درآمدى بر تأثير مناسك حج بر بعد عاطفى انسان

درآمدى بر تأثير مناسك حج بر بعد عاطفى انسان

 محمّدرضا احمدى1

 

چكيده

تأثير دستورالعمل‏هاى دينى بر ابعاد روان‏شناختى انسان، يكى از موضوعات مهمى است كه مورد توجه روان‏شناسان جديد قرار گرفته است. حج و مناسك آن به عنوان يكى از اعمال مهم و اساسى دين اسلام است كه مى‏تواند مورد بررسى علمى قرار گيرد كه تاكنون به آن پرداخته نشده است. مقاله حاضر با هدف بررسى برخى ابعاد روان‏شناختى مناسك حج تدوين شده است. بدين منظور، با بهره‏گيرى از روش تحليلى ـ توصيفى و با مراجعه به منابع معتبر اسلامى و دانش روان‏شناسى به بررسى تأثير مناسك حج بر بعد عاطفى انسان مى‏پردازد. نتايج تحقيق نشان داد كه در بعد عاطفى، مناسك حج موجب افزايش احساس آرامش، تقويت دلبستگى به خدا، هموار نمودن قطع تعلقات و بالا بردن احساس حرمت خود حج‏گزار مى‏شود.

 

كليدواژه‏ها: مناسك حج، بعد عاطفى، دلبستگى، آرامش روان.

مقدّمه

يكى از كاركردهاى اساسى دين و دين‏ورزى، در بعد عاطفى است. منظور از بعد عاطفى تمام آثارى است كه در حوزه عواطف، هيجانات و احساسات انسان قرار مى‏گيرد. شايد بتوان انگيزش‏ها، گرايش‏ها و اميال را كه جنبه عاطفى دارد در اين بخش قرار داد. دستورالعمل‏هاى دينى كه بخشى از آن به عنوان فروع دين مورد توجه قرار مى‏گيرد، تأثير روشنى بر بعد عاطفى انسان دارد. بررسى تأثيرات روان‏شناختى اين دستورالعمل‏ها بر ابعاد روانى انسان از جمله بعد عاطفى، امرى است كه كمتر تاكنون به آن پرداخته شده است. مشاهدات بالينى حكايت از آن دارد كه سفر حج و مناسك آن، كه مجموعه‏اى از نيات، اعمال و رفتارهايى است كه هر مسلمان در طول عمر حداقل يك بار (با وجود شرايط و امكانات آن) انجام دهد، نقش بسزايى در شكل‏گيرى، اصلاح و كنترل برخى رفتارهاى حج‏گزار داشته و حوزه عواطف، هيجانات و احساسات وى تأثيرگذار است. با مراجعه به متون دينى مى‏توان چگونگى اين تأثيرگذارى را در قلمرو بعد عاطفى انسان مورد بررسى قرار داد. بنابراين، سؤال اصلى اين نوشتار معطوف به اين نكته است كه تأثير مناسك حج بر بعد عاطفى حج‏گزار چيست؟ آنچه در ادامه مى‏آيد پاسخى است به اين سؤال كه با مراجعه به متون دينى و دانش روان‏شناسى انجام مى‏گيرد.

     در مجموع، مى‏توان كاركردهاى دين‏ورزى در بعد عاطفى را در دو بخش خلاصه كرد: 1. تجربه كردن عواطف و احساسات مثبت همچون آرامش، اميد و عشق و محبت، نشاط و بهجت، تحمل و استقامت، لذت معنوى بردن و مقوله‏هايى از اين قبيل؛ 2. كمك به رفع يا تخفيف درد و رنج آدمى در زمينه محدوديت‏هايش كه از كرانمندى و تناهى وجود آدمى سرچشمه مى‏گيرد؛ مانند ترس، تنهايى، افسردگى، اضطراب، ناكامى‏ها، بيمارى‏ها، فقر و مانند آن.

     از جمله بارزترين شاخصه‏هاى زندگى مذهبى را مى‏توان موارد ذيل برشمرد:

     1. اعتماد به اينكه دنياى مرئى و محسوس ما ارزش خود را از عالم غيب و نامحسوس دريافت مى‏كند.

     2. وحدت با آن عالم و برقرارى ارتباط، منوط به هماهنگى با آن هدف نهايى است.

     3. دعا و نيايش يا به عبارت ديگر اتصال با روح عالم خلقت، كارى اثربخش است.

     نتيجه چنين زندگى‏اى ايجاد قدرت و نيرويى است كه به طور محسوس داراى آثار مادى و معنوى مى‏باشد: اولاً، زندگى داراى طعمى مى‏گردد كه گويا رحمت محض مى‏شود و به شكل يك زندگى سرشار از نشاط شاعرانه و با سرور و بهجت دلبرانه درمى‏آيد؛ ثانيا، اطمينان و آرامشى باطنى به وجود مى‏آيد كه آثار ظاهرى آن نيكويى و احسان بى‏دريغ است.2 در حوزه عاطفى، دين موضوعى براى كسب تجربه‏هاى دينى است؛ آدميان را برمى‏انگيزد تا تجربه دينى به دست آورند؛ يعنى حيرت كردن در راز عالم، ديدن باطن جهان، دريدن حجاب‏هاى حسى، شهود عالم بالا و مشاهده جمال حق و راز و نياز با او، ديدن رابطه ممكنات با خداوند و كيفيت سريان اسم‏هاى جلال و جمال او در مراتب هستى. آدمى اهل جهل و غفلت است و اگر او را وابنهند، قدر تجربه‏هاى دينى را درنمى‏يابد و به دنبال آن نمى‏رود، بلكه خود را در شهوات و منافع و مشاغل و تجلّيات دلرباى جهان مادى گم مى‏كند.3

    عواطف نيرومندى كه از آن سخن گفتيم، گاهى اوقات چنان شدت مى‏گيرند، گسترش مى‏يابند و از اختيار بيرون مى‏شوند كه مى‏توانند تجربيات عارفانه خوانده شوند. احساس گشودن چشم‏اندازى بى‏كرانه، احساس نيرومندى بسيار و در عين حال عجز بسيار، احساس حيرت و سرور و سرانجام از دست دادن مقام خود در مكان و زمان (حالت بى‏خودى) همراه با اين احساس كه چيزى به غايت مهم و انديشمند به وقوع پيوسته است؛ تجربه‏هايى طبيعى هستند كه كاملاً در قلمرو شناخت علمى جاى دارند و آنها را «تجربه‏هاى اوج»4مى‏ناميم.5

    ويليام جيمز يكى از ويژگى‏هاى حيات دينى را دعا و نيايش مى‏داند. دعا يا اتصال با روح عالم خلقت فرايندى است كه در آن واقعا كارى با ثمر انجام مى‏شود و قدرتى معنوى به همراه آثار روان‏شناختى يا جسمانى در انسان جريان مى‏يابد. دعا نوعى كسب نيرو و انرژى معنوى يا رحمت الهى است كه حكايت از امر واقعى مى‏كند نه خيالى و توهّمى. وى در ادامه با تمثيلى، اثر نيروبخش دعا را اين‏گونه تحليل مى‏كند كه آدمى در اين حالت احساس مى‏كند نيرويى وارد بدنش مى‏شود؛ درست مثل حس كردن گرماى آفتاب. از اين نيرو مى‏توان به حد مؤثر استفاده كرد؛ عينا مانند اينكه براى آتش زدن قطعه چوبى از اشعه خورشيد و ذره‏بين استفاده مى‏كنيم.

     حال اگر بپذيريم حج و مناسك آن مجموعه‏اى از دستورالعمل‏هايى است كه نمايشگر مجموع دين مى‏باشد، مى‏تواند همچون دين در بعد عاطفى انسان تأثيرگذار باشد. بنابراين، يكى از قلمروهاى تأثيرگذارى حج و مناسك آن، بعد عاطفى انسان است. اين اثربخشى را مى‏توان در احساس آرامش‏بخشى، احساس دلبستگى به خدا، قطع تعلقات و احساس حرمت خود به خوبى مشاهده كرد.

 

 

الف. آرامش‏بخشى

شايد بتوان گفت مهم‏ترين مشكل انسان در عصر كنونى فقدان آرامش روانى است. برخى دانشمندان، دوران كنونى را عصر اضطراب مى‏نامند.6 آرامش روانى، گمشده انسان است و با تمام وجود در پى دست‏يابى به آن مى‏باشد. دو نياز اساسى بشر كه در بيشتر نظريه‏هاى روان‏شناسان و نيز پژوهش‏هاى آنان درباره خصوصيات روانى انسان مشاهده مى‏شود، نياز به احساس ارزشمندى و احتياج به امنيت است.7

    احساس امنيت عبارت است از احساس آزادى نسبى از خطر. اين احساس وضع خوشايندى را ايجاد مى‏كند و فرد در آن داراى آرامش جسمى و روحى است. ايمنى، از احساسات و عواطف زيربنايى و حياتى تأمين بهداشت روانى است. افراد ناايمن، نامتعادلند. شخصى كه دايم احساس عدم امنيت، ترس و خطر از بيرون و درون خود مى‏كند، نمى‏تواند انسان سالمى باشد. وى در دنياى ذهنى خود مدام در حال دفع كردن خطرات احتمالى است. سلامت جسمى و روانى در گرو احساس امنيت بالاست. احساس عدم امنيت دايم، فرد را در حال بسيج مداوم قوا و تلاطم و به هم‏ريختگى سوخت‏وساز بدن قرار مى‏دهد و اگر ادامه يابد او را به سوى بيمارى‏هاى جسمى و روانى سوق خواهد داد؛ زيرا ساختمان بدن انسان قدرت تحمل تنش دايمى را كه محصول اين بسيج دايمى است، ندارد.8

