اسلام در فراسوى مكّه نگاهى به بيعت يثربيان با پيامبر خدا در عقبه اولى; زمينه ها و پيامده

اسلام در فراسوى مكّه
نگاهى به بيعت يثربيان با پيامبر خدا در عقبه اولى; زمينه ها و پيامده

حامد منتظرى مقدّم

مقدمه

با وفات ابوطالب و خديجه، ديگر مكّه حريم مطمئنّى براى پيامبر() و پيروانش نبود. از اين رو، رسول خدا() براى تداوم رسالت الهى اش و به منظور رهانيدنِ ياران خود از آزار كافران، در پىِ آن بود كه به پايگاه و پناهى استوار دست يابد.

موسم حج، كه مشركان نيز آن را محترم مى شمردند، فرارسيد و اين خود فرصتى مناسب بود تا پيامبر() براى شناساندن «اسلام» به قبايل عرب همّت گمارد. «عقبه منى»، گردنه اى سخت گذر در بيرون از مكه،(1) در اين موسم، از سال يازدهم تا سيزدهم بعثت، شاهد صحنه هايى از پرشورترين ابراز احساسات اوسيان و خزرجيانى(2) است كه بيزار از ستيز و عداوت و شيفته پيوندى برادرانه بودند. همانان به جان پذيراى راهبرى محمد() و آيين او شدند.

در جدال ميان يثربيان بت پرست و يهوديان يثرب، همواره يهوديان تهديد مى كردند كه به زودى، با ظهور پيامبرى تازه مردمان يثرب را نابود و بت پرستى شان را واژگون خواهند كرد و اين تهديد، خود زمينه ساز بود تا اهل يثرب در ياورى اين آيين مبين پيشى گيرند و به دريافت نشانِ پرافتخار «انصار» مفتخر شوند.

اين گزارش، توصيفى است از «اسلام انصار» كه خود بى گمان سرفصلى مهم در تاريخ اسلام است و در آن پيمان، «عقبه اول»، زمينه ها و پيامدهاى آن، به عنوان نخستين آشنايىِ جمعىِ يثربيان با اسلام و مقطعى مهم از پديده تاريخىِ مورد بحث، بررسى خواهد شد.

اسلام نخستين گروه از يثربيان

در موسم حج سال يازدهم بعثت(3) در عقبه، محمد امين()با شش تن(4) روبه رو مى شود كه سرهاى خود را تراشيده اند(5) و اينك پس از انجام حج به ديار خود باز مى گردند. پيامبر()رو به آنان مى پرسد: «شما كيستيد؟» پاسخ مى دهند: «گروهى خزرجى.» گويا او() بدان سبب كه اقوام مادرى اش يثربى بوده اند و در خردسالى نيز سفرى به يثرب كرده، به مجاورت يثربيان و يهود آشناست، پس مى پرسد: «همان هم پيمانان يهود؟» و پاسخى مثبت مى شنود: «آرى.» با وجود انحراف يهود از مكتب آسمانى حضرت موسى()، همسايگى با ايشان مى توانسته در آشنايى اين مردان يثربى با مبناهايى از توحيد و پيام آورى الهى كارگشا باشد. سپس پيامبر() ايشان را به شنودن گفتار خود دعوت مى نمايد: «آيا نمى نشينيد تا با شما سخنى بگويم؟» يثربيان كه كمابيش مردمانى زراعت پيشه و كمتر گرفتار تندخويى بودند، اين دعوت برادرانه را اجابت مى كنند و رسول خدا() با بيان آياتى از قرآن كريم، آنان را به خداى يگانه و آيين اسلام فرا مى خوانند. اينان در رقابت با يهود يثرب همواره تهديد مى شدند كه «به زودى، پيامبرى مبعوث مى شود و يهود به همراهى اش چيره و پيروز مى گردند و كيش بت پرستى از بين مى رود.» از اين رو، با خود انديشيدند: «اين همان پبامبرى است كه يهوديان مى گفتند. مبادا، يهود دريارى او بر ما پيشى گيرند!»

