نگاهي به جنبشهاي اصلاحي مصر

نگاهي به جنبشهاي اصلاحي مصر

محمد فولادي

اشاره در نخستين قسمت از اين نوشتار، نگاهي اجمالي به جنبشهاي اصلاحي در مصر داشتيم كه در اين رابطه، جنبش اصلاحي جمال الدين اسد آبادي؛ بزرگ مصلح جهان تشيع و شيخ محمد عبده، شاگرد و مريد وي را بررسي كرديم. اينك، ادامه اين مقاله را پي ميگيريم.

ج – محمد رشيد رضا (1354 – 1382 ه. ق)

محمد رشيد بن علي رضا بن محمد قلموني، مريد و شاگرد شيخ محمد عبده، اهل شام بود، ولي عمر مفيد خود را در مصر سپري كرد. وي نويسنده، عالم به حديث، اد، تاريخ و تفسير و مصلحي نامدار و از شخصيتهاي موسوم به سلفيه (اصل گرايي) بود. رشيد رضا از همان اوان كودكي، به كشور مصر سفر كرد. در سال 1323 با شيخ محمد عبده آشنا شد و در كلاس درس او به تحصيل علوم پرداخت و پس از طي مراحلي از علوم اسلامي، مدتي شيوه زهد و گوشه نشيني اختيار كرد.

آغاز مبارزات

رشيد رضا متعلق به نسلي از مهاجران سوري بود كه در اواخر قرن 19 ميلادي، مصر را به عنوان وطن دوم و كانون اصلي فعاليت فكري و فرهنگي خود انتخاب كرد و آن جا توانست چشم انداز وسيعتري نسبت به امور بيابد و با ديد عميق تري مسائل را ببيند. تعصب قويم و نژادي را محكوم مي كرد و از ابن خلدون، به خاطر تجليلش از عصبيت يا انسجام گروهي و همبستگي و سلحشوري عشيره اي، به عنوان منشأ قدرت سياسي و زمينه مناسب براي مأموريتهاي الهي، انتقاد ميكرد. 1 او كم كم، اهل فتوا و صاحب نظر و قلم شد و از اين طريق وارد ميدان مبارزه سياسي گرديد و براي نشر آثار ديني و اسلامي، اقدام به انتشار مجله " المنار" كرد. مدتي نيز، در زمان ملك فيصل بن حسين حسيني، در سوريه به عنوان رئيس موتمر سوري انتخاب شد. 2

آثار علمي رشيد رضا

مشهورترين آثار وي مجله «المنار» است كه 34 شماره از آن منتشر شود و نيز «تفسير القرآن الكريم» كه به «تفسير المنار» مشهور است و تنها 12 مجلد از آن به اتمام رسيد. (اين تفسير از ابتداي قرآن تا آيه 52 از سوره يوسف مي باشد). در اين تفسير، عقايد خاصي درباره برخي از مسائل مهم اجتماعي، اقتصادي، اخلاقي و سياسي به چشم مي خورد كه حائز اهميت است. كتاب ديگر وي «تاريخ الاستاذ الامام الشيخ محمد عبده» نام دارد كه در سه مجلد، چاپ شده است. يكي ديگر از آثار علمي او «نداء للجنس اللطيف» است كه در زمينه حقوق زن در اسلام و مقايسه آن حقوق زن در فرهنگ اروپايي نگاشته شده است. «الامامه و الخلافه» و «الوهابيون و الحجار» از ديگر آثار علمي رشيد رضا مي باشد. 3

اهداف رشيدرضا

وي در قسمتهايي از مجله «المنار» اهداف خود را برانگيختن شوق به تعليم و تربيت درميان دختران و پسران جوان مصري، اصلاح متون درسي و شيوه تدريس آن، زدودن بدعتهاي كهن، برانداختن آداب و رسوم و اعمالي كه با روح اسلام بيگانه است و... بيان مي كند. از لحاظ سياسي، در انديشه هاي رشيد رضا چيز تازه اي نسبت به افكار سيد جمال و شيخ محمد عبده، به چشم نمي خورد. آنچه كه مهم قابل ذكر است، عقيده وي درباره موضوع حكومت اسلامي است كه از ويژگي خاص برخوردار بوده و با نوعي دگماتيسم و ختي تخيل همراه است.

رشيد رضا و حكومت

رضا موضوع حكومت اسلامي را پس از پرداختن به مسائل خلافت، مطرح مي كند و آن را در سه مرحله، بيان مي كند: 4

نخست، مياني خلافت را در نگرش سياسي اسلام، پي جويي مي كند. سپس، شكاف ديني ميان آن نظريه و عملكرد سياسي موجود درميان مسلمانان را خاطر نشان مي كند و سرانجام، انديشه خود را درباره چگونگي حكومت اسلامي مطرح مي سازد.