    آبراهام مزلو يكى از روان‏شناسان انسان‏گرايى است كه در اين زمينه نظريات اساسى دارد. وى براى مفهوم ناايمنى، با برشمردن چهارده نشانگان فرعى يا عناصر اجرايى اين احساس، چنين اظهار مى‏نمايد: نشانگان فرعى اول تا سوم نشانگان اوليه هستند؛ زيرا به عنوان علت محسوب مى‏شوند و بقيه نشانگان ثانوى‏اند؛ زيرا معلول و يا محصول سه عامل اولى به شمار مى‏آيند. آن سه نشانگان اوليه عبارتند از: 1. احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقه ديگران نبودن و اينكه ديگران به سردى و بدون صحبت با او رفتار مى‏كنند و اطمينان بر اين موضوع كه مورد تنفر و خصومت ديگران واقع شده است؛ 2. احساس تنهايى؛ 3. احساس اينكه دايم در معرض خطر ـ احساس ترس و اضطراب ـ قرار دارد.9

    از ديدگاه دين، ياد خدا يگانه چيزى است كه نياز به آرامش و امنيت را برآورده مى‏كند. قرآن كريم با تأكيد تمام، اعلام مى‏كند كه آرامش روانى، فقط در سايه ياد و توجه به خداوند امكان‏پذير است: «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد: 28)؛ آگاه باشيد كه قطعا با ياد خداوند است كه آرامش و اطمينان قلبى حاصل مى‏شود. با توجه به مقدم داشتن «بذكر اللّه» بر فعل كه دلالت بر حصر مى‏كند، معناى آيه اين مى‏شود كه به غير ياد خدا، آرامش و اطمينان حاصل نمى‏شود. علّامه طباطبائى مى‏فرمايد:

همّ و غم انسان دست‏يابى به سعادت و ايمنى از بدبختى است. انسان در اين راه، به هر وسيله‏اى كه در دسترس داشته باشد، چنگ مى‏زند، ولى همه اين وسايل و اسباب، اگر از يك جهت غالب و توانا باشند، از جهت ديگرى مغلوب و ناتوانند، جز خداوند متعال كه تواناى مطلق است و ناتوانى در او راه ندارد.[10]

 

قرآن در آيه ديگرى نيز اين مطلب را تأكيد مى‏كند: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ‏مَعِيشَةً ضَنكا»(طه: 124)؛ هر كس از ياد من رويگردان شود، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت.

     روشن است كه منظور از سختى زندگى، تنها تنگ‏دستى و فقر مادى نيست؛ زيرا افراد ممكن است بسيار ثروتمند باشند ولى با وجود برخوردارى از همه امكانات مادى احساس آرامش نكنند. به قول علّامه طباطبائى كسى كه خدا را در زندگى فراموش كرده است، چاره‏اى جز وابستگى به دنياى مادى و بهره‏گيرى هر چه بيشتر از آن ندارد. از سوى ديگر، بهره مادى هر فرد، چه زياد و چه كم، او را راضى نمى‏كند؛ زيرا به آن مقدار كه دست يافته است، قانع نيست و دنبال به دست آوردن بهره بيشترى است و در اين راه، خود را به حد خاصى محدود نمى‏كند و در نتيجه، چنين فردى همواره دچار عدم آرامش است، در حالى كه اگر خدا را فراموش نمى‏كرد و اطمينان مى‏داشت كه نزد خداوند زندگى ديگرى خواهد داشت كه از بين رفتنى نيست و زندگى اين جهانى گذرگاهى بيش نيست، به آنچه در اين جهان به او داده‏اند قناعت مى‏كرد و در نتيجه، از نظر روانى گرفتار سختى و تنگى زندگى نمى‏شد.11

    تمامى عبادت‏ها مانند نماز، روزه و حج آثار روان‏شناختى عميقى بر رفتار انسان دارد و ساختار زندگى فرد را سازمان مى‏بخشد. دعا و نيايش به عنوان يك آيين مذهبى، رفتارى است كه در خلال آن فرد مستقيما با خداوند خود راز و نياز مى‏كند و معمولاً حالت معنوى آن براى افراد لذت‏بخش و مطبوع است. عبادت احساس مذهبى افراد را تقويت مى‏كند و فرهنگ استعانت از خداوند را در حوزه رفتارى فرد گسترش از دست مى‏دهد.12

    درخواست از خداوند، انسان احساس لذت مى‏دهد و طلب از غير خدا، احساس لذت. بنابراين، دعا، هم طلب چيز است و هم مطلوب؛ هم وسيله است و هم غايت؛ هم مقدّمه است و هم نتيجه. اولياى خدا هيچ‏گونه خستگى و ملامت‏خاطر احساس نمى‏كردند.13 در هر حال، ارتباط با خدا و دعا موجب تخليه و آزاد شدن انرژى‏هاى در بند انسان و نيز باعث هشيارى هيجان فزاينده و احساس شادابى روان‏شناختى مى‏گردد. بنابراين، مى‏توان گفت: دعا از نظر روان‏شناختى از يك‏سو، در انسان نور رسيدن به اهدافش را زنده مى‏كند و از سوى ديگر، به دليل تخليه هيجانى در او احساس آرامش عميق ايجاد مى‏كند. همچنين به دليل احساس نزديكى با معبود خود احساس معنوى به او دست مى‏دهد.14

    در مراسم و مناسك حج، حاجى با اين رويكرد اين سفر را آغاز مى‏كند كه مورد توجه خاص خداوند قرار گرفته است و هستى‏بخش جهان او را به سوى خود دعوت كرده و به سوى مهمانى ويژه او مى‏رود. در واقع، حاجى احساس مى‏كند ميزبانش خداوند رحمان است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام حج‏گزار را مهمان خدا مى‏داند و مى‏فرمايد: «الْحَاجُّ وَ الْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّهِ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنْ يكْرِمَ وَفْدَهُ وَ يحْبُوَهُ بِالْمَغْفِرَة»؛15 حج‏گزار و عمره‏گزار مهمان خدايند و بر خداست كه مهمان خويش را گرامى دارد و با آمرزش خويش او را پاداش دهد. اگر در گذشته احساس طرد شدن و دورى از ذات احديت داشته، اكنون به مكانى وارد مى‏شود كه به حرم خاص الهى معروف است و واردشوندگان از حرمت و احترم ويژه‏اى برخورداند و مورد پذيرش ميزبان ـ كه خداوند هستى‏بخش جهان است ـ مى‏باشند. حاجى با انجام مناسك حج و پيدا كردن احساس نزديكى به خداوند، درمى‏يابد كه مورد علاقه مالك هستى قرار گرفته و به گرمى و با محبت و رأفت كامل براى ورود به حرم امن الهى از وى دعوت كرده و از او استقبال مى‏كند و مورد پذيرش اوست. در اين صورت است كه فرد نه تنها احساس طردشدگى و تنهايى نمى‏كند، بلكه احساس مى‏كند على‏رغم تمام رفتارهاى نابهنجار گذشته‏اش مورد علاقه ذات بارى‏تعالى است و به آرامش روانى دست يافته و از احساس تنهايى رهايى مى‏يابد؛ زيرا خود را در محضر حق مى‏بيند. بنابراين، وقتى حاجى با اين نگاه به اين سفر معنوى مى‏رود، به يك احساس آرامش دست پيدا خواهد كرد. همان‏طور كه امام باقر عليه‏السلاممى‏فرمايد: «الصِّيامُ وَ الْحَجُّ ِ تَسْكِينٌ لِلْقُلُوبِ»؛16 روزه و حج آرامش‏بخش قلوب است.

     روزه‏دار و حج‏گزار هر دو ميهمان خاص خداوندند؛ يكى در زمان و ديگرى در مكان. همان‏گونه كه روزه‏دار خود را در محضر صاحب و مالك خود مى‏بيند، حج‏گزار نيز خود را در محضر هستى‏بخش خود مشاهده مى‏كند و با اتصال به ذات بارى‏تعالى به احساس آرامش مى‏رسد. وى احساس مى‏كند به اصل و ذات خود باز گشته و مورد لطف و توجه خاص رب‏الارباب قرار گرفته است و به همين خاطر، قلبش آرام مى‏گيرد و هيچ چيز نمى‏تواند موجب اضطراب و يا حزن و اندوه او شود؛ زيرا در آن زمان و در اين مكان متصل به مبدأ و منبع آرامش شده است.

     حج‏گزار وقتى با محاسبات دقيق و بررسى‏هاى موشكافانه به حل و فصل مشكلات قبلى مى‏پردازد و براى اصلاح و جبران آنچه باعث دغدغه‏هاى روانى او مى‏شود دست به اقدامات عملى و اصلاح‏گرانه مى‏زند و زمينه كاهش دل‏نگرانى‏هاى خود را نسبت به آينده از بين مى‏برد، در واقع زمينه‏هاى آرامش روانى خود را فراهم كرده است؛ زيرا از طرفى به اصلاح رابطه خود با مردم و از سوى ديگر، به اصلاح رابطه خود با خداوند پرداخته است. و از اين طريق، عملاً ياد خدا بر زندگى او تأثير گذاشته و در نتيجه، آرامش ناشى از ياد خدا در كل زندگى فرد تجلى پيدا مى‏كند.

     همان‏گونه كه ياد خدا آرامش‏بخش است و زندگى را آسان مى‏سازد، دورى از ياد خدا موجب دشوارى زندگى مى‏شود. تبيين روان‏شناختى اين ويژگى آن است كه ياد خدا، فرد را از اميال و تكانش‏هايى كه براى او تنيدگى‏زاست بازمى‏دارد و سبب مى‏شود كه به جاى توجه صرف به لذت‏هاى دنيوى، كه معمولاً ناكامى در بهره‏گيرى از آنها موجب تنيدگى است، به تقويت رابطه با خدا و تقرب به او توجه كند. بروز مشكلات براى چنين فردى وى را از هدف اصلى بازنمى‏دارد و چون خود را در مسير نيل به مقصود احساس مى‏كند زندگى را سخت و تنيدگى‏زا تلقّى نمى‏نمايد.

