اخلاق و عرفان اسلامي

  • warning: file_get_contents(): http:// wrapper is disabled in the server configuration by allow_url_fopen=0 in D:\Websites\nashriyat\themes\tem-nashriyat\node.tpl.php on line 9.
  • warning: file_get_contents(http://eshop.iki.ac.ir/modules/NashriyatPages/getbutton.php?nr_link=http://marifat.nashriyat.ir/node/583): failed to open stream: no suitable wrapper could be found in D:\Websites\nashriyat\themes\tem-nashriyat\node.tpl.php on line 9.

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

به راستي هدايت‏يافتگان و دلدادگان نور الهي به چه سان بدين مرتبه نايل مي‏آيند؟ دغدغه اصلي آنان در اين دنيا چيست؟ چگونه مي‏توان دلداده معبود بود، در عين حال در اين كره خاكي زيست؟ شهوات و هوس‏ها حجاب دل‏اند و آدمي را از درك حقايق هستي دور مي‏كنند. شيطان هوس‏هاي زودگذر و شهوات دنيوي را براي انسان مي‏آرايد و همين‏ها را دغدغه اصلي زندگي او قرار مي دهد. اما مؤمنان هرچند در اين دنيا مي‏زيند و از لذايذ دنيوي نيز بهره مي‏گيرند، اما اين التذاذات هدف و مقصد نهايي آنان نيست. از اين اسباب براي رسيدن به قرب الهي بهره مي‏برند. نفس خويش را از كمند شهوات رهانيده، از انبازي با دنياخواهان پرهيز مي‏كنند. تاريكي را از قلب خويش مي‏زدايند، تقوا و عقل خويش را معيار شناخت مصالح در زندگي دنيايي خويش قرار مي‏دهند و بدين‏سان، در زمره رهپويان ره عشق و دلدادگان حق قرار مي‏گيرند.

كليدواژه ‏ها: نفس، دنيا، شهوات، عقل، عشق، بندگي، عبادت، هدايت.

دوستان خدا: هدايت‏ يافته و هدايتگر

«فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمي وَمُشَارِكَةِ أَهْلِ الْهَوي وَصَارَ مِنْ مَفَاِتيحِ أْبْوَابِ الْهُدي وَمَغَالِيقِ أَبْوَابِ الرَّدي»؛1 از كوردلي و از انبازي اهل هوا و هوس بيرون آمده است و خود كليدي شده است گشاينده درهاي هدايت و هم قفلي بر درهاي هلاكت و سقوط.

دغدغه ‏هاي متفاوت دلدادگان دنيا و بندگان خدا

در گفتار پيشين گذشت كه ممكن است محور افكار و انگيزه‏هاي اصلي انسان در رفتار و حركاتش شهوات و خواسته‏هاي نفساني باشد: او با تلاش خود پول به دست مي‏آورد و آن را در راه ارضاي شهواتش صرف مي‏كند؛ درس مي‏خواند تا مدرك بگيرد و از آن در جهتي بهره برد كه به ارضاي خواسته‏هاي نفساني‏اش بينجامد؛ اگر پست و مقامي داشته باشد، از آن براي ارضاي هوس‏ها و خواسته‏هاي نفساني‏اش بهره‏برداري مي‏كند. به هر حال، شهوات و هوس‏ها چون حجاب و لباس او را احاطه كرده‏اند. اما بنده‏اي كه عزيز و محبوب خداست، لباس شهوات را از تن بيرون كرده است و حركات و رفتارش براي ارضاي شهوات و هوس‏هايش نيست: او از خواستني‏ها و لذت‏هاي دنيا استفاده مي‏كند، اما آنها بر دل او احاطه ندارند و محور افكارش را تشكيل نمي‏دهند و دغدغه اصلي و هدف زندگي‏اش به شمار نمي‏آيند. خواستني‏ها و لذت‏هاي دنيا براي او مانند رويه و پوشش شيريني است كه گرداگرد دارويي تلخ قرار مي‏دهند تا تلخي آن را بپوشاند، يا شيريني‏اي است كه پيش از خوراندن داروي تلخ در دهان كودك مي‏گذارند تا تلخي آن را احساس نكند، و منظور اصلي، مصرف داروست كه به بهبود كودك مي‏انجامد.

