تمدن اسلامي از ديدگاه امام خميني قدس‏سره

تمدن اسلامي از ديدگاه امام خميني قدس‏سره

محمّدرضا ضميري 1

چكيده

هنگامي يك ايدئولوژي و مكتب فكري مي‏تواند «تمدن‏سازي» كند كه از بعد نظري و عملي توانسته باشد به نظم اجتماعي و رشد و تعالي رسيده و براي همه ساحت‏هاي مادي و معنوي زندگي بشر راهبردهايي منطقي و صحيح ارائه نمايد.

دين مبين اسلام پس از استقرار سياسي و اجتماعي و تنظيم روابط داخلي و خارجي، به سرعت توانست بنيانگذار تمدن شگرفي در جهان شود به گونه‏اي كه تمدن‏هاي ديگر از جمله تمدن غربي را وامدار خود نمايد. اين مقاله، به روش تحليلي و بررسي متون و با رويكرد نظري بررسي ديدگاه‏هاي امام خميني پيرامون تمدن اسلامي را هدف خود قرار داده است. براساس يافته‏هاي اين مقاله، مجموع ديدگاه‏هاي ايشان را مي‏توان در چهار بخش: تمدن و شاخص‏هاي آن، تمدن اسلامي، نقد تمدن شاهنشاهي، و نقد تمدن غربي مورد بررسي قرار داد.

كليدواژه‏ها: تمدن، غرب، اسلام، پيشرفت، تكامل، انحطاط، دين.

 

مقدّمه

با ظهور اسلام در سرزمين خشك و سوزان عربستان، تغييرات اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي فراواني پديد آمد و دين مبين اسلام در اندك زماني توانست با اتصال دادن انسان‏هاي سرگشته، به مبدأ هستي و ارائه جهان‏شناسي نوين و آموزه‏هاي حيات‏بخش، پايه‏گذار تمدن عظيم جهاني گردد و با وجود محروميت‏هاي فراوان اقتصادي و منافع مادي، تمدني پديد آورد كه تمدن‏هاي قدرتمند و با سابقه ايران و روم آن زمان را به چالش و رقابت جدّي فراخواند.

اسلام تمدن شگرف و بي‏هماوردي در افق تاريخ پديدار ساخت كه مردم ضعيف و ناتوان و عقب‏افتاده عصر خويش را به سروري جهان رساند و قرن‏ها در علوم و فنون پيشرو گرديد و ساليان دراز، رقيبي در پيشرفت و تعالي نداشت. اما متأسفانه بنا به دلايلي تمدن اسلام به ركود و سستي گراييد و پيرو تمدن‏هاي ديگر گشت و بسياري از جلوه‏ها، شكوه و عظمت خود را از دست داد، به ويژه در دوران اخير، بسياري از مسلمانان در روش زندگي و ابعاد اقتصادي و سياسي و حتي فرهنگي، فرهنگ و تمدن غربي را به عنوان الگوي خود برگزيده و از اسلام، به برخي عبادت‏هاي فردي اكتفا نموده‏اند. در اين ميان، تنها كشوري كه اسلام را مبنا و الگوي خود پذيرفته و در عمل، آن را آرمان نجات‏دهنده خود دانسته، ايران اسلامي است. با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري مرجع فرزانه و بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني قدس‏سره، بار ديگر خاطره تمدن اسلامي در اذهان زنده شد. امام راحل با ارائه تصوير نويني از

نقش اسلام در جهان معاصر و تلاش مستمر براي عينيت بخشيدن به آموزه‏هاي آن، بار ديگر موج جديدي از تمدن اسلامي را نويد داده است. اين مقاله ضمن مروري بر مباحث نظري تمدن، به بررسي انديشه حضرت امام خميني قدس‏سرهدر خصوص تمدن اسلامي مي‏پردازد.

مفهوم‏شناسي «تمدن»

«تمدن»، مصدر از باب تفعّل است كه ريشه‏اش به «مدينه» و شهرنشيني برمي‏گردد. بنا به گفته هانتينگتون، مفهوم «تمدن» نخستين بار توسط انديشمندان فرانسوي سده هجدهم در برابر مفهوم «بربريت» به كار رفت و جامعه متمدن به اين دليل با جامعه بدوي فرق داشت كه اسكان يافته، شهري و با سواد بود. متمدن بودن مطلوب بود و متمدن نبودن ناخوشايند. 2

تعاريف متعددي از «تمدن» ارائه شده كه هيچ مفهوم و مضمون قطعي نمي‏توان براي آن در نظر گرفت، ولي مجموع تعاريفي را كه براي تمدن ارائه شده است، مي‏توان در چهار دسته جاي داد:

1. تعاريفي كه درصددتبيين ماهيت تمدن هستند.

2. تعاريفي كه درصدد تمايزبخشي ميان فرهنگ و تمدن هستند.

3. تعاريفي كه به علل شكل‏دهنده تمدن‏ها اشاره كرده‏اند.

4. تعاريفي كه‏برمؤلّفه‏هاي‏مفهومي‏تأكيد دارند. 3

در ذيل، به برخي تعاريف اشاره شده و در پايان، جمع‏بندي آنها آمده است:

1. ادوارد تايلور: كلمه «فرهنگ» يا «تمدن» به مفهوم وسيع كلمه كه مردم‏شناسان به كار مي‏برند، عبارت از تركيب پيچيده‏اي شامل علوم، اعتقادات، هنرها، اخلاق، قوانين، آداب و رسوم و عادات و اعمال ديگري است كه به وسيله انسان در جامعه خود به دست مي‏آيد. 4

2. ويل دورانت: تمدن را مي‏توان به شكل كلي آن، عبارت از نظمي اجتماعي دانست كه در نتيجه وجود آن، خلّاقيت فرهنگي امكان‏پذير مي‏شود و جريان پيدا مي‏كند. 5

3. هرسكوتيس: تمدن عبارت است از مجموعه دانش‏ها، هنرها و فنون، آداب و سنن، تأسيسات و نهادهاي اجتماعي كه در پرتو ابداعات و اختراعات و فعاليت‏هاي افراد و گروه‏هاي انساني طي قرون و اعصار گذشته توسعه و تكامل يافته و در تمام قسمت‏هاي يك جامعه و يا چند جامعه، كه با هم ارتباط دارند، رايج است؛ مثل تمدن مصر، تمدن يونان، تمدن ايران و هر كدام داراي ويژگي‏هايي است كه به عوامل جغرافيايي و تاريخي و فني خاص خود بستگي دارد. 6

4. جوليوس گولد و ويليام كولب:

1. مضمون اصلي اين است كه تمدن صورتي از فرهنگ محسوب مي‏شود. در درون اين مضمون، سه شكل كاربرد اصلي وجود دارند:

الف. تمدن و فرهنگ مترادف يكديگرند.