     از سوى ديگر، كسى كه خدا را فراموش مى‏كند و از ياد او غافل است، به دنيا دل مى‏بندد و زندگى براى او راحت و آرام نيست؛ زيرا هيچ‏گاه نسبت به آن احساس رضايت نمى‏كند و پيوسته به دنبال رفاه بيشتر است و از اين‏رو، دايم در فشار و سختى به سر مى‏برد. از جمله راه‏هاى معنوى و عاطفى، يارى جستن از قدرت بى‏نهايت خداوند است. در انسان اين گرايش وجود دارد كه در سختى و فشار به قدرتى ماوراى طبيعت پناه ببرد. در تعاليم اسلامى آمده است كه وقتى انسان در سختى‏ها از همه اسباب مادى قطع اميد مى‏كند، متوجه وجودى ماوراى طبيعت مى‏شود. خدا مى‏فرمايد:«وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِما فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»(يونس: 12)؛ هنگامى كه به انسان آسيبى رسد، ما را در حالت‏هاى خواب، نشسته و ايستاده مى‏خواند؛ ولى همين كه آسيب را از او برداريم چنان برود كه گويى هرگز براى آن آسيب ما را نخوانده است! اين‏گونه، كارها براى مسرفان آرايش يافته است.

     از آغاز حضور انسان در كره زمين تا حال حاضر، نياز مبرمى احساس مى‏شده است؛ چه به خاطر آرامش در مقابل فشارهاى محيطى و چه درمان برخى علايم مانند اضطراب، افسردگى، احساس گناه، و وسواس و نيز بيمارى‏هاى جسمى كه انسان از منابع الهى، فلسفى، روان‏شناختى، پزشكى و روان‏پزشكى، چه به صورت انفرادى و چه به شكل دسته‏جمعى كمك بگيرد. در بسيارى از موارد، هيچ‏يك از اين منابع وجود نداشتند يا دست‏كم براى انسان شناخته شده نبودند. لكن در تجمعاتى كه طى مراسم ويژه‏اى در مكان ويژه‏اى و توسط افرادى شاخص و برتر تشكيل مى‏شوند، انسان‏ها توسلات خود را با واسطه و گاهى بى‏واسطه نشان مى‏دادند. حتى در عصر قبل از سنگ شواهدى از اين‏گونه مراسم دسته‏جمعى در تاريخ آمده است كه هميشه نتيجه آن، آرامش افراد بوده و خودِ آرامش تشويقى براى تكرار اين مراسم و در ارتباط با تكامل انسان بوده است. البته نوع مراسم تغيير كرده است، به گونه‏اى كه بعدها در ظهور مذاهب در كليساها، كنيسه‏ها، معابد و مساجد اين مراسم با اهداف الهى و در بسيارى موارد بدون واسطه نه تنها فقط آرامش و درمان، بلكه حصول به احساس ربانيت و تزكيه به عمل مى‏آيد.

     برخى انديشمندان ديگر نيز اضطراب و تنيدگى را يكى از مهم‏ترين مشكلات عاطفى انسان عصر حاضر دانسته و معتقدند اين مسئله سال‏هاست كه هزينه و وقت زيادى را به خود اختصاص داده است. اين درد و رنج عاطفى به تاريخ خاصى محدود نيست و به همين دليل، جست‏وجوى عافيت، آرامش و سلامت و به طور كلى تنش‏زدايى، بخش مهمى از زندگى انسان‏ها را اشغال كرده است. از ديرباز يكى از خاستگاه‏هاى اصلى به منظور دست‏يابى به اين هدف ـ يعنى مهار دردهاى عاطفى و رسيدن به آرامش ـ رفتارهاى مذهبى و يارى جستن از خداوند بوده است.17

    گريفيت،18 انگليش،19 و مايفيلد20 (1980) و گريفيت، يونگ و اسميت (1984) نشان دادند كه مشاركت در مراسم مذهبى و عبادات نتايجى همانند درمانگرى رسمى در پى دارد. تخليه هيجانى و شركت در مراسم جمعى مذهبى باعث كاهش تنش و رهايى از پريشانى‏هاى عاطفى مى‏گردد.21

    آرامش‏بخشى حج را مى‏توان با تكيه بر متون دينى چنين ترسيم كرد: اولاً، قرآن كعبه را كه محور اعمال حج است، مايه آرامش، و حرم اطراف آن را محل امن وآرام براى همه معرفى مى‏كند؛ همان‏گونه كه در قرآن از بين تمام ويژگى‏ها و اوصاف كعبه آنچه بيش از همه بر آن تأكيد شده صفت امنيت است. اوصافى مانند عتيق، مثابه، مبارك و قيام يك بار مطرح شده، ولى امنيت حداقل هفت بار مطرح شده است و اين نشانگر برجستگى و نقش مهم اين ويژگى در بين ديگر خصوصيات است. اين آيات عبارتند از:

     1.«فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ.» (آل‏عمران: 97)

     2. «وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنا وَاتَّخِذُواْ مِن مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ‏السُّجُودِ.»(بقره:125)

     3. «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَما آمِنا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ.»(عنكبوت: 67)

     4. « أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَما آمِنا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقا مِن لَّدُنَّا.» (قصص: 57)

     5. «وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ.» (تين: 3)

     6. «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدا آمِنا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ.» (بقره: 126)

     7. «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ آمِنا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ.» (ابراهيم: 35)

     ثانيا، به حج‏گزار خبر داده مى‏شود كه به محض حركت به سوى انجام حج، مورد لطف ويژة خداوند قرار مى‏گيرد، مهمان خاص خداوند مى‏شود، به سوى مكان امنى حركت مى‏كند و اگر در مسير انجام اعمال دچار حادثه‏اى شود خداوند آن را جبران مى‏كند، نگران زن و فرزندان خود نباشد، آينده‏اش تضمين شده است، مشمول عفو خداوند قرار گرفته و سعادت اخروى او تأمين مى‏شود.

     امنيت‏بخشى كعبه ـ كه محور اعمال حج است ـ هم در بعد فردى و هم در بعد اجتماعى و كلان جامعه قابل ترسيم است. آنچه بيان شد در بعد فردى بود. اما در بعد اجتماعى و كلان آن نيز كعبه و حج مى‏تواند نقش مهمى در آرامش‏بخشى جمعى به تمام مسلمانان ايفا كند. جامعه بشرى به هنگام بروز اختلاف و پيش آمدن تعديات نياز به يك مرجع و ملجأ بين‏المللى دارد كه مورد احترام عمومى باشد و همه خود را موظف به خضوع و تسليم در برابر آن بدانند، تا اگر فرد يا ملت ستمديده‏اى به آنجا پناهنده شد، تمام ملل به حمايت از او برخيزند و براى حفظ حرمت آن مرجع داد او را از ظالم بگيرند و ظالم را سر جايش بنشانند. جامعه انسانى يك خانه امن و امان‏خانه جهانى لازم دارد تا وقتى انسان ترسيده و يا قوم وحشت‏زده‏اى خود را به آستان آن مأمن رسانيد و فرياد استمداد كشيد، از همه جا به فرياد او جواب لبيك بگويند و به او امان دهند و موجبات ترس و وحشتش را برطرف كنند.22 به همين دليل، در عالم اسلام، اين نياز حتمى جامعه انسان مورد عنايت واقع شده و حضرت حق خانه كعبه را بعد از جعل حرمت و احترام عمومى در باره‏اش مرجع و مأمنى جهانى قرار داد. خانه امنى براى مردم معرفى فرمود تا امت اسلامى در هيچ شرايطى راضى نشود فردى مورد ظلم و ستم واقع شود يا كسى با ترس و وحشت و اضطراب زندگى كند.23

    با اين بيان روشن مى‏شود كه امت اسلام مى‏تواند حامى مظلومان و امان‏بخش وحشت‏زدگان باشد. نه در ميان خودشان ظلم و ارعاب و تهديدى ديده شود و نه در سطح جامعه جهانى، بلكه اين مركز مى‏تواند مركز دادرسى و به وجود آورنده امنيت همه‏جانبه باشد. و به همين دليل، كعبه مى‏تواند عامل ايجاد امنيت و ضامن بقاى آن در سطح تمام جهان تلقّى گردد. قرآن نيز مى‏فرمايد: «وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنا.»(بقره: 125)

 

ب. تقويت و ارتقاى دلبستگى به خدا

يكى از مفاهيم مهمى كه روان‏شناسان رشد در بحث رشد عاطفى انسان از آن سخن مى‏گويند مفهوم دلبستگى است. در ابتدا دلبستگى كودك نسبت به مراقبش مطرح است و سپس دلبستگى او به ديگر بزرگسالان و در ادامه، دلبستگى به يك موجود كامل و قادر كه از او محافظت و مراقبت مى‏كند. از نظر روان‏شناسان، دلبستگى به خدا از همين مقوله است و يك نياز فطرى در انسان مى‏باشد و همزمان با رشد شناختى افراد متبلور مى‏شود و مراحلى را پشت سر مى‏گذارد تا به دلبستگى به معناى واقعى منتهى مى‏شود. اين نياز يكى از خواست‏هاى انسان است كه به خدا گرايش دارد و نوعى رابطه قلبى و عاطفى پايدار با خدا را در وجود خود احساس مى‏كند. كلود24 در اين زمينه مى‏گويد: نياز به دلبستگى و داشتن رابطه عاطفى با خداوند در نهاد انسان به وديعه نهادهشده است.25 بنابراين، آدمى چنان آفريده شده كه از اعماق قلبش با خدا رابطه وجودى دارد. اگر در دلش درست بجويد و به عمق قلب خود توجه كافى كند، اين رابطه صميمى را مى‏يابد.

