تأمّلاتي در زندگي و انديشه‏هاي سيدحسين نصر

تأمّلاتي در زندگي و انديشه‏هاي سيدحسين نصر

حسين ارجيني1

چكيده

ديدگاه‏هاي بسياري در حل چالش بين سنّت و مدرنيته ارائه شده كه از جمله مي‏توان به پاسخ سنّت‏گرايان اشاره نمود كه امروزه سيدحسين نصر معروف‏ترين نماينده اين جريان فكري است و آثار بسياري در اين زمينه تأليف كرده كه تأمّلاتي در انديشه وي با توجه به برخي از اين آثار صورت پذيرفته است.

     تأكيد نصر بر سنّت در نقد مدرنيته و تلاش او در نيفتادن در دام بنيادگرايي و نيز اعتقاد به توانمندي اسلام سنّتي در پاسخ‏گويي به مسائل گوناگون، جهت‏گيري درستي است. اما اسلام سنّتي و به طور كلي سنّت‏گرايي كه نصر بر آن اصرار مي‏ورزد با اسلام فقاهتي كه معيار صحيح فهم معارف ديني است، در مسائل گوناگوني با هم چالش دارند. گرايش‏هاي پلوراليستي نصر براي تقريب اديان در جوامع اروپايي و آمريكايي تأثير خوبي داشته ولي پذيرش پلوراليسم در باب حقّانيت و دست كشيدن از دين ناب با انديشه اسلام فقاهتي و آيات صريح قرآني در تعارض است و همچنين حضور پررنگ تصوف به آثار و انديشه‏هاي او رنگ و بوي صوفيانه داده كه جاي تأمّل دارد، البته بر خلاف انديشه‏هاي صوفيه، نصر شريعت‏گريز نيست و حتي قلمرو شريعت را همه ابعاد فردي و اجتماعي مي‏داند و به همين دليل، با جريان سكولار در تقابل جدي است، منتها در ساختار سياسي، سلطنت را به عنوان شكلي از حكومت كه كم‏ترين نقص را در عصر غيبت دارد مي‏پذيرد كه با ولايت فقيه به عنوان نقطه محوري اسلام فقاهتي در تعارض است.

كليدواژه‏ ها: سيدحسين نصر، سنّت، مدرنيته، سنّت‏گرايي، تصوف، پلوراليسم، بنيادگرايي، قلمرو دين، سكولاريسم.

مقدّمه

از ديرباز تلاش‏هاي بسياري براي حل چالش بين سنّت و مدرنيته صورت گرفته است. برخي با هضم سنّت در مدرنيته، اين چالش را حل كردند و برخي نيز با تكيه بر فهم سطحي از سنّت به حذف مدرنيته پرداختند. البته در بين دو جريان ليبرال و بنيادگرا، طيف وسيعي از نظريات براي حل چالش بين سنّت و مدرنيته به وجود آمدند كه برخي بر ديدگاه گزينشي از سنّت و مدرنيته تأكيد دارند و بسته به تعلّق‏خاطر خويش به سنّت يا مدرنيته، يكي از آن دو را پررنگ مي‏كنند. برخي نيز با تأكيد بر سنّت و اصالت دادن به توانمندي آن، حل اين چالش را در تكيه دادن بر سنّت جست‏وجو مي‏كنند.2

    از جرياناتي كه در پي تحولات دنياي نوين به وجود آمد و جاذبه‏هاي زيادي هم در دنياي دور از معنويت (كه از پيامدهاي مدرنيته است) داشت، جريان سنّت‏گرايي است. اين جريان در غرب به عنوان راهي براي برون‏رفت از وضعيت بحراني مدرنيته تلقّي مي‏شود.

     از نظريه‏پردازان معروف اين جريان، مي‏توان از رنه گنون، كوماراسوآمي و فريتهوف شووان نام برد. البته انديشمنداني همچون هانري كربن، ايزوتسو و ويليام چيتيك نيز سهمي در اين جريان دارند. در ايران، انديشمنداني نظير هادي شريفي، غلامرضا اعواني و نصراللّه پورجوادي از اين جريان دفاع مي‏كنند، ولي اين جريان بيشتر به اسم سيدحسين نصر شناخته مي‏شود.

     در مواجهه با اين گفتمان، جريان‏هاي مدرنيته‏خواه با توجه به نقدهاي جدي دكتر نصر نسبت به آنها، موضع شديدي بر عليه او گرفتند. نزاع آقاي سروش با آقاي نصر در همايش «دين و مدرنيته» در همين زمينه بوده است. از سوي‏ديگر،سنتي‏هاهم‏باهراس‏از شريعت‏گريزي‏درگفتمان نصر، با احتياط نسبت به اين جريان برخورد مي‏كنند.

     در اين مقاله درصدد بررسي تفصيلي آثار و ديدگاه‏هاي آقاي نصر نيستيم، بلكه نگاهي اجمالي به زندگي، آثار و تحولات فكري او خواهيم داشت و سپس تأمّلاتي را در انديشه‏هاي وي ارائه خواهيم كرد.

نگاهي اجمالي به زندگي سيدحسين نصر3

سيدحسين نصر در سال 1312 در تهران به دنيا آمد. پدرش سيد ولي‏اللّه نصر پزشكي مشهور، نماينده مجلس، وزير فرهنگ و رئيس دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بود. مادر وي از نوادگان شيخ فضل‏اللّه نوري بود كه در تنها مدرسه متوسطه دختران آن زمان كه بالاترين سطح آموزشي براي زنان به شمار مي‏آمد تحصيل‏كرده بود و در مؤسسات اجتماعي مربوط به امور زنان فعاليت داشت.

     نصر تحصيلات مقدماتي رايج را در مدرسه‏اي نزديك منزل گذراند. وي در كنار تحصيل، به فراگيري زبان فرانسوي نيز پرداخت و در محضر پدر هم دانش‏هاي ايراني و اسلامي را آموخت.

     نصر در 12 سالگي رهسپار آمريكا شد و در مدرسه «پدي» در ايالت نيوجرسي مشغول به تحصيل شد. در سال 1950 وارد مؤسسه تكنولوژي ماساچوست و در رشته فيزيك مشغول به تحصيل شد، اما فضاي پوزيتيويستي حاكم بر مؤسسه، او را از ادامه تحصيل در آن رشته دچار ترديدكرد. از اين‏رو، او مطالعات خود را در زمينه علوم انساني آغاز كرد و با كمك استاد جورجيو سانتيلانا به مطالعه جدّي فلسفه پرداخت و با آثار سنّت‏گرايان معروفي همچون رنه گنون، فريتهوف شووان آشنا شد.

     وي پس از فارغ‏التحصيلي از انستيتوي ماساچوست، وارد دانشگاه هاروارد شد و دكتراي خود را در رشته فلسفه و تاريخ علوم گرفت و از رساله خود با عنوان «مفهوم طبيعت در انديشه اسلامي» دفاع كرد. نصر در مدت اقامت در هاروارد، به فرانسه، سوئيس، انگلستان، ايتاليا و اسپانيا مسافرت كرد و با سنّت‏گرايان بزرگي همچون شووان و بوركهارت آشنا شد. او همچنين به شمال آفريقا سفر كرد و به طور تجربي با تعاليم تصوف از طريق شيخ احمد العلوي آشنا گرديد.

     نصر در سال 1337 به ايران بازگشت و به تدريس در دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران پرداخت. از سال 1347 تا 1351 رياست دانشكده ادبيات و براي مدتي معاونت دانشگاه تهران را بر عهده داشت. او در سال 1351 با حكم محمّدرضا پهلوي به رياست دانشگاه صنعتي آريامهر (صنعتي شريف) منصوب شد.

     نصر پس از بازگشت به ايران درصدد بود تا فلسفه اسلامي را به شيوه سنتي فرا گيرد. از اين‏رو، در محضر استاداني همچون محمّدكاظم عصار، علّامه طباطبائي و سيدابوالحسن قزويني چندين متن فلسفي از قبيل اسفار اربعه ملّاصدرا و شرح منظومه سبزواري را آموخت.

