منحرف كند، به اين رفتار و منحرف كردن آن شخص از مسيرى كه به مقصدى ويژه مى انجامد، فريب و مكر مى گويند. ما براى هدفى متعالى و مقدس آفريده شده ايم. اين هدف از چنان عظمتى برخوردار است كه مقام خلافت الهى بر آن اطلاق شده است. خداوند در تبيين علت آفرينش انسان و هدفى كه آدم براى آن آفريده شده است، مى فرمايد: إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأرْضِ خَلِيفَةً (بقره: 30)؛ من در زمين جانشينى [براى خود ]خواهم آفريد. خداوند همچنين درباره هدف خلقت مى فرمايد: انسان براى فرجام مبارك و منزل ابدى آخرت و بهشت آفريده شده است كه در آن حيات ابدى، در جوار خداوند خواهد بود؛ همان منزل و مأوايى كه همسر باايمان فرعون در زير شكنجه هاى فرعونيان از خداوند درخواست كرد: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيتا فِى الْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (تحريم: 11)؛ و خدا براى كسانى كه ايمان آورده اند مَثَلى آورده است: زن فرعون را؛ آن گاه كه گفت: پروردگارا! براى من نزد خويش در بهشت خانه اى بساز و مرا از فرعون و كردار او و از گروه ستمكاران بِرَهان.

خداوند در شأن اين منزل و مأوا مى فرمايد: إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ (قمر: 54ـ55)؛ همانا پرهيزكاران در بوستان ها و [كنارِ ]جوى ها باشند؛ در نشستگاهى راستين (بهشت جاودان) نزد پادشاهى توانا.

خداوند همه زمينه ها و عوامل دستيابى به آن مقصد متعالى را فراهم آورده است. او هدايت فطرى، هدايت عقلى، هدايت به وسيله انبيا و دين الهى را در اختيار ما نهاده تا مسير رسيدن به آن مقصد را بشناسيم و در مسير دستيابى به آن حركت كنيم. حال اگر موانع و عوامل رهزن سر راه ما قرار گرفتند و ما را از مسير سعادت و هدايت منحرف كردند و به بيراهه كشاندند و موجب شدند كه به جاى رسيدن به بهشت و رضوان الهى، به حضيض جهنم سقوط كنيم و دچار قهر و غضب الهى شويم، آيا گرفتار فريب و مكر نشده ايم؟ آيا فريب و مكرى بالاتر و خسارتى زيان بارتر از اين متصور است كه انسان به جاى رسيدن به سرمايه جاودانه بهشت و رضوان خدا، گرفتار عذاب ابدى جهنم شود؟

 

··· منابع

حرعاملى، محمدبن حسن، 1411ق، وسائل الشيعه، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام.

طباطبائى، سيدمحمدحسين، 1364، الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، تهران، بنياد علمى و فكرى علّامه طباطبائى.