     درباره اهميت دلبستگى گفته‏اند: بهترين چيزى كه كودك به وسيله آن در زمان مواجهه با امور غيرقابل پيش‏بينى با آن احساس امنيت مى‏كند، تكيه‏گاه دلبستگى است. از همين‏روست كه دلبستگى براى كودك ارزش حياتى دارد. حتى اگر كودك وجود تكيه‏گاه را ناديده بگيرد، در موقعيت‏هاى ترسناك، تكيه‏گاه ارزش بسيارى دارد. به طور عمده روان‏شناسان بحث دلبستگى را در محدوده كودكى و روابط آن با مراقب (مادر، پدر، پدربزرگ و مادربزرگ) و اطرافيان ديگر (برادر، خواهر، دوست) مطرح كرده‏اند، در حالى كه اين دلبستگى در سال‏هاى ديگر عمر هم وجود دارد و تأثيرات آن نيز سرنوشت‏ساز است.26

    به نظر مى‏رسد دلبستگى كودك به مادر در دوران اوليه زمينه‏ساز شكل‏گيرى و رشد دلبستگى در سال‏هاى ديگر رشد باشد. در ابتدا تكيه‏گاه كودك، مادر يا جانشين مادر است و در بزرگ‏سالى تكيه‏گاه حقيقى و كاملى همچون هستى‏بخش جهان است كه ريشه در نهاد و درون هر انسانى دارد. با بالا رفتن علم و معرفت انسان و رسش انگيزه‏هاى معنوى و پرورش عواطف مثبت همچون دلبستگى، زمينه براى جذب و انجذاب انسان به ابعاد معنوى مهيا مى‏شود و انسان مى‏تواند در اين راه كه راه حقيقى كمال است، طى طريق كند و گرايش‏هاى حيوانى و انسانى را با ظرافت و صفاى بيشترى در مسير عشق به خداى تعالى و محبت به او قرار دهد تا ظرف وجودى او از باده عشق خداوندى لبريز شود و از بهترين لذت‏ها و بهجت‏ها برخوردار گردد. البته مايه عشق را مادر و خانواده در دوران كودكى در روان انسان مى‏پرورانند، وگرنه انسان بى‏روح و برخاسته از خانواده بى‏عشق و محبت كجا و درك عشق خداوند كجا؟27

    بينگ‏هال28 استدلال مى‏كند: دانستن اينكه شخصى وجود دارد كه نگران شماست و شما را در ذهن خوددارد، در هر سن و هر شرايطى نقش اساسى داشته و به عنوان يك پايگاه ايمنى‏بخش عمل مى‏كند. اين تصور ذهنى، رفتار مستقلانه را حتى در غيبت تصور دلبستگى پشتيبانى و تقويت مى‏كند. بنابراين، مفهوم دلبستگى در زندگى بزرگسالان نيز تحت عنوان «دلبستگى بزرگسالان» به كار گرفته شده است.29

    از حدود دهه نود ميلادى نيز كرك‏پاتريك، دلبستگى را به عنوان چارچوبى توانمند براى درك و يكپارچه كردن بسيارى از جنبه‏هاى باور دينى اختيار نمود.30 تحقيقات مختلف نشان داده كه برداشت اصلى اكثر افراداز دين، داشتن رابطه‏اى نزديك با خداوند است.31 همچنين تأكيد بر قرب هر فرد با خدا، و نيز ارجاعاتمكرر به مقوله عشق بين بنده و خدا، در غالب اديان توحيدى وجود دارد؛ همان‏گونه كه ـ براى نمونه ـ در اسلام نشانه انسان‏هاى مؤمن، كمال و نهايت محبت و دوستى به خداوند متعال معرفى مى‏شود: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّا لِّلّهِ»(بقره: 164)؛ آنها كه اهل ايمانند كمال محبت و دوستى را مخصوص به خدا مى‏دانند. بنابراين، يكى از كنش‏هاى مورد انتظار از يك فرد دلبسته اين است كه رابطه خود با خداوند را به عنوان يك پناهگاه مطمئن تلقّى كند، و اين‏گونه رابطه بين چنين افراد كم نيست. بخصوص افراد در زمان بروز بحران، خدا را به عنوان پناهگاه مطمئن يا پايگاه امن براى جست‏وجوگرى در محيط مى‏دانند. اين مطلبى است كه مورد تأكيد بسيارى از محققان نيز واقع شده است.32

    خلاصه آنكه الگوى بالبى از نظريه دلبستگى، حكايت از يك نيازى مى‏كند كه آن نياز سائق كودكانه نيست كه نتوان در زندگى بزرگسال آن را جست‏وجو كرد، بلكه در اين نظام، دلبستگى، از جمله دلبستگى به خدا، مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد و از تداوم الگوهاى ايجاد شده در رابطه دلبستگى كودك با والد و تسرى آن به روابط با ديگران، از جمله دلبستگى به خدا، حكايت مى‏كند.

     پل تيليش33 وجود يك نوع دلبستگى به نام «دلبستگى نهايى» را براى تمام افراد اثبات مى‏كند و معتقداست: حقيقت دين و ايمان همين «دلبستگى نهايى» است. انسان به بسيارى از امور دلبستگى دارد. او به همه چيزها كه وجودش مشروط به آنهاست، از جمله غذا و سرپناه و مانند آن، دلبستگى و علاقه دارد. اين دلبستگى ميان انسان و ديگر جانداران مشترك است اما انسان بر خلاف ساير جانداران دلبستگى‏هاى معنوى نيز دارد كه از ضرورت بيشترى برخوردار است. دلبستگى نهايى به دلبستگى‏اى گويند كه تسليم كامل شخص را مى‏طلبد و تمام دلبستگى‏هاى ديگر تحت‏الشعاع آن قرار مى‏گيرند و يا به خاطر آن طرد مى‏شوند. اين دلبستگى نهايى امرى است كه در درون هر انسانى يافت مى‏شود، گرچه ممكن است در تعيين مصداق آن اشتباه كنند.34

    بنابراين، نياز به دلبستگى و داشتن رابطه عاطفى با خداوند، در نهاد انسان به وديعه نهاده شده است. از اين‏رو، انسان‏ها در طول تاريخ به رغم اختلاف‏هاى نژادى ـ جغرافيايى همواره در جست‏وجوى خدا بوده و نوعى دين و اعتقاد به خداى جهان‏آفرين ميان بشر وجود داشته است.

     بدون شك، دلبستگى به خداوند فرآيند خاصى را پشت سر مى‏گذارد. معرفت و شناخت خدا و داشتن تصور و درك درست از او، شرط اساسى شكل‏گيرى دلبستگى و ايجاد رابطه عاطفى با خداست. شناخت و چگونگى درك و تلقّى انسان از خداوند، به شدت بر رفتار و تعامل ما با خدا تأثير مى‏گذارد. افرادى كه خداوند را موجود ترسناك، خشن، زورگو، نامهربان و تنبيه‏گر تصور مى‏كنند و برداشتشان اين است كه جز عذاب، تنبيه و درگيركننده انسان با سختى و گرفتارى، كار ديگرى از خدا ساخته نيست، هرگز نمى‏توانند با او رابطه‏اى عاطفى و صميمى برقرار كنند. اين افراد در سراسر زندگى‏شان مى‏كوشند خود را از خدا پنهان كرده و از او بگريزند، يا با اضطراب و نگرانى شديد به انجام اعمال و عبادات مى‏پردازند تا رضايت او را به خود جلب كنند. تصاوير منفى از خداوند، نه تنها رابطه با خدا و دلبستگى به او را مخدوش مى‏سازد، بلكه آثار زيان‏بارى بر سلامت روان، رفتار بين فردى و خودپنداره فرد نيز بر جاى مى‏گذارد. پس، زمينه دلبستگى و ارتباط با خداوند در صورتى براى افراد فراهم مى‏شود كه از خداوند تصور و درك مثبت داشته باشند.35

    تقرب‏جويى نيز در شكل‏گيرى دلبستگى نقش‏آفرين است. در دوران اوليه رشد، كودك با رفتارهاى تقرب‏جويانه خود همچون لبخند زدن، گريه كردن، گشودن دست به سوى مراقب و به مادر چسبيدن، رابطه دلبستگى خود با مادرش را اظهار مى‏دارد. در بزرگ‏سالى نيز اين مفهوم در قالب ذكر گفتن و نيايش كردن، دست به دعا برداشتن، به سوى آسمان دست گشودن و ديگر رفتارهاى آيينى تجلّى پيدا مى‏كند. بدين‏وسيله، آدمى رابطه عاطفى‏اش را با خدا بيان داشته و نشان مى‏دهد كه به خداوند دلبسته است.36

    انجام مناسك حج مى‏تواند پاسخى به اين نياز اوليه باشد. كسى كه به حج مى‏رود، حتى از زمانى كه تصميم مى‏گيرد و مقدمات سفر را آماده مى‏كند، مورد لطف و عنايت خاص خداوند قرار مى‏گيرد. حج‏گزار به محض قصد انجام حج، باب رحمت الهى به رويش باز مى‏شود.37 امام باقر عليه‏السلام در اين‏باره مى‏فرمايد: «شخصى كه عازم حج است و به انجام كارهاى مقدماتى آن پرداخته است (در طول مدت فراهم كردن مقدمات سفر)، در هر قدمى كه برمى‏دارد و كارى از كارهاى مربوط به حج را كه انجام مى‏دهد، خداوند ده حسنه برايش مى‏نويسد و ده سيئه از او مى‏بخشد و ده درجه براى او بالا مى‏برد تا آن ساعتى كه از امور مقدماتى فارغ گردد و از خانه خارج شود و قدم در راه گذارد و به بهره‏هاى بالاتر برسد.»38

    امام صادق عليه‏السلام نيز فرمودند: «مَنْ مَاتَ فِى طَرِيقِ مَكَّةَ ذَاهِبا أوْ جَائِيا أَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ يوْمَ الْقِيامَة»؛39 كسى كه در راه رفتن يا برگشت از مكه از دنيا برود كند از عذاب روز قيامت در امان است. همچنين بر پايه ديگر روايات، به حج‏گزار عنوان «ميهمان خدا» و «وفد اللّه» داده مى‏شود، و در پناه امن الهى به سر مى‏برد.