ب. تمدن زماني همان فرهنگ است كه مشخصه دومي «درجه پيچيدگي بيشتر و تعداد خصوصيات فراوان‏تر» باشد.

ج. تمدن زماني همان فرهنگ است كه مشخصه دومي وجود عناصر و خصوصياتي باشد كه از حيث كيفي پيشرفته‏ترند و با برخي معيارهاي پيشرفت قابل سنجش باشد.

2. مضمون دوم (و فرعي) فرهنگ را در نقطه مقابل تمدن قرار مي‏دهد. در اين مضمون، معناي «فرهنگ» تغيير كرده، همه عقايد و آفرينش‏هاي انساني مربوط به اسطوره، دين، هنر و ادبيات را شامل مي‏شود، و حال آنكه تمدن به حوزه خلّاقيت انساني مرتبط با فناوري و علم اشاره مي‏كند. 7

در مجموع، به نظر مي‏رسد «تمدن» همان نظم اجتماعي است كه به مجموعه نهادهاي اجتماعي از آداب، رسوم، هنر، علوم، تأسيسات و فعاليت‏هاي انساني داده شده و با محيط جغرافيايي و اجتماعي تطبيق پيدا كرده است. از اين‏رو، مي‏توان تمدن را همان نظم و شيوه و ترتيب نهادها در بستر تاريخ دانست. در واقع، تمدن بخش سخت‏افزاري فرهنگ است، ولي فرهنگ به مجموعه آداب، رسوم، هنر، علوم و فنون اطلاق مي‏شود. اين همان بخش نرم‏افزاري است. البته قابل ذكر است كه اين تفكيك اعتباري است؛ زيرا در وجود خارجي، تمدن از فرهنگ جداشدني نيست.

عناصر سازنده تمدن

ويل دورانت چهار عنصر را سازنده تمدن مي‏داند كه عبارتند از: پيش‏بيني و احتياط در امور اقتصادي، سازمان سياسي، سنن اخلاقي، و كوشش در راه معرفت و بسط هنر. از نظر ويل دورانت، ظهور تمدن هنگامي امكان‏پذير است كه هرج و مرج و ناامني پايان پذيرفته باشد؛ زيرا فقط هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوي و ابداع و اختراع به كار مي‏افتد و انسان خود را تسليم غريزه‏اي مي‏كند كه او را به شكل طبيعي، به راه كسب علم، معرفت و تهيه وسايل بهبود زندگي سوق مي‏دهد. ويل دورانت با عنوان «عوامل تمدني»، برخي از مؤلفه‏هاي تمدني، از جمله عامل زمين‏شناختي، شرايط جغرافيايي، اقتصادي، زيستي، رواني، نظم سياسي، وحدت زباني و قانون اخلاقي را نام برده و بر عامل اقتصادي بيش از ساير عوامل تأكيد نموده است. 8

اوليويا ولاهوس مؤلّفه‏هاي تمدن را چنين شرح داده است:

الف. همه تمدن‏ها داراي مقرّرات و قوانيني هستند كه معمولاً به صورت مجموعه‏اي مكتوب‏اند.

ب. همه تمدن‏ها داراي نوعي دولت هستند؛ دولتي با زمام‏داري پادشاهان يا روحانيان و پادشاه ـ روحاني و در نهايت، نمايندگان منتخب مردم.

ج. همه تمدن‏ها خط و الفبايي براي ثبت و ضبط وقايع و امور دارند.

د. در همه تمدن‏ها، اشكال و انواعي از هنر و فعاليت‏هاي هنري پيدا مي‏شود.

ه . همه تمدن‏ها زباني براي انتقال و آموزش دستاوردهاي خود به نسل بعد دارند.

و. همه تمدن‏ها داراي معتقدات ديني با سلسله مراتبي از روحانيان و مقدّسان هستند.

ز. همه تمدن‏ها علوم را تكامل مي‏بخشند، خواه به خاطر قواعد علمي و خواه براي خدمت به اهداف ديني. 9

به نظر مي‏رسد شكل‏گيري هر تمدني به مجموعه‏اي از عوامل بستگي دارد كه مهم‏ترين آنها، نظام انديشه‏اي و ارزشي يك ملت است؛ يعني ايدئولوژي به آنها حركت مي‏دهد، هدف‏گذاري مي‏كند، راهبرد ارائه مي‏دهد. از سوي ديگر، عواملي همچون جغرافيا و اقتصاد و نظام سياسي زمينه‏هاي مساعدي هستند كه در پيشبرد يك تمدن نقش بسزايي دارند، ولي همچنان نقش اساسي با نظام ديني و تفكر و انديشه‏اي است كه روح تمدن محسوب مي‏گردد و چنانچه ملتي از انديشه، آرمان و ارزش‏هاي ديني تهي گردد، به جسد بي‏روحي مي‏ماند كه توان تحرّك و پويايي نخواهد داشت، هرچند نمي‏توان از زمينه‏ها و بسترهاي يادشده غفلت كرد. 10

روش‏ها و رويكردهاي شناخت تمدن

براي شناخت تمدن‏ها، ويژگي‏ها و عناصر آن مي‏توان از رويكردهاي متفاوتي بهره جست. به اجمال، سه رويكرد عمده در شناخت تمدن وجود دارد: 1. رويكرد جامعه‏شناختي؛ 2. رويكرد فلسفي؛ 3. رويكرد معرفت‏شناختي. 11

در رويكرد جامعه‏شناختي، تفاوت فرهنگ و تمدن، ساختار اجتماعي تمدن و كيفيت پديدارشناسي تمدن در جامعه در قالب نهادهاي اجتماعي، تغييرات و تحوّلات آن مورد بررسي قرار مي‏گيرد. البته در اين رويكرد، به تحقيقات مردم‏شناختي نيز توجه مي‏شود. اما در رويكرد فلسفي، مسائل هستي‏شناختي تمدن مورد بحث و گفت‏وگو قرار مي‏گيرد. از جمله آنكه آيا تمدن ساخته دست بشر است؟ و آيا اساسا تمدن اصالت و عينيت هستي‏شناسي دارد يا نه؟ و در نهايت، در رويكرد شناخت‏شناسي، اين مسائل مورد بحث قرار مي‏گيرند كه آيا پژوهش در حوزه تمدن، منحصر به نگاه‏هاي اثبات‏گرايانه است و يا مي‏توان با نگاه‏هاي ديگر به پژوهش در آن اقدام نمود؟ و غايت و هدف پژوهش در تمدن‏پژوهي چيست؟

