اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد مصباح يزدي

اشاره

گذشت كه هدف انبيا فراهم كردن مقدمات وصول به كمال مطلق براي بشر بوده است. تقرب به خدا، ويژگي هاي عرفان حقيقي، مسلك حق عرفاني، كشف و كرامت از جمله مباحثي بود كه به تفصيل پيرامون آن بحث نموديم. اينكه ادامه اين مجموعه از سخنراني را پي مي گيريم.

نا بجا انجام داده اند البته، تسلط بر قوه غصبيه نيز كاري است مسير و آدمي مي تواند با تمرين، بر نيروي غضبيه خود مسلط شود.

عوامل و انگيزه هاي انحراف از عرفان الهي

عوامل انحراف از عرفان و فطرت الهي به اقسام متعددي تقسيم مي شود: دسته اي مربوط به بنيانگذاران و پرچمداران فرقه هاي انحرافي است؛ دسته اي ديگر مربوط به كساني است كه از آنها حمايت مي‌كنند؛ دسته اي نيز مربوط به كيفيت به دام انداختن افراد ساده لوح و كساني است كه حسن نيت دارند، ولي به دام ديگران مي افتند.

اما آنچه كه مربوط به سردمداران اين فرقه هاست: انگيزه اصلي، همان است كه بسياري از منحرفين و اتباع شيطان را در طول تاريخ به دام انداخته و موجب پيدايش اديان و مذاهب مختلف شده است. قبلاً اشاره شد كه خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: اختلاف در دين حق از ناحيه دانشمندان اديان بوده است كه با انگيزه هاي شخصي، اين اختلافات را ايجاد كردند و همه اينها در دو انگيزه خلاصه مي‌شود: جاه طلبي و مال و ثروت دوستي. تأسيس و ترويج بسياري از اين فرقه ها و مسلك ها بدين لحاظ بوده است كه وسيله اي باشد تا به بهانه هاي مختلف، از اموال مردم استفاده كنند؛ مردم، به خصوص ثروتمندان را جذب كنند و از اموال آنها به نفع خود بهره برداري كنند. اين انگيزه پست در كساني وجود داشت كه در اوج لئامت و پستي بودند.

انگيزه بالاتري كه براي ايجاد فرقه هاي انحرافي يا اختلاف در دين وجود داشته است، حب رياست و جاه و مقام بوده است: «آخر ما يخرج عن قلوب الصديقين حب الجاه» اينان به آساني مي‌توانند تا حدي از خواسته هاي حيواني خود صرف نظر كنند. بسياري از افراد هستند كه خواسته هاي حيواني شان را تعطيل مي‌كنند و از شهوات حيوان آن اندازه كه خلا شرع است پرهيز مي‌كنند. اين كار چندان مشكل نيست. مشكل تر از آن، كنترل غضب است. چه بسيار كساني در مقام كنترل شهوت موفق بوده اند، اما نيروي غضبيه خود را نتوانسته اند به خوبي كنترل كنند و در واقع حساس، چنان خشمگين شده اند كه سخناني نابجا گفته اند و حركاتي نابجا انجام داده اند. البته، تسلط بر قوه غضبيه نيز كاري است ميسر و آدمي مي تواند با تمرين، بر نيروي غضبيه خود مسلط شود.

انگيزه مال و ثروت اندوزي

وقتي كه انسان مسن مي‌شود، تمايلات شهواني، خود به خود، رو به افول رفته و ضعيف ميشود، ولي ميل به ثروت اندوزي، ميلي است كه ممكن است تا آخر عمر، با كمال قوت در انسان باقي بماند.

پيرمرد هاي سالخورده و از كار افتاده اي ديده شده اند كه علي رغم اينكه، اميدي به ادامه زندگي و بهره برداري از ثروتشان نداشته اند، تا لحظات آخر عمر در فكر جمع مال و افزون كردن ثروتشان بوده اند.

