اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

در ادامه آيات مربوط به ويژگي‏هاي عبادالرحمن، در اين بخش، آيه 68 سوره فرقان مورد بررسي قرار گرفته است. اين آيه شريفه سه ويژگي سلبي آنان را متذكر شده است؛ اجتناب از شرك، اجتناب از قتل نفس محترمه و اجتناب از انحرافات جنسي.

     شرك در اعتقاد، موضوع بحث اين آيه نيست. اما شرك در عمل و عبادت نيز مراتبي دارد كه شامل عبادت رسمي معبودهايي غير از خداوند، رياي در عبادت، و درخواست از غير او مي‏شود. هرچه به مراتب عميق‏تر پيش مي‏رويم، شرك خفي‏تر و امكان ابتلاي به آن بيشتر مي‏شود. توحيد اقتضا مي‏كند توجه استقلالي انسان به خداوند باشد، هرچند موحّد از ابزارها و وسايطي هم كه او قرار داده است، استفاده مي‏كند. شرك موجب حبط اعمال مي‏شود.

     قتل نفس يكي از بزرگ‏ترين گناهان است، و در عين حال مواردي وجود دارد كه خداوند به خاطر مصالح مهم‏تري آن را تجويز كرده است. تفاوت ديدگاه اسلام با طرفداران اعلاميه حقوق بشر در همين نكته است كه اسلام احترام حيات انسان‏ها را تابع اراده الهي مي‏داند.

     در اسلام، ارضاي غريزه جنسي تنها از راه همسر قانوني و ملك يمين جايز است و ساير راه‏ها انحراف و گناه به حساب مي‏آيد. براي مبتلا نشدن به اين گناه بزرگ، بايد از مقدّمات آن نيز، مانند نگاه حرام و...، هم اجتناب نمود. وظيفه مصلحان اجتماعي آن است كه زمينه وقوع گناهان و جرم‏ها را در جامعه از بين ببرند.

كليدواژه‏ها: عبادالرحمن، كبائر موبقه، شرك، قتل نفس، انحرافات جنسي، حبط.

مقدّمه

در چند جلسه گذشته، آيات آخر سوره فرقان را مطرح كرديم: «وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْنا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاما. وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدا وَ قِيَاما. وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاما. إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرّا وَ مُقَاما. وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاما.» (فرقان: 63ـ67)

     در آياتي كه در جلسات قبل مطرح كرديم، پنج صفت براي عبادالرحمن ذكر شده بود. البته كاملاً روشن است كه اين آيات در مقام حصر اين صفات نيستند و انتخاب اين اوصاف به خاطر مقتضاي مقام بوده است. براي ما به درستي روشن نيست چه چيز موجب شده كه اين صفات بخصوص انتخاب شوند. البته احتمالاتي مي‏توان داد، اما به جاي اينكه سراغ ظنّيات برويم، بهتر است سعي كنيم وقتمان را صرف يقينيات كنيم.

     اولين صفت اين بود كه فرمود: «الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْنا.»عبادالرحمن كساني‏اند كه به آرامي و متواضعانه بر روي زمين راه مي‏روند. عرض كرديم كه ظاهرا اين نمادي است از روح تواضع، وگرنه صِرف اينكه راه رفتنشان اين‏گونه باشد، اما ساير رفتارهايشان متواضعانه نباشد قطعا مراد نيست، بلكه در راه رفتن، گفتن، نشستن، برخاستن، بحث، معامله، معاشرت با دوستان و نزديكان و خانواده و همه جا بايد اين روح تواضع در آنان باشد. نمادش، آنچه به چشم ديده مي‏شود و همه مي‏توانند تشخيص بدهند همين است كه در راه رفتنشان تكبّر نمي‏كنند؛ سر به زير، آرام و متواضعانه راه مي‏روند.

     دوم، «إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاما.»اين هم نشانه‏اي از حلم و خويشتن‏داري‏شان است كه وقتي افراد ناداني با آنها مواجه مي‏شوند و رفتار نابخردانه و جاهلانه‏اي انجام مي‏دهند، اينها خودشان را گم نمي‏كنند و زود منفعل نمي‏شوند، صبر و حلم و خويشتن‏داري دارند و در مقابل خطاب جاهلانه آنها، سخني با سلامت يا لفظ «سلام» و يا سخني همراه با نشانه روح سليم اظهار مي‏دارند. البته اين دو صفت خيلي به هم نزديك هستند كه آدم متواضع باشد و در مقابل سخن جاهلانه ديگران هم زود پرخاشگري و مقابل به مثل نكند. تواضع كمك مي‏كند كه انسان بتواند چنين حالتي داشته باشد.

     سوم، «وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدا وَ قِيَاما.» از صفات عبادالرحمان اين است كه شب را تا صبح به عبادت مي‏پردازند؛ حالا اگر نگوييم تمام شب، دست‏كم بخش مهم و قابل توجهي از شب را به سجده و عبادت مي‏پردازند. خداوند به پيامبرش مي‏فرمايد: «قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً» (مزمّل: 2) پيداست چنين صفتي در كسي ظهور مي‏كند كه اهل نماز واجب است؛ روز هم نمازش را مي‏خواند. چنين نيست كه فقط شب تا صبح عبادت كند، بلكه اصل نماز و محافظت بر اوقات نماز و دوام نماز محفوظ است، اما نمادش اين است كه شب را تا صبح، يا ساعاتي از شب را، به عبادت خدا مي‏پردازد.

     چهارم، از جمله صفاتي كه در اينجا برايشان ذكر كرده است، «وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاما.»در آيه «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ...»(آل‏عمران: 190) روي هدف‏مند بودن خلقت تأكيد شده و نتيجه گرفته شده است كه «فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.»يعني: آنها اهل تفكر درباره عظمت خلقت هستند و مي‏دانند كه خلقت سرسري، بي‏هدف و پوچ نيست. اين عالم حساب و كتابي دارد و از روي حكمت آفريده شده است. طبعا انسان هم، به عنوان يكي از كامل‏ترين اين مخلوقات، يا به قولي، اشرف مخلوقات، او هم بي‏هدف آفريده نشده است. وقتي انسان بي‏هدف نبود ناچار به كار او رسيدگي خواهد شد و اگر لغزشي كرده باشد، كيفر خواهد ديد. آنچه خيلي نگران‏كننده است اين است كه، انسان كاري كند كه مستوجب عذاب شود. به همين دليل، مي‏گويند: «فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.» اينجا هم از قول عبادالرحمن مي‏فرمايد: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاما. إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرّا وَ مُقَاما.»

     پنجم، در نهايت، آخرين صفت مثبتي كه ذكر فرموده اين است: «وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاما.»اين آيه اعتدال در مصرف را بيان مي‏كند. شايد بتوان گفت: در مصرف آنها، نمادي از روح اعتدال است، اما انسان بايد در همه چيز اعتدال داشته باشد. اينها صفات مثبتي بودند كه براي عبادالرحمن ذكر شدند؛ كارهايي كه بايد بكنند، و صفاتي كه بايد داشته باشند.

ويژگي‏هاي سلبي عبادالرحمن

پس از اين، به كارهايي مي‏پردازد كه نبايد بكنند. چند صفت از كبائر موبقه و از بزرگ‏ترين گناهان كبيره‏اند. مؤمنان و عبادالرحمن نبايد اين صفات را داشته باشند.

6. اجتناب از شرك

«وَ الَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَها آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ.» (فرقان: 68) سه صفت منفي را در اين آيه با هم ذكر كرده است:

     اول، شرك است. مهم‏ترين عنصر در تعاليم همه انبيا، مبارزه با شرك و دعوت به توحيد است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ» (نحل: 36) اين سرلوحه دعوت همه انبياست. حتي قرآن از غير انبيا هم همين مطلب را نقل مي‏كند؛ مثل حضرت لقمان عليه‏السلام ـ كه دقيقا نمي‏دانيم پيغمبر بوده است يا نه. اگرچه ظاهر بعضي از دعاها اين است كه ايشان پيامبر بوده، ولي معروف است كه پيامبر نبوده و حكيم بوده است. به هر حال، قرآن كريم حضرت لقمان عليه‏السلام را به عنوان يك بنده شايسته حكيم ياد مي‏كند كه به فرزندش موعظه‏هايي فرموده ـ اول مي‏گويد: «يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ.»(لقمان: 13) پس اولين چيزي كه ما بايد از آن پرهيز كنيم و عبادالرحمن از آن پرهيز مي‏كنند، در مقام صفات سلبي، «شرك» است.