     دكتر نصر به كسان ديگري نيز اشاره مي‏كند كه با آنها مراوده‏هاي علمي داشته است؛ از جمله: شهيد مطهّري ـ كه از ايشان با عنوان دوست نزديك و شاگرد برگزيده علّامه طباطبائي ياد مي‏كند ـ مهدي الهي قمشه‏اي، سيد جلال‏الدين آشتياني4 و علي شريعتي كه او را چهره مذهبي تجدّدگرا كه بسيار تحت تأثير جامعه‏شناسان و فيلسوفان چپ فرانسه بود معرفي مي‏كند. وي همچنين به جدا شدن خود و شهيد مطهّري از حسينيه ارشاد به خاطر غلبه بعضي از سخنراني‏هاي شريعتي كه با عقلانيت سنّتي در تعارض بود، اشاره مي‏كند.5

    البته سيدحسين نصر نام برخي از دانشجويان خود را نيز مي‏برد كه امروز از استادان و محققان فلسفه به شمار مي‏روند؛ افرادي همچون رضا داوري، غلامرضا اعواني، غلامعلي حداد عادل و نصراللّه پورجوادي.6

    با تلاش‏هاي نصر براي گسترش فلسفه و تمدن ايراني ـ اسلامي و به مناسبت انتخاب وي در مؤسسه بين‏المللي فلسفه، فرح پهلوي از نصر خواست تا مؤسسه‏اي معتبر و جهاني درباره فلسفه ايراني ـ اسلامي برپا كند. وي در سال 1352 «انجمن شاهنشاهي فلسفه ايران» را تأسيس نمود و تا سال 1357 رياست آن را بر عهده داشت. اين انجمن علاوه بر انتشار مجله تخصصي «جاويدان خرد» و برگزاري چندين كنفرانس بين‏المللي، شمار قابل توجهي كتاب درباره فلسفه و عرفان اسلامي منتشر نمود.

     دكتر نصر در سال 1356 از سوي فرح پهلوي به سرپرستي دفتر مخصوص وي منصوب شد تا به فعاليت‏هاي فرهنگي كشور نظارت داشته باشد. وي در سال 1357 براي افتتاح نمايشگاه هنر ايراني كه قرار بود در توكيو برگزار شود به لندن رفت و اين ايام با وقوع انقلاب اسلامي در ايران همزمان شد. از اين‏رو، نصر كه در حكومت پهلوي سمت‏هاي گوناگوني داشت تمايلي به بازگشت به ايران نشان نداد.

     نصر از سال 1984 تاكنون استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن بوده است و به عنوان فيلسوفي سنّت‏گرا شناخته مي‏شود كه در كشورهاي مختلف به ايراد سخن مي‏پردازد و قريب 50 كتاب و 400 مقاله به زبان‏هاي فارسي، انگليسي، فرانسه و عربي نگاشته است.7 البته تعداد قابل توجهي از مهم‏ترين آثار دكتر نصر به فارسي ترجمه شده8 و برخي از آنها نيز مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است.9

تحولات فكري سيدحسين نصر

دوران كودكي نصر در كنار پدر و مادري اديب و اهل شعر، و با بحث‏هاي فلسفي و عرفاني سپري شد كه تأثير بسياري در پايه‏هاي معرفتي او داشت. حفظ اشعار شاعران بزرگ فارسي مانند فردوسي، نظامي، سعدي، حافظ و مولوي، شركت در جلسات ادبي همراه پدر، رفتن به اماكن مهم زيارتي در قم و حضرت عبدالعظيم و مسجد همراه مادر و يادگيري احكام عبادي اسلام بخصوص نمازهاي يوميه از او، و گفت‏وگو در خصوص موضوعات كلامي و فلسفي در اغلب ساعات حضور پدر در خانه، همه از مؤلّفه‏هاي مهمي بودند كه در نصر تأثيرگذار بودند.10

    از سوي ديگر، رفت و آمد رجال معروف علمي، فرهنگي و سياسي به منزل نصر، به اذعان خود او تأثيري عميقي در وي داشت.11 البته آقاي نصر نكته ديگري را كه حضوري پررنگ در تربيت وي داشته است جامعه تصوف مي‏داند و علت آن هم اين بود كه پدر و نياي پدري‏اش وابسته به سنّت تصوف بودند12 و خانه آنها هم در نزديكي مقبره صوفي معروف صفي‏علي شاه قرار داشت.13 اين روند تا سن 12 سالگي كه او در ايران بود ادامه داشت.

     سفر به آمريكا از طريق هوايي ممكن نبود. از اين‏رو، از طريق زميني از عراق، سوريه، فلسطين و مصر و سپس با كشتي انجام شد. در اين سفر، قاهره تأثير خاصي بر دكتر نصر گذاشت؛ چراكه مقدّمه‏اي براي ورود به جهان غرب بود. در اين شهر مظاهر غربي نمود بيشتري داشت و كشمكش بين سنّت و تجدّد به خوبي ديده مي‏شد؛ كشمكشي كه نصر در تمام طول زندگي به آن توجه داشت.14

    پس از ورود به آمريكا، در مدرسه «پدي» مشغول به تحصيل شد. سال‏هاي تحصيل در اين مدرسه، او را با فرهنگ غرب، تاريخ آمريكا و مسيحيت و علم آشنا كرد و در تسلط وي بر زبان انگليسي مؤثر بود. به گفته نصر، اين دوره وي را از فرهنگ ايراني و از همه فرهنگ و تجلّيات اسلامي دور كرد.15

    ذهن آقاي نصر كه فلسفي شكل گرفته بود، به دنبال فهم واقعيت و سرشت عالم بود. وي با همين زمينه به مؤسسه تكنولوژي ماساچوست رفت و رشته فيزيك را انتخاب كرد، اما اين رشته او را به سؤالات بسياري كه در ذهن داشت رهنمون نكرد، از اين‏رو، پس از شنيدن اين نكته از راسل كه فيزيك في‏نفسه با ماهيت راستين واقعيت مادي سروكار ندارد، ترديدش در ادامه اين رشته تبديل به يقين شد.16

    در طول تحصيل در ام. آي. تي، براي دكتر نصر انفاقي افتاد كه مسير زندگي علمي‏اش را تغيير داد و تأثير بسياري بر تحولات فكري او گذاشت: آشنايي با فيلسوف علم مشهور ايتاليا جورجيو دي سانتيلانا كه شيفته تفكر سنّتي و منتقد فلسفه جديد غرب بود. سانتيلانا، نصر را با آثار يكي از مشهورترين سنّت‏گرايان غرب در قرن معاصر يعني رنه گنون آشنا كرد. مطالعه آثار گنون تأثير شگرفي در بنيادهاي معرفتي نصر گذاشت. همچنين نصر از طريق كتابخانه آندانا كوماراسوامي كه مجموعه‏اي كم‏نظير در زمينه فلسفه قديم بود، به مطالعه آثار ديگر سنّت‏گرايان غرب همچون شووان، بوركهارت، پاليس و لينگر پرداخت. اين آثار در شكل‏گيري منظومه معرفتي نصر بسيار مؤثر بود.17

    با علاقه‏اي كه آقاي نصر به تاريخ علم و فلسفه پيدا كرده بود دكتراي خود را در اين رشته در دانشگاه هاروارد گرفت. در طول اقامت در هاروارد با سنّت‏گرايان و نمايندگان حكمت جاويدان يعني شووان و بوركهارت آشنا شد و در سفري به مراكش به طور تجربي با تعاليم تصوف پير عارف مغرب، شيخ احمد العلوي آشنا شد. بنابراين، سال‏هاي تحصيل نصر در هاروارد، بنيان‏هاي معنوي و معرفتي او را پي‏ريزي كرد.18

    دكتر نصر پس از بازگشت به ايران تصميم گرفت تا فلسفه اسلامي را به شيوه سنّتي بياموزد و از استاداني همچون محمّدكاظم عصار، علّامه طباطبائي و سيد ابوالحسن قزويني چندين متن فلسفي از قبيل اسفار اربعه ملّاصدرا و شرح منظومه سبزواري را آموخت. اين دوره كه بسيار طولاني هم بود پايه‏هاي معرفتي نصر و اعتقاد او را به سنّت عمق بخشيد. نصر در اين‏باره مي‏نويسد: «قصد اين بود كه يكي از شخصيت‏هاي برجسته عقلي و معنوي آن روز، علّامه سيد محمّدحسين طباطبائي را ملاقات كنيم؛ شخصيتي كه تا بيست سال پس از آن رابطه نزديكي بين ما برقرار شد. من در نزد او متون گوناگون فلسفه و عرفان اسلامي و همچنين فلسفه تطبيقي را خواندم.»19

