اخلاق و عرفان اسلامى

اخلاق و عرفان اسلامى

استاد مصباح يزدى

 

اشاره:

در شماره پيشين ادامه سلسله بحث هاى اخلاق حضرت استاد را در زمينه ملاك سعادتمندى افراد، تفاوت بهره افراد از سعادت، استقامت به عنوان شرط دست يابى به سعادت، تحذيز از بدگويى نسبت به مؤمنان، شرايط سعادت از ديدگاه اسلام و اركان ايمان به محضر اهل معرفت تقديم داشتيم. در اين شماره نيز مواعظ ايشان در تبيين وصاياى امام صادق(عليه السلام) به عبدالله بن جندب را به گوش جان مى سپاريم:

«يابن جندب من سَرَّه ان يزوجه اللهُ الحورالعين و يتوّجه بالنور فليدخل على اخيه المؤمن السرور»; يعنى پاداش كسى كه در اين دنيا برادر مؤمنش را شاد كند اين است كه در آخرت خداى متعال تاجى از نور بر سر او مى گذارد و همسر او را از حورالعين قرار مى دهد.

شاد كردن برادر مؤمن

اين مضمون كه شاد كردن برادر مؤمن، يكى از عبادات بزرگ است به صورت هاى گوناگون در روايات بسيارى وارد شده و ابوابى از مجموعه هاى روايى مثل كافى، وافى، وسائل و... را به خود اختصاص داده است. در ذيل به چند نمونه از اين روايات و نيز توضيح آن ها اشاره مى شود. مضمون بعضى از اين روايات اين است كه بهترين و يا محبوب ترين عبادات نزد خداى متعال اين است كه انسان دل برادر مؤمن خود را شاد و يا به تعبير معروف، در قلب مؤمن «ادخال سرور» كند. در اين باره مرحوم كلينى روايتى را از امام باقر(عليه السلام) در كافى آورده است: «ما عبدالله بشىء احب الى الله من ادخال السرورِ على المؤمن»; يعنى خداى متعال عبادت نشد به چيزى كه محبوب تر باشد نزد او از آن كه سرورى در قلب مؤمن وارد كند. اين روايت بيانگر اين حقيقت است كه شاد كردن مؤمن محبوب ترين عبادت ها نزد خداى متعال است. در اصول كافى نظير همين مضمون از خود پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز نقل شده است: «ان احبّ الاعمال الى الله تعالى ادخال السرور على المؤمنين»; محبوب ترين اعمال نزد خدا، شاد كردن مؤمنين است. در بعضى از روايات براى اين كه مردم به شاد كردن برادران ايمانى شان تشويق شوند، چنين آمده است: كسى كه مؤمنى را شاد كند تنها يك شخص را شاد نكرده بلكه ما اهل بيت(عليه السلام) را نيز شاد كرده است و كسى كه ما را شاد كند، پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله)را شاد كرده است. در روايت ديگرى آمده است كسى كه مؤمنى را شاد كند، رسول الله(صلى الله عليه وآله) را شاد كرده است. اين گونه مضامين در روايت ها مكرر نقل شده است. از جمله در كافى آمده است: «عن الصادق(عليه السلام) قال لا يرى احدكم اذا ادخل على مؤمن سروراً اَنه عليه ادخله»; يعنى اگر يكى از شما برادر ايمانى خود را شاد كرد، فكر نكند كه فقط او را شاد كرده، به خدا قسم ما را شاد كرده است، به خدا قسم اين شادى را در دل رسول الله(صلى الله عليه وآله)وارد كرده است. روايتى هم از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وارد شده كه مى فرمايد: «من سرَّ مؤمناً فقد سرّنى و من سرّنى فقد سرّالله»; كسى كه مؤمنى را شاد كند، مرا شاد كرده و كسى كه مرا شاد كند خدا را شاد كرده است.

