الهيّات و جامعه‌‏شناسي دين

الهيّات و جامعه‏شناسي دين

مقايسه معرفت شناختي و روش‏ شناختي

امان ‏اللّه فصيحي 1

چكيده

اين مقاله در تلاش است تا به تمايز، ارتباط و تعامل ميان دو دانش الهيّات و جامعه‏شناسي دين از حيث معرفت‏شناختي و روش‏شناختي بپردازد. از اين‏رو، ابتدا الهيّات به مثابه كلام و الهيّات به مثابه آموزه‏هاي دين از يكديگر تفكيك و به مشخصات معرفت‏شناختي و روش‏شناختي هريك اشاره شده است. در ادامه، تعريف «جامعه‏شناسي دين»، منابع معرفتي، روش‏شناختي و مقايسه معرفت‏شناختي و روش‏شناختي الهيّات و جامعه‏شناسي دين مطرح شده است. همچنين تعامل جامعه‏شناسي دين با كلام و سپس، تعامل جامعه‏شناسي دين با آموزه‏هاي دين در دو محور مزبور مورد مداقّه قرار گرفته و صورت‏هاي گوناگون تعامل مطرح و بررسي شده است.

كليدواژه‏ ها: الهيّات، جامعه‏شناسي، دين، روش، كلام، معرفت، تفسيري.

مقدّمه

مقايسه الهيّات به مثابه منظومه معرفتي درون ديني و جامعه‏شناسي دين به عنوان دانش برون ديني، از منظرهاي گوناگون امكان‏پذير است، ولي آنچه موضوع اين نوشتار را شكل مي‏دهد، مقايسه «معرفت‏شناختي و روش‏شناختي الهيّات و جامعه‏شناسي دين» است. در مقايسه معرفت‏شناختي به بنيان‏هاي معرفتي اين دو منظومه معرفتي و در مقايسه روش‏شناختي به رعايت بي‏طرفي در كشف حقايق مشترك و حجّيت‏ها در روش پرداخته مي‏شود. متناظر سه مطلب مزبور، سه سؤال اساسي مطرح است:

1. آيا ميان بنيان‏هاي معرفتي الهيّات و جامعه‏شناسي دين امكان تعامل و تبادل وجود دارد؟

2. در مطالعه دين، آيا با وجود يكي از ديگري بي‏نياز مي‏شويم؟

3. نزديكي و همكاري ميان آنها در كشف حقايق مربوط به دين در چه صورت مفيد و در چه صورت مخل است؟

به دليل پيچيدگي مفهوم الهيّات و صورت‏هاي جامعه‏شناسي دين، پاسخ به پرسش‏هاي مزبور، به مثابه مدعيات اين مقال صورت‏هاي متفاوتي دارد:

در صورتي كه مقصود از الهيّات «كلام» باشد:

1. هيچ سنخ تعاملي ميان بنيان‏هاي معرفتي جامعه‏شناسي دين و الهيّات وجود ندارد.

2. در مطالعه دين، جامعه‏شناسي دين از حيث ايجابي به الهيّات نيازمند نيست، ولي بديل آن نيز واقع نمي‏شود.

3. همكاري و مقارنت ميان جامعه‏شناسي دين با بعد دفاعي الهيّات در كشف حقايق مشترك، به زيان جامعه‏شناسي دين و مخل آن است.

اگر منظور از الهيّات «آموزه‏هاي دين» باشد:

1. ميان بنيان‏هاي معرفتي الهيّات و جامعه‏شناسي دين غير اثباتگرا تعامل مثبت برقرار است.

2. در مطالعه دين، جامعه‏شناسي دين به شدت به الهيّات نيازمند است و هيچ‏يك ما را از ديگري مستغني نمي‏سازد.

3. همكاري ميان آن دو در كشف حقايق مشترك مفيد است، مشروط به اينكه به كلامي شدن منتهي نشود.

الهيّات چيست؟

«الهيّات» ترجمه theology است كه خود از واژه يوناني theologiaمركّب از Theo به معناي خدا و logia به معناي گفتار و نظر مشتق گرديده. بدين‏روي، معناي theology يا الهيّات در اصل، گفتار و نظر درباره خداوند است. واژه «theologia» اولين بار در رساله جمهور افلاطون در وصف شاعراني استعمال شده است كه تكوين عالم را بر بنياد وجود خدايان يا اوصاف خدايان توضيح مي‏دادند. ارسطو از واژه «theologia» كلمه «theologike» را انتزاع و آن را به علم الهي در مقابل رياضي و طبيعي به مثابه اجزاي فلسفه نظري، اطلاق نمود. 2

در دوران مسيحي، استعمال «theology» به آموزه‏هاي مسيحي منحصر شد كه در آغاز، تنها از وجود خداوند، ولي سپس از صفات و فعل او و آموزه‏هاي وحياني نيز بحث مي‏كردند و بدين‏سان، الهيّات در حوزه‏هاي گوناگون گسترش يافت و همه علوم و فنون ذيل آن رده‏بندي شدند، به گونه‏اي كه در برنامه درسي دوره مدرّسي، علم الهي تنها دانشي بود كه نسبت به علوم و هنرهاي هفت‏گانه ديگر از موقعيت غايي برخوردار بود. 3

در زبان فارسي «theology» به معناي فلسفه، خداشناسي، 4 دين‏شناسي، حكمت الهي، علم لاهوت، حكمت لاهوتي، يزدان‏شناسي، الهيّات، كلام 5 و دانش فقه 6 ترجمه و استعمال شده است كه هيچ‏يك معناي كامل theologyرا بيان نمي‏كند؛ اما با توجه به ريشه اين لفظ، به اعتقاد برخي مناسب‏ترين معادل براي اين لفظ علم ربوبي يا همان الهيّات 7 است كه در ادبيات برخي فيلسوفان نخستين مثل ابن‏سينا و ناصر خسرو نيز به كار رفته. 8

با توجه به معاني مزبور، مي‏توان الهيّات را در چهار معناي «فلسفه، خداشناسي، كلام و آموزه‏هاي دين» استعمال نمود. گرچه معناي چهارم به صورت رسمي در ادبيات متفكران مسلمان ذكر نشده، ولي از موارد كاربردشان مي‏توان اين معنا را نيز بدان نسبت داد. براي مثال، ارتباط علم و دين تحت عنوان ارتباط علم و الهيّات نيز بيان مي‏شود كه مقصود در هر دو، ارتباط آموزه‏هاي دين و علم است. پس مي‏توان نتيجه گرفت يكي از معاني «الهيّات» آموزه‏هاي دين است. مقصود اين مقاله همان دو معناي كلام و آموزه‏هاي دين است؛ زيرا دو معناي نخست از حيث موضوع و روش با جامعه‏شناسي دين متمايزند و هيچ ارتباطي با همديگر ندارند.

الهيّات به مثابه كلام

مميّزات كلام در مقايسه با ساير حوزه‏هاي معرفتي عبارتند از:

ويژگي‏هاي كلام: «دستوري»، «بي‏موضوعي» و «مصرفي» بودن سه ويژگي اصل كلام هستند. ويژگي اول بي‏طرفي و فارغ البال بودن را از كلام سلب نموده است؛ زيرا متكلّم به محتواي دانش خود متعهد و پايبند بوده و به دفاع از آموزه‏هاي كلامي خود مبادرت مي‏ورزد. 9 به همين دليل، بر خلاف ساير علوم، بي‏طرفي با ماهيت كلام همساز نيست و متكلّم از همان آغاز، به گونه‏اي استدلال مي‏كند كه به نتيجه مطلوب دست يابد؛ يعني محصول علم كلام تابع استدلال متكلّم است، 10 ولي علم از ابتدا فارغ از نتيجه، به دنبال مقدّمات مي‏رود تا ببيند او را به كجا مي‏رساند. 11 ويژگي دوم كلام، موجب شده است تا كلام از كل دين در برابر تمام شبهات دفاع كند؛ بنابراين، هيچ امري از تيررس كلامي شدن به دور نيست؛ زيرا هر امري كه برداشت‏هاي ديني را مورد شك و شبهه قرار دهد و يا با دفاع از دين ارتباط برقرار نمايد تغيير هويّت يافته و در قلمرو كلام جاخوش مي‏كند. 12 ويژگي سوم كلام بدين‏معناست كه كلام فاقد منبع معرفتي معيّن و مشخص است و در انجام كارويژه‏هاي خود، ناگزير از منابع معرفتي مانند نقل، عقل، آراء متكلّمان، فلسفه، علوم طبيعي و ساير منابع استفاده مي‏نمايد كه تحوّل در آنها، كلام را نيز متحوّل مي‏كند و نتيجه آن را تحت تأثير قرار مي‏دهد. البته نه به معناي ايجاد تحوّل در باورداشت‏هاي ديني و تغيير آنها. 13

كاركردهاي كلام: كاركردهاي اصلي كلام «تنسيق»، «تبيين» و «دفاع» از باورهاي ديني است. كارويژه نخست از حيث ايجابي، به استخراج، تنظيم، تنسيق، تبويب و اثبات باورهاي بنيادين دين، و از بعد سلبي به نفي چيزهايي مي‏پردازد كه طبق اعتقاد متكلّم جزو باورهاي دين قرار نمي‏گيرد. 14 كاركرد تبييني كلام به سه كاركرد تبيين هماهنگي دروني گزاره‏هاي ديني، تفسير گزاره‏هاي مزبور همسو با زمان، و توجيه گزاره‏هاي ديني با توجه به بعد عملي تحليل مي‏شود و اين وظيفه خود را به تبيين حقّانيت نظري دين با استفاده از دلايل عقلي، نقلي و شهودي محدود نمي‏كند، بلكه به تبيين كاركردي و حقّانيت عملي دين نيز مي‏پردازد. 15

كارويژه دفاعي كلام به مثابه مهم‏ترين وظيفه و هدف اصلي آن، به صيانت دين در برابر شبهات مخالفان و راهزني بدعت‏گزاران با انواع مجادلات اشاره دارد. 16 اين كارويژه كلام سبب شده است متكلّم براي اثبات هدف خود، از هر شيوه ممكن سود جويد و به شكل گسترده‏اي از مقدّمات جدلي، خطابي، شعري و تمثيلي استفاده كند. دست‏كم، در كلام شيعي گاه برهان نيز به كار گرفته مي‏شود. 17

روش كلام: ويژگي‏ها و كاركردهاي كلام، به ويژه كاركرد دفاعي آن، موجب شده است كلام به روش خاصي مقيّد نماند و بسته به مورد، از روش نقلي، عقلي ـ فلسفي و تجربي به معناي علمي آن 18 بهره ببرد. روش‏هاي كاركردگرايي استفاده از موافقان و مخالفان دين، و انسان‏شناسي تجربي مهم‏ترين مصاديق روش‏هاي تجربي هستند كه در كلام مورد استفاده قرار مي‏گيرند. روش تاريخي نيز از جمله روش‏هايي است كه در كلام براي اثبات حقّانيت عملي و ترويج دين استفاده مي‏شود. 19 به همين دليل، متكلّم لاجرم بايد علوم تجربي و تاريخي را بياموزد.

الهيّات به مثابه آموزه ‏هاي دين

الهيّات به مثابه منظومه معرفتي متشكّل از آموزه‏هاي دين، واجد ويژگي توصيفي و اخبار از واقع است. الهيّات به اين معنا همان «معرفت ديني» است؛ زيرا معرفت ديني چيزي جز شناخت آموزه‏هاي اديان الهي مانند عقايد، اخلاق، احكام و مانند آن نيست. 20 به دليل آنكه معرفت ديني فراورده فهم دين و متعلّق آنْ دين است، در اين سنخ معرفت، دين با همه اعضا و اجزاي خود، حضور دارد. 21 اين مجموعه معرفتي نيز واجد ويژگي‏هاي «معرفت‏شناختي» و «روش‏شناختي» است. از حيث منبع معرفت، وقتي منابع معرفتي الهيّات براي ديگر نظام‏هاي معرفتي مورد پذيرش قرار مي‏گيرد كه «حجّيت معرفت‏شناختي» منابع معرفتي دين، يعني وحي و متون مقدّس، به وسيله استدلال عقلي احراز شده باشد و اين اصل‏دراين‏نوشتار،به‏عنوان‏اصل‏موضوعه‏پذيرفته‏مي‏شود. 22

از حيث روش‏شناختي، مهم‏ترين بحث سخن از «وثاقت تاريخي» و «اعتبار هرمنوتيكي» آن است. مطلب اول به روش انتقال آموزه‏هاي دين و ابزار حامل آن از زمان نزول دين به دوره‏هاي بعد مربوط است كه در فرايند انتقال، ممكن است ارزش معرفتي الهيّات به دليل اختلاط با امور ديگر زايل گردد. به عقيده محقّقان اين عرصه، آموزه‏هاي ديني مبتني بر دليل نقلي متواتر و يا غيرمتواتر محفوف به قراين قطعي مثل دليل عقلي قطعي، يقيني و حجّت هستند و در حوزه خود، مثل ساير حوزه‏هاي بشري، داراي اعتبار كافي و يقيني‏اند؛ ولي آموزه‏هاي ديني متّكي بر دليل نقلي واحد غيرمحفوف به قراين يقيني مانند دليل عقلي ظني، ظن‏آور و فاقد اعتبار علمي هستند. 23 در حقيقت، آموزه‏هاي ديني از طريق روش تاريخي به ما رسيده و داراي حجّيت و واقع‏نمايي هستند.

اعتبار هرمنوتيكي به روش توضيح، تفسير و تبيين آموزه‏هاي دين از سوي عالمان دين اشاره دارد. گرچه عالمان دين در فهم متون ديني و تعيين وظايف و قواعد رفتاري انسان‏ها، از روش واحدي بهره نمي‏برند، ولي همه آن روش‏ها واجد ارزش علمي، قدرت اثباتي و حجّيت اعتباري براي عموم هستند؛ زيرا آنها در توضيح، تفسير و تبيين آموزه‏هاي دين از ابزارهاي نقلي، عقلي و حسّي به مثابه ابزار عام معرفت بشري بهره مي‏برند. بنابراين، از حيث ارزش، هيچ تفاوتي ميان معرفت ديني و معرفت بشري وجود ندارد. هر سخني كه در باب ارزش معرفت بشري مطرح است، به دليل همانندي در ابزار معرفت، در باب معرفت ديني نيز مطرح است. 24

با روشن شدن حجّيت معرفت شناختي، وثاقت تاريخ و اعتبار هرمنوتيكي آموزه‏هاي دين، نتيجه مي‏گيريم كه آنها از هيچ امر غير متعارف برخوردار نيستند و روش‏هاي آنها مثل روش‏هاي ساير علوم بشري، با رعايت بي‏طرفي به كشف حقايق دست يافته، از حجّيت‏هاي عام استفاده مي‏نمايد. نتيجه سخن اين شد كه ويژگي‏هاي دستوري، بي‏موضوعي و مصرفي بودن بودن كلام سبب شده‏اند تا آنها در انجام وظايف اثباتي، تبييني و دفاعي خود، از روش‏هاي متعدد عقلي، نقلي، تجربي و تاريخي بهره جويند؛ كلام در انجام دو وظيفه نخست سعي دارد از روش‏هاي نقلي، برهاني و تجربي داراي حجّيت و كاشفيت عام استفاده نمايد؛ ولي در دفاع از دين از هر روشي كه او را به مقصود نزديك نمايد، بهره مي‏برد و اين بسيار آسيب‏زاست. در بحث الهيّات به مثابه آموزه‏هاي دين نيز به مباحث حجّيت معرفت‏شناختي، وثاقت تاريخي و اعتبار هرمنوتيكي آن اشاره شد كه از هر سه حيث داراي اعتبار و حجّيت عام است.

جامعه ‏شناسي دين چيست؟

در نوشتار حاضر، جامعه‏شناسي دين به طور مختصر، بر اساس «غايت»، «موضوع» و «منظر» معرفي مي‏شود. وظيفه و غايت اصلي جامعه‏شناسي دين بالا بردن فهم و دانش ما از نقش و كاركرد دين در جامعه، تحليل اهميت و تأثير دين در تاريخ بشري و شناخت جلوه‏هاي گوناگون دين و نيروهاي اجتماعي تأثيرگذار و شكل‏دهنده آن است، 25 نه پرداختن به مسئله حقّانيت و صدق داعيه‏هاي ديني. موضوع جامعه‏شناسي دين صورت طبيعي و تجلّي يافته دين در تاريخ، ساختارهاي اجتماع و رفتارهاي كنشگران است كه با استفاده از روش‏هاي رايج جامعه‏شناسي، به توصيف، تفسير و تبيين آن مي‏پردازد. 26 جامعه‏شناسان از منظرهاي گوناگون به مطالعه دين پرداخته‏اند كه در اين زمينه، تنها به بنيان‏هاي «معرفت‏شناختي» و «اصول روش‏شناختي» آنها پرداخته مي‏شود. از حيث منبع معرفتي، تمام رهيافت‏هاي جامعه‏شناسي دين از ويژگي‏ها و خصوصيات جامعه‏شناسي مانند بي‏اعتمادي به سنّت‏ها، بي‏اعتباري به شرايع ديني، خودبسندگي انسان، بسندگي عقل، و اقناع به نقش ابزاري عقل 27 برخوردارند. جامعه‏شناسي دين رايج به دليل ابتنا بر روش تجربي، از علوم انساني مانند تاريخ، انسان‏شناسي و مردم‏شناسي بهره مي‏برد و هيچ‏وقت از منابعي مانند وحي و عقل استفاده نمي‏كند.

اصول روش‏شناختي مورد استفاده جامعه‏شناسي دين در فهم موضوع و دست‏يابي به غايت، در تقسيم‏بندي پارادايمي به سه دسته «اثباتي»، «تفسيري» و «انتقادي» تفكيك مي‏شوند كه در اين مقال، دو قسم نخست بررسي مي‏شود؛ زيرا بيشتر جامعه‏شناسان دين از روش اثباتي و تفسيري استفاده نموده‏اند. «پارادايم اثباتي» به دليل همسان‏پنداري كامل انسان و جهان اجتماعي با عالم طبيعت، جز در سادگي و پيچيدگي، روش مورد استفاده در عالم طبيعي را به عالم انساني نيز تعميم داده است. آنچه موجب شده است تا روش‏هاي تبييني متعددي مانند تبيين كاركردي، علّي، ساختاري و تضادي در اين پارادايم جاي گيرند، 28 تأكيد آنها بر معرفت‏آزموني است؛ معرفتي كه كيفيت شناخت را فقط بر اساس ميزان سازگاري آن با امر واقع مي‏سنجد. 29

«پارادايم تفسيري» رويكرد معناكاوانه را سرمشق خود قرار داده و با تمايزگذاري ميان تبيين و فهم، معتقد است: علوم طبيعي در پي تبيين و علوم اجتماعي و انساني در پي فهم، تفسير و درك معناي رفتار از طريق بازسازي معنا و محتواي اعمال و نظم‏هاي اجتماعي است. 30 «الگوي تفسيري» مطابقت معرفت با امر واقع را ملاك كافي براي شناخت صحيح عالم انساني قبول ندارد؛ زيرا مقايسه مكانيكي كنش و عمل با امر واقع براي بازسازي معنا و نيّات كنشگران كافي نيست؛ 31 زيرا هويّت همه افعال انساني، تابع جهان‏بيني اجتماعي، مفاهيم پايه، مفروضات بنيادي و نيّات فاعلان هستند كه بدون نفوذ به درون جهان اجتماعي فرد، فهم معناي رفتارشان ممكن نيست، 32 نتيجه تمام گفته‏هاي پيشين اين است كه الهيّات با هر دو مصداقش علم درون ديني، ولي جامعه‏شناسي دين علم برون ديني است كه با استفاده از روش‏هاي اثباتگرايانه و تفهّمي به مطالعه آن مي‏پردازد. با توجه به اينكه هر كدام داراي منابع معرفتي و روش‏هاي خاصي هستند، در ذيل اين دو نظام معرفتي مقايسه مي‏شوند:

کلام      اثباتي

تفسيري

  معرفت شناختي روش شناختي معرفت شناختي روش شناختي
معرفت شناختي - - - -
روش شناختي - - - -
آموزه هاي دين معرفت شناختي - - - -
روش شناختي - - - -

مقايسه الهيّات و جامعه‏شناسي دين

در سنجش مناسبات الهيّات و جامعه‏شناسي دين، نمي‏توان حكم واحدي صادر نمود، بلكه بسته به معناي الهيّات، منابع و روش‏هاي مورد استفاده جامعه‏شناسي دين، مناسبات اين دو متفاوت است. به همين دليل، نخست به بررسي انواع مناسبات متصور ميان جامعه‏شناسي دين با كلام و سپس به مناسبات جامعه‏شناسي دين با آموزه‏هاي دين پرداخته مي‏شود.

مناسبات الهيّات به مثابه كلام و جامعه ‏شناسي دين

در بررسي مناسبات كلام و جامعه‏شناسي دين، مناسبات «معرفت‏شناختي» و «روش‏شناختي» از يكديگر تفكيك مي‏شوند. با توجه به مصرفي بودن كلام و نداشتن منبع معرفتي معيّن، ميان خود كلام به عنوان منبع معرفت و منابع معرفتي آن با جامعه‏شناسي دين هيچ‏گونه تعامل اثباتي و تفسيري وجود ندارد؛ زيرا منابع معرفتي كلام يا فاقد حجّيت عام و يا فاقد كاربرد در جامعه‏شناسي دين هستند. در مقايسه روش شناختي، بايد ميان كاركرد «اثبات و تبيين عقايد ديني» براي پيروان و كاركرد «دفاعي كلام» تفاوت قايل شد. كلام در انجام كارويژه «اثبات و تبيين» از استدلال‏هاي نقلي، قياس برهاني، روش‏هاي تجربي و تاريخي بهره مي‏جويد كه از حيث روش‏شناختي با مشكل دست‏يابي به حقيقت و حجّيت عام مواجه نيستند. به دليل رعايت موازين علمي در اين بعد كلام، مي‏توان ميان آن و جامعه‏شناسي دين متّكي بر «روش تفسيري» مناسبت مفيد برقرار نمود؛ زيرا دست‏يابي به حقايق مشترك ميان اين دو فراهم است. ولي ميان كاركرد «دفاعي كلام» به مثابه كاركرد اصلي آن و صور گوناگون جامعه‏شناسي دين، هيچ نوع ارتباط ايجابي وجود ندارد؛ زيرا كلام در دفاع دين بي‏طرف نيست و همين مطلب موجب شده است در دفاع دين در عمل به برهان تنها پايبند نماند و براي اقناع و اسكات خصم از صنايع جدل، خطابه، شعر، مغالطه و حتي گاه از سفسطه، كه همه فاقد كاشفيت و حجّيت عام هستند، استفاده نمايد. اين مسئله قابليت اعتماد و اعتبار را به مثابه دو ويژگي روش علمي از روش دفاعي كلام و نيز حجّيت را از نتيجه استدلال آن زايل نموده و بدين‏روي، جامعه‏شناسي دين به كلام نيازمند نيست و ارتباط جامعه‏شناسي دين با حيثيت دفاعي كلام قطعا مخل است، نه مفيد. بنابراين، جامعه‏شناسي دين بايد تلاش كند از كلامي شدن پرهيز نمايد و لازم است با منطق و اصول و فنون مجادله و مغالطه آشنايي لازم و كافي داشته باشد تا در فرايند تحقيق علمي، در دام كلامي شدن گرفتار نشود.

در هر پژوهش علمي، عناصر «قايل»، «قول» و «نتيجه» سخن بيش از ديگر عناصر آن در معرض كلامي شدن قرار دارند. كلامي شدن فرايند پژوهش به دليل قايل سخن، در اين است كه در رد يا قبول يك سخن، به ويژگي‏هاي ظاهري و باطني گوينده سخن به عنوان يك مرجع استناد شود و تعهد و دل‏سپردگي به ويژگي‏هاي شخصيتي قايل سخن مانع بررسي بي‏طرفانه سخن وي گردد و از مخاطب به گونه‏اي تعبّدي و با استناد به ويژگي‏هاي قايل سخن، رد يا پذيرش سخن خواسته شود. جمودورزي و تعبّدگرايي نسبت به خود سخن و قبول و يا ردّ آن بدون ارائه دليل موجّه و معقول و يا استناد صحّت و سقم سخن به دليل نقلي و مرجعيتي، گرفتار شدن سخن در دام كلام است. كلامي شدن نتيجه سخن تابع روش تحقيق است. مواردي كه محقق از درون دين به قصد گسترش و ترويج آن به مطالعه آن مي‏پردازد، بيش از مواردي است كه محقق از برون آن را مطالعه مي‏نمايد؛ زيرا در صورت اول، محقق بيشتر به دلايل فاقد اعتبار و حجّيت عام، مانند دليل نقلي و مرجعيتي و روش‏هاي جدلي، خطابي، شعري و امثال آن، استناد مي‏نمايد تا صورت دوم كه در آن استفاده از روش‏هاي منطقي و عقلي، قياسي ـ برهاني، تجربي، آماري و يا اسنادي كمتر نتيجه را در معرض كلامي شدن قرار مي‏دهد.

برخلاف جامعه‏شناسي دين، كلام، هم از حيث منبع معرفت و هم از حيث روش به جامعه‏شناسي دين نيازمند است و مي‏تواند از آن در تأييد و ترويج مدعيات خود بهره جويد؛ زيرا روش جامعه‏شناسي دين از قدرت كاشفيت بي‏طرفانه و حجّيت عام برخوردار است.

از گفته‏هاي مذكور، اين نتيجه به دست مي‏آيد كه كلام و جامعه‏شناسي دين دو نظام معرفتي جداگانه‏اند كه هر يك داراي كاركرد، اهداف، روش و منابع معرفتي متمايز است كه در مطالعه دين بديل ديگري قرار نمي‏گيرد و هر يك در جايگاه‏خود، براي‏مطالعه‏دين‏ضروري‏ولازم است.

مناسبات الهيّات به مثابه آموزه ‏هاي دين و جامعه ‏شناسي دين

در مقايسه ميان الهيّات به مثابه آموزه‏هاي دين و جامعه‏شناسي دين، نخست بايد ميان صور جامعه‏شناسي دين تفكيك قايل شد و سپس از حيث معرفت‏شناختي و روش‏شناختي آنها را با يكديگر مقايسه كرد. 33

مناسبات الهيّات و جامعه ‏شناسي دين اثباتي

از نظر پيروان روش اثبات‏گرايي از حيث «معرفت‏شناختي» هيچ ارتباطي ميان الهيّات و جامعه‏شناسي دين وجود ندارد؛ زيرا به عقيده آنها، زبان وحي و متون مقدّس معرفت‏زا نيست. براي مثال، از نظر آگوست كنت، دين بر جوامع ماقبل علمي سيطره داشته و در زمان سيطره علم اثباتي، به دين به مثابه منبع معرفت، در فهم عالم نيازي نيست؛ زيرا دين و آموزه‏هاي آن متعلّق به دوران قبل از علم و به دليل فقدان زبان علمي، معارض با علوم انساني است. 34 طبق اين الگو، از حيث «روش‏شناختي» نيز جامعه‏شناسي دين از الهيّات مستغني و تعامل ميان آنها مخل و مضر است؛ زيرا روش اثباتي دين را به بعد فيزيكي آن تقليل داده و در تبيين آن، ديگر خود را به الهيّات نيازمند نمي‏بيند. اين نگره ارتباط الهيّات و جامعه‏شناسي دين را در كشف حقايق مشترك مخل نيز مي‏داند؛ چراكه اين كار به معناي دخالت دادن ارزش‏ها در علم و عدم رعايت بي‏طرفي علمي است. از اين‏رو، بدون توجه به مدعيات دين، به تبيين آن مي‏پردازد. براي مثال، روش «تبيين كاركردي» يك نمونه از اين سنخ تبيين‏هاست.

نيچه مدعي است: هيچ دين صادقي وجود ندارد و اديان را بايد تنها از طريق آثار اجتماعي‏شان مورد بررسي قرار داد و محتواي حقيقي اديان را بايد ناديده انگاشت. 35

دان ويب نيز مراجعه به مقولات الهيّاتي را در فهم خود دين و هر مورد ديگر رد نموده و معتقد است: تنها آن بخش از دين حقيقت دارد كه با علم قابل تبيين باشد، و آن كاركردهاي دين است. بدين‏روي، وي سعي نموده است با ارائه تبيين كاركردي عام از همه اديان، محتواي آنها را ناديده انگارد. 36

دانيل پالس دين‏شناسي فرويدي و ماركسيستي را نيز جزو تبيين‏هاي كاركردي قلمداد نموده و معتقد است: تبيين‏هاي كاركردي محتواي اديان را ناديده مي‏گيرند و به عمق و فراسوي انديشه‏هاي آگاهانه دين‏داران و محتوايي اديان نگاه مي‏كنند تا چيزهاي پنهان و عميق‏تري كشف نمايند. 37

چنان‏كه براي نمونه، ماركس مي‏گويد: توجه به آموزه‏ها و عقايد دين بر اساس شايستگي خود آن بي‏فايده است و بايد آن را بر اساس كاركردشان در روابط اقتصادي تبيين نمود. 38 در حقيقت روش كاركردي به دليل ناديده انگاشتن ابعاد متعدد دين از جمله محتواي آن، شناخت كاملي از دين ارائه نمي‏دهد و آن را به ابزار محض تبديل مي‏نمايد و از اين طريق زمينه زوال آن را فراهم مي‏كند. 39 روش اثباتي به دليل انتقادات جدّي موقعيت اوليه خود را از دست داده كه از جمله آن، نقد نسبت به مباني‏غيراثباتي‏ويامتافيزيكي‏اين‏روش است. 40

مناسبات الهيّات و جامعه‏ شناسي دين تفسيري

مدعاي اين بخش آن است كه ميان الهيّات و جامعه‏شناسي دين تعامل مثبتي برقرار است و اساسا جامعه‏شناس دين در صورتي مي‏تواند به فهم دقيق دين دست يازد كه به ابعاد گوناگون دين و آموزه‏هاي متنوّع آن آگاهي داشته باشد. يوخيم واخ معتقد است: كساني كه جامعه‏شناسي دين را علمي تام و كامل تلقّي نموده و ادعا دارند با استفاده از آن مي‏توانند تمام ابعاد و لايه‏هاي اجتماعي دين را درك نمايند به خطايي نابخشودني دچار شده‏اند. جامعه‏شناسي در فهم موضوع خود، به علوم ديگر، به ويژه علوم ديني، الهيّات و عالمان دين نيازمند است و جامعه‏شناسي دين با استفاده از علوم الهي مي‏تواند خود را از محدوديت برهاند و به طور موفقيت‏آميز و استادانه، خود را تكامل بخشد. 41

ويلسون مي‏گويد: جامعه‏شناس دين براي فهم حقايق ديني، در گام نخست بايد از بررسي ديدگاه افراد مورد مطالعه‏اش شروع نمايد و براي اين كار، كاملاً به آشنايي با آموزه‏هاي دين مورد مطالعه مثل پيروان آن نيازمند است و بدون آشنايي كافي با آموزه‏هاي دين نمي‏تواند درك درستي از صورت‏هاي اجتماعي دين داشته باشد. 42

تعامل الهيّات با جامعه ‏شناسي دين

پس از روشن شدن اصل تعامل الهيّات به مثابه آموزه‏هاي دين با جامعه‏شناسي دين، در ذيل به مواردي از نحوه و راه‏كارهاي تعامل الهيّات و جامعه‏شناسي دين در دو بعد «معرفت‏شناختي» و «روش‏شناختي» اشاره مي‏شود:

الف. تعامل معرفت ‏شناختي

اتخاذ وحي و متون مقدّس به عنوان منبع شناخت مهم‏ترين تعامل معرفت‏شناختي الهيّات و جامعه‏شناسي دين است؛ زيرا مهم‏ترين منبع معرفت الهيّات وحي تجلّي يافته در متون مقدّس است كه اين منبع معرفت‏زا مي‏تواند جزو منابع معرفت جامعه‏شناسي به طور عام و جامعه‏شناسي دين به طور خاص در ارزيابي منابع شناخت در جامعه‏شناسي، تصحيح اشتباهات متافيزيكي آن و تبيين قوانين اجتماعي مورد استفاده واقع گردد. اگر جامعه‏شناسي دين از تاريخ اديان، مردم‏شناسي و انسان‏شناسي دين در عين اينكه يقيني نيستند و جواب‏هاي واضح و روشني به پرسش‏هاي آنها نمي‏دهند، به عنوان منبع شناخت استفاده مي‏كند، چگونه مي‏توان وحي و متون مقدّس را به عنوان معرفت عام و صادق در تحقيقات كنار گذاشت؟ 43 از مطلب واخ هم ـ كه نقل شد ـ مي‏توان همين مطلب را برداشت نمود؛ زيرا وي الهيّات را در كنار ساير منابع معرفت جامعه‏شناسي دين قرار داده و اين مقارنت مؤيّد مدعاست.

ب. تعامل روش‏ شناختي

نحوه تعامل الهيّات و جامعه‏شناسي دين در بعد روش‏شناختي، صورت‏هاي متفاوتي دارد كه برخي آنها بررسي مي‏شود:

1. نياز به الهيّات در فهم صحيح بعد اجتماعي دين: جامعه‏شناسي دين، كه بررسي شكل‏هاي گوناگون تجلّيات اجتماعي دين را در دستور كار خود قرار داده است، بدون توجه به بعد آموزه و معرفت دين، نمي‏تواند به طور كامل و درست به مقصود و هدف خود دست يابد و اين به دليل «قصدي» و «فرهنگي» بودن رفتار انساني است. اين دو ويژگي در ذيل، بررسي مي‏شوند:

الف) قصدي بودن اعمال انساني: «قصدي بودن» اعمال به معناي تبعيت آنها از قواعد و ضوابط است و به همين دليل، فهم، تعبير و تفسير كنش از طريق بيان «دليل واقعي» به معناي فرايند استدلال عملي آگاهانه و يا ناآگاهانه، كه علت و مسبّب عمل قرار گرفته، امكان‏پذير است. 44 اين امر نيز نيازمند آن است كه محققان با افراد مورد مطالعه مانند انسان‏هاي عقلاني تعامل نمايند و از طريق همدلي، به مطالعه كنش‏هايشان در بستر فرهنگي و نظام معنايي خود آنان مبادرت ورزند تا از اين طريق، به فهم رفتار آنان دست يابند. بدون شك، مطابق اين روش، درك معناي رفتار و اعمال ديني به مثابه يكي از الگوهاي رفتاري بدون توجه به آموزه‏هاي دين كه «دلايل واقعي» رفتار را فراهم مي‏سازند، امكان‏پذير نيست و بايد محقق به آن آموزه‏ها توجه داشته باشد تا اعمال ديني را فهم نمايد.

دوركيم عملاً در كتاب صور بنياني حيات ديني و خودكشي طبق ديدگاه بودُن، به روش «اثباتي» پايبند نمانده و از روش تفسيري استفاده نموده است و مطابق آن، جامعه‏شناسي دين بايد معمّاهايي را با استفاده از الگوهايي حل نمايد كه در آن كنشگر صحنه اجتماعي براي اعمال و باورهاي خود دلايل متقني دارد. بنابراين، بايد ملاك‏هاي دروني و بروني رفتار در كنار هم لحاظ شوند تا فهم صورت گيرد. 45

از نظر دوركيم، تبيين باورها و عقايد ديني به مثابه واقعيتي خودبنياد 46 به معناي بازيابي معنا و دلايل مقصود و موجود در ذهن كنشگر است. 47 از نظر وي، رهايي از پيش‏فرض‏هاي معرفتي خاص و نگاه از منظر كنشگر به وقايع، و معقول و مدلّل پنداشتن كنشگران دو اصل روش‏شناختي بازيابي معنا و دلايل كنش هستند. 48

به عقيده دوركيم، مطابق دو اصل مزبور، در فهم رفتار و مناسك ديني، در مرتبه نخست بايد به باورها و آموزه‏هاي دين به مثابه دليل كنش توجه نمود؛ زيرا باورها به مثابه تعبيرهاي جهان، قالب‏هايي را شكل مي‏دهند كه تعريف مناسك در درون آنها صورت مي‏گيرد و معنايشان از نظر كنشگر، در ارتباط با همان قالب روشن مي‏شود. بنابراين، بدون توجه به باورها، مناسك و رمزها به مثابه نظامي پيچيده و مرتبط به هم، درك رفتارها و نمادهاي ديني امكان‏پذير نيست. 49

علاوه بر دوركيم و ماكس وبر 50 يوخيم واخ نيز معتقد است: در پشت لباس رنگارنگ و عجيب رفتار ديني، دنياي ژرف از معاني و دلايل پيچده و مرموز نهفته است كه توجه به ظاهر رفتار مؤمنان براي شناخت جوهر و حقيقت آنها كافي نيست، بلكه بايد نوعي هم‏ديني و هم احساسي در خود به وجود آورد تا بتوان به معاني و دلايل اعمال دست يافت. 51 به عقيده واخ اين امر در گرو ميزان انطباق عين و ذهن است؛ يعني فهم محقق از يك دين بايد همان باشد كه خود آن دين بيان مي‏دارد و از هرگونه تعبير و تفسير «من عندي» و تفسير به رأي اجتناب نمايد. اين كار با همدلي و توجه به آموزه‏هاي دين صورت مي‏گيرد. 52

