اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

از جمله اوصاف بندگان شايسته خداي متعالي، عدم وابستگي به شهوات و لذايذ مادي زودگذر دنيايي است. هرچند مؤمنان نيز همچون ساير انسان‏ها براي ادامه حيات و زنده ماندن، نيازمند بهره‏گيري از خواست‏ها و لذايذ دنيوي هستند، اما هيچ‏گاه ايشان، دلبستگي به مقام دنيا نداشته، آن را مقدمه و وسيله قرب خويش به رضوان الهي مي‏دانند.

آنچه در آموزه‏هاي ديني نكوهيده شده است نه اصل بهره‏گيري از شهوات و لذايذ مادي، بلكه دوستي، وابستگي و هدف قرار گرفتن آنهاست. اصل بهره‏گيري از شهوات و لذات مادي و دنيوي و... توسط مؤمنان و آن را مقدمه سعادت، كمال و تعالي خويش قرار دادن، امري شايسته و پسنديده است. اين مقال، به تفصيل به اين موضوع مي‏پردازد.

كليدواژه ‏ها:  شهوات، لذايذ مادي، نعمت‏هاي مادي، وابستگي دنيا، قرب الهي.

دلدادگان خدا و رهيدگان از دام شهوات

«قَدْ خَلَعَ سَرَاييلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّي مِنَ الْهُمُومِ اِلاَّ هَمّا وَاحدا انْفَرَدَ بِهِ»؛1 پيراهن شهوت را از تن بيرون كرده و به جز يك غم كه تنها غم اوست، از هر اندوهي خويشتن را تهي ساخته است.

مفهوم و كاربردهاي شهوت

امام علي عليه‏السلام در اين عبارت نوراني، شهوت را به پيراهن تشبيه كرده‏اند و پرداختن به شهوات را بسان پوشيدن آن دانسته‏اند؛ و سپس در وصف دوستان برگزيده خداوند فرموده‏اند: «پيراهن شهوت را از تن به در آورده‏اند.» اما آيا چنان‏كه پيروان برخي اديان تحريف‏شده پيشين و پاره‏اي از فرقه‏هاي اسلامي معتقدند، لذت‏ها و شهوات دنيا به كلي پليد و منفورند؟ و كسي كه مي‏خواهد در راه خدا گام بردارد بايد همه آنها را كنار نهد؟ يا آنكه حضرت از پوشيدن لباس شهوت منظور ديگري دارند؟ نظير اين پرسش را در آغاز خطبه، درباره استوار شدن لباس ترس و اندوه بر قامت دوستان خدا، مطرح كرديم. اكنون نيز با بررسي معناي‏لغوي‏واصطلاحي شهوت و كاربردهاي آن، منظور حضرت و پاسخ پرسش فوق روشن‏خواهد گشت.

«شهوت» در لغت هم در مقام اسم و به معناي «درخواست نفس آنچه را موافق ميل است» آمده، كه جمع آن «شهوات» است، و هم در مقام مصدر و به معناي تمايل و ميل داشتن.2 «اشتهاء» نيز كه مصدر باب افتعال است و از شهوت اشتقاق يافته، به معناي تمايل، ميل داشتن است.

الف. كاربرد تكويني شهوت

اصل تمايل و ميل، كه در معناي لغوي شهوت نهفته است، امري طبيعي و تكويني است كه خداوند در نهاد انسان

قرار داده است. بر اين اساس، وقتي نياز گرسنگي در ما پديد مي‏آيد، ميل و اشتها به غذا رخ مي‏نماياند. با اين وصف تمايل و ميل داشتن، خودبه‏خود، در قلمرو اخلاق قرار نمي‏گيرد و به «خوب» يا «بد» اخلاقي متصف نمي‏شود و ارزش يا ضد ارزش به شمار نمي‏آيد. همان‏گونه كه ميل و تمايل داشتن در دنيا، امري تكويني براي انسان به شمار مي‏آيد. در بهشت نيز ميل به لذت‏ها و نعمت‏هاي بهشتي مطرح است. خداوند در اين‏باره مي‏فرمايد: «وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»؛3 و در آنجا آنچه دل‏ها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد هست و شما در آن جاودانيد.

آيه‏اي ديگر درباره بخشي از نعمت‏هاي بهشت و تمايل بهشتيان بدان‏ها و لذت‏جويي ايشان از آن نعمت‏ها مي‏فرمايد: «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّي...»؛4 وصف آن بهشتي كه پرهيزگاران را وعده داده‏اند اين است كه در آن رودهايي است از آبي دگرگون نشدني (نگندد و بوي و مزه آن برنگردد) و رودهايي از شيري كه مزه‏اش برنگردد و رودهايي از باده‏اي كه لذت‏بخش آشامندگان است و رودهايي از عسل ناب.

ب. كاربرد تشريعي شهوت و مصاديق نكوهيده آن در قرآن

عرف، اغلب شهوت را درباره غرايز و اميال جسماني، نظير غريزه جنسي و ميل به غذا به كار مي‏برد، و از اين واژه براي تعبير از اميال معنوي، نظير ميل به مناجات با خدا، استفاده نمي‏كند و مثلاً نمي‏گويد «شهوت مناجات». در اين كاربرد، شهوت و ميل در قلمرو اخلاق قرار مي‏گيرد و بر حسب متعلق و انگيزه و محرك آن، مي‏تواند ارزش يا ضدارزش به شمار آيد. در پنج آيه قرآن، واژه «شهوت» و جمع آن «شهوات» در موارد نكوهيده به كار رفته است:

1. «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاء»؛5 هر آينه شما از روي شهوت به جاي زنان با مردان درمي‏آميزيد.

2. همين عبارت تنها با اضافه همزه استفهام در آغاز آن و در قالب جمله‏اي استفهامي در آيه 55 سوره نمل تكرار شده است.

3. «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»؛6 دوستي خواستني‏ها[ي گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‏هاي نشاندار و دام‏ها و كشتزار[ها ]براي مردم آراسته شده است، [ليكن] اينها برخورداري زندگي اين جهاني است، و سرانجام نيك نزد خداست.

در اين آيه، دلبستگي به لذت‏ها و خواسته‏هاي دنيوي و آراستنِ خود بدان‏ها نكوهش شده است؛ زيرا دلبستگي به دنيا و لذت‏هاي آن موجب مي‏شود كه انسان تمام همت و تلاش خود را صرف متاع ناچيز دنيا سازد و به جاي پرداختن به آخرت، كه مقصد اصلي است، متاع دنيا را كه تنها وسيله‏اي براي رسيدن به رضوان و قرب الهي است، مقصد و تأمين‏كننده نيازهاي برين و كمال خويش بپندارد و در نتيجه، از رسيدن به مقصد اصلي و سعادت ابدي خويش باز ماند. پس آنچه خداوند نكوهيده است، دلبستگي و اصالت دادن به لذت‏ها و خواستني‏هاي دنيا و غفلت از مقصد ابدي و نهايي است؛ وگرنه گرايش و ميل به لذت‏هاي دنيا، كششي طبيعي و غريزي است كه از بستر آن انسان به تأمين نيازهاي ضروري خود مي‏پردازد.

وقتي انسان گرسنه شود و نياز به غذا در او پديد آيد، به صورت‏طبيعي و غريزي، ميل به غذا براي رفع گرسنگي در او پديد مي‏آيد. همچنين وقتي نياز جنسي يا ساير نيازها در انسان برانگيخته مي‏شود، غريزه خاصي وي را به سوي آن نيازها مي‏كشاند. به ديگر سخن، تمايل به لذت‏هاي دنيوي، خود نه تنها نكوهيده نيست، بلكه چون زمينه تأمين نيازهاي ضروري دنيوي را فراهم مي‏آورد و موجب فراهم آمدن امكان تداوم حيات، سلامتي، آمادگي براي انجام تكاليف الهي و دست‏يابي به مقصد اصلي مي‏شود، پسنديده و ارزشمند است. آنچه مهم و مورد نظر خداوند است، ترجيح ندادن لذت‏هاي زوال‏پذير دنيا بر لذت‏هاي پايدار آخرت است. از اين‏رو، خداوند براي بيان تقدم و برتري نعمت‏ها و لذت‏هاي آخرت بر دنيا، در آيه بعد لذت‏هاي اخروي را وصف مي‏كند تا انسان‏هاي مؤمن، حسابگر و هوشمند به مقايسه آنها با لذت‏هاي فاني دنيا بپردازند و وقتي دريافتند كه نسبت دنيا و لذت‏هاي آن با آخرت و لذت‏هاي آن، نسبت محدود با نامحدود و متناهي با نامتناهي است، دل از دنيا و لذت‏هاي آن بركنند و تنها دلبسته خداوند و رضوان او شوند: «قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِن ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»؛7 بگو: آيا شما را به بهتر از اينها خبر دهم؟ براي تقوا پيشگان نزد خداوند باغ‏هايي است كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است. در آن جاودانه بمانند و همسراني پاكيزه و [نيز ]خشنودي خدا [را دارند] و خداوند به [امور] بندگان [خود ]بيناست.

بنابراين، روشن شد آنچه خداوند نكوهش كرده، صرف بهره‏برداري از شهوات نيست، بلكه دوستي شهوات و خواستني‏هاي دنيا و دلبستن به آنهاست. اين دلبستگي در نتيجه وسوسه‏هاي شيطاني پديد مي‏آيد. شيطان براي اينكه مردم را از خداوند و نعمت‏هاي پايدار آخرت غافل سازد، نعمت‏ها و لذت‏هاي حقير دنيا را در نظر آنان بزرگ جلوه مي‏دهد و مي‏آرايد. در نتيجه، انسان براي رسيدن به برخي لذت‏هاي دنيوي، وقت و سرمايه زيادي صرف مي‏كند. اما وقتي به آنها رسيد درمي‏يابد كه ارزش سرمايه‏اي را كه براي آن صرف كرده نداشته، و در دام فريب شيطان گرفتار آمده است. وسوسه‏هاي شيطاني قدرت محاسبه صحيح و تعقل را از انسان مي‏ستانند و موجب مي‏شوند انسان به ارزش و اهميت لذتي كه در پي آن است نينديشد، و در نتيجه سرمايه بسياري را براي رسيدن به لذتي اندك از دست بدهد و وقتي به آن لذت رسيد، درمي‏يابد كه فريب خورده است. اما شگفت آنكه پند نمي‏گيرد و باز در روز و فرصتي ديگر همان رفتار از او سر مي‏زند و هر بار داغ فريب شيطان و پشيماني بر پيشاني او مي‏نشيند.

4. خداوند پس از بيان ويژگي‏هاي متعالي انبيا و اولياي خويش مي‏فرمايد: «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّا»؛8 آن‏گاه از پي ايشان جانشينان بد و ناشايسته‏اي آمدند كه نماز را فرو گذاشتند (در آن سهل‏انگاري كردند) و از خواستني‏ها [و خواهش‏هاي دل] پيروي كردند، پس به زودي [سزاي] گمراهي خود را ببينند.