موارد ياد شده، نمونه هايى از روايات متعددى است كه در اين باره وارد شده است. بنابراين، جاى هيچ گونه شكى نيست كه از نظر اهل بيت(عليهم السلام)شاد كردن مؤمنين كار بسيار پسنديده و بلكه بالاترين عبادات است. اما درباره اين مطلب سؤالاتى مطرح مى شود و ابهاماتى براى انسان پيش مى آيد. گاهى هم اشتباهاتى واقع شده و برداشت ها و نتيجه هاى نادرستى گرفته شده است. بعضى از اين سؤالات را، با مضامينى كه در ساير روايات وارد شده و يا از طريق قرائن قطعى، به راحتى مى توان جواب داد. يكى از اين سؤالات اين است كه آيا انسان هر كسى را، از هر راهى كه شاد كند، چنين عملى، عبادت بزرگى محسوب مى شود؟ جواب اين سؤال تا حدى روشن است. هر كس كه آشنايى مختصرى با نظام ارزشى اسلام، مكتب اهل بيت(عليهم السلام) و معارف اسلامى داشته باشد، جواب اين سؤال را مى داند. منظور اين نيست كه كسى از راه گناه، ديگرى را شاد كند; يعنى گناهى مرتكب شود تا ديگرى شاد شود. مسلماً اين كار نه تنها ثوابى ندارد، بلكه گناهش هم محفوظ است. در بعضى از روايات به اين نكته، كه نبايد شاد كردن مؤمن همراه با گناه باشد، تأكيد شده است. بعضى از بزرگان مى گويند

شاد كردن مؤمن، حتى به صورتى كه مستلزم كارهاى لغو و مبتذل باشد، مطلوب نيست. ممكن است افراد غير متقى و كسانى كه در گفتار و رفتارشان چندان مقيّد نيستند، بعضى بذله گويى ها و مسخره بازى هايى، كه در شأن مؤمن نيست، انجام دهند و تصور كنند كه چون با اين كارها ديگران را شاد كرده اند، بالاترين عبادات را انجام داده اند. هر چند فرض كنيم كه اين گونه كارها حرام نباشد، اما دست كم جزو كارهاى نامطلوب و احياناً مذموم (مكروه يا مشتبه) به شمار مى آيد. البته ممكن است در اين مورد استثنائاتى باشد. فرض كنيد فردى در اثر گرفتارى و مشكلات زندگى دچار افسردگى شديد شده و يك حالت بيمارگونه اى پيدا كرده باشد به گونه اى كه اگر بخواهند او را از اين حالت خارج كرده و شاد كنند، راهى جز بذله گويى يا انجام رفتارهايى كه در شرايط عادى مطلوب نيست وجود ندارد. اين كار ممكن است نوعى معالجه باشد. ولى اين حالت استثناء است. و نمى توان گفت كه هر كس براى شاد كردن ديگران، به هر شكل رفتار كند، بالاترين عبادت را انجام داده است. مسلماً نمى توان از طريق گناه و حتى از راه امور مكروه، مشتبه و يا لغو، چنين عملى را انجام داد. كارهاى لغوى وجود دارد كه فى حدّ نفسه مطلوب نيست: «و الذين هم عن اللغو معرضون.» (مؤمنون: 3) از صفات مؤمنان اين است كه مرتكب كارهاى بيهوده نمى شوند. بنابراين، مى توان گفت كه به طور مطلق، شاد كردن هر كسى بالاترين عبادات نيست بلكه تنها شاد كردن مؤمنين از مجارى شرعيه و راه هايى كه شرعاً مجاز است مطلوب و پسنديده و بالاترين عبادات محسوب مى شود.