او ميان خلافت آرماني، كه به عقيده آراي اكثر مسلمانان، فقط در دوران خلفاي راشدين وجود داشته و خلافت بالفعل، كه در طول تاريخ وجود داشته است، فرق مي گذارد و خلافت بالفعل را به «امام الضروره» و «استبداد» تقسيم مي كند و اين نوع خلافت را در شرايط ضروري، جايز مي شمارد به عقيده او «امامه الضروره» در جايي است كه همه شرايط لازم، به ويژه، عدالت، كفايت، و نسبت قريشي، در شخص واحد جمع نشده باشد كه در اين شرايط (اگر چه در ظاهر) باشد، به عنوان خليفه مسلمين انتخاب كرد، اما «اما الاستبداد» كه در آن، حاكم فقط با قوه قهريه، بر سر كار مي‌آيد و هيچ انتخابي در كار نيست، فقط از باب «اكل ميته» جايز است. وي طغيان مردم، بر عليه خليفه (در هر سه قسم) در جايز نمي شمارد و آن وظيفه اهل حل و عقد مي‌داند و شرط آن نيز اين است كه «سود چنين عملي بايد ر زيانش بچربد!»؛ اما بايد گفت كه شرايطي وي براي استفاده از حق طغيان بر عليه حاكم، براي اهل حل و عقد تعيين مي‌كند، عملاً دست و پاگيرتر از آن است كه از عبارت مبهمي چون «چربيدن سود بر زيان» برآيد.

رشيد رضا همانند عبده، فساد علما و دست نشاندگان آنها را در برابر حكام، يكي از عوامل عمده تحريف و تباهي خلافت، از نوع آرماني آن ميداند و آنها را ابزاري در دست مستبدان مي‌داند.

درمرحله دوم، رشيد رضا در صدد بررسي برخي از موانع عملي اعاده حيثيت خلافت است، بخصوص، يافتن فردي مناسب براي منصب خلافت مسلمين و نيز يافتن شهري مناسب به عنوان پايتخت آن!. وي از مسأله خلافت، به مسأله حكومت اسلامي روي مي آورد و اين امر، نوعي خرق اجماع و تا حدودي مبهم و نامحسوس است. او معتقد است كه رئيس دولت ياخليفه، بايد به عنوان رهبر همه مسلمانان، اعم از شيعه اثني عشري، زيدي،باضي، مذاهب چهار گانه اهل سنت، انتخاب شود، اما در عين حال، در صدد از ميان برداشتن تفاوتها و نزديك كردن عقايد اهل اين مذاهب به يكديگر، بر نمي آيد. وي اصرار دارد كه بايد خلافت، به شيوه اي كه در صدر اسلام، در دوره خلفاي راشدين متدوال بوده، ايجاد گردد. او خلافت را مظهر پيوستگي دين و دولت، در اصلاح امور تلقي نموده و تحقق همه آرمانهاي جهان اسلام را به عهده خلافت مي‌داند. در مجموع، نظرات رشيد رضا درباره خلافت، هر چند كه جاي بحث و نقد فروان دارد، ولي حاوي نكته هاي ابداعي و نويني، در اين زمينه است.

رشيد رضا و تشيع

رشيد رضا درباره تشيع، عقايدي دارد كه تا حدودي افكار ابن تيميه و وهابيت، از آن تداعي مي‌شود و در دامن زدن به اختلافات ميان شيعه و سني تأثير زيادي داشته است. وي در اختلافات ميان شيعه و سني تأثير زيادي داشته است. وي در رساله «السنه والشيعه» اتهاماتي به شيعيان مي زند؛ نظير اين كه: شيعيان معتقد به تحريف قرآن كريم هستند؛ رخي از آيات را كتمان مي‌كنند ؛ سوره اي از قرآن را خاص اهل بيت – عليهم السلام – مي شمارند و تنها ميان خود بازگو مي‌كنند و آن را روزهاي جمعه، بر سر منبر مي خوانند، عمل به كتب اربعه (اصول كافي، من لا يحصره الفقيه، تهذيب و استبصار)، را واجب مي شمارند. 5

در اين زمينه، علامه اميني (ره) با استدلال و برهاني علمي و دقيق، به اشكالات رشيد رضا پاسخ داده است. 6

بررسي و ارزيابي افكار رشيد رضا

رشيد رضا در زمينه اصلاحات تدريجي امور تعليم و تربيت، بيشتر از افكار استاد خود، محمد عبده متأثر مي‌باشد و همانند عبده، چنين روشي را به عنوان مشي خود تعقيب ميكند. عمده اصلاحاتي كه وي توانست به عنوان يك مصلح، در مصر پيگيري كند، برنامه هايي بود كه عموماً از طريق انتشار مجله المنار و نشر عقايد ديني خود، در اين مجله ارائه مي كرد.