به نظر مي‏رسد همه رويكردهاي گذشته در جاي خود مهم باشند، اما رويكرد اجتماعي كاربردي‏تر و مفيدتر به نظر مي‏رسد. در رويكرد اجتماعي، چند روش‏به‏كارمي‏رودكه‏به‏اختصاربه‏آنهاپرداخته‏مي‏شود:

الف. روش تكاملي

در اين روش، همان اصول تكاملي، كه در عالم زيست‏شناسي براي شناخت موجود زنده وجود داشت، در شناخت تمدن نيز مورد استفاده قرار مي‏گيرد. رالف لينتون در اين زمينه مي‏نويسد: از وقتي اصول تكامل حيات توسط علماي زيست‏شناسي كشف گرديده، مكرّر سعي شده است همان اصول را بر تكامل و نموّ تمدن‏ها نيز منطبق سازند. 12

لينتون مي‏گويد: علماي انسان‏شناسي در اوايل پيدايش اين علم، با اطمينان كامل معتقد به وجود چنين اصولي بودند و يقين داشتند كه تمام تمدن‏ها در مسير تكاملي خود از يك سلسله مراحل تدريجي متشابهي گذشته‏اند. 13

نقد و بررسي: چنين پنداري كه همه تمدن‏هاي بشري از ابتدا تاكنون از اصول مشابهي پيروي كرده‏اند، قابل اثبات نيست. بنا به مقتضيات جغرافيايي، فرهنگي، ديني و اقتصادي، هر تمدني ممكن است مسير خاص خود را داشته باشد و يا اساسا هميشه رو به تكامل نباشد، بلكه در حال توقف و يا پسرفت باشد. لينتون در نقد چنين روشي مي‏نويسد: در زمينه مطالعه و شناسايي مسير تكامل تمدن، بايد بدانيم كه تمدن بشري با يك طرح معين و محدود به مسيري مداوم و منحصر به فرد رو به تكامل نرفته، بلكه تمدن‏هاي گوناگون همه نقاط جهان در عين آنكه در خط مسيرهاي مجزّاي از يكديگر سير و تحوّل يافته‏اند، همه به طور كلي يك سلسله الگوهاي تكاملي به خود گرفته و در يك جهت عمومي پيشرفت نموده‏اند. 14 به نظر مي‏رسد، اين‏گونه نيست كه همه تمدن‏ها در مسير كمال و تكامل به پيش بروند، گاهي مسير حركت تمدن‏ها رو به عقب و سير قهقرا دارد.

ب. روش سيستمي

اين روش امروزه در علوم بسياري در زمينه مسائل اجتماعي، اقتصادي، تاريخي و سياسي كاربرد دارد. خلاصه مباني تفكر نظام‏مند عبارت است از:

1. نقطه آغازين تفكرنظام‏مند، مفهومي‏كلي است.

2. مفهوم نظام (سيستم) و تصور كل با مفهوم ارتباط بين اجزاي هر نظامي قرين است.

3. تماميت ارتباط‏هاي يك نظام در قالب يك مفهوم كلي به نام «ساخت» و يا «نظام» قابل‏بيان است.

4. از عمده‏ترين ارتباط‏هاي نظام‏آفرين، ارتباط كنترلي است.

5. در نظام‏هايي كه در آنها ارتباط‏هاي كنترلي وجود دارد، مسئله هدف، مقصود و هدف‏گرايي نظام مطرح مي‏شود.

6. نظام‏هايي كه هدفگرا و آرمانگرا هستند، در مواردي شخصيتي از خود بروز مي‏دهند كه بر اساس آن،نظام‏هاي‏مزبوررامي‏توان«خودنظام‏آفرين»ناميد. 15

البته روش نظام‏مند نيز به نوبه خود، داراي نواقصي است؛ از جمله اينكه چگونه مي‏توان با اين روش، بي‏نظمي‏ها، آشوب‏ها و انقلاب‏ها را تفسير و توجيه كرد؟!

ادوار تمدن اسلامي

اندره ميكل و همكارانش مجموعه تاريخ اسلام را به چهار دوره مهم تقسيم كرده‏اند:

الف. از آغاز اسلام يعني حدود سال‏هاي 610 م تا اواسط قرن هشتم، دوره نشر و اشاعه آيين اسلام بين اعراب، موضوع خاص آنهاست. در بعد جهاني، مشرق‏زمين معركه‏گردان اين صحنه است.

ب. پس از آن تا حدود سال‏هاي 1050م اسلام از نظر مكاني خود را تثبيت كرد، ولي از نظر فرهنگي و در ارتباط با آيين‏ها و سنن خارجي، هنوز سراسر جوشش و غليان بود. شايد بتوان گفت: ايران كه دورادور بر اين دوره حاكم بود، مديريت سرزمين‏هاي اسلامي را از اعراب گرفت و نسبت به سياست انحصاري آنها در دفاع و شهرت بخشيدن به آيين، فرهنگ و زبان اسلام اعتراض كرد. در اين دوره، همچنان شرق رهبري سرنوشت جهاني را بر عهده داشت، ولي از همين زمان، بيداري اروپاييان دست‏كم در مورد درياها آغاز گرديد.

ج. از اواسط قرن يازدهم تا سال‏هاي 1800م ـ يعني حدود هشت قرن ـ اسلام مورد توجه اهالي آسياي مركزي، مغول‏ها و بخصوص ترك‏ها قرار گرفت. با گسترش قلمرو عثماني‏ها در اروپا و پيشرفت‏هاي اسلام در آفريقا، آسياي مركزي، هندوستان و مالزي، دوره جديدي از حركت اسلامي آغاز گرديد. اين دوره همچنين دوره رويارويي با غرب بود. غرب، كه بيش از پيش به تكاپو افتاده بود، درياها را زيرنفوذ خود درمي‏آورد و در نهايت، موفق شد جلوي گسترش نفوذ عثماني را سد كند.

