اخلاق و عرفان اسلامى

اخلاق و عرفان اسلامى

استاد محمدتقى مصباح يزدى

اشاره

در ادامه سلسله بحث هاى اخلاقى استاد مصباح يزدى، در اين شماره نيز شرح بخش ديگرى از وصاياى امام جعفر صادق(عليه السلام) به عبدالله بن جندب را پى مى گيريم:

«ياابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل فى داره و تسكن الفردوس فى جواره فلتهن عليك الدنيا واجعل الموت نصب عينك و لاتدخر شيئاً لغد واعلم ان لك ما قدمت و عليك ما اخرت.»

1

درجات معرفت و همّت مؤمنان

مى دانيم كه ايمان مراتبى دارد; معرفت افراد نسبت به حقايق دين متفاوت است، همّت افراد نيز ذاتاً با يكديگر تفاوت دارد. ما براى نيل به هدف عالى و بلندى كه به دنبال آن هستيم بايد اولاً، آن هدف را درست بشناسيم و به وجود آن ايمان داشته باشيم و ثانياً، همّت و تلاش لازم براى رسيدن به آن هدف بلند را نيز داشته باشيم. افرادى كه معرفت و ايمانشان ضعيف است، در صورت تقويت معرفت خود، اين آمادگى و همّت را پيدا خواهند كرد كه با تلاش بيش تر به اهداف بلند خود نائل آيند. اما كسانى كه همّتشان ضعيف است و حتى در امور دنيايى هم همّت بلندى ندارند ـ صرف نظر از اين كه امور دنيا نسبت به آخرت چه موقعيتى دارد ـ هر قدر هم كه زمينه معرفت و ايمان برايشان فراهم باشد، هيچ گونه ترقى و پيشرفتى نخواهند داشت. به اين افراد بايد هشدار داد تا با تقويت همّت خود، براى رسيدن به اهداف عاليه، راه صحيح را انتخاب كنند. البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ايمان و هم ازنظر همّت، با يكديگر تفاوت هايى دارند.

در اين بخش از روايت، امام صادق(عليه السلام)در مقام يك مربى مى خواهند با ايجاد انگيزه در شيعيان، همّت مؤمنان را تعالى بخشند; يعنى آن ها را متوجه اين مسأله نمايند كه فقط به فكر رهايى از عذاب جهنم نباشند، بلكه همّتشان بيش از اين باشد. كسانى كه به معاد ايمان دارند متوجه اين نكته هستند كه انجام بعضى از كارها موجب عذاب ابدى مى گردد، لذا سعى مى كنند آن گناهان را مرتكب نشوند تا ايمانشان محفوظ بماند. اين افراد اگر عذاب هايى هم در عالم برزخ داشته باشند، نهايتاً به واسطه شفاعت هم كه شده نجات پيدا مى كنند. اين پايين ترين مرتبه ايمان است. ولى كسانى كه از همّت بالاترى برخوردارند سعى مى كنند در اين دنيا به گونه اى عمل نمايند كه هم در موقع جان كندن، هم در شب اول قبر و هم در عالم برزخ مبتلا به عذاب نشوند. كسانى هم هستند كه همّتشان از اين هم بالاتر است; ايشان تنها به رهايى از عذاب و نجات از جهنم اكتفا نمى كنند، بلكه دلشان مى خواهد از مقامات عالى تر و درجات بلندترى در بهشت و نيز از نعمت هاى بيش ترى در آخرت بهره مند شوند. درجات بهشت بسيار زياد است به گونه اى كه قابل شمارش نيست. دربرخى از روايات، تعداد درجات بهشت برابر با تعداد آيات قرآن ذكر شده است; يعنى بيش از شش هزار درجه، البته به اين بستگى دارد كه فاصله درجات را چقدر حساب كنيم. از اين رو، مؤمنان بهشتى هم، از نظر مقام و مرتبه تفاوت زيادى با يكديگر دارند.

دسته آخر كسانى هستند كه نه تنها به دنيا، بلكه به لذايذ و نعمت هاى بهشت هم پشت پا مى زنند. آن ها تنها دل به خدا مى دهند و رضايت او را مى طلبند; آن چنان محبت خدا در دلشان جاى گرفته است كه جزرضايت اوبه چيزى نمى انديشند. البته هيچ كس از عذاب خوشش نمى آيد، همه مردم نعمت هاى بهشت را دوست دارند، ولى آن ها آن قدر معرفتشان بلند است و لذت لقاى الهى و رضوان الهى را مى دانند كه هيچ چيز ديگرى برايشان ارزش ندارد. تمام همّ آن ها اين است كه بيش تر به خدا نزديك شوند. تعبيرى هم كه همسر فرعون در دعاى خود به كار مى برد و در قرآن نيز آمده است، اشاره به همين مطلب دارد. وقتى فرعون او را تهديد كرد كه اگر دست از ايمان به حضرت موسى(عليه السلام) بر ندارد كشته خواهد شد، خطاب به خداوند عرض مى كند: «رب ابن لى عِندك بَيتاً فِى الجَنة» (تحريم: 11); پروردگارا براى من خانه اى در نزديك خودت در بهشت قرار بده. او انواع شكنجه ها و سختى ها را به جان خريد براى اين كه ايمانش محفوظ بماند. او نجات از عذاب جهنم و يا بهره مندى از نعمت هاى بهشت را از خداوند درخواست نمى كند، بلكه به خدا مى گويد مى خواهم در جوار تو باشم; اين همان مقام قُرب است. البته خدا جسم نيست كه ـ العياذ بالله ـ يك خانه جسمانى داشته باشد، ولى رابطه معنوى بنده عاشق با خدا مى تواند آن قدر زياد باشد كه مثل دو همسايه به يكديگر نزديك باشند.

همه انسان ها چنين همّتى ندارند كه از همه چيز چشم بپوشند و وقتى هم دعا مى كنند بگويند خدايا من تنها قرب تو را مى خواهم و دوست دارم در جوار تو باشم. البته در جوار خدا بودن يعنى داشتن همه چيز، ولى توجه بنده عاشق اصلاً به آن ها نيست، بلكه فقط مى خواهد فاصله اى با خدا نداشته باشد; مثل عاشقى كه براى رسيدن به محبوبش همه مشكلات و سختى ها را تحمل مى كند تا هميشه در كنار او باشد، او اصلاً متوجه نيست كه در آن جا چه به او مى گذرد; زيرا همين كه به محبوبش نزديك باشد، همه چيز برايش فراهم است. البته براى رسيدن به اين مقام، همّتى بلند لازم است تا آدمى به جاى اين كه تمام توجه اش معطوف به رهايى از عذاب الهى و آتش جهنم و رسيدن به نعمت هاى بهشتى از قبيل حورالعين و قصرهاى مجلل و غذاهاى لذيذ و مانند آن باشد، توجه اش به اين باشد كه آيا به خدا نزديك است يا خير.

راه رسيدن به مقام قرب خدا

اگر در ميان مؤمنان كسانى به اين همّت بلند دست يافتند كه تنها توجهشان به قرب خدا باشد، بايد آن چنان معرفت خدا و محبت او در دلشان ريشه بدواند كه رضوان او را بر هر چيزى مقدم بدارند. لازمه رسيدن به چنين مقامى، فراهم نمودن مقدمات آن در همين دنياست; زيرا از اين دنيا كه رفتند ديگر نمى توانند كارى انجام دهند كه به خدا نزديك شوند. به ديگر سخن، همان گونه كه بايد براى نجات از عذاب جهنم و بهره مندى از نعمت هاى بهشتى، در همين دنيا تلاش كرد، كسى هم كه جوار خدا را مى خواهد بايد مقدماتش را در همين دنيا فراهم كند. جاذبه هاى دنيا، هوا و هوس ها و غرايز انسانى ممكن است ما را از آن هدف اصلى دور سازد و موجب شود تا براى رسيدن به آن آرمان بلند كم تر تلاش كنيم. ما بسيارى از اوقات فراموش مى كنيم كه دنبال چه هستيم و مى خواهيم به چه مقامى برسيم، اما كسانى كه داراى همّت بلندى هستند به وجود چنين مقامى آگاه اند و دلشان مى خواهد به آن مقام برسند، اما نمى دانند در اين راه چگونه بايد با مشكلات مقابله كنند و موانع را از سر راه بردارند. آن ها نمى دانند كه چه كارهايى بايد انجام دهند تا بهتر و زودتر به اين مقام دست يابند.

مخاطبان حضرت در اين بخش از روايت، افرادى اند كه همّتشان ضعيف است و يا در صورت داشتن همّت بلند، راه رسيدن به هدف را نمى دانند. حضرت به عبدالله بن جندب مى فرمايند: اگر مى خواهى با خداى صاحب جلالت مجاورت و همسايگى داشته باشى; يعنى آن قدر اوج بگيرى كه در ميان مخلوقات، نسبتت به خدا از همه بيش تر باشد و از مراتب پست حيوانى و شيطانى دور شوى و در ميان مؤمنان هم ترقى و تعالى پيدا كنى و در مقامى قرار بگيرى كه بعد از آن ديگر مقام مخلوقات نيست، بلكه مقام خداست، بايد كارى كنى كه دنيا در نظرت خوار باشد: «يا ابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل فى داره و تسكن الفردوس فى جواره فلتهن عليك الدنيا.» حضرت در اين فراز از سخنان خود، با بيان يك توصيه كلى اخلاقى مى فرمايند آنچه موجب مى شود كه نتوانى اين راه را طى كنى اين است كه دنيا در نظرت بزرگ است، وقتى توجه ات به دنيا جلب مى شود و دل به آن مى سپارى، ديگر دلت سراغ خدا نمى رود و نمى توانى آن هدف را در دل خودت زنده نگه دارى. هر چه زرق و برق دنيا بيش تر در چشم تو جلوه كند، از آن مقام دورتر مى شوى; زيرا توجه ات معطوف به آن مى شود. توجه انسان به هر چيزى كه معطوف شد، براى همان كار مى كند و به مسائل ديگر توجه نمى كند. جاذبه هاى دنيا مانع از تلاش ما براى رسيدن به مقامات عالى ايمان مى شود; چون چشم و گوش ما را به دنبال خود مى كشاند و وقتى دل به سراغ دنيا رفت، ديگر جايى براى محبت خدا در آن باقى نمى ماند.

ياد مرگ و ذخيره براى آخرت

شايد خطبه اى از نهج البلاغه را نتوان يافت كه در آن اشاره اى به پستى دنيا نشده باشد، اما بعضى جاها تعبيرات بسيار كوبنده اى نسبت به دنيا دارد كه براى شنوندگان و دوستان حضرت بسيار ارزنده است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در يكى از خطبه هاى خود، بى مقدارى و زودگذرى دنيا را به رطوبت باقى مانده از ظرف آبى تشبيه مى كنند كه آب آن را خالى كرده باشند; مگر در چنين ظرفى چقدر آب مى ماند كه