به نظر مي رسد، آنچه كه وي را از ديگر مصلحان، در مصر و از جمله، عبده متمايز مي سازد، نظرات وي درباره خلافت است كه اين نيز، جاي بحث و تأمل جدي دارد. اين ادعا كه افكار وي مجوزي در دست خلفاي جور، جهت ادامه جنايت و سركوب مردم مسلمان بود، ادعاي گزافي نيست؛ زيرا عدم جواز طغيان در برابر خليفه مسلمين، هر چند كه خليفه، از طريق قوه قهريه به منصب خلافت رسيده باشد، چه معنايي جز مشروعيت بخشيدن به ادامه سفاكي هاي آنان دارد؟ البته اين طرز فكر، ناشي از مباني فكري خود او و از اصول و پايه هاي افكار اهل سنت است كه حاكم، حتي اگر جنايت كارترين فرد باشد، خليفه مسلمين است و بنابراين، اولاً، طغيان عمومي بر عليه او از طريق توده هاي مردم، شرعاً جايز نيست! و در صورت لزوم، اهل حل و عقد، عهده دار اين امر هستند كه خود آنها از طرف حاكم و خليفه انتخاب مي‌شوند و يا در انتخاب آنان وي نقشي كليدي دارد و ثانياً، اهل حل و عقد نيز، تحت شرايط خاصي قادر به اين امر هستند. به قول رشيد رضا در صورتي كه «سود اين كار بر زيانش بچربد!» به اين كار اقدام خواهند كرد.

تز «خلافت آرماني» رشيد رضا و اين كه بايد مكاني خاص براي آن در نظر گرفت، قابل درك خالي از ابهام نيست و افكار او درباره تشيع و... نيز، همگي حكايت از تعصب شديد وي دارد و همين امر، وي را به گماشته اي از طرف حكام، براي توجيه مظالم آنها شبيه تر مي‌كند، تا يك مصطلح انقلابي كه درصدد انجام اصلاحاتي در مصر يا سوريه و لبنان برآمده باشد. متاسفانه، اين اشكال، تقريباً، متوجه بسياري از مصلحان جهان عرب مي‌باشد كه با نگاهي اجمالي به زندگي و مبارزات آنان، اين امر، به وضوح مشهود است.

رشيد رضا را مي توان روشنفكري كه داراي آراء و عقايدي خاص است، قلمداد كرد كه اغلب، به دنبال تطبيق احكام اسلام و قرآن با عقايد خود و يافتن توجيهات شرعي و مجوز براي آن است و افكارش، در اين زمينه، تا حدودي به افكار، عبده شبيه است.

به نظر مي رسد كه رشيد رضا را مي توان بيشتر، يك روشنفكر مسلمان، مبارز اصلاح طلب به حساب آورد تا يك مصلح و انقلابي بزرگ، همانند سيد جمال يا عبده كه حوزه فعاليت آنان جهان عرب و اهل سنت بوده است. شايد تنها موفقيت او نشر آثار و عقايد خود، ازطريق جرايد و رساله هايي باشد كه آنها را به نام اسلام، مطرح مي كرد.

د‌- جنبش اسلامي اخوان المسلمين

اين جنبش، در سال 1928ميلادي، در اسماعيليه مصر، به دست شيخ حسن بن عبدالرحيم البنا معكوي (1268 ق) تأسيس شد. اين گروه، زاييده اوضاع سياسي و اجتماعي مصر، در نخستين سالهاي پس از جنگ جهاني اول بوده است. زمينه هاي پيدايش اين نهضت را مي توان عوامل زير دانست:

- رواجي ديني و گسترش افكار روشنفكران و تحصيل كردگان، به ويژه فكر علما نيت و دنيامداريSCOLARISM پس از پيروزي آتاتورك در تركيه.
- لغو خلافت و نيز برانگيخته شدن احساسات ملي مصريان بر ضد استعمار بريتانيا.
- تمايل عموم مردم مصربه اصلاح اوضاع داخلي كشور.
- فساد حكومت و مداخلات توهين آميز مأموران انگليسي در امور كشور مصر.
- فقر عمومي و...

مجموعه اين عوامل باعث شد كه كم كم مردم مصر، از اسلام بيگانه و دستخوش عقايد باطل و فريفته ظواهر تمدن غرب شوند. از اين رو، جنبشي به نام «اخوان المسلمين» به انگيزه ايجاد جبهه اي متحد، عليه انگليس، در اسماعيليه تشكبل گرديد و در مدت زمان كوتاهي، گسترش يافته و در ديگر كشورها از جمله، سوريه، عراق و... شعبه هايي ايجاد كرد. پس از مدتي مركزيت آن از اسماعيليه به قاهره منتقل شد ك با استقبال گرم مردم رو به رو گشت و تا زمان، حسن البنا، رهبر اين جنبش، با سخنراني هاي تند و ضد استعماري خود، شعار خود را در «اسلام عقيده» عبادت، وطن، ملت، اخلاق، نيرو، سرمايه، فرهنگ و قانون همه مسلمانان است» خلاصه كرده و بدين طريق جدا نبودن دين از سياست را اعلام نمود. 7

اهميت جنيش اخوان المسليمن، به اصالت اعتقاد و انديشه مربوط نمي شود؛ زيرا چه بسياري انديشه هاي معاصرآنان، نظير افكار و انديشه هاي سيد جمال، محمد عبده و... در مصر ياجاهاي ديگر وجود داشتند كه از انديشه آنان بهتر و بلكه به مراتب، اسلامي تر و انقلابي تر بودند، بلكه اهميت اين نهضت، مراتب، اسلامي تر و انقلابي تر بودند، بلكه اهميت اين نهضت، مربوط به بنيان گذار اين جنيش است كه عقايد ديني، ملي و اسلامي را به شيوه اي ساده، دقيق و منسجم بيان مي كرد و پايه ايدئولوژيك يا مرام سياسي يك نهضت مردم پسند و نيرومند را بنيان نهاد و چون حنبلي مذهب بود، بشدت، عقيده بازگشت به سيره سلف صالح را تبليغ مي كرد.

