اخلاق و عرفان اسلامى

اخلاق و عرفان اسلامى

استاد مصباح يزدى

 

اشاره

درادامه سلسله مباحث اخلاقى استاد مصباح يزدى، دراين شماره نيز شرح بخش ديگرى ازوصاياى حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام)خطاب به عبدالله بن جندب تقديم مى گردد.«فلا تضيّع مالك و تصلح مال غيرك ما خلفته وراء ظهرك واقنع بما قسمه الله لك و لاتنظر الا الى ما عندك و لاتتمن ما لست تناله فان من قنع شبع و من لم يقنع لم يشبع و خذ حظك من آخرتك»

1

عدم دلبستگى به دنيا

در قرآن كريم و روايات اهل بيت(عليهم السلام)مطالب بسيارى درباره زهد و وارستگى و قناعت و عزت نفس بيان شده است. همچنين در كتاب هاى اخلاقى ما، مخصوصاً كتاب هايى كه بيش تر جنبه روايتى دارد، نيز بحث هاى فراوانى در اين باره وجود دارد. البته چون در اين گونه موارد معمولاً يك بُعد قضيه مطرح و تبيين مى گردد، وظيفه علما و فقها، يعنى كسانى كه دين شناس و آشنا به كلمات اهل بيت(عليهم السلام) و مبانى اسلام هستند، اين است كه به ساير ابعاد نيز توجه نموده و با بررسى آن ها نظر اسلام و اهل بيت(عليهم السلام)را در موارد خاص بيان كنند. يك بعد مسأله اين است كه توجه انسان نبايد معطوف به امور مادى و زودگذر دنيا باشد; يعنى تعلقاتش متمركز در شهوات و لذات زودگذر دنيا نباشد، بلكه بايد دورانديش و آخرت گرا و داراى همّتى بلند باشد و متوجه اين مطلب باشد كه زندگى دنيا چند روزى بيش نيست و زندگى ابدى و حقيقى در عالم ديگر است. بر اساس اين بينش است كه انسان همه زندگى دنيا، نه تنها آنچه نصيب او مى شود،بلكه تمام نعمت هايى را كه در اين جهان هست، نسبت به عالم آخرت پشيزى به حساب نمى آورد; زيرا در نظر او، دنيا محدود و متناهى و عالم آخرت نامحدود و نامتناهى است و روشن است كه بين متناهىونامتناهى هيچ نسبتى وجود ندارد; حتى اگر بگوييم نسبتِ متناهى با نامتناهى به اندازه يك چشم برهم زدن مى باشد، باز هم زياد گفته ايم. اگر همه عمر دنيا را از ابتدا تا انتها، اعم از آنچه در كره زمين و كرات ديگر منظومه شمسى و نيز ساير كهكشان هاست ـ كهكشان هايى كه گاهى ميلياردها سال نورى با ما فاصله دارند ـ با زندگى آخرت مقايسه كنيم هيچ نسبتى بين آن ها نمى يابيم; يعنى نسبت بين دنيا و آخرت از نسبت يك چشم بر هم زدن با صد سال عمر انسان هم كم تر است. ايـن بينـشى اسـت كه اديان الهى و پيامبران خدا به انسان ارائه مى دهند. آنچه درباره ناچيز بودن دنيا ذكر شد، مبتنى بر يك بينش عميق علمى، فلسفى و اعتقادى است و چنين اقتضايى دارد كه انسان نسبت به دنيا و زخارف آن دلبستگى پيدا نكند.

استفاده مطلوب از عمر

درست است كه زندگى دنيا محدود و از يك چشم بر هم زدن هم كم تر است، اما همين زندگى محدود است كه سرنوشت زندگى نامتناهى را مشخص مى سازد. خوشبختىوبدبختى ما در زندگى نامتناهى ابدى، در گرو كارهايى است كه در زندگى دنيا انجام مى دهيم. بنابراين، از يك جهت زندگى دنيا ارزشى ندارد و نسبت به زندگى آخرت چيزى به حساب نمى آيد، اما از جهت ديگر به لحاظ تأثيرى كه در زندگى آخرت دارد، هم پاى زندگى آخرت با ارزش است و از اين نظر، ارزش عمر دنيا بى نهايت مى باشد; زيرا نتيجه آن بى نهايت است: يا بى نهايت نعمت و ثواب يا بى نهايت عذاب و عِقاب. پس براى لذت هاى دنيا نبايد حسابى باز كنيم، اما براى عمرى كه در اين دنيا داريم، قطعاً بايد حساب باز كنيم و هر چشم برهم زدنش را بيهوده از دست ندهيم. طبيعى است كه اداره كردن زندگى فردى و خانوادگى بدون فعاليت و تلاش امكان پذير نيست. اين سنت الهى است كه انسان در دنيا زحمت بكشد تا هم نيازهاى فردى خود و خانواده اش را تأمين كند و هم به جامعه كمك نمايد; تا اين ها نباشد، زمينه امتحان فراهم نمى شود، زمينه امتحان كه نبود، انتخاