اخلاق توحيدي و نقش آن در انگيزش

اخلاق توحيدي و نقش آن در انگيزش

اصغر هادي1

چكيده

اين مقاله به ايضاح مفهومي دو اصطلاح «اخلاق توحيدي» و «انگيزش» و نيز مباني گزينش شده مي‏پردازد. سپس در سه بخش، نقش اخلاق توحيدي در انگيزش را بيان مي‏كند:

     الف. نقش اخلاق توحيدي در انگيزه بقا؛

     ب. نقش اخلاق توحيدي در انگيزه كمال و انگيزه‏هاي فرعي شامل: 1. انگيزه كنجكاوي؛ 2. انگيزه حقيقت‏جويي؛ 3. انگيزه استقلال و خودمختاري؛ 4. انگيزه قدرت.

     ج. نقش اخلاق توحيدي در انگيزه لذت و ارضاي نيازهاي زيستي و انگيزه‏هاي فرعي آن شامل: 1. انگيزه تغذيه؛ 2. انگيزه جنسي؛ 3. نياز به لباس و مسكن؛ 4. نياز به وسايل نقليه؛ 5. انگيزه زيبايي‏دوستي؛ 6. انگيزه مال‏دوستي.

     آنچه در اين پژوهش دنبال مي‏شود نقش اخلاق توحيدي (بر اساس تبيين علّامه طباطبائي در تفسير الميزان) بر ساختار كلي نيازها و انگيزه‏هاي انسان (بر اساس ديدگاه‏هاي روان‏شناختي حضرت آيه‏اللّه مصباح) است.

كليدواژه‏ ها: اخلاق، روان‏شناختي، انگيزه، انگيزش، غريزه، نيازهاي زيستي.

مقدّمه

اخلاق توحيدي، برگرفته از معارف توحيدي قرآن كريم، آنچنان سازنده است كه از انسان با تمام انگيزه‏هاي متنوعش، انساني كامل و خالي از رذايل و آراسته به فضايل اخلاقي مي‏سازد و تمام ابعاد وجودي او، اعم از مادي و معنوي را در جهت كمال مطلق و بي‏نهايت و جاودانه قرار مي‏دهد. اين پژوهش نقش اخلاق توحيدي بر ساختار كلي نيازها و انگيزه‏هاي انسان را بررسي مي‏كند. سؤال اصلي پژوهش حاضر اين است كه «نقش اخلاق توحيدي در انگيزش چيست؟» در پاسخ به اين سؤال، بايد گفت: نقش توحيد در انسان و انگيزه‏هاي او به اجمال و پراكنده، در مباحث اخلاقي يا توحيدي مطرح شده است. ريشه‏هاي اين بحث را مي‏توان در رويكرد اخلاق عرفاني و ساير رويكردهاي اخلاقي، كه مبتني بر عقايد توحيدي‏اند، پيدا كرد.

     از سوي ديگر، در كتاب‏هاي روان‏شناسي و نيز ميان‏رشته‏اي جديد به نام «روان‏شناسي اخلاق»، به انگيزش و انگيزه‏هاي انسان پرداخته شده است. از اين‏رو، اخيرا در برخي از كتاب‏هاي اخلاقي با تكيه بر مباني روان‏شناختي، در زمينه ارتباط وثيق ميان اخلاق و روان‏شناسي، بر نقش معارف اسلامي، از جمله توحيد در انگيزه‏هاي انسان، تأكيد شده است. ويژگي اين پژوهش آن است كه به بررسي نقش اخلاق توحيدي بر اساس تبيين علّامه طباطبائي ـ به عنوان يك شيوه و مسلك خاص و بي‏مانند و مبتني بر معارف توحيدي بلند قرآن كريم ـ در انگيزه‏هاي روان‏شناختي انسان مي‏پردازد.

     به نظر مي‏رسد امروزه وجود مسلك‏ها و مكاتب اخلاقي و اهتمام به مباحث فلسفه اخلاق در غرب، افق‏هاي جديدي فراروي پژوهشگران حوزه‏هاي گوناگون اخلاق قرار داده است و تبيين معارف ناب

توحيدي، كه حوزه‏هاي اخلاق اسلامي را نيز دربر مي‏گيرد، در كنار ساير مكاتب و مسلك‏ها ضرورتي انكارناپذير است.

     اين مقاله عمدتا در پي اهداف ذيل است: تأكيد بر اخلاق توحيدي به عنوان مسلك و شيوه اخلاقي ويژه قرآن كريم، تبيين تأثيرات شگرف اخلاق توحيدي در انگيزه‏هاي انسان، و تأكيد بر رابطه وثيق ميان اخلاق و روان‏شناسي.

     روش تحقيق حاضر توصيفي، اسنادي و كتابخانه‏اي بوده و ابزار گردآوري داده‏ها نيز مبتني بر استفاده از كتاب‏ها و مقالات در دسترس است. نوع اين تحقيق بنيادي، و مراحل آن گزارش،توصيف، تحليل‏وتبيين است.

اخلاق توحيدي

كامل‏ترين تبييني كه از اخلاق توحيدي ارائه شده است، تبيين علّامه سيد محمّدحسين طباطبائي در الميزان است. ايشان ابتدا راه‏هاي تهذيب اخلاق و دست‏يابي به اخلاق فاضله را در دو شيوه منحصر مي‏كند:

     شيوه اول: تهذيب اخلاق به منظور دست‏يابي به اهداف دنيوي و صفاتي كه نزد مردم پسنديده‏اند و موجب وجاهت و شهرت و مدح و ثناي مردم مي‏شوند. اين شيوه معروفي است كه علم اخلاق بر آن نهاده شده و از قدماي يونان و غير آنها نقل شده است.2

    شيوه دوم: تهذيب اخلاق به منظور دست‏يابي به غايات اخروي؛ يعني هدف از تهذيب اخلاق خير اخروي است كه همان سعادت و كمال واقعي باشد.3 اين شيوه انبياي گذشته عليهم‏السلام بوده و نيز بخش زيادي از آيات قرآن4 بدان پرداخته است.5 هر دو شيوه از اين نظر با هم اشتراك دارند كه غايت نهايي و غرض در آنها از حيث عمل، فضيلت انساني است.6

    در ادامه، شيوه سومي را متذكر مي‏شود كه ويژه قرآن كريم است كه در هيچ‏يك از كتب آسماني و تعاليم انبياي گذشته عليهم‏السلامو نيز معارفي كه از حكماي الهي به دست ما رسيده يافت نمي‏شود. اين شيوه تمام رذايل را ريشه‏كن مي‏سازد ـ نه اينكه آنها را دفع كند ـ و آن شيوه «اخلاق توحيدي» است.

     توضيح آنكه اعتقاد مؤمن موحّد به اينكه همه عزّت7 و قوّت8 از آن خداست، ديگر موضوعي براي شهرت‏طلبي، ترس از غير خدا و اميد و اعتماد به غير او باقي نمي‏گذارد، و تحقق همين علم (علم به اينكه همه عزّت و قدرت از آن اوست)، هر صفت مذمومي را از انسان مي‏شويد و در نتيجه، نفس به ضد صفات مذموم، يعني صفات بزرگوارانه الهي همچون تقوامداري و عزّتمندي خدايي و مناعت‏طبع و هيبت و شكوه الهي آراسته مي‏گردد.

     همچنين انسان موحّد با درك اين حقيقت كه مُلك و سلطنت9 از آن خداست و مالكيت10 آسمان‏ها و زمين از آن اوست، براي موجودات (ممكنات) استقلالي قايل نيست، و تحقق اين علم آن است كه اشيا نزد او از هر حيث استقلالي ندارند، و براي چنين انساني ممكن نيست غير وجه خداوند را طلب كند؛ زيرا كسي چيزي از خود ندارد و هر چه همه دارند از آن اوست. بدين‏روي، او در برابر چيزي خضوع نمي‏كند، و از چيزي نمي‏ترسد، و به كسي اميد نمي‏بندد، از چيزي لذت و سروري ندارد، غير وجه باقي او چيزي را طلب نمي‏كند و همه چيز جز ذات حق در نظرش باطل است.11 نيز انسان موحّد چون ايمانش شروع به زيادتي و شدت مي‏نمايد، فكرش متوجه پروردگار و نام‏هاي زيباي او مي‏شود در اين ميان، حب و دوستي او نسبت به پروردگارش در دل او رو به زيادت مي‏رود، و تنها خدا را دوست دارد و به سوي او منقطع مي‏شود و براي او خاضع مي‏گردد و همه زيبايي‏ها را در او و از وي مي‏بيند، و در مرحله عمل هم چيزي نمي‏خواهد جز براي خدا؛ خواهش، قصد، اميد، ترس، اختيار، ترك، نااميدي، وحشت، رضا و سخط او همه براي خدا و در راه اويند. او تا اين مرحله در پي كسب فضايل انساني بود، اما از اين پس، تنها وجه پروردگارش را طلب مي‏كند و همّتي در فضيلت و رذيلت ندارد و به ثنا و مدح مردم نمي‏انديشد و به دنيا و آخرت و بهشت و دوزخ كاري ندارد و تنها همّ او پروردگار اوست و بس.12

    در اين شيوه غرض طلب وجه خداست، نه كسب فضيلت انساني.13 در حقيقت، اخلاق توحيدي در پي تهذيب اخلاق نيست، بلكه تهذيب اخلاق لازمه ديدگاه توحيدي است. با اين توضيح مراد و مبناي موردنظر از «اخلاق توحيدي» آشكار مي‏شود.

انگيزش

علم اخلاق يك سلسله اصول موضوعه را پايه و اساس كار خود قرار مي‏دهد كه از روان‏شناسي گرفته شده‏اند. روان‏شناسان درباره ويژگي‏هاي نفس و جنبه‏هاي غريزي و ابعاد فكري آن بحث‏هاي زيادي كرده‏اند.14 در زندگي روزمرّه مي‏بينيم كه هر كس به دنبال كاري مي‏رود و هدف خاصي را دنبال مي‏كند. آنچه ما مي‏بينيم فقط رفتارهاي متفاوت افراد است؛ اما اينكه چه عاملي آنها را به تلاش و فعاليت وامي‏دارد، قابل مشاهده نيست. در روان‏شناسي براي اشاره به مباني و علل رفتار آدمي، واژه «انگيزه» و «انگيزش» به كار مي‏رود.

     «انگيزه» عبارت است از: عامل و نيروي دروني كه رفتار فرد را موجب مي‏شود و در جهت معيّن سوق مي‏دهد و او را به طور آشكار، به فعاليتي خاص وامي‏دارد. «انگيزه» مفهومي است دو منظوره؛ هم به محرّك رفتار اشاره دارد و هم به نتيجه و هدف رفتار. پس انگيزه از حيث تصور، مقدّم بر رفتار است، و از حيث تحقق خارجي، مؤخّر و مترتب بر رفتار.15

    انگيزه اسم و «انگيزش» اسم مصدر از مصدر انگيختن است؛16 يعني به حركت درآوردن. تفاوت «انگيزش» و «انگيزه» ظريف است؛ «انگيزه» يعني: علت و آنچه كسي را به كاري وامي‏دارد، و «انگيزش» يعني: تحريك و ترغيب. بنابراين، «انگيزه» يك عامل دروني است كه انسان را به حركت وامي‏دارد و «انگيزش» حالتي است كه در اثر دخالت انگيزه به انسان دست مي‏دهد. فرق انگيزه تا حدّي مثل فرق محرّك با تحريك است، با اين تفاوت كه انگيزش در اثر دخالت عوامل دروني به وجود مي‏آيد، اما تحريك مي‏تواند به وسيله عوامل بيروني باشد.17     اگرچه برخي چنين تفاوتي بين انگيزه و انگيزش قايل نشده‏اند،18 اما در هر صورت، چه انگيزه و انگيزش را در اصطلاح يكي بدانيم، يا انگيزش را غير انگيزه بدانيم، اين دو اصطلاح هميشه در كنار هم به كار مي‏روند، و به دليل رابطه تنگاتنگشان، تداعي‏بخش يكديگرند.

گرايش‏هاي نفس

روان‏شناسان در بيان ويژگي‏هاي نفس، براي نفس گرايش‏هاي خاصي اثبات كرده‏اند كه در ابتدا، آنها را «غريزه» ناميده‏اند؛ اما سپس براي غريزه19 و به جاي آن، از تعابير ديگري مثل «سائق» (كشاننده)20 و «انگيزه» استفاده كرده‏اند.

    در هيچ يك از مكتب‏هاي روان‏شناسي، غرايز و انگيزه‏هاي ذاتي به درستي بررسي نشده‏اند و نظريه كامل و شاملي درباره آنها ابراز نشده است. براي نمونه، برخي گفته‏اند: انسان دو غريزه دارد. برخي هم سه غريزه و بعضي تا دوازده غريزه و يا حتي چهارده و هجده و بالاتر را نيز براي انسان شمرده‏اند.21

    به هر روي، درباره اينكه گرايش‏هاي اصلي نفس چه چيزي است، هنوز نظر قطعي ابراز نشده و آنچه تاكنون گفته شده به اعتراف روان‏شناسان، در مرحله فرضيه است و هنوز به مرحله قطعيت و قانونيت نرسيده است.22

نظام‏هاي طبقه ‏بندي انگيزه‏ ها

پيش از اينكه مبناي خود را در طبقه‏بندي «انگيزه‏ها» تبيين كنيم، به اجمال به برخي از نظام‏هاي طبقه‏بندي انگيزه‏ها و عوامل دروني رفتار اشاره مي‏كنيم:

     طبقه ‏بندي اول: انگيزه ‏هاي زيستي، هيجانات، عواطف و احساسات

در اين طبقه‏بندي، اميال و انگيزه‏ها (يا به تعبير ديگر، عوامل دروني رفتار) به چهار دسته تقسيم مي‏شوند:

     1. انگيزه‏هاي زيستي مانند ميل به خوردن، آشاميدن و جنس مخالف؛

     2. هيجانات؛ مانند ميل به دفاع و انتقام؛

     3. عواطف كه ميل‏هايي هستند كه در رابطه با ديگران تحقق مي‏يابند؛ مانند عواطف خانوادگي در رابطه پدر و مادر با فرزند و بعكس، و نيز عواطف اجتماعي و حسّ نوع‏دوستي؛

     4. احساسات كه از سه نوع يادشده شديدترند و تنها به انسان اختصاص دارند؛ مثل احساس تعجب، احساس عشق و احساس پرستش.23

    در كنار اين طبقه‏بندي، مي‏توان به طبقه‏بندي سه‏مرحله‏اي تمايلات آدمي اشاره كرد:

     الف. آنچه جنبه مادي و زيستي دارد.

