جامعه شناسى‌معرفت*

جامعه شناسى‌معرفت*

مترجم: محمود تقى زاده

 

اشاره

در اولين قسمت اين مقاله نويسنده به تفصيل پيرامون نقش ماركس و سنت آلمانى، مانهايم و نسبيّت گرايى عام، عامل هاى واقعى ماكس شِلر، مشاركت هاى فرانسوى در جامعه شناسى معرفت بحث نمود. اينك ادامه مقاله را پى مى گيريم.

* - اين مقاله از دائرة المعارف ذيل برگرفته شده است:
International Encyclopedia of The social science, edited by David L.
Mac  Millan  company & The Free press, vol. 788, reprinted in  1972

جامعه شناسى معرفتى آمريكائى

كار عمل گراهاى مهمّ آمريكايى، يعنى  جيمز پيرس (James Peirce) و دِوى (Dewey)سرشار از راهنمايى هاى قابل توصيه جامعه شناسى معرفتى است;به گونه اى كه فلسفه عمل گرايى به فرآيند آلى (organic process)ارتباطِ هر فِعل تفكّر، با رفتار بشر تأكيد ورزيده و لذا تمايز ريشه اى بين انديشيدن و عمل كردن را ـ كه اكثر فلسفه هاى پيشين مملوّ از آن بود ـ رد مى كند. و زمينه را براى ملاحظه دقيق تر ارتباط هاى جامعه شناختى بين شرايط اجتماعى و فرآيند فكرى مهيّا مى سازد. از آنجايى كه عمل گراها تأكيد دارند كه هر انديشه در طبيعت خود با شرايط اجتماعى اى محدود مى شود كه در آن ظاهر گشته است، آنها راه را براى تلاشهايى هموار ساخته اند كه به تحقيق در پيوندهاى موجود بين يك متفكّر و خوانندگان وشنوندگان او مى پردازد،تا جايى كه آنها ديدگاه سنّتى مبتنى بر تفكيك دقيق موضوع عينى انديشه از موضوع ذهنى تفكّر را رد كرده وبر تعاملات نزديك بين ذهن و عين تأكيد دارند، آنها در واقع مشخصاً زمينه را براى كمك هاى آمريكايى به جامعه شناسى معرفتى مهيّا ساخته اند. به هر حال، فلسفه عمل گرا تنها نوع گرايش فكرى آمريكايى، در توسعه جامعه شناسى معرفتى نيست. كار دانشمند تاريخى آمريكايى، خصوصاً چالز اِ.بيرد (Charles A.Beard) و ورنون لِ پَرينگتون  (Vernon L.parrington)، مقتضى جهت يابى هاى جامعه شناسى معرفتى اروپايى ـ به ويژه شاخه ماركسيستى آن ـ بود و در تلاش بود تا ديدگاههاى جديدى در سياست و ادب آمريكايى را با ارتباط دادن خودآگاهانه جريانات فكرى به منافع اقتصادى و شرايط اجتماعى آن توسعه بخشد. بسيارى از فشارهاى ديدگاههاى مذكور، تنها اثر غيرمستقيمى بر جامعه شناسى آمريكايى داشته است. ولى متقابلاً دو متفكّر مهمّ آمريكايى يعنى توريستاين وبلن (Thorstein veblen) و جرج هربرت ميد (G.Herbert Mead)، صريحاً جامعه شناسى معرفتى آمريكايى را تحت نفوذ خود قرار داده اند. تأكيد وِبلِن بر عادات فكرى به مثابه نتيجه عادت هاى زندگى و اصرار او بر وابستگى سبك هاى انديشه به سازمان اجتماع معروف است، شايد ديدگاه كمتر شناخته شده او و جدّيت نسبتاً منظّم وى در مرتبط ساختن سبك هاى انديشه با نقش هاى شغلى وموقعيت هاى حاميان آنهابوده است.اونوشت كه«نقشه انديشه وياطرح معرفت  (The scheme of thought or of knowledge)عمدتاً انعكاسى از نقشه زندگى است».  [1891-1913] از اين رو كسانى كه به مشاغل پولى اشتغال دارند، احتمالاً تمايل به نوعى انديشه دارند كه با شيوه فكرى كسانى كه به مشاغل صنعتى مشغولند، متفاوت است. راههاى انديشيدن سحرى همانند راههاى تفكّر واقعى، حاميان خود را در بين گروههايى از افراد پيدا مى كند. كه به طور متفاوتى در ساختار اجتماعى و فرآيند اقتصادى جامعه قرار گرفته اند. افزون بر اين، مباحثات خصومت آميز وِبلن در كتاب «تحصيلات عالى درآمريكا  (Higher learning inAmerica) (1918) نبايد تنها به عنوان يك مباحث قرائت شود بلكه علاوه بر آن و شايد فراتر از همه، مشاركتى تعيين كننده در مطالعه جامعه شناختى از تشكيلات كارآمدى دانشگاه آمريكايى بوده است. و سرانجام، رفتارگرايى اجتماعى جرج هربرت ميد، و اصرار آن بر اين مطلب كه ذهن خود يك فرآورده اجتماعى بوده و از منشأ اجتماعى سرچشمه يافته، پايه اجتماعى ـ روان شناختى برخى از اظهارات نظريّه پردازان سابق را فراهم آورده است. براى ميد، ارتباطات، محور فهم ماهيّت ذهن بود، به گفته او «ذهن در خلال ارتباطات از طريق مكالمه ([Yonversation of gestures]  اشاره و كنايه معنادار) در يك فرآيند اجتماعى و يا حتّى زمينه تجربه رشد مى كند». (1934, P. 50)هنگامى كه موقعيت شناخت شناسانه ميد پذيرفته نمى شود، اين بسيار مشكل به نظر مى رسد كه ادّعاى وى مورد انكار قرار گيرد كه «اگر تعيين كننده هاى انديشه، غير از خود جامعه، موجود باشند، آنها تنها مى توانند ذهن را در خلال ميانجى گرى روابط اجتماعى اى كه آن تعيين كننده ها ضرورتاً در آن قرار گرفته اند، شكل دهند».