     حاجى با ورودش به حرم حتى اگر موفق به انجام اعمال نشود از درياى بيكران رأفت و عفو و بخشش خداوندى بهره‏مند مى‏شود تا آنجا كه پس از وقوف در عرفات، كه در اوايل انجام مناسك حج است، مى‏تواند مطمئن باشد مورد رحمت و مغفرت الهى قرار گرفته و لغزش‏ها و خطاهاى گذشته‏اش بخشيده شده و هرگز نبايد نگران گذشته‏اش باشد؛ زيرا هرگونه نگرانى و دغدغه نسبت به اعمال گذشته كه مى‏تواند منشأ حزن و اندوه فرد شود، جاى خود را به آرامش خاطر مى‏دهد. در روايتى آمده است: خداوند در غروب روز عرفه اهل عرفات را مى‏بخشد. انس‏بن مالك مى‏گويد: پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههنگام غروب آفتاب ايستاد و از بلال خواست مردم را ساكت كند. بلال مردم را به سكوت دعوت كرد و پيامبر فرمود: هم‏اكنون جبرئيل از طرف خداوند بر من وارد شد و سلام خداوند را رساند و در ادامه فرمود: خداوند اهل عرفات و اهل مشعر را بخشيد، و ضمانت آنها را كرده است. فردى سؤال كرد: آيا اين امتياز مخصوص ماست؟ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمود: براى شما و براى تمام كسانى كه تا روز قيامت مى‏آيند.40

    برخى مفسّران نيز با تكيه بر آيه «فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ» (بقره: 203) بر اين باورند كه حج‏گزار پس از انجام مناسك حج و ورود به منى مورد عفو و بخشش خاص خداوند قرار مى‏گيرد و گناهانش بخشوده مى‏شود.41 بنابراين، مى‏توان گفت: حاجى با ورود به سرزمين وحى احساس مى‏كند به پناهگاه امن و تكيه‏گاه مطمئنى دست يافته است. چنين تصورى است كه مى‏تواند به دلبستگى به قادر متعال منتهى شود. افرادى كه خداوند را پناهگاه امن و تكيه‏گاه مطمئن خود مى‏دانند، در واقع، زمينه ايجاد رابطه با خدا و دلبستگى خودشان را به خداوند فراهم مى‏كنند.

     بر پايه آنجه تاكنون در باب حج و نقش آن در ايجاد دلبستگى به خدا بيان گرديد، مى‏توان پذيرفت كه حج‏گزار با اين تصوير و نگاه به خداوند وارد سرزمين وحى مى‏شود كه ميزبان او، هستى‏بخش جهان و صاحب اختيار او، پناهگاه ايمن و تكيه‏گاه مطمئن او است؛ چراكه حج‏گزار، به حج و خداوند اين‏گونه مى‏نگرد:

     الف. خداوند ميزبان اوست و بنده ميهمان خدا: قال على عليه‏السلام: «الْحَاجُّ وَ الْمُعْتَمِرُ وَفْدُ اللَّه.»42

    ب. دعاى او هنگام مشاهده كعبه مستجاب مى‏شود: قال رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «تفتح ابواب السماء ويستجاب الدعاء فى اربعه مواطن...و عند رؤيه الكعبه.»43

    ج. به منطقه‏اى وارد مى‏شود كه همه چيز و همه انسان‏ها در امنيت كامل به سر مى‏برند: «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَما آمِنا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ.»(عنكبوت: 67)

     د. با انجام طواف، مورد غفران و بخشش خداوند قرار مى‏گيرد: قال الباقر عليه‏السلام: «مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ طَافَ بِهَذَا الْبَيتِ أُسْبُوعا وَ صَلَّى رَكْعَتَينِ وَ أَحْسَنَ طَوَافَهُ وَ صَلَاتَهُ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَه.»44

    و يا با انجام سعى، گناهانش مورد عفو خدا قرار مى‏گيرد: قال رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «الحاج اذا سعى بين الصفا و المروه خرج من ذنوبه.»45

    ه. با درك عرفات در روز عرفه، لغزش‏هاى گذشته او بخشيده مى‏شود. وقتى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهپرسيدند: چه كسى از اهل عرفات جرمش بزرگ‏تر است؟ فرمود: آن كسى كه از عرفات بر مى‏گردد و مى‏پندارد كه آمرزيده نشده است. امام صادق عليه‏السلامنيز در توضيح اين كلام فرمود: مقصود ايشان كسى است كه از رحمت خداوند مأيوس باشد: «قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَى أَهْلِ عَرَفَاتٍ أَعْظَمُ جُرْما قَالَ الَّذِى ينْصَرِفُ مِنْ عَرَفَاتٍ وَ هُوَ يظُنُّ أَنَّهُ لَمْ يغْفَرْ لَهُ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عليه‏السلاميعْنِى الَّذِى يقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.»46 حتى كسى كه در مسير رفتن به سوى مكه و انجام مناسك حج بميرد، به سعادت ابدى دست مى‏يابد و به بهشت رهنمون مى‏شود: قال رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «ايما مسلم خرج من بيته حاجا الى بيت‏اللّه الحرام ثم نزل به الموت قبل بلوغه اوجب اللّه الجنه.»47

    حاجى با چنين نگاهى به سرزمين وحى مى‏آيد، به مناسك حج مشغول مى‏شود و در تمام اعمال و برنامه‏هاى آن جايگاه ايمن و قابل اعتماد و نيز مهربانى و عطوفت خداوند، نزديك بودن و قادر بودن هستى‏بخش را احساس مى‏كند و در پرتو همين شناخت دلبستگى‏اش به قادر متعال افزوده مى‏شود. در واقع، حج‏گزار در انجام حج و مناسك آن به اين نياز اساسى كه به نظر برخى روان‏شناسان، از جمله بالبى، نياز اوليه است، پاسخ مى‏دهد. با مرورى بر مجموعه معارف اسلام و نيز آگاهى از ارزش و ثوابى كه براى حج‏گزار در نظر گرفته شده است، مى‏توان به خوبى تصوير مثبتى از خداوند در نگاه بنده او ملاحظه كرد. بنابراين، حاجى در طول انجام مناسك حج به اين شناخت‏ها و آگاهى‏ها دست مى‏يابد و چنان شناختى از خداوند پيدا مى‏كند كه زمينه‏ساز دلبستگى ايمن او مى‏شود. فراد دلبسته ايمن افرادى هستند كه از خداوند تصور مثبت داشته، او را رئوف و مهربان، هميشه در دسترس و پاسخگوى نيازهاى خود بدانند؛ رابطه صميمى با خدا داشته، معتقد باشند كه خداوند هميشه از آنها پشتيبانى مى‏كند. به نظر مى‏رسد اوج چنين تصويرى در حج و مناسك آن يافت مى‏شود.

 

ج. رهايى از وابستگى‏ها (قطع تعلقات)

يكى از عوامل بروز يأس و نااميدى و در نتيجه رنجش و احساس افسردگى، تعلق مادى و وابستگى‏هاى انسان به بسيارى از مظاهر دنيوى و مادى است. اگرچه امكانات و نعمت‏هاى مادى مى‏تواند موجب رفاه شود، ولى نمى‏تواند در تمام موارد آرامش‏بخش باشد؛ زيرا مظاهر مادى با همه زيبايى‏ها و لذايذى كه دارند، معمولاً رضايت خاطر بهره‏مندان از آنها را فراهم نمى‏كنند؛ چراكه يا در غم و ترس از دست دادن آنها به سر مى‏برند و يا در رنج و حسرت آنچه ندارند. چنين افرادى به امكانات مادى نگاه استقلالى داشته و آن را كمال مطلق مى‏دانند. در واقع، تعلق و وابستگى مساوى است با زندگى آميخته با غم و اضطراب نسبت به از دست دادن آنچه كه هست، و حسرت آه و افسوس نسبت به آنچه كه نيست. اما در تفكر دينى، انسان بالاتر از آن است كه به چيزى تعلق و وابستگى پيدا كند. همه چيز براى انسان است و او خود، تنها و تنها به خدا و جمال محض و كمال مطلق تعلق دارد و چون از اوست، به همه چيز رسيده است و آنچه كه غير است، ابزار است و كوچك‏تر از آنكه انسان به آن وابسته شود. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «المؤمن من اللّه لا موصول و لامفصول.» قيل: ما معنى لاموصول و لامفصول؟ قال: «لاموصول بانه هو و لامفصول منه انه من غيره»؛48 مؤمن از خداست، نه متصل و پيوسته و نه جدا و گسسته. به امام عرض كردند: معناى لاموصول و لامفصول (نه پيوسته و نه گسسته) چيست؟ پاسخ دادند: يعنى انسان به نوعى متصل و پيوسته نيست كه بتوان گفت انسان شايستگى اين مقام را دارد كه خود او باشد، و نه جداى از اوست كه بتوان گفت انسان از غير خدا به وجود آمده است. بنابراين، با اعتراف و قبول اينكه همه‏كس و همه چيز در حد خودشان زيبا و قابل احترامند، حضرت بر اين باورند كه هيچ چيز و هيچ كس شايسته تعلق و وابستگى نمى‏باشد و از همه چيز آزاد مى‏شود و اين است معناى آزادى و آزادگى، وگرنه انسان همواره اسير چيزى يا كسى است و در غم و اندوه و آرزوى داشتن يا رسيدن به چيزى يا كسى به سر مى‏برد.