مراتب شرك

شرك يك وقت شرك در اعتقاد است؛ اينكه خالق عالم دوتاست يا ربّ عالم دو يا چند تاست. اين آيات ناظر به اينها نيست. «يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَها آخَرَ» مربوط به شرك در عمل است؛ به اصطلاح، شرك در عبادت و شرك در رفتار است. ممكن است كسي حتي از نظر اعتقاد، معتقد باشد كه خالق عالم يكي است، در اصل خلقت و اصل خالقيت، تعدّد و تكثّري وجود ندارد؛ اما همين شخص ممكن است به واسطه شبهات، عادات و رسوم، يا به خاطر شرايط خاص اجتماعي، در عمل، مبتلا به اين شرك شود كه البته مراتبي هم دارد: يكي اينكه رسما در مقابل معبود ديگري عبادت كند؛ مثلاً، به خاك بيفتد. بعد رياي در عبادت است كه مرتبه‏اي ديگر از شرك است. و يا اينكه در زندگي، اعتمادش به ديگران باشد؛ به جاي اينكه حوايجش را از خدا بخواهد، اميدش به ديگران باشد كه آنها كارسازي كنند؛ گويا خدا كاره‏اي نيست.

ما نيازهاي زيادي در زندگي داريم، چه نيازهاي طبيعي و چه نيازهاي رواني، وقتي احساس نياز مي‏كنيم سراغ اسباب و وسايلي مي‏رويم تا بتوانيم آن نيازها را تأمين كنيم اما براي تأمين آنها، كمتر سراغ خدا مي‏رويم. البته، اين معنايش آن نيست كه انسان اصلاً از اسباب استفاده نكند، فقط بنشيند دعا كند و بگويد: خدايا! خودت نياز مرا تأمين كن! اين خلاف حكمت الهي است. خداوند اين عالم را آفريده است تا از اسبابش استفاده شود و هزاران حكمت در اين است كه انسان با ابزارها، وسايط، و مردم سروكار داشته باشد؛ ولي كلام در اين است كه دل متوجه كجاست؟ اعتماد به كجاست؟

 كاسبي صبح كه از خانه بيرون مي‏آيد و پايش را بيرون مي‏گذارد از ته دل مي‏گويد: بسم اللّه، خدايا به اميد تو. اما كسي هم هست كه براي كسب روزانه‏اش، هزار جور كلك مي‏زند، نقشه مي‏كشد، كلاه سر اين و آن مي‏گذارد، از اين چيزي مي‏خواهد، طمع به مال آن دارد، در بسياري از جاها هم به كارهاي مشتبه يا حرام مبتلا مي‏شود. سرّش اين است كه نيازش را از خدا نمي‏خواهد؛ يا ـ العياذ باللّه ـ اصلاً ايمان ندارد، يا ايمانش آن‏قدر ضعيف است كه گويي ايمان ندارد.

     من و شما هم كه طلبه هستيم، صبح كه از خواب بلند مي‏شويم، مي‏خواهيم درس بخوانيم يك وقت واقعا حالمان اين‏گونه است كه گويا با زبان حال، مي‏گوييم: خدايا، به من علم بده! خدايا، به من فهم بده! خدايا، وسايل تحصيل برايم فراهم كن! خدايا استاد خوب برايم برسان! خدايا، حجره خوب به من عطا كن! زبان حالمان اين است. اين طرف و آن طرف هم مي‏رويم، اما دلمان متوجه خداست، و از او مي‏خواهيم. اما يك وقت نه، هيچ يادمان نيست اصلاً خدايي هم وجود دارد؛ دلمان مي‏خواهد ملّا بشويم، اما به خاطر آنكه به ديگران فخر بفروشيم، تا در محيط خودمان، در ميان دوستان، و در شهر خودمان شهرت پيدا كنيم. دنبال اين هستم كه چيزي ياد بگيريم تا به رخ ديگران بكشيم، يا از آنها استفاده مادي به عنوان كسب مقام و احترام بكنيم. طبعا انسان براي اين چيزها به دنبال خدا نمي‏رود. اينكه انسان براي تأمين حوايجش واقعا دلش متوجه چه كسي باشد مهم است. اگر در همه اينها متوجه خدا بود موحّد است، اگر نبود مبتلا به نوعي شرك است: «وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُشْرِكُونَ»(يوسف: 106)