«شاد بودن» مطلوب فطرى انسان

سؤال هاى ديگرى، كه بسيار عميق تر و پيچيده تر و جزو مسائل اصولى و بنيادى است، در اين زمينه مطرح مى شود:مهم ترين اين سؤال ها اين است كه اصولاً مگر «شاد بودن» در زندگى مطلوبيتى دارد كه اسلام براى شاد كردن ديگران اين همه سفارش كرده و براى آن ثواب در نظر گرفته است؟ به عبارت ديگر، آيا از ديدگاه اسلام وضع مطلوب اين است كه انسان بسيار شاد و مسرور باشد يا به عكس، محزون؟ با توجه به رواياتى كه در مدح حُزن وارد شده است و از جمله روايتى به اين مضمون كه اگر در يك جمعى شخص محزونى باشد، خدا همه آن جمع را به واسطه آن شخص محزون مورد رحمت قرار مى دهد، اين سؤال مطرح مى شود كه چگونه مى توان بين اين دو گروه روايات جمع كرد؟ آيا «شاد بودن» از نظر اسلام يك امر مطلوبى است؟ اگر «شاد بودن» انسان مطلوبيت زيادى ندارد، پس چطور «شاد كردن» ديگران ثواب دارد، بلكه بالاترين عبادات تلقى مى شود؟ اين سؤالى است كه جواب آن خيلى آسان نيست. براى پاسخ به اين سؤال، بايد مقدماتى را بيان كرد. بدون شك اصل مسرور بودن و شاد بودن يك مطلوب فطرى است. از نعمت هايى كه خداى متعال وعده اعطاى آن را به انسان درروز قيامت داده است، اين است كه مؤمن در بهشت غمگين نمى شود و شاد خواهد بود: «وجوهٌ يومئذ ناعمة»; (غاشيه: 8) چهره هاى مؤمنان در بهشت بسيار شاداب و خرّم است. يا «ينقلب الى اهله مسروراً»; (انشقاق: 9) مؤمن پس از محاسبه، نزد اهل و عيالش، در حالى كه بسيار شاد و خندان است، برمى گردد. بى شك انسان فطرتاً طالب خوشى، شادى و سرور است. مفاهيمى از قبيل خوشبختى، خوشوقتى، خوشحالى و... همگى از خوشى گرفته شده است; يعنى انسان، خود به خود، طالب خوشى است و اين اشكالى ندارد. مؤمنان وقتى در روز قيامت وارد بهشت مى شوند مى گويند: «الحمدالله الذى اذهب عنا الحزن»، خدا را ستايش مى كنند كه حزن و اندوه را از آنان برداشت; يعنى دوران حزن و غمى، كه در دنيا داشتند سپرى شد و زمانى كه وارد بهشت مى شوند، ديگر از حزن و اندوه خبرى نيست. پس شاد بودن و محزون نبودن فطرتاً مطلوب است و اين پاداش مؤمنان در بهشت است. برعكس، اهل جهنم، هميشه غمگين و افسرده هستند. قيافه هاى درهم كشيده (عبوساً قمطريرا) (انسان: 10) و چهره هاى چروكيده و سياه (وجوهٌ يومئذ مسوّده) از حالات دوزخيان است. قرآن وقتى مى خواهد از شهدا تعريف كند و غير مستقيم ديگران را تشويق نمايد كه به خيل شهدا بپيوندند، مى فرمايد: «فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم»; (آل عمران: 17) آن ها به واسطه نعمت هايى كه خداوند به آن ها داده است در شادى و سرور هستند. بنابراين، داشتن شادى و سرور، يك امر مطلوب فطرى است، كه هم در آخرت و هم در برزخ، قطعاً جزو نعمت هاى بزرگ الهى مى باشد. همه ما بايد طالب چنين نعمتى باشيم.

انسان فطرتاً طالب خوشى است. در دنيا خوشى ها و ناخوشى ها، به طور طبيعى و تكوينى، براى همه وجود دارد; هيچ كس در دنيا نيست كه در همه عمر خود شاد و يا در سراسر اين مدت غمگين باشد. هر كسى كمابيش غم ها و شادى هايى دارد. انسان به طور طبيعى مى خواهد در دنيا شاد باشد، و اين شادى ها از راه هاى مختلفى پيدا مى شود; گاهى اين شادى ها، غم هاى طولانى را در پى دارد، مانند شادى هايى كه از يك گناه موقتى پيدا مى شود; هر چند انسان ممكن است به واسطه گناه به طور موقت شاد شود، امّا گرفتارى هاى بعدى را به دنبال خواهد داشت. كسانى هم كه از راه هاى غيرمشروع مانند استعمال مواد مخدر، مسكرات و... خود را شاد مى كنند، شادى آنان موقتى است و پس از آن، ساعت ها بلكه عمرى را بدبخت خواهند شد. اين نوع شادى، مطلوبيتى ندارد و عقل هم هيچ وقت چنين شادى را تجويز نمى كند كه انسان لحظه اى از مواد مخدر استفاده كند، يك شادى كاذبى پيدا كند و بعد عمرى معتاد شده، خود، خانواده و جامعه اش را بدبخت كند.