    البته دكتر نصر علاوه بر آموختن فلسفه اسلامي، بحث‏هاي فلسفي طولاني را نيز با بزرگاني همچون مرتضي مطهّري و جلال‏الدين آشتياني داشت. در جلسات گفت‏وگوهاي كربن و علّامه طباطبائي ـ كه به وساطت نصر و ترجمه او و داريوش شايگان صورت مي‏گرفت و از سال 1337 آغاز شد و تا سال 1356 ادامه داشت ـ چهره‏هايي نظير سيد جلال‏الدين آشتياني، مرتضي مطهّري، بديع‏الزمان فروزانفر، داريوش شايگان، عيسي سپهبدي، رضا داوري و محمود شهابي شركت مي‏كردند و بيشتر موضوعاتِ مربوط به فلسفه اسلامي، برخورد شرق و غرب، رابطه دين و علم، اساطير هندو اسلامي و عرفان تطبيقي مورد بحث قرار مي‏گرفت.20

    نصر اكنون به عنوان استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جورج واشنگتن و يك سنّت‏گراي اسلامي معروف در غرب و جهان اسلام، آثار متعددي را به زبان‏هاي فارسي، انگليسي، فرانسه و عربي نگاشته و مسافرت‏هاي بسياري به كشورهاي مختلف براي ارائه ديدگاه‏هاي خود داشته است. در اين ميان، كشورهاي اسلامي از جمله تركيه، پاكستان، مالزي، اندونزي و مصر جايگاه خاصي براي وي قايلند. البته توجه وي به مصر ويژه است؛ چراكه «حرم رأس‏الحسين» براي او به عنوان يك سكونتگاه معنوي به شمار مي‏رود.21

ديدگاه ‏هاي متفاوت درباره انديشه ‏هاي نصر

در بررسي آراء نصر ديدگاه‏هاي متفاوتي بيان شده است. برخي او را مهره فاسد رژيم شاه معرفي مي‏كنند كه در اوج مبارزات مردم، دانشگاه و روحانيت عليه رژيم، با تأسيس انجمن شاهنشاهي فلسفه، شاه را حامي علم جلوه داد و به دليل پرونده آلوده‏اي كه داشت همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي به خارج از كشور گريخت و در طول 25 سال گذشته به سفارش آمريكا كتاب‏هايي در تخريب مباني اسلامي نوشت كه تعدادي از آنها به فارسي ترجمه شده‏اند.22 به عقيده اين دسته از محققان، در سال‏هاي اخير يك جريان خزنده براي نفوذ در محافل فرهنگي و سياسي كشور، مي‏خواهد مهره‏هايي همچون سيدحسين نصر را كه توجيه‏گر اسلام آمريكايي هستند، تطهير كند23 و مطرح شدن ايشان ادامه سياست آمريكا در انقلاب‏هاي مخملين مي‏باشد.24

    بعضي از مورّخان نيز درباره او چنين نوشته‏اند: شخصيتي است كه بيشتر عمر فرهنگي خويش را در خدمت دستگاه پهلوي بوده و مورد اعتماد آنها. و حتي براي مأموريت‏هاي علمي و همكاري با دانشگاه اورشليم، با تأييد ساواك از طرف دانشگاه تهران معرفي شده است؛ البته به تأثيري كه ابوالحسن رفيعي قزويني، سيد محمّدكاظم عصار و علّامه طباطبائي در شكل‏گيري انديشه‏هاي او داشته‏اند نيز اشاره شده است.25

    برخي ديگر، با ناكافي دانستن تمسّك به سابقه و لاحقه سياسي نصر براي قضاوت درباره انديشه او، دفاع نصر از مقوله‏هايي همچون فلسفه اسلامي، جهاد اسلامي و نقد تمدن جديد غرب و روشن‏فكري ديني سكولار در ايران و نيز پاسخگو دانستن اسلام سنّتي به نيازهاي جديد انسان مسلمان معاصر و ده‏ها موضوع ديگر، او را متفكر اسلامي و سنّت‏گرايي برجسته معرفي كردند كه انديشه‏هايش كاملاً منطبق با اسلام اصول‏گرا و سنّتي است، نه اسلام آمريكايي!26

    بعضي محققان با اينكه نقدهاي جدّي به انديشه سنّت‏گراي او دارند، نسبت اسلام آمريكايي را به وي نمي‏پذيرند؛ چراكه اسلام آمريكايي در بعد نظري اسلام سكولار است و در بعد عملي اسلام بدون شريعت، حال آنكه نصر هم سكولاريسم را نفي مي‏كند و هم بر عمل بر شريعت تأكيد دارد.27 و طبق نظر برخي از انديشمندان آمريكايي، هيچ فردي در آمريكا به اندازه دكتر نصر در نوشته‏هاي خود از نظر كمّي و كيفي از اسلام دفاع نكرده است.28

    برخي نيز با توصيه به فرهيختگان براي جدّي گرفتن افكار نصر، او را متفكري مي‏دانند كه به جامعه و فرهنگ ما تعلّق خاطري عميق دارد و سال‏ها با بزرگاني همچون علّامه طباطبائي حشر و نشر داشته و امروز مورد توجه بسياري از متفكران مسلمان در سراسر جهان است.29

    براي بررسي آراء يك انديشمند بايد به تمام آثار او توجه شود و در بررسي علمي، برخي مؤلّفه‏ها كه در بررسي انديشه تأثيري ندارند و يا تأثير كمي دارند نبايد محور نقد قرار گيرند. اما در بررسي‏هاي صورت گرفته، برخي با استناد به انتخاب نصر به رياست دفتر فرح، و تحصيل و زندگي او در آمريكا، ديدگاهي منفي نسبت به او دارند و او را توجيه‏گر اسلام آمريكايي معرفي مي‏كنند. برخي از طرف‏داران مدرنيته نيز با ديدگاه سنّت‏گراي او مخالفند. در مقابل، برخي به تأييد انديشه‏هاي او پرداخته‏اند.

     در اين مقال، به بررسي اجمالي برخي آراء و انديشه‏هاي او در باب سنّت، تصوف، پلوراليسم و دين و سياست مي‏پردازيم.

     1. سنّت

ذهن فلسفي دكتر نصر به دنبال فهم واقعيت و سرشت عالم بود و با همين زمينه، رشته فيزيك را براي تحصيل انتخاب كرد، اما اين رشته پاسخي مناسب براي او نداشت. آشنايي او با سانتيلانا كه شيفته تفكر سنتي و منتقد فلسفه جديد غرب بود، و نيز مطالعه آثار سنّت‏گرايان مشهوري همچون گنون، شووان و بوركهارت، مسير زندگي علمي‏اش را تغيير داد و تأثير بسياري بر تحولات فكري او گذاشت و او را به سنّت‏گرايي معروف تبديل كرد.

     سنّت در نگاه نصر، «حقايق يا اصولي است داراي منشأي الهي كه از طريق شخصيت‏هاي مختلفي معروف به رسولان، پيامبران، اوتاره‏ها، لوگوس يا ديگر عوامل انتقال، براي ابناء بشر و در واقع، براي يك بخش كامل كيهاني آشكار شده و نقاب از چهره آنها برگرفته شده است.»30 وي براي فهم بهتر سنّت، به ارتباط دين و سنّت مي‏پردازد و دين را عاملي مي‏داند كه انسان را با خدا و در عين حال، انسان‏ها را با يكديگر به عنوان اعضاي جامعه يا ملت قدسي يا چيزي كه اسلام آن را «امت» ناميده، پيوند مي‏دهد. او دين را همچون سرآغازي آسماني مي‏داند كه از طريق وحي، حقايق و اصول معيني را متجلّي مي‏سازد و اطلاق و به كارگيري آنها سنّت را تشكيل مي‏دهد كه در اين معنا، سنّت مفهومي عام‏تر از دين خواهد داشت.31

    نصر سعي مي‏كند با تعريفي كه از سنّت ارائه مي‏دهد به نقد دو تفكر ديگر، يعني بنيادگرايي و مدرنيته، بپردازد. از نظر او، بنيادگرايي كه مدعي بازگرداندن اسلام به وضعيت خلوص اوليه‏اش است، با اسلام سنّتي تفاوت دارد. بنيادگرايي بر خلاف سنّت‏گرايي كه به تفسيرهاي خردمندانه و سنّت ديرپاي تفسير قرآني در فهم معناي آيات تأكيد دارد، تفسيري ظاهري و مطابق با ميل خود از قرآن ارائه مي‏دهد. از نظر نصر، بنيادگرايي كه با وهابيت و مكتب ديويد باند هندي تركيب شده است، شكلي بي‏سر و ته از اسلام است كه در تضاد با بسياري از مظاهر سنّت اسلامي بوده و شديدا ظاهرگراست.32