هدف مؤمن عبادت و بندگي خداست. اگر از عبادت خدا لذتي نيز ببرد، نظير لذتي كه از خوردن افطاري و

سحري روزه مي‏برد، به هيچ وجه غرض و هدف او نيست. وي حتي اگر ازدواج مي‏كند، غرضش درك لذت آميزش نيست. همه انبيا و اولياي خدا، جز حضرت

عيسي و حضرت يحيي عليهماالسلام، كه به دليل وضعيت خاص و استثنايي‏شان موفق به ازدواج نشدند، ازدواج كردند و از آميزش با همسر خود لذت مي‏بردند؛ اما اين التذاذ هدف آنان نبود. هدف آنان رسيدن به رضوان الهي و محبت پروردگار بوده است و چون توجه به لذت‏ها و شهوات، انسان را از رضوان الهي و محبت پروردگار باز مي‏دارد، آنان خود را از بند شهوات و لذت‏ها رهانده بودند.

نكته ديگر اينكه وقتي انسان اسير هوس‏ها و شهوات شد، غم‏ها و دغدغه‏ هاي فراواني او را احاطه مي‏كنند. چنين كسي براي سير كردن شكمش هزار فكر و خيال در سر مي‏ پرورد و لحظه‏اي از غم تأمين معاش خود آسوده نيست. تاجر براي رونق بخشيدن به تجارتش غم‏ها و دغدغه ‏هاي فراواني دارد. او پيوسته در اين انديشه است كه چه جنسي تهيه كند تا مورد اقبال مردم قرار گيرد؛ چگونه با رقباي خود كار كند؛ و كالايش را با چه قيمتي بفروشد كه سود بيشتري ببرد. كسي كه مي‏خواهد ازدواج كند، يكسره در اين انديشه است كه چگونه مقدمات ازدواج را فراهم كند، و... .

گاهي كسي براي رسيدن به پست و مقامي ده‏ ها سال زحمت مي‏كشد و مقدماتي را فراهم مي‏آورد، و وقتي به آن رسيد، همواره در اين فكر است كه چگونه با رقبا كنار بيايد. به هر حال، هر امري از امور دنيا، دغدغه‏ها و غم و غصه‏ هاي فراواني در پي دارد. كسي كه به دنيا تعلّق خاطر دارد، نمي‏تواند از آنها رهايي يابد. اگر كسي رفتار و افكار اين افراد را رصد كند، مي‏بيند كه چگونه در گرداب غم و غصه ‏ها دست و پا مي‏زنند. اما اگر انسان به دنبال هدفي برتر بود و به دنيا نگاه ابزاري داشت، خود را از دغدغه ‏هاي آن مي ‏رهاند و همّ و غمّش را مصروف هدف اصلي خود مي‏سازد. او گرچه براي تأمين معاش و تأمين نيازهاي خود مي‏كوشد و به فعاليت‏هاي روزمره دنيوي مي‏ پردازد، ولي چنان نيست كه فكر آنها ذهنش را احاطه كند و شب و روزش را صرف دنيا كند؛ بلكه فكر او متوجه رسيدن به هدف اصلي است و لذت اصلي‏اش نيل به كمال و قرب الهي است. در مسير انجام وظيفه و فراهم ساختن مقدمات آن هدف برتر، به فعاليت‏هاي دنيوي نيز مي‏پردازد. نظير كسي كه مي‏خواهد به حج مشرف شود. همه همّ و غمّ او حضور در جوار خانه خدا و انجام مناسك حج است؛ وي گرچه در پي تهيه ويزا و تأمين مقدمات سفر مي‏رود، ولي توجه و همّ خويش را مصروف آنها نمي ‏كند.