     ب. آنچه جنبه رواني دارد، اما از خواست و نيازهاي نازل رواني است؛ مثل شادي و آرامش.

     3. نيازها و خواست‏هايي كه جنبه رواني دارند و در مرحله بالاتر قرار دارند، مثل آرمان‏خواهي و آزادي‏طلبي؛

     برخي اين طبقه‏بندي را كامل كرده و نيازهاي والاي انساني را به سه دسته تقسيم كرده‏اند:

     1) نياز به حقيقت‏جويي؛

     2) نياز به فضيلت‏خواهي، گرايش به عدالت، آزادي و مانند آن؛

     3) نياز به زيبايي‏طلبي كه برخي مربوط به ديدني‏هاست و برخي به شنيدني‏ها و بخشي نيز مربوط به حسّ تخيّل.

     عده‏اي قسم چهارمي را نيز اضافه كرده و آن را «حسّ مذهبي» يا نياز به «مذهب» ناميده‏اند.24

     طبقه ‏بندي دوم: انگيزه ‏هاي طبيعي و انگيزه‏ هاي اكتسابي

انسان‏ها انگيزه‏هاي متعددي دارند كه برخي از آنها از ساختارهاي ژنتيكي و فطري سرچشمه مي‏گيرند (به صورت غريزي و فطري در انسان وجود دارد.) اين قسم از انگيزه‏ها را «طبيعي» نامند. برخي هم منشأ اجتماعي دارند كه در طول زمان و از محيط اجتماعي، آموخته مي‏شوند. بيشتر روان‏شناسان اين طبقه‏بندي را پذيرفته‏اند؛ اما در اين‏باره كه چه تعدادي از انگيزه‏ها در انسان وجود دارند و كدام‏يك فطري‏اند و كدام‏يك اكتسابي، اختلاف فراواني به چشم مي‏خورد.25

     طبقه‏ بندي سوم: انگيزه‏ هاي اصلي وانگيزه‏ هاي فرعي

تعداد نيازها و انگيزه‏ها و غرايز مورد اختلاف روان‏شناسان را تا شش هزار برشمرده‏اند؛ اين افزايش موجب شده روان‏شناسان نيازها و انگيزه‏هاي اصلي را از نيازها و انگيزه‏هاي فرعي ـ كه به انگيزه‏هاي اصلي بازمي‏گردند ـ متمايز كنند و از رشد بي‏رويه انگيزه‏ها، كه براي هر رفتاري انگيزه‏اي خاص و مستقل در نظر گرفته شود، جلوگيري كنند. درباره انگيزه‏هاي اصلي نيز اتفاق چنداني وجود ندارد.26

     طبقه ‏بندي مختار

اشاره به اين طبقه‏بندي‏ها به اين دليل بود كه اين نكته را اثبات كنيم كه روان‏شناسان مبناي ثابتي در نيازها و انگيزه‏هاي انسان ندارند و ديدگاه‏هاي آنها در زمينه انگيزه‏ها و غرايز و طبقه‏بندي و فهرست آنها، قانع‏كننده و متقن نيست. از اين‏رو، در ادامه، اصول روان‏شناختي و طبقه‏بندي حضرت آيه‏اللّه مصباح كه برگرفته از اصول فلسفي و معارف اسلامي است، مبناي اين نبشتار قرار گرفته و به اجمال به تبيين آن پرداخته شده است.

     بر اساس اين مبنا، نفس حقيقت واحد است كه در مقام تفصيل، سه بعد دارد:

     الف. شناخت و بينش كه همه جنبه‏هاي ادراكي نفس را دربر مي‏گيرد.

     ب. كنش كه عبارت از اعمال و رفتارهايي است كه به وسيله عضلات و اعصاب بدن انجام مي‏شوند. ما هر كاري انجام مي‏دهيم به وسيله يكي از اعضاي بدن صورت مي‏گيرد؛ اما چون اعضاي بدن و اعصاب تحت فرمان روح و قواي نفس قرار دارند، اين رفتارها به نفس و روان نسبت داده مي‏شوند.

     ج. گرايش كه دربرگيرنده ميل‏ها و گرايش‏هاي خوب و انساني، و ميل‏ها و گرايش‏هاي پست و حيواني است. روان‏شناسان اميال و گرايش‏هاي انسان را به چند مقوله جداگانه، مانند عواطف، احساسات، انفعالات و هيجانات تقسيم كرده‏اند.27 يادآور مي‏شود كه گاهي به جاي سه واژه «بينش»، «كنش» و «گرايش» از واژه‏هاي «شناخت»، «قدرت» و «محبت» سخن به ميان آمده است.28

انگيزه‏ هاي اصلي و فرعي

پس از روشن شدن ساختار نفس، طبقه‏بندي اميال و انگيزه در مبناي مختار ذكر مي‏شود:

     در اين ديدگاه، انگيزه‏هاي اصلي، كه از نفس سرچشمه مي‏گيرند، تبيين‏كننده واقعي رفتارهايند و انگيزه‏هاي فرعي به آنها برمي‏گردد. اين سه انگيزه عبارتند از: 1. انگيزه بقا؛ 2. انگيزه كمال؛ 3. انگيزه لذت و ارضاي نيازهاي زيستي.29

    انگيزه كمال به صورت انگيزه‏هاي ذيل ظاهر مي‏شود: الف. انگيزه كنجكاوي؛ ب. انگيزه حقيقت‏جويي؛ ج. انگيزه استقلال‏طلبي و خودمختاري؛ د. اعتماد به نفس؛ ه . انگيزه پيشرفت؛ و. انگيزه قدرت‏طلبي.30

    همچنين تحت عنوان انگيزه‏هاي مادي و ارضاي نيازهاي زيستي، چند نوع انگيزه قابل طبقه‏بندي است: الف. انگيزه تغذيه؛ ب. انگيزه جنسي؛ ج. نياز به لباس و مسكن؛ د. نياز به وسيله نقليه؛ ه . انگيزه زيبايي‏خواهي و جمال؛ و. انگيزه مال‏دوستي.31