گرايشات معاصر

از آنجائى كه جامعه شناسى معرفتى، هم در آمريكا و هم در اروپا، شاخه اى از تئورى كلّى جامعه شناختى بوده، همواره با ساير حوزه هاى تحقيق تركيب شده و لذا به طور صريح به عنوان جامعه شناسى معرفتى به آن اشاره نشده است. و بدين ترتيب، گسترش اين رشته در ضمن دانشى كه آن را در بردارد، سبب از بين رفتن برخى از مشخّصات متمايز كننده آن گرديده است. بنابراين، كارهاى رابرت، كِ مرتون (Robert K. Merton-1949)، و برنارد باربر(Bernard Barber-1952) در جامعه شناسى علم وكارهاى اى. سى. هيوزE. C.Hughes-1958)ى.اچ. مارشال.Marshall-1950,) تئودور كپلو (Theodore Caplow-1954)، اُسوالد هال (Oswald Hall-1948)، تالكوت پارستر (Talcott parsons-1953) و ديگران در جامعه شناسى كار و شغل و ... حتّى خيلى كلّى تر ـ بسيارى از تحقيقاتى كه مربوط به نقش هاى اجتماعى است. ممكن است با جهت يابى هاى جامعه شناسى معرفتى مرتبط بوده و در بخشى، از آن نشأت گرفته باشد. بسيارى از كارورزهاى امورى كه در واقع همان جامعه شناسى معرفتى است هنگامى كه برايشان معلوم گردد كه آنها همانند مسيور ژردن (Monsieur Jourdain) در كتاب طنز خود به نام «گفتگو از نثر» (talking prose) در تمام ايّام مشغول گفتگو از نثر بوده ولى خود خبر نداشته اند، بيشتر شگفت زده مى شوند.