بر اساس سخن خداوند، دو نسل از پي هم و با ويژگي‏هاي كاملاً متفاوت در زمين زندگي كرده‏اند: نسل اول، انبيا و اولياي خاص الهي بودند كه به مناجات با خدا و عبادت او عشق مي‏ورزيدند و چنان جذبه انس با معبود و شنيدن كلام او آنان را به وجد مي‏آورد كه با شنيدن سخنان خداوند، اشك از چشمانشان جاري مي‏شد و به سجده مي‏افتادند. اما نسل دوم از معنويات و كمالات والاي انساني بي‏بهره، و به زشتي‏ها و پليدي‏ها آلوده بودند. خداوند از شمار ويژگي‏هاي ناپسند اين نسل، بر دو ويژگي تأكيد مي‏ورزد: يكي بي‏اعتنايي به نماز و مناجات با خداوند، و ديگري پيروي از خواهش‏هاي دل. بين اين دو حالت و دو ويژگي تلازم و ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد. هر قدر توجه انسان به شهوات و خواهش‏هاي دل بيشتر شود، بي‏اعتنايي او به نماز و مناجات با خدا افزون مي‏گردد و از نشاط او براي عبادت كاسته مي‏شود. در مقابل، هر قدر از شهوات و خواهش‏هاي دل دور شود، آمادگي او براي درك مناجات با خدا و پرداختن به عبادت بيشتر مي‏گردد. فرجام آن دو ويژگي ناپسند، گمراهي و بي‏بهره گشتن از هدايت خداوند است. شخص گمراه و اسير وسوسه‏هاي شيطان، ديوانه‏وار به رفتاري دست مي‏زند كه با منطق عقل قابل توجيه نيست. وي سرمايه، عمر و بالاتر از همه آخرتش را در ازاي رسيدن به خواهش‏هاي پوچ و بي‏مقدار دل از كف مي‏دهد كه اگر به درستي در رفتار خويش انديشه كند، درمي‏يابد كه چه زيان بزرگ و جبران‏ناپذيري بر او وارد شده است. اين غفلت و بي‏توجهي به رفتار ناشايست و فرجام خسارت‏بار آن ناشي از آن است كه شخص گمراه، دل در گرو پيروي از شيطان نهاده است و شيطان بر انديشه و رفتار او تسلط يافته و فرصت انديشيدن را از او گرفته است. به تعبير ديگر، شخص گمراه چون مركبي است كه عقل، شعور و اختيار خويش را به سوار خود يعني شيطان سپرده است و از پي فرمان او به حركت درمي‏آيد و با خيالي موهوم مشغول كامجويي و لذت بردن از دنيا و جلوه‏هاي آن مي‏شود؛ اما ديري نمي‏پايد كه پرده‏ها كنار مي‏روند و حقايق آشكار مي‏شوند و او مي‏فهمد كه در ازاي محروم شدن از رضوان خدا و نعمت‏هاي ابدي، دستاوردي جز جلب رضايت شيطان و پشيماني ابدي نداشته است. خداوند درباره ويژگي و فرجام كساني كه عنان اختيار خويش را به شيطان مي‏سپرند، مي‏فرمايد: «إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ»؛9 همانا تو را بر بندگان من تسلطي نيست، مگر گمراهان كه تو را پيروي كنند. همانا دوزخ وعده‏گاه همه آنهاست.

5. «وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيما»؛10 و خدا مي‏خواهد كه [به مهر و بخشايش خويش] بر شما بازگردد [و شما را از كارهاي ناپسند توبه دهد] و كساني كه از خواستني‏ها [و آروزهاي دل ]پيروي مي‏كنند مي‏خواهند كه به كجروي و لغزش بزرگ افتيد.

ضرورت بازشناسي دنياي نكوهيده از دنياي مطلوب

بنابر آنچه گذشت، مراد حضرت از اينكه بندگان محبوب و شايسته خدا پيراهن شهوات را از تن درآورده‏اند، اين است كه دلبستگي و تعلّق‏خاطر به لذت‏هاي دنيا به مثابه پيراهني است كه شيطان بر تن انسان مي‏پوشاند و مادام كه انسان تحت تأثير وسوسه‏هاي شيطاني است، اين پيراهن از تن او بيرون نمي‏آيد و توجه به دنيا و لذت‏هاي آن پيوسته فكر و ذهن وي را به خود مشغول مي‏دارد. پس آنچه نكوهيده است، دلبستگي به لذت‏هاي دنياست و اولياي خدا چون از حقيقت دنيا و لذت‏هاي آن آگاهند، بدان دل نمي‏سپارند. البته، اين نه بدان معناست كه لذت و بهره بردن از نعمت‏هاي دنيا بكلي مذموم و ممنوع است و انسان بايد از جامعه و لذت‏هاي دنيا دوري گزيند. متأسفانه برخي با سوءاستفاده يا سوءبرداشت از اين سخنان، موجب انحراف ديگران مي‏شوند.