حرص جمع مال، جنوني است كه در بعضي افراد ديده مي‌شود و تا لحظات آخر هم دست از آنان بر نمي دارد، ولي كساني نيز موفق مي‌شوند كه به مال و ثروت دنيا پشت پا بزنند و از قيد وبند علاقه مال ثروت آزد شوند. اما كمتر كسي است كه موفق شود از حب جاه و مقام آزاد شود. علاقه به شهرت، محبوبيت و مقام و منزلت دنيوي، علاقه ايست كه در اعماق دل انسان ريشه مي دواند و قطع اين علاقه از مشكل ترين كارهايي است كه در مسير تزكيه و تهذيب اخلاق قرار دارد و طبق مضمون روايت فوق، آخرين چيزي است كه از دلهاي صديقين بيرون مي رود.

تعريف صديقين

صديقان كساني هستند كه در مقام عبوديت خدا راستگو و درستكارند و به راستي مي خواهند كه بنده شايسته خدا باشند. از مقامات انبيا و اولياي خدا مي توان مقام «صداقت» را نام برد. درباره حضرت مريم در قرآن آمده است كه «و امه صديقه» خداي متعال حضرت مريم را به اين لقب تمجيد مي فرمايد كه او صديقه بوده است. قرآن براي بيان مقام بزرگ بسياري از انبيا مي فرمايد:

«انه كان صديقا نبياً»

خلاصه، در اين روايت مي فرمايد: آخرين آلودگي كه از دلهاي صديقان خارج مي‌شود حب و جاه و مقام است.

اين انگيزه، انگيزه افراد دون همت است. افرادي كه اهتمامشان به پر كردن شكم يا ارضاي دامن است، از مقام مبارزه با حب جاه دورند و هرگز لذت آزادي از اين قيد و بند را احساس نمي كنند. كسي كه مبتلا به حب جاه است، حاضر است از شهوات و ثروت اندوزي صرف نظر كرده، بلكه اموال خويش را نيز انفاق كرده و به سادگي زندگي كند، قناعت و زهد را پيشه سازد تا در چشم مردم، زاهد و متقي باشد، به اميد آن كه ديگران او را فردي شايسته بدانند و در دلهاي آنها جايي براي خود باز كند.

اين ميلي است بسيار عميق و ريشه دار ك گاهي در افراد بلند همت نيز پيدا مي‌شود، كساني كه از همه قيد و بندهايي دنيوي آزاد شده اند تازه به دام حب و جاه و مقام مذهب سازي نيز بپردازند تا عده اي به عنوان پيرو به آنها احترام كنند و طبعاً به هر اندازه كه احترامشان بيشتر باشد، بهتر ارضا مي‌شوند، به خصوص، اگر طرفدارانشان آنها را تا مقام تقرب الهي نيز بالا ببرند، انگيزه جا طلبي بزرگترين عاملي است كه عده اي را به ساختن دين جديد وادار مي‌كند، كساني كه به چنين جنوني مبتلا هستند و حاضرند سعادت مردم را فداي خواسته شيطاني خود كنند، به آساني تسليم حق نمي شوند و زير بار دليل و برهان نمي روند. آنها در راه رسيدن به هدفشان دليلها و برهانها را فدا كرده و همه حقايق را در معبد خود پرستي ذبح مي‌كنند. آنها براي رسيدن به خواسته ها و رواج انديشه هايشان شيو هايي را در پيش مي گيرندكه تقريباً در تمام فرقه هاي انحرافي وجود داد و آن عبارتست از اين كه: در اين گونه تشكيلات نياز به پشتوانه مالي دارد و براي رسيدن به اين مقصود، بايد كساني را تطميع كرد اين طريقه و مذهب اختراعي و جعلي را ترويج كرده و اين پرچم را به دوش كشند. آنان به دو طريق، ديگران را جذب مي‌كنند : يك راه، ارضاي حسن دين دوستي و گرايش و عرفاني مردم به صورت كاذب است. خدا خواهي، خدا دوستي و گرايش عرفاني، امري فطري است اما اين گرايش در همه، به طور آگاهانه وجود ندارد.