    بنابراين، لازم است بين اسلام سنّتي و طيفي از احساس، عمل و گاهي انديشه كه در سنّت روزنامه‏نگاري غربي به عنوان اسلام «بنيادگرا» و احياگران واقعا سنّتي اسلام معرفي مي‏شوند، فرق گذاشت. اغلب جنبش‏هاي بنيادگراي كنوني در حالي كه مدرنيسم را محكوم مي‏كنند، برخي از وجوه اساسي آن را مي‏پذيرند و اين امر در پذيرش كامل علم و فناوري نوين به وضوح ديده مي‏شود و نگرش آنها به علم و فناوري، همانندي زيادي با تجدّدگرايان دارد؛ آن‏گونه كه در عمل در نگرش كشورهاي اسلامي نسبت به اشكال نوين حكومت در مقايسه با كشورهايي كه مدعي داشتن اين يا آن شكل از حكومت هستند ديده مي‏شود. تقريبا هيچ تفاوتي در شيوه‏اي كه آنها مي‏كوشند از طريق آن فناوري نوين غربي ـ از رايانه تا تلويزيون ـ را بپذيرند، وجود ندارد، بدون اينكه هيچ تأمّلي در پيامدهاي اين اختراعات بر ذهن و روح مسلمانان كرده باشند.33

    دكتر نصر در كنار نقد بنيادگرايي و اشاره به تفاوت‏هاي آن با سنّت‏گرايي، تلاش بسياري در نقد مدرنيته و تجدّدگرايي انجام مي‏دهد. از نظر او، تجدّدگرايي، شورش و طغيان عليه عالم بالاست كه با عصر نوزايي (رنسانس) در غرب آغاز شده و اكنون تقريبا تمام كره زمين را مورد تاخت و تاز خود قرار داده است. از نظر سنّت‏گرايان، كل جهان‏بيني، مقدمات، مباني و اصول تجدّدگرايان كاذب است و حتي هر خيري كه در عالم متجدد آشكار مي‏شود خير عرضي است. از اين‏رو، سنّت‏گرايان با تجدّدگرايان مخالفند و مي‏خواهند عالم متجدد را بردارند. البته هدفْ تخريب امور سازنده نيست، بلكه برگرفتن حجاب‏جهل‏است‏ازاموروهمي‏وباطل‏كه‏حق و واقعيت جلوه مي‏كنند. و اين تلاشي است در جهت نجات جهان و انسان معاصر از ويراني و هلاكتي كه دنياي متجدّد و انديشه‏مدرنيته‏فراروي انسان قرار داده است.34

    از نظر نصر، اشتباه محوري تجدّد و انسان متجدد اين است كه مبناي نظام فكري خويش را واقعيت جهان خارجي قرار داده است. واقعي ندانستن غير ماديات، پوچ‏گرايي و نسبيت‏گرايي، كه از ويژگي‏هاي جهان متجدد است، نتايج همان اشتباه محوري است. اما در تمام سنّت‏ها، محور اصلي واقعيت خداوند به مثابه حق است و هرچه غير اوست، تنها واقعيتي نسبي دارد. اشتباه ديگر تجدّدگرايان ناشي از عدم استفاده از دو منبع همزاد معرفت، يعني عقل و وحي است.35

    نصر ضمن نقد تجدّدگرايي، با تكيه بر اسلام سنّتي، اصالتي براي تلاش بيشتر روشن‏فكران قايل نيست و آنها را تسليم تفكر دين‏زدايي غرب جديد مي‏داند كه دانش عميقي نسبت به فرهنگ غربي هم ندارند. وي بيشتر اين متفكران را متفكران غربي درجه دوم مي‏داند كه مانند اسلاف متجدّد خود ـ از محمّد عبده گرفته به بعد ـ تأثيري در آينده اسلام نخواهند داشت.36

    سنّت‏گرايان، در نقد مدرنيته و نيز روشن كردن نقص‏هايي كه انسان معاصر را به پوچ‏گرايي و هلاكت مي‏برد، موفقيت‏هايي داشتند. اما آيا سنّت‏گرايي توان ارائه جايگزيني براي مدرنيته دارد؟ از ديدگاه برخي، سنّت‏گرايان جايگزيني را ارائه نمي‏دهند؛ چراكه از درگيري با ابعاد تحولات پيدا و پنهان آن عاجزند و هيچ‏گونه پيشنهاد مفيدي را درباره چگونگي ارتقاي جامعه و اصلاح نهادهاي آن و مواجهه با تغييرات در حال وقوع، تدارك نمي‏بينند. البته ايدئولوژي سنّت‏گرايي مي‏تواند به مقاومت در برابر كساني كه از مدرنيزاسيون، و پيشرفت و صنعتي شدن با تقليد از الگوي غربي جانب‏داري مي‏كنند، مفيد باشد.37

     2. تصوف

در اسلام سنتي نصر، تصوف حضور پررنگي دارد و در اين گرايش، وابستگي پدر و نياي وي به سنّت تصوف تأثير داشته است.38 از نظر او، طريقت يا طريق معنوي كه از آن با عنوان «تصوف» يا «عرفان اسلامي» ياد مي‏كنند، بعد دروني اسلام است و مانند شريعت، ريشه در قرآن و سنّت دارد، و طريقت درحقيقت‏قلب‏پيام اسلام است.39

    توجه بسيار دكتر نصر به تصوف، در تصور برخي، ايده سنّت‏گرايي او را شريعت‏گريز جلوه مي‏دهد، اما دكتر نصر تأكيد دارد كه بدون عمل به شريعت، سير در طريقت غيرممكن خواهد بود.40 البته تعادل بين شريعت و طريقت بايد حفظ شود؛ كساني بودند كه اعتبار طريقت را در پرتو شريعت نفي مي‏كردند و صرفا به تفسيري ظاهري از دين خرسند بودند كه نصر آنها را علماي قشري مي‏نامد و كساني نيز بودند كه سعي كردند اين تعادل را به نفع طريقت بر هم زنند، گويي براي طريقت اين امكان وجود دارد كه بتواند در دنيايي بدون شريعت كه در حكم پوسته بيروني آن است و آن را از تأثيرات تباه‏كننده دنيا محافظت مي‏كند، به حيات خود ادامه دهد. بسياري از فرقه‏هاي شبه مذهبي و گمراه، از يك زمينه و بستر باطن‏گرايانه به وجود آمدند و با شكستن قالب حمايتي شريعت، از ماهيت اصلي خويش منحرف شدند.41

    از نظر نصر، شور و نشاط ديني و روحاني اسلام از حضور هر دو ساحت حاصل شده است؛ ساحت‏هايي كه قادر است جامعه‏اي ديني بيافريند و اصول و ضوابطي را براي زندگي معنوي فراهم كند. وي براي ضرورت حضور شريعت و طريقت در سنّت ديني، تمثيل مشهور تصوف را مطرح مي‏كند. در اين تمثيل، اسلام شبيه به گردويي است كه پوست آن شريعت و مغز آن طريقت است. گردو بدون پوست نمي‏تواند در عالم طبيعي رشد كند و بدون مغز نيز غايت و هدفي در كار نيست. شريعت بدون طريقت شبيه بدن بدون روح است و طريقت بدون شريعت بي‏بهره از نگهبان بيروني است و نمي‏تواند به حيات خويش ادامه دهد.42

    با توجه به مطالبي كه دكتر نصر بيان كرده است، اسلام سنتي او شريعت‏گريز نيست، اما نگاه وي به شريعت و نيز تفاوت آن با نگرش فقه سنتي جاي تأمّل دارد! به هر حال، در انديشه وي كفه طريقت سنگين‏تر از شريعت است و همين توجه موجب شده كه او براي تصوف و بزرگان آن احترامي ويژه قايل شود. وي درباره اماكن زيارتي مسلمانان چنين آورده است:

مكان‏هاي مقدّس بسياري شامل آرامگاه عبدالقادر جيلاني و بارگاه امامان شيعه به ويژه حضرت علي در نجف و امام حسين در كربلا در كشور عراق قرار دارد. آرامگاه مولوي در قونيه تركيه، شهرهاي مقدس مشهد و قم در ايران، آرامگاه خواجه عبداللّه انصاري در هرات و آرامگاه بهاءالدين نقشبند در نزديكي بخارا و قبور بسياري از اولياي بزرگ صوفيه شبه قاره هند چون قبر داداجي گنج‏بخش در لاهور، نظام‏الدين اوليا در دهلي و معين‏الدين چشتي در اجمر در زمره بزرگ‏ترين تجلّي‏گاه‏هاي حيات ديني در اسلام به شمار مي‏آيند.43

آوردن نام‏هاي بزرگان صوفيه و حتي تقدّم برخي از آنها به قبور امامان شيعه و يا عدم ذكر فقها و بزرگان شيعه كه قبورشان مكان‏هاي زيارتي است، حاكي از تعلّق بسيار وي به جريان صوفيه است. در اغلب كتاب‏هاي او ذكري از صوفيه آمده است.