     انسان از يك طرف احساس ناراحتى درونى ناشى از نقص و ضعف دارد و از طرف ديگر به دنبال رهايى از اين ناراحتى است. افرادى هستند كه در تمام عمر از اين آرامش بهره‏مندند. بشر تا آنجا كه از آن عيب و نقص رنج مى‏برد درصدد جست‏وجوى چيزى است كه از لحاظ فكر كامل‏تر باشد. در واقع، در برابر احساس نقص و ضعف و ناهنجارى در وجود خود، اين احساس نيز در او وجود دارد كه به دنبال متوسل شدن به يك حقيقتى عالى‏تر است. احساس دوم، مرحله رهايى از آن ناراحتى و نقص وجودى است. بشر به خوبى مى‏بيند قسمت بالاتر و بهترى، وجود حقيقى‏اش را تشكيل مى‏دهد كه اين قسمت بالاتر، حقيقت عالى‏ترى است كه از او جدا نيست و به او مرتبط است و در هستى‏هاى خارج از او تصرف دارد و ممكن است به او مددرسان باشد و هنگامى كه وجود نازل و پايين او به گرداب و غرقاب نزديك مى‏گردد، پناهگاه و كشتى نجات او مى‏شود. اين قاعده كلى، مناسب‏ترين توصيفى است كه از آنچه در روح يك انسان مؤمن اتفاق مى‏افتد، حكايت مى‏كند.49

    با شكل‏گيرى احساس دلبستگى به قادر متعال كه مى‏تواند يكى از آثار حج باشد، احساس ديگرى در او شكل مى‏گيرد كه از هر چه رنگ و بوى نقص و ضعف و كمبود دارد، خود را مى‏كَند و از آن جدا مى‏شود. بر همين اساس است كه امام صادق عليه‏السلاممى‏فرمايد: «إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ لِلَّهِ تَعَالَى مِنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَ حِجَاب»؛50 چون اراده حج كردى، دل را از هر چه كه تو را از خدايت باز دارد برهنه و مجرد كن. زائر خانه خدا با قطع تمام تعلقات و دل‏مشغولى‏ها قلب خود را آماده اتصال معنوى به هستى‏بخش جهان مى‏كند و به كمال مطلق نزديك‏تر مى‏شود. امام سجاد عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: حج‏گزار بايد هنگام احرام بستن قصد كند هر چه را خدا بر وى حرام كرده، او هم بر خود تحريم كند.51 يعنى احرام در ميقات بدين معناست: خدايا! من عهد مى‏بندم كه همه محرمات را بر خود تحريم كرده، براى هميشه آنها را ترك نمايم. از اين بيان امام استفاده مى‏شود كه احرام بستن يعنى: خدايا، ارتباطم را از غير تو گسستم. پس، اين عقد و پيمان بستن با خدا به معناى گسستن از غير خداست؛ يعنى ابتدا گسستن از غير خدا و آن‏گاه پيوستن به لطف حق است.52

    يكى از آثار اخلاقى دين‏دارى عدم دلبستگى به دنيا و علايق دنيوى است. چه سلطنتى مى‏تواند با اين موهبتى كه خداوند به روح عطا فرموده قابل مقايسه باشد؛ روحى كه همه دنيا را زير پاى خود مى‏بيند؟ آدمى در اين حال، چقدر از دلبستگى‏هاى پيشين خود شرمنده است و تا چه اندازه از كوردلى‏هاى سابق خود شگفت‏زده! چقدر دلش به حال آنها كه هنوز در اين تاريكى‏ها به سر مى‏برند، مى‏سوزد و از اينكه سابقا آن‏قدر به افتخارات دنيوى اهميت مى‏داده و اكنون مى‏بيند آنها دروغ‏هاى سراب‏آسايى بيش نيستند كه دنيا در آن غوطه‏ور است، رنج مى‏برد. افتخارات دروغين، آنهايى هستند كه خدايى و ابدى نيستند. به خود مى‏خندد كه يك زمان براى پول مقامى مى‏شناخته و حتى به آن رغبت داشته است. آه كه اگر همه بشر هم‏داستان شده و به اين پشيز ناچيز آن‏قدر اهميت نمى‏داد، چه هماهنگى لذت‏بخشى در دنيا حكمفرما مى‏شد. اگر علاقه به پول و افتخارات دنيايى از روى زمين برانداخته مى‏شد، چقدر مردم با هم دوستانه زندگى مى‏كردند. به نظر مى‏رسد اين امر درمان همه دردهاست.53

    برخى ديگر از محققان نيز معتقدند انجام مناسك (عبادى) به منظور ايجاد احساس ايمنى و رسانيدن فرد به معناهاى مفيد و جديد، ممكن است به دور كردن فرد از خود كاذب كمك كند. به عبارت ديگر مناسك (عبادى) فرد را از هيجان‏هاى ناصحيح خود دور كرده و به وى اجازه مى‏دهد به جهان واقعى خود بازگردد و فرايندى است كه از دل‏مشغولى وسواس‏گونه‏اش نسبت به خود ممانعت نمايد.54

    امام صادق عليه‏السلام درباره تفسير آيه «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ» (ذاريات: 50) مى‏فرمايد: اين آيه اشاره به انجام حج است. فرار و عروج از خود و ماسواى حق به سوى خدا، تشكيل‏دهنده حقيقت حج است. بنابراين، سفر حج فرار از غير خدا به سوى خداست و چون خدا همه جا هست، معناى «سير الى اللّه» سير مكانى يا زمانى نيست. فرار به سوى خدا بدين معناست كه انسان دلبستگى به ما سوى اللّه را ترك كرده، خدا را طلب كند. بنابراين، يكى از اسرار حج آن است كه انسان از غير خدا بريده، به سوى خدا هجرت كند تا به لقاى او نايل آيد و اين از هنگام تهيه مقدمات آغاز مى‏شود. كسى كه لباس احرام فراهم مى‏كند، مالش را تطهير، وصيت‏نامه‏اش را تنظيم و از بستگانش خداحافظى مى‏كند، همه اين امور را با عنوان «فرار الى اللّه» انجام مى‏دهد، قهرا در همه اين حالات با خداست و سير چنين كسى الى اللّه است.55

    گشودن قيد و بندهاى غيرخدايى و دل‏نهادن به پيمان الهى، يكى از بايسته‏هاى عمل احرام در آغاز مناسك حج است. امام سجاد عليه‏السلامبه شبلى مى‏فرمايد: «فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَيتَ أَنَّكَ قَدْ حَلَلْتَ كُلَّ عَقْدٍ لِغَيرِ اللَّه»؛56 وقتى كه خواستى احرام حج را ببندى آيا قصد كردى از هر پيمانى كه رنگ غيرالهى دارد، رهايى پيدا كنى؟ در واقع، شرط ورود به اعمال حج، رهايى يافتن از هر قيد و بند غيرالهى است؛ همان‏گونه كه حضرت ابراهيم و اسماعيل و هاجر نماد اين وارستگى و قطع تعلقات مادى و دنيوى را براى همه حجاج به تصوير كشيدند.

     ملّامهدى نراقى مى‏گويد: حج‏گزار با قطع علايق و ترك خلايق، به خانه رفيع‏القدر مى‏آيد تا دل خود را فى الجمله به ملاقات خانه تسلى دهد و آن را وسيله وصول به غايت آمال سازد.57 حج‏گزار با قطع علاقه و شهوات و تمام مرادها، موانع رسيدن به مقصد را از بين مى‏برد و تنها اراده وصول و رسيدن به خدا را در سر دارد.58

 

د. افزايش حرمت خود

واژه «حرمت، خود» در لغت به آبرو، منزلت، قدر، مرتبت، شرف و بزرگى معنا شده است و مقصودْ آن چيزى است كه شكستن و از بين بردن آن روا نباشد و حفظ و نگه‏دارى و محترم داشتن آن واجب و ضرورى است.59 اما در اصطلاح روان‏شناختى عبارت است از ميزان ارزشى كه شخص براى خود قايل مى‏باشد. هرچند واژه «حرمت» با مفهوم ضمنى ارزشى و اعتبار بالا همراه مى‏باشد، ولى شكل تركيبى آن با خود يعنى «حرمت خود» به كل ابعاد و ميزان احترام به خود (چه بالا و چه پايين) مربوط مى‏شود.60 حرمت خود عبارتاست از آنچه فرد در مورد خودش احساس مى‏كند و شامل ميزان برخوردارى فرد از احترام به خود و پذيرش خود مى‏شود. حرمت خود يعنى احساس ارزشمندى و صلاحيت فردى كه افراد در ارتباط با خود پنداشتشان دارند.61

    به يقين، هيچ‏كس نسبت به داورى درباره خويشتن بى‏تفاوت نيست؛ زيرا طبيعت و نهاد آدمى چنين اجازه‏اى را به وى نمى‏دهد. برخى صاحب‏نظران آن را در رديف نيازهاى اساسى انسان، و قطعى‏ترين عامل در روند تحول درونى و روانى آدمى برشمرده‏اند. اين داورى و ارزشيابى شخص از خويش، اثرات برجسته‏اى در جريانات فكرى، احساسات، تمايلات، ارزش‏ها و هدف‏هاى وى دارد و كليد فهم تمامى رفتارهاى اوست و به منظور شناخت حالات روانى انسان و پى بردن به روحيات او بايد به طبيعت و ميزان حرمت خود و معيارهاى قضاوت وى درباره خويشتن آگاهى يافت.62 درباره اهميت و نقش حرمت خود، همين مقدار كافى است كه بدانيم حرمت خود يكى از عوامل اصلى در سازش‏يافتگى هيجانى و اجتماعى شناخته شده است.63 اغلب متخصصان تعليم و تربيت حرمت خود را به عنوان عامل اصلى در سازش‏يافتگى اجتماعى در نظر مى‏گيرند. متخصصان بالينى متذكر شده‏اند كه ترديد افراد نسبت به ارزش خود، موجب ناتوانى آنها در دست‏يابى به يك زندگى عاطفى موزون مى‏گردد؛ چه اينكه بيم دارند آشكار شدن نارسايى‏هايشان به خود آنها منتهى شود.64