در اينجا سوالي مطرح است و آن اينكه: اگر گرايش عرفاني، خدا دوستي و خدا خواهي فطري است چرا همه، آن را احساس نمي كنند؟ در جواب به اين سوال بايد گفت كه طفلي كه به سن بلوغ نرسيده است، نياز جنسي را درك نمي كند و اين دليل بر فطري نبودن نيست، بلكه او هنوز بالغ نشده است. احساس نياز به عرفان نيز بلوغي مي‌خواهد كه تا آدمي به اين بلوغ نرسد، تمايلش را نيز درك نمي كند و اين تمايل كه در نهاد بشر وجود دارد و گاهي ممكن است به سبب عواملي، خود به خود گاه با فعاليت و تعليم و تربيت شكوفا شود، پاسخ مي‌خواهد.

اين جاست كه عده اي از تمايل فطري خدا دوستي و خدا خواهي و گرايش عرفاني مردم سوء استفاده مي‌كنند و قصد ارضاي اين تمايل را مناسب با اهداف خويش دارند؛ يعني ضمن اينكه مردم را به ارضاي اين خواسته دعوت مي‌كنند ، اهداف خود را نيز دنبال مي‌كنند. يكي از بهترين شيوه هاي براي بدلي اين نياز، اين است كه به مردم بقبولانند كه راههاي بسيار ساده اي براي رسيدن به مقامات عالي انساني وجود دارد و چون طبع بشر راحت طلب است، مي‌خواهد با اندكي تلاش و پيمودن راهي كوتاه به مقام عالي برسد. اين هوس خام در دلهاي همه هست آنها مي‌گويند: ما راهي كوتاه را به شما نشان مي دهيم كه با پيمودن آن، راهي كوتاه به مقام عالي برسد. اي هوس خام در دلهاي همه هست آنها مي‌گويند: ما راهي كوتاه به شما نشان مي دهيم كه با پيمودن آن، به عالي ترين مقام مي‌رسيد و آن، اين است كه با قطبي كه واصل الي الله است بيعت كنيد و دست در دست او بگذاريد؛ ديگر همه مشكلات حل خواهد شد و نيازي به سالها رياضت و رعايت دقيق احكام شرع نخواهد بود.

اگر هم مدتي در اين امر تأخير شود، نهايتاً وصول شما به آن مقام صورت مي‌پذيرد. خود، اگر چنين مطلبي را بتوانند به مردم بياورانند كه: «انسان مي توان علي رغم ارتكاب هر كاري و اشتغال به هر معصيتي، با بيعت كردن با شخص عالي ترين مقام انساني برسد» موفقيت بسياري خواهند داشت؛ زيرا طبعاً ثروتمنداني كه ثروتهاي كلاني را از راه دزدي، چپاول، ستم و غضب حقوق ديگران به چنگ آورده اند و مي خواهند ثروتها يشان محفوظ بماند، اندكي از آن را به مقام قطب پيش كش مي‌كنند و به عالي ترين مقام انساني هم رسيده اند! و در عالم آخرت نيز همنشين انبيا اوليا خواهند بود؛

زيرا دستشان به دست قطب زمان رسيده است! متأسفانه اين شيوه، بسيار كارگر بوده است، به خصوص، در ميان دو طايفه؛ يكي ثروتمنداني كه ثروتي نامشروع به دست آورده اند؛ و ديگري، صاحب منصباني كه عمري بر مردم ستم روا داشته اند.

سابقاً خانها و روسائي كه از جانب دولتهاي ظالم بر مردم مسلط مي شدند و ممكن بود كه در اعماق وجودشان حس ديني بدرخشد، دلشان مي‌خواست كه هم مقامشان محفوظ باشد و هم از عذاب آتش جهنم خلاصي يابند. روي اين افراد تبليغ مي شد كه شما با همه جنايات و ظلمهايي كه بر مردم روا داشته، خونهاي بنا حقي كه ريخته و ثروتهايي كه غصب كرده ايد، اكنون با قطب زمان بيعت كنيد و احياناً، ذكري هم بگوييد، ديگر همه مشكلاتتان حل مي‌شود، اين دو دسته، در مرحله اول، هدف بنيان گذاران اين فرقه ها بودند.