از ويژگي هاي عمده اخوان، اين بود كه از يك سو، براي حاكميت تعاليم اساسي اسلام بر زندگي اجتماعي، سياسي مصر مي كوشيد تا شايد بتوانند معتقادات ديني مصريان را از حالت سكون بي تفاوت بيرون آورد و از سويي ديگر، هدف آن، تحقق اتحاد مسلمين و اعراب و برداشتن يوغ اسارت و استعمار از گردن آنها بود. اين شعار، بيشتر، در برابر انديشه ناسيوناليسم عربي كه مبلغ آن، جمال عبدالناصر بود، به خاطر همين مسأله سرسازش پيدا نكرده و كنار نيامد.

در زمان حيات حسن البنا، اين نهضت، موفقيتهاي زيادي كسب كرد كه بيشتر، به همت بلند حسن البنا و مبارزه وي با قوميت گرايي و ناسيوناليسم عربي و پان عربيسم و نيز، مبارزه با استعمار انگليس بود كه در سخنراني هاي داغ و آتشين وي به وضوح چشم مي خورد. اولين رويارويي علني و نظامي اخوان المسليمن را شادي بتوان در كشمكش اعراب و اسرائيل بر سر مسأله فلسطين ذكر كرد، كه طي آن، كماندوهاي اخوان دوشادوش اعراب ديگر، شجاعانه جنگيدند. اين همكاري چنان با شور و شوق همراه بود كه اعجاب دوست و دشمن را برانگيخت و پس از صلح نيز، اخوان به مبارزه خود ادامه داد و سلاحهاي خود

را بر زمين نگذاشت و در اسكندريه، و قاهره... دست به ترورهايي زد. اخوان در جنگ جهاني دوم، فرصت را مغتنم شمرده، فعاليت خو را بر ضد استعمار انگليس شدت بخشيد و خواستار استقلال كامل مصر شد كه اين امر، به درگيري ميان حكومت و جنبش منجر شد و سرانجام، قتل حسن البنا توسط حكومت را به دنبال داشت.

اهم فعاليتهاي جنيش اخوان المسلمين كه از سوي حسن البنا در كتاب خاطراتش بيان شده است، بدين شرح مي‌باشد. 8

جلسات و درسهاي كه در خانه يامساجد ارائه ميشد.

- انتشار دو شماره از رساله «المرشد» و سپس مجله هفتگي «اخوان المسلمين» و مجله «الغدير» به مدت دو سال انتشار چند رساله و نشريه ديگر.
- تأسيس شعبه هايي در قاهره و ديگر مناطق و همچنين در خارج از كشور.
- سازماندهي پيشاهنگي و ورزش.
- متمركز كردن دعوت، در دانشگاهها و مدارس و تأسيس شعبه دانشجويان.
- برگزاري كنگره هايي براي اخوان، در شهرهاي مختلف.
- شركت در جنبشهاي اسلامي و حمله به دولتهايي كه به وظيفه اسلامي خود عمل نكرده اند.

اهداف جنبش

اهداف حسن البنا، رهبر جنيش اخوان المسلمين را مي توان ازخلال نامه هايي كه به سران، دولت مردان، امراي كشورهاي اسلامي و... مي فرستاد به دست آورد. موارد ذيل از آن جمله اند:

- از بين بردن جزب گرايي و گرد آوري نيروهاي سياسي امت، در صف واحد.
- اصلاح قانون، مطابق با شرع اسلام.
- افزايش ارتش و افزايش گروههاي جوان و ايجاد روحيه حماسه در آنان بر اساس عملكرد جهاد اسلامي.
- تحكيم روابط ميان كشورهاي اسلامي و به خصوص عربي.
- ترويج روحيه اسلامي، در ادارات دولتي.
- نظارت بر رفتار شخصي كارمندان.
- از بين بردن رشوه خواري و پارتي بازي.
- سنجيدن اعمال دولت براساس تعاليم و احكام اسلامي.
- واگذاري برخي از پستهاي نظامي و اداري به فارغ التحصيلان الازهر. 9

نگارنده از مجموعه كتابهايي كه در زمينه جنبش اخوان المسلمين مطالعه كرده، رئوس فعاليتهاي اخوان المسلمين را به اين شرح يافته است: 10