    حرمت خود عبارت است از ارزشيابى فرد درباره خود يا داورى فرد درباره ارزش خود كه دو جنبه وابسته به هم دارد: يكى حس سودمندى و ديگرى حس ارزشمندى.65 برخى حرمت خود را به ارزيابى كلى از خودتعريف كرده‏اند. حرمت كلى فرد به اهميتى كه فرد براى هر يك از اجزاى شخصيت خود قايل است، بستگى دارد و اگر احساس ارزشمندى كند، حرمت خود بالايى خواهد داشت.66

    حرمت خود يكى از موضوعات مهمى است كه مورد توجه بسيارى از روان‏شناسان شخصيت بخصوص كسانى كه رويكرد انسان‏گرايانه دارند، قرار دارد. روان‏شناسانى نظير آلپورت، شولتز، مايلى، راجرز، و مازلو درباره اين موضوع سخن گفته‏اند. مايلى درباره اهيمت حرمت خود مى‏نويسد: درجه رضايت از خود يا ارزشى كه انسان براى خود قايل است، براى رفتار و پويايى درونى وى از اهميت بسزايى برخوردار است، به گونه‏اى كه اگر به نحو سالم و متعادل در انسان رشد كند، براى نگه‏دارى سلامت و تعادل روانى فرد بسيار ضرورى است.67

    مزلو نيز در طبقه‏بندى نيازهاى انسان، نياز به «حرمت خود» را از نيازهاى اساسى و عالى انسان مى‏داند. وى درباره اهميت و كاركرد آن مى‏گويد: ارضاى نياز حرمت خود به احساساتى از قبيل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لياقت، كفايت و مفيد و مثمر ثمر بودن در جهان منتهى خواهد شد، اما بى‏اعتنايى به اين نياز موجب احساساتى از قبيل حقارت، ضعف و درماندگى مى‏شود.68

    فرنچ69 و وارگو70 از حرمت خود به صورت سپر فرهنگى در مقابل اضطراب نام مى‏برند. كوپر اسميتدر تحقيق خود به اين نتيجه رسيد كه افراد برخوردار از حرمت خود بالا افرادى هستند كه با احساس اعتماد به نفس و بهره‏گيرى از استعداد و خلّاقيت خود به ابراز وجود مى‏پردازند و به آسانى تحت تأثير عوامل محيطى قرار نمى‏گيرند. حرمت خود مثبت و بالا به ما امكان مى‏دهد تا با چالش‏هاى زندگى بهتر روبه‏رو شويم و از فرصت‏هاى مطلوب بيشتر بهره بريم.71 مزلو بر اين باور است: وقتى افراد احساس كنند كه مورد محبتديگران هستند و از احساس تعلق برخوردارند، به دنبال آن، نياز به احترام ايجاد مى‏شود؛ يعنى آنها نيازمند احترام، هم از سوى خودشان (به صورت احساس خود ارزشمندى) و هم از سوى ديگران (به شكل مقام، شهوت، موفقيت اجتماعى و مانند آنها) هستند. بنابراين، دو نوع نياز به احترام وجود دارد: نياز به حرمت خود و نياز به احترام از سوى ديگران. بر آورده شدن نياز به حرمت خود به فرد اجازه مى‏دهد تا نسبت به قابليت، ارزشمندى و كارآمدى خود احساس اطمينان كند. در نتيجه چنين احساس‏هايى فرد ممكن است در تمام جنبه‏هاى زندگى خود كارآمدتر و مولدتر شود.72

    از تحقيقات انجام شده در چارچوب نظريه دلبستگى به خدا نيز مى‏توان شواهدى را يافت مبنى بر اينكه دلبستگى ايمن به خدا با حرمت خود بالا رابطه مثبت دارد. برخى محققان كه روى سه گروه از افراد شركت‏كننده در تحقيقات مربوط به مذهب و نظريه دلبستگى كار كردند به نتايج زير دست يافتند: گروهى كه خدا را دوست واقعى، مراقبت‏كننده و قابل اتكا و اعتماد مى‏شناختند، هنگام برخورد با پيشامدهاى رنج‏آور و مشكلات زندگى به خدا روى مى‏آوردند و به او توكل مى‏كردند. گروه دوم كه خدا را نامهربان، انتقام‏جو و غيرپاسخگو مى‏دانستند يا گروه سوم كه در قبول وجود خدا يا ضرورت اعتقاد به او ترديد داشتند، از نشانه‏هاى سلامت روانى و حرمت خود پايينى برخوردار بودند.73

    تحقيقات نشان مى‏دهد كه حرمت خود براى سلامت روانى و حتى جسمانى انسان سودمند است و پايين بودن سطح آن پيامدهاى منفى بسيار دارد. مثلاً، معلوم شده است كه ارزيابى منفى فرد از خود با افسردگى و كمبود مهارت‏هاى اجتماعى همبستگى دارد74 و از لحاظ جسمى نيز به ضعيف شدن دستگاه ايمنى بدن و درنتيجه، آسيب‏پذيرى در مقابل بيمارى‏ها منجر مى‏شود.75

    يكى از رفتارهاى دينى كه نقش مؤثرى بر سلامت روان و حفظ و افزايش حرمت خود افراد دارد، زيارت و حضور در اماكن مقدس و زيارت آنهاست. كرال و همكاران (1989) در اين‏باره مى‏گويند: باورها و رفتارهايى از قبيل عبادت، توكل به خداوند، زيارت و غيره مى‏توانند از طريق ايجاد اميد و نگرش‏هاى مثبت، باعث آرامش درونى فرد شوند. باور به اينكه خدايى هست كه موقعيت‏ها را كنترل مى‏كند و پاسخ‏گوى نيازهاى ماست تا حد زيادى باعث كاهش اضطراب در افراد مى‏شود؛ به طورى كه اغلب افراد مؤمن، ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمى توصيف مى‏كنند و معتقدند كه مى‏توان از طريق اتكا و توسل به خداوند، اثرات غيرقابل كنترل را به نحوى كنترل نمود.76

    بنابراين، مى‏توان گفت كه انجام مناسك حج نقش شگرفى در حفظ و افزايش حرمت خود دارد. در تبيين روان‏شناختى اين اثرگذارى در سطح خطوط كلى مى‏توان گفت: از آن‏رو كه حرمت خود پايين در افراد محصول احساس ناتوانى، احساس پوچى و بى‏معنا دانستن زندگى، عدم دريافت حمايت از سوى ديگران، درماندگى در برابر موقعيت‏هاى اضطراب‏زا و بحران‏هاى زندگى، ترس از شكست و نداشتن كنترل بر محيط ناشى مى‏شود، جهان‏بينى توحيدى و دلبستگى به خداوند متعال، داشتن تفسير واقع‏بينانه از حوادث و رويدادهاى زندگى بيمارى و شكست را مثبت معنا مى‏كند. بنابراين، فردى كه دلبستگى به خدا در او به اوج خود رسيده و خدا را مهربان، غفور، بخشنده و حتى ميزبان خود مى‏داند، احساس نيرومندى در او تقويت مى‏شود و مطمئن

مى‏شود كه با استمداد از او بر نابسامانى‏ها و ناملايمات زندگى فايق مى‏آيد و به عبارتى، پشت‏گرمى كافى را دارد. داشتن چنين احساسى باعث مى‏شود به عوامل تهديدكننده حرمت خود توجه نكند و احساس خودارزشمندى، كارآمدى و توانمندى نمايد.

 

نتيجه‏گيرى

مناسك حج به عنوان مجموعه‏اى از اعمالى كه نمايانگر تماميت اسلام است، بر ابعاد روان‏شناختى انسان، از جمله بر بعد عاطفى انسان، تأثيرگذار است. با بررسى توصيفى ـ تحليلى انجام گرفته از منابع دينى و دانش روان‏شناسى در اين تحقيق روشن شد كه الف. مناسك حج در شكل‏گيرى و افزايش احساس آرامش روانى و احساس ايمنى در زمان حضور در مكه و نيز هنگام انجام مراسم تأثيرگذار است. ب. باعث ارتقاى سطح دلبستگى به خداوند مى‏شود. ج. قطع تعلقات به امور دنيوى را به دنبال دارد. د. در افزايش احساس حرمت خود تأثيرگذار است.

 

