رويكرد اعتقادات اسلامىدر سازمان1

 

 

 

 

رويكرد اعتقادات اسلامىدر سازمان1

محسن منطقى سعادتى

مقدمه

مفهوم «فرهنگ» از واژه هايى است كه در جامعه شناسى متولد شده و به علم مديريت راه يافته و در وادى مديريت، در چهره سازمان و كاركنان آن، مورد بررسى قرار گرفته است. صاحب نظران مديريت، فرهنگ سازمانى را به دو دسته اساسى تجزيه مى كنند. در اين تجزيه و تحليل، فرهنگ سازمانى را به كوه يخ تشبيه مى كنند كه بخشى از آن پيدا و نمايان است و بخشى ديگر آن ناپيدا و نامحسوس.2 در بخش اول، رفتارها، نوع لباس، جشن ها، داستان ها، شعارها و علايم، قرار دارد و در بخش دوم، ارزش هاى اصولى، باورها و اعتقادات، نگرش ها و احساسات.

تحليل فرهنگ بر اين پايه استوار است كه چهره بيرونى فرهنگ تحت تاثير چهره درونى آن است. يكى از عوامل درونى فرهنگ، «اعتقادات و باورها» است. تحقيقات مديريت در زمينه فرهنگ سازمانى كم تر به كاوش اين جزء از بخش درونى فرهنگ پرداخته است. اين تحقيق در صدد است اعتقادات را از دريچه فرهنگ اسلامى مورد بررسى قرار دهد و با تجزيه و تحليل، اعتقاد رشد و پويايى آن را در سازمان شناسايى كند. در نهايت رهيافت اعتقادات دينى در اين تحقيق در بخش كوچكى از زندگى اجتماعى انسان، يعنى «سازمان» مورد توجه قرار مى گيرد.

اجزاى فرهنگ سازمانى

براى پى بردن به فرهنگ سازمانى لازم است همه جنبه ها و اجزاى آن را شناسايى كنيم. اجزاى فرهنگ، چنان ظريف و پراكنده اند كه به دشوارى مى توان آن را از يكديگر تفكيك كرد و مورد دقت قرار داد. به طور كلى، فرهنگ سازمانى در دو سطح قرار دارد:3

الف ) در سطح بالايى، پديده هاى محسوس قرار دارند كه از اين اجزا تشكيل شده اند:

1. محيط فيزيكى و قابل مشاهده: رنگ ها، سبك معمارى، تزيينات، عكس ها و قاب هاى آويخته شده در فضاى يك سازمان از فرهنگ آن سازمان حكايت مى كند.

2. رفتارها: هر فرهنگ سازمانى، حركات و رفتارهاى خاصى را به پيروان خود القا مى كند; مانند: نوع سلام كردن، نحوه گفت و گو، نوع ارتباط افراد از نظر سن و جنسيت و...، چنان كه در فرهنگ ايرانى، مصافحه در هنگام ديدار يا جدايى مرسوم است، ولى در برخى فرهنگ ها متداول نيست.

3. نوع لباس: همان گونه كه رفتارها زاييده فرهنگ ها هستند، در هر جامعه اى نوع لباس پوشيدن نيز متأثر از فرهنگ آن جامعه و سازمان است، چنان كه در فرهنگ ايرانى و اسلامى حضور كاركنان در سركار با پوشش اسلامى صورت مى گيرد. اما در عين حال، ميزان تقيّد آنان به اين پوشش حاكلى از وجود فرهنگ سازمانى در اعضا مى باشد.

4. مراسم ها و جشن ها: مديران بايد براى ارائه نمونه هايى از ارزش ها، مراسم ها، و جشن هايى برپا نمايند. به وسيله اين مراسم، به افراد اين احساس را القا مى كنند كه براى درك بهتر اين ويژگى ها گرد هم آيند و قهرمانان سازمان را محترم شمارند. برپايى اين گونه مراسم بيانگر فرهنگ سازمانى خاصى مى باشد.

برگزارى اعياد و وفيات ملى و مذهبى كه در آن ها از اسطوره هاى دينى تجليل به عمل مى آيد نشان از حاكميت فرهنگ دينى بر سازمان دارد.

5. داستان ها: داستان ها، ماجراهايى هستند در رابطه با رويدادهاى واقعى كه بسيارى از اعضاى سازمان شاهد آن ها بوده اند و براى افراد تازه وارد نقل مى كنند. بدين گونه آنان از وضع سازمان آگاه مى شوند. بسيارى از اين داستان ها در رابطه با قهرمانانى است كه به صورت الگو در آمده اند و نمادى از ارزش ها و هنجارهاى فرهنگى مى باشند. برخى از اين ماجراها با ارزش ها و باورهاى سازمان سازگارى دارند. ارزش هاى اصولى سازمان به وسيله داستان ها زنده مى مانند و موجب مى شوند تا افراد از نظر استنباط و درك عمومى داراى وجوه مشترك گردند.

6. شعارها: زبان گفتارى، اشاره اى و نمادى ابزارى براى انتقال پيام است كه حاكى از فرهنگ هر گروه كارى يا سازمان مى باشد. در فرهنگ سازمان هاى ايرانى، چنين شعارهايى يافت مى شود: وجدان كارى، انضباط اجتماعى، پرهيز از اسراف، نظافت نشانه ايمان، عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد، بهترين بندگان باتقواترين آنها هستند، و... .

ب )در سطح زيرين، پديده هاى نامحسوس فرهنگ سازمانى وجود دارد. اين پديده ها نشانه هايى هستند مبتنى بر ارزش هاى ژرفى كه در اعماق افكار اعضاى سازمان وجود دارند و اجزاى روبنايى فرهنگ متأثر از اين پديده هاست.

1. ارزش ها: «ارزش» را چنين تعريف كرده اند: پاى بندى به اين كه يك شيوه خاص از رفتار از ديدگاه شخصى يا ديدگاه اجتماعى بر نوع مخالف آن برترى داشته باشد.4 ارزش ها اساس و پايه اى است براى درك نگرش ها و انگيزش هاى افراد و غالباً نگرش ها و رفتارهاى افراد متأثر از ارزش ها مى باشد.

بسيارى از ارزش ها در همان سال هاى اوليه كودكى از طريق والدين، معلمان، دوستان و مانند آن ها در افراد ايجاد مى شود. البته با بالا رفتن سن، پاى بندى فرد به برخى از ارزش ها تغيير مى كند، به ويژه اگر فرد در محيط جديدى قرار گيرد، سعى مى كند خود را با ارزش هاى محيط تطبيق دهد. اما غالباً ارزش ها ثابتند و كم تر دچار تغيير مى شوند.5

در فرهنگ اسلام، اهرم هاى گوناگونى براى تقويت ارزش ها وجود دارد. مهم ترين بخش اين اهرم ها، برانگيختن مسؤوليت انسان در برابر خداوند و مسؤوليت در قبال ديگران است.6 ارزش ها در صورتى كه به صورت اعتقادى جامع و كامل تحت عنوان «دين الهى» در بيابند، مى توانند دگرگونى هاى پايدار و مثبتى در زندگى انسان به وجود بياورند.7

2. اعتقادات: فرهنگ هر سازمانى، بر محور نظام اعتقادى مشترك اعضا شكل مى گيرد و تداوم مى يابد. يكى از محققان به نام بير مى گويد: «نظام اعتقادى در يك سازمان، نظام به هم بافته اى از باورهاست كه گروهى از مردم را به هم پيوسته مى سازد و جهان بينى آنان را در تبيين رابطه هاى علت و معلولى روشن مى سازد.»8

نظام اعتقادى از درون سمت گيرى ارزشى و نظام سازمان سر برداشته و توجيه گر كنش هاى افراد مى شود.

3. نگرش ها: «نگرش» عبارت از اظهارات ارزيابى كننده درباره يك شىء، فرد يا يك واقعه است. در مقايسه نگرش ها با ارزش ها، نگرش ها خاص تر از ارزش ها مى باشند.9 از سوى ديگر، بر خلاف ارزش ها، نگرش ها از ثبات كم ترى برخوردار مى باشند.

نكته مهم اين كه از طريق تبليغات و زمينه هاى مشابه، مى توان بر نگرش افراد تأثير گذاشت و آن ها را به سوى نگرش هاى دلخواه سوق داد. بسيارى از نگرش ها از طريق تقليد از نگرش هاى افراد مقبول جامعه و سازمان و كسانى كه فرد براى آن ها احترام قايل است به دست مى آيد.

احساسات، هنجارها، عادات و مانند آن ها ديگر اجزاى سطح زيرين فرهنگ سازمانى مى باشند. به طور كلى، اين سطح پوشيده و نا آشكار است و به طور سنّتى، يا هرگز بررسى نمى شود يا به گونه اى نارسا كاوش مى گردد.10

اجزاى اعتقادات و باورها

انسان داراى يك دسته از توانايى هاى تكوينى و ارزشى است كه مى تواند مبناى به وجود آمدن و استحكام عقايد دينى شود. در اولين گام ها، بايد اين توانايى ها را شناخت. اين توانايى ها عبارتند از:

1ـ توانايى علم و دانش;
2ـ گرايش و رغبت.