انسان براى رفع تشنگى خود به آن توجه كند؟ در دنيا نيز همين اندازه چيز وجود دارد. حضرت در جايى ديگر، درباره پستى و بى ارزشى دنيا مى فرمايند: دنيا در نظر من از آب بينى بز زكامى هم كم اهميت تر است. از اين تعبير رساتر، كلامى است كه در خطبه اى ديگر بيان فرمودند: دنيا مثل استخوان پوسيده خوك مرده است كه در دست شخص مبتلا به مرض جذام باشد. اشخاصى كه مبتلا به اين مرض مى گردند آن قدر زشت مى شوند كه كسى رغبت نمى كند به آن ها نگاه كند. حالا تصور كنيد اگر در دست چنين فردى با آن قيافه وحشتناك ـ كه انسان حتى رغبت نمى كند يك شاخه گل هم از او بگيرد ـ استخوان پوسيده خوك مرده اى ـ كه زنده آن هم زشت و پليد است و گوشتش نيز حرام و نجس ـ باشد، آيا انسان رغبت مى كند براى گرفتن آن به سراغ او برود؟ دنيا بايد در نظر مؤمن اين گونه باشد; يعنى بايد آن قدر معرفت داشته باشد كه بداند دلبستگى به دنيا او را از هدفش دور مى كند. البته اين سخن بدين معنا نيست كه انسان از فعاليت ها و انجام وظايف فردى و اجتماعى كه در دنيا دارد صرف نظر كند. انجام تكليف يك بحث ديگرى است، صحبت سر بينش و نگرش است. گاهى بر انسان واجب مى شود كه استخوان خوكى را هم بردارد، اما سخن در اين است كه انسان بايد دنيا را در مقام مقايسه با آخرت، مقامات معنوى و قرب خدا چگونه ببيند. براى اين كه زيبايى هاى دنيا و به طور كلى غرايز ما موجب بى توجهى به آخرت و مقامات معنوى نگردد، هميشه بايد ياد مرگ باشيم; ياد مرگ ارزش دنيا را در نظر انسان كم مى كند و او را از فريب هاى شيطانى و زرق و برق هاى دنيا محفوظ نگه مى دارد. حضرت مى فرمايند: «واجعل الموت نصب عينك»; هميشه به ياد مرگ باش، طورى كه هميشه مرگ جلو چشمت باشد. بينش ما نسبت به دنيا بايد به گونه اى باشد كه توجه بيش ترى به مرگ و عالم آخرت داشته باشيم. ما تنها در صورتى مى توانيم خود را از چنگال دنيا نجات دهيم كه آرزوهايمان را نسبت به آينده كم كنيم و به فكر لذت هاى دنيايى نباشيم; تنها به فكر رفع نياز امروزمان آن هم از راه مشروع باشيم وبراى فردايمان كه نمى دانيم زنده هستيم يا نه و نسبت به آن تكليفى نداريم، بى جهت فكرخودرامشغول نكنيم; زيرا اگر تكليفى نسبت به آينده داشته باشيم، مربوط به آخرت است وآخرت خواهى مسأله ديگرى است. حرص به دنيا و ذخيره كردن براى آينده اى كه معلوم نيست آن را درك كنيم، موجب مى شود كه ما بيش تر دنيا زده شويم. انسان بايد با اين گرايش مبارزه كند و سعى نمايد چيزى را براى فردايش نگه ندارد، اگر هم چيزى از زندگى اش زياد آمد آن را انفاق كند. البته كسانى هستند كه از اين مقام گذشته اند و امروز وفرداى دنيابرايشان تفاوتى نمى كند. اما براى كسانى كه در ابتداى راه هستند، مبارزه با دنيازدگى بايد جزو برنامه هاى زندگى آن ها باشد; مثلاً ما بايد تمرين كنيم كه اگر پولى از زندگى مان زياد آمد براى سال آينده و سال هاى بعد نگه نداريم، بلكه سعى كنيم آن را در همان سال مصرف كنيم و اگرنيازى نداريم، در راه خدا انفاق نماييم.

البته ممكن است براى كسانى كه از مراتب ايمان و معرفت بالايى برخوردارند راحت تر باشد كه مايحتاج سال خود را يك جا تهيه و ذخيره نمايند. حضرت سلمان(رضي الله عنه) جزو اين دسته از افراد بود و امروز و فرداى دنيا برايش تفاوتى نمى كرد. اين غير از حرص بر دنياست; چون ايمانى كه سلمان(رضي الله عنه)داشت با ايمان ما قابل مقايسه نيست و اصلاً شايد انگيزه هاى الهى برترى از اين كار داشته است. ولى ما كه مى خواهيم تمرين نماييم تا به دنيا دلبستگى پيدا نكنيم، بهتر است كه به فكر ذخيره براى آينده نباشيم و اين روحيه را از خود دور كنيم. به عكس، ما بايد اين روحيه را در خودمان تقويت كنيم كه اگر چيزى از زندگى مان زياد آمد، آن را در راه خدا مصرف نماييم. بر خلاف نظر بعضى ها كه فكر مى كنند بذل و بخشش و انفاق موجب از بين رفتن مال و سرمايه مى شود و فقط آنچه ذخيره شود حفظ مى گردد، حضرت مى فرمايند: آنچه در دنيا بماند براى تو نفعى ندارد، بلكه مال تو چيزى است كه براى آخرت خود ذخيره مى كنى: «و لاتدخر شيئاً لغد واعلم ان لك ما قدمت و عليك ما اخرت.» اموالى كه انسان ذخيره مى كند و آن را بعد از مرگش، در اين جهان باقى مى گذارد، نه تنها سودى برايش نخواهد داشت، بلكه اگر آن ها از حقوق مردم باشد، گناهش براى او باقى مى ماند.

از خداوند عالم مى خواهيم ايمان و معرفت ما را كامل و توفيق عمل به دستور اهل بيت(عليهم السلام) رابه همه ماعنايت فرمايد.

ادامه دارد.


  • پي‌نوشت‌ها

1ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 87، باب 24، ص 281