    اكنون پس از اين به سؤال اصلي پژوهش مي‏رسيم: نقش اخلاق توحيدي در انگيزش چيست؟

     پاسخ اين پرسش را بر اساس طبقه‏بندي مختار در سه بخش پي مي‏گيريم:

نقش اخلاق توحيدي در انگيزه بقا

پيش از ورود به بحث، بيان اين نكته ضروري است كه اخلاق توحيدي (اخلاق مبتني بر معارف قرآن كريم) به عنوان يك بينش و شناخت و نيز با توجه به غايت آن، كه ابتغاي وجه اللّه است، در انگيزه‏ها ايفاي نقش مي‏كند، و نقش صفات اخلاقي همچون عزّت، تقوا، حب و خوف و رجا، كه در اثر تهذيب اخلاق در موحّد ايجاد مي‏شود، در انگيزش موردنظر نيست. در واقع، علم و آگاهي و شناخت است كه به انگيزه‏ها و تمايلات فطري انسان جهت مي‏دهد و موجب رشد و شكوفايي آنها مي‏شود. بنابراين، شناخت و آگاهي نقش مهم و اساسي، هم در تجلّي و ظهور انگيزه‏ها و هم در جهت‏دهي و رشد آنها دارد.32

    استاد محمّدتقي مصباح در تزاحم خواست‏هاي انسان، نقش شناخت را به طور مطلق در اخلاق و ارزش‏هاي اخلاقي، چنين ترسيم كرده است:

در تبيين عامل شناخت براي گزينش حد و حدود كمّي و كيفي انگيزه‏ها و رعايت اعتدال، بايد به اين نكته توجه كنيم كه سير انسان بايد به سوي يك هدف مشخص و ارزنده باشد و ناگزير اقتضاي اين را دارد كه در اشباع انگيزه‏ها، حدّ و حدود و كمّيت و كيفيت خاصي را رعايت كند. در همين‏جاست كه اولاً، پاي شناخت به ميان مي‏آيد؛ زيرا لازم است آن هدف ارزنده و اقتضائاتش را بشناسيم و حد و حدود و كمّيت و كيفيت لازم و مفيد را تشخيص دهيم تا بتوانيم آگاهانه گزينش كنيم. ثانيا، پاي اخلاق و ارزش‏هاي اخلاقي به ميان مي‏آيد؛ چراكه رعايت اين حدود و اندازه‏ها، از نظر كمّي و يا صفات و خصوصيات از نظر كيفي در اختيار ماست و در صورتي كه رعايت كنيم كارْ داراي ارزش مثبت، و اگر نه داراي ارزش منفي خواهد بود.33

سخن ايشان نقش شناخت را در انگيزه‏ها تبيين كرده است. در ادامه نقش اخلاق توحيدي در انگيزه‏ها به عنوان يك بينش و شناخت و نيز با توجه به غايت آن بررسي خواهد شد. بدين‏روي، پس از بيان اين نكته مهم، به بيان نقش اخلاق توحيدي در انگيزه بقا مي‏پردازيم:

     «انگيزه بقا» بنيادي‏ترين و اصلي‏ترين انگيزه فطري انسان است و با بقا و حيات موجود زنده سر و كار دارد. اين‏انگيزه‏درميل‏وگرايش‏انسان‏به‏جاودانگي‏ريشه‏دارد.34

    در بينش اخلاق توحيدي، مبدأ همه چيز و منتهاي آن خداست، و انسان در اين ميان جاودانه است و فنا و نيستي براي او متصوّر نيست، حتي مرگ نيز فناي او نيست. انتقال از داري به داري و از نشئه‏اي به نشئه ديگر و باقي‏تر است.35 اين بينش به انگيزه بقا جهت صحيح (جهت توحيدي ـ اخلاقي) مي‏دهد.

     توضيح آنكه اگر انسان بينش توحيدي ياد شده را نداشته باشد، ناچار زندگي خود را نابود شدني و منحصر به اين دنيا مي‏داند و اخلاق را در چارچوب زندگي مادي تفسير مي‏كند. براي نمونه در يك ديدگاه مادي، كه اخلاق را تابع اجتماعات گوناگون مي‏داند، آنچه اجتماع را در رسيدن به غايت اجتماعي مدد كند اخلاقي است، و آنچه اجتماع را در اين مسير مدد نكند، اخلاقي نيست. پس چه بسا بر اساس اين ديدگاه مادي، دروغ، فحشا، شقاوت و دزدي فضيلت، وراستي،عفّت،ورحمت‏رذيلت‏باشند.36

    از سوي ديگر، فقدان بينش توحيدي در انگيزه بقا، انسان را به رذيلت دنياپرستي و دنياخواهي مبتلا مي‏كند، و راه رهايي از اين رذيلت سمت وسو دادن صحيح به انگيزه بقاست كه با بينش توحيدي مي‏توان از اين رذيلت اخلاقي پاك شد.

     همچنين بينش توحيدي دادن به انگيزه بقا، انسان را از ناشكيبايي در تحمّل دردها و رنج‏ها، و نيز احساس پوچي ناشي از از نابودي و فناي انسان رها مي‏سازد، و انسان را در تحمّل دردها و رنج‏ها، از جمله درد و رنج ناشي از اخلاق زيستن صبور مي‏كند و به زندگي انسان معنا مي‏بخشد. انسان موحّد مي‏داند كه به سوي خداي خويش بازمي‏گردد و اوست تنها جزادهنده كه از روي حكمت پاداش مي‏دهد. او در تحمّل دردها و رنج‏ها در طلب وجه‏اللّه (= غايت اخلاق توحيدي) است و از اين‏رو، زندگي‏اش معنادار و هدفمند است.

نقش اخلاق توحيدي در انگيزه كمال

يكي از انگيزه‏هاي اصلي انسان انگيزه «كمال» است. هر انساني به طور فطري و غريزي مي‏خواهد روز به روز كامل‏تر شود. اگر چنين گرايشي در نهاد انسان نبود، هيچ انگيزه‏اي براي پيشرفت و خودسازي و تهذيب نفس در انسان وجود نداشت.37

    همه ما طالب كماليم و كمال هر موجود عبارت است از: صفت يا اوصافي كه فعليت اخيرش اقتضاي دارا شدن آنها را دارد.38

    از «كمال» در ديدگاه‏هاي گوناگون، تعريف‏هاي متفاوتي ارائه شده است؛ برخي معتقدند: كمال انسان در برخورداري از هر چه بيشتر از لذايذ مادي است. عده‏اي كمال انسان را در برخورداري جامعه از مواهب طبيعي مي‏دانند. بعضي هم اعتقاد دارند: كمال انسان در برخورداري انسان از معنويت و روحانيت است كه از طريق رياضت و مبارزه با هواي نفس و دوري از لذت‏هاي مادي حاصل مي‏شود. و گروهي كمال انسان را در رشد عقلاني مي‏دانند كه از راه علم و فلسفه حاصل مي‏شود. سرانجام برخي كمال انسان را در رشد عقلاني و اخلاقي مي‏دانند كه از راه تحصيل علوم و ملكات فاضله به دست مي‏آيد.39

     از ديدگاه اخلاق توحيدي، مؤمن، موحّد همه كمالات و خوبي‏ها و زيبايي‏هاي خود و ديگران، و هر كمال و جمالي را از ذات حق تعالي مي‏داند. از اين‏رو، تنها وجه او را طلب مي‏كند، و هر چه انجام مي‏دهد نيز غايت رفتارش ابتغاي وجه‏اللّه است؛ همّ او فضيلت و رذيلت نيست و دنبال مدح و ثناي مردم نيست. او به دنيا التفاتي دارد، به آخرت هم توجه نمي‏كند؛ نه به بهشت و نه به دوزخ؛ تنها همّ او پروردگار اوست.