افزون بر اين، رنج برادركشى و سيتز خانگى نيز به روشنى، بر آن چهره ها نقش بسته بود، از اين رو، همگان پذيراى اسلام گرديدند و خطاب به پيامبر() گفتند: «پيوسته ميان قوم ما فتنه و دشمنى است. اميد آنكه خداوند بهوسيله تو، ما را برادر و يگانه سازد. ما به سوى يثربيان بازمى گرديم و آنان را به آيين تو فرا مى خوانيم. اگر آنرا بپذيرند و با هم متحد شوند، تو گرامى ترين فرد ـ در ميان ما ـ خواهى بود.» به نقل تاريخ، آنان پس از بازگشت به يثرب و ورود به شهر، ماجراى دين جديد را براى مردم بازگو كردند و در معرفى اسلام بسى كوشش ها نمودند تا بدانجا كه در يثرب، هيچ خانه اى يافت نمى شد كه سخنى از پيامبر() در آن نباشد.(6)

اسلام آوردن اين شش خزرجى در سال يازدهم بعثت مبتنى است بر نقل ابن اسحاق كه استوانه نگارش تاريخ زندگانى رسول كريم() است، اما از ميان ديگر روايتگران، زهرى و موسى بن عقبه (در نقل بيهقى در كتاب دلائل النبوة((ع))) درباره ماجراى مزبور گرفتار خلط شده و آن را با «بيعة النساء» در عقبه اولى يك واقعه پنداشته اند. على بن ابراهيم نيز (در نقل مجلسى در كتاب بحارالانوار(8)) مرتكب همين خطا گرديده است. يعقوبى، مورخ بزرگ، كه در اين مورد، مستقيماً خطا ننموده، اما درباره «بيعة النساء» و اعزام مصعب (كه بدان اشاره خواهد شد) دچار اشتباه شده است. در اين ميان، ابن كثير، كه خود متوجه اين اختلاف است، به شايستگى، روايت ابن اسحاق را تمام تر از روايت زهرى مى شمارد.(9) در مقام ارزيابى، شايد بتوان گفت: در اصطلاح مورخان اسلامى، چون اسلام انصار در سال هاى دوازدهم و سيزدهم بعثت همراه با «بيعت» بوده اهميت بيشترى داشته و به ترتيب، عقبه اولى و عقبه ثانى نام گرفته است. صرف اين نام گذارى سبب گرديده تا حادثه عقبه سال يازدهم نزد برخى فراموش و نزد برخى ديگر با حوادث بعدى مخلوط شود.

در اينجا، به منظور ارج نهادن بر همّت والاى اين يثربيانِ پيشگام در اسلام و گراميداشت نامشان، فهرستى از احوال ايشان ارائه مى شود:

1. اسعدبن زراره، ابوامامه، از «بنى نجار»; او يكى از دوازده نقيب انصار(10) بود كه در سال هاى دوازدهم و سيزدهم بعثت با حضور در پيمان هاى اول و دوم عقبه بر بيعت خود با رسول خدا() تأكيد كرد.(11) اسعد پيش از نبرد بدر وفات يافت. سپس طايفه «بنى نجار» از پيامبر() نقيبى ديگر خواستند، اما حضرت در پاسخ به اين تقاضا فرمود: «من خود نقيب شمايم.»(12)

2. عوف بن حارث، ابن عفراء، از «بنى نجار»; در نبرد بدر به فيض شهادت دست يافت.

3. رافع بن مالك، ابومالك (ابورفاعه)، از «بنى زُريق»; وى در عقبه اول و دوم شركت كرد و يكى از نقيبان گرديد. به سبب افتخار حضور در پيكار بدر، همچون ديگر شركت كنندگان، به لقب «بدرى» نامور گشت.