ب) فرهنگي بودن رفتارهاي انساني: انسان‏ها در فضاهايي فرهنگي و اجتماعي گوناگون، داراي پيش‏فرض‏هاي كلي، جهاني و زمينه‏اي متفاوتند 53 كه از طريق ارائه طرح‏هاي مفهومي، بنياني شناختشان از جهان اجتماعي ـ طبيعي و تعاملشان با آنها را تحت تأثير قرار مي‏دهد. 54 در نتيجه، شناخت رفتار و تعاملات انسان‏هايي داراي نظام‏هاي فرهنگي متفاوت در گام نخست، نيازمند شناخت فرضيات سه‏گانه مزبور و طرح‏هاي مفهومي آنهاست و بدون توجه به آن طرح‏ها شناخت كامل و درستي از رفتار آنها ميسّر نخواهد بود؛ زيرا بسياري از رفتارهاي به ظاهر بي‏معنا و پراكنده در صورت فهم‏پذير، معقول و نظام‏مند مي‏نمايند كه در قالب فرضيات مذكور و چارچوب‏هاي مفهومي بنيادي لحاظ مي‏شوند.

مطلب مزبور، اين نكته روش‏شناختي را آشكار مي‏سازد كه براي فهم معناي يك رفتار يا پديده اجتماعي، محققان نيازمندند تا باورها و نيّات افراد درگير در آن حركت را بفهمند، ولي براي فهم اين امور، لازم است محقق با گنجينه‏اي از واژگان به عنوان شكل‏دهنده اين باورها و نيّات آشنا باشند و آشنايي با اين گنجينه واژگاني نيازمند آن است كه وي قواعد و قراردادهاي اجتماعي مشخص‏كننده تعاملات اجتماعي را بداند و براي فهم آنها، بايد مفاهيم بنيادين و يا مفروضات پايه‏اي درباره انسان، طبيعت و جامعه را به مثابه كاركرد نظام فرهنگي خاص، فهم نمايد؛ زيرا اين مفروضات به مثابه معناهايي پايه انگاره‏هايي هستند كه بر اساس آنها، معناي رفتار و ورزش‏هاي اجتماعي و فعاليت‏ها سامان مي‏يابند. 55

به دليل آنكه اديان داراي فرضيات معيّن و مشخص و چارچوب‏هاي مفهومي متفاوتي هستند، در نتيجه بر شناخت و ادراك پيروانشان از واقعيت و هستي اثر مي‏گذارند و به تبع آن انديشه‏ها و رفتارشان را نيز سامان مي‏دهند. بنابراين، شناخت رفتار ديني و تجلّيات دين در عرصه‏هاي اجتماعي و فردي بدون توجه به طرح‏هاي مفهومي آنها، امكان‏پذير نيست و چون طرح‏هاي مفهومي ريشه در آموزه‏هاي ديني دارند، در نتيجه، شناخت آموزه‏هاي ديني ضرورت دارد و يك جامعه‏شناس سكولار و يا پيرو دين ديگر بدون توجه به طرح مفهومي دين به مثابه موضوع و يا صرفا با اتّكا به مشتركات، نمي‏تواند شناخت كاملي از تجلّيات آن دين داشته باشد و گاه دچار سوء فهم نيز مي‏شود.

ايوانز ريچارد، همچون مدعي است: بسياري از جامعه‏شناسان و انسان‏شناساني كه با آموزهاي ديني و زمينه‏هاي وسيع‏تر نظام واژگاني و ادبيات مورد استفاده موضوع مطالعه‏شان آشنايي نداشته‏اند، دچار اشتباه شده‏اند. براي نمونه، برخي مردم ابتدايي خورشيد را نماد الوهيت خدا مي‏خواندند؛ ولي بسياري از مردم‏شناسان و جامعه‏شناسان گمان مي‏كنند كه آنها آن را خدا تلقّي مي‏كنند و بعد نمادين آن را ناديده مي‏انگارند و اين به دليل آن است كه آنها با فرضيات بنياد، نظام معنايي و ادبي آنها آشنايي ندارند. 56

بنابراين، براي فهم رفتار ديني، شناخت آموزه‏هاي دين به عنوان منشأ مفاهيم بنيادي ضرورت دارد و بدون آن فهم صورت نمي‏گيرد.

2. نياز به الهيّات در فهم برخي واقعيات اجتماعي: نياز ديگر جامعه‏شناسي دين به آموزه‏هاي آن، در فهم برخي واقعيات اجتماعي مرتبط با دين است. به عقيده ويلسون، جامعه‏شناسي دين در فهم دقيق پديده‏هاي اجتماعي مانند عرفي شدن، توسعه و نوگرايي اخلاق ديني، به شدت به آموزه‏هاي دين نيازمند است و بدون توجه به آنها، فهم پديده‏هاي مزبور امكان‏پذير نيست. 57 برخي اين كمكو تعامل را به ساير حوزه‏هاي جامعه‏شناسي نيز تعميم داده‏اند. يوخيم واخ بيان مي‏دارد: استفاده از مفاهيم اجتماعي دين در بارورسازي و عمق‏بخشي جامعه‏شناسي مانند بارورسازي فلسفه، روان‏شناسي دين و تاريخ اديان نقش مهمي دارد. 58 باقري در بررسي مناسبات دين و علم، معتقد است: يكي از كاركردهاي دين نسبت به علوم انساني، جهت‏دهي در نظريه‏سازي است؛ زيرا در بعد نظريه‏سازي و نظريه‏پردازي، محقق هميشه نيازمند الهام است. آموزه‏هاي ديني مي‏توانند پيش‏فرض‏هايي براي نوع معيّني از نظريه‏پردازي و نظريه‏سازي فراهم نمايند. البته اين پيش‏فرض‏ها از حيث روش‏شناختي نيز اثرگذارند. 59

3. بسط موضوع جامعه‏ شناسي دين به الهيّات: مطابق روش تفسيري، آموزه‏هاي دين و يا همان ميراث مكتوب دين، مانند ميراث غيرمكتوب و بعد رفتاري و عينيت‏يافته دين، مي‏تواند مورد مطالعه جامعه‏شناسانه قرار گيرد و خود بخشي از موضوع جامعه‏شناسي دين را تشكيل دهد. اين تلقّي، كه مطالعه آموزه‏هاي دين كار جامعه‏شناختي نيست و هر كه به اين سنخ مطالعات بپردازد از قلمرو جامعه‏شناسي خارج شده و به كلام روي آورده، تلقّي كاملاً نادرست و تعاملي كلامي است؛ زيرا بعد آموزه دين مي‏تواند مانند بعد رفتاري و عيني دين، بخش ديگري از موضوع جامعه‏شناسي دين را تشكيل دهد و مانند آنها و هر متن ديگر، مورد مطالعه جامعه‏شناختي قرار گيرد.