بدين ترتيب، كسي كه خود را از بند شهوات و دام دنيا رهانيد، تنها يك دغدغه دارد و آن اينكه خداوند از او راضي شود، و جلب رضاي خدا محور اصلي فكر و حركت و تلاش اوست. ساير امور، جلوه‏هايي از همين هدف اصلي و مقدمات و راه‏هاي طبيعي نيل به آن به شمار مي‏آيند. او اگر نماز مي‏خواند، روزه مي‏گيرد، زكات مي دهد، درس مي‏خواند و به مناجات مي‏پردازد، هدفش تنها جلب رضاي خداست و فكر و توجه خود را معطوف مقدمات آن هدف نمي‏سازد. او صبح كه از خواب برمي‏خيزد، تنها در اين فكر است كه چه كند تا خداوند از او خشنود گردد. شب هنگام نيز وقتي به بستر مي‏رود و سر بر بالين مي‏نهد، در اين انديشه است كه آيا توانسته است رضايت خداوند را جلب كند. بنابراين، روح خداخواهي در درون چنين كسي دميده شده و در تمام افكار و رفتارش تجلي و ظهور يافته است. به هيچ وجه دغدغه و همّ و غم دنيا و آنچه ابزار نيل به رضايت خداوند است در ذهن نمي‏پروارند؛ نظير كسي كه سر سفره مهماني نشسته و مي‏خواهد از غذاهاي لذيذ و رنگارنگ آن تناول كند. طبيعي است كه چنين فردي هنگام غذا خوردن فعاليت‏هايي انجام مي دهد. مثلاً قاشق را داخل غذا مي‏برد؛ در دهان مي‏نهد؛ غذا را مي‏جود و...؛ اما اصلاً ذهن او به اين رفتارها و حركات توجهي ندارد. او اصلاً به اين نمي‏انديشد كه چند لقمه در دهان گذاشته است. و گرچه اين كارها را با اختيار و اراده انجام مي دهد، توجهي به آنها ندارد. فكر او تنها معطوف به اين است كه از غذا لذت ببرد و خود را سير كند. و اگر انسان عاقبت‏انديشي نيز باشد، فكرش متوجه آن است كه از آن غذا براي عبادت خدا و انجام وظايف و تكاليفي كه براي او تعيين كرده است انرژي بگيرد.

پيراستگي دوستان خدا از كوردلي و انبازي با هوسرانان

مؤمن پاك‏نهاد تنها دل در گرو معبود دارد. هدفش تنها جلب رضاي اوست. وي گرچه بنابر اقتضاي زندگي، به كسب و كار، حشر و نشر با ديگران مي‏پردازد، اما توجه و دغدغه اصلي او مصروف اين امور نيست، از پراكندگي خواسته‏هايش پرهيز دارد؛ زيرا اين پراكندگي‏ها و چندگانه‏نگري‏ها نمودهاي شرك‏اند. ثمره كنار نهادن اين دلبستگي‏ها و رهيدن از دام شهوات و خالي ساختن فكر و دل از دغدغه‏هاي غير خدايي و توجه كامل به قرب حق و كسب رضوان الهي، نجات از گمراهي و مصونيت از كوري چشم درون است. از اين‏رو، حضرت درباره دوستان محبوب و برگزيده خدا مي‏فرمايند: «فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمي وَمُشَارِكَةِ أَهْلِ الْهَوي»؛ از كوردلي و از انبازي اهل هوا و هوس بيرون آمده است.

الف) توصيف كوردلان در قرآن

در آموزه‏هاي ديني، كساني كه بر اثر مخالفت با خداوند از نور هدايت محروم گشته و در ظلمت گناهان و تاريكي حجاب‏هاي نفساني گرفتار آمده‏اند، كور معرفي شده‏اند. خداوند در وصف‏آنان مي‏فرمايد: «وَمَن كَانَ فِي هَـذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَلُّ سَبِيلاً»؛2 و هركه در اين [دنيا ]كور[دل]باشددرآخرت[هم] كور[دل] وگمراه‏ترخواهد بود.

روشن است كه منظور از كوري در اين آيه، كوري چشم ظاهر نيست؛ بلكه منظور كوري دل و قرار گرفتن حجاب هوس‏ها و گناهان در برابر دل و محروم ماندن از هدايت الهي و درك حقايق متعالي است.

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَي الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»؛3 آيا در زمين گردش نكرده‏اند تا دل‏هايي داشته باشند كه با آن [به هوشياري پند را] دريابند يا گوش‏هايي كه با آن [اندرز را] بشنوند؟ آري، چشم‏ها[ي سر] نابينا نيست بلكه [چشم] دل‏هايي كه در سينه ‏هاست كور و نابيناست.

در اين آيه مبالغه صورت گرفته و آمده است كه چشم‏هاي سر كور نمي‏شوند و تنها چشم دل كور مي‏گردد. اين بدان دليل است كه نابينا عصايي دارد يا كسي هست كه دست وي را بگيرد و او بدين وسيله مي‏تواند راه را بجويد و سالم به مقصد برسد. اما كسي كه كوردل و محروم از نور هدايت باشد، جايگزيني براي چشم دل ندارد تا با آن مقصد را تشخيص دهد، و در نتيجه دچار انحراف و لغزش مي‏شود و در ورطه هلاكت مي‏افتد. چه بسا كساني نابينايند، اما دلشان روشن است و بِدان حقايقي را مي‏بينند كه ديگران از مشاهده آنها محروم‏اند. نقل كرده‏اند مدرسه مروي تهران خادمي نابينا داشته كه نيمه‏ شب قرآن را در دست مي‏گرفته و تلاوت مي‏كرده است. در آغاز كسي از اين ماجرا خبر نداشته است، اما در نيمه ‏شبي برخي از طلبه ‏ها كه براي وضو گرفتن به حياط مدرسه رفته ‏اند، ديده‏اند آن خادم نابينا نيمه شب قرآن را بر روي دست گشوده و با نوري كه از چشمان او بر صفحات قرآن تابيده، قرآن تلاوت مي‏كند!