- ايجاد حماسه اسلامي در باز سازي و احياي افكار مسلمين و مبارزه آنان با استعمار و عوامل آن در بلاد اسلامي.
- مبارزه با ملي گرايان، كه غالباً به منظور تفرقه بين مسلمين و از ميان بردن وحدت اسلامي، از سوي استعمار گران ترويج مي شد.
- پيكار عملي و اصولي با غرب گرايي و مظاهر تمدن اروپايي، به ويژه، مظاهر فريبنده و نامعقول آن.
- عنايت ويژه به ارتباط دين و سياست و عدم جدايي آن دو از يكديگر.
- ترويج اصل جهاد در اسلام.
- توجه به مفهوم خلافت.
- تلازم استقلال اقتصادي و سياسي.
- اصلاح اخلاقي، بدين معني كه يك نهضت اخلاقي براي تهذيب و احياي اصول اخلاقي مسلمين اخلاقي مسلمين لازم است.
- سعي در بهبود وضع اقتصادي، در همه شوون.
- توجه به كشاورزي و ايجاد تعاوني ها.
- نهضت سازش ناپذيري كه در زمان حسن البنا علم مبارزه را حتي در كشورهاي عربي عليه استعمار انگليس، حكومت مصر، حكام عرب( بخصوص، حكام نالايق و وابسته آنان)، برداشته بود، به جايي رسيد كه پس از البنا، حسن الهضيبي را به عنوان جانشين وي انتخاب كرد، كه اين انتخاب، نتيجه سازش ميان حكومت و بعضي از اعضاي اخوان بود. 11و اين به خاطر اختلاف شديدي بود كه ميان هضيبي با ايدئولوگ نهضت اخوان، يعني سيد قطب كه كتاب «معالم في الطريق» را به عنوان قانون اساسي اين جنبش، در زندان تدوين كرده بود، پديد آمد. اندكي پس از البنا و پس از انتشار كتاب فوق، هواداران اخوان، در دو گروه و با دو نوع طرز تفكر، به فعاليت پرداختند:
الف) انقلابيون كه معتقد بودند، جامعه مصر جامعه جاهلي است و جنبش، ابزار مناسبي براي تبليغ اسلام است و حكومت ناصر نيز، حكومتي ظالم است.
ب ) اصلاح طلبان كه معتقد بودند، موعظه، تنها راه مبارزه است كه اسلام را به مردم بر مي گرداند.

ارزيابي جنبش اخوان المسليمن

به نظر مي رسد كه به خاطر زمينه هايي كه منجر به شكل گيري و پيدايش نهضت اخوان المسلمين گرديد و با عنايت به رهبري انقلابي اين نهضت كه پس از مبارزات طولاني و تجربه زياد سياسي و پس از شناخته شدن در بيرون مردم، اقدام به تشكيل حزب خود كرد، در اندك زماني، بيش از پانصد هزار نفر، به عضويت آن، در آمدند و حتي شعباتي نيز، از اين نهضت، در ديگر كشورهاي اسلامي، تأسيس شد و قاهره، به عنوان مركز ثقل فعاليتهاي ضد حكومتي و ضد استعماري در مصر و ديگر كشورهاي عربي درآمد و تا حدود زيادي، اين جنبش، در اهداف اوليه، به ويژه در اوايل تشكيل اين حزب، موفق بود، اما پس از ترور حسن البنا، گروههايي در جنبش نفوذ كرده و به قدرت رسيدند كه وابسته به حكومت بودند؛ مانند حسن الهضيبي، مرشد ام و رهبر اخوان المسلمين كه خود ساليان سال از حكومت مصر و الازهر مواجب دريافت مي كرد. از اين رو، به تدريج آن حالت انقلابي و پويايي نهضت، به سكونت تبديل شده و به عنوان ابزاري در دست حكومت قرار گرفت.

اشكال مهم هر جنبشي، به خصوص، جنيشهاي جهان عرب، فقدان رهبري كار آمد، جامع،هدايتگر، انقلابي و مستقل مي باشد كه البته، اين نقيصه، تا حدودي با وجود حسن البنا، در ابتداي امر جبران شد. از طرفي ميتوان يكي از علل موفقيت نسبي «اخوان» در ابتداي كار را وجود دشمن مشترك، يعني انگليس دانست كه خود، احساسات ملي مردم را بر مي انگيخت و عامل اصلي وحدت و انسجام مردم و نهضت اخوان مي شد، اما با بيرون راندن آنان، كه به استقلال مصر منجر شد، فعاليت و موفقيت نهضت به طور چشم گيري كاهش يافت و شايد اين امر، ناشي از بينش عمومي در جهان اهل سنت باشد كه قيام بر عليه خليفه مسلمين را جايز نمي داند؛ زيرا پس از بيرون راندن استعمار انگليس، توجيهي شرعي، براي مبارزه وجود نداشت! متأسفانه، قرائن و شواهد زيادي بيانگر اين مطلب است كه نهضت اخوان، پس از البنا به طور مستقيم، وابسته به عربستان و تحت حمايت مالي، سياسي و... وهابيت قرار گرفته و خوارك فكري و ديني خود را از وهابيت دريافت ميكند، بخصوص كه اصلاح طلبان و حافظان وضع موجود، امروز در اين جنيش فراوانند و افرادي كه اهداف اوليه آن را تعقيب كنند، بسيار اندكند.