پس از شناخت توانايى هاى انسان، كه ابزارهاى حركت تكاملى انسان هستند، بايد به هدف تكامل او توجه نمود و كمال مطلوب آدمى را شناخت. اين كمال مطلوب با توجه به ظرفيت ها و توانايى هاى انسان قابل تصور است كه در اين بحث به فراخور تحقيق، مورد توجه قرار مى گيرد. شناخت هدف تكاملى او در قالب اين عنوان صورت مى گيرد: «آرمان ها و مطلوب ها»

1 ـ توانايى علم و دانش

علم را به صفتى كه موجب تشخيص اشيا از يكديگر مى شود11 تعريف كرده اند.12 انسان ها از دو دسته علم و شناخت برخور دارند.13

الف) شناخت واقعيات خارجى: يعنى: دريافت حقيقت چيزهايى كه در محيط وجود دارد; مثل تشخيص گرم بودن يا سرد بودن هوا، كوچكى يا بزرگى يك سازمان، فعّال بودن يا غير فعال بودن يك گروه. شكل ضعيف اين گونه شناخت در حيوان ها نيز وجود دارد. مانند اين كه يك پرنده با ديدن دانه بر روى زمين به وجود غذا علم پيدا مى كند يا غذا را از غير غذا تشخيص مى دهد.

اين بخش از شناخت ها و علوم به «است»ها و «نيست»ها، «وجود داشتن» يا «وجود نداشتن» مربوط است. بنابراين، علومى كه واقع را توصيف مى كنند جزو اين دسته اند.

ب ) شناخت اعتبارات و ارزش ها: يعنى: تشخيص چيزهايى كه مربوط به اعتقادات دينى و ملى است يا آنچه نفش آفرينان جامعه و قوانين جعل كرده اند و گريزى از انجام آن ها نيست و يا ناگزيز بايد آن ها را ترك نمود و در صورت عمل كردن، بر خلاف اين اعتبارها عواقب سخت در انتظار متمرد خواهد بود.

اين بخش از شناخت ها و علوم مربوط به «بايد» و «نبايد»هاست كه در فرهنگ و آداب و رسوم هر ملتى وجود دارد. پس از تعريف و آشنايى با دانش و علم، نوبت به بررسى چند موضوع مى رسد.

رابطه علم و عقايد دينى: دين مبين اسلام تأكيد فراوانى به كسب علم و دانش دارد. بر همين اساس، پذيرش دين را بر پايه علم و آگاهى داراى ارزش مى داند و به پيروان خود سفارش مى كند كه با آگاهى، آن را بپذيرند و از آن پيروى كنند: «وَ اِْنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَاَجِرْهُ حَتّى يَسْمَعَ كَلامَ اللهِ ثُمَّ اَبلِغْهُ مَأمَنَهُ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قَومٌ لا يَعْلَمُوْنَ» (توبه: 6); و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود، سپس او را به مكان امنش برسان، چرا كه آنان قومى نادانند.

از آيه مزبور استفاده مى شود كه ايمان و عقيده دينى زاييده علم است،14 چنان كه عامل مهم بى ايمانى، جهل است. بنابراين، با فراهم آمدن امكانات كافى براى انديشه و تحقيق، مى توان اعتقادات را ارتقا بخشيد.

هر چه علم و دانش بيش تر باشد، عقيده و پاى بندى به دستورات دينى بيش تر است و از سوى ديگر، عمل به دستورات دينى، كه متكى بر علم باشد، نيز علم با ارزشى تلقى شده است: «اَرفعُ العلمِ مَا ظَهرَ فِى الجوارحِ و الاَركانِ.»15

منابع دانش: شناخت جهان و دريافت علوم و معارف بشرى از سه منبع براى انسان ميسّر است: حس، عقل و قلب.

دانش حسى: دانشى است كه به وسيله حواس ظاهرى به دست مى آيد و تا شعاع آزمون و استقرا به پيش مى رود. اين گونه دانش ها مربوط به عالم طبيعت است و همانند طبيعت متحول و متغير مى باشد. هر كدام از حواس انسانى متكفل در اختيار گذاشتن بخشى از علوم به انسان اند.16 محدوديت اين منبع دانش در عدم توانايى دست پيدا كردن به علوم غير حسى است.

دانش عقلى: دانش عقلى يا مفهومى، علم نسبت به حقايق ثابتى است كه موضوعات متغير و غير ثابت عالم طبيعت را نيز پوشش مى دهد. اين علم، كه فراتر و گسترده تر از علوم حسى است، همانند معلوم خود (حقيقت ثابت) از ثبات و استقرار برخوردار است. اين دانش راهنما و هدايتگر دانش حسى نيز مى باشد و در مواقع تضاد بين يافته هاى دانش حسى، به قضاوت و تعيين دريافت صحيح مى پردازد.

دانش قلبى: اين دانش از نظر گستردگى، هم شامل وحى انبيا: مى شود و هم شامل الهام ها و اشراق هايى كه احياناً به انسان هاى عادى مى شود. به عقيده بسيارى از دانشمندان، اغلب اكتشافات بزرگ كه به طور ناگهانى، در روح و مغز دانشمند جهيده از اين نوع بوده است.17

همان گونه كه ادراك حسى در فهم حقايق عقلى عاجز و ناتوان است، شناخت عقلى نيز در شهود معارف الهى و الهام هاى ناگهانى ناتوان و قاصر است.

بخش هايى از علوم بشرى كه متكى به منبع شهودى مى شود، از طريق اولياءالله، به ويژه انبيا و ائمّه اطهار: به بشر منتقل شده اند. اين بخش از علوم به سبب ارتباط تنگاتنگ با حقايق مجرد و سيراب شدن از علم الهى، از صحت و سقم بالايى برخوردار است و تكيه بر آن ما را از استنادهاى عقلى و حسى بى نياز مى سازد. آيات قرآن كريم از اين دسته هستند و روايات معصومان: پس از اثبات صحت انتسابشان به معصومان: (از نظر سند روايت و دلالت) جزو اين دسته قرار مى گيرند.

آموختن دانش: پس از شناخت منابع معارف بشر، چگونگى بهره بردارى از اين سه منبع مطرح مى شود. به عبارت ديگر، بر چه اساسى انسان مى تواند آموزش ببيند و بر معلومات خود بيفزايد. از ديرباز، اين يكى از سؤال هاى متداول درباره ادراك بوده كه آيا توانايى ادراك محيط چيزى آموختنى است يا فطرى انسان مى باشد. سابقه اين سؤال به فلاسفه سده هاى هفده و هجده باز مى گردد. از آن زمان تاكنون، دو عقيده اساسى مطرح بوده است. گروهى از فلاسفه از جمله دكارت و كانت، اين عقيده را داشتند كه شيوه ادراك ما چيزى است كه با آن به دنيا آمده ايم. اينان به فلاسفه «فطرى نگر» (Nativists) شهرت پيدا كرده اند.

گروهى ديگر از فلاسفه مانند بر كلى و جان لاك، مدعى بودند كه ما شيوه ادراك را با تجربه اشياى دنياى پيرامون خود ياد مى گيريم. اينان به فلاسفه «تجربه گرا»  (Empiricists)لقب يافتند.

روان شناسان معاصر معتقدند كه تلفيقى از اين دو ديدگاه سودمندتر است.18 هرچند كه در كتب روان شناسان غربى گرايش تحقيقات به تجربه گرايى است و يادگيرى هاى فطرى كم تر مورد توجه آنان قرار گرفته است. در اين تحقيق نيز نظريه تلفيقى محور بحث قرار مى گيرد.

برخى از معلومات و دانش هاى بشر زمينه فطرى دارند، به اين معنا كه منشأ اين علوم را خداوند در نهاد انسان به وديعت گذاشته است و انسان بايد در شرايط مناسب آن ها را شكوفا سازد;19 مثلاً «علاقه به هنر» از فطريات بشر است كه احتياج به آموزش ندارد، بلكه اگر انسان در شرايطى قرار گيرد كه اين آموزه فطرى تقويت شود مى تواند يك هنرمند بار بيايد. البته قابل ذكر است كه روش هاى گوناگون هنر و چگونگى بكارگيرى از ابزارهاى هنرى، يادگرفتنى است و احتياج به آموزش دارد، هرچند در اثر شكوفايى جنبه فطرى، فرد توانايى ابداع و خلق شيوه هاى جديد را خواهد داشت.

بنابراين، برخى از معلومات بشر سرمنشأ فطرى دارند. عقيده دينى و اعتقاد به خداوند و خالق جهان را مى توان از اين قبيل دانست كه داراى منشأ فطرى است.20 يعنى: انسان اگر در يك محيط مذهبى پرورش پيدا كند استعدادهاى نهفته دينى او رشد مى يابند و خداجو مى شود، چنان كه اگر در محيطى قرار گيرد كه از دغدغه و سرگرمى هاى مادى دور باشد يا در شرايط درماندگى و نااميدى قرار داشته باشد اين فطرت خداجويى در او بيدار مى گردد. قرآن كريم به يكى از اين موارد اشاره دارد و مى فرمايد: «فَاِذَا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّيهُمْ اِلىَ الْبَرِّ اِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ.» (عنكبوت: 65); و هنگامى كه بر كشتى سوار مى شوند، خدا را پاك دلانه مى خوانند و زمانى كه نجات پيدا كردند و به خشكى رسيدند، مشرك مى شوند.

دانش هاى مؤثر: توصيه هاى مؤكّد اسلام به فراگيرى دانش اين سؤال را در پى دارد كه چه دانشى را بايد آموخت؟ به عبارت ديگر، از علوم دينى چه دانش هايى در سازمان تأثيرگذار است؟

دوگونه پاسخ در پيش روى ما وجود دارد:

ـ توصيه هاى دين اسلام به فراگيرى دانش به معناى شناخت همه ابعاد دين است.
ـ سفارش هاى دين اسلام به فراگيرى دانش شامل همه علوم و معارف بشرى است .

معناى پاسخ اول، كه دايره معلومات بشر محدود به «علم دين» مى شود، اين است كه مردم به خود دين عالم شوند و در واقع، اسلام فقط توصيه به شناخت خود كرده و درباره شناخت ديگر علوم بشرى سخنى نگفته است.