آري، از ديدگاه قرآن بينا كسي است كه پيرامون خود و آثاري را كه از گذشتگان و انسان‏هاي صالح و نيز گنهكاران بر جاي مانده بنگرد و عبرت بگيرد. شنوا كسي است كه نصايح و پند و اندرزها را بشنود و به آنها عمل كند. در برابر، كور واقعي كسي است كه حقايق را نمي‏بيند و از نور هدايت محروم شده است، كر واقعي نيز كسي است كه شنونده نصايح و پند و اندرز نيست و در نتيجه، به تعقل و تفكر نمي‏پردازد. خداوند در وصف مشركان و كافراني كه دل در گرو آيين باطل و شرك‏آلود پيشينيان خويش دارند، مي‏فرمايد: «وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ»؛4 و مَثَل [دعوت‏ كننده] كساني كه كافر شدند چون مَثَل كسي است كه به چيزي بانگ مي‏زند كه نمي ‏شنود مگر خواندني و آوايي. كرند، لال‏اند و كورند؛ پس هيچ درنمي‏يابند.

ب) نقش پيروي از هواي نفس در كوري چشم دل

از ديدگاه قرآن ريشه كوردلي، و ناشنوايي نصايح و سخنان حق، و نيز عدم تعقل و تفكر درباره حقايق و امور عبرت‏آموز و فراموشي آخرت، پيروي از هواي نفس و خواست دل است. بر اين اساس، راه سالم ماندن قواي ادراكي دل و عقل، و نجات از تيرگي‏ها و ظلمت‏ها، و دست‏يابي به سعادت، پرهيز از هواي نفس است؛ چنان‏كه خداوند به حضرت داود مي‏فرمايد: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَي فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ»؛5 اي داود، همانا تو را در زمين خليفه (نماينده خود) ساختيم. پس ميان مردم به راستي و درستي حكم كن و از خواهش نفس پيروي مكن كه تو را از راه خدا گمراه مي‏گرداند. همانا كساني كه از راه خدا گمراه شوند به سزاي آنكه روز حساب را فراموش كردند عذابي سخت دارند.

منظور از پيروي هواي نفس اين است كه معيار و محرك انسان در رفتارهايش خواست دل باشد. پاره‏اي از تكاليفي كه خداوند بر انسان واجب كرده است خوشايند دل او نيز هستند. مثلاً خداوند روزه را واجب كرده و انسان پس از انجام اين فريضه، از نشستن سر سفره افطار و خوردن غذا لذت مي‏برد؛ يا وقتي مي‏خواهد به تكاليف الهي درباره معاشرت و ارتباط با همسر عمل كند، ارتباط با همسر لذت‏ بخش و خواسته دلش نيز هست. بي‏شك در اين موارد، كه محرّك اصلي دستور و خواست خداوند است، ضميمه گشتن خواسته و درخواست دل نكوهيده و نامطلوب نيست. جايي پيروي از خواست دل نكوهيده و ناپسند است كه محرك اصلي و معيار رفتار، خواست دل باشد و فرد آنچه را دلش بخواهد انجام دهد، هرچند خداوند او را از آن كار باز داشته باشد. در اين صورت، وي به دنبال خواست دل است و حلال و حرام خدا برايش تفاوتي نمي‏كند. او چون خواست خود را در عرض خواست خدا، و بلكه مقدم بر آن قرار داده، به نوعي، به خدا شرك ورزيده است. خداوند در اين‏باره مي‏فرمايد: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَي عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَي سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَي بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»؛6 آيا ديدي كسي را كه هواي نفس خويش را خداي خود گرفته است و خدا از روي دانش گمراهش كرد و بر گوش و دلش مُهر نهاد و بر چشمش پرده افكند؟ پس كيست كه او را پس از [فرو گذاشتن] خدا راه نمايد؟ آيا پند نمي‏گيريد؟