به همين دليل، عاقبت اين جنبش، همانند بسياري از جنبشهاي اصلاحي جهان عرب، به يك جا ختم مي شود و آن، وابستگي رهبران اين احزاب و به تبع آن، خود اين احزاب، به يكي از كشورهاي خارجي و استفاده از آنان از سوي كشوري ثالث، بعنوان ابزار و نيروي فشار بر آن كشور است و متاسفانه، اين امر، در بسياري از احزاب و جهان عرب و حتي و غير عرب، عموميت دارد و اين، از بزرگترين آفتهاي يك نهضت اصلاح طلب است.

ه) جنيش اصلاحي جماعت المسلمين

در سال 1977 ميلادي كه انور سادات، رئيس جمهوري وقت مصر، به خاطر سفر به بيت المقدس، لقب رئيس جمهوري صلح، به خود گرفته بود، مطبوعات مصر از جوانان داراي محاسن، عكسهاي چاپ مي‌كردند و آنها را به وابستگي به يك گروه چريكي به نام «التكفير و الهجره» (جماعه المسلمين) متهم مي‌كردند كه يكي از جرايم آنان، ترور وزير اوقاف مصر، «حسن الذهبي»، بود.

پس از دستگيري عده اي از آنان، از جمله، شكري مصطفي، رهبر اين گروه كه يك كشاورز ساده بد، افكار آنان آفتابي شد. در ماه نوامبر اين گروه كه يك كشاورز ساده بود، افكار آنان آفتابي شد. در ماه نوامبر همان سال، در اثر شورشهاي مردم، به خاطر گراني قيمتها و نطق رئيس جمهوري، در پارلمان اسرائيل، درگيري هاي رخ داد. هر چند كه در ابتدا رابطه اين گروه با رژيم، كاملاً صميمانه بود، اما پس از صلح با اسرائيل، رو به سردي و رويارويي مستقيم گراييد و پس از ترور سادات، به اوج خود رسيد و در اندك زماني، الازهر و ارتش به مخالفت با اين گروه و رهبري آن، برخاستند.

زمينه هاي پيدايش اين جنبش

آثار سيد قطب، ايدئولوگ اخوان المسلمين، بخصوص كتابهاي «في ظلال القرآن» و «معالم الطريق» شديداً افكار شكر مصطفي را متأثر كرد و پس از آزادي او از زندان، در اسل 1972 ميلادي، در اثر انتشار آثار سيد قطب، دو جريان فكري عمده، در جنيش اخوان المسلمين پديد آمد. در واقع، همان دو گروه قبلي، انقلابيون و اصلاح طلبان، زمينه ساز اصلي پيدايش اين دو بينش بودند. عده اي معتقد به جدايي معنوي بودند؛ يعني جامعه معاصر را بايد تفكير كرد و عقايد خود را پنهان نموده و منتظر به قدرت رسيدن بود و عده اي ديگر معتقد بودند كه بايد كاملاً از جامعه جدا شد و جامعه جاهلي معاصر را تكفير و از آن كناره گيري كرد و يك جامعه كوچك اسلامي ايجاد كرد.

شكي مصطفي كه در واقع، از اعضاي اخوان المسلمين و متأثر ازافكار سيد قطب بود، از يك سو، به خاطر مصلحت انديشي و داشتن افكار ليبرال منشي و از سوي ديگر، به خاطر خيانت هسن الهضيبي به رهبري اخوان، به گروه دوم پيوست و جنيش«جماعه المسلمين» را پايه گذاري كرد. 12

گوشه اي ازافكار رهبري جماعه المسلمين

«مسلمانان بايد تنها از خداوند، را ه دانش را بجويد؛ مكاتب فقهي چهار گانه اهل سنت، حنفي، حنبلي، مالكي و شافعي، باطل و بي اثرند؛ اسلام زماني رو به زوال رفت كه مسلمين به جاي درس آموزي مستقيمي از قرآن و سنت، به مردان ديگري كه خود امام مي خواندند، روي آوردند؛ قرآن با يك فرهنگ لغت جيبي، قابل فهم است!؛ تفاسير فكري چهار اما اهل سنت باطل است، چرا كه آنان باب اجتهاد را بستند تا مردم ايشان را ستايش و پرستش كنند، از اين رو، آنها از اسلام خارج شدند؛ بعضي از علما به نام اسلام، امور نامشروع را مشروع مي‌كنند، مانند محمود شلتوت، شيخ الازهر كه در زمان ناصر، بهره بانكي راشرعي اعلام كرد يا شيخ معاد جلال كه آبجو را مشمول ممنوعيت الكل ندانست؛ در مساجد غير تقوي، كه همان مساجد دولتي اند، نبايد نماز خواند؛ برگزاري نماز جمعه، مظهر تجمع مومنين، در جامعه جاهلي، غير شرعي است و زماني مشروعيت پيدا مي كند كه مسلمين، خود به قدرت برسند؛ جامعه مصر، جامعه جاهلي است، چون فارغ التحصيلان در مصر، بايد به استخدام دولت درآيند و به همين دليل، تحصيل علم نيز حرام است!» 13

از جمله كارهاي عجيب وي، وضع آيين ويژه اي براي ازدواج بود. كه اين مسأله خشم مردم را برانگيخت. در اين قانون انتخاب همسر به عهده شكري مصطفي، رهبر جماعه مسلمين بود.