بهره بردن از لذت‏ها و نعمت‏هاي دنيا نه فقط ممنوع و نكوهيده نيست، بلكه در مواردي واجب نيز هست. اساسا خداوند از سَرِ حكمت خويش نعمت‏هاي دنيا را آفريده تا انسان براي تأمين نيازها و رسيدن به مقاصد خويش از آنها استفاده كند. همچنين خداوند در استفاده از آن نعمت‏ها لذت‏هاي فراواني قرار داده است؛ زيرا اگر انسان از آنها لذتي نمي‏برد، سراغشان نمي‏رفت، و در نتيجه، زندگي فردي و اجتماعي‏اش مختل مي‏گشت. انسان بايد در اين دنيا زندگي كند و بايد به درستي از ابزارهايي كه تداوم حيات او را تسهيل مي‏كنند بهره برد: او بايد غذا بخورد؛ زيرا در غير اين صورت مريض مي‏شود و سلامتي خود را از دست مي‏دهد. او بايد از غريزه جنسي استفاده كند؛ چه در غير اين صورت نسل او منقرض مي‏شود. خداوند انسان را آفريده كه در اين دنيا رشد و ترقّي كند و از جمله توليدمثل داشته باشد تا نسل انسان‏ها افزايش و تداوم يابد. اما بايد توجه داشت كه انسان بايد از دنيا و نعمت‏هاي آن به منزله ابزار و وسيله براي رسيدن به مقاصد و اهداف متعالي خويش استفاده كند و آنها را اصيل نپندارد. آنچه نكوهيده است و مصداق دنياي نكوهيده و به اصطلاح قرآن «متاع الغرور» به شمار مي‏آيد، نگاه استقلالي به دنيا و لذت‏هاي آن و هدف دانستن آنها و دلبستگي و تعلّق‏خاطر داشتن به آنهاست كه در برخي از آيات قرآن مذمت شده است. براي نمونه خداوند مي‏فرمايد: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَاما وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ»؛11 بدانيد كه زندگي دنيا بازي و سرگرمي و آرايش و فخر كردن با يكديگر و نازيدن [يا افزون‏طلبي] در مال‏ها و فرزندان است. همچون باراني كه گياه رويانيدنش كشاورزان را خوش آيد و به شگفت آرد، پس پژمرده شود و آن را زرد بيني و آن‏گاه خشك و شكسته و خرد گردد و در آن جهان [كافران را ]عذابي سخت و [مؤمنان را] آمرزشي از جانب خدا و خشنودي اوست؛ و زندگي اين جهان جز كالاي فريبنده نيست.

همچنين خداوند مي‏فرمايد: «وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»؛12 اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازيچه نيست و زندگي حقيقي همانا [در ]سراي آخرت است. اي كاش مي‏دانستند.

بازتاب منفي دلبستگي به دنيا در روان و رفتار انسان

كسي كه به شهوات و لذت‏هاي دنيا دلبستگي ندارد و خود را اسير آنها قرار نداده است، در حدي كه عقل لازم مي‏داند و شرع براي او تجويز كرده است، از نعمت‏ها و لذت‏هاي دنيا بهره مي‏برد و خود را فارغ از غم و اهتمام به دنيا ساخته است. به جرئت مي‏توان گفت كه ريشه و خاستگاه همه ناراحتي‏ها، غصه‏ها و افسردگي‏ها در اغلب افراد، بي‏بهرگي يا محروم گشتن از لذت‏ها و نعمت‏هاي دنيوي است. تحقيقات روان‏شناسان و معاينات روان‏كاوان درباره اغلب مردم نشان مي‏دهد كه علاقه به خدا و آخرت در شمار عوامل ناراحتي‏ها و افسردگي‏ها نمي‏باشد، بلكه همه آن ناراحتي‏ها، غصه‏ها و افسردگي‏ها با امور دنيا ارتباط دارند. چه كساني كه از لذت‏ها و نعمت‏هاي دنيا بهره‏مندند و چه كساني كه از آنها بي‏بهره‏اند. توجه به دنيا و لذت‏هاي آن چنان بر دلشان سايه افكنده و فكرشان را به خود مشغول ساخته كه نمي‏توانند لحظه‏اي به خود آيند و خويشتن را از دام دنيا و ناراحتي‏هاي آن برهانند.