وقتي انسان چندين بار از هواي نفسش پيروي كرد و رفتارش با خواهش و خواست دلش هماهنگ شد و پيروي از هواي نفس ملكه و محرك اصلي رفتار و حركاتش گرديد، از درك حقايق عاجز مي‏ماند و عقل و فكرش مغلوب هواي نفس شده، از فهم و درك صحيح باز مي‏ماند. در برابر، اگر بر هواي نفس خود پاي نهاد و پرهيزكاري پيشه كرد، دريچه ‏هاي فهم و درك حقايق و راه‏هاي رهايي از تنگناها به رويش گشوده مي‏شود: «وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجا»؛7 و هر كس از خدا پروا كند، براي او راه بيرون‏شدن [از هردشواري‏واندوهي] پديد آرد.

نقش تقوا و عقل در شناخت حقايق و مصالح

سرّ اينكه تقوا موجب درك حقايق، مصالح و منافع واقعي مي‏شود و در نتيجه، انسان را از اشتباه در گزينش بازمي‏دارد، و در برابر، هواي نفس مانع درك حقايق و مصالح واقعي و انحراف از مسير حق مي‏شود اين است كه، هر كس تقوا دارد، عقلش سالم است و با تفكر و تعقل كارهايش را انجام مي دهد. او وقتي مي‏خواهد كاري انجام دهد، بدون گرايشي خاص و بدون پيش‏داوري، نفع آن را با زيانش و مصلحت آن را با مفسده‏اش مي‏سنجد و اگر نفع و مصلحت آن بيش از زيان و مفسده‏اش بود انجام مي دهد، وگرنه دست نگه مي‏دارد و از لذت‏هاي زودگذر آن چشم مي‏پوشد. اما اگر آدمي تقوا نداشت و تابع هواي نفس بود، هرچه دلش خواست و لذتي در آن ديد انجام مي دهد و منتظر تشخيص عقل نمي‏ماند. او حتي اگر درباره رفتار خود بينديشد، چون انديشه‏ اش با پيش‏داوري، قضاوت و پذيرش هواي نفس همراه است، معطوف لذت‏ها و منافع احتمالي مي‏شود و زيان‏هاي آن رفتار را درنمي‏يابد. حتي اگر كسي او را متوجه سازد كه زيان رفتاري بيش از فايده‏اش است و از وي بخواهد كه به سنجش سود و زيان آن رفتار بپردازد، باز در مقام سنجش، نفع آن رفتار را بر زيانش ترجيح مي دهد. به عبارت ديگر، او عقل خويش را بر رفتارش حاكم نساخته و هرچه را دلش پسنديد و ترجيح داد مقدم مي‏دارد.

وقتي انسان به درستي از عقل خويش استفاده مي‏كند و بدون پيش‏داوري به سنجش سود و زيان رفتارش مي‏پردازد كه تابع هواي نفس نباشد؛ زيرا در غير اين صورت، پيش از آنكه به عقل ميدان دهد تصميم مي‏گيرد و بدون در نظر گرفتن تشخيص عقل و مقايسه مصالح با مفاسد رفتار، و تنها به دليل خواست دل و رسيدن به لذت‏هاي موقتي، عمل مي‏كند. چنين شخصي اگر به بررسي رفتار خود بپردازد و مصالح آن را با مفاسدش مقايسه كند، يا آن كار را كاملاً مفيد و به سود خود مي‏يابد يا زيان‏هايش را كمتر از منافعش مي ‏بيند. افزون بر اين، چنين كسي به دليل پيروي از هواي نفس، اسير وسوسه‏هاي شيطاني است و شيطان لذت اندك را براي او بزرگ جلوه مي دهد و او را به انجام آن رفتار ترعيب مي‏كند: «وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»؛8 ولي دل‏هايشان سخت شد و شيطان كارهايشان را در نظرشان بياراست.

تزيين و آراستگي رفتار به دست شيطان، موجب مي‏شود كه قدرت تشخيص از عقل گرفته و چشم انسان به روي حقيقت بسته شود و گوش او پند و اندرزهاي اولياي خدا را نشنود. بر اين اساس، به تجربه دريافته ‏ايم كه گاه انسان مي‏پندارد كه رفتاري لذت فراواني دارد و به همين دليل انجامش مي دهد، اما پس از پايان آن و ارضاي خواست دل، درمي‏يابد كه لذت آن كار اندك و ناچيز بوده، و در قبال لذتي ناچيز، مصالح و منافع بيشتري را از دست داده است.