با توجه به اين ميدان وسيع و متنوع تحقيق كه حداقّل، رهنمودهاى مطمئنى از جامعه شناسى معرفتى در آن به كار رفته است، ترسيم تمايزات بارز و روشن تحوّلات معاصر و يا قريب به معاصر در جامعه شناسى معرفتى ايالات متّحده را مشكل مى سازد. هنوز يك مشخصّه، (كاملاً) برجسته به نظر مى رسد. يعنى هنگامى كه در سنّت اروپايى، توّجه به تمركّز بر توليد آراءِ و افكار با اين فرض بديهى آغاز مى شود كه طبقات متفاوت جامعه، انواع متفاوت آراءِ را توليد مى كنند، تحقيقات مدرن امريكايى بيشتر با افكارى گره خورد كه طبقات مختلف جامعه، آراء و افكار استاندارد توليد شده را در آن راهها مورد استفاده قرار مى دهند. آن گونه كه مِرتون خاطر نشان نمود، جامعه شناسى افكار عمومى (sociology of public opinion) و جامعه شناسى ارتباط جمعى از پيش، جاى جامعه شناسى معرفتى را در ايالات متّحده معاصر، خالى گذارده است. معهذا گرايشات اخير آمريكايى به هيچ وجه به اين رشته محدود نمى شود. و تلاش قابل ملاحظه اى در تجديد نظر در سؤالات روش شناختى اى كه توسط سنّت اروپايى حلّ نشده باقيمانده، صورت گرفته است. آثار مرتون در اين زمينه، در واقع، ارائه دهنده ماهرانه ترين نوع تدوين مشكلاتى است كه با جامعه شناسى معرفتى مواجهه بوده است. در ميان ساير گرايشات قابل ذكر، در روش شناسى جامعه شناسى معرفتى و توضيح نظر پردازانه آن، مى توان از فيلسوفى چون آرتور چايلد (Arthur child) و جامعه شناسانى چون هانس ساپير (Hans speier-1938)، جرالد ديلرى (Gerald Delre-1934)، كُرت، اچ. وُلفt H. wolff-1959)، وِرنر إستارك(werner stark-1958) وسى. رايت ميلز (C.wright Mills-1963) نام برد. ولى در ميان مشاركت هاى واقعى امريكايى كار، پيتريم اِ. سوروكين  (P.A.sorokin)حائز اهميت است. او دامنه وسيع تحقيقات نظرى سنّت اروپايى را با تكنيك هاى تحقيقات آمارى آمريكايى تركيب نمود و تئورى اى مشخّصاً آرمان گرا (ldealistic theory) از جامعه شناسى معرفتى را توسعه بخشيد. سوروكين در عين حال كه مفهوم سازى متداول را، كه طبقات اجتماعى يا ساير گروههاى اقتصادى و اجتماعى را همچون گروهها و طبقات مستقّل تغييرپذير در روابط كاركردى بين انديشه و جامعه ملاحظه مى كند، رد مى كند، ولى «ذهن مندى هاى فرهنگى» متفاوت (cultural mentalities) و يا «عرصه هاى فرهنگى» (cultural premises)گوناگون را به عنوان كليد تغييرپذير در نظر مى گيرد. او مى كوشد تا نشان دهد كه تسّلط سه گرايش مهم فرهنگى،يعنى وهمى، (ideational) آرمان گرا (idealistic) و ذهن مندى حسى،  (sensate mentality)مى تواند نوسانات سنخ هاى معرفتى كه تاريخ را مشخّص كرده، به حساب آيد. گرچه غالباً به نظر مى رسد كه بحث او مستلزم نوعى استدلال دورى (circular reasoning) است و غفلت از ريشه هاى وجودى انديشه به سختى مى تواند از نتايج اميدبخشى كه توّسط اسلاف سوروكين از پيش به دست آمده بود، توجيه شود، معهذا، مشاركت هاى فراوان سوروكين و بعضى از شاگردان او، مثلاً در جامعه شناسى علم و يا در توضيح عقيده «زمان اجتماعى» (social time)، همچنان قابل ملاحظه مانده است.

مطالعه مهم و فراموش نشده فلوريان زاينتسكى (florian znaniecki)يعنى «نقش اجتماعى دانشمند» (The social Role of The Man of knowledge-1940) همانند كار سوروكين، تركيب سودمندى از سنّت اروپايى و مشاركت هاى امريكايى را ارائه مى دهد. او عقيده «ميدان اجتماعى» (social circle) را معرفى مى كند كه عبارت از مخاطبين و مردمى است كه يك متفكر خود به آنها استناد مى كند. در نتيجه او جامعه شناسى معرفتى را با تحقيق بر روى مخاطبين وعموم مردم كه قبلاً توّسط مكتب جامعه شناسى شيكاگو زمينه سازى شده بود مرتبط نمود. زاينتسكى نشان مى دهد كه متفكّران ـ و حداقل در جوامع گوناگون ـ كل جامعه شان را مطالعه نمى كنند بلكه غالباً فقط نمونه هايى از مردم را انتخاب نمود. و مورد استناد قرار مى دهند. متفكر خود به يك ميدان اجتماعى اى متصل بوده كه اين ميدان از او مى خواهد تا در عوض تشخص و تأييدى كه به او مى بخشد، مطابق خواست هاى او رفتار كند.

به هرحال، دانشمندان تقاضاهاى مردمشان را پيش بينى مى كنند و مايلند تا تصورهاى خود را شكل داده، اطلاعات را گزينش كرده و مشكلات را بر حسب حضار فعلى و يا پيش بينى شده شان تشخيص دهند. در نتيجه، دانشمندان ممكن است در رابطه با نقش هاى اجتماعى و مردمشان طبقه بندى شوند. از اين رو، شناخت و فهم پيدايش نقش هاى ويژه اى، همچون نقش حكيم، (sage) فن شناس و عالم بر حسب مردم متفاوتى كه دانشمندان آنها را مورد استناد قرار مى دهند، ميسور خواهد گرديد.