د. قرن‏هاي نوزدهم و بيستم مرحله جديدي بود كه بحث‏هاي طولاني ميان تجدّدخواهي و اسلام سنّتي شكل گرفت و از نظر سياسي، به دليل آغاز استقلال‏طلبي‏ها، دوباره اعراب قهرمانان انحصاري يا دست‏كم برتر جهان اسلام شدند. 16

تمدن اسلامي داراي دسته‏بندي‏هاي ديگري نيز هست كه با توجه به ملاك و معياري كه نويسنده درنظر مي‏گيرد، قابل افزايش و يا كاهش‏اند. يكي از محققان معاصر براي تمدن اسلامي، نُه دوره برشمرده كه عبارتند از:

دوره اول؛ شكل‏گيري يا گذر، از بعثت پيامبر تا سال 41ق؛

دوره دوم؛ دوره تثبيت و قوام، دوره تعامل، از خلافت امويان سال 41 تا سال 132پايان‏عصر اموي؛

دوره سوم؛ دوره ايراني‏گرايي، 100 سال اول خلافت عبّاسي؛

دوره چهارم؛ دوره هويت‏يابي و شكوفايي، از سال 220 ق تا اوايل قرن ششم؛

دوره پنجم؛ دوره ركود و ايستايي، اواخر قرن ششم تا قرن دهم؛

دوره ششم؛ دوره منطقه‏گرايي تمدن، از قرن دهم تا قرن سيزدهم (پايان صفويه)؛

دوره هفتم؛ دوره محاق (فترت)، بين صفويه تا آغاز دوره معاصر؛

دوره هشتم؛ دوره معاصر بيداري اسلامي، از زمانسيدجمال‏الدين‏اسدآبادي تاعصرانقلاب اسلامي؛

دوره نهم؛ افق آينده خلق تمدن جديد. 17

تمدن اسلامي از ديدگاه امام خميني قدس‏سره

صحيفه امام حاوي كلمات ارزشمند حضرت امام خميني قدس‏سرهاست كه تمام سخنان ايشان را گردآوري نموده است. در اين كتاب، واژه «تمدن» 152 بار و واژه «متمدن» 25 بار استعمال شده است. مجموع بيانات ايشان درباره «تمدن» را مي‏توان در چهار مقوله دسته‏بندي كرد:

1. تمدن و شاخص‏هاي آن؛ 2. تمدن اسلامي؛ 3. نقد تمدن شاهنشاهي؛ 4. نقد تمدن غربي.

1. تمدن و شاخص‏هاي آن

الف. چيستي تمدن

از بررسي كلمات حضرت امام خميني قدس‏سره استنباط مي‏شود كه مقصود ايشان از «تمدن»، همان پيشرفت و ترقّي است. ايشان پيشرفت‏هاي صنعتي و اقتصادي در قالب آباداني و تأسيس نهادها و ساخت ابزارهاي جديد را از مصاديق تمدن به شمار مي‏آورند. اما شواهد اين برداشت:

شاه شما را متهم مي‏كند كه مخالف تمدن بوده و گذشته‏گرا هستيد. جواب شما به اين مطلب چيست؟ اين خود شاه است كه عين مخالف با تمدن است و گذشته‏گراست. مدت پانزده سال است كه من در اعلاميه‏ها و بيانيه‏هايم خطاب به مردم ايران، مصرّا خواستار رشد و توسعه اقتصادي و اجتماعي مملكتم بوده‏ام؛ اما شاه سياست امپرياليست‏ها را اجرا مي‏كند.18

ما مي‏خواهيم ملت ايران غرب‏زده نباشد و بر پايه‏هاي ملّي و مذهبي خويش به سوي ترقّي و تمدن گام بردارد.19

هيچ‏يك از آثار تمدن نيست و مريض‏خانه نداريم و آسفالت نداريم و آب نداريم و از اين مسائل.20

امروز كه ـ به اصطلاح ـ عصر تمدن و ترقّي و عصر پيشرفت است، عصر شيطان‏هاست.21

نهضت ما نهضتي متمدن و پيشرفته است.22

بنابراين، از ديدگاه حضرت امام قدس‏سره تمدن، همان رشد و توسعه اقتصادي، سياسي و اجتماعي است. اما ايشان تمدني را مفيد و سازنده مي‏داند كه بر اساس مباني ديني شكل گرفته باشد. ازاين‏روست‏كه نهضت اسلامي را مصداق نهضت متمدن تلقّي كرده است.

ب. شاخص‏هاي تمدن

از ديدگاه امام خميني قدس‏سره، شاخص‏هاي تمدن عبارتند از: مذهب، قانون، آزادي، وجود احزاب، استقلال و تقسيم كارهاي اجتماعي.

خضوع در مقابل مذهب و قانون، تجديدنظر در تصويب‏نامه‏ها و تسليم مذهب و قانون شدن علامت شهامت و تمدن است.23

البته مملكت متمدن بايد حزب داشته باشد، احزاب داشته باشد. خوب، پس ما هم بايد احزاب داشته باشيم. اما احزابي كه ما درست مي‏كنيم اين‏طوري است كه اين حزب يا آن حزب تمام عمرش را صرف مي‏كند در اينكه اين را بگويد و او اين را بگويد!24

مملكت متمدن آن است كه آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد، مردم آزاد باشند در اظهار عقايد و آرائشان.25

اول مرتبه تمدن، آزادي ملت است. مملكتي كه آزادي ندارد، تمدن ندارد يك مملكتي كه استقلال ندارد و وابسته به غير است، نمي‏شود گفت يك مملكت متمدن.26

لازمه تمدن اين است كه يكي دكتر باشد و يكي فرض كنيد كه مهندس باشد.27

امام خميني قدس‏سره از يك‏سو، بر آزادي‏هاي مشروع، استقلال و عدم وابستگي تأكيد مي‏كنند و از سوي ديگر، بر وجود دين و آموزه‏هاي آن در پي‏ريزي تمدن اصرار مي‏ورزند و براي شكوفايي تمدن، به تقسيم كار اجتماعي و درجه‏بندي ميان اعضاي جامعه اشاره مي‏كنند.

ايشان با طرح شاخص‏هاي مطلوب تمدن، آنها را بر جامعه ايران تطبيق داده و ميزان و درجه ضعف و كاستي تمدن ادعايي رژيم گذشته را برملا ساخته است. هرچند امام در مقام انتقاد از ادعاي رژيم گذشته است اما توانسته است با وسعت بينش خود شاخص‏هاي آرماني و مطلوب را تبيين نمايد.