نگاهي گذرا به برخي سنّت‏هاي جامعه‏شناسي دين اين مطلب را تأييد مي‏نمايد كه يك نمونه آن كتاب اخلاق پروتستان و روح سرمايه‏داري وبر است كه در آن، وي نخست آموزه‏هاي دين را به عنوان متغيّر مستقل لحاظ نموده و سپس ميان آموزه‏هاي كلامي پروتستانتيزم و نظام سرمايه‏داري غرب ارتباط برقرار كرده است. وي بدون نگراني از دچار شدن به مشرب كلامي و يا متهم شدن بدان، بخش قابل توجهي از مدعيات خويش را به همين ادبيات كلامي مستند و متّكي ساخته است. 60

علاوه بر روش وبر رويكرد روش‏شناختي پديدارشناسي فلسفي، رويكرد جامعه‏شناختي و دين نيز مؤيّد همين مدعاست؛ آنچه در اين‏باره بيش از همه مورد توجه قرار مي‏گيرد خصلت «تعليق‏هاي پديدارشناسانه» است. مهم‏ترين آموزه روش‏شناختي تعليق‏هاي پديدارشناسانه اين است كه بايد به آموزه‏هاي دين آن‏گونه كه خود مي‏نماياند، توجه شود و با اجتناب از جهت‏گيري‏هاي كلامي به آثار و تجلّيات آن در مقام تحقق، برداشت و عمل پيروان اكتفا شود. 61

نكته‏اي كه جامعه‏شناسي پديدارشناختي را از جهت روش‏شناختي با بحث حاضر پيوند مي‏دهد توجه به ذهنيت، ايدئولوژي و فرهنگ به مثابه عامل آگاهي و مستقل در تعيين اعمال و رفتار و اعتقاد است. 62 تأكيد فراوان پديدارشناسي بر عنصر آگاهي در كنش‏هاي اجتماعي، از اهميت بالاي منابع و مراجع توليدكننده آگاهي كنشگران حكايت دارد. بر اساس اين منطق روش‏شناختي، مي‏توان آموزه‏هاي ديني را بدون خارج شدن از حيطه جامعه‏شناسي، به عنوان عامل مهم مولّد و بسط‏دهنده آگاهي مورد توجه و مطالعه قرار داد.

در ارتباط با پديدارشناسي دين، فقط به يك اصل روش‏شناختي پديدارشناسانه اشاره مي‏شود كه مطابق آن بايد از هرگونه تحويل‏گرايي پرهيز و به آموزه‏هاي دين به عنوان متغيّر مستقل و در حدّ خودش توجه شود. 63

با توجه به مطالب مزبور روشن شد كه از لحاظ معرفت‏شناختي و روش‏شناختي، مي‏توان تعاملات مثبت و مفيدي ميان الهيّات و جامعه‏شناسي دين برقرار نمود و محدويت‏هاي جامعه‏شناسي دين را از اين طريق برطرف نمود. نيز روشن شد كه مطالعه جامعه‏شناسانه دين ما را از الهيّات بي‏نياز نمي‏سازد و ما در فهم صحيح دين بدان نيازمنديم. البته الهيّات به معناي آموزه‏هاي دين، در فهم دين‏از جامعه‏شناسي دين بي‏نياز است و محتاج آن نيست.

جمع ‏بندي و نتيجه‏ گيري

از آنچه بيان شد، روشن گرديد كه مقايسه معرفت‏شناختي و روش‏شناختي الهيّات و جامعه‏شناسي دين مقايسه پيچيده و درهم‏آميخته‏اي است كه به سادگي صورت نمي‏گيرد. پيچيدگي مذكور از يك‏سو، در تكثّر معنايي واژه «الهيّات»، و از سوي ديگر، در منابع معرفتي و روش‏هاي متنوّع جامعه‏شناسي دين ريشه دارد. به همين دليل، در اين نوشتار، نخست به بحث مفهومي حول مفهوم «الهيّات» پرداخته شد و سپس روش‏هاي متنوّع جامعه‏شناسي دين بيان گرديد. كلام و آموزه‏هاي دين دو معنا هستند كه از ميان معاني «الهيّات» در اين نوشتار قصد شده‏اند و با جامعه‏شناسي دين اثباتگرايانه و غير آن مقايسه شده. نتيجه حاصل از مقايسه اين است كه بين جامعه‏شناسي دين و كلام از حيث معرفت‏شناختي هيچ تعاملي وجود ندارد؛ زيرا كلام علمي مصرفي است كه منابع معرفتي خود را بسته به موضوع مورد دفاع، از علوم ديگر اتخاذ مي‏كند و داراي منابع معرفتي مستقل نيست، و آراء متكلّمان نيز به دليل مشكلات روش‏شناختي نمي‏تواند منبع معرفتي براي جامعه‏شناسي دين محسوب شود. از لحاظ روش‏شناختي ميان بعد اثباتي و تبييني كلام با جامعه‏شناسي دين تفسيري مشكلي در كار نيست؛ ولي ميان بعد دفاعي كلام، كه ويژگي اصلي علم كلام است، با جامعه‏شناسي دين هيچ رابطه‏اي وجود ندارد؛ زيرا روش دفاعي كلام از ويژگي كاشفيت به مثابه مهم‏ترين ويژگي علم و حجّيت عام برخوردار نيست و به همين دليل، جامعه‏شناسي دين بدان نيازمند نيست و تلفيق اين دو، آسيب‏زا خواهد بود. برخلاف جامعه‏شناسي دين، كلام از منبع معرفت و روش جامعه‏شناسي دين بهره مي‏برد. بنابراين، دو علم در عرض يكديگرند و نه كلام بديل جامعه‏شناسي دين واقع مي‏شود و نه جامعه‏شناسي دين بديل كلام، و هر دو لازمند.

ميان الهيّات به مثابه آموزه‏هاي دين و صورت اثباتگرايانه جامعه‏شناسي دين نيز هيچ‏گونه تعاملي نيست؛ ولي ميان انگاره غالب جامعه‏شناسي دين با الهيّات مي‏توان تعاملي معرفت‏شناختي و روش‏شناختي برقرار نمود، بدون اينكه آسيب و خللي به علم بودن آن وارد شود؛ زيرا منبع الهيّات مي‏تواند بهتر از منابع جامعه‏شناسي دين معرفت‏زا باشد و روش‏هاي آن نيز در انتقال و فهمش همان روش‏هاي تاريخي، نقلي، عقلي و تجربي است كه در ساير علوم بشري استفاده مي‏شود و داراي كاشفيت و حجّيت عام است. بنابراين، هيچ مشكلي در كار نيست و جامعه‏شناسي دين كاملاً بدان نيازمند است و نمي‏تواند بدون آن كامل و تام باشد، به همين دليل، هر دو ضروري‏اند. نتيجه اين سخن آن است كه دفاع علمي از دين و يا استفاده از آيات و روايات به صورت مستدل و علمي در تحقيقات جامعه‏شناسي دين هيچ خللي به علميت آن وارد نمي‏سازد و اين سنخ تحقيقات، كلامي نيست و آنان كه مدعي تمايز كلام از الهيّات هستند قطع‏نظر از دل‏دادگي‏شان به روش منسوخ اثباتگرايي و به تن نمودن كسوت روشن‏فكرمآبي، ميان كلام و آموزه‏هاي دين و در خود كلام نيز ميان ابعاد متعدد آن تمايز و تفكيك قايل نشده‏اند.