وقتي اينها طرفدارشان شدند، ديگر ابزار خوبي براي به دام انداختن ديگران در دست خواهند داشت. هنگامي كه اشخاص مستمند و فقير، محتاج به كمك مالي مي شدند و به يكي از اين ثروتمندها روي مي آورند، (فرقه سازان) به راحتي مي توانستند آنها را به دام بيندازند؛ از طرف قطب (به ثروتمندان) اشاره مي شد كه براي جبران دزدي هايي كه در طول عمرتان كرده ايد، به اين فقرا كمك كنيد. به اين وسيله، آنان را به دام مي انداختند كه بيعت كنيد و همدست ما شويد تا ما كمك هايي در اختيار شما قرار دهيم. اين شيوه، سابقه زيادي دارد و شايد اكنون نيز كار گرفته شود. همچنين، از ناحيه قدرتمندان، هنگامي كه خان، كدخدا و يا صاحب منصبي وارد فرقه مي شد، به دام انداختن ديگران آساني بود. (مردم) براي اينكه تا حدي از شر او رها شوند و ظلم كمتري به آنها بشود، با او هم مسلك مي شدند. در واقع هم مسلك شدن با آن خان، يا آن صاحب منصب راهي بود كه از ظلم و ستم او در امان باشند و بدين وسيله بسياري از مردم ساده لوح و بي گناه را به دام مي انداختند و روز به روز بر شكوه فرقه خود مقام و منصبشان مي افزودند.

استعمار و فرقه سازي

مشكل به اين جا ختم نيم شود مسأله مهمتر و در واراي همه اينها، اين مفسده عظيم قرار داشت كه استعمارگران براي اهداف شوم استعماري و ضد انساني خود، چنين كساني را به دام انداخته و ابزار دست خود قرار مي دادند. مذهب سازان، يكي از بهترين ابزار هاي دست استعمارگران بوده و هستند. كساني كه با تاريخ قرون اخير ايران و ونيز مذهبهايي كه در طي اين قرون، خصوصاً قرن اخير، ساخته شده و رواج پيدا كرده است، آشنا باشند، به خوبي به عمق خطري كه در پشت سر اين فرقه سازي ها وجود دارد پي خواهند برد. مي توان گفت كه اكثريت فرقه هاي جديد التأسيس، از «عرفان دورغين» تغذيه شده اند.

تاريخ فرقه هاي بهائيت

شاهزاده يكي از پادشاهان تزاري (روس) در دربار قاجار بود، او مأمور ساختن فرقه هاي مذهبي بود، تا ميان مردم اختلاف ايجاد كند و از قدرت و نفوذ دين اسلام و روحانيت در ميان مردم بكاهد. اين شخص در ظاهر مسلمان شد و در مدارس علوم ديني مشغول به تحصيل شد و پس از مدتي به عراق رفت و براي ادامه تحصيلاتش در كربلا و نجف در درس بزرگان و ادباي آن عصر حاضر مي شد. از جمله اساتيدي كه وي در درسشان شركت مي كرد، سيد كاظم رشتي بود. او از ميان شاگردان سيد كاظم رشتي چند نفر را انتخاب كرد تا نقشه شوم خود را به وسيله آنها عملي كند. يكي از شاگردان، سيد علي محمد باب بود. با او طرح دوستي ريخت و تدريجا او را به مواد مخدر معتاد كرد.

و در آن حالات، مطالبي به او القا مي كرد. پس از مدتي به او گفت كه شما نماينده امام زمان هستيد و من به شما ايمان دارم.