4. قطبة بن عامر، ابوزيد، از «بنى سلمه»; در بيعت عقبه اولى و ثانى شركت كرد. او هم بدرى است و هم به دليل افتخار رزم آورى در كارزار اُحُد، «احدى» مى باشد. در فتح مكه، وى پرچمدار بنى سلمه بود. قطبة در عصر خلافت عثمان درگذشت.

5. عقبة بن عامر بن نابى، از «بنى حرام»; او در بيعت عقبه اولى حضور داشت و به لقب «بدرى» نيز مفتخر گرديد. سرانجام، در يمامه به فوز شهادت دست يافت.

6. جابربن عبدالله بن رئاب، از «بنى عبيدبن عدى»; بدرى، احدى و خندقى بود.(13)

با آنكه اسامى اين شش تن در منابع تاريخى(14) مضبوط است، اما بايد اشاره كرد كه در بحارالانوار به اشتباه (شايد اشتباه چاپى)، عون بن حارث، قطبة بن عامر و عقبة بن عامر بن ناى به ترتيب، به جاى عوف بن حارث، قطنة بن عامر و عقبة بن عامربن نابى ذكر شده اند.(15) همچنين يعقوبى، اياس بن معاذ را در زمره نخستين گروه خزرجى آورده است، در حالى كه وى پيش از اين، در جنگ بعاث (ميان اوس و خزرج) كشته شده بود.(16)

پيمان در عقبه (عقبه اولى)

هنوز يكسال بيشتر از ترويج اسلام در يثرب به كوشش نخستين گروه خزرجى مسلمان شده نمى گذشت كه اين بار در موسم حج سال دوازدهم بعثت، دوازده مرد يثربى به شوق ديدار پيامبر()خود را به مكّه رسانيدند و آن حضرت را در خارج از مكّه و در گردنه اى موسوم به «عقبه منى» ملاقات كردند. ابتدا رسول خدا() به تلاوت آياتى از قرآن كريم ـ سوره ابراهيم، از آيه «و اذ قال ابراهيم ...» ـ پرداختند(17) و آنگاه در فضايى پُرنور، يثربيان بيعتى(18) به ياد ماندنى با رسول اللّه()نمودند. اين بيعت پيش از وجوب قتال با مشركان بود و بعدهابه «بيعة النساء» مشهور گشت; زيرا مفاد آن منطبق بر بيعت و معاهده اى بود كه در سال ششم هجرى، در حديبيه گروهى از زنان مسلمان (نساء) خود را متعهد به رعايتش كردند.

بيعت كنندگان پيمان بستند كه: «به خداوند متعال شرك نورزند، دزدى نكنند، مرتكب زنا نشوند، فرزندان خود را نكُشند، به يكديگر تهمت و افترايى نزنند و از انجام هيچ كار پسنديده اى تخلف ننمايند.» پيامبر() به ايشان فرمود: «اگر به اين پيمان و فادار بمانيد به بهشت جاويد خواهيد رسيد و در صورت سرپيچى از هر يك از مفاد آن، خداوند خود عهده دارِ كارتان خواهد بود; يا عذابتان مى كند و يا اگر خواست مى بخشايد.»(19) در روايتى از زُهرى گزارش شده كه پيامبر() در ضمنِ اين كلام پايانى، سخن از اجراى «حد» به ميان آوردند: «... در صورت سرپيچى، در دنيا بر شما حد جارى خواهد شد تا كفاره گناهتان باشد... .»(20) اما مى توان استبعاد كرد كه از سويى، شرايط خطرناك مسلمانان در مكّه و بى پناهى ايشان چندان موافقِ آن نبود كه پيامبر()خطابى عتاب آميز مطرح نمايد و از سوى ديگر، هنوز حكومت اسلامى تشكيل نشده بود تا اجراى حد ممكن باشد.