طبق نظام ارزشى اسلام، مطلوبيت واقعى هر چيزى زمانى است كه در مسير مطلوبيت نهايى و سعادت ابدى انسان باشد; يعنى اگر شادى هاى دنيايى انسان در راستاى كمك به شادى آخرت او باشد، بسيار پسنديده و مطلوب است. آيا اساساً چنين شادى هايى وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت كه بله وجود دارد. انسانى كه افسردگى مطلق داشته باشد، به دنبال هيچ كارى نمى رود، عبادت هم نمى كند; نه كار دنيا را مى تواند درست انجام دهد نه كار آخرت را. كسى كه نشاط ندارد مى خواهد يك گوشه بنشيند، نه حرفى بزند، نه حرفى بشنود و نه كارى انجام بدهد. چنين فردى نه به درد دنيا و آخرت خودش مى خورد و نه دنيا و آخرت ديگران. حُزن و اندوهى كه انسان را از كار و زندگى باز دارد و باعث شود كه فرد نه به كار دنيا برسد و نه به كار آخرت، در واقع يك نوع بيمارى است و هيچ گونه مطلوبيتى ندارد. اين كار حتى ممكن است به كفر نيز منتهى شود. گاهى هم موجب مى شود كسانى كه ايمان ندارند يا داراى ايمانى ضعيف هستند، دست به خودكشى بزنند. چنين حُزن هايى هيچ وقت مطلوب نيست. برعكس، آن حالت نشاطى كه انسان را وادار كند به اين كه هم كارهاى دنيايى و هم كارهاى آخرتى خود را درست انجام دهد، مثلاً موجب شود كه درسش را بهتر بخواند و عبادتش را بهتر انجام دهد، امر مطلوبى است. از اين روى، استفاده از وسيله اى كه سعادت اخروى انسان را به دنبال داشته باشد مطلوب خواهد بود.

بنابراين، مى توان گفت هر سرور و فرحى در دنيا، به خصوص اگر يك حالت افراطى پيدا كند مطلوب نيست. در قرآن غالباً از فرح مربوط به دنيا با لحن مذمت آميز و نكوهش آميزى ياد شده است. مانند: «انه لفرحٌ فخور» (هود: 10) و يا «لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين» (قصص: 76). اين آيه درباره قارون است كه به واسطه نعمت هاى دنيايى، به خود مى باليد و بسيار مغرور بود. بنى اسرائيل براى نصحيت او به نزدش آمدند و گفتند: «لا تفرح ان الله لايحب الفرحين»; خيلى سرمستى نكن، خدا فرحين را دوست نمى دارد. معمولاً در ادبيات فارسى تعبير «سرمستى» براى اين گونه سرورها و فرح هاى افراطى به كار مى رود. اين گونه شادى ها مسلماً نامطلوب است; زيرا نه تنها كمكى به حركت تكاملى انسان نمى كند، بلكه انسان را در دام شيطان مى اندازد، او را غافل و مغرور ساخته از وظايف و تكاليفش باز مى دارد و موجب مى شود كه بر ديگران فخر بفروشد. در بعضى از آيات قرآنى هم اشاره شده است كه كسانى كه در دنيا خيلى سرور داشتند، وضعشان در آخرت خيلى خوب نيست: «انه كان فى اهله مسروراً» (انشقاق: 13) قيافه بعضى افراد در آخرت گرفته است. آن ها كسانى هستند كه در دنيا خوش گذرانى كرده و زندگى را به شادى و سرمستى مى گذراندند.

حُزن مطلوب

در مقابل، حُزنى كه انسان را متوجه خدا، آخرت و مسؤوليت هاى شرعى و اجتماعى اش كند، حُزن مطلوبى است; حُزن از اين كه چرا در انجام تكاليف كوتاهى كرده ايم. انسان عاقلى كه مرتكب گناهى شده، اگر متوجه شود اين عمل موجب شده كه سعادت آخرت را از دست بدهد، در حالى كه، مى توانست با انجام دادن كار ديگرى سعادت دنيا و آخرت را كسب كند، محزون مى شود. اين گونه حزن ها اگر به حد افراط نرسد، مطلوب است. اما اگر اين حزن ها به يك حدى برسد كه انسان را از كار و زندگى باز دارد و باعث شود كه فرد تكاليف شرعى خود را نتواند انجام دهد، هيچ فايده اى ندارد. غم و غصه اى كه موجب شود انسان در زندگى نتواند درس بخواند، عبادت كند، جهاد برود، به اجتماع خدمت كند و ساير فعاليت هاى مطلوب دينى را انجام دهد، چه فايده اى دارد؟ بنابراين، حُزن هم تا اندازه اى مى تواند مطلوب باشد; و آن زمانى است كه انسان را وادار به جبران گذشته نمايد و تكاليف و كارهاى خيرى كه باعث سعادت آخرت او مى شوند انجام دهد.