كم كم كار به آن جا رسيد كه مذهب باب را تأسيس كرد و بعد مذهب بهاء از آن اشتقاق يافت و امروز تشكيلاتي در خارج از كشور دارند و به نام اسلامي نوين فعاليت مي‌كنند. بنده، در يكي از دور دست ترين نقاظ آفريقا، كه هيچ اثري از اسلام و تبليغات اسلامي نبوده است، فعاليت بهائيت را ديده ام. بهائيها به آن جا رفته اند و محفل ايجاد ‌كرده‌اند و به نام اسلام نوين به تبليغ مشغولند. منشأ اينها همان حس جاه طلبي بود كه به وسيله جاسوس روسي در يك طلبه به وجود آمد و او را به ايجاد چنين مذهبي واداشت. همين سيد باب رفقاي ديگري هم داشت كه در درس سيد كاظم رشتي شركت مي‌كردند و گرايشهاي صوفي مابانه اي داشتند و از اين طريق مذاهب ديگري مثل شيخيه را تأسيس و در ايران رواج دادند. بعضي از آن مذاهب از بين رفته و بعضي هنوز هم رواج دارند. همچنين فعاليتهايي در ميان بعضي از فرق متوصوفه داشتند؛ مثل فرقه اسماعيليه كه در هندوستان تأسيس كردند و يا فرقه قاديانيه و دهها فرقه ديگر، كه موسس همه اينها افرادي فريب خورده و دست نشانده استعمار، به خصوص استعمار انگليس، بوده و هستند. امروز، عمدتاً روساي اين مذاهب در پاريس، لندن، آمريكا، سوئيس و يا ديگر كشورهاي اروپايي زندگي مي‌كنند. كاخهايي براي آنها فراهم شده است كه در آن، در نهايت آسايش و رفاه زندگي مي‌كنند و پيروانشان اموال بسياري از ممالك مختلف جمع آوري كرده و با كمال افتخار و با مشقت فراوان براي آنها مي فرستند. آنان نيز منت گذاشته و دستي به سرشان مي كشند و اين اموال را مي پذيرند! گاهي نيز از روي عوام فريبي بعضي از هدايا را رد مي‌كنند؛ مثل فرقه آقا خانيها.

فرقه اسماعيليه

فرقه اسماعيليه در هندوستان، هر ساله، هم وزن رئيسشان به او طلا و جواهرات و گاهي نيز الماس تحويل مي دهند. در بسياري از كشورهاي آفريقايي من شاهد بوده ام كه مراكز بهداشتي، آموزشي و پرورشي در اختيار اين فرقه بود كه عمدتاً از طرف دولت انگليس حمايت مي شد. بيمارستانهاي مجهز مي سازند و آن را اهدايي آقاخان به فلان كشور آفريقايي معرفي مي‌كنند ، از بيماران پذيرايي كرده و آنان را درمان مي‌كنند و به وسيله و بدون نياز به اقامه دليل و برهان فرقه خود را رواج مي دهند؛ زيرا وقتي كه مريض در آنجا بستري مي‌شود، با او به خوبي رفتار مي‌كنند و هنگامي كه بيمار معالجه و مرخص شد، خود به خود تابع مذهب آنها خواهد بود. اين يك شيوه بين المللي است و اختصاص به فرقه و مذهبي خاص ندارد.

هدف از ايجاد فرق هاي گوناگون

در اصل، هدف كلي، ايجاد اختلاف است. همين كه مسلمانان با هم اختلاف داشته باشند و هر چند، اختلاف در يك شهر يا ميان دو عشيره يا دو قبيله باشد، براي آنها مطلوب است؛ مثل همين اختلاف حيدري و نعمتي كه يكي از اختلافاتي بود كه در ايران به سادگي ساخته شده و تقريباً در همه شهر هاي ايران وجود داشت. پدرانمان شنيده ايم كه در هر شهري، دو دسته جداگانه به نام حيدري و نعمتي بودند. روز عاشورا كه مي‌شد، دسته حيدري شعار خاص خود و دسته نعمتي نيز شعاري ديگر داشتند. براي اين كه هر دسته جلوتر از ديگري وارد امام زاده يا ميدان شهر شود، چوبها و چماقها بر سر كله يكديگر مي زندند و خونها ريخته مي شد و چند نفري نيز كشته مي شدند. در حلول سال نيز اين دو دسته با يكديگر رقابت داشتند؛ هر مسأله اجتماعي كه پيش مي آمد، «اين حيدري است و آن نعمتي» مطرح مي شد. حال اصل حيدري و نعمتي يعني چه و از كجا رسميت گرفته است و اين تشبيه چه ريشه اي دارد، خودشان نيز نمي دانستند و اساساً چرا با يكديگر مي جنگيدند، معلوم نبود و خود نيز نمي دانستند.