ج. تمدن در حيوانات

امام خميني قدس‏سره معتقدند: تمدن به انسان اختصاص ندارد و در ميان حيوانات، به ويژه حيواناتي كه به صورت‏دسته‏جمعي‏زندگي‏مي‏كنند،نوعي‏تمدن‏وجود دارد و بلكه اين تمدن بر تمدن انساني مقدّم است:

در مثل موريانه، آنها هم تمدن دارند و مي‏گويند تمدنشان هم‏اسبق‏است ازانسان،يادرمثل‏زنبور.28

مثل مورچه، اينها نحو تمدن دارند، اما آن روزي كه تمدن در بشر آمده است، لازمه تمدن اين است كه درجات باشد؛ لازمه تمدن اين است كه يكي دكتر باشد، يكي فرض كنيد كه مهندس باشد.29

البته، روشن است كه تمدن انساني مستند به عقل و انديشه است. در حالي كه تمدن حيواني به غريزه ارتباط پيدا مي‏كند. در تمدن انساني، انتخاب، اراده، انديشه و شناخت عنصر اساسي است و در آن تغيير و تحوّل معنا پيدا مي‏كند؛ اما در تمدن‏هاي حيواني، عنصر ثبات حاكميت دارد.

2. تمدن اسلامي

الف. برتري تمدن اسلامي

امام خميني قدس‏سره تمدن اسلامي را بر تمدن‏هاي ديگر برتر مي‏دانند و حكومت و معنويت آنها را ممتاز مي‏دانند:

مسلمين آنها بودند كه مجد آنها دنيا را گرفته بود. تمدن آنها فوق تمدن‏ها بود. معنويات آنها بالاترين معنويت‏ها بود. رجال آنها برجسته‏ترين رجال بود. توسعه مملكتشان از همه ممالك بيشتر بود. سيطره حكومتشان بر دنيا غالب شده بود.30

در صورتي كه اروپاييان و دانشمندان اروپا هم قايل به اين مطلبند كه تمدن اسلام مقدّم بر ساير تمدن‏هاست.31

از نظر امام خميني قدس‏سره اسلام موفق شد با ايدئولوژي خاص خود تمدن نويني را در جهان بنيان‏گذاري كند به گونه‏اي كه در مدت كوتاهي بر ساير تمدن‏ها پيشي گرفت. از اين‏رو، معلوم مي‏شود كه نوع نگرش خاص به انسان و دين‏مداري تا چه ميزان مي‏تواند در پي‏ريزي تمدن مفيد و مؤثر باشد.

ب. تصرفات اسلامي در جهت اشاعه تمدن

امام خميني قدس‏سره تصرفات و كشورگشايي‏هايي را كه در قرون گذشته اتفاق افتاده، گامي در جهت اشاعه و ترويج تمدن صحيح مي‏دانند و آن را با كشورگشايي افرادي همچون ناپلئون و ديگران از حيث جوهري متفاوت مي‏دانند:

عربي كه در آن وقت، در زماني كه وارد شد قرآن كريم، يك مردم متفرّق و يك مردمي بودند كه با خودشان هي ور مي‏رفتند، در بين خودشان يك جنگ و جدالي بود و هيچ فكر امور سياسي نبودند و همان بين خودشان، مثل يك طوايف وحشي بودند، در قبل از يك نيم قرن، در حدود سي سال، اين امپراتوري را همين عده عرب كمي ابتداءً دور رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بودند و اينها را ساخت. پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در يك مدت كمي، دو تا امپراتوري، كه آن وقت تقريبا تمام زير بيرق اين امپراتوري بود ـ يكي امپراتوري ايران بود و يكي هم روم بود ـ هردو را فتح كردند و... همه جا را تسخير كردند و تسخيرها تسخيري نبود كه مثل ناپلئون باشد كه بخواهد يك مملكتي را بگيرد، تسخيرهاي اسلامي براي اين بود كه مردم را بسازد، مردم را موحّد كند... مسائل اين بوده كه مي‏خواستند مردم را رو به راه كنند؛ يعني وحشي‏ها را متمدن كنند. 32

صدر اسلام با يك همچو روحيه‏اي كه شهادت را مي‏خواستند، آن‏طور پيشرفت كردند. در نيم قرن، تقريبا معموره دنيا را، دنياي متمدن آن وقت را فتح كردند، و الاّ عددشان يك عده بودند حجازي و نه فنون جنگي به آن معناي مدرنش را كه روم و ايران مي‏دانستند، مي‏دانستند.33

امام خميني قدس‏سره عنصر شهادت‏طلبي و ايمان و اسلام را در برتري تمدن اسلام بر تمدن با سابقه و پيشرفته روم و ايران مؤثر مي‏دانند و معتقدند: در جريان پي‏ريزي تمدن اسلامي، مسلمانان با اخلاق حسنه و معاشرت نيكو توانستند اعتماد ملت‏ها را به خود جلب نمايند و هدفشان نيز سودانگاري و منفعت‏طلبي نبوده ـ آن‏گونه استعمارگران در پي آن بودند ـ بلكه مسلمانان به دنبال سازندگي اخلاقي و اشاعه توحيد و يكتاپرستي بودند.

ج. مخالفت نداشتن اسلام با تمدن جديد

از ديدگاه امام خميني قدس‏سره، اسلام با تمدن جديد و مظاهر آن مخالفتي ندارد و روحانيان نيز با مظاهر تمدن اسلامي مخالفتي نداشتند؛ اما اسلام با فساد و توحّش و برداشت نادرست از تمدن مخالف است:

اسلام پيشرفته‏ترين حكومت را دارد و به هيچ وجه، حكومت اسلام با تمدن مخالفتي نداشته و ندارد و اسلام، خود از پايه‏گذاران تمدن بزرگ در جهان بوده است. هر كشوري كه به قوانين اسلام عمل نمايد بدون شك، از پيشرفته‏ترين كشورها خواهد شد.34

با كدام‏يك از مظاهر تمدن مخالفت كرده‏اند روحانيون؟ همه مظاهر تمدن را ما قبول داريم. آني كه ما قبول نداريم اين انحرافاتي است كه هست.35

حضرت امام از آن دسته متفكران و نظريه‏پردازاني بودند كه توانسته بودند در ميان نزاع سنّت و تجدّد، راه ميانه و متعادلي را در پيش گيرند كه در عين قبول مظاهر تجدّد و پيشرفت مادي، عنصر معنويت و اخلاق در آن ذبح نشود. در واقع، دين و اخلاق به عنوان چراغ پرفروغي، پيشرفت‏هاي مادي را به سوي تعالي و رشد واقعي بشر رهنمون گردد.