     توجه نصر به جنبه باطني اديان، كه به دليل گرايش‏هاي صوفيانه و نگرش‏هاي سنّت‏گرايانه اوست، در نهايت به پلوراليسم منتهي مي‏شود.

     3. پلوراليسم

مهم‏ترين آموزه معرفتي سنّت‏گرايان وحدت‏گرايي باطني اديان و به تعبير شووان، وحدت استعلايي اديان است. از نظر آنان، هر ديني دو بعد ظاهري (شريعت) و باطني (عرفان) دارد و اختلاف در ظاهر اديان و به دليل جغرافيا و تاريخ نزول وحي است، اما پژواك نداي الهي از قلب همه دين‏ها قابل شنيدن است.44

    نصر معتقد است: خداوند يك دين نازل كرده است و آن دين «لا اله الا اللّه» است كه از آدم شروع و به حضرت خاتم ختم مي‏شود.45 تفاوت اديان در بعد شريعت آنهاست؛ اما باطن اديان از يك حقيقت نشأت مي‏گيرند؛ از اين‏رو، تقريب اديان و مذاهب با توجه به باطن آنها امكان‏پذير است.46

    نصر تعارض بين آموزه‏هاي اديان را مربوط به اوضاع و شرايط خارجي مي‏داند، وگرنه همه اديان به يك حقيقت واحد تعلق دارند. از اين‏رو، نقش مسيحيت با اسلام متفاوت است. مسيحيت ناگزير بود جهاني را نجات بخشد كه در اثر خردگرايي و طبيعت‏گرايي رو به نابودي مي‏رفت. از اين‏رو، خود را به عنوان طريق عشق و ايثار معرفي مي‏كند. اما اسلام به جهاني متفاوت قدم گذاشت و نيازي به مقابله با سوفسطاييان و عقل‏گرايان نبود. در حقيقت، اسلام براي تحكيم مجدّد وحي ابراهيمي آمده بود.47

    نصر با بيان اين نكته كه اسلام همه پيامبران پيش از خود را قبول دارد، رستگاري را امري جهان‏شمول مي‏داند و البته پذيرش رستگاري يهوديان و مسيحيان را براي برخي از مسلمانان ناگوار مي‏شمارد و ديدگاهي را كه رستگاري را براي همه اديان نمي‏داند ديدگاهي متعصّب و محدود تلقّي مي‏كند و آن را برخلاف نظر بسياري از الهي‏دانان و صوفيان در طول تاريخ و نيز مولانا جلال‏الدين رومي مي‏داند.48

    نصر براي حل اختلافات بين اديان، نظر جان هيك را كه دست برداشتن اديان از ادعاي «يگانه حقيقت و مطلق بودن» است، مي‏پذيرد و گزاره‏هاي دين اسلام را براي مسلمانان و گزاره‏هاي دين مسيحيت را براي مسيحيان صادق مي‏داند و صدق فراگير گزاره‏ها را رد مي‏كند.49 او در حل تعارض بين اعتقاد مسيحيان (پسر خدا بودن عيسي عليه‏السلام) و رد آن از سوي مسلمانان، مي‏گويد:

هر ديني دعوي صدقي دارد كه مبتني است بر نحوه‏اي كه در آن حق در آن عالم ديني متجلّي مي‏شود، كه اين نحوه تجلّي با نحوه‏اي كه در آن خدا در عوامل ديگر تجلّي مي‏يابد، يكسان نيست. به هيچ روي دليلي در دست نداريم كه چرا دعاوي صدق بايد يكسان باشند. اما مشكل وقتي به وجود مي‏آيد كه دو عالم مختلف، ناظر به واقعيت واحدي هستند... بنابراين، هم توصيف مسيحيت و هم توصيف‏هاي اسلام از آن واقعيت، توصيف‏هاي صوابي هستند... ولو توصيف‏هاي متعارضي باشند.50

نصر مدارا با ساير اديان را به معناي تحمل آنان، در عين اعتقاد به نادرستي آنها نمي‏پذيرد. وي با اعتقاد به صادق بودن گزاره‏هاي همه اديان، علاوه بر پلوراليسم در سعادت، پلوراليسم در حقانيت را نيز مي‏پذيرد.

     دكتر نصر در همايشي در مركز اسلامي شمال كاليفرنيا، در تشريح پلوراليسم ديني بر اين نكته تأكيد مي‏كند كه تكثّر اديان و مذاهب در جوامع با مطلق‏انديشي اديان و توجه دادن به مذهب ناب، حاصل نمي‏شود، بلكه نيازمند مسامحه است و پذيرش تكثّرگرايي مذهبي و نشاندن آن به جاي مطلق‏گرايي راه پايان دادن به اختلافات است.51 اين ادعا كه هر دين در درون خود احساس مي‏كند از نظر تاريخي تنها دين بر حق است، بايد تعديل شود.52

    اين سخن نصر كه همه اديان از حقيقت وحي الهي نشأت مي‏گيرند و تفاوت آنها به سبب تفاوت شرايط اجتماعي و تاريخي است، مورد پذيرش است؛ اما پذيرش آن به اين معنا نيست كه اديان در هر زماني مي‏توانند پيام‏آور رستگاري باشند. خداوند اديان مختلفي را در ادوار متفاوتي از تاريخ به سبب شرايط اجتماعي و تاريخي دايما متغير، مقدّر فرموده است. با توجه به اين واقعيت، تنها دين مقرّر شده براي عصر حاضر دين اسلام است. خاستگاه الهي يك دين را نبايد با اجازه الهي براي كاربرد امروزي آن دين يا قبول آموزه‏هايي كه با آن دين پيوند دارند، اشتباه گرفت.53

    نصر با اينكه مي‏پذيرد آموزه‏هاي ديني اسلام و مسيحت در مورد حضرت عيسي عليه‏السلام با هم متعارضند، ولي هر دو را صادق مي‏داند. اين به معناي پذيرش نسبيت‏گرايي افراطي در باب حقيقت است.54

    اما نكته‏اي كه نصر براي تقريب اديان و مذاهب پيشنهاد مي‏كند (تكثرگرايي، و رد مطلق‏گرايي و تنها دين بر حق بودن يا دين ناب)، با اسلام و آيات الهي سازگار نيست.55

    قرآن دعوت اسلام را جهاني مي‏داند: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرا وَنَذِيرا»56 و اراده الهي نيز بر حاكميت آن بر تمام اديان تعلق گرفته است: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.»57 با توجه به آيات قرآن، چگونه مي‏توان خطابات آن را مختص به مسلمانان دانست و براي تقريب، از مطلق‏گرايي و تنها دين برحق بودن آن، دست برداشت؟

     اگر بحثِ بر حق بودن همه اديان در زمان دين اسلام مطرح باشد، دعوت دين اسلام از ساير اديان چه مفهومي خواهد داشت؟! قرآن اهل كتاب را مخاطب خود مي‏داند58 و از آنها مي‏خواهد كه آخرين وحي الهي را بپذيرند: «قُل لِلَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ وَالأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ.»59 بر اساس آيات الهي، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در نامه‏هايي به سران كشورها و از جمله كشورهايي كه اهل كتاب هستند، آنها را به دين اسلام دعوت مي‏كند.60

    بنابراين، تنها دين بر حق دين اسلام است و همه انسان‏ها، بخصوص اهل كتاب كه به اسلام ايمان نياوردند، مورد بازخواست قرار مي‏گيرند. با توجه به اين مطالب، باز هم راه براي تقريب بين اديان و مذاهب وجود دارد و در احكام اسلام نوع برخورد با اديان الهي و كفار متفاوت است. از اين‏رو، مي‏توان زمينه‏هاي زيادي براي تقريب بين اديان و تحمل و مداراي اجتماعي، بدون پذيرش نسبيت‏گرايي در باب معرفت، يافت.

     4. دين و سياست

اولين بحثي كه در بحث «رابطه دين و سياست» مطرح مي‏شود، قلمرو دين است. بر اساس تعيين قلمرو دين، مي‏توان رابطه بين دين و سياست و ميزان ارتباط آنها را بررسي كرد. اگر قلمرو دين محدود به حوزه خصوصي باشد ـ همان‏گونه كه جريان سكولار مطرح مي‏كند ـ دين و سياست ارتباطي با هم نخواهند داشت.