شادى در گرو تأمين خواست افراد

نكته سومى كه بايد در نظر داشت اين است كه سرور و شادى براى هر كسى وقتى حاصل مى شود كه آن خواسته اش تأمين شود. امّا خواسته هاى افراد يكسان نيست. شادى افراد با يكديگر تفاوت دارد; براى مثال، وقتى شما مى خواهيد كودك خردسال خودتان را شاد كنيد ممكن است يك زمان اين كار را با دادن خوراكى و يا اسباب بازى انجام دهيد، و وقتى كودك مقدارى بزرگ تر شد، برايش قصه و داستان تعريف كنيد. اين ها انواع شادى كودكانه است كه با خوردن، بازى كردن، شنيدن داستان هاى خنده دار و نظير آنها حاصل مى شود. اما در سنين جوانى آن هايى كه رشد طبيعى و معقولى دارند و ابعاد روانى آنان رشد پيدا كرده است، ديگر به اين چيزها خيلى شاد نمى شوند. انسان در جوانى خواسته هاى ديگرى دارد; به جز خواسته هايى كه مربوط به جهات بدنى مى شود، از نظر روانى هم خواسته هايى دارد. جـوان دلش مى خواهد شخصيت و احترام داشته باشد. از دوره نوجوانى اين خواست در فرد شكوفا مى شود و البته، گاهى هم حالت بسيار افراطى پيدا مى كند; گاهى پرخاشگرى هايى هم كه مى كنند براى اين است كه مى خواهند شخصيت خودشان را نشان دهند. انسان در هر سنى به طور طبيعى خواسته هايى دارد كه اگر آن ها تأمين شود شاد مى گردد. البته، برخى خواسته هايى هم وجود دارد كه در طول زندگى ادامه دارد، مانند نيازهايى كه انسان به خوراك، مسكن و... دارد.