آري، پيروي از هواي نفس موجب گمراهي انسان و انحراف او از مسير حق مي‏شود. كسي كه نمي‏تواند بر هواي نفس خود تسلط يابد، حتي اگر بخواهد كار خدايي كند و در راه او قدم بردارد، چون محرّك اصلي او هواي نفس و شيطان است، تحت تأثير حيله‏ ها و وسوسه ‏هاي شيطاني، عيب رفتار خود را نمي‏بيند و مي‏پندارد كه كار خوب و صالح انجام مي دهد و خدا را عبادت مي‏كند. اما بنده محبوب خدا و رسته از دام شهوات و اسارت شيطان، انگيزه ‏اي جز كسب رضايت خداوند ندارد و پيش از هر كاري به تعقل و تفكر مي‏ پردازد و مصحلت آن را با مفسده‏اش، و منافع دنيوي و اخروي‏اش را با زيان‏هاي دنيايي و آخرتي‏اش مي‏سنجد و اگر منافع و مصالحش را بيشتر ديد بدان اقدام مي‏كند.

ممكن است از جمله «فخرج من العمي» استفاده شود كه، انسان‏ها نوعا كوردل‏اند؛ چون كوردلي برآيند و لازمه هواي نفس به شمار مي‏آيد كه مقتضاي طبيعت و بُعد مادي وجود انسان است، و هر كس خود را از هوي و هوس رهانيد، از كوردلي خارج شده است و چشم دلش روشن مي‏شود و در نتيجه، از مشاركت با هواپرستان دوري مي‏گزيند.

هدايت گري دوستان خدا و نشانه ‏هاي تشخيص رفتار صحيح

اگر امر بر انسان مشتبه شد و نتوانست درستي يا نادرستي رفتاري را تشخيص دهد، يا نتوانست تشخيص دهد كه آيا مصلحت و منفعت آن رفتار بيش از زيانش بوده، و مورد رضايت خداوند است يا نه، دو نشانه و علامت مي‏تواند وي را از ترديد خارج ساخته، حقيقت را بنماياند: اول اينكه بنگرد آيا اگر لذت و شادكامي در آن رفتار نمي‏بود انجامش مي‏داد؟ در صورتي كه در نظر خودش لذت را ملاك ترجيح رفتار قرار نداده و تنها حس وظيفه‏گرايي وي را به انجام دادن آن رفتار واداشته، به گونه‏اي كه اگر لذتي نيز در آن نمي‏بود وظيفه خود مي‏دانست كه بدان اقدام كند، اما با اين حال ترديدش برطرف نشد، نوبت به نشانه دوم مي‏رسد. دوم اينكه بنگرد چه كساني از رفتار او خشنود مي‏شوند. آيا دنياپرستان، هوس‏آلودگان و بي‏بندوباران و كساني كه به رعايت احكام شرع مقيّد نيستند از رفتار او خوششان مي‏آيد، يا بندگان مؤمن و خودساخته خدا؟

«وصار من مفاتيح ابواب الهدي ومغاليق ابواب الردّي»؛ و خود كليدي شده است گشاينده درهاي هدايت و هم قفلي بر درهاي هلاكت و سقوط.

روشن شد مؤمن دل‏باخته معبود، كه محركش اطاعت خدا و هدفش كسب رضايت و خشنودي پروردگار است، نفس خويش را از كمند شهوات مي‏رهاند و از انبازي با هواپرستان و دنياخواهان پرهيز مي‏كند و در پرتو نور هدايت الهي، تاريكي‏ها را از قلب خويش مي‏زدايد و دريچه‏هاي فهم و درك انوار حق را به روي آن مي‏گشايد. افزون بر آنكه خود نوراني مي‏شود و به مسير هدايت و نيل به تعالي و كمال رهنمون مي‏گردد، وسيله هدايت ديگران و كليد گشاينده درهاي هدايت و رستگاري مي‏شود. او چون از گمراهي، هلاكت و تاريكي رسته است، خود قفلي مي‏شود بر درهاي گمراهي، و راه انحطاط را به روي ديگران مي‏ بندد و آنان را به رهايي و سعادت راهنمايي مي‏كند.


  • پى نوشت ها
    1_نهج‏البلاغه، خ 87.
    2ـ اسراء: 72.
    3ـ حج: 46.
    4ـ بقره: 171.
    5ـ ص: 26
    6ـ جاثيه: 23.
    7ـ طلاق: 2.
    8ـ انعام: 43.