     دكتر نصر ضمن رد انديشه سكولار، دين و شريعت را قانون الهي مي‏داند كه انسان بايد در زندگي خصوصي و اجتماعي طبق آن عمل كند. شريعت راهنماي عمل آدمي است كه همه ابعاد آن را در حوزه فردي و حوزه سياسي، اجتماعي و اقتصادي دربر مي‏گيرد.61

    از نظر نصر، بر اساس آيات و روايات، قلمرو سياست را نمي‏توان از قلمرو دين جدا كرد، همان‏گونه كه كليسا در غرب، دين را به انزوا كشيده است. البته دين ساختار سياسي خاصي را براي حكومت عرضه نمي‏كند، بلكه برخي اصول زيربنايي را براي حكومت مطرح مي‏كند كه مهم‏ترين آنها بر اساس آيه «وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ»62 «شورا» است.63 برخي الگوي حكومت در اسلام را، حكومت ديني مي‏دانند كه اين الگو به معناي دقيق آن ـ كه در تاريخ غرب و حتي در مصر باستان و يا ژاپن يافت مي‏شود ـ منطبق با اسلام نيست. حكومت ديني به معناي حكومت روحانيت يا طبقه روحاني است كه در آن رئيس و يا رهبر اين طبقه حكومت را به دست مي‏گيرد. اما در اسلام، روحانيت به معنايي كه در مسيحيت، آيين هندو يا آيين بودا يافت مي‏شود، نيست. البته نزديك‏ترين طبقه در جامعه اسلامي به روحانيان، علما هستند كه آگاهان، حافظان و مفسّران شريعتند. و اين گروه جز در ايران پس از انقلاب 1979 هرگز اداره مستقيم جامعه اسلامي را به دست نگرفتند.64

    نصر نفوذ علماي شيعه را نسبت به علماي اهل سنّت در جامعه نيرومندتر مي‏داند و اين نفوذ بالا را به خاطر استقلال علماي شيعه از قدرت سياسي و قدرت مستقل اقتصادي آنها تلقّي مي‏كند و وقوع انقلاب اسلامي ايران را به دليل همين موقعيت علما مي‏داند. البته دخالت مستقيم علما در سياست، هم آنها را به طبقه ممتاز سياسي تبديل كرده و هم عملكردشان را با چالش‏هاي بزرگي مواجه نموده است. البته نصر گويا دخالت علما در سياست را مطلوب نمي‏داند و از علماي صوفي ياد مي‏كند كه ضمن آگاهي به شريعت، هرگز در جامعه اسلامي طبقه ممتازي را تشكيل نمي‏دهند و در دل جامعه‏اي هستند كه مردان و زنان از هر قشري مي‏توانند عضو آن باشند!65

    وي ضمن تأكيد بر حكومت شريعت الهي و قانون‏سالاري، اين حكومت را در اسلام هيچ‏گاه با حكومت طبقه روحاني همراه نمي‏داند و جمهوري اسلامي ايران را نخستين نمونه در تاريخ اسلام مي‏داند كه در آن علماي ديني (نزديك‏ترين طبقه به يك طبقه روحاني) اداره مستقيم يك كشور بزرگ اسلامي را به عهده گرفتند.66

    دكتر نصر در پاسخ به اين پرسش كه در جامعه اسلامي حاكم كيست، چنين مي‏نويسد:

نزد شيعه دوازده امامي كلاسيك هيچ حكومت كاملي در غيبت امام دوازدهم حضرت مهدي وجود ندارد. طبق نظر علما در گذشته در چنين شرايطي، يك حكومت پادشاهي يا سلطنتي كه با موافقت و اجماع علما حكومت كند امكان‏پذير و يا به تعبير دقيق‏تر، كم‏عيب‏ترين شكل حكومت در شرايطي است كه طبق تعريف نمي‏تواند كامل باشد.67

وي ضمن اشاره به اينكه در طول تاريخ اسلام نهاد خلافت و سپس سلطنت در اهل سنّت پديدار گشت، معتقد است: تشيّع خلافت را در مقام نهادي سياسي نپذيرفت، ولي سلطنت يا پادشاهي را چون شكلي از حكومت است كه در دوران غيبت كمترين نقص را دارد پذيرفت و اين ديدگاه حتي در آثار اوليه حضرت امام خميني بود و سپس حضرت امام قدس‏سره با مفهوم جديد «حكومت ولايت فقيه» به مخالفت با نهاد پادشاهي پرداخت.68

    نصر با تعريفي كه از شريعت و قلمرو آن ارائه مي‏دهد، به خوبي همبستگي دين و سياست را مي‏پذيرد و با توجه به آيات و روايات جدايي آنها را ناممكن مي‏داند. اما در اثبات اين نكته كه نگاه دين به سياست و ساختار سياسي چگونه است مطالبي را ارائه مي‏دهد كه نقد جدي را مي‏طلبد.

     دكتر نصر سلطنت را شكلي از حكومت مي‏پندارد كه كمترين نقص را در عصر غيبت دارد. حتي نظر امام قدس‏سرهپيش از طرح مفهوم جديد حكومت ولايت فقيه را نيز موافق با آن مي‏داند. اما اين نظر موافق نظر فقهاي شيعه نيست و هيچ‏يك از فقها نهاد سلطنت را به عنوان يك نهاد ديني تلقّي نكرده‏اند. ورود علما در نهاد سلطنت، براي اصلاح آن به خاطر عدم امكان براندازي آن شكل از حكومت بوده است و اين به معناي تأييد آن نيست.69

    اما نسبتي كه نصر به امام قدس‏سره مي‏دهد و در حقيقت، استناد وي به كتاب كشف‏الاسرار ايشان است، نسبت درستي نيست و برداشت صحيحي از مطالب امام قدس‏سرهنمي‏باشد. امام خميني قدس‏سره در اين زمينه مي‏نويسد:

مجتهدين هيچ وقت با نظام مملكت و با استقلال ممالك اسلامي مخالفت نكردند. فرضا كه اين قوانين را برخلاف دستورات الهي بدانند و حكومت را جائرانه تشخيص دهند، باز مخالفت نكرده و نمي‏كنند؛ زيرا اين نظام پوسيده را از نبودش بهتر مي‏دانند... با آنكه جز سلطنت خدايي همه سلطنت‏ها بر خلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدايي همه قوانين باطل و بيهوده است، ولي آنها همين بيهوده را هم اگر نظام بهتري نشود تأسيس كرد، محترم مي‏شمارند و لغو نمي‏كنند... عدم مخالفت علما با سلطنت به دليل نياز مردم به نظم و امنيت است.70

    در حقيقت، حضرت امام، سلطنت را از باب ضرورت جامعه به حكومت «لابُدَّ للناس مِن امير بَرٍّ او فاجر»71 براي جلوگيري از هرج و مرج مي‏پذيرند، البته تا زماني كه تأسيس حكومت بهتر امكان نداشته باشد. اين مطلب امام خميني قدس‏سره صراحت در رد نظام سلطنت دارد.

     شايد گرايش نصر به سنّت جامعه ايراني و سلطنت، او را از توجه به انقلاب اسلامي ايران و تمجيد از آن باز داشته است، وگرنه انقلاب اسلامي در زمينه تفكر نصر مي‏باشد. وي طرفدار دخالت دين در سياست است و سكولاريسم را رد مي‏كند و از سوي ديگر، مدرنيته را مورد نقد قرار مي‏دهد. انقلاب اسلامي نيز خط بطلاني بر جريان سكولاريسم در ايران است و در تقابل آن با مدرنيته شكي نيست. بنابراين، جا دارد كه نصر با عظمت از آن ياد كند؛ اما در برخي از كتاب‏هايش تنها نكته‏اي كه از انقلاب مطرح مي‏كند، غارت كتابخانه شخصي‏اش در جريان انقلاب است!72

نتيجه‏ گيري

در تحليل انديشه‏هاي دكتر نصر نبايد به صورت سطحي، فقط به دليل برخي مسئوليت‏هاي وي در رژيم پهلوي، تمام افكار و انديشه‏هايش را رد كرد. همچنين پذيرش مطلق وي و ترويج آنها نيز با توجه به آثارش، صحيح به نظر نمي‏رسد. از اين‏رو، بايد با بررسي مؤلّفه‏هاي انديشه او، به نقاط قوت و ضعف آن اشاره كرد. جهت‏گيري نصر در نقد مدرنيته و تأكيد بر اينكه انسان امروزي مي‏تواند براي برون‏رفت از بحران مدرنيته، بدون گرايش به بنيادگرايي و با تكيه بر اسلام سنّتي نيازهاي روز خود را برآورده كند، جهت‏گيري درستي است. تكيه بر آموزه‏هاي دين اسلام به عنوان پايه‏اي محكم براي نقد مدرنيته و پايه‏گذاري تمدني جديد بر اساس آن، صحيح است. اما در جايگزيني نگرش ديني به جاي تجدّد و بنيادگرايي، در برداشت نصر از اسلام سنّتي تفاوت‏هايي با اسلام فقاهتي دارد و همين تفاوت در برخي مؤلفه‏ها، اسلام فقاهتي را در برابر اسلام سنّت‏گراي نصر قرار مي‏دهد.

