معرفت، سال هشتم، شماره سوم، پیاپی 30، پاییز 1378، صفحات -

    سرمقاله

    نوع مقاله: 
    سخن سردبیر
    Article data in English (انگلیسی)
    متن کامل مقاله: 


    سرمقاله


    مدنیّت در جامعه دینى

    بحث جامعه مدنى در کشور ما چندى است که داغ و گرم و پرالتهاب شده است. برخى الگوى جامعه مدنى مطلوب و ایده آل را «مدینة الرسول» معرفى مى کنند و پاره اى، ویژگى ها و عناصر و ارکان چنین جامعه اى را در اندیشه هاى «هابز» و «جان استوارت میل» و... جستوجو مى نمایند. و این خود نشان گر این است که این بحث محتاج تدقیق و تحقیق بیش تر است و مى بایست ساختار چنین جامعه اى از ابهام درآید و اصول و ضوابط و جزئیات آن به خوبى روشن گردد.

    آنچه بدیهى است این است که در «مدینة الرسول» و در ساختار جامعه اى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) بنا نهاد، آنچه محور بود خدامحورى ـ و نه اومانیسم (Humanism) ـ بود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) درصدد آن بود جامعه اى بنا نهد که اصول و ارزش هاى اخلاقى و معنوى و نهایتاً احکام الهى در آن مطاع و معتبر باشد. جامعه مدنىِ مورد نظر پیامبر، انسان را در خدمتِ ارزش ها مى دید و پاکى ها و فضیلت ها را مخدوم بشر مى شمرد. در جامعه وى، انسان ها خود را مکلَّف به اوامر و نواهى خداوندى مى دیدند و اولین حق را براى خدا قائل بودند.

    جامعه مدینه، شایسته سالارى را بر مردم سالارى مقدم مى داشت و هرگز به آدمى چنان آزادى نمى داد که هوى را بر خدا مقدم بدارد. آزادى حقیقى در «مدینة النبى» عین عبودیت در برابر پروردگار است. حریّت حقیقى در جامعه دینى مورد نظر پیامبر(صلى الله علیه وآله)وقتى تأمین مى شود که آدمیان، ولایتِ دین و حکم الهى را با تمام وجود دریابند و خود را در ولایت، ذوب کنند و در احساسِ تکلیف نسبت به ولى امر خویش فانى شوند. مدنیّت در جامعه مدینه، محصول ولایت بود. و ولایت در تمام مراتب آن، وقتى حقیقى است که هم در باطنِ اهل ولایت نفوذ داشته باشد و هم در ظاهر حیات فردى و اجتماعى بروز و ظهور داشته باشد.

    رهبران و حاکمان در جامعه مدنىِ دینى، صرفاً براى جلب نظر مردم و به دست آوردن آراء آنان سخن نمى گویند، بل هدف آنان جلب رضایت خداوند و انجام تکلیف و وظیفه الهى است و البته مؤمنان نیز در جامعه مدنى دینى با مردان الهى و رهبران ایمانى خود دست بیعت مى دهند و آنان را یارى مى رسانند.

    بجاست در سال جارى که سال امام خمینى(رحمه الله) است، یک بار دیگر، از منظرى دیگر به کلمات و پیام ها و سخنرانى هاى امام راحل(رحمه الله)بنگریم و ببینیم آن بزرگوار در فلسفه سیاسى خود و در اندیشه ولایت فقیه، چه مقدار از واژه هاى سیاسى مغرب زمینیان قرض گرفته است!! مصطلحاتى همچون جامعه مدنى [Civile - Society] و دموکراسى [Democrasy] چند بار در لابلاى فرمایشات امام راحل(رحمه الله)به کار رفته است؟!

    به نظر ما آن حضرت، فرهنگ دینى و فلسفه سیاسى اسلام را چنان غنى و پربار مى دید که هرگز نیازى به وام گیرى از فرهنگ غرب و شرق در خود احساس نمى کرد. و این، حکایت از استقلال اندیشه آن حضرت و عظمت بینش و فرهنگ آن بزرگوار داشته و دارد.

    بر رهبران و سیاستمداران جامعه ما اینک فرض است که این درس بزرگ را از آن امام همام بگیرند و جامعه را به سمتى پیش برند که در ظاهر و باطن جامعه، عنصر دین و اخلاق و معنویت و ولایتِ الهى سریان یابد و چنین نباشد که در ظاهر، سخن از عناصر و آثار جامعه مدنىِ نبوى باشد و در باطن، پایه ها و مایه هاى مدنیّت غربى و اروپایى در امّت اسلامى تحکیم گردد.

    والسلام سردبیر

    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده).(1378) سرمقاله. فصلنامه معرفت، 8(3)، -

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده)."سرمقاله". فصلنامه معرفت، 8، 3، 1378، -

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده).(1378) 'سرمقاله'، فصلنامه معرفت، 8(3), pp. -

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده). سرمقاله. معرفت، 8, 1378؛ 8(3): -