در اسلام، تمام آثار تجدّد و تمدن مجاز است، مگر آنهايي كه فساد اخلاق بياورد، فساد عفّت بياورد. اسلام آن چيزهايي را كه مخالف با مصالح ملت بوده است، آنها را نفي كرده؛ آنهايي كه موافق با مصالح ملت است، آنها را اثبات كرده است.36

معمار انقلاب اسلامي چالش‏ها و موانع تحقق تمدن را فساد اخلاق، فساد عفت و مخالفت با مصالح منافع ملت عنوان كرده است. بنابراين، تمدن جديد مي‏بايست بتواند به رشد اخلاق و عفت و مصالح عمومي بينجامد تا با تمدن سكولار و غربي تفاوت جوهري پيدا كند.

دولت اسلامي قهقراگرا نيست و با همه مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه كه به آسايش ملت لطمه وارد آورد و با عفّت عمومي ملت منافات داشته باشد.37

تمدن را به درجه اعلايش اسلام قبول دارد و كوشش مي‏كند براي تحققش و لهذا، حكومت‏هايي كه در اسلام بوده‏اند يك حكومت‏هايي بوده‏اند كه همه جور تمدني در آنها بوده است.38

بر اين اساس، از منظر حضرت امام قدس‏سره نه تنها اسلام با تمدن مخالفتي ندارد، بلكه حكومت و نهاد سياسي نيز تمام توان خود را در جهت تحقق تمدن تلاش خواهد كرد.

د. توجيه برخي مخالفت‏ها

امام خميني قدس‏سره علت برخي مخالفت‏هاي رهبران مذهبي با مظاهر تمدن را ترس از نفوذ اجانب در جوامع اسلامي و جلوگيري از ترويج فرهنگ ابتذال مي‏دانند:

مخالفت روحانيون با بعضي از مظاهر تمدن در گذشته، صرفا به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است. احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبي، خصوصا فرهنگ مبتذل غرب، موجب شده بود كه‏آنان با اختراعات و پديده‏ها برخورد احتياط‏آميز كنند.39

ه . تفرقه؛ عامل انحطاط تمدن اسلامي

امام خميني قدس‏سره تفرقه ميان امّت‏هاي اسلامي را عامل انحطاط و سقوط تمدن اسلامي قلمداد كرده، معتقدند: استعمارگران دو نوع تفرقه در ميان جوامع اسلامي پديد آوردند: يكي تفرقه مذهبي ميان شيعه و سنّي، و ديگري تفرقه ملّي ميان قبايل و طوايف كرد و لر و عرب و فارس و ترك و بلوچ:

ديدند كه با اين سيطره، با اين وحدت دول اسلامي نمي‏شود تحميل كرد چيزهايي را كه مي‏خواهند، نمي‏شود ذخاير اينها، طلاي سياه اينها را، طلاي زرد اينها را نمي‏شود قبضه كرد. درصدد چاره برآمدند. چاره اين بود كه‏بين‏ممالك‏اسلامي‏تفرقه‏بيندازند.40

رمز اينكه امام پيوسته بر وحدت شيعه و سنّي تأكيد مي‏كردند و وحدت ميان اقشار گوناگون، اعم از حوزوي و دانشگاهي، عرب و فارس، كرد، لر، بلوچ، ملّت و دولت را در سخنراني‏هاي متعدد عنوان مي‏كردند، همين بود كه مبادا دشمنان اسلام و ديگر ملت‏ها از اختلاف‏ها به نفع خود بهره‏برداري كنند.

3. نقد تمدن شاهنشاهي

برخي از بيانات امام خميني قدس‏سره به انتقاد از تمدن شاهنشاهي مربوط مي‏شود. در اين بيانات، به برداشت غلط از تمدن صحيح و روش‏ها و عملكردهاي ضعيف رژيم پهلوي انتقاد كرده و از طرح «دروازه تمدن بزرگ» شاه به شدت انتقاد مي‏كنند:

به اسم «تمدن بزرگ»، فرهنگ ما را عقب زدند و به اسم «پيشرفت»، كشاورزي ما را بكلي از بين بردند و به اسم «آزادي»، آزادي‏هاي تمام مطبوعات ما و مجال تبليغاتي ما را مختنق كردند.41

به اسم «تمدن و ترقّي»، ما را عقب بردند، فرهنگ ما را عقب راندند؛ تمام اوضاع ايران را خراب كردند.42

از آفت‏هاي «تمدن بزرگ»، «دروازه تمدن بزرگ» است. «تمدن بزرگ» هم از چيزهايي است كه معناي خود را از دست داده و يك معناي ديگري در منطق اينها دارد.43

به اسم «تمدن»، جوان‏هاي ما را به فحشا كشيدند. به اسم «آزادي»، همه آزادي‏ها را ازماسلب كردند.44

مصيبت‏هاي ما گرچه يكي دو تا نيست، در اين كشور آزادمردان و آزاد زنان به منطق شاه و جريان عدالت اجتماعي و حركت به سوي تمدن بزرگ ـ به اصطلاح كارتر و شاه ـ ملت بايد هميشه در عزا باشد.45

كشتار بي‏رحمانه ماه‏هاي اخير، خصوصا كشتار بي‏شماري از فرزندان اسلام ـ كه تعداد كشته‏شدگان را بيش از چهار هزار نفر نقل مي‏كنند ـ يكي ديگر از نمونه‏هاي آزادي و تمدن بزرگ و آشتي دولت شاه است!46

اينها مشتي آشوبگر هستند، آنكه آشوبگر نيست محمّدرضا خان است! اين آشوبگر نيست، اين مصلح است! اين دارد ما را به دروازه تمدن بزرگ وارد مي‏كند!

نقدي كه حضرت امام قدس‏سره به تمدن شاهنشاهي داشتند، نه از سر جست‏وجوي بهانه‏جويي براي كوبيدن و مبارزه با رژيم طاغوت بود، بلكه اين انتقادات، متوجه تناقضات تمدن وارداتي غرب بود كه بدون توجه به مقتضيات و شرايط اجتماعي و فرهنگي ايران‏اسلامي صورت‏مي‏گرفت و ارزش‏هاي ملي و اسلامي را ما را هدف قرار داده بود.