     در تأثيرگذاري آثار نصر در جامعه اروپا و آمريكا و ساير جوامع شكي نيست و حتي برخي از آثار وي در معرفي دين اسلام و نيز مقابله با تبليغات گسترده غرب در برابر اسلام و نيز استناد خشونت به اسلام، تأثير فراواني داشته است. اما گرايش‏هاي پلوراليستي وي براي تقريب اديان و مذاهب، آن هم پلوراليسم در باب حقانيت، و به همين دليل دست كشيدن از مطلق‏گرايي دين اسلام و دين ناب و نيز نسبيّت‏گرايي افراطي در باب حقيقت، جاي تأمّل و نقد جدي دارد و با انديشه اسلام فقاهتي و آيات صريح قرآني در تعارض است.

     از نكاتي كه دكتر نصر بر آن تأكيد دارد و در انديشه وي تأثير فراواني گذاشته، تصوف است. نصر تلاش مي‏كند تا تصوفش شريعت‏گريز نباشد و حتي شريعت‏گريزي برخي از فرقه‏هاي صوفيه را عامل پيدايش فرقه‏هاي انحرافي در صوفيه مي‏داند. با وجود اين، در انديشه و آثار او، كفه طريقت سنگين‏تر از شريعت است و حضور پر رنگ تصوف، به آثار و انديشه‏هاي او رنگ و بوي صوفيه داده است. علاوه بر اين، تفاوت نگاه وي به شريعت با نگرش اسلام فقاهتي، تأمّلي جدي مي‏طلبد. دكتر نصر قلمرو دين و شريعت را محدود به رابطه فردي انسان با خدا نمي‏داند و شريعت را راهنماي انسان در همه ابعاد فردي و اجتماعي تلقّي مي‏كند. به همين دليل، درگيري جدي با جريان سكولاريسم دارد. اما در اينكه شريعت چه ساختار سياسي را براي جامعه مطرح مي‏كند، وي سلطنت را به عنوان شكلي از حكومت كه كمترين نقص را در عصر غيبت دارد، مي‏پذيرد و حتي ادعا مي‏كند امام خميني نيز پيش از طرح مفهوم جديد ولايت فقيه، با نظر وي موافق بودند. به همين دليل، با جريان اسلام فقاهتي نيز در تعارض است.

     انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني، بر نفي انديشه سكولاريسم و نقد مدرنيته و تشكيل حكومت اسلامي به وجود آمد و اين تفكر مي‏تواند نظر نصر را تأمين نمايد كه ضمن نقد مدرنيته، سكولاريسم را هم نفي مي‏كند. بنابراين، انتظار مي‏رود كه وي از انقلاب اسلامي دست‏كم به عنوان جرياني ضدسكولار و مدرنيته تمجيد كند، اما گويا گرايش نصر به سنّت جامعه ايراني و سلطنت، او را از نگاهي مثبت به انقلاب اسلامي باز مي‏دارد!


  • پى نوشت ها
    1 دانش‏آموخته حوزه علميه و دانشجوى دكترى انقلاب اسلامى.
    2ـ براى آشنايى با برخى از اين ديدگاه‏ها در ايران، ر.ك. مسعود پدرام، روشن‏فكران دينى و مدرنيته در ايران پس از انقلاب، 1382.
    3ـ براى تهيه زندگانى نصر از منابع ذيل استفاده شده:
    منوچهر دين‏پرست، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، 1383 / سيدحسين نصر، در غربت غربى، 1383 / سيدحسين نصر، در جست‏وجوى امر قدسى، 1385 / زندگى‏نامه سيدحسين نصر، http://www.iptra.ir/index.html؛ سايت جاويدان خرد http://www.javidankherad.ir.
    4ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 88ـ90.
    5ـ همان، ص 67.
    6ـ همان، ص 66.
    7ـ همان، ص 58ـ128 / زندگى‏نامه سيدحسين نصر، http://www.iptra.ir/index.html / براى مجموعه آثار سنّت‏گرايى از جمله آثار سيدحسين نصر ر.ك. آيينه انديشه 6، ص 97ـ210 و 335ـ378.
    8ـ ر.ك. منوچهر دين‏پرست، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، ص 151ـ154.
    9ـ ر.ك. آيينه انديشه 6، ص 161ـ294.
    10ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 13ـ17 / همو، در جست‏وجوى امر قدسى، ص 12ـ13 و 24.
    11ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 17ـ19 / همو، در جست‏وجوى امر قدسى، ص 13.
    12ـ سيدحسين نصر، در جست‏وجوى امر قدسى، ص 13.
    13ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 15.
    14ـ همان، ص 24ـ27 / سيدحسين نصر، در جست‏وجوى امر قدسى، ص 44ـ50.
    15ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 32.
    16ـ زندگى‏نامه سيدحسين نصرhttp://www.iptra.ir/index.html .
    17ـ منوچهر دين‏پرست، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، ص 12ـ13 / سيدحسين نصر، در جست‏وجوى امر قدسى، ص 61.
    18ـ همان، ص 15.
    19ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 82.
    20ـ زندگى‏نامه سيدحسين نصر http://www.iptra.ir/index.html.
    21ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 151.
    22ـ روزنامه جمهورى اسلامى، ش 7186، 16 ارديبهشت 1383، ستون جهت اطلاع.
    23ـ روزنامه جمهورى اسلامى، ش 7849، 1 شهريور 1385، ستون جهت اطلاع.
    24ـ حسن جعفرى، «در تدارك انقلاب مخملين»، روزنامه جمهورى اسلامى، ش 7840، 21 مرداد 1385.
    25ـ رسول جعفريان، جريان‏ها و سازمان‏هاى مذهبى ـ سياسى ايران، 1385، ص 567ـ568.
    26ـ محمّدرضا اسدى، «نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟»، روزنامه جام جم، ش 7، 16 شهريور 1385، ضميمه انديشه.
    27ـ ميزگرد بررسى آراى دكتر حسين نصر در كتاب قلب اسلام، سايت مركز جهانى علوم  اسلامى http://www.qomicis.com.
    28ـ عدنان اصلان، «اديان و مفهوم ذات غايى»، معرفت 23، ص 78.
    29ـ روزنامه كيهان، 12 بهمن 1381، مصاحبه با دكتر غلامعلى حدادعادل.
    30ـ سيدحسين نصر، معرفت و معنويت، 1380، ص 134.
    31ـ همان، ص 142.
    32ـ سيدحسين نصر، اسلام سنّتى، سايت جاويدان خرد http://www.javidankherad.ir.
    33ـ همان.
    34ـ سيدحسين نصر، معرفت و معنويت، ص 157ـ159.
    35ـ سيدحسين نصر، نياز به علم قدسى، 1378، ص 11ـ12.
    36ـ گفت‏وگو با دكتر سيدحسين نصر، «تجدّد، دين را تضعيف كرده است»، روزنامه شرق، 25 مرداد 1385، ويژه‏نامه دين و مدرنيته. البته روشن‏فكرانى همچون سروش نيز به نقد نصر پرداختند و تجربه اسلام در دوران مدرن را متفاوت از تجربه مسيحيت و يهوديت ندانسته و كوشش سنّت‏گرايان را رجعتى خام به گذشته تلقّى كردند. (عبدالكريم سروش، «سنّت و مدرنيته دو مغالطه بزرگ»، همايش دين و مدرنيته،
    http://www.drsoroush.com/Persian.htm.)
    37ـ محمّد لگنهاوزن، «چرا سنّت‏گرا نيستم؟»، كتاب خرد جاويدان، 1382، ص 254.
    38ـ سيدحسين نصر، در جست‏وجوى امر قدسى، ص 13.
    39ـ سيدحسين نصر، آرمان‏ها و واقعيت‏هاى اسلام، 1383، ص 231.
    40ـ همان، ص 232 / سيدحسين نصر، قلب اسلام، 1385، ص 195ـ196.
    41ـ سيدحسين نصر، آرمان‏ها و واقعيت‏هاى اسلام، ص 233ـ234.
    42ـ همان، ص 235.
    43ـ سيدحسين نصر، قلب اسلام، ص 176ـ177.
    44ـ منوچهر دين‏پرست، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، ص 100.
    45ـ سيدحسين نصر، جاودان خرد مجموعه مقالات، 1382، ص 94.
    46ـ منوچهر دين‏پرست، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، ص 101.
    47ـ عدنان اصلان، «اديان و مفهوم ذات غايى»، معرفت 23، ص 77ـ86.
    48ـ همان، ص 78.
    49ـ همان، ص 77.
    50ـ همان، ص 75.
    51ـ سيدحسين نصر، «دين و دولت، مدرنيته و مذهب»، آيينه انديشه 6، ص 306.
    52ـ عدنان اصلان، «اديان و مفهوم ذات غايى»، معرفت 23، ص 78.
    53ـ محمّد لگنهاوزن، «نكاتى پيرامون پلوراليزم دينى»، معرفت 24، ص 81.
    54ـ همان، ص 83.
    55ـ همان.
    56ـ سبأ: 28.
    57ـ توبه: 33.
    58ـ مائده: 5.
    59ـ آل‏عمران: 20.
    60ـ على احمدى ميانجى، مكاتيب‏الرسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، 1419، ج 2، ص 315ـ508.
    61ـ سيدحسين نصر، آرمان‏ها و واقعيت‏هاى اسلام، ص 192، 221 و 227.
    62ـ آل‏عمران: 159.
    63ـ سيدحسين نصر، قلب اسلام، ص 185ـ186.
    64ـ همان، ص 186ـ187.
    65ـ همان، ص 219.
    66ـ همان، ص 187.
    67ـ سيدحسين نصر، آرمان‏ها و واقعيت‏هاى اسلام، ص 210.
    68ـ سيدحسين نصر، قلب اسلام، ص 187.
    69ـ محمّد لگنهاوزن و حميد پارسانيا، «نقد و بررسى آراء دكتر حسين نصر در كتاب قلب اسلام»، آيينه انديشه 6، ص 277ـ278.
    70ـ امام خمينى، كشف‏الاسرار، 1323، ص 235.
    71ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، 1379، خ 40، ص 92.
    72ـ سيدحسين نصر، در غربت غربى، ص 136 و 154.