ولى، به هر تقدير، در اين مقاله، ممكن نيست كه همه مطالعات اخير آمريكايى كه به طور مستقيم و يا غيرمستقيم در گسترش هر چه بيشتر جامعه شناسى معرفتى سهيم بوده اند را مورد مطالعه و يا حتى شمارش قرار دهيم. اين وضعيت خود ممكن است نشان دهنده استحكام متداومى باشد كه در جهت يابى اين تحقيق وجود دارد. منابع كمى كافى خواهد بود. تحقيق در بخش هاى نقش اجتماعى، جامعه شناسى علم، جامعه شناسى مشاغل و حِرَف، جامعه شناسى ارتباطات، جامعه شناسى افكار عمومى سابقاً ذكر شده است. ولى در ساير زمينه ها، مطالعاتى كه در صدد كشف پيوندهاى بين وضع اجتماعى اقليت ها و اصالت ديدگاه عقلى آنها هستند، مى تواند ذكر شود; يعنى در زمينه هايى كه وبلن (1919) آثار با اهميتى را پديدآورده و كار اخير مِلوين سيمن (Melvin seeman-1956) نمونه عالى آن به نظر مى رسد. به عبارت ديگر مطالعاتى در زمينه تاريخ نظريات جامعه شناختى ويا فلسفى كه در آن مفهوم سازى هايى كه از جامعه شناسى معرفتى وام گرفته شده مورد استفاده واقع شده است. مثلاً كارهاى سى. رايت ميلز درباره عمل گرايى (pragmatism-1964). يعنى مطالعاتى كه سبك ها و شيوه هاى انديشه انسان دانشگاهى امريكايى را با ساختار و كارآمدى نظام دانشگاهى آمريكايى پيوند مى دهد. و همانند تحقيق لوگان ويلسون  (Logan Wilson)در كتاب «انسان دانشگاهى» (Academic Man-1942)و تحقيق لازار سفيلد (Lazar sfeld) و تيلن (Thielens) در كتاب «ذهن دانشگاهى» (Academilo Mind-1958) يعنى تحليل دانشمندان علوم اجتماعى در زمينه عكس العمل هايى كه در قبال تهديدهاى عصر مك كارتى پديد آمده است. و تحقيق كاپلو و مك گى (Caplow and MeGee) در كتاب «بازار دانشگاهى» (AcademicMarketplace-1958) و مطالعات كلى از محيط ها و زمينه هايى كه در آن، روشنفكران نقش هاى منحصر به فرد خود را بازى مى كنند، چون كتاب لوئيس كوزر (Lewis Coser) به نام «انسانهاى متفكّر» (Men of Idea-1965) و مطالعه وسيع فريتز مخلوپ (Fritz Machlup)در كتاب «توليد و توزيع معرفت درايالات متحده» (The production and of Distribution knowledge in the united states-1963) و همچنين مطالعات جزئى ترى چون تلاش اخير پيتر برگر (peterBerger) در بررسى علت عموميت يافتن تحقيقات روانكاوى در امريكا و مطالعه جان بنت (John Bennett) از علل تفسيرهاى متفاوت و متعدّد فرهنگ واحد توسط دانشمندان مختلف علوم اجتماعى بر حسب زمينه هاى متفاوت و ديدگاههاى اجتماعى آنها (1946)، كه در مجموع تحقيقات و مطالعاتى را شكل داده كه به وضوح در سالهاى اخير قابل رؤيت بوده اند.

به هر حال، جامعه شناسى معرفتى در تاريخ اوليه اش با گرايش به ساختن طرحهاى فرضى پرآب و تاب دار و بزرگ نما مشخص بود و طرحهاى مذكور در پيدايش برخى رهنمون هاى شديداً وسوسه آميز تأثير داشت، ولى كارورزهاى اين رشته اخيراً از چنين تعهدهاى بلندپروازانه اى به كنار كشيده اند و خود را به تحقيقات عمل ترى محدود ساخته اند. اگر چه تمايل مذكور در واقع پادزهرى (antidote) به انواع تعميم هاى ناروا و نابهنگام دوران پيشين بوده، ولى در عين حال، با خطر كم اهميت سازى نيز همراه مى باشد. شايد جامعه شناسى معرفتى آينده به علاقه هاى پر جرأت تر پايه گذاران خود بازگردد و در نتيجه، بر فراز انبوهى از تحقيقات جزئى و دقيق كه توّسط محققين سابق الذكر فراهم آمده، ساخته شود.