چنين توصيه اى هيچ فخر و مباهاتى براى دين اسلام در پى نخواهد داشت; زيرا مسلّم است كه هر مسلكى چنين توصيه اى دارد و هيچ مكتبى مخالف شناخت خود نيست.21

پاسخ دوم با تأكيدهاى دين اسلام به فراگيرى و اهميت دانش سازگارى بسيار دارد; به اين معنا كه آيين مقدس اسلام پيروان خود را به فراگيرى همه علوم بشرى توصيه كرده است.22 كه مرز آموختن علوم تا جايى پيش مى رود كه آن علم «نافع» باشد. در غير اين صورت، آموختن علومى كه به ضرر بشريت است مورد نكوهش واقع شده است.

بنابراين، از نظر اسالم همء معارف بشرى، كه نافع باشند، سفارش به فراگيرى شده اند. اما در عين حال، اين دانش ها از يك دسته نيستند، بلكه سطوح اهميت آن ها با يكديگر متفاوتاست. برخى از اهميتى بالا برخورداند و برخى از اهميتى كم ترى. به طور كلى، مى توان گفت برخى از علوم به گونه اى هستند كه صرف شناخت آن ها با ارزش است; يعنى: به گونه اى هستند كه جداى از آثار و نتايجشان ـ فى نفسه ـ داراى ارزش اند. اين دسته از درجه بالاى اهميت برخوردارند و در سطوح فوقانى قرار دارند; مثل: علم به خداوند متعال. توصيه به فراگيرى اعتقادات دينى از اين دسته است.

برخى ديگر از علوم، پيش درآمد فعاليت هاى ديگر است; يعنى: به گونه اى هستند كه داراى نتيايج و آثار مفيدى يم باشند. اين ها نيز به تناسب ميازن نفعى كه در پى دارند، در سطوح پايين تر قرار مى گيرند; مثل: دانش هاى بشر در زمينه فنى، پزشكى، روان پزشكى، رياضى، الكترونيك، حقوق، اقتصاد و مانند آن.23

الف ) شناخت خداوند: انسان بايد ابتدا قضاوت صحيحى نسبت به شناخت مبدأ و خالق جهان آفرينش داشته باشد.24 بايد بداند كه حوادث جهان نشأت گرفته از علتى است، نه اتفاق. او بايد بداند كه اين جهان بر اساس نظم به وجود آمده است، نه بر اثر تصادف; بايد بداند كه هر موجودى در اين جهان براى هدف خاصى خلق شده است، نه بى جهت; بايد بداند كه انسان نيز براى رسيدن به هدفى خلق شده است، نه بى هدف; بايد بداند كه خالق اين جهان از قدرت و علم بى نهايت برخوردار است و دانش و توانايى انجام هر تغييرى را در نظام آفرينش داراست.

شناخت و آگاهى از اين گونه مسائل انسان را نسبت به خداوند آشنا مى سازد و در پى آن، انسان در صدد بر مى آيد كه هدف زندگى خود را دريابد و آنگاه آن را در دستور كار خود قرار دهد.

ب ) شناخت زندگى نهايى انسان: اگر انسان بداند كه زندگى منحصر به اين دنيا نيست و گسترده تر از آن است، قضاوت صحيح ترى نسبت به خوبى و بدى، لذت و درد، موفقيت و عدم موفقيت در اين زندگى خواهد داشت. شناخت زندگى نهايى انسان به او اين امكان را مى دهد كه گفتارها و كردارهاى خود را با توجه به نتايج آتى آن ها در دراز مدت (زندگى پس از مرگ) مورد ارزيابى قرار دهد. اين جاست كه او به قضاوت اين مسأله مى نشيند كه با انجام يك عمل، لذت يك ساعتى را (در دنيا) برگزينم يا رنج و عذاب چندين سال را (در آخرت) انتخاب كنم.

شناخت انسان نسبت به زندگى نهايى در واقع، ريشه دار كردن نظام اعتقادات دينى است. اگر اين نظام در دل انسان ريشه پيدا كند، قضاوت و نگرش ديگرى نسبت به دنيا خواهد داشت و براى رسيدن به مطلوب خود، همه گونه فداكارى را انجام مى دهد و حتى بالاترين سرمايه ها ـ يعنى: مال جان خود ـ را نيز در راه اعتقادات فدا مى كند; زيرا قضاوت او نسبت به مرگ، نيستى و نابودى و پايان زندگى نيست; بلكه به فرمايش قرآن كريم چنان اعتقادى پيدا مى كند كه: «اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤمِنينَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» (توبه: 6); خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرد.

انسانى كه اعتقاد به زندگى پس از مرگ ندارد، در حالت عادى، كه هيچ هيجان و احساسى بر او غلبه پيدا نكرده است، بر اساس معادلات عقلانى از فداكارى و جان باختن دورى مى كند; زيرا در برابر جانى كه از دست مى دهد، نمى تواند چيزى دريافت كند.25

ج) شناخت رابطه دنيا با زندگى ابدى: پس از آن كه انسان دريافت كه داراى دو نوع زندگى است (زندگى دنيا و زندگى آخرت)، شناخت ديگرى كه مى تواند محرّك او باشد شناخت ارتباط بين اين دو زندگى است. به بيان ديگر، اگر اين دو زندگى هيچ تأثير و تأثرى در يكديگر نداشته باشد پيامد مثبتى به دنبال نخواهد داشت. بنابراين، لازم است كه پس از شناخت دو جهان، انسان دريابد كه هر گونه رفتار او در اين دنيا عواقب مثبت و منفى خود را در دنياى آخرت پيش روى خواهد داشت.

قرآن كريم در آيات متعددى به ارتباط اين دو دنيا اشاره فرموده است. به عنوان نمونه، مى فرمايد: «لَيَس بِاَمَانِيّكُمْ وَلاَ اَمَانِىِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءً يُجْزَ بِهِ وَلاَيَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِيّاً ولا نَصيراً وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَر أَوْ اُنْثَى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأولَئكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيراً. (نساء: 123 و 124); (پاداش و كيفر) به دلخواه شما و اهل كتاب نيست; هر كس بدى كند، در برابر آن كيفر مى بيند و جز خدا براى خود يار و مددكارى نمى يابد و كسانى كه كارهاى شايسته كنند ـ چه مرد باشند يا زن ـ در حالى كه مؤمن باشند، داخل بهشت مى شوند و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى گيرند.

شناخت رابطه دينا و آخرت به دو معناست:

الف ) اين كه انسان بداند اعمال و رفتار او در اين دنيا، پيامدهايى را در آخرت به دنبال خواهد داشت. در اين باره، قرآن كريم مى فرمايد: «يَؤمَئذ يَصْدُرُ النّاسُ اَشْتَاتاً لِيُرَوا اَعمالَهُم فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خيَراً يَرَهُ وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرّاً يَرَهُ.» (زلزال: 6 ـ 8) آن روز مردم(به حال) پراكنده بر آيند تا(نتيجه) كارهايشان به آنان نشان داده شود. پس هر كه به وزن ذرّه اى نيكى كند(نتيجه) آن را خواهد ديد و هر كه به وزن ذرّه اى بدى كند(نتيجه) آن را خواهد ديد.

با اين شناخت، انسان پى مى برد كه ارتباط دو سرا ارتباط اعتبارى و قراردادى نيست، بلكه ارتباطى واقعى و تكوينى است. اعمال نيك و بد انسان در دنيا، علت پيدايش ثواب و عقاب در آخرت است.

ب ) اين كه انسان بداند توجه به زندگى آخرت موجب آبادانى زندگى دنيوى انسان مى شود. آيات متعددى بر اين مطلب دلالت دارد از جمله: «وَلَوّ  اَنَّ  اَهْلَ الْقُرى ءامَنُوا وَاْتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَات مِنَ السَّمَآء وَالاَْرضِ» (اعراف: 97); و اگر مردم شهرها ايمان آورده، به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم.

گفتارهاى معصومان: نيز به اين مطلب اشاره دارند، به عنوان نمونه، فرموده اند كه رسيدگى به خويشاوندان موجب زياد شدن روزى مى شود26 و باز فرموده اند كه صدقه پنهانى فقر را برطرف مى نمايد و عمر را زياد مى كند.27 در واقع، توجه به توصيه هاى دينى نتايج دنيوى نيز دارد.

2ـ گرايش و رغبت

در بحث گذشته، به يكى از توانايى هاى شايسته انسانى ـ يعنى: علم و دانش ـ اشاره شد و بيان گرديد كه يكى از مؤلّفه هاى اعتقاد، علم و دانش است. اما اكنون توجه به دو نكته ضرورى است:

اوّلاً، علم و آگاهى نمى تواند شرط كافى براى اعتقاد باشد، چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: «وَ جَحَدوُا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْهَآ اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوَّاً فَاَنْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ» (نمل: 14); و با آن كه دل هايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبّر، آن را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.

مفسران در ذيل اين آيه شريفه فرموده اند كه فرعونيان پس از ديدن معجزات حضرت موسى7 به صدق گفتار او يقين پيدا كردند و استدلال هاى او را معقول دانستند، اما حاضر نشدند به رسالت او اقرار كنند; چون مى ترسيدند منافع و مقام هايشان را از دست بدهند.28 بنابراين، زياد اتفاق مى افتد كه انسان چيزى را مى داند، ولى در مقابل آن تسليم نيست و پاى بندى به آن از خود نشان نمى دهد، بلكه احتياج به عوامل ديگرى نيز دارد كه يكى از عوامل مهم براى ثمردهى علم، توجه به عامل «گرايش و رغبت» است.

ثانياً، براى انسان ها در برخى حالات شرايطى به وجود مى آيد كه بدون علم و دانش، نسبت به اصولى پاى بندى نشان مى دهند; يعنى: در اين حالت، عنصر علم و آگاهى وجود ندارد، اما عنصر گرايش و رغبت به تنهايى كار ساز است.