ذَهَبى در مفاد بيعت مزبور، به روايت از عبادة بن صامت نقل مى كند كه يثربيان در بيعت خود بر حمايت از پيامبر()همچون جان و خانواده خويش تأكيد كردند، اما واقع آن است كه اعلام حمايت از جان پيامبر() و آمادگى ستيز در دفاع از آن حضرت، مربوط به بيعت در عقبه دوم بود و از آنجا كه عباده در نقل خود اشاره اى ندارد بر اينكه منظورش عقبه اول است پس احتمالاً اين اشتباه از سوى خود ذهبى بوده آن روايت را مربوط به عقبه مزبور دانسته است.(21)

به هرروى، پنج تن از دوازده مردى كه به افتخار انجام اين بيعت دست يافتند جزو همان كسانى بودند كه در سال پيش، اسلام آورده بودند. از آن گروه نخستين، تنها جابربن عبدالله بن رئاب در اين بيعت غايب بود. بدين سان، بدون تكرار شرح احوال نامبردگان ـ به نامهاى اسعد بن زراره، عوف بن حارث، رافع بن مالك، عقبة بن عامر و قطبة بن عامر ـ با ساير افراد شركت كننده در اين پيمان آشنا مى شويم: (از ميان افراد ذيل، پنج نفر اول از خزرجيان و دو نفر آخر از اوسيان بودند)

1ـ معاذبن حارث، ابن عفراء، از طايفه «بنى نجار»; او برادر عوف بن حارث بود و از مردان بدرى شد.

2ـ ذَكوان بن عبد قيس، از طايفه «بنى زُريق»;

3ـ عبادة بن صامت، ابوالوليد، از طايفه «بنى غنم بن عوف»; وى پس از اين در عقبه دوم(22) نيز شركت نمود و بعدها، در زمان عمر، قاضى شام گرديد، در فلسطين وفات كرد و در بيت المقدس دفن شد.

4ـ يزيدبن ثعلبه، ابوعبدالرحمن، از طايفه «بلّى» (حليف بنى عوف);

5ـ عباس بن عباده، از طايفه «بنى سالم بن عوف»; وى پس از اين بيعت، نزد رسول اللّه() در مكّه ماند و سپس به مدينة النبى (يثرب) مهاجرت كرد. لذا، «مهاجر انصارى» ناميده مى شود. او جزو بيعت كنندگان در عقبه دوم و نيز جنگاوران نبرد بدر شد كه سرانجام، در اُحُد به فوز شهادت دست يافت.

6ـ مالك بن التّيهان، ابوالهيثم، از طايفه «بنى عبدالاشهل» (حليف بنى عبدالاشهل); او كه در عقبه دوم نيز بيعت كرد، بنابر قولى، در سال سىو هفتم هجرى در صفين و در ركاب اميرالمؤمنين على()به شهادت رسيد. اين صحابى پيامبر()به دليل آنكه با دو شمشير و با هر دو دست جنگ مى كرده به «ذوالسّيفين» معروف بوده است.(23)

7ـ مريم بن ساعده، ابوعبدالرحمن، از طايفه «بنى عمروبن عوف» (حليف «بنى امية بن زيد»); او به حضور در بيعت عقبه دوم و نيز به رزمندگى در بدر، احد و خندق مفتخر گرديد و در همان عصر رسول خدا() در گذشت.

بنابر اين، از خزرجيان افزون بر پنج تن كه از زمره نخستين گروه يثربى بودند و در سال يازدهم مسلمان شدند، چهار نفر ديگر و يك «حليف» (هم پيمان) ـ روى هم ده تن ـ در اين پيمان شركت جستند. اما از قبيله اوس دو نفرى كه از آنها ياد شد، در واقع، هيچ يك اوسى نبودند و تنها به دليل «حليف» بودن با اوسيان،(24) اوسى به شمار آمده اند. بعد از اين، اوسيان پس از عقبه اولى و بيشتر پس از مسلمان شدن سركرده شان، سعدبن معاذ، ايمان آورده اند.(25) در اينجا، ياداور مى شويم كه مقريزى مورّخ معتقد است كه على()و ابوبكر نيز در «بيعة النساء» شركت كردند. همچنين وى به جاى عباس بن عباده، براء بن معرور اوسى را در زمره بيعت كنندگان دانسته است.(26)