چنين رقابتهايي را با اسمها و شيوه هاي مختلف بين مردم ايجاد مي‌كردند تا به جان هم بيفتند و در يك مسير حركت كنند؛ هر وقت خواسته باشند حركتي اجتماعي انجام دهند، يكي پيدا شود بگويد كه اين مسأله مربوط به حيدري است و نعمتي ها همكاري نكنند و يا اين مربوط فارسهاست و عربها كنار بكشند يا اين مربوط به عربهاست و عجمهاست كنار بكشند. اين يك هدف مشترك در ايجاد اختلافات قومي، نژادي، طائفه اي، مذهبي، مسلكي، و... بوده و هست.

فرقه بالا سري و فرقه شيخي!

از جمله بهترين اختلافات براي آنها، اختلاف مذهبي است، اين شيعه است و آن سني. در كرمان و يزد و استانها جنوبي كشور، دو فرقه به نام شيخي و بالاسري وجود دارد. اينها معتقدند در جايي كه امام معصوم دفن است، جلوتر و يا بالايي سر امام نمي توان نماز خواند. دسته ديگر معتقدند كه نماز خواندن بالاي سر امام جايز است؛ از اين رو، به بالا سريها معروف شده اند. اين دو عقيده، منشأ پيدايش مذهبي شده و باعث شده كه سالها اختلاف و كشمكش و نزاع بين مردم كرمان بوجود آيد. پس ايجاد اختلاف، يكي از نقشه هاي شوم استعمار بوده است.

غرب و مبارزه با نفوذ ماركيسيم

پس از پيدايش كمونيسم و ماركسيسم و گسترش اين مسلك در دنيا، كشور هاي غربي به فكر اين افتادند كه براي مبارزه با ماركسيسم، گرايشهايي را تقويت كنند كه بر ضرر ماركسيسم باشد و در عين حال، غرب نباشد، به همين دليل، به تقويت مذهبهاي انحرافي پرداختند تا طرفداران ماركسيسم در كشورهاي تابع اين مذاهب، كم شود؛ زيرا ماركسيسم با هيچ مذهبي سر سازش نداشت و هر مذهبي كه رشد مي كرد، براي ماركسيسم ضرر محسوب مي شد. اسلامي كه در عربستان سعودي ترويج مي‌كردند و به قول حضرت امام رضوان الله عليه اسلام آمريكايي، براي آمريكا ضرري نداشت و عاملي باز دارند براي ماركسيسم بود. اين هدف، جديد است و از عمرش بيش از هفتاد سال نمي گذرد.

هدف سوم، هدفي است كه با بيداري مسلمانها و به خصوص، پس از انقلاب اسلامي ايران پيدا شد. بعد از نهضتي كه از سال 1342 در ايران پيدا شد جامعه شناسان، استعمارگران و مزدورانشان پيش بيني كردند كه بيداري مسلمانها در آينده خطري براي منافع استعمار غرب خواهد بود، از اين رو در صدد بر آمدند كه با اين بيداري، مبارزه كرده و تا حدي كه ممكن است از آن پيش گيري كنند.

اگر عليه اسلام تبليغ مي‌كردند، يعني دعوت به بي ديني مي‌كردند، اين به نفع كمونيسم تمام مي شد؛ زيرا يكي از اهداف اصلي ماركسيسم اين بود كه دين را از مردم بگيرد و اگر استعمارگارن راهي را در پيش مي گرفتند كه نهايتاً به تضعيف دين تمام مي شد، به صلاحشان نبود؛ زيرا به نفع كمونيسم تمام شد، و كمكي براي پيشرفت و رشد ماركسيسم بود. بزرگترين مانع رشد ماركسيسم، اسلام بود كه اعتقاد به غيب، وحي، معاد و خدا و رسالت دارد و اينها با ماديگري و ماترياليسم نمي سازد؛ لذا از اين شيوه استفاده نكردند كه به صورت كلي با دين مبارزه كنند، بلكه در صدد بر آمدند كه نوعي دينداري را ترويج كنند كه هم به ضرر ماركسيستها تمام شود و هم خطر بيداري اسلامي را كه در اثر نهضت امام پديد آمده بود دفع كنند.