اكنون با توجه به دو نكته پيش گفته عنصر «گرايش و رغبت» در اعتقادات دينى بررسى مى شود:

الف ) مفهوم گرايش و رغبت: در انسان شناسى از ديدگاه مكاتب الهى، پس از اثبات «روح» براى انسان به خواص اين پديده مى پردازند و يكى از خواص روح را گرايش و رغبت مى نامند. از گرايش و رغبت با اين مفاهيم ياد مى شود: «دوست داشتن، عشق ورزيدن، باور، ميل، شوق و انگيزه». در فلسفه اسلامى، واژه «اراده» و «اختيار» (به معناى عام) نيز مرادف با دوست داشتن و پسنديدن است.29 اين واژه ها در جايى به كار مى روند كه موجود ذى شعورى در حالى كه امكان انجام دادن كارهاى متعددى را داشته باشد، كارى را بر اساس خواست خود و بدون اين كه تحت اجبار عوامل ديگرى واقع شود انجام دهد.30

در اين مقال كوتاه، تنها مى توان به رابطه مفهوم گرايش، علم، و اعتقاد پرداخت:

ب ) رابطه گرايش با عقايد دينى: دلبستگى انسان به يك پديده توجه او را به منافع آن جلب مى كند و در صدد برمى آيد با استفاده از آن، به كمال جديدى دست پيدا كند. همچنين اگر ميل و رغبت به انجام كارى نداشته باشد در صدد احتراز از آن برمى آيد. قرآن كريم با ذكر ماجراهاى گوناگون، گرايش هاى مثبت و منفى انسان ها را نسبت به پذيرفتن يا نپذيرفتن عقايد دينى يادآور مى شود. به عنوان نمونه، به ماجراى ساحران فرعون اشاره مى شود:

آنان كسانى بودند كه با وعده هاى ارزشمند از سوى فرعونيان مأموريت داشتند كه حضرت موسى7 را در برابر ديدگان مردم به استهزا بكشند و چنان با اطمينان خاطر از توانايى هايشان ياد مى كردند كه كسى نمى توانست باور كند اينان اولين گروه ايمان آورنده به حضرت موسى7 باشند. پس از آن كه جادوگران شگردهاى خود را به رخ حضرت موسى7 كشيدند، آن حضرت از سوى خدا مأمور شد كه چشمه اى از اعجاز الهى را به آن ها نشان دهد و آن ها چون دريافتند كه چنين كارى از دست بشر ساخته نيست، به حضرت موسى7 ايمان آوردند. «وَ اُلْقِىَ الْسَّحَرَةُ سَاجِدِينَ قَالُوا ءَامَنّا بِرَبِ اَلْعالَمِينَ» (اعراف: 120 و 121); و ساحران به سجده افتادند. گفتند: به پروردگار جهانيان ايمان آورديم.

جادوگرانِ فرعون پس از شناخت، چنان نسبت به حضرت موسى7 گرايش و رغبت پيدا كردند كه حتى با تهديد مُثله شدن حاضر نشدند دست از گرايش و ايمان خود بر دارند و سرانجام بر سر اعتقاد خود، جان باختند.

تحقيقات روان كاوى ثابت كرده است كه انسان به عدم ادراك چيزهايى علاقه دارد كه او را نگران و ناراحت مى كند و يا با تمايلات و خواسته هايش در تضاد است.31 از اين گونه گرايش هاى منفى، كه با وجود علم و آگاهى هيچ تغيير رفتارى را در پى نداشته است، مى توان در قرآن كريم به ماجراى سجده نكردن ابليس اشاره كرد: «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرنَاكُمْ ثُمّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاَّ اِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِنَ السَّاجِدِينَ» (اعراف: 11); و در حقيقت،شما را خلق كرديم، سپس به صورتگرى شما پرداختيم، آنگاه به فرشتگان گفتيم: بر آدم سجده كنيد. پس (همه) سجده كردند، جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود.

ابليس نسبت به برترى و فضيلت انسان آگاه بود، اما حاضر به پذيرفتن اين برترى نبود و نمى خواست  آن را باور كند. مفسران از اين آيه استفاده كرده اند كه نه علم شيطان به خدا نجات بخش است و نه عبادت هاى طولانى، بلكه راه نجات باور داشتن و عشق ورزيدن به خداوند است.32 شكى نيست كه ابليس از برترى آدم راضى نبود. همين نفرت باعث شد كه او از نظر روانى، آمادگى پذيرش دستور خداوند را نداشته باشد.

ج ـ خاستگاه گرايش و رغبت: طبق نظريه هابز (Habbes)، آدمى براى رفتار خود هر دليلى بياورد علل اساسى رفتار او تمايل به كسب لذت و اجتناب از درد است.33 آموزه لذت گرايى(hadonism)، كه هنوز نقش عمده اى در تبيين رفتار انسان ايفا مى كند، شامل هر گونه لذت و درد روحى معنوى يا جسمى مادى مى شود.34

انسان به كارى تمايل دارد كه با طبع و روح او سازگار باشد لذتى براى روحش در پى داشته باشد و يا درد و رنجى از او دور كند.35 گرايش و رغبت را مى توان داراى سه خاستگاه و منشأ پيدايش دانست:

غرايز: كشش هاى مربوط به نيازهاى حياتى انسان كه به طور طبيعى، معطوف به اشياى محيطى خاص (مانند غذا، آب و جفت.) مى شود را «غريزه» مى گويند. اين گونه تمايلات و كشش ها آموختنى نيستند، بلكه به طور طبيعى در زمان مناسب بروز مى كنند.36

هيجان ها: تمايلاتى را كه به وسيله محرك هاى خارجى برانگيخته مى شوند «هيجان» مى نامند. جلوه هاى هيجانى معطوف به آن دسته از محرّك هاى محيطى است كه هيجان را برانگيخته است. هيجان در اين تعريف به معناى عام و گسترده به كار رفته و شامل تجارب ذهنى و عاطفى مى شود; همانند: خشم، نفرت، محبت، آرزو و غصّه.37

احساس ها: كشش هاى مختص انسان كه از شدت بيش ترى نسبت به غرايز و هيجان برخور است، «احساس» ناميده مى شود; مانند: احساس تعجّب، احساس تجليل و عشق. در اوج اين احساس ها، احساس پرستش قرار مى گيرد.38

غرايز جنبه مادى و تنكردى دارد، اما هيجان ها و احساس ها داراى جنبه روانى هستند. ضمن اين كه هر كدام از اين سه خاستگاه به تنهايى داراى مراتب تشكيكى شدت و ضعف مى باشد، بعضى احساس ها در مرتبه پايين و برخى احساس ها از شدت و حدّت بيش ترى برخوردار است و در مرتبه بالا قرار مى گيرد. از نظر روان شناسان، دلبستگى نسبت به خداوند و عقايد دينى كم تر مورد توجه قرار گرفته است. اين ميل نه از گونه احساس ـ به تنهايى ـ است و نه از گونه هيجان ها، بلكه از هر دو لطيف تر و پنهان تر مى باشد و چون كمال نهايى انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نيز اختيارى و به دست خود انسان ممكن است. غرايز و اميال طبيعى خود به خود شكوفا مى گردند و انسان راه ارضاى آن را تشخيص مى دهد، اما كمالات معنوى، اولاً خودشان شكوفا نمى گردند و بايد آن ها را شكوفا نمود. ثانياً، پس از شناخت متعلق و موضوع آن، بايد اعمال اختيار نمود تا به منصه ظهور برسد.39

3 ـ آرمان ها و مطلوب ها

در بحث هاى گذشته، به دو ويژگى مهم انسانى (علم و رغبت) اشاره شد و بيان گرديد كه اين دو از مؤلّفه هاى اعتقادات دينى هستند. اين سؤال مطرح است كه اگر انسانى علم و دانش كافى يا گرايش و رغبت داشت، دانش و گرايش خود را بايد به كدام سمت متوجه سازد؟ به بيان ديگر، علم و رغبت براى به دست آوردن چه مطلوب و هدفى به كار مى آيند؟ پاسخ اين سؤال موضوع بحثى مفصل است، اما به اجمال، مى توان گفت كه علم و دانش، روشنايى بخش راه انسان هستند. گرايش و رغبت به منزله موتور محرّك انسان و آرمان ها و مطلوب ها نشان دهنده مقصد و قرارگاه نهايى انسان هستند. به بيان ديگر، دانش و گرايش نقش ابزار را براى رسيدن به زندگى كامل ايفا مى كنند، اما آرمان ها و مطلوب ها در نقش اهداف ظاهر مى شوند.

تلاش ها و فعاليت ها براى دست پيدا كردن به خواست ها و آرمان ها سامان مى يابند. موجودات براى يافتن «زندگى مناسب» يك سلسله فعاليت هاى فيزيكى يا جسمى را پى ريزى مى كنند، خواه «زندگى مناسب» داراى واقعيت باشد يا صرفاً توهّم به حساب آيد. حتى حيوانات نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. آن ها نيز براى رسيدن به اهداف خود تلاش مى كنند. اهداف و تلاشى كه در چارچوب ضيق حيوانيت آن ها قرار دارد.

اما انسان همان گونه كه از نظر شناخت و آگاهى، محدوديت هاى حيوانى را ندارد، خواسته ها و مطلوب هايش نيز نامحدود است و در چارچوب تنگ حيوان قرار نگرفته، بلكه خواسته هايش گسترده تر و متعالى تر است. بنابراين، اولاً، خواسته ها و مطلوب هاى انسان صرفاً مادى نيست، بلكه او آرمان خواه و كمال جو است. در تحقيقاتى كه به وسيله ادوين لاك Edwin Locke از دانشگاه مرى لند صورت گرفت. عوامل «تعيين هدف»، «پول»، «تجديد سازمان»، و «مشاركت در تصميم گيرى» مورد بررسى قرار گرفت. اين تحقيق نشان داد كه توجه كاركنان به پول در رتبه سوم قرار دارد و اين بيانگر آن است كه مطلوب هاى انسان متعالى تر از چيزهاى مادى است.40

بنابراين، هدف از تلاش هاى انسان، تنها تأمين نيازهاى تنكردى نيست، بلكه او در صدد كسب ارزش ها و كمالاتى در خور درك و شعور خود مى باشد. پاى بندى به عقايد معنوى اين توانايى را در او به وجود مى آورد كه گاه همه هستى خود را فداى عقايد و آرمان هاى خويش مى نمايد، چنان كه مطلوب هاى انسانى او جنبه شخصى هم ندارد. سود فعاليت هاى او تنها متوجه همسر و فرزندان او نمى شود. بلكه گاهى دلسوزى او براى ديگران بيش از دلسوزى براى خودش مى باشد. درد و رنج ديگران را، درد و رنج خود مى داند و به قول سعدى:

بنى آدم اعضاى يكديگرند    كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار    دگر عضوها را نماند قرار

انسان موجودى است كه گاه براى كسب مقامات معنوى و يا براى كسب افتخار خدمت به ديگران، از تأمين نيازهاى اوليه خود صرف نظر مى كند و همه گونه سختى را به جان و دل مى خرد. چه بسيار افرادى كه براى تأمين معاش ديگران، رنج گرسنگى را بر خود هموار مى نمايند.

ثانياً، آرمان ها و مطلوب هاى انسان فراتر از منطقه جغرافيايى و زمان حيات اوست. اين آرمان ها و مطلوب ها، خواه مثبت باشند يا منفى، گستره محيط زيست او را در مى نوردند و حرص و طمع انسانى او را وادار مى كنند كه مناطق ديگر را نيز براى خود بخواهد. اين آرمان خواهى گسترده در انسان است كه امثال چنگيز و ناپلئون و هيتلر را وادار به تسخير جهان مى نمايد. اين انسان در صدد بر مى آيد كه فراتر از اين دنيا را بشناسد و اين آرمان او را در محدوده منظومه شمسى نيز محصور نمى كند، بلكه به عمق و كنه اشيا نيز هدايت مى نمايد و در تلاش برمى آيد كه قوانين حاكم بر جهان را كشف كند و از آن جا سر به بى نهايت گذاشته، نسبت به مفاهيم ماوراء الطبيعه مشتاق شود. از سوى ديگر، او در صدد جاودانه ماندن نام خود بر مى آيد و با انجام كارهاى خير، تلاش مى كند ياد خود را براى هميشه در اذهان بشريت، پايدار نگه دارد. انسان علاقه دارد، با وقف كردن برخى از املاك خود، با ساختن مجسمه خود، اختراعات، ساخت و نام گذارى معابر و مراكز عمومى به نام خود، حكاكى بر روى صخره ها و مانند آن به آرمان و مطلوب خود دست پيدا كند.

به هر حال، آرمان ها و مطلوب هاى انسان فراتر از جسم مادى اوست. تعداد آرمان ها و مطلوب هاى او نيز قابل شمارش و احصاء نمى باشد.

رابطه آرمان ها و مطلوب هاى انسان با عقايد دينى: بخش پيش، دو مسأله فرا روى اين تحقيق قرار داد: اولاً، آرمان ها و مطلوب هاى انسان، هم مادى است و هم معنوى. ثانياً، اين آرمان و مطلوب ها بسيار گوناگون و متنوع مى باشد.

اديان و مكاتب نسبت به اين دو مسأله موضع گيرى هاى خاصى دارند. برخى خواهان سركوب كردن آرمان ها هستند و برخى ديگر فقط به آرمان هاى مادى بها داده اند، ولى مطمح نظر اين تحقيق، شناخت ديدگاه شريعت مقدس اسلام نسبت به اين مسائل است.

دين مقدس اسلام در دستورات خود، همه آرمان هاى مادى و معنوى را مورد توجه قرار داده و در صدد هدايت اين آرمان ها و مطلوب ها به سمت كمال مطلوب است. پيش از آن كه به بررسى ديدگاه اسلام پرداخته شود، اشاره اى به آرمان هاى نهايى در ديدگاه هاى رايج در جهان معاصر مى شود.

تأمّل و توجه به حقيقت زندگى، انسان را وامى دارد كه به دنبال يافتن يك هدف نهايى براى زندگى باشد. بر همين اساس، همه مكاتب الهى و غير الهى براى پيروان خود يك آرمان و هدف نهايى ارائه داده اند تا پيروان آن ها با توجه به اين آرمان متعالى، زندگى خود را هدايت كنند. اين مكاتب در برنامه خود، افرادى را كه به اين آرمان دست پيدا كنند «انسان كامل» يا «انسان تكامل يافته» نام مى گذارند. شناخت كمال انسان از منظرگاه هر مكتب و ديدگاهى مى تواند گوناگون باشد

مطلوب نهايى انسان از منظر قرآن كريم

از قرآن كريم استفاده مى شود كه در يك دسته بندى كلى، مطلوب ها و آرمان هاى نهايى انسان به دو دسته تقسيم شده اند.41 اين دسته بندى بر اساس ارزش گذارى در آرمان هاى نهايى از ديد اين مكتب صورت گرفته است. دسته بندى قرآن از آرمان ها چنين است:

الف ) آرمان هاى سطحى: برخى از اهداف انسانى تنها جنبه مادى دارند و انسان را از طى مسير كمال بازمى دارند. چنين اهدافى در رفتارهاى انسان، «آرمان هاى پست و سطحى» خوانده مى شوند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «اِعلَمُوا اَنَّمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَتَفَاخُرُ بَيْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِى الامْوَالِ وَالاَْوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْث اَعْجَبَ الكُفّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِى الاَْخِرَةِ عَذَابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَوةُ الْدُّنْيَآ اِلاَّ مَتَاعُ الغُرُورِ» (حديد: 20) بدانيد همانا زندگانى دنيا بازيچه و سرگرمى و آرايه و فخر فروشى به يكديگر و زياده خواهى در مال و فرزند است; مثل بارانى است (كه گياهى بروياند) و سرسبزى آن كشتكاران را به شگفتى آورد، سپس پژمرده و زرد گردد، آنگاه هيمه اى شود و در آخرت، شكنجه اى سخت و (نيز) آمرزشى از سوى خداوند و خشنوديى است. (ولى) زندگانى دنيا جز كالاى فريب نيست.

در اين آيه، سخن از صِرف ميل و رغبت طبيعى نيست، بلكه سخن بر سر اين است كه محبت به مظاهر شهوانى در نظر برخى از مردم چنان زيبا و بزرگ تر جلوه داده شده كه از واقعيت آن ها فراتر است و افراد آن را به صورت كمال مطلوب تصور كرده و سرگرم ظاهر طبيعت و پديده هاى مادى شده اند. هدف اين گونه آيات قرآن كريم سركوب كردن شعورها و آرمان هاى مادى نيست، بلكه در صدد است كه روشن سازد اين آرمان هاى پيش پا افتاده و سطحى، انسان را به خود مشغول نسازد و انسان متوجه باشد كه آرمان هاى چالشگر ديگرى نيز فراروى او وجود دارندكه بايد به آن ها بنگرد و حتى بايد سعى كند از اين آرمان هاى مادى، در جهت رسيدن به آرمان هاى نهايى سود ببرد.

ب ) آرمان هاى متعالى: برخى از خواست ها و آرمان هاى انسانى به جنبه روحانى و معنوى انسان توجه دارند و در واقع، با فلسفه وجودى انسان سازگارى بيش ترى دارند كه از اين آرمان ها با عنوان «آرمان هاى متعالى» ياد مى شود. اهتمام قرآن كريم به بيدار كردن عقل و تقويت خواست هاى متعالى انسان است كه در اين صورت، آدمى در راه سعادت گام خواهد گذاشت.

براى شناخت مطلوب نهايى و متعالى، لازم است كه معيارهايى براى فضيلت و برترى يك كمال ارائه شود تا بر اساس آن آرمان متعالى انتخاب گردد. در اين زمينه محققان اسلامى سه معيار را براى ترجيح مطلوب نهايى از بين مطلوب هاى گوناگون پيشنهاد كرده اند.42

اولاً، لذّت بيش تر، آرمانى بهترين است كه بيش ترين لذت و خوشى را در پى داشته باشد.

ثانياً، لذت طولانى تر (بهترين آرمان) بايد لذت بلند مدتى را در پى داشته باشد. مطلوب هايى كه لذت و خوشى كوتاه مدت در پى دارند، نمى توانند كمال مطلوب باشند.

ثالثاً، تكامل بيش تر (ميزان كمالى كه به دست مى آيد) بايد از نظر كميّت و كيفيت بيش تر از كمال هاى ديگر باشد.

انسان به اقتضاى طبع خود به دنبال لذت است. كمال حقيقى او نيز لذت را در پى دارد; لذتى كه بيش تر و طولانى تر از ديگر لذت هاست; لذتى كه او را به كمال متعالى نزديك تر مى كند.