اولين تشكّل اسلامى در فراسوى مكّه

هنگام بازگشت مردان يثرب، رسول گرامى() مصعب بن عمير را مأمور كردند تا همراه آنان به يثرب برود و در آن ديار، به ترويج اسلام و بيان احكام آن بپردازد. مصعب، جوانى زيبارو از بنى هاشم و عموزاده عبداللّه، پدر بزرگوار حضرت رسول()، بود. وى در يثرب ميهمان ابوامامه ـ اسعدبن زراره ـ گرديد و خانه او را منزل گزيد. بنابر نقلى، عبداللّه بن اُمّ مكتوم نيز در اين مأموريت او را همراهى مى كرد.(27)

مصعب در شهر يثرب، مسائل دين اسلام را باز مى گفت و در بين يثربيان، آيات قرآن كريم را با لحنى دلكش تلاوت مى كرد. لذا، لقب «مقرى» (قرائت كننده قرآن) بدو دادند. بر اثر كوشش هاى او و ديگر مسلمانان، اسلام در يثرب چنان جاى گرفت كه او حتى در آن ايام براى مسلمانان «نماز جماعت» اقامه مى كرد. در اين زمينه، مورّخان نگاشته اند كه چون اوس و خزرج به دنبال اختلافاتى ديرينه امامت يكديگر را ناپسند مى دانستند، مصعب را به امامت بر گزيدند; اما بايد توجه داشت كه چون مصعب نماينده تبليغى رسول خدا() در مدينه بوده، لذا، تنها اقتدا به او سزاوار بوده است. شايد يعقوبى، مورّخ بزرگ، نيز كه اين مبلّغ اعزامى پيامبر() را نخستين «مهاجر» به مدينة النبى() مى پندارد، از اين مطلب غفلت نموده است كه رنگ و بوى سفر مصعب به يثرب بيش از آنكه «هجرت» به ديارى امن و دور باشد، يك «مأموريت» تبليغى بوده(28) و اساساً فرمان هجرت به يثرب پس از عقبه دوم و «بيعة الحرب» صادر شده است.(29)

به هرصورت، با وجود ترس از برخورد مشركان، تبليغات آشكار و نهانِ مصعب، اسعدبن زراره و ديگر مسلمانان به گسترش روز افزون اسلام در يثرب و به تشكيل انجمنى از مسلمانان، بالغ بر چهل تن، انجاميد كه به تعبير مورّخان، «جماعتى» بالغ بر چهل مسلمان(30) شكل يافت. هرچند تكيه بر شناسايى يكايك اين افراد و يا كسانى كه بعداً تا پيمان عقبه دوم، به آنها پيوستند، كارى ارزنده است، اما بجز آن، مى توان همين «تشكّل» اسلامى را در بيرون از مرزهاى مكه مهم ترين نقطه عطف در تاريخ اسلام دانست. به دنبال اين تشكّل، پيمان عقبه دوم در بيعتى گسترده منعقد شد و به امداد «الهى»، يثرب شهر پيامبر() «مدينة النبى()» نام يافت و هم پايگاه يارى رسانى به مسلمانان گرديد تا مردمانش در هميشه تاريخ با مباهات بر اين نصرت، به لقب «انصار» آراسته شوند.

اينك شايسته است كه بر جلوه هاى پُر صدق و صفاى اسلام پذيرى يثربيان تكيه كنيم و آن هنگام را به ياد آوريم كه شش خزرجى ـ گروه نخستين ـ نشستند و برادرانه، به سخنان سراسر مهر رسول خدا() دل سپردند; به خاطر آوريم دورانى را كه طنين روح نواز صداى مصعب در قرائت قرآن، نومسلمانان يثربى را به دور از تفرقه و جنگ هاى فرساينده گردهم آورد; .... . بى گمان، اين گزارش هاى تاريخى را نمى توان به دور از محيطى آكنده از مهربانى تجسم نمود و اين صحنه ها هيچ يك نمى تواند در گسترش برون مرزى اسلام، آن هم در نخستين گام، خبر از قهر و غلبه و يا دخالت «شمشير» داشته باشد. پس بجاست تا محققان از سرِ انصاف درباره اتهامى كه از سوى برخى از شرق شناسان و با عنوان «روحِ ستيزه جويى» درباره رشد مرزهاى اسلامى مطرح شده است، (31) به قضاوت بپردازند و به ستيزه جويى ايشان با اسلام پى ببرند.