گاهي به هنگام مراسم عروسي، داماد در خارج از مصر به سر مي برد چون از آنجا جنيش را از جهت مالي كمك مي كرد، اين مراسم برگزار مي شد. پس از عقد ازدواج، توسط شكري مصطفي، آنان در خانه هاي مبله شده كه به وسيله گروه اجاره شده بود، زندگي مي‌كردند، به طوري كه گاهي چند زن و شوهر، در يك اتاق كه با پرده از هم جدا مي شد، زندگي مي‌كردند. قانون ديگري كه در اين زمينه وجود داشت، اين بود كه يكي از زوجين به محض پيوستن به جنيش، نكاح قبلي اش باطل و وي بلادرنگ مي توانست ازدواج كند! 14

ارزيابي جنيش

جماعه المسلمين را آن چنان كه بايد و شايد نمي توان به عنوان حزبي اسلامي و جنبش اصلاحي، در مصر به شمار آورد. آوازه اين جني، فقط به واسطه ترور «الذهبي» وزير اوقاف مصر اوج خود رسيد و در وسايل ارتباط جمعي مصر مطرح شد، اما پس از اندك زماني، با اعدام شكي مصطفي، رهبري اين جنبش، صداي آنان نيز به خاموشي گراييد. در واقع، فعاليتهاي عمده اين گروه نيز، به قبل از اعدام الذهبي مربوط مي شود كه به صورت جزئي و به دور از جامعه و مردم مصر، آن هم در اقامتگاه هاي اجاره اي، در محله هاي فقيرنشين در قاهره، به فعاليت مي پرداختند.

فعاليتهاي عملي اين گروه، شايد تنها منحصر به ترور الذهبي بوده است؛ البته توجه به افكار بديع و بدعت انگيز شكري مصطفي، درباره تفسير قرآن، شيوه ازدواج و تحصيل علم، حائز اهميت است.. وي مكاتب چهار گانه اهل سنت را محكوم مي كرد و خود، امامي ديگر و طريقت پنجمي را مي گزيد. در واقع همان اشكالات شكري مصطفي به مكاتب فكري اهل سنت، به خود وي نيز وارد است؛ زيرا خود او بدعتي ديگر را آغاز كرده بود. 15البته يادآوري اين نكته، ضروري است كه اين جنبش نيز، از طريق حكومت عربستان و وهابيت آن جا تغذيه فكري و مالي مي شد و عمدتاً، سرمايه گذاري عربستان در اين زمينه، به دليل وجود جمال عبدالناصر، حاكم وقت مصر بود كه پس از ترور وي و روي كار آمدن حكومت وابسته، انگيزه تقويت جنبشهاي اصلاحي و تا حدودي اسلامي، در مصر موضوعيت خود را از دست داد. با نگاهي كوتاه به تاريخ جنبشهاي اصلاحي و اسلامي در مصر، مطلب، به وضوح روشن ميشود كه اوج فعاليت حركتهاي اصلاحي، در مصر، درزمان جمال عبدالناصر و بناي جنبشهاي اصلاحي كنوني در مصر، از همان زمان بوده است.

بررسي كلي از جنبشهاي اسلامي و اصلاحي در مصر

بنابر آنچه كه گذشت، مي توان جنبشهاي اسلامي مصر را از نظر فكري، به دو دسته كلي تقسيم كرد:

الف) جنبش سيد جمال الدين اسد آبادي كه فردي شيعه مذهب و ايراني الاصل بود. 16
ب) جنبشهاي سني مذهب كه شامل بقيه جنبشها در مصر مي‌شود.

نهضت اصلاحي سيد جمال، نه به دليل مذهب و مليت او، بلكه به اقرار بسياري از محققان و مصلحان، سرمنشأ و سر سلسله جنبشهاي اسلامي، نه تنها در مصر، بلكه در پاريس، سوريه، ايران، تركيه، افغانستان، هند و... بوده است. از طرفي به دليل روح ايثار، پويايي، تحرك، جهاد و شهادت كه در تشيع وجود دارد و سيد و نهضت وي نيز از اين ويژگي ها برخوردار بودند، شايد بتوان گفت كه موفق ترين نهضت در سده اخير، نهضت سيد جمال بوده است، اما به دليل محدوديت و موانعي كه حكام جور، براي سيد جمال ايجاد مي‌كردند و لذا نتوانست در يك كشور خاص توقف داشته باشد، صرفاً همت اصلي خود را وقف تربيت رهبراني براي ايجاد جنبشهاي آتي و معلماني كه پس از او بتوانند جنيش را رهبري كنند، نمود و تا حدود زيادي، بخصوص در مصر، به اين مهم، جامه عمل پوشيد، به طوري كه بسياري از حركتها و جنبشها پس از اخراج سيد از مصر، از افكار وي تغذيه مي شدند و با مروري كوتاه بر مبارزات سيد در مصر، اين امر كاملاً مشهود است.