 بيشتر ايمان‏ها همراه با شركند. در مرحله‏اي انسان ايمان دارد؛ اما در مراحلي، اين ايمان اثري ندارد، انگار مشرك است؛ خواسته‏هايش را از كسان ديگري مي‏خواهد، يادش نيست كه خدايي هم هست. از او بپرسند: چه كسي روزي مي‏دهد، مي‏گويد: خدا؛ اما در عمل، گويي خدا هيچ‏كاره است و روزي دست ديگران است؛ آنها بايد كاري برايش درست كنند، سرمايه‏اي به او بدهند، كمكي بكنند، قرضي بدهند. اين مهم است كه آدم توجهش به كه باشد، دلش به چه اميد داشته باشد، وقتي هم كه از كسي چيزي مي‏خواهد چه كسي را صدا مي‏زند. مي‏گويد: خدايا به من روزي بده، يا در واقع، زبان حالش اين است كه آقاي رئيس! روزي مرا بده! حقوق مرا زياد كن! مشكل دارم، بدهكارم، قسط‏هايم مانده، نقشه مي‏كشم كلاه سر ديگري بگذارم تا درآمدي پيدا كنم، پولي به جيب بزنم؛ يا نه، معتقدم: «اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاء وَيَقَدِرُ.» (رعد: 26)

 وقتي قارون با همه اموالش در زمين فرورفتند: «وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ» (قصص: 82) آنها كه روز قبل آرزوي مقام و ثروت او را داشتند، به خود آمدند كه عجب! اين ثروت‏ها چه شدند؟! گفتند: «وَ يْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء» (قصص: 82)؛ گويا خداست كه روزي‏ها را بر هر كه بخواهد وسعت مي‏دهد. آنها مي‏گويند: «وَ يْكَأَنَّ اللَّهَ»؛ اما خود خدا مي‏فرمايد: (أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ.» (روم: 38)

 اگر بخواهيم موحّد باشيم بايد اين‏گونه باشيم، و سعي كنيم به اين سمت برويم كه هميشه توجهمان به خدا باشد. در مقام تأمين نيازهايمان، دلمان متوجه خدا باشد؛ ديگران را اسباب بدانيم. حتي در مقام توسّل به اولياي خدا هم بايد توجه داشته باشيم كه آنها وسيله‏اي هستند كه خود خدا از سر لطف و عنايتي كه به بندگانش دارد آنها را قرار داده است تا توجه آسان‏تر باشد و اين زمينه‏اي باشد براي رشدهاي ديگر و حكمت‏هاي زيادي كه در اين مسئله هست. ولي به هر حال، خداست كه آنها را قرار داده است. حتي خود پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ـ كه درباره‏اش مي‏فرمايد: «حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ»(توبه: 128) حرص و محبت و عشقي كه ايشان به هدايت مردم داشت و وقتي مي‏ديد كساني هدايت نمي‏شوند و گم‏راه مي‏گردند آن‏قدر غصه‏دار مي‏شد كه خدا مي‏فرمايد: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَي آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفا» (كهف: 6)؛ گويا مي‏خواهي از غصّه جان بدهي كه چرا اينها ايمان نمي‏آورند ـ اين محبت را از كجا آورده بود؟ خدا به او داده بود. محبت پيغمبر با آن همه عظمتش، قطره‏اي از محبت خداست. اوست كه اين وسايل را قرار داده است.