سخنى در گرايش انصار به اسلام

در پايان اين مختصر، شايسته است كه در نگاهى گذرا، خاستگاه هاى اسلام انصار را مورد توجه قرار دهيم. در اين زمينه، بجز آنچه معمول است و تاريخ پسند (كه در اينجا نيز بدان اشاره مى شود)، با تكيه بر مدارك موجود بايد بر تأثير شگفت آور قرآن كريم بر اهل يثرب و نقش تبليغى مصعب، نماينده رسول اللّه() تأكيد ورزيم كه بر اثر تلاش هاى اين مبلّغ بزرگ و ساير مسلمانان، در سال سيزدهم بعثت هفتاد و چند يثربى ديگرباره، در عقبه منى با پيامبر() بيعت كردند و اين خود زمينه «هجرت» مهم مسلمانان را به يثرب فراهم ساخت.

گفتار شش خزرجى در موسم حج يازدهمين سال بعثت در عقبه، اعترافى است بر اين كه اهل يثرب در كشاكش درگيرى با مجاوران يهودى، بر بعثت زود هنگام پيامبرى شرك ستيز آگاه شده بودند و نيز همان سخنان فاش مى كند كه ايشان از منازعات داخلى خود به شدت بيزار و به همان ميزان، به آيينى عدالت گستر و صميميّت پرور علاقه مند بودند. اين آرمان سبب شد تا حتى آن شش تن آمادگى خود را براى ترويج اين كيش تازه در بين قوم خود(32) اعلام نمايند كه بى گمان، از پيش آمدن خطرات احتمالى نيز غافل نبودند.

بايد دانست كه بر خلاف اهل مكّه و يا ديگر بلاد، نه زمينه هاى سوداگرى براى يثربيان ـ كه كمتر به تجارت و بيشتر به زراعت مى پرداختند ـ فراهم بود و نه ايشان به روحيه سوداگرى گرفتار بودند و اين همه سبب مى شد تا پس از شناخت آيين اسلام، به شدت شيفته آن شوند و حتى به بذل مال و جانفشانى راضى گردند.

تا چندى پيش، آنان درصدد بودند تا عبداللّه بن اُبىّ را به دليل عدم شركت در جنگ بعاث، به اميرى برگزينند(33) و اين سندى است بر آنكه يثربيان در جستجوى يك زندگى «برادرانه» بودند و انصراف بعدى شان نيز از اين تصميم و اينكه اسلام را بر حاكميت عبدالله بن اُبىّ ترجيح دادند، خود گواه تعالى خواهى ايشان است. البته اين را هم نمى توان گفت كه مردم يثرب به دنبال يك زندگانى به دور از مخاطره بودند; زيرا خود در عقبه دوم بر «بيعة الحرب» (پيمان جنگ) متعهد شدند و گفتند: «فإنّا نأخذه على مصيبة الاموال و قتل الاشراف.»(34)