در مقابل، جنبشهاي اهل سنت و كساني كه از مباني فكري آنها تغذيه مي‌شوند هستند كه عمده بحث ما نيز در اين جاست. بنابراين، مي توان حساب شيخ محمد عبده، شاگرد و مريد سيد را، آن هم فقط قبل از اشنايي او با تمدن و افكار غربي، از ديگران جدا كرد، چه آن كه تا حدود زيادي همان افكار بلند و انقلابي سيد را تبليغ مي كرد، اما به طور كلي، اين جنبشها و شيوه ميارزات آنان خالي از نقيصه نيست و به نظر نگارنده، اين امر، به مبناي فكري اهل سنت بر مي‌گردد. به راستي، دليل اين امر چيست كه در طول تاريخ، حتي يك حركت انقلابي مثمر ثمر، در جهان اهل تسنن، رخ نداده است و اگر هم بوده، پس از مدت زماني كوتاه از مسير اصلي خود منحرف شده است، به طوري كه نمونه هاي عيني آن را امروزه، در تمام كشورهاي اسلامي، در جهان عرب (شايد بدون استثنا) به عيان شاهديم؟ اين، سوالي بود كه مدتها در ذهن نگارنده بي پاسخ مانده بود و پس از مطالعات زياد، منجر به اين تحقيق گرديد.

به طور كلي، علل و عواملي كه باعث شده اند كه اين جنبشهاي اصلاحي، در طول تاريخ به ثمر نرسند و يا پس از موفقيت، از اهداف اصلي خود منحرف گردند، در موارد ذيل خلاصه كرد:

- فقدان رهبري ديني با كفايت، كارا و مورد پذيرش همه.
- نداشتن تشكيلات فراگير، گسترده و چند مركزي.
- فقدان استراتژي مشخص و مكتوب نشأت گرفته از اسلام اصيل.
- عدم استقلال و وابستگي تشكيلات از نظر فكري، مالي و... به خارج و يا حكومت وقت.
- نداشتن مايه هاي فكري اصيل اسلامي، نشأت گرفته از اسلام ناب.
- ضعف اجتهاد در جهان اهل سنت و به تبع آن، عدم تحرك، پويايي و نوآوري در اين مكتب.
- خود باختگي در برابر غرب.
- جدايي دين از سياست در نظر عامه اهل تسنن.
- پذيرش حاكم كشور اسلامي، به عنوان خليفه واجب الاطاعه مسلمين و حرمت و قيام در برابر آن.
- نقش استعمار در تفرقه بين احزاب و فرق مختلف (اصل كلي در همه جا).
- عدم تفكيك ميان عناصر اسلامي، دمكراتيك و ملي در احزاب و جنبشها كه منجر به انشعاب مي‌شود.
- عدم كاربرد و تركيب ايدئولوژي اصيل اسلامي در فعالتيهاي اجتماعي.
- لازم به ذكر است كه بررسي هر كدام از متغيرهاي زير خود نيازمند تحقيقي مستقل است كه خارج از حوصله اين بحث مي‌باشد و فرصتي ديگر مي طلبد.

در پايان، متذكر مي‌شود كه هر چند جنيشهاي اصلاحي و اسلامي ديگري نظير، حركت اصلاحي جماعات الاسلاميه، جنيش دانشجويي، حركت اصلاحي سيد قطب، شيخ كوشك، در مصر وجود داشته و مبارزات چشمگير و قابل تحسيني داشته اند، اما اين مقال كوتاه را مجال بررسي يكايك آنها نيست و فرصت ديگري را مي طلبد. 17


  • پى‌نوشت‌ها

1- حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ج دوم، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، (تهران: چاپ خوارزمي، بي تا) ص 129.

2و 3- ر. ك. به: استاد حلبي، جزوه درس انديشه هاي اصلاحي در سده اخير، بنياد باقرالعلوم عليه السلام، (يادداشتهاي از كلاس درس)

4- ر. ك. به: حميد عنايت، پيشين، ص 50- 131؛ حلبي، پيشين، ص 15.

5- حلبي، پيشين

6- ر. ك. به: الغذير، علامه اميني، چ سوم، (بيروت: بي تا)، ج 3، ص 266- 287.

7- حلبي، پيشين، ص 3؛ دائره المعارف تشيع، احمد صدر حاج سيد جوادي و ديگران، ج دوم، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، زمستان 66)، ص 205.

9- ر. ك به: همان، ص 310- 315.

10- ر. ك به: حلبي، پيشين، ص 43؛ ژيل كوپل پيامبر و فرعون؛ حسن البنا، پيشين؛ دائره المعارف، پشين؛ هراير دكمجيان، جنبشهاي اسلامي در جهان عرب، ترجمه حميد احمدي، ( تهران: موسسه كيهان، سال 1366)، ص 124.

11 و 12- ژيل كوپل، پيشين، ص 33.

13- اين نظرات را شكري مصطفي، پس از دستگيري در جريان محاكمه وي، در دادگاه كه منجر به اعدام وي شد، ارائه كرده است. رجوع كنيد به: ژيل كوپل، پيشين، ص 87.

14- ر. ك به: ژيل كوپل، پيشين، ص 77.

15- همان، ص 153 – 205.

16و 17- ر. ك به: همان، ص153.