4. نقد تمدن غربي

به باور حضرت امام، تمدن كنوني غرب بر پايه فساد و بي‏بند و باري شكل گرفته است و مسلمانان نبايد در فرهنگ غربي هضم شوند، هرچند ايشان پيشرفت‏هاي مادي را قبول دارند و آنها را براي بشريت لازم مي‏دانند. اساسا سه راه كلي در برابر تمدن غربي مشاهده مي‏شود:

اول. نفي كامل تمدن غرب (وهابيان)؛ دوم هضم كامل در تمدن غرب (برخي روشن‏فكران و غرب‏زدگان)؛ سوم برقراري توّلي و تبرّي صحيح بين تمدن. 47 انديشه امام خميني قدس‏سرهمتناسب با قسم سوم است:

اكنون كه پيشرفت آثار تمدن غرب و همچنين نفوذ تبليغات كمونيستي بسياري از مردم ايران و جوانان ما را به سوي فساد كشانيده، براي جلوگيري از اين خطر بزرگ، چاره‏اي جز تقويت امور معنوي در مردم نيست و كساني كه به نام «تجدّد»، روحانيت را ضعيف مي‏كنند به توسعه فساد دامن مي‏زنند.48

اين چيزهايي كه در ممالك ديگر شما خيال مي‏كنيد تمدن است، وقتي كه درست تأمّل كنيد تمدن نيست، بلكه به توحّش نزديك‏تر است؛ براي اينكه تمام سلاح‏هاي مدرني كه درست كردند همه براي كشتن همجنس خودشان و قتل‏عام كردن بشر است... تمدن صحيح در اسلام است؛ چنانچه حريت صحيح در اسلام است.49

در صورتي كه اين اشكال در كار نيست كه آنها ترقّيات مادي زيادي كردند، ما اين را درش اشكالي نداريم، لكن اشكال سر اين است كه ما آدابمان را هم از آنها مي‏خواهيم بگيريم، قوانينمان را هم مي‏خواهيم از آنها بگيريم... در صورتي كه در تمدن مقدم نيستند، بلكه بسيار عقب‏افتاده‏اند. آني كه جلو هستند اين است كه آلاتي درست كردند آدم‏كش، دنيا را به آتش مي‏زنند... اگر تمدن اين است همه عالم بايد از تمدن بيزار باشد... آنكه ضامن اين است كه يك كشوري درست بكند كه متمدّن باشد، آزادي‏خواه ـ به معناي حقيقي‏اش ـ باشد، استقلال داشته باشد ـ به معناي حقيقي‏اش ـ آن مكتب انسانيت است.50

چگونه بايد روابط ميان ايران و غرب تنظيم شود؟ ضدغرب هستيد؟ خير، ضدغرب نيستيم، ما خواهان استقلال هستيم و روابط خود را با جهان غرب بر اين اساس پي‏ريزي مي‏نماييم. ما مي‏خواهيم ملت ايران غرب‏زده نباشد و بر پايه‏هاي ملّي و مذهبي خويش به سوي ترقّي و تمدن گام برداريم.51

تبليغات همه‏جانبه... غرب‏زدگان و شرق‏زدگان يا به امر ابرقدرت‏ها يا به كوتاه‏نظري خود، در سراسر كشورهاي اسلامي و استضعافي به راه انداخته‏اند و مي‏اندازند و آن است كه علم و تمدن و پيشرفت مختص به دو جناح امپرياليسم و كمونيسم است.52

از اين بيانات به دست مي‏آيد كه امام خميني قدس‏سره تمدن مادي غرب را قبول دارند، اما تمدن معنوي و انساني غرب را مورد نقّادي قرار مي‏دهند. ايشان «استقلال» را مبناي رابطه با غرب مي‏دانند و به هيچ وجه، قطع ارتباط با غرب را مطرح ننموده‏اند. به طور كلي، مي‏توان گفت: نظريه‏پردازان غربي دو قسمند:

برخي واقعگرايند كه عمدتا جنگ‏طلب‏اند و مبناي آنها فلسفه هابز است كه انسان را حيوان تشنه قدرت مي‏دانند كه تنها درمان او مرگ است و جامعه را محل تنازع بقا مي‏شمارند و به نوعي داروينيزم اجتماعي اعتقاد دارند. اينها روحيه نظاميگري دارند و پيوسته به دنبال دشمن فرضي هستند. تعارض حضرت امام با غرب، در روابط با اين گروه است.

اما در غرب، گرايش ديگري هم به چشم مي‏خورد كه مبناي انسان‏شناختي آنها مثل هابز و ماكياول نيست. آنها در مجموع، گرايش انساني‏تري دارند و آرمانگرا هستند. اينان پيروان راسل هستند و به همزيستي و تعامل با جهان سوم و جهان اسلام تمايل دارند. اين نحله فكري در كليسا هم طرف‏داراني دارد. امام خميني قدس‏سره به گفت‏وگو و مذاكره با اينان اعتقاد داشتند و شاهد آن پذيرفتن اسقف كاپوچي در جريان جنگ‏وگروگان‏گيري‏بود. 53

برخورد امام خميني با دو لايه تمدن غربي

امام خميني قدس‏سره در برخورد با شيوه منفي تمدن غربي، بازگشت به اسلام را تنها راه مسلمانان در مقابله با سلطه‏جويي غربي مي‏دانند. در اين زمينه، به راه‏كارهايي كه از انديشه ايشان به دست مي‏آيد، اشاره مي‏شود:

الف. تلاش در جهت بيداري و رشد سياسي؛

ب. ايستادگي در برابر سلطه استعمار غرب؛

ج. همبستگي و اتحاد در برابر سلطه‏جويي تمدن غرب؛

د. تلاش براي ايجاد دولت اسلامي؛

ه . تلاش در جهت خودكفايي ملّي؛

و. ساده‏زيستي و پرهيز از تجمّلات؛

ز. تربيت صحيح نسل جوان و نوجوان.

امام خميني قدس‏سره در برخورد مثبت با تمدن غرب، تأكيد داشتند كه اسلام با تمدن و پيشرفت مخالفتي ندارد، بلكه حتي اسلام، خود در بالاترين درجه تمدن قرار دارد. ايشان با دستاوردهاي مادي تمدن غرب مخالفتي نداشتند، ولي توصيه‏هايي براي رهايي از سلطه غرب داشتند. در واقع، اخذ دستاوردهاي صنعتي غرب را منوط به پرهيز از آسيب‏هاي ذيل مي‏دانستند: الف. سلطه سياسي؛ ب. از خودبيگانگي؛ ج. فساد و انحرافات اجتماعي. 54

نتيجه‏گيري

از مجموع مباحث گذشته به دست آمد كه:

1. تمدن نوعي نظم ويژه‏اي است كه بر مجموع نهادهاي اجتماعي با توجه به شرايط جغرافيايي، سايه افكنده است كه موجب رشد و پيشرفت همه‏جانبه مي‏گردد.