كوتاه سخن آنكه اهل يثرب همّتى كردند و همواره بر آن باليدند. جابربن عبدالله مى گويد: «رسول الله() ده سال تمام در منازل مكّيان و در موسم حج در عُكّاظ و مجنّه ندا در مى داد كه «كيست مرا پناه دهد و كيست كه مرا در ابلاغ رسالتم يارى رساند»، هيچ كس اجابتش نمى نمود و اگر كسى هم از يمن يا مصر درصدد يارى او بر مى آمد، نزديكانش او را باز مى داشتند و مى گفتند: از اين جوان قريش بپرهيزيد، مبادا كه شما را بفريبد! ... تا آنكه خداوند ما يثربيان را به سوى او فرستاد; پس پناهش داديم و ياريش نموديم. مردمان يثرب نزد پيامبر()مى رفتند و با شنيدن آيات قرآن، ايمان مى آوردند ... . سپس با خود گفتيم: تا كِى رسول اللّه() بى پناه و ياور باشد؟ لذا، هفتاد تن از ما به مكّه آمدند و در موسم حج، در شعب عقبه با او بيعت نمودند..»(35)

تاريخ از جفا بر اين ياوران رسول خدا() بسيار حكايت ها دارد... .


  • پى نوشت ها

    1ـ «عقبه» گردنه و گذرگاهى صعب العبور و سخت گذر بر روى كوه است. عقبه مزبور در خارج از مكّه، بين مكّه و منى، با فاصله دو ميل واقع شده است. ر. ك. به: ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 4، ص 134، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1399 ق.

    2ـ به نقل يعقوبى، مورّخ مسلمان، اوس و خزرج پسران حارثة بن ثعلبه بودند كه هر يك اساس قومى شدند و ميان اين دو قوم جنگ هايى پياپى به وقوع پيوست. ر. ك. به: يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 37، بيروت، دارصادر، بى تا.

    3ـ از آنجا كه «بيعت النساء» به ثبت مورّخان، يك سال پس از جريان مزبور و در سال دوازدهم بعثت رخ داده است، پس زمان وقوع اين جريان همان سال يازدهم بعثت است. ر. ك. به: ابن هشام، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقاء، ج 2 ، ص 431 ، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا/ طبرى، تاريخ الطبرى، ج 2 ، ص 494 ، بيروت، عزالدين، بى تا/ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 2 ، ص 234 ، بى تا، دارالكتاب المصرى و بيروت، دارالكتاب اللبنانى/ ابن كثير، السيرة النبويه، ج 2، ص 178، بيروت، دارالوائد العربى، بى تا/ مقريزى، امتاع الاسماع، ص 33 ، مصر، بى تا/ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 19 ، ص 23.

    4ـ درباره اينكه پيش از اين افراد نيز اشخاص ديگرى از مردمان يثرب، به صورت جداگانه، با اسلام آشنا شده باشند، مباحثى مطرح است، لكن به عنوان يك آشنايى جمعى، شناخت اين شش تن اهميت مى يابد، بويژه آنكه با فعاليت ايشان نخستين زمينه هاى پذيرش اسلام در يثرب فراهم مى آيد و اينكه اين زمينه توسط نفرات پيشين فراهم شده باشد، مسأله اى است كه فاقد سند تاريخى مى باشد.

    5ـ مقريزى، پيشين، ص 32

    6ـ ابن هشام، ج 2 ، ص 429 / طبرى، پيشين، ج 2 ، ص 494 / هاشم معروف حسنى، سيرة المصطفى، ص 229 ، قم، منشورات الرضى، بى تا

    7ـ بيهقى، دلائل النبوة، ج2، ص430 و438، بيروت، دارالكتب العلمية، بى تا

    8ـ محمدباقرمجلسى، پيشين، ج 19 ، ص 8

    9ـ ابن كثير، پيشين، ج 2 ، ص 178 و 180

    10ـ پس از آنكه انصار در عقبه دوم، به «بيعت الحرب» معتهد شدند، به دستور پيامبر(ص) دوازده نقيب (= نماينده) از ميان خود برگزيدند.

    11ـ به روايت ابونعيم، اسعدنخستين خزرجى بودكه ايمان آوردوبه قولى ديگر كه معاذبن عفراء را جزو همين گروه نخست مى شمارد، معاذ و رافع بن مالك، پيشترازديگران اسلام آوردند. ر.ك.به:ابن كثير،پيشين،ج2،ص177.