 بنابراين، در مقام توسّل هم بايد بدانيم كه اين دستگاه را خدا برقرار كرده و اينها نمونه‏اي از لطف خدا و مجراي فيض و رحمت او هستند، نه اينكه اهل‏بيت عليهم‏السلاممغازه‏اي در كنار خدا باز كرده باشند! خدا هر چه بخواهد، به اين وسايل مي‏دهد، چه ما بدانيم و چه ندانيم. آنها كه معرفت پيدا كرده‏اند راه آنها را مي‏شناسند، از همان مي‏روند، به همان هم توجه مي‏كنند، منتها از نوع توجهي كه به سبب و وسيله مي‏شود، نه به هدف.

در آيه «وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَها آخَرَ»منظور چيست؟ بحث‏هاي تفصيلي درباره آن وجود دارد كه مناسب اينجا نيست تا به جهات فني و تفسيري و ادبي آن بپردازيم؛ اما به اجمال، به همين نكته اكتفا مي‏كنم كه اصل «توحيد» و مبارزه با شرك هدف بزرگي است و شرك اولين گناه كبيره است: «إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ.»(نساء: 48) بنابراين، انسان بايد خيلي متوجه باشد كه به شرك مبتلا نشود. البته شرك بيّن و شركي كه موجب نجاست و ارتداد مي‏شود روشن است. بايد سعي كنيم از چيزهاي‏ديگري‏كه مراتب خفي شرك است، هم بپرهيزيم.

7. اجتناب از قتل نفس

سپس يكي ديگر از كبائر موبقه را ذكر مي‏كند: «وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ.» پس از شرك به خدا، يكي از بزرگ‏ترين گناهاني كه بسيار خطرناك است، به زودي آمرزيده نمي‏شود، و توبه‏اش هم مشكل است، «قتل نفس» است؛ انساني كه خداي متعال آفريده و به او حيات داده و تأكيد كرده است كه كسي نبايد متعرّض حيات او بشود. البته در مواردي اين قاعده كلي را خود خدا استثنا كرده است.

 فرق ما با طرف‏داران اعلاميه حقوق بشر در همين است؛ آنها مي‏گويند: حق حياتْ مطلق است، هيچ استثنايي ندارد؛ هر كس مرتكب هر گناهي هم بشود نبايد كشته شود. از نظر آنها، مجازات اعدام به طور كلي، ممنوع است، اگرچه كسي هزاران جنايت كرده باشد. ولي در اسلام و در مكتب انبيا، اين‏گونه نيست. مواردي هست كه اين حق حيات سلب مي‏شود؛ از جمله در قصاص و حدودي كه در شرع مقدّس آمده‏اند. به هر حال، آنجا كه خدا تجويز كرده نه تنها جايز، بلكه حتي مطلوب و مورد تأكيد هم هست. اقامه حدّ يكي از چيزهايي است كه در اسلام بر آن تأكيد و سفارش شده است؛ نبايد حدود خدا تعطيل شوند، اگرچه شروطي دارد كه در فقه بيان شده‏اند. به اجمال مي‏دانيم كه قتل نفس و سلب حيات از برخي افراد در شرع جايز است، اين را خداوند در جاهايي تجويز كرده است؛ و به همين دليل فرمود: «حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ.» «الاّ بالحق» استثناست؛ يعني آنها كه خدا اجازه داده است متعرّض جانشان شوند. اما در غير موارد استثنا، اگر كسي سلب حيات كرد و كسي را كشت، بخصوص اگر مؤمني باشد، «وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنا مُتَعَمِّدا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدا فيِهَا»(نساء: 93) اين يكي از بزرگ‏ترين كبائر موبقه است.