اقتضاى فطرت انسان كسب لذت است، هرچند انسان به بيراهه گام بر مى دارد. گاهى لذت بيش تر و طولانى تر را در عصيان فرمان خداوند و خوردن از درخت ممنوعه مى پندارد: «فَوَسْوَسَ اِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ اَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْك لاَيَبْلَى» (طه: 120); پس شيطان وسوسه كرد، گفت: اى آدم، آيا مى خواهى تو را به درختى جاودان و سلطنتى نافرسودنى رهنمون شوم؟ و انسان به اين وسيله مخالفت خدا را در پيش مى گيرد و به دنبال لذت طولانى توهّمى مى گردد. گاهى تكامل بيش تر را در پيروى از هوا و هوس مى داند و يا گمان مى برد كه به سادگى به دست مى آيد: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمّا يَعْلَمِ اللهُ الَّذينَ جاهدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الْصَّابِرِينَ» (آل عمران: 142); آيا گمان داريد كه شما(با ادعاى ايمان) وارد بهشت مى شويد، در حالى كه هنوز خداوند جهادگران و صابران شما را معلوم نساخته است.

مفسران در ذيل اين آيه، فرموده اند: رسيدن به آرمان بزرگ «زندگى در بهشت» احتياج به روش خاص و مشخصى دارد و بر اساس حدس و گمان و هوا و هوس كسى به بهشت راه پيدا نمى كند.43

اما اسلام براى پيروان خود يك آرمان متعالى به نام «حقيقت» قرار داده كه عبارت است از يك چيز و آن «خداوند متعال» است.44 دستورات اين دين تنها براى فرار از جهنم و رسيدن به بهشت نيست، بلكه اين ها در مرتبه دوم قرار دارند. چيزى كه در مرتبه اول به عنوان «هدف دور برد» يا «مأموريت» (Mission) قرار دارد «قرب به خداوند» است و همه برنامه هاى دين «سير الى الله» و حركت به سوى خداوند است.

اتكا و اعتماد به خداوند در انسان نيروى قدرتمندى فراهم مى آورد كه بر اساس آن، مى تواند همه گرايش ها و رغبت ها، توانايى ها و مهارت هاى خود را بسيج كند تا به هدف متعالى خود برسد.

اعتقادات دينى

سيطره عقايد و باورها بر رفتار انسان سمت گيرى حركت او را مشخص مى كند. هر انسانى متناسب با نظام اعتقادى خود زندگى مى كند و مى ميرد. اعتقادات و باورها جهت كلى حركت او را مشخص مى كنند و به او مى آموزند كه چه اهداف و آرمان هايى را براى زندگى خود ترسيم كند و در پى آن، از چه ابزارهايى بايد استفاده كند و چه مسيرى را بايد بپيمايد.

هدف اين گفتار شناخت جايگاه عقيده در زندگى انسان است. به دنبال آن، اين موضوع بررسى مى شود كه مايه هاى دينى، به ويژه اعتقاداى كه از سرچشمه زلال اسلام نشأت گرفته باشد ـ چه تأثيرى در زندگى سازمانى دارد.

از اعتقاد چنين تعريفى ارائه شده است: يك حالت روانى كه از دو قضيه تشكيل شده است: «واقعيت چنين است» و «واقعيت بايد چنين باشد.»

1 ـ خاستگاه اعتقاد

سه گونه خاستگاه براى اعتقاد وجود دارد:45

الف ) خاستگاه سنّتى: برخى از محققان و انديشمندان علم كلام معتقدند كه بيش ترين خاستگاه اعتقاد، تقليد و پيروى از بزرگان و نياكان است. شهيد مطهرى; در اين باره مى فرمايد: «عقايد اغلب تقليد است، پيروى از اكابر و كُبرا و بزرگان است. از نظر قرآن، انسان تحت تأثير اكابر قرار مى گيرد، عقيده اى اتخاذ مى كند، تحت تاثير پدر، مادر آبا و اسلاف خود عقيده اى در ذهنش نفوذ مى كند.»46

اين بخش از عقايد بر اساس سنّت هاى حاكم بر جامعه از طريق جامعه، خانواده و افرادِ تاثيرگذار به افراد منتقل مى شود. هر جامعه و ملّتى بر اساس ميراث فرهنگى خود به سنّت هايى پاى بند است كه اين سنّت ها ممكن است از پشتوانه علمى و منطقى يا توّهم و خرافه برخوردار باشد. در بين اين عقايد، مى توان عقايدى را يافت كه مبتنى بر واقعيت و حقيقت مى باشند، چنان كه عقايد شيطانى نيز وجود دارد.

ب ) خاستگاه احساسى: برخى از عقايد به مسائل روانى و عاطفى متكى هستند. به بيان ديگر، افراد با قرار گرفتن در شرايط عاطفى خاص تحت تاثير مسائل روانى قرار مى گيرند و نسبت به برخى رفتارها پاى بندى از خود نشان مى دهند. چنين عقايدى بر اساس شناخت نيست و آگاهانه صورت نمى گيرد; در معرض تغيّر است و با فروكش كردن احساسات، انسان به حال عادى بر مى گردد. اين عقايد بيش تر مترادف دلبستگى است; يعنى: تحت تاثير احساسات است.47 اين بخش از عقايد نيز ممكن است از واقعيتى برخوردار باشد.

دو دسته از عقايد ذكر شده در واقع، در معرض زوال و دگرگونى هستند و همين كه فرد خود را تحت فشار اجتماعى آداب و سنّت جامعه خود نبيند يا از حالت روانى و احساسى خارج شود، زمينه انجام رفتارهاى جديد به وجود مى آيد.

ج )خاستگاه تحقيقى: برخى از عقايد برخاسته از يك تلاش علمى هستند. فرد با يادگيرى به وسيله ابزارهاى شناخت به طور كامل يا جزئى پى به حقانيت چيزى مى برد و در صدد برمى آيد كه به آن جامه عمل بپوشاند. دين اسلام بخش مهم عقايد دينى را مبتنى بر تحقيق و تفهيم مى داند. اين مسأله، به ويژه در اصول دين، بروز دارد.

از نظر اسلام، اصول عقايد اجتهادى است، نه تقليدى; يعنى: هر كس با فكر خودش بايد آن را حل بكند.48

اين بخش از عقايد به دليل اين كه از نظر اسلام در زيربناى اعتقادات قرار مى گيرند، مبنايى براى عقايد ديگر مى شوند و از اهميت خاصى برخوردارند. اهميت اين بخش وقتى روشن مى گردد كه به اين مسأله توجه شود كه يافتن عقايد دينى بر پايه استدلال و علم و تحقيق اختصاص به دين اسلام دارد و حتى پرطرفدارترين دين الهى در عصر ما ـ يعنى: مسيحيت ـ چنين خاستگاهى براى عقيده نمى پذيرد. حتى در مسيحيت، تصريح مى شود كه اصول دين و اعتقادات مسيحيت ماوراى عقل و فكر است و به اصطلاح آنان، «اين جا قلمرو ايمان است، نه قلمرو عقل» و در محدوده ايمان اجازه تفكر نمى دهند.49

ذكر اين نكته لازم است كه برخى از عقايد نشأت گرفته از حالت تعبّد مى باشد. اين عقايد تعبّدى در چه جايگاهى قرار دارند؟ آيا خاستگاه تقليدى دارند يا خاستگاه تحقيقى؟

اين گونه عقايد معمولاً با عقايد سنّتى يا احساسى اشتباه مى شوند. بنابراين، براى رسيدن به پاسخ سؤال مزبور بايد گفت: تقليد و تعبّد دو گونه است:

گاهى نشأت گرفته از عقل است و بر دلايل علمى و استوار مى باشد، مانند: تقليد بيمار از دستورات پزشك يا پيروى كارگر از دستورات مهندس فنى در به كارگيرى ماشين آلات. اين گونه تقليدها به معلومات تجربى و قوانين حاكم در علم پزشكى يا فنى مستند است. در واقع، تقليد بيمار يا كارگر تكيه بر شناخت متخصص است. تقليد در فروعات دين و عبادات دينى نيز از همين قبيل است50 كه در واقع مستند است به دلايل معتبر در شريعت مقدس اسلام كه به وسيله دانشمندان اين رشته تشريح و تبيين شده است. اين گونه عقايد تعبّدى نشأت گرفته از خاستگاه تحقيقى هستند.51

گاهى عقايد تعبّدى نشأت گرفته از توهّم اندو حاكى از واقعيتى نيستند و خاستگاه علمى ندارند. اين گونه عقايد جزو دسته اول و دوم هستند; يعنى: خاستگاه سنّتى و احساسى دارند. قرآن كريم در چند مورد چنين عقايدى را نكوهش كرده است: «اِذْ قالَ لاَِبيهِ وَقَومِهِ مَا هَذه التَماثيلُ التّى اَنْتُمْ لَها عاكِفونَ قالوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدينَ قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ اَنْتُمْ وَ آباؤكُمْ فى ضَلال مُبين» (انبيا: 53); آنگاه كه (ابراهيم) به پدرش و قومش گفت: اين تنديس ها كه به پرستش آن ها دل نهاده ايد، چيستند؟ گفتند: پدرانمان را ديديم كه آن ها را مى پرستيدند گفت: هر آينه، شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوده ايد.52

همان گونه كه در اين آيه اشاره شده است، اگر از برخى افراد درباره عقيده شان سؤال شود آن ها براساس تقليد تعبّدى استدلال مى كنند و هيچ جواب منطقى ارائه نمى دهند.53 چنين اعتقادى ناآگاهانه است.

بنابراين، اعتقاد در درجه اول بايد مبتنى بر علم و مستدل باشد، هرچند كه اعتقادهاى برخاسته از سنّت نيز در صورت درست بودن مورد تائيد قرار گرفته است، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «يُريدُ الله لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللهُ عَلِيمٌ حَكيمٌ» (نساء: 26) خداوند مى خواهد (با اين دستورها، راه سعادت را) براى شما آشكار سازد و به سنّت هاى پيشينيان، شما را راهنمايى كند و شما را از گناه قبلى پاك سازد و خداوند دانا و حكيم است.54

مفسران از اين آيه استفاده كرده اند كه سنّت هاى خوب گذشتگان بايد حفظ شود و بايد به آن ها عمل نمود.