با توجه به نكته هايى كه بيان گرديد، اكنون بايد ببينيم كه آيا شادى از نظر اسلام امر مطلوبى است يا نامطلوب؟ در پاسخ بايد بگوييم هر نوع شادى كه در جهت كمال معنوى باشد مطلوب است. اگر شما بخواهيد كسى را كه آن قدر روحش تعالى پيدا كرده كه جز با مناجات خدا و سرسائيدن به آستان الهى شاد نمى شود شاد كنيد، مسلماً بايد زمينه اى را فراهم كنيد كه او بتواند به عبادت خودش بپردازد. در مناجات هاى خمسه عشر مى خوانيد كه امام سجاد(عليه السلام)در يكى از مناجات هايش عرض مى كند: «و استغفرك من كل لذة بغير انسك»; از هر لذتى كه از غير اُنس با تو بردم استغفار مى كنم، هر سرورى كه جز از لقاء تو حاصل شود، براى من گناه است. از چنين شادمانى به تو پناه مى برم. كسانى آن چنان اوج پيدا مى كنند كه جز در اثر اُنس با خدا و مناجات با او و نهايتاً لقاء الهى به چيزى شاد نمى شوند، اگر انسان بخواهد چنين كسانى را شاد نمايد بايد كارى كند كه مزاحمت ها و موانع راهشان برداشته شود و آن ها در اين مسير پيشرفت كنند. چنين شاديى است كه ارزش مطلق دارد; زيرا شاد كردن چنين مؤمنى براى رسيدن به مقصد خود، هيچ قيد و شرطى ندارد. چون اين ها جز از راه مشروع شاد نمى شوند، شادى شان هم به عبادت خدا و انس با خداست و هميشه اين شادى مطلوب است. امّا شادى هاى ديگر، ممكن است شادى دنيوى باشد، امّا كمك كند به اين كه انسان در جهت تكامل معنوى پيشرفت كند يا لااقل مبتلا به گناه نشود، مثل شادى دنيوى كه دو همسر در محيط خانواده با يكديگر دارند. اين نوع شادى مستقيماً ارتباط با خدا و قيامت ندارد، التذاذى است كه در محيط خانواده از يكديگر مى برند. امّا اگر با قصد قربت انجام شود مى تواند عبادت باشد. اگر هم قصد قربت در كار نباشد، دست كم مانع از ابتلاى به معصيت است. البته، اين هم يك مرتبه اى از عبادت است; زيرا براى جلوگيرى از ابتلاى به معصيت صورت گرفته است. شادى هاى دنيوى كه مؤمنان در زندگى خودشان دارند به اين دليل است كه براى انجام عبادات و وظايف شان نشاطى داشته باشند. مزاح مخصوصاً در سفر در حدى كه افراط نشود و موجب لغو و اتلاف وقت نگردد و هم چنين تمسخر، توهين و اذيت ديگران را به دنبال نداشته باشد، مطلوب است تا جايى كه از مستحبات بوده و در اسلام به آن تأكيد شده است. اين يك شادى دنيوى است كه موجب جلوگيرى از ملال، افسردگى، خستگى و به طور كلى، چيزهايى است كه مانع از انجام وظايف بعدى مى شود. فراهم كردن وسايل چنين شادى براى ديگران و نيز شاد شدن خود انسان هم در اين حد عيبى ندارد و مطلوب است. به هر حال، ملاك شاد كردن مؤمن است. از آن جهتى كه مؤمن است هيچ وقت به گناه شاد نمى شود; شادى او يا مستقيماً در ارتباط با خداست و يا براى تكامل معنوى و انجام وظايف و يا دست كم براى جلوگيرى از گناه مى باشد. البته، با توجه به آن نكته آخرى كه گفتيم مراتب ايمان افراد با يكديگر فرق مى كند، شاد كردن افراد هم فرق مى كند و منحصر به افراد بالغ نمى باشد بلكه شامل بچه ها هم مى شود. شاد كردن مؤمنى هم كه هنوز در سن طفوليت است و تازه به تكليف رسيده ثواب دارد. شادكردن او در همان حدى است كه او مى فهمد. اگر شما بخواهيد وسايل شادى را براى كسانى كه در اوج معرفت هستند فراهم كنيد، او اصلاً درك نمى كند و هيچ وقت با آن ها شاد نمى شود. ولى اگر همين مؤمن افسرده باشد، بيرون آوردن او از اين حالت مطلوب است; زيرا افسردگى برايش ضرر دارد. البته، از بين بردن حُزنى كه براى خداست و باعث اين مى شود كه فرد در جهت انجام وظايفش موفق تر باشد، مطلوب نيست. مثلاً ما نمى توانيم يك كسى را كه در مجلس عزاى سيدالشهداء(عليه السلام)مشغول گريه است براى اين كه شاد بشود به خنده بيندازيم; زيرا اين مجلس اصلاً براى گريه كردن و براى غمگين بودن است، اين جا جاى شاد كردن نيست، اين جا جايى است كه گريه كردن و غمگين بودن مطلوب است. يا اگر كسى را كه در نيمه شب راز و نيازى با خدا مى كند و اشكش جارى شده و در حالت حزن قرار دارد، بخندانيم، آيا كار خوبى انجام داده ايم؟ قطعاً اين شادى ها مطلوب نيست و متقابلاً آن حُزن هايى كه انسان را از حركت طبيعى به سوى سعادت دنيوى و اخروى باز دارد، نامطلوب است.

البته بايد توجه داشته باشيم كه بعضى ها ممكن است به اتكاء اطلاق اين گونه روايات، خواسته هاى نفسانى خود را ارضا كنند. انسان هايى كه مى خواهند خوش گذرانى و بذله گويى كنند، بخندند و بخندانند و... استدلال مى كنند به اين كه ادخال سرور به مؤمن ثواب دارد. حال آن كه هر ادخال سرورى ثواب ندارد. اگر ادخال سرور در جهت تكامل باشد و لااقل موجب شود كه موانع عبادت و تكامل شخص برطرف گردد و در راه انجام وظايف نشاطى پيدا كند مى تواند مطلوب باشد، چه خود وسايل آن را فراهم كند، چه ديگران، به اين شادى كمك كنند. به هر حال، واقع نگرى و واقع بينى انسان را متوجه اين امر مى كند كه در اين دنيا گرفتارى هاى زيادى براى همه انسان ها پيش مى آيد، اما نوع و شكل و زمان آن با يكديگر فرق مى كند. گاهى بيمارى، فقر و گرفتارى است، گاهى از دست دادن يك عزيزى است، گاهى هم بلاهاى اجتماعى مانند زلزله، سيل و طوفان است. مسلماً كمك كردن به چنين كسانى كه مبتلا به چنين غم و اندوه ها شده اند و از انجام وظايف خود باز مانده اند و در نهايت، شاد كردن آن ها از بهترين عبادات خداست. البته مى دانيد شرط هر عبادتى قصد قربت است.

ادامه دارد.