8. اجتناب از انحرافات جنسي

يكي ديگر از كبائر موبقه هم كه ضرورت دارد انسان‏ها به آن توجه داشته باشند، مسئله انحرافات جنسي است. در آيات ديگري كه پيش‏تر در سوره مؤمنون و جاهاي ديگري اشاره كرديم به صراحت، حدّ و حدود استفاده از غريزه جنسي و راه ارضاي آن را مشخص كرده، مي‏فرمايد: مطلقا ممنوع است؛ «إِلَّا عَلَي أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ.»(مؤمنون: 6) راه اشباع غريزه جنسي فقط همين است و هيچ راه ديگري وجود ندارد: استفاده از همسر قانوني يا مِلك يمين. هر نوع ديگري باشد، با جنس موافق يا جنس مخالف، يا به هر صورت ديگري غريزه جنسي ارضا شود، ممنوع است. اين غريزه فقط بايد از راه استفاده از همسر قانوني انجام بگيرد. ملك يمين در زمان حاضر، موردي ندارد و در اين زمان، ارضاي غريزه جنسي فقط منحصر به ازدواج قانوني و شرعي است. اينجا فقط مسئله «زنا» را مطرح كرده و ساير موارد انحرافات جنسي را ذكر نكرده است. اين نشانه آن است كه در مقام حصر آنها نيست، به خاطر برخي حكمت‏ها، بعضي از مصاديق ذكر شده، يا بعضي از حالات ذكر شده، به خاطر اينكه شيوع داشته، يا به خاطر اينكه آنها مورد بحث و سؤال بوده‏اند. به هر حال، در انتخاب اين عناوين حكمتي بوده است. ولي از مذاق شرع و از خود قرآن كريم استفاده مي‏شود كه انحرافات جنسي منحصر به اين نيست، حدّش را در جاي ديگر بيان كرده است.

 به هر حال، اين سه گناه كبيره را خداوند هم ذكر كرده و بر آنها تأكيد نموده و شرك و قتل نفس و زنا را در رديف هم قرار داده است. سپس مي‏فرمايد: «وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَاما»؛ كسي كه مرتكب چنين كارهايي بشود، وبالش گردنگير او خواهد شد و به نتيجه سوء و عاقبت وخيمش خواهد رسيد. تفسير اين قسمت در آيه بعدي آمده و حاصل آن اين است كه با چنين كارهايي فضايل كامل نمي‏شود، انسان شايسته نمي‏گردد، و جزو عبادالرحمن به شمار نمي‏آيد.

 انسان بايد، هم افعال مثبتي را انجام دهد و بدان‏ها اهتمام داشته باشد و صفاتي را كسب كند و هم بايد اهتمام داشته باشد كه حتما كارهايي را ترك كند.

حبط اعمال

اگر كسي هزاران عبادت كند، سال‏ها ـ تمام عمرش ـ شب‏ها را به نماز و عبادت و سجده بپردازد و روزهايش را روزه بگيرد ـ اگرچه در اين آيات اسمي از «روزه» برده نشده ـ و انواع خيرات را انجام دهد، اما يكي از اين كبائر موبقه را داشته باشد، تمامش «حبط» مي‏شود. اينها موجب مي‏شوند كه آن اعمال خير هم از بين بروند و آثارشان محو شود. البته بحث «حبط» در جاي خودش مطرح مي‏شود؛ اما فقط در مقام تفسير و بيانش ـ في الجمله ـ مي‏گوييم: قدر متيقن اعمالي كه آثار اعمال خوب را از بين مي‏برد «شرك» است. كسي كه شرك بورزد، تمام اعمالش «هباءً منثورا» مي‏شود ـ اگرچه هفتاد سال عبادت كرده باشد ـ شرك مثل آتشي است كه شخص در انباري بيندازد و تمام آن را بسوزاند. بعضي اعمال تأثيرشان نسبت به حالات و ملكات و روح انسان اين‏گونه است كه تمام دارايي‏اش را آتش مي‏زند.

ضرورت اجتناب از مقدّمات حرام

ما بايد سعي كنيم چيزهايي را كه قرآن خيلي روي آنها تأكيد مي‏كند جدّي بگيريم. جدّي گرفتن گناهان به اين است كه از مقدّماتشان پرهيز كنيم، و برايشان حريم قايل شويم. فرض كنيد اگر مي‏خواهيد از كنار درّه هولناكي عبور كنيد، و به شما مي‏گويند جاي لغزنده‏اي است، بخصوص وقتي باران و برف آمده باشد، اگر لب پرتگاه برويد خطرناك است و ممكن است سقوط كنيد! به رانندگان سفارش مي‏كنند در موقعي كه جاده لغزنده است، بخصوص در جاده‏هاي باريك و كوهستاني و شيبدار احتياط كنيد! اگر اين هشدارها را جدّي گرفت و تا آنجا كه ممكن است از لغزشگاه و پرتگاه فاصله گرفت، محفوظ مي‏ماند. در حديث آمده است: «و من حام حول الحمي اوشك ان يقع فيه»1 حركت لب مرز فاصله‏اي با سقوط ندارد؛ اگر غفلتي كند فورا مي‏افتد. به همين دليل، در گناهاني كه از كبائر موبقه هستند، بايد حواسمان جمع باشد كه احتياط كنيم.