انديشيدند كه حس عرفاني مردم را به صورت بدلي ارضاء كنند، به گونه اي كه آنها را متوجه كارهاي خودشان كنند و از فعاليت در زمينه كارهاي اجتماعي و سياسي باز دارند بهترين راه، گرايشهاي صوفيانه بود. به آنها القاء مي‌كردند كه شما بايد به فكر تكامل معنوي خودتان باشيد يا از امور دنيا صرف نظر كنيد و كاري به مسائل سياسي نداشته باشيد، بلكه آنجا كه پيشرفت كارتان در گرو سازش باقدرتها و دولتهاست، اين كار را انجام دهيد.

اگر دقت كرده باشيد، در پنجاه سال اخير اگر نگوييم همه، اكثريت مشايخ متصوفه روابط خوبي با دربارها داشته اند. بسياري از كساني كه به مقامات علي رسيدند، از نخست وزير گرفت تا وزارتها و وكالتها، به خصوص از سال 42 به بعد، از طرفداران فرقه اي مختلف متصوفه بوند. از همان سال 42 به بعد، رژيم گذشته درصدد ترويج تصوف، بنا كردن خانقاهايي با شكوه و احياي اين مذاهب بوده است. اينها چيزي است كه در تاريخ ضبط است و كساني كه اطلاعات تاريخي ضبط است و كساني كه اطلاعات تاريخي داشته باشند، اسناد زنده اي در اين باره در دست دارند يكي از آنها دكتر اقبال بود كه وابسته به يكي از فرقه هاي معروف متصوفه بود. از همان زمان خانقاههايي در تهران بنا شد و ساير فرقه هاي متصوفه نيز در شهرستانها ترويج شدند، كتابهايشان پياپي چاپ شد و اكنون نيز بعضي از كتابهايشان در خارج از كشور چاپ مي‌شود.

بسياري از كتابهاي تبليغي متصوفه، چاپ پاريس، آلمان يا آمريكاست. قطبهايشان در آنجا تشريف دارند! در آنجا كتابهايشان را مي نويسند و با كاغذهاي عالي با چاپهاي زيبا منتشر مي‌كنند !

اين دامي بود كه بر سر راه عده اي از مردم ساده لوح كه طالب حقيقت اند و حسن نيت دارند، مرضي ندارند، واقعاً دوست دار خدا و اولياي خدا هستند، گسترده اند و دل آنها را با اين مسائل خوش كرده و سرشان را با اصطلاحات و الفاظ عرفاني گرم كرده و نمي گذارند كه نور عرفان در دلهاي مردم بتابد و حقايق اسلام ترويج شود و در تمام شوون جامعه نفوذ پيدا كند و دست دشمنان اسلام را از كشورهاي اسلامي كوتاه كنند. ترويج تصوف در اين زمان، از طرف استعمارگران به انگيزه مبارزه با اسلام صورت مي گيرد.

وظيفه ما

در برخورد با مذاهب و فرقه ها بايد توجه داشته باشيم كه ما نيز ناآگاهانه به اين دام نيفتيم و براي هدايت و ارشاد ديگران اختلافات را بيشتر نكنيم. اگر ما براي مبارزه با فلان مسلك و يا فلان فرقه، آتش اختلاف را برافروزيم. اين عين خواسته دشمنان اسلام است. آنها مي خواهند كه هر طوري شده مردم را به جان هم بيندازند. غالب و مغلوب شدن يك گروه براي آنها مهم نيست و اگر از هر دسته، عده اي كشته شوند، به نفع آنهاست. بايد برخورد هاي عاقلانه و منطقي باشد، كارهايي عجولانه خام و بدون برنامه انجام نگيرد كه عاقبت به نفع دشمنان تمام بشود.

ادامه دارد.