    12ـ ر.ك.به:ابن حجرعسقلانى،الاصابة فى تمييزالصمابة،ج1،ص34،بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا/ ابن عبدالبرّ اندلسى، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب (درحاشيه كتابالاصابة فى تمييزالصمابة)،ج1،ص84.

    13ـ براى شرح احوال اين افراد، ر. ك. به: ابن حجر عسقلانى، پيشين/ ابن عبدالبرّ اندلسى، پيشين.

    14ـ ابن هشام، پيشسين، ج 2 ، ص 177 / مقريزى، پيشين، ص 32/ محمدباقر مجلسى، ج 5 ، ص 370 و ج 19 ، 23

    15ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 15 ، 370 و ج 19 ، ص 23

    16ـ ر. ك. به: يعقوبى، پيشين، ج 2 ، ص 37 / ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 427 / طبرى،پيشين،ج1،ص493/ ابن كثير، پيشين، ج 2 ، ص 175.

    17ـ ابن كثير، پيشين، ص 179

    18ـ «بيعت» يعنى معاهده و معاقده. ر. ك. به: لسان العرب و تاج العروس.

    19ـ ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 433 / ذهبى، پيشين، ج 2 ، ص 235 / مقريزى، پيشين، ص 34

    20ـ طبرى، پيشين، ج 2 ، ص 495 / ابن كثير، پيشين، ج 2 ، ص 180

    21ـ ذهبى، پيشين، ج 2 ، ص 236

    22ـ در شب سيزدهم ماه ذيحجه از سال سيزدهم بعثت، هفتاد و اندى يثربى در عقبه منى، بارديگر، با پيامبر(ص) بيعت كردند و چون آن بيعت پس از اذن الهى بر قتال مشركان بود، يثربيان بر اساس آن متعهد شدند كه از رسول خدا(ص) همچون فرزندان و خاندان خود دفاع كنند. آن بيعت به «بيعت الحرب» نام يافت. ر. ك. به: ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 438 و 446 و 454 و 467 / طبرى، پيشين، ج 2 ، ص 498.

    23ـ تحقيق محمود محمد شاكر بر امتاع الاسماء مقريزى، ص 33

    24ـ ر. ك. به: ابن عبدالبرّ اندلسى، پيشين (در حاشيه كتاب الاصابة فى تمييز الصحابة) / طبرى، پيشين، ج 2 ، ص 495.

    25ـ ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 437

    26 و 27ـ مقريزى، پيشين، ص 34

    28ـ روشن است كه اين سخن به معناى انكار فضيلت هجرت از مصعب ـ رضوان الله عليه ـ نيست وتنها نظربه اصطلاحات تاريخى اسلام مى باشد.

    29ـ چنان كه پيشتر اشاره شد، يعقوبى درباره زمان اعزام مصعب نيز مرتكب خلط شده، آن راپيش ازبيعت النساءانگاشته است كه درباره زمينه اين اشتباه نيز سخن به ميان آمد. ر.ك.به: يعقوبى، پيشين، ج 2 ، ص 38.

    30ـ ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 435 / ذهبى، پيشين، ج 2 ، ص 237

    31ـ اين دسته از مستشرقان در اظهاراتى ناعادلانه، كوشيده اند تا هم سيره رسول خدا(ص) را مخدوش نمايند و هم مسلمانان غير عرب را بر فتوحات اسلامى به خرده گيرى وادارند.

    32ـ در اين فراز از سخن ايشان دقت شود: «فسعى أن يجمعهم اللّه بك... فندعوهم الى امرك.» ر. ك. به: ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 429.

    33ـ طبرى، پيشين، ج 2 ، ص 620 / بيهقى، پيشين، ج 4 ، ص 53

    34ـ ابن هشام، پيشين، ج 2 ، ص 446 / ابن كثير، پيشين، ج 2 ، ص 201

    35ـ ذهبى، پيشين، ج 2 ، ص 241 / ابن كثير، پيشين، ص 194