قرآن كريم در مواردي، احتياطش را هم تأكيد كرده است تا ما به آن كبائر موبقه مبتلا نشويم؛ پيشاپيش واسطه‏هايش را هم منع كرده و آنها را هم تحريم نموده است تا مبادا اين كارها را مرتكب شويم؛ يعني براي اينكه به آن كبائر مبتلا نشويم، مقدّمات آنها را هم به عنوان گناه ديگري مشخص كرده است، اما نه به گونه‏اي كه در سطح كبائر موبقه باشد؛ از جمله درباره همين مسئله انحرافات جنسي، از اول فرموده است: بايد مواظب چشمت باشي؛ «قُل لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ.»(نور: 30) اين بيان به خوبي نشان مي‏دهد كه اين حكم مقدّمه آن فعل است. براي اينكه بتواني از فسادهاي جنسي در امان باشي، چشمت را نگهدار. خود نگاه به نامحرم هم تحريم شده است؛ ولي اين مقدّمه است تا به عوارض بعدي مبتلا نشويم. البته خودش حرام است و گناه خودش را دارد، منتها گناه صغيره است؛ اگر تكرار نكند، زود قابل آمرزش است.

اين‏گونه دستورات الهي ارشادي هستند تا مواظب باشيم و بهتر بتوانيم به سعادت خودمان نايل شويم. اگر انسان از اول ـ بخصوص اوايل جواني كه آسان است و مشكل نيست ـ سعي كند چشمش را كنترل كند، از بسياري از اين مفاسد در امان مي‏ماند. اگر شرايط اجتماعي به گونه‏اي باشد كه انسان از اين گناهان مصونيت پيدا كند، سعادتمند خواهد شد.

اينكه گفته‏اند: زنان در برابر مردان حجاب داشته باشند، يا مردان در مقابل زنان حجاب داشته باشند، و حتي در برابر هم‏جنس خود ساتر عورت داشته باشند و قسمتي از بدنشان را كه فتوا داده شده، واجب است بپوشانند و حتي بعضي اندام‏هايي از بدن را كه عورت نيست، مستحب است بپوشانند به همين دليل است تا انسان از وساوس شيطاني دور باشد. بنابراين، كساني كه مصلح جامعه هستند بايد شرايطي فراهم كنند كه اشخاص از اين مفاسد دور بمانند، وگرنه وقتي قدم به قدم به گناه نزديك شدند و گفتند اين مهم نيست، اين عيب ندارد، اين گناه كوچك است، آن مشتبه است، به تدريج، لب پرتگاه كه رسيدند، ديگر نمي‏توانند جلوي خود را بگيرند. بنابراين، بايد به اينها توجه داشته باشيم و اينها را سهل نگيريم.

فرهنگ عمومي دنيا، و فرهنگ الحادي، ممكن است چيزهايي را بپسندد، اما اين دليل نمي‏شود كه ما هم آنها را بپذيريم. ما بايد از آموزش‏هاي قرآني استفاده كنيم؛ همين تعاليمي كه قرآن مجيد بدان‏ها تأكيد نموده و بسياري از مطالب ديگر كه ائمّه اطهار عليهم‏السلامبراي ما بيان نموده‏اند كه بايد از آنها هم استفاده كنيم. اما آنها كه در متن قرآن آمده، پيداست كه مورد توجه خاص بوده‏اند، ان‏شاءاللّه خداوند به ما توفيق دهد كه از اينها استفاده كنيم؛ و به مسئولان هم توفيق دهد كه شرايط اجتماعي را طوري فراهم كنند كه جوانانمان از گناه مصونيت يابند.


1ـ هر كس گرد قرق‏گاه منطقه ممنوعه بگردد، ممكن است وارد آن شود. (اشاره به حديث نبوى. ر.ك. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 20، ص 127، ح 50، ب 12.)