  • منابع ...

    ـ احمدى ميانجى، على، مكاتيب الرسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، تهران، دارالحديث، 1419، ج 2.

    ـ اسدى، محمّدرضا، «نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند؟»، روزنامه جام جم، ش 7، 16 شهريور 1385، ضميمه انديشه.

    ـ اصلان، عدنان، «اديان و مفهوم ذات غايى»، مصاحبه‏اى با جان هيك و سيدحسين نصر، ترجمه احمدرضا جليلى، معرفت 23 زمستان 1376، ص 70ـ79.

    ـ امام خمينى، كشف الاسرار، بى‏جا، بى‏نا، 1323.

    ـ پدرام، مسعود، روشن‏فكران دينى و مدرنيته در ايران پس از انقلاب، تهران، گام نو، 1382.

    ـ جعفريان، رسول، جريان‏ها و سازمان‏هاى مذهبى ـ سياسى ايران، قم، مؤلف، 1385، چ ششم.

    ـ جعفرى، حسن، «در تدارك انقلاب مخملين»، روزنامه جمهورى اسلامى، ش 7840، 21 مرداد 1385.

    ـ دين‏پرست، منوچهر، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، تهران، كوير، 1383.

    ـ روزنامه جمهورى‏اسلامى، ش 7186، 16 ارديبهشت، 1383، ستون جهت اطلاع.

    ـ روزنامه جمهورى اسلامى، ش 7849، 1 شهريور 1385، ستون جهت اطلاع.

    ـ روزنامه كيهان، 12 بهمن 1381، گفت‏وگو با دكتر غلامعلى حداد عادل.

    ···  منابع

    ـ احمدي ميانجي، علي، مكاتيب الرسول صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، تهران، دارالحديث، 1419، ج 2.

    ـ اسدي، محمّدرضا، «نقدها را بود آيا كه عياري گيرند؟»، روزنامه جام جم، ش 7، 16 شهريور 1385، ضميمه انديشه.

    ـ اصلان، عدنان، «اديان و مفهوم ذات غايي»، مصاحبه‏اي با جان هيك و سيدحسين نصر، ترجمه احمدرضا جليلي، معرفت 23 (زمستان 1376)، ص 70ـ79.

    ـ امام خميني، كشف الاسرار، بي‏جا، بي‏نا، 1323.

    ـ پدرام، مسعود، روشن‏فكران ديني و مدرنيته در ايران پس از انقلاب، تهران، گام نو، 1382.

    ـ جعفريان، رسول، جريان‏ها و سازمان‏هاي مذهبي ـ سياسي ايران، قم، مؤلف، 1385، چ ششم.

    ـ جعفري، حسن، «در تدارك انقلاب مخملين»، روزنامه جمهوري اسلامي، ش 7840، 21 مرداد 1385.

    ـ دين‏پرست، منوچهر، سيدحسين نصر دلباخته معنويت، تهران، كوير، 1383.

    ـ روزنامه جمهوري‏اسلامي، ش 7186، 16 ارديبهشت، 1383، ستون جهت اطلاع.

    ـ روزنامه جمهوري اسلامي، ش 7849، 1 شهريور 1385، ستون جهت اطلاع.

    ـ روزنامه كيهان، 12 بهمن 1381، گفت‏وگو با دكتر غلامعلي حداد عادل.

    ـ روزنامه شرق، 25 مرداد 1385، ويژه‏نامه «دين و مدرنيته»، گفت‏وگو با دكتر سيدحسين نصر، «تجدّد، دين را تضعيف كرده است».

    ـ زندگي‏نامه سيدحسين نصر، كانون ايراني پژوهشگران فلسفه و حكمت http://www.iptra.ir/index.html سايت جاويدان خرد http://www.javidankherad.ir.

    ـ سايت مركز جهاني علوم اسلامي، http://www.qomicis.com، ميزگرد «بررسي آراي دكتر حسين نصر در كتاب قلب اسلام».

    ـ سروش، عبدالكريم، «سنّت و مدرنيته دو مغالطه بزرگ»، همايش دين و مدرنيته، http://www.drsoroush.com/Persian.htm.

    ـ لگنهاوزن، محمّد، «چرا سنّت‏گرا نيستم»، كتاب خرد جاويدان، ترجمه منصور نصيري، تهران، دانشگاه تهران، 1382.

    ـ ـــــ ، «نكاتي پيرامون پلوراليزم ديني»، ترجمه احمدرضا جليلي، معرفت 24 (بهار 1377)، ص 77ـ89.

    ـ نصر، سيدحسين، آرمان‏ها و واقعيت‏هاي اسلام، ترجمه شهاب‏الدين صدر، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1383.

    ـ ـــــ ، اسلام سنتي، ترجمه نوراللّه قيصري، سايت جاويدان خرد http://www.javidankherad.ir.

    ـ ـــــ ، جاودان خرد (مجموعه مقالات)، به اهتمام حسن حسيني، تهران، سروش، 1382.

    ـ ـــــ ، در جست‏وجوي امر قدسي، ترجمه سيدمصطفي شهرآييني، تهران، ني، 1385.

    ـ ـــــ ، در غربت غربي، ترجمه امير مازيار و امير نصري، تهران، رسا، 1383.

    ـ ـــــ ، «دين و دولت، مدرنيته و مذهب» (سخنراني)، آيينه انديشه 6 (آبان 1385)، ص 305ـ306.

    ـ ـــــ ، قلب اسلام، ترجمه مصطفي شهرآييني، بازنگري شهرام پازوكي، تهران، حقيقت، مركز گفت‏وگوي تمدن‏ها، 1385، چ دوم.

    ـ ـــــ ، معرفت و معنويت، ترجمه انشاءاللّه رحمتي، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي، 1380.

    ـ ـــــ ، نياز به علم قدسي، ترجمه حسن ميانداري، قم، مؤسسه فرهنگي طه، 1378.

    ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمّد دشتي، قم، صحفي، 1379.