2 ـ كاركرد اعتقادات

پاى بندى به اعتقادات مذهبى فوايد متعددى دارد كه از ديد سازمانى به برخى از اين فوايد اشاره مى شود:

الف) خوش بينى: ايمان و اعتقاد به خداوند تلّقى انسان را نسبت به جهان شكل مى دهد. معتقد به خداوند نظام آفرينش را هدفدار مى داند و هدف اين جهان را سير به سوى سعادت و تكامل و خير مى داند. چنين اعتقادى به قوانين حاكم بر عالم براى انسان ديد خوش بينانه ايجاد مى كند. خوش بينى و اميدوارى، حركت و جنبش را در پى دارد و معتقد در تلاش است كه به هدف زندگى دست پيدا كند. به همين دليل، فعاليت هاى او در سازمان در راستاى رسيدن به آن هدف اساسى شكل مى گيرد.

در برابر او، انسان بدون اعتقاد دينى وجود دارد; انسانى كه ممكن است هدفى براى اين جهان قايل نباشد. چنين كسى حركت از راه صحيح و يا باطل را يكى مى داند و براى او تنها يك چيز باارزش است: «مقدار تلاش». اما با چه هدفى؟ براى رسيدن به چه آرمانى؟ غير معتقد خواهان تجسّم و عينيت بخشيدن به خاصيت تلاش هايش است و حاضر به چشم پوشى از منافع فورى خود نيست، در حالى كه انسان معتقد مى داند كه واكنش جهان در برابر تلاش هاى خوب و بد (صحيح و باطل) يكسان نيست. اگر امروز به نتايج تلاش هايش دست پيدا نكند اين نتايج براى او منافع آتى در دنيا يا آخرت (و يا هر دو) را خواهد داشت، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «اِنَّ اللهَ لا يُضيعُ اَجْرَ الْمُحْسنين»; به درستى كه خداوند اجر و پاداش نيكوكاران را هرگز هدر نمى دهد.

ب) آرامش خاطر: اعتقاد به خداوند دلهره و اضطراب را از انسان دور مى كند. نگرانى نسبت به آينده و سرنوشت نامعلوم را تبديل به آسايش مى كند. ايمان به خداوند، توكل بر او را، در پى دارد و كسى كه به خداوند توكل نمود از حوادث محيطى دل نگران نمى شود.

انجام فعاليت هاى سازمانى به شكل صحيح، حفظ صداقت و امانت، جلوگيرى از صرف هزينه هاى بى جا، كاهش ضايعات و مانند آن اگر از ديد مدير مخفى بماند براى مؤمن به خدا مشكل زا نيست; زيرا از ديد خداوند پنهان نمانده است و مؤمن به خداوند معبود خويش را در همه جا حاضر و ناظر مى بيند.

ج) اجراى بهينه قوانين: قوانين و مقررات براى بهينه كردن فعاليت ها شكل مى گيرد. اما وجود قوانين به تنهايى كارساز نيست، بلكه احتياج به اهرم اجرايى است تا قوانين به اجرا درآيند. ضامن اجراى قوانين نيز نمى تواند هميشه و در همه جا ناظر بر اجراى قوانين باشد.

د ) بهبود روابط اجتماعى و سازمانى: آنچه بيش از هر چيز ديگرى حق را محترم، عدالت را مقدس، دل ها را به يكديگر مهربان و اعتماد متقابل را ميان افراد برقرار مى سازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمى نفوذ مى دهد، به ارزش هاى اخلاقى اعتبار مى بخشد، شجاعت مقابله با ستم ايجاد مى كند و همه افراد را به هم پيوند مى دهد، «ايمان و اعتقاد به خداوند» است.55

نتيجه گيرى

انديشمندانِ سازمان و مديريت سال هاست كه براى بهتر اداره كردن سازمان ها، رهاوردهاى علمى و فكرى خود را منتشر كرده و سازمان ها را از اين سو به آن سو مى كشند. در اين آشفته بازار، توصيه ها و دستورالعمل ها گاه انسان را تا اوج عزّت بالا مى برند و گاه او را تا حضيض ذلت پايين مى كشاند. گواراترين توصيه ها، آن هايى بودند كه با طبيعت و فطرت آدمى سازگارى داشتند و هويت انسانى او را پاس مى داشتند. اما چنين راهنمايى هاى در اقليت قرار داشتند.

با ظهور انقلاب اسلامى ايران، زمينه مساعدى براى شكل گيرى سازمان هاى اسلامى به وجود آمد. پديد آمدن نهادهاى انقلابى كه با نظريه هاى بديع اداره مى شد، الگوى مناسبى براى فضاسازى نظريات جديد سازمانى فراهم كرد. انجام پژوهش هاى ميدانى و تاريخى در زمينه فرهنگ آن سازمان ها تجربه هاى گرانقدرى به حوزه انديشه سازمان ارائه خواهد كرد. بارزترين ويژگى آن سازمان ها، شكل گيرى و فعاليت بر اساس باورهاى دينى و اعتقادى بود.

ملت ما با فرهنگ كهن ايرانى، كه با فرهنگ دين اسلام غنى شده است، براى اداره جامعه خود نظريه ها و نظام هاى شايسته خود را مى پذيرد. نظامى كه با هويت و شؤونات ايرانى و دين مورد پذيرش اين ملت ـ يعنى: اسلام ـ سازگارى داشته باشد. پس از گذشت دو دهه از انقلاب اسلامى ايران، شرايط تحقق اين هدف در حال تكوّن و شكل گيرى است. دست يافتن به اين هدف نيروهاى فراوانى طلب مى كند. اماروزه اين مسأله مسلّم انگاشته شده كه دگرگونى در رفتارها هنگامى ماندنى است كه بر پايه فرهنگ جامعه شكل بگيرد.56 در بررسى ها، معلوم شده كه يكى از علل پيشرفت ژاپن توجه به همين نكته بوده است، در حالى كه در چين و هند بر عكس عمل شد: سياست گذاران اصلاح طلب احساس كردند كه علت عقب ماندگى آن ها فرهنگ ملى است و در صدد تحوّل فرهنگ جامعه خود بر آمدند. نتيجه كار به وجود آمدن نااميدى و سردرگمى و سرخوردگى فراوان بود و رفتارها همچنان بى تغيير ماند.57

نظريه اقتضايى كه امروزه در تفكر سازمان و مديريت از مقبوليت قابل توجهى برخوردار مى باشد بر اين باور است كه نظريه هاى علمى مجرّد تعيين كننده فرايند مديريت نيست، بلكه باورها و فرهنگ مديران، كاركنان، ارباب رجوع، دولت و كل جامعه تعيين مى كند كه در جامعه اى با اين فرهنگ، بايد به كدامين شكل مديريت نمود. بنابراين، نظريه ها و الگوهاى ساير جوامع، كه در آن ها با موفقيت همراه بوده است، قابل تعميم به ساير جوامع نخواهد بود و لازم است كه از صافى ارزش ها و فرهنگ مورد قبول جامعه عبور كند و در صورت پذيرش و انجام اصلاحات مناسب، با جامعه سازگارى پيدا كند سپس به اجزا در بيايد.

همان گونه كه در بخش دوم ذكر شد، باورهاى مذهبى در فرهنگ اسلام در موقعيت حساسى قرار دارد و اين باورها با فطرت به وديعه گذاشته شده الهى در انسان سازگار است و ابزارهاى تقويت و تحكيم آن نيز در اختيار انسان قرار گرفته و مى تواند اهداف زندگى انسان را در دنيا و سراى ديگر برآورده نمايد و با آن ها سر ناسازگارى ندارد. در آن جا، بيان شد كه براى برپايى اعتقادات دينى در سازمان، بايد چند گام برداشت:58

1 ـ به كارگيرى دانش و بشر;
2 ـ توجه به گرايش ها و رغبت هاى انسان و هدايت آن ها;
3 ـ ترسيم و توجه به آرمان ها و مطلوب هاى شايسته انسان.

اعتقادات افراد تشكيل دهنده فرهنگ سازمانى خواهد بود و اين نتايج را در پى دارد: هويت بخش است، معرّف سازمان اعتقادات و پاى بندى هاى افراد خواهد بود; يعنى: در سازمانى كه افراد آن تحت تأثير باورهاى راستين دين اسلام هستند، انجام ندادن كارهاى خلاف قانون، جلب رضايت ارباب رجوع، پرهيز از اسراف و احساس مسؤوليت در قبال مشترى بيانگر هويت آن سازمان است. در چنين سازمانى، كاركنان چون فرهنگ سازمان را با باورهاى خود هماهنگ مى بينند، از كاركردن در آن لذت مى برند.

امروزه در كشورهاى غربى رويكردى به معنويت مشاهده مى شود، براى حاكم كردن اين روحيه از نهادهاى حراستى، كميته هاى دادخواهى و تشويق به افشاى حقايق استفاده مى شود; بدين دليل كه براى پاى بندى ظاهرى به ارزش ها، معبر ورود به واقعيت ارزش ها را در برابر خود مسدود مى بينند دست خود را از بنيان هاى اصيل اعتقادى خالى مى دانند و ناگزير از قوه قهريه براى حفظ ارزش ها استفاده مى كنند. اما بر پايه اعتقادات دينى، در صورت عدم حضور سرپرست و مدير سازمان و قواى رهبرى كننده نيز كاركنان كار خود را به درستى انجام مى دهند. عمل آنان تحت تأثير قوّه قهريه وجدان و انجام وظيفه الهى قرار دارد.