  • پى نوشت ها
    1 - دانش ‏آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد جامعه‏شناسى.
    2 - James Hastings, Encyclopedia of Religion and Ethics, v. 12, p. 293 JEAn YVES LACOSTE, ENCYCLOPEDIA OF CHRISTIAN THEOLOGY, (New York, London, Routldge, 2005), v. 3, p. 1555.
    3 ـ شهرام پازوكى، «مقدّمه‏اى بر باب الهيّات»، ارغنون 5و6 بهار و تابستان 1374، ص 1ـ3.
    4 ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار تهران، صدرا، 1374، ج 5، ص 467 / كاظم موسوى بجنوردى و ديگران، دائره‏المعارف بزرگ اسلامى (تهران، مركز دائره‏المعارف بزرگ اسلامى، 1380)، ص 110ـ111 / احمد صدر حاج سيدجوادى و ديگران، دائره‏المعارف تشيّع (تهران، دائره‏المعارف تشيّع، 1368)، ج 2، ص 322 و 324.
    5 ـ مارى بريجانيان، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعى، ويراسته بهاءالدين خرّمشاهى تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ص 894.
    6 ـ توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى قم، اعتماد، 1377، ص 114.
    7 ـ شهرام پازوكى، پيشين، ص 9ـ10.
    8 ـ ابن ‏سينا، الهيّات: دانشنامه علائى، مقدمه و حواشى و تصحيح محمّد معين تهران، دهخدا، 1353، ص 8.
    9 ـ پل تيليخ، الهيّات سيستماتيك، ترجمه حسين نوروزى تهران، حكمت، 1381، ج 1، ص 57.
    10 ـ البته اين به معناى ضعف كلام نيست، بايد توجه نمود كه استدلال منطقى است يا نه، آنچه مهم است فرايند استدلال است.
    11 ـ محمّدرضا كاشفى، كلام شيعه ماهيت، مختصات و منابع تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1386، ص 62.
    12 ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار تهران، صدرا، 1382، ج 3، ص 62ـ63 / ابوالقاسم فنائى، درآمد بر فلسفه دين و كلام جديد (قم، اشراق، 1375)، ص 90.
    13 ـ ر.ك. احد فرامرز قراملكى، هندسه معرفتى كلام جديد تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1378، ص 81ـ84.
    14 ـ مرتضى مطهّرى، پيشين، ج 3، ص 57 / محمّد سعيدى‏مهر، آموزش كلام اسلامى قم، طه، 1377، ج 1، ص 14ـ15.
    15 ـ ابوالقاسم فنائى، پيشين، ص 98.
    16 ـ على اوجبى، «علم كلام در بستر تحوّل» در: كلام جديد در گذر انديشه‏ها تهران، مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر، 1375، ص 42ـ43 / همايون همّتى، مقدّمه‏اى بر الهيّات معاصر (تهران، نقش جهان، 1379)، ص 25.
    17 ـ ابوالقاسم فنائى، پيشين، ص 92ـ93.
    18 ـ مرتضى مطهرى، پيشين، ص 61 / احد فرامرز قراملكى، پيشين، ص 81 / پل تيليخ، پيشين، ص 82ـ84.
    19 ـ محمّدرضا كاشفى، پيشين، ص 41.
    20 ـ محمّد حسين‏زاده، مبانى معرفت دينى قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1381، ص 247.
    21 ـ محمّدتقى فعالى، درآمد بر معرفت‏شناسى دينى و معاصر قم، معارف، 1379، ص 274.
    22 ـ براى آشنايى با اين بحث، ر.ك. محمّدباقر سعيدى‏روشن، تحليل وحى از ديدگاه اسلام و مسيحيت قم، مؤسسه فرهنگى انديشه، 1375.
    23 ـ محمّد حسين‏زاده، پيشين، ص 44ـ46.
    24 ـ همان، ص 48.
    25 ـ ملكم هميلتون، جامعه‏شناسى دين، ترجمه محسن ثلاثى تهران، تبيان، 1381، ص 3.
    26 ـ همان، ص 9 / يوخيم واخ، «روش مطالعه در جامعه‏شناسى دين»، ترجمه سيدمحمّد ثقفى، معرفت 20 بهار 1376، ص 26.
    27 ـ عليرضا شجاعى‏زند، دين جامعه و عرفى شدن تهران، مركز، 1380، ص 130.
    28 ـ ر.ك. دانيل ليتل، تبيين در علوم اجتماعى، ترجمه عبدالكريم سروش تهران، صراط، 1380.
    29 ـ ريمون بودن، مطالعات در آثار جامعه‏شناسان كلاسيك، ترجمه باقر پرهام تهران، مركز، 1383، ج 1، ص 92و93.
    30 ـ دانيل ليتل، پيشين، ص 111.
    31 ـ ريمون بودن، پيشين، ص 95و96.
    32 ـ دانيل ليتل، پيشين، ص 123.
    33 ـ از اين به بعد، در اين مقاله، از الهيّات به مثابه آموزه‏هاى دين به دليل اختصار، به الهيّات تعبير مى‏شود.
    34 ـ محمّد امزيان، روش تحقيق علوم اجتماعى از اثبات‏گرايى تا هنجارگرايى، ترجمه عبدالقادر سوارى قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 33ـ34 و 147.
    35 ـ برايان موريس، مطالعات مردم‏شناختى دين، ترجمه سيدحسين شرف‏الدين و محمّد فولادى قم، زلال كوثر، 1383، ص 81.
    36 ـ راجر تريك، عقلانيت و دين، ترجمه حسن قنبرى قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، 1385، ص 70 و 72ـ74.
    37 ـ دانيل پالس، هفت نظريه در باب دين، ترجمه محمّدعزيز بختيارى قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1381، ص 209.
    38 ـ همان، ص 209.
    39 ـ عليرضا شجاعى‏زند، عرفى شدن در تجربه مسيحى و اسلامى تهران، مركز بازشناسى اسلام و ايران، 1381، ص 63.
    40 ـ محمد امزيان، روش تحقيق علوم اجتماعى از اثبات‏گرايى تا هنجارگرايى، ترجمه عبدالقادر سوارى قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 68.
    41 ـ يوخيم واخ، روش مطالعه در جامعه‏شناسى دين، 27 / يوخيم واخ، جامعه‏شناسى دين، ترجمه جمشيد آزادگان تهران، سمت، 1380، ص 14.
    42 -Bryan Wilson, Religion in Sociological Perspective (New York, Oxford the University press, 1982), p. 13.
    43 ـ محمّد امزيان، پيشين، ص 258 و 261.
    44 ـ برايان فى، فلسفه امروزين علوم اجتماعى، ترجمه خشايار ديهمى تهران، طرح نو، 1381، ص 170، 174 و 175.
    45 ـ ريمون بودن، مطالعات در آثار جامعه‏شناسان كلاسيك، ترجمه باقر پرهام تهران، مركز، 1383، ج 1، ص 126.
    46 ـ ريمون بودن، مطالعات در آثار جامعه‏شناسان كلاسيك، ترجمه باقر پرهام تهران، مركز، 1384، ج 2، ص 117.
    47 ـ همان، ص 112.
    48 ـ همان، ص 109، 112و116.
    49 ـ همان، ص 111،155و 156.
    50 ـ ر.ك. همان، ص 267.
    51 ـ يوخيم واخ، «روش مطالعه در جامعه‏شناسى دين»، ص 26،27 و 28،29.
    52 ـ يوخيم واخ، جامعه‏شناسى دين، ص 3؛
    Bryan Wilson, op.cit, p. 13-14.
    53 ـ آلوين گلدنر، بحران جامعه‏شناسى غرب، ترجمه فريده ممتاز تهران، شركت سهامى انتشار، 1383، ص 49ـ51.
    54 ـ ر.ك. برايان فى، پيشين، ص 139ـ149.
    55 ـ همان، ص 204.
    56 ـ دانيل پالس، پيشين، ص 306.
    57 - Bryan Wilson, op.cit, p. 19.
    58 ـ يوخيم واخ، روش مطالعه در جامعه‏شناسى دين، ص 29.
    59 ـ خسرو باقرى، پيشين، ص 174ـ175.
    60 ـ ر.ك. ماكس وبر، اخلاق پروتستان و روح سرمايه‏دارى، ترجمه معبود انصارى تهران، سمت، 1371.
    61 ـ عليرضا شجاعى‏زند، عرفى شدن در تجربه مسيحى و اسلامى، ص 37، 38 و 40.
    62 ـ همان، ص 39.
    63 ـ ر.ك. ميرچا الياده، دين‏پژوهى، دفتر اول، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1372 / دانيل پالس، پيشين، ص 241 و 260.