2. احياي تمدن اسلامي يكي از انديشه‏هاي مترقيانه امام خميني قدس‏سره بود كه انقلاب اسلامي را مقدّمه اين نوزايي اسلامي مي‏دانست.

3. از ديدگاه امام قدس‏سره، تمدن همان‏پيشرفت‏وترقّي‏است.

4. شاخص‏هاي تمدن عبارتند از: مذهب، قانون، آزادي، استقلال و تقسيم كار اجتماعي. همه اين شاخص‏ها به صورت جامع و كامل در انديشه اسلامي ديده مي‏شود.

5. اسلام هيچ‏گاه با تمدن مخالفت نداشته است، ولي با فساد و بي‏عفتي مخالف مي‏باشد.

6. از ديدگان امام قدس‏سره تمدن اسلامي برتر از تمدن غربي است و تمدن غربي به جهت گرفتار بودن به آسيب‏هاي فراوان‏در حال‏فروپاشي‏ونابودي‏است.


  • پى نوشت ها
    1 دانش‏آموخته حوزه علميه و دانشجوي دكتري انقلاب اسلامي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره. دريافت: 25/4/87 ـ پذيرش: 12/2/88.
    2 ـ ساموئل هانتينگتون، برخورد تمدن‏ها و بازسازي نظم جهاني، ص 59.
    3 ـ جمعي از نويسندگان، جستاري نظري در باب تمدن، ص 28.
    4 ـ محمود روح‏الاميني، زمينه فرهنگ‏شناسي، ص 48.
    5 ـ ويل دورانت، مشرق گاهواره تمدن، ص 3.
    6 ـ محمود روح‏الاميني، زمينه فرهنگ‏شناسي، ص 49.
    7 ـ جوليوس گولد و ويليام كولب، فرهنگ علوم اجتماعي، ص 267.
    8 ـ ويل دورانت، مشرق زمين گاهواره تمدن، ص 3ـ7.
    9 ـ محمود روح‏الاميني، زمينه فرهنگ‏شناسي، ص 52.
    10 ـ علي شريعتي، فرهنگ لغات، ص 137.
    11 ـ جمعي از نويسندگان، جستاري نظري در باب تمدن، ص 94.
    12 ـ رالف لينتون، سير تمدّن، ص 65.
    13 ـ همان، ص 66.
    14 ـ همان، ص 80.
    15 ـ مهدي فرشاد، نگرش سيستمي، ص 46.
    16 ـ آندره ميكل و همكاران، اسلام و تمدن اسلامي، ص 23ـ24.
    17 ـ محسن الويري، «جزوه درسي تمدن»، ص 15.
    18 ـ امام خميني، صحيفه امام، ج 3، ص 368.
    19 ـ همان، ج 4، ص 160.
    20 ـ همان، ج 7، ص 367.
    21 ـ همان، ج 19، ص 236.
    22 ـ همان، ج 4، ص 174.
    23 ـ همان، ج 1، ص 110.
    24 ـ همان، ج 5، ص 277.
    25 ـ همان، ج 5، ص 33.
    26 ـ همان، ص 32.
    27 ـ همان، ج 11، ص 473.
    28 ـ همان، ج 11، ص 417.
    29 ـ همان، ص 473.
    30 ـ همان، ج 1، ص 375.
    31 ـ همان، ج 18، ص 217.
    32 ـ همان، ج 4، ص 450.
    33 ـ همان، ج 9، ص 408.
    34 ـ همان، ج 5، ص 205.
    35 ـ همان، ج 4، ص 201.
    36 ـ همان، ج 5، ص 263.
    37 ـ همان، ص 418.
    38 ـ همان، ج 8، ص 415.
    39 ـ همان، ج 21، ص 277.
    40 ـ همان، ج 1، ص 375.
    41 ـ همان، ج 6، ص 178.
    42 ـ همان، ج 6، ص 68.
    43 ـ همان، ج 4، ص 270.
    44 ـ همان، ج 7، ص 340.
    45 ـ همان، ج 3، ص 362.
    46 ـ همان، ص 472.
    47 ـ تمدن اسلامي در انديشه سياسي امام خميني، گزيده مقالات معاونت سياسي نمايندگي ولي‏فقيه در نيروي دريايي سپاه، ص 111.
    48 ـ امام خميني، صحيفه امام، ج 1، ص 77.
    49 ـ همان، ج 8، ص 309.
    50 ـ همان، ج 9، ص 82.
    51 ـ همان، ج 4، ص 160.
    52 ـ همان، ج 18، ص 90.
    53 ـ تمدن اسلامي در انديشه سياسي امام خميني، ص 59ـ60.
    54 ـ سيد محمّدعارف حسيني، رويارويي تمدن اسلامي و مدرنيته، ص 154ـ162.

  • ··· منابع
    ـ الويري، محسن، «جزوه درسي تمدن»، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.
    ـ امام خميني، صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.
    ـ جمعي از نويسندگان، جستاري نظري در باب تمدن، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1386.
    ـ حسيني، سيد محمّدعارف، رويارويي تمدن اسلامي و مدرنيته، قم، مركز جهاني علوم انساني، 1381.
    ـ دورانت، ويل، مشرق گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشايي و آريان‏پور، تهران، علمي و فرهنگي، چ دهم، 1384.
    ـ روح‏الاميني، محمود، زمينه فرهنگ‏شناسي، تهران، عطّار، چ پنجم، 1379.
    ـ شريعتي، علي، فرهنگ لغات، تهران، قلم، 1376.
    ـ فرشاد، مهدي، نگرش سيستمي، تهران، اميركبير، 1362.
    ـ گولد، جوليوس و ويليام كولب، فرهنگ علوم اجتماعي، تهران، مازيار، 1376.
    ـ لينتون، رالف، سير تمدّن، ترجمه پرويز مرزبان، تهران، علمي و فرهنگي، چ سوم، 1378.
    ـ معاونت سياسي نمايندگي ولي‏فقيه در نيروي دريايي سپاه، تمدن اسلامي در انديشه سياسي امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.
    ـ ميكل، آندره و همكاران، اسلام و تمدن اسلامي، ترجمه حسن فروغي، تهران، سمت، 1381.
    ـ هانتينگتون، ساموئل، برخورد تمدن‏ها و بازسازي نظم جهاني، ترجمه علي‏حميد رفيعي، تهران، دفترپژوهش‏هاي فرهنگي، 1378.