···  منابع

ـ آذربايجانى، مسعود، تهيه و ساخت آزمون جهت‏گيرى مذهبى با تكيه بر اسلام، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1382.
ـ ابن‏حيون، نعمان‏بن محمد، دعائم الاسلام، مصر، دارالمعارف، 1370ق.
ـ ابن‏شعبه، حسن‏بن‏على، تحف‏العقول، تهران، كتاب‏فروشى اسلاميه، 1384ق.
ـ انصاريان، حسين، شرح جامع مصباح‏الشريعه و مفتاح‏الحقيقه، تهران، المهدى، 1362.
ـ بى‏ريا، ناصر و همكاران، روان‏شناسى رشد، تهران، سمت، 1374.
ـ ترخان، مرتضى، بررسى رابطه بين موضع تفاوت حرمت خود و پيشرفت تحصيلى در دانش‏آموزان تيزهوش و عادى، پايان‏نامه كارشناسى ارشد، رشته روان‏شناسى، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، 1373.
ـ جان‏بزرگى، مسعود، بررسى اثربخشى روان‏درمانگرى كوتاه‏مدت آموزش خوددرمانگرى با و بدون جهت‏گيرى مذهبى اسلامى بر مهار اضطراب و تنيدگى، رساله دكترى، رشته روان‏شناسى، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، 1378.
ـ جوادى آملى، عبداللّه، صهباى حج، قم، اسراء، 1377.
ـ جيمز، ويليام، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چ دوم، 1372.
ـ دادستان، پريرخ، «آدلر و آدلرنگرى»، روان‏شناسى، ش 4 (1376)، ص 99ـ105.
ـ ـــــ ، تنيدگى يا استرس: بيمارى جديد قرن، تهران، رشد، 1377.
ـ دهخدا، على‏اكبر، لغت‏نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1372.
ـ سيوطى، جلال‏الدين، الدر المنثور، بيروت، دارالفكر، 1414ق.
ـ شاملو، سعيد، بهداشت روانى، تهران، رشد، چ چهاردهم، 1380.
ـ شجاعى، محمدصادق، توكل به خدا راهى به سوى حرمت خود و سلامت روان، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1383.
ـ ضياءآبادى، سيدمحمد، حج برنامه تكامل، تهران، مشعر، 1384.
ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، 1375.
ـ طوسى، جعفربن حسن، تهذيب الاحكام، تهران، صدوق، 1376.
ـ فتحى آشتيانى، على، بررسى تحول تصور از خود، حرمت خود، اضطراب و افسردگى در نوجوانان و تيزهوشى و عادى، رساله دكترى، رشته روان‏شناسى، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، 1374.
ـ فيض كاشانى، محسن، وافى، اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين (ع)، 1370.
ـ قائمى‏نيا، عليرضا، تجربه دينى و گوهر دين، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1381.
ـ قوامى، صغرى، «تأثير حرمت‏خود در پيشرفت تحصيلى»، تربيت، ش 9 (1371)، ص 38ـ49.
ـ كلينى، محمّدبن يعقوب، فروع كافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ چهارم، 1362.
ـ مايلى، آر، ساخت، پديدآيى و تحول شخصيت، ترجمه محمود منصور، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
ـ محمّدى رى‏شهرى، محمد، الحج و العمرة فى الكتاب و السنة، قم، دارالحديث، 1376.
ـ مزلو، آبراهام، انگيزش و شخصيت، ترجمه احمد رضوانى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1372.
ـ مطهّرى، مرتضى، بيست گفتار، تهران، صدرا، 1370.
ـ ملكى تبريزى، ميرزاجواد، المراقبات فى اعمال السنة، تهران، سايه، 1378.
ـ نراقى، ملّامهدى، جامع‏السعادات، تهران، حكمت، 1366.
ـ نورى، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل‏البيت، 1408ق.
ـ هاشمى، جمال، روان‏شناسى حرمت خود، تهران، شركت سهامى انتشار، 1376.
- Byng Hall, J., Rewritting Familly Scripts, New York, Guilford Press, 1995.
- Cooper Smith, S.A, The Antecedents of Self Francisco, W. H. Freeman, 1969.
- Gilkes, C., "The Black Church as a therapeutic Community: Suggested Areas for Reseach into the the Black Religious Experience", Journal of the Interdenominational Theological Center, 8, (1980), p. 29-44.
- James, W., The Varities of Religious Experience, London, Routledge, 2002.
- James, W., The principles of psychology, introuduction, by G.A. Miller, USA, Harward College, 1983.
- Krikpatrik, L.A., Attachment and Religious Representation and Behavior in Handbook of Attachment Theory and Research, ed. by J. Cassidy and P.R. Shaver, New York, Guilford, 1999.
- Kroll, I. & Sheehan, W., "Religious belives and practices among 52 Psychiatric in Patient in Minnesota", American Journal of Psychiatry, (1989), p. 109-673.
- Maslow, A.H., Motivation and Personality, NewYork, Harper & Row, 1970.
- Olmstead, R.T. & other, "Logitud ass Essment of the Relationship Between Selfsteem, fatalism, loneliness, andsubstance abuse", Journal of Social Behavior and Personality, 6, (1983), p. 749-770.
- Propst, L.R., Psycotherapy in a Religious Framework, Human Sciences Press, INC, 1988.
- Rowatt, W.C. & Kirikpatrik, Tow Dimentions of attachment to God and Their Relation to Affect, Religiosity and Personality constructs, New York, Guilford, 2001.
- Spilka, B & other, The Psycology of Religion, 3th ed. New York, Guilford Press, 2003.
- Strauman, T.J. & other, "Self-discrepancy and natural killer cell activit; Immunological consequences of negative self-evaluation", Jornal of Personality and social psychology, 64 (1993), p. 1042-1052.

  • پى نوشت ها
    1 استاديار مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. دريافت: 19/7/88ـ پذيرش: 25/10/88.
    2ـ ويليام جيمز، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى، ص 37.
    3ـ مسعود آذربايجانى، تهيه و ساخت آزمون جهت‏گيرى مذهبى با تكيه بر اسلام، ص 17.
    4. Peak Expereince.
    5. A.H. Maslow, Motivation and personality, p. 39.
    6ـ پريرخ دادستان، تنيدگى يا استرس: بيمارى جديد قرن، ص 3.
    7ـ سعيد شاملو، بهداشت روانى، ص 32.
    8ـ همان.
    9ـ همان، ص 138.
    10ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 14، ص 207.
    11ـ همان، ص 314.
    12ـ مسعود جان‏بزرگى، بررسى اثربخشى روان‏درمانگرى كوتاه‏مدت آموزش خوددرمانگرى با و بدون جهت‏گيرى مذهبى اسلامى بر مهار اضطراب و تنيدگى، ص 90.
    13ـ مرتضى مطهّرى، بيست گفتار، ص 145.
    14ـ مسعود جان‏بزرگى، بررسى اثربخشى روان‏درمانگرى كوتاه‏مدت آموزش...، ص 92.
    15ـ حسن‏بن على ابن‏شعبه حرّانى، تحف‏العقول، ص 123.
    16ـ محمّد محمّدى رى‏شهرى، الحج و المعمرة فى الكتاب و السنة، ص 164.
    17. L.R. Propst, Psycotherapy in a Religious Framework, p. 167.
    18. Gritith.
    19. English.
    20. Mayfild.
    21. C. Gilkes, The Black Church as a Therapeutic Community, p. 81.
    22ـ سيدمحمّد ضياءآبادى، حج برنامه تكامل، ص 174.
    23ـ همان.
    241. Cloud.
    25ـ محمدصادق شجاعى، توكل به خدا راهى به سوى حرمت خود، ص 84.
    26ـ ناصر بى‏ريا و همكاران، روان‏شناسى رشد، ج 2، ص 819.
    27ـ همان.
    28. BingHaal.
    29. J. Byng Hall, Rewritting Familly Scripts, p. 14.
    30. W.C. Rowatt & Kirikpatrik, Tow Dimentions of attachment to God and Their Relation to Affect, p. 19.
    31. Ibdi, p. 28.
    32. L.A. Krikpatrik, Attachment and Religious Representation and Behavior in Handbook of Attachment theory and Research, p. 739.
    33. P. Tillich.
    34ـ عليرضا قائمى‏نيا، تجربه دينى و گوهر دين، ص 68.
    35ـ محمدصادق شجاعى، توكل به خدا راهى به سوى حرمت خود، ص 78.
    36ـ محمدصادق شجاعى، توكل به خدا راهى به سوى حرمت خود، ص 80.
    37ـ سيدمحمد ضياءآبادى، حج برنامه تكامل، ص 141.
    38ـ محمّدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 4، ص 237.
    39ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 231.
    40ـ جلال‏الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 1، ص 553.
    41ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 2، ص 126.
    42ـ محمّد محمّدى رى‏شهرى، الحج و العمرة فى الكتاب والسنة، ص 201.
    43ـ همان، ص 221.
    44ـ نعمان‏بن محمّد ابن حيون، دعائم الاسلام، ج 4، ص 411.
    45ـ جعفربن حسن طوسى، تهذيب الاحكام، ج 4، ص 19.
    46ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 4، ص 541.
    47ـ همان، ص 263.
    48ـ حسن‏بن على ابن‏شعبه حرانى، تحف‏العقول، ص 241.
    49. W. James, The Varities of Religious Experience, p. 149.
    50ـ حسين انصاريان، شرح جامع مصباح‏الشريعة و مفتاح‏الحقيقة، ص 147.
    51ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 10، ص 166.
    52ـ عبداللّه جوادى آملى، صهباى حج، ص 73.
    53. W. James, The Varities of Religious Experience, p. 133.
    54. B. Spilka & other, The Psycology of Religion, p. 165.
    55ـ عبداللّه جوادى آملى، صهباى حج، ص 45.
    56ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 10، ص 165.
    57ـ ملّامهدى نراقى، جامع‏السعادات، ص 696.
    58ـ ميرزاجواد ملكى تبريزى، المراقبات فى اعمال السنة، ج 2، ص 207.
    59ـ على‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه، ج 19، ص 460.
    60. A.S. Reber, Dictionary of Psychology, p. 237.
    61. R.J. Corsini, Encyclopedia of psychology, v. l3, p. 196.
    62ـ جمال هاشمى، روان‏شناسى حرمت خود، ص 47.
    63ـ صغرى قوامى، «تأثير حرمت خود در پيشرفت تحصيلى»، تربيت، ش 9، ص 42.
    64ـ پريرخ دادستان، آدلر و آدلرنگرى، ص 101.
    65. S.A. Cooper Smith, The Antecedents of self Francisco, p. 35.
    66ـ على فتحى آشتيانى، بررسى تحول تصور از خود، حرمت خود، اضطراب و افسردگى در نوجوانان و تيزهوشى و عادى، ص 35.
    67ـ آر. مايلى، ساخت، پديدآيى و تحول شخصيت، ترجمه محمود منصور، ص 53.
    68ـ آبراهام مزلو، انگيزش و شخصيت، ترجمه احمد رضوانى، ص 8.
    69. French.
    70. Wargo.
    71. S.A. Cooper Smith, The Antecedents of self Francisco, p. 37.
    72ـ دوان شولتز، به نقل از: آبراهام مزلو، انگيزش و شخصيت، ص 341.
    73. L.A. Krikpatrik, Attachment and Religious Representation, p. 820.
    74. R.T., Olmstead * other, "Logitud ass Essment of the Relationship Between Selfsteem, Fatalism, Loneliness, Andsubstance Abuse", Journal of Social Behavior and personality, p. 81.
    75. T.J., Strauman & other, Self-discrepancy and natural killer cell activit, p. 43.
    76. I. Kroll & W. Sheehan, "Religious Belives and Practices Among 52 Psychiatric in Patient in Minnesota", American Journal of Psychiatry, p. 54.