اصلى ترين وظايفه مديريت ـ يعنى: برنامه ريزى، سازماندهى، تسلط، هدايت و بسيج منابع و امكانات ـ بايد در هاله اى از باورهاى دينى صورت گيرد. مديران نبايد از اصول اعتقادى خود پا را فراتر بگذارند. اين مسأله روحيه معنوى را در سازمان ترويج خواهد كرد. تحقق فضاى معنوى با شعار صورت نمى گيرد، بلكه براى اين منظور، عملكرد مديران بايد ترويج كننده اين مهم باشد. در مثل گفته اند: «دو صد گفته چون نيم كردار نيست.»

اميرمؤمنان، على7، در نامه اى كه به چند تن از امرا و فرمانداران خود نوشتند، به اين نكته عنايت فرمودند: «فَصَلُّوا بِالنّاسِ ... وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاةَ اَضْعَفِهِمْ وَلاتَكُونُوا فَتّانِينَ»;59 پس با مردم نماز گزاريد ... و با ايشان مانند نماز ناتوان ترين مردم نمازگزاريد و سبب فتنه و فساد نباشيد.60

برپايى نماز، كه يكى از شعاير اسلامى است، جزو اعمال فردى است. اما تأكيد آن حضرت به فرمانداران خود مبنى بر اين كه نماز را به همراه مردم خود بخوانيد و فتنه گر نباشيد در واقع، ترويج فرهنگ دينى و التزام عملى به دستورات دينى براى مديران جامعه است.

پر واضح است كه التزام عملى به دستورات دينى و شعاير اسلامى براى مديران و كاركنان سازمان ها نبايد جنبه ظاهرى داشته باشد، بلكه اين اعمال بايد از بنيان هاى اعتقادى و باورهايى كه بر اساس علم و آگاهى و گرايش و رغبت در افراد رسوخ پيدا كرده اند نشأت بگيرد. رسول گرامى، حضرت محمد9، فرمودند: «اِنَّ الله لايَنْظُرُ اِلى صُوَرِكُمْ وَلا اِلى اَعْمالِكُم وَلكِنْ يَنْظُرُ اِلى قُلوبُكُمْ»61 خداوند به صورت ها و كردارهاى شما نگاه نمى كند، بلكه به دل هاى شما مى نگرد.

بنابراين، همان گونه كه بيان شد، تظاهر به اعمالى دينى، كه عقد قلبى در آن مشاهده نشود و پذيرفته نباشد، فاقد ارزش و غير مفيد است.


  • پى نوشت ها

    1- Daft Richard, Organization Theory and Design, (West Publishing Company 1995) P.334.

    2- See Essentials of Organizational Behavior P.189 & Organization Theory and Design, P.334

    3- Organizational Behavior, P.117.

    4- Ibid.

    5ـ نگارنده، «گامى به سوى نهادينه كردن وجدان كارى در سازمان ها» مجله معرفت، ش 17(1375)، ص 43

    6ـ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 345

    7ـ فرهنگ سازمانى، ص 89

    8- Orhanizational Behavior, p.121.

    9ـ همان، ص 14

    10ـ سيد جعفر شهيدى، فرهنگ علوم فلسفى و كلامى، اميركبير، 1375، ص 524

    11ـ برخى از فلاسفه بر اين باورند كه علم قابل تعريف و شناسايى نيست و تعاريف ارائه شده از علم شروط تعريف كامل را ندارد. علم از جمله چيزهايى است كه انيّت آن عين ماهيت آن است و از اين حيث تعريف آن ممكن نيست; زيرا حدود، مركّب از اجناس و فصول است و چيزهاى بسيطه داراى جنس و فصل نمى باشند و به اين دليل قابل تعريف نيستند. ر.ك.به: ابن رشد، تهافت التهافت، دارالفكر اللبنانى، 1993، ص 555

    12ـ محمدتقى مصباح يزدى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، سازمان تبليغات اسلامى، 1369، ص 202

    13ـ براى توضيح بيش تر، ر.ك.به: ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلامية، 1366، ج 7، ص 293.

    14ـ در زبان عربى، معروف است كه «مَنْ فَقَدَ حِسَّاً فَقَدَ علماً»; كسى كه حسى را از دست بدهد علمى را از دست داده است.

    15ـ شهيد مطهرى با نقل قول هايى از دانشمندانى نظير ابو على سينا، خواجه نصيرالدين طوسى، الكسيس كارل، و انيشتين اين مطلب را بيان مى دارد. ر.ك.به: مرتضى مطهرى، امدادهاى غيبى در زندگى بشر. صدرا، 1369، ص 79

    16ـ عبدالله جوادى آملى، شريعت در آئينه معرفت، مركز نشر فرهنگى رجاء، 1372، ص 177

    17ـ مرتضى مطهرى، آشنايى با قرآن، ص 37 / سيد محمدحسين طباطبائى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، صدرا، 1362، ج 5، ص 30

    18ـ سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 5، پاورقى ص 31

    19ـ استيفن رابينز، مبانى رفتار سازمانى، ترجمه قاسم كبيرى، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامى، 1373، ص 43

    20ـ مرتضى مطهرى، بيست گفتار، ص 174

    21ـ اين كه پيامبر9 فرمودند: (به دنبال علم برويد، اگرچه در چين باشد.» و يا اين كه فرمودند: «مؤمن علم را از دست كافر نيز مى گيرد»، مسلّم است كه منظور ايشان علم دين نيست، بلكه مراد علوم بشرى است.

    22ـ بيست گفتار، ص 174

    23ـ مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضايات زمان، صدرا، 1370، ج 1، ص 78

    24ـ در اين بحث ها، در صدد اثبات وجود خدا، وجود معاد و رابطه بين دنيا و آخرت نيستيم، بلكه فقط به اهميت اين شناخت ها اشاره مى شود. براى اثبات اين ها، به كتب اعتقادى مراجعه شود.

    25ـ برخى از آيات مزبور عبارتند از: آيات 228، 232، 264 بقره، آيه 14 آل عمران، آيات 39، 59، 162 نساء و آيه 69 مائده

    26ـ معارف قرآن، ص 442

    27ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص152

    28ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 84

    29ـ نهج البلاغه، ج 3، ص 170 و 22

    30ـ محمدجواد مغنيه، التفسير الكاشف، دارالعلم للملايين، بيروت، 1981، ج 6، ص 9

    31ـ محمدتقى مصباح يزدى، آموزش فلسفه، سازمان تبليغات اسلامى، 1368، ج 2، ص 421.

    32ـ همان، ص 96.

    33ـ محمد عثمان نجاتى، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1367، ص 179

    34ـ محسن قرائتى، تفسير نور، ج 4، ص 24

    35ـ زمينه روانشناسى، ج 1، ص 510

    36ـ معارف قرآن، ص 431

    37ـ بعضى اصل انتخاب و ميل را مصلحت و جلب منفعت شمرده اند، اما به نظر دقيق تر، همه به لذت بازمى گردد; زيرا مصلحت يا منفعت وسيله است، اگرچه به چند واسطه براى تأمين نيازمندى هاى انسان ـ كه اين نيز به نوبه خود، لذتى در انسان پديد مى آورد ـ بازمى گردد. براى توضيح بيش تر ر.ك.به: معارف قرآن، ص 431

    38ـ زمينه روانشناسى، ج 1، ص 588

    39و40ـ نهج البلاغه، نامه 53

    41ـ معارف قرآن، ص 422

    42ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، تهران، اسماعيليان، ج 16، ص 274

    43ـ براى توضيح بيش تر ر.ك.به: مرتضى مطهرى، بيست گفتار، ص 170

    44ـ معارف قرآن، ص 432

    45ـ براى توضيح بيش تر ر.ك.به: الميزان، ج 4، ص 30 / التفسير الكاشف، ج 2، ص 165.

    46و47ـ مرتضى مطهرى، آشنايى با قرآن، انتشارات صدرا، 1368، ج 3، ص 222 و ص 224

    48و49ـ مرتضى مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى، صدرا، 1367، ص 97; 94 و 95

    50ـ براى توضيح بيشتر ر.ك.به: مصاحبه دكتر مارتين مكدرموت، كيهان فرهنگى، ش 97، (سال دهم، ارديبهشت 1372)، ص 9

    51ـ همان گونه كه بيان شد، اعتقاد به اصول عقايد در اسلام، بايد از طريق تفكر و تدبّر به دست آيد. به بيان ساده تر، اعتقاد به وحدانيت خداوند يا رسالت پيامبر يا وجود زندگى پس از مرگ از سلك اعتقاد به فروع دين نيست كه از طريق تعبّد بتواند مستند به علم گردد، بلكه بايد علمى و يقينى باشد، چه از راه استدلاهاى علمى و چه از راه ديگر، هرچند اتفاقاً و احياناً مفيد علم باشد. براى توضيح بيش تر مراجعه كنيد ر.ك.به: تفسيرالميزان، ج 9، ص 157

    52ـ همچنين سوره اعراف، آيه28 و آيات مشابه

    53ـ ر.ك.به: تفسير نور، ج 2، ص 316

    54ـ سوره توبه، آيه 120

    55ـ شايد بتوان بخشى از توصيه هاى مفيد را در انتقاداتى كه به نظريه ها و مكتب هاى مديريتى شده است، يافت.

    56و57ـ پيتر اف. دراكر، مديريت آينده، ترجمه رضائى نژاد، مؤسسه فرهنگى رسا، 1373، ص 254

    58ـ استانلى ديويس، مديريت فرهنگ سازمانى، ترجمه ميرسپاس، انتشارات مرواريد، 1373، ص 220

    59ـ نهج البلاغه، نامه 52، ص 986

    60ـ بحار الانوار، جلد 70، ص 248