كساني كه از نعمت‏ها و لذت‏هاي دنيا برخوردار شده‏اند و گمان مي‏كنند چيزي به دست آورده‏اند، توجه ندارند كه در برابر آنچه به دست آورده‏اند آسايش و آرامش خويش را از دست داده و مشكلات و ناراحتي‏هاي فراواني را متحمل گشته‏اند، و چه بسا براي رسيدن به آنها دست به خيانت نيز زده باشند. حال اگر ناراحتي‏ها و سختي‏هايي را كه براي رسيدن به لذتي دنيوي كشيده‏اند، با لذتي كه دستاورد آنان است بسنجند، درمي‏يابند بهاي گزافي براي رسيدن به آن لذت پرداخته‏اند كه ارزش آن لذت در برابر آن همه سختي ناچيز است. پس برخورداري از لذت‏هاي بيشتر بر خوشي‏ها و آرامش انسان نمي‏افزايد، بلكه از آنها مي‏كاهد. اوضاع و شرايطي كه امروزه در كشورهاي پيشرفته حاكم است، اين ادعا را تأييد مي‏كند. امروزه در كشوري كه بيشترين امكانات زندگي فراهم است و مردم آن از نعمت‏ها و لذت‏هايي برخوردارند كه ديگران به كلي از آنها بي‏خبرند، بيشترين داروهاي رواني توليد و مصرف مي‏شود و بيشتر داروهاي توليدي، داروهاي رواني است. همچنين از بيشترين روان‏پزشكان، روان‏كاوان و كلينيك‏هاي رواني برخوردارند و مجهزترين بيمارستان‏ها به بيماران رواني اختصاص دارد. حال اگر لذت‏هاي دنيا موجب راحتي و آسايش انسان است، چرا در كشوري كه چنين امكانات گسترده‏اي براي زندگي و لذت‏جويي دارد، آمار افسردگي‏ها و بيماري‏هاي رواني تا اين ميزان بالاست؟ اما در برابر، در گوشه و كنار كشور خودمان افرادي هستند كه از امكانات محدودي برخوردارند، ولي چون به دنيا تعلّق‏خاطر ندارند، سرزنده و با نشاطند و از زندگي ساده خود لذت مي‏برند و محبت خداوند كانون دلشان را گرم و باطراوت نگاه داشته است و خداوند را به پاس نعمت‏هايي كه به آنها داده پي‏درپي شكر مي‏گويند.

اولياي خدا و توجه كامل به معبود

چنان‏كه گذشت، انسان نمي‏بايد فريفته دنيا شود و تمام همّ و غمّ خويش را صرف رسيدن به لذت‏هاي آن كند. بي‏شك دلبستگي به دنيا و توجه افراطي به شهوات و لذت‏هاي آن انسان را حقير و خوار مي‏سازد، و بالاتر از آن، انسان را از خدا دور مي‏سازد؛ زيرا هر قدر لذت‏جويي و توجه به شهوات بيشتر شود، از ارتباط انسان با خدا و توجه و اهتمام او به آخرت كاسته مي‏گردد. بر اساس تجربه‏اي كه ما از زندگي خود داريم، هر قدر ميل به شهوات و لذت‏هاي حلال بيشتر شود، از حال و نشاط فرد براي نماز، انس با خدا و مناجات با او كاسته مي‏شود. از اين‏رو، حضرت فارغ بودن از غم دنيا و لذت‏هاي آن و اهتمام به ارتباط با خدا و آخرت را از زمره ويژگي‏هاي دوستان خدا مي‏دانند: «وَ تَخَلَّي مِنَ الْهُمُومِ اِلاَّ هَمّا واحدا انْفَرَدَ بِهِ»؛ و جز يك غم كه تنها غم اوست، از هر اندوهي خويشتن را تهي ساخته است.