     خلاصه آنكه در ديدگاه اخلاق توحيدي، اخلاقي بودن و كسب فضايل و ملكات غايت و كمال مؤمن موحّد نيست، همّت، مقصد و كمالش بقاي پروردگار است،40 اگرچه اخلاقي بودن و كسب فضايل و ملكات نيز لازمه اخلاق توحيدي است.

     تا اينجا از نقش اخلاق توحيدي در جهت‏دهي انگيزه «كمال» به طور كلي سخن به ميان آمد. اكنون نوبت بيان نقش اخلاق توحيدي در انگيزه‏هاي فرعي كمال است:

نقش اخلاق توحيدي در انگيزه ‏هاي فرعي كمال

     1و2. انگيزه كنجكاوي و انگيزه حقيقت‏ جويي

نياز به كمال، انسان را به كنجكاوي و حقيقت‏جويي و دانستن و آگاهي وامي‏دارد. اين دو انگيزه «كنجكاوي» و «حقيقت‏جويي» در حقيقت، از انگيزه ريشه‏اي‏تر و اصلي‏تر «كمال‏خواهي» منشعب مي‏شوند.41

    اين دو انگيزه انسان را ودار مي‏كنند پيوسته در پي كشف مجهولات و حقايق باشد. اگر انسان به اين دو انگيزه سمت و سوي صحيح و توحيدي ـ اخلاقي ندهد، موجد ناهنجاري‏هاي اخلاقي مي‏شود.

     در اخلاق توحيدي، عزّت و قدرت همه از آن خدايند، و اوست كه به هر كه خواهد عزّت و قدرت مي‏دهد. با اين ديدگاه، طلب عزّت و قدرت از غير طريق توحيدي تخيّلي بيش نيست.42 به كار گرفتن دو انگيزه «كنجكاوي» و «حقيقت‏جويي» و نيز به كارگيري دانش‏هايي كه اين انگيزه باعث تحريك دروني انسان براي كشف آنها شده يا به خاطر كسب عزّت است يا كسب قدرت كه در ديدگاه اخلاق توحيدي، طلب آن نزد غير خداوند عين ناكامي است. همين مطلب موجب مي‏شود انسان موحّد اين دو انگيزه را در جهت صحيح و هنجارهاي اخلاقي، از جمله خدمت به بندگان خدا و در نهايت، طلب وجه اللّه، كه غايت اخلاق توحيدي است، به كار گيرد.

     از سوي ديگر، گاهي انسان پس از به كارگيري اين دو انگيزه، حتي در جهت درست آن، دچار عجب و غرور علمي، خودبرتربيني، مباهات و مجادله مي‏شود. در ديدگاه اخلاق توحيدي، كه همه علم از آن خداست و هر كس علمي دارد از او دارد، جايي براي عجب و غرور، و خودبرتربيني و مباهات و مجادله باقي نمي‏ماند. در حقيقت، موحّد براي خود، علم مستقلي قايل نيست تا دچار اين رذايل اخلاقي شود.

     ناگفته نماند كه اثرات توحيد در انگيزه‏ها منحصر به آنچه بيان شد، نيست. در اين مجال، از ديدگاه اخلاق توحيدي، تنها به نقش اخلاقي آن پرداخته مي‏شود.

     3و4. انگيزه استقلال ‏طلبي و اعتماد به نفس43

انگيزه استقلال‏طلبي و انگيزه اعتماد به نفس، كه از ديگر جلوه‏هاي انگيزه كمال‏اند، اين حس را در مؤمن ايجاد مي‏كنند كه مستقل باشد. انگيزه اعتماد به نفس و خوداتكايي در صورتي تحقق مي‏يابد كه انسان توانايي‏ها و قدرت خويش را باور داشته باشد و بپذيرد كه مهم و كارآمد است. با اين برداشت و نگرش، مي‏تواند مستقل باشد، كمتر به ديگران متكي بوده و مطمئن باشد كه مي‏تواند با بهره‏گيري از نيروها و توانايي‏هاي خود، به موفقيت‏هاي چشم‏گيري دست يابد و سرانجام، به كمال مطلوب نايل آيد.44

    ضعف نفس و لازمه آن دون همّتي، خواري و ذلّت و ظلم‏پذيري و سربار ديگران بودن و مانند آن، همه از اين ناشي مي‏شوند كه انسان مستقل و روي پاي خود نبوده و نيز اعتماد به نفس نداشته باشد. انگيزه استقلال‏طلبي و نيز اعتماد به نفس در انسان اين روحيه را ايجاد مي‏كند كه روي پاي خود بايستد، بلندهمّت باشد، عزّت نفس، مناعت طبع و بزرگي روح داشته باشد و از خواري و ذلّت بپرهيزد و شكوه و بزرگي خود را در برابر ديگران نشكند.

     مؤمن موحّد در ديدگاه اخلاق توحيدي، همه قدرت و عزّت را از آن خداوند مي‏داند و هر قدرت و عزّتي را كه در ديگران نيز هست، از او مي‏داند. از سوي ديگر، هيچ استقلالي براي موجودي قايل نيست و همه را نيازمند بي‏نياز علي‏الاطلاق مي‏داند.45

    از اين‏رو، او دليلي نمي‏بيند محتاج46 ديگران باشد و به ديگران (انسان‏هاي ديگر) اعتماد كند و نزد ديگران عزّت و شكوه و عظمت خود را بشكند؛ زيرا به اعتقاد او، همه عزّت و قدرت و استقلال نزد خداوند است و عزّتش از اوست، ركون و اعتمادش به اوست و توكلش بر قدرت اوست و با اعتماد به او بر روي پاي خود مي‏ايستد.

     با اين توضيح، مي‏توان گفت: مؤمن موحّد به استقلال و اعتماد به نفس به معناي صحيح آن دست يافته است، استقلالش در عين بي‏استقلالي است و اعتماد به نفسش در عين بي‏اعتمادي به خود است؛ يعني هرچند براي خود استقلال، عزّت و قدرتي قايل نيست؛ اما در سايه قيّوميت و عزّت و قدرت حق تعالي، به بالاترين استقلال و اعتماد به نفس دست مي‏يابد و نتيجه آن پاك شدن از رذايل اخلاقي، همچون ضعف نفس، دون همّتي و ذلّت و تجلّي به اضداد آن است.

     5. انگيزه پيشرفت

انگيزه پيشرفت يكي از مظاهر ميل به كمال است. روان‏شناسان در پژوهش‏هاي خود، به اين نتيجه دست يافته‏اند كه انگيزه پيشرفت برايند تعديل انگيزه «موفقيت» و انگيزه «اجتناب از شكست» است. انگيزه پيشرفت نقش مهمي در رشد و تكامل فردي و اجتماعي افراد در همه زمينه‏ها،ازجمله‏رشداقتصادي در تمام‏فرهنگ‏ها دارد.47

    مطالب گفته شده در زمينه نقش اخلاق توحيدي در دو انگيزه «كنجكاوي» و «حقيقت‏جويي»، در انگيزه «پيشرفت» نيز جهت‏دهنده‏اند.

     6. انگيزه حرمت‏ خواهي

يكي ديگر از گرايش‏هاي فرعي انگيزه «كمال»، علاقه به محبوبيت و احترام داشتن نزد خود و ديگران است. انگيزه كمال اجازه مي‏دهد تا انسان نسبت به قابليت، ارزشمندي و كارامدي خود احساس اطمينان كند. در نتيجه چنين احساس‏هايي، انسان‏ممكن‏است در تمام جنبه‏هاي زندگي خود كارامدتر و مولّدتر شود. نيز انگيزه كمال موجب مي‏شود تا علاقه به محبوبيت و احترام ديگران به شكل مقام،شهرت،موقعيت‏اجتماعي‏ومانندآنها متبلور شود.48

    انگيزه «احترام نزد خود» از ديدگاه اخلاق توحيدي در عزّت نفس متجلّي مي‏شود. توضيح آنكه مؤمن موحّد هيچ عزّتي براي خود و ديگران بالاستقلال قايل نيست؛ همه عزّت از آن خداست، و او عزت خود را از خدا مي‏داند و عزّت خود را در عزّت حق مي‏بيند و في‏نفسه براي خود عزّت و احترامي قايل نيست و خود را ذليل درگاه حق مي‏پندارد. اين حالت ذلّت عين عزّت است؛ ذلت‏بندگي در عين‏عزّتمندي‏خداوندي‏وشكوه ربّاني.49

    اما انگيزه «احترام از سوي ديگران»، كه به شكل مقام، شهرت، موقعيت اجتماعي و مانند آن متبلور مي‏شود، متأثر از بينش اخلاق توحيدي چنان مي‏شود كه مقام و شهرت و كسب موقعيت اجتماعي در تصوّر موحّد نمي‏گنجد؛ زيرا همه كمال‏ها، زيبايي‏ها، قدرت‏ها و عزّت‏هاي خود و ديگران را از خداوند مي‏داند و تنها او را سزاوار مدح و ثنا و ستايش و ذكر مي‏بيند. او براي خود چيزي قايل نيست تا منتظر احترام ديگران در قالب كسب مقام و شهرت باشد. اگر محبوب يادش نمايد، او را بس است. البته آنچه احيانا در دوستان خدا مي‏بينيم كه خود را معرفي مي‏كنند يا خواهان مقام و موقعيت‏هاي اجتماعي هستند همه در مقام وظيفه است، نه كسب احترام از ديگران.

     خلاصه آنكه از ديدگاه اخلاق توحيدي، انگيزه «احترام نزد خود و ديگران» رنگ الهي ـ توحيدي به خود مي‏گيرد. او طالب وجه‏اللّه است؛ اگر خداوند براي او مقام و موقعيت اجتماعي تقدير كرد او نيز خواهان و راضي به مشيت اوست، و اگر چنين نخواست او نيز همان را مي‏پسندد؛ پسندد آنچه را جانان پسندد.

     7. انگيزه قدرت‏طلبي

از جمله اميال فطري انسان، ميل به قدرت و توانايي بر انجام كار و تصرف در موجودات ديگر و تسخير آنهاست. اين ميل چنان قوي است كه انسان حتي به فعاليت براي تسخير كهكشان‏ها نيز مي‏پردازد.50

    انگيزه «قدرت» اگر در جهت صحيح قرار نگيرد موجب ارتكاب بسياري از رذايل و ناهنجاري‏هاي اخلاقي در كسب قدرت‏هاي غيرموجّه مي‏شود.

     در ديدگاه اخلاق توحيدي، غايتْ ابتغاي وجه اللّه است. با اين ديدگاه، انسان انگيزه قدرت و توانايي‏هايي را كه در اختيار اوست، همه را در جهت رسيدن به غايت اخلاق توحيدي قرار مي‏دهد.

     از سوي ديگر، در ديدگاه اخلاق توحيدي، قدرت مطلق از آن خداوند است و هيچ توانايي در عالم نيست، مگر اينكه از اوست. سلطنت و مالكيت عالم از آن اوست؛ به هر كه بخواهد مي‏دهد و از هر كه بخواهد باز مي‏ستاند. بنابراين، براي خود اين حق را نمي‏بيند تا قدرت و توانايي‏هاي خود را در جهت آنچه خداوند نمي‏خواهد به كار گيرد. او اين بينش را دارد كه اگر خداوند به او قدرت داده عاريه‏اي است تا در جهت صحيح بتواند استعدادهاي خود را ظهور دهد.

     نكته مهم در انگيزه قدرت بي‏نهايت بودن آن است. انسان به دليل بينش ناقص خود، با به دست آوردن قدرت محدود ـ حتي اگر غيرموجّه هم باشد ـ اين انگيزه را اشباع شده مي‏بيند و گويا ديگر در خود كاستي و ضعفي نمي‏بيند تا اقدام بعدي را انجام مي‏دهد. از اين‏رو، دچار غرور و خودبرتربيني مي‏شود.

     ديدگاه اخلاق توحيدي جهت انگيزه قدرت را به بي‏نهايت و قدرت زوال‏ناپذير الهي و سرچشمه همه قدرت‏ها سوق مي‏دهد. از اين‏رو، انسان موحّد در ديدگاه اخلاق توحيدي، پاياني براي ضعف‏ها و كاستي‏هاي خود نمي‏بيند و هميشه انگيزه «قدرت» او را به سمت بي‏نهايت مطلق مي‏كشاند. او هيچ‏گاه دچار غرور و تكبّر و خودبرتربيني و خلاصه رذايل اخلاقي، كه در تحصيل قدرت ممكن است انسان دچار آنها شود، نخواهد شد؛ زيرا قدرت مطلق را از آن حق مي‏داند و خود را در ضعف و كاستي و بي‏چيزي، و هميشه در حال حركت به سوي قدرت بي‏نهايت است.

نقش اخلاق توحيدي در انگيزه ‏هاي لذت مادي و ارضاي نيازهاي زيستي

انگيزه‏ها و نيازهايي كه تحت عنوان انگيزه‏هاي لذت طبقه‏بندي مي‏شوند، بر اساس درجه اهميت و نيز اكتسابي بودن و عدم‏اكتسابي‏بودنشان، به سه دسته تقسيم مي‏شوند:

1و2و3و4) انگيزه تغذيه، انگيزه جنسي، نياز به لباس و مسكن، نياز به وسيله نقليه

اين انگيزه‏ها يا انگيزه‏هايي هستند كه بدون تأمين آنها زندگي و حيات انسان امكان‏پذير نيست، مانند انگيزه تغذيه و خوردن و آشاميدن؛ يا بقاي نوع انسان وابسته به آنهاست، مثل نياز جنسي؛ و يا سلامتي و دوام حيات انسان تا حدّي در گرو تأمين آنهاست، مثل نياز به لباس و مسكن؛ و يا رفاه و آسايش انسان در زمينه توسعه و رشد فناوري بستگي به آنها دارد، مانند وسايل نقليه. در هر حال، نيازهاي مزبور كم و بيش نيازهاي اوليه و مادي هستند كه ارضاي آنها نوعي لذت و راحتي براي انسان فراهم مي‏آورند و توجه نكردن به آنها زندگي مادي انسان را با خطر مواجه نموده، يا به شكلي در آن اختلال ايجاد مي‏كند.51

    بينش اخلاق توحيدي به اين نيازها سمت و سوي صحيح مي‏دهد. مؤمن موحّد در ديدگاه اخلاق توحيدي، همّش خداي اوست و طالب وجه اللّه است و همه افعال و كردارش براي خدا و در راه اوست.52 از اين‏رو، ارضاي انگيزه‏هاي مذكور جهت توحيدي به خود مي‏گيرد و انسان موحّد از شكم‏پرستي، شهوت‏پرستي، مال‏دوستي، و ساير ناهنجاري‏هاي اخلاقي آن، همچون فخرفروشي دور مي‏ماند. نيز او به زيورهاي اخلاقي، مانند فضيلت عفت نايل مي‏آيد. از سوي ديگر، با نگاه توحيدي، همه نعمت‏ها را از او مي‏بيند. پس نعمت‏هايي را كه خداوند در ارضاي نيازها به او داده است، شكر مي‏گويد و از احسان و مواسات با ديگران دريغ نمي‏كند و از بخل، ناسپاسي، تنگ‏نظري و مانند آن دور مي‏ماند.

     5) انگيزه زيبايي دوستي

برخي نيازها و انگيزه‏ها در انسان وجود دارند كه با تأمين آنها، انسان لذت مي‏برد؛ ولي اهميت آنها به اندازه نيازهاي دسته اول نيست كه با تأمين نشدن آنها زندگي مادي انسان با خطر جدّي مواجه شود. يكي از اين نيازها و انگيزه‏ها انگيزه «زيبايي دوستي» است.

     گرايش به جمال و زيبايي به طور فطري، در انسان وجود دارد و هم به جمال و زيبايي‏هاي ظاهري تعلّق مي‏گيرد و هم به جمال و زيبايي‏هاي معنوي انسان. اين انگيزه در دوران جواني بيش از هر دوره ديگر رفتار انسان را تحت تأثير قرار مي‏دهد. استفاده از بوي خوش، ديدن رنگ مطبوع، مشاهده شكل زيبا و مناظر پرطراوت، علاقه به زيبايي‏هاي ادبي در شعر و ادبيات، هنر و درك جمال‏هاي معنوي، همه برخاسته از انگيزه زيبايي دوستي انسان هستند.53

    بر اساس ديدگاه اخلاق توحيدي، اين انگيزه نيز سمت و سوي صحيح به خود مي‏گيرد. خودآرايي ممكن است با انگيزه خودبيني، و خودبرتربيني انسان را دچار ناهنجاري‏هاي اخلاقي كند؛ اما در اين ديدگاه، بر اساس غايت اخلاقي آن، كه مؤمن موحّد همه چيز را براي خدا و در راه او مي‏خواهد، به خودآرايي و بهره‏وري از زيبايي‏ها رنگ‏توحيدمي‏دهدوازناهنجاري‏هاي‏اخلاقي‏محفوظ‏مي‏ماند.

     ديدگاه اخلاق توحيدي انگيزه جمال‏دوستي معنوي را به سوي خداوند سوق مي‏دهد؛ خداوندي كه داراي كمالات و زيبايي‏هاي بي‏نهايت است و هر زيبايي كه در عالم وجود دارد از آن اوست. اگرچه انسان نمي‏تواند همه اين كمالات و زيبايي‏ها را داشته باشد، اما صاحب اين كمالات و زيبايي‏ها را دوست دارد و بدو عشق مي‏ورزد. اگر انسان تنها محبوب خود را ذات بي‏همتاي داراي كمال و جمال بي‏نهايت قرار دهد، همه انگيزه‏ها و نيازها و رفتارها و نيّات و احساسات و عواطف او تحت تأثير آن قرار مي‏گيرند؛ و به بندگان خدا براي خدا عشق مي‏ورزد، به آنان احسان مي‏كند، و در كارهايش اخلاص پيدا مي‏كند. اينجاست كه حبّ في اللّه و بغض في اللّه معنا پيدا مي‏كند، و از آنچه محبوب نمي‏پسندد دوري مي‏كند و آنچه را او مي‏پسندد به جاي مي‏آورد. در اين ميان، از بسياري رذايل اخلاقي دور مي‏گردد و به اضداد آن، كه ملكات فاضله هستند، آراسته مي‏شود.

     6) انگيزه مال‏دوستي

آنچه تاكنون به عنوان زيرمجموعه انگيزه‏هاي لذت بيان شد، انگيزه‏هاي اوليه و فطري در ساختار رواني انسان‏ها بود. علاوه بر انگيزه‏هاي اوليه، نوع ديگري از انگيزه‏ها در انسان وجود دارد كه در اثر يادگيري حاصل مي‏شود. اين گروه از انگيزه‏ها را «انگيزه‏هاي ثانوي و اجتماعي» مي‏نامند. در اين‏باره كه چه انگيزه‏هايي از طريق يادگيري حاصل‏مي‏شود،اتفاق چنداني وجود ندارد. براي مثال، «مال‏دوستي» را مي‏توان از انگيزه‏هاي اكتسابي به شمار آورد.54

    در هر صورت، اين انگيزه و مانند آن ـ مثل انگيزه «پيوندجويي» ـ نيز در ديدگاه اخلاق توحيدي سمت و سوي صحيح توحيدي به خود مي‏گيرد و با توجه به غايت اخلاق توحيدي در راستاي طلب وجه خداوند قرار مي‏گيرد. نزد انسان موحّد با توجه به اين ديدگاه، انگيزه «مال‏دوستي» نه به خاطر دوستي بالاستقلال مال است، او به زراندوزي نمي‏انديشد، نگاه او به اين‏گونه امور، نقش ابزاري و وسيله‏اي براي تحقق اهداف توحيدي دارد. او به آنچه نزد محبوب است مي‏انديشد و مال خود و ديگران را از آن خدا مي‏داند كه خداوند به تدبير و حكمتش در اختيار او قرار داده است. از اين‏رو، بخشش مال به ديگر همنوعان دريغ نمي‏ورزد.

نتيجه ‏گيري

شيوه اخلاق توحيدي (اخلاق مبتني بر معارف توحيدي بلند قرآن كريم) چنان تأثيري بر انسان دارد كه تمام ابعاد وجودي او را در مرحله علم و عمل تحت تأثير خود قرار مي‏دهد. در اين پژوهش، نقش اخلاق توحيدي در انگيزش مورد بررسي قرار گرفت؛ به عبارت ديگر، در اين مقاله، نيازها و انگيزه‏هايي كه در ساختار كلي انسان وجود دارند و چگونگي نقش‏پذيري آنها از اخلاق توحيدي مورد بررسي قرار گرفت.

     نقش اخلاق توحيدي در انگيزش چنان سازنده است كه از انسان با انگيزه‏هايش، كه خود منشأ بسياري از ناهنجاري‏هاي اخلاقي است، انسان كامل خالي از رذايل اخلاقي و آراسته به فضايل اخلاقي مي‏سازد و تمام ابعاد وجودي انسان، اعم از مادي و معنوي را در جهت كمال مطلق و بي‏نهايت و جاودانه قرار مي‏دهد.

     آنچه بيان شد نمونه‏هايي بود از نقش اخلاق توحيدي بر ساختار كلي نيازها و انگيزه‏هاي انسان كه زمينه‏ساز پژوهش‏هاي كامل‏تر خواهد بود؛ نيز بيانگر رابطه وثيق ميان اخلاق و روان‏شناسي است.

 


  • پى نوشت ها
    1 محقق دفتر تبليغات اسلامى اصفهان.
    2ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، بى‏تا، ج 1، ص 355.
    3ـ همان، ج 1، ص 356.
    4ـ در اين‏باره، ر.ك. توبه: 111 / زمر: 10 / ابراهيم: 22 / بقره: 257.
    5ـ همان، ص 358.
    6ـ همان، ص 373.
    7ـ «انّ العزّة للّه جميعا» يونس: 65؛ تمام عزّت خاص خداست.
    8ـ «انّ‏القوّة للّه جميعا» بقره: 165؛ تمام قدرت از آن خداست.
    9ـ «للّه ملك السموات و الارض و ما فيهنّ» مائده: 12؛ پادشاهى آسمان‏ها و زمين و آنچه در آنهاست از خداست.
    10ـ «له ما فى السموات و ما فى الارض» بقره: 255؛ براى اوست آنچه در آسمان‏ها و زمين است.
    11ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ص 358ـ360.
    12ـ همان، ص 374.
    13ـ همان، ص 373.
    14ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، 1377، ص 23ـ27. ارتباط روان‏شناسى و اخلاق به ايجاد ميان‏رشته‏اى به نام «روان‏شناسى اخلاق» منجر شده و تاليفات زيادى نيز در اين زمينه نگاشته شده است.
    15ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، 1385، ص 59 و 60.
    16ـ على‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه، 1377، ذيل واژه «انگيزش».
    17ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آيه‏اللّه مصباح، ص 60.
    18ـ محمّد پارسا، زمينه روان‏شناسى، بى‏تا، ص 83 / مسعود آذربايجانى و محمدرضا سالارى‏فرد، روان‏شناسى عمومى، 1381، ص 212 / يان كريستنسن و ديگران، روان‏شناسى عمومى، 1385، ص 111.
    19ـ «غريزه» نيرويى زيستى ـ فطرى است كه جاندار را از پيش، آماده مى‏سازد كه تحت شرايط مناسبْ شيوه خاصى عمل كند. در اين‏باره، ر. ك. مسعود آذربايجانى، روان‏شناسى عمومى، ص 213 و ديگر كتب روان‏شناسى.
    20ـ «سائق» حالتى از برانگيختگى است كه تحت تأثير يك نياز زيستى به وجود مى‏آيد. ر. ك. همان، ص 214.
    21و22ـ برگرفته از: محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 27ـ29.
    23ـ در اين‏باره ر.ك. محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 107ـ110.
    24ـ همان، ص 110ـ111.
    25ـ برگرفته از: همان، ص 111ـ113.
    26ـ همان، ص 113ـ114.
    27ـ همان، ص 115ـ118.
    28ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 31.
    29ـ همان، ص 121ـ122.
    30ـ ر.ك. همان، ص 121ـ149.
    31ـ نيز در اين‏باره و طبقه‏بندى مختار، ر.ك. همان، ج 2، ص 29.
    32ـ ر.ك. محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 118.
    33ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 69ـ70.
    34ـ همان، ص 153ـ155 / محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 121ـ123.
    35ـ در اين‏باره، ر.ك. سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 280ـ287؛ ج 16، ص 90ـ94؛ ج 19، ص 100ـ107.
    36ـ در اين‏باره، ر.ك. همان، ج 1، ص 375ـ382.
    37ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 121.
    38و39ـ همان، ص 134.
    40ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 374.
    41ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 136ـ137.
    42ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 359.
    43ـ در كتاب اخلاق در قرآن ج 2، ص 129، انگيزه «استقلال» و انگيزه «اعتماد به نفس» و نيز انگيزه «احترام» (حرمت خود) از گرايش‏هاى فردى و منشعب از انگيزه «قدرت» شمرده شده است.
    44ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 142 و 144.
    45ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 359.
    46ـ مقصود از «محتاج بودن»، تعاون و همكارى با ديگران براى تأمين نيازهاى مادى و معنوى نيست، مقصود نوعى نيازمندى است كه با انگيزه «استقلال» و انگيزه «اعتماد به نفس» در تناقض است.
    47ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 145.
    48ـ همان، ص 147 و 148 / محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 129.
    49ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 359 و 374.
    50ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 148.
    51ـ همان، ص 178.
    52ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 374.
    53ـ محمّدصادق شجاعى، ديدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدى، ص 178ـ179.
    54ـ همان، ص 181ـ182.

  • ··· منابع

    ـ آذربايجاني، مسعود و محمّدرضا سالاري فرد، روان‏شناسي عمومي، بي‏جا، ياقوت، 1381.

    ـ پارسا، محمّد، زمينه روان‏شناسي، بي‏جا، بي‏نا، بي‏تا.

    ـ دهخدا، علي‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1377.

    ـ شجاعي، محمّدصادق، ديدگاه‏هاي روان‏شناختي حضرت آيت‏اللّه مصباح يزدي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1385.

    ـ طباطبائي، سيد محمّدحسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، بي‏تا، چ چهارم.

    ـ كريستنسن، يان و ديگران، روان‏شناسي عمومي، ترجمه جمعي از مترجمان، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1385.

    ـ مصباح، محمّدتقي، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمّدحسين اسكندري، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1377، چ دوم.