بر اساس آموزه‏هاي قرآن، هدف و مقصد نهايي انسان اللّه است، كه انسان به سوي او ره مي‏پويد و سراسر زندگي‏اش، در حوزه رفتار اختياري و تشريعي، سير تكويني و سير تشريعي به سوي خداست و اگر كساني به اين حركت و مقصد خويش آگاهي داشته باشند، ممكن نيست اهتمام و دغدغه رسيدن به مقصد در آنان نباشد؛ زيرا بدون اهتمام و دغدغه رسيدن به مقصد و هدف، انسان از حركت باز مي‏ايستد. تنبلي و راحت‏طلبي و عدم تكاپو براي تأمين توشه و وسايل سفر، انسان را از حركت به سوي مقصد نهايي، كه همان لقاي الهي است، باز مي‏دارد. بر اين اساس، بندگان محبوب خدا كه هواي رسيدن به محبوب را در سر دارند، دغدغه و اهتمامشان تنها مصروف مقصد نهايي و رسيدن به لقاي معبود است و باور دارند كه سراسر زندگي‏شان تكاپو در مسير رسيدن به اوست: «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحا فَمُلَاقِيهِ»؛13 اي انسان، همانا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد.

خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهمي‏فرمايد: «يَا أَحْمَدُ، اِجْعَلْ هَمَّكَ هَمّا وَاحِدا فَاجْعَلْ لِسَانَكَ لِسَانا وَاحِدا وَاجْعَلْ بَدَنَكَ حَيّا لَا تَغْفُلْ أَبَدا مَنْ يَغْفُلُ لا أُبِاَلي بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ»؛14 اي احمد، همّ و غمّت را متوجه يك چيز ساز و زبانت را يكسان قرار بده؛ بدنت را زنده بدار و هرگز غافل مباش. كسي كه از من غافل گردد، برايم مهم نيست كه به كدام وادي هلاكت در افتد.

كسي كه فقط به مقصد نهايي مي‏انديشد، به غير خداوند توجهي ندارد و همّ و غمّ دنيا براي او بي‏ارزش است. او دل را از اين امور تهي ساخته است؛ چون آنها را مانع رسيدن به مقصد نهايي خود مي‏داند. او نگران است كه كوتاهي‏هايش وي را از مقصد باز دارد يا دست‏كم وقفه‏اي در رسيدن به مقصود ايجاد كند. اما وقتي به سلامت به مقصد نهايي رسيد و خود را در آستانه رضوان حق ديد، يكباره همه نگراني‏ها از دلش خارج مي‏شود و سبكبار و سرشار از سرور و شادماني قدم در بهشت خدا مي‏نهد و به پاداش استقامت و پايداري در مسير خداوند دست مي‏يابد: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ»؛15 همانا كساني كه گفتند: پروردگار ما خداي يكتاست، و آن‏گاه [بر آن] پايداري كردند، فرشتگان بر آنان فرود آيند [و گويند] كه مترسيد و اندوه مخوريد و شما را مژده باد به آن بهشتي كه نويد داده مي‏شديد. ما در زندگاني اين جهان و در آن جهان دوستان شماييم و شما راست در آن جهان آنچه جان‏هاي شما خواهش كند و شما راست در آن هرچه درخواست كنيد.


  • پى نوشت ها
    1ـ نهج‏البلاغه، خ 87.
    2ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص 468.
    3ـ زخرف: 71.
    4ـ محمّد: 15.
    5ـ اعراف: 81.
    6ـ آل‏عمران: 14.
    7ـ اعراف: 15.
    8ـ مريم: 59.
    9ـ حجر: 42ـ43.
    10ـ نساء: 27.
    11ـ حديد: 20.
    12ـ عنكبوت: 64.
    13ـ انشقاق: 6.
    14ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ب 2، ص 29، ح 6.
    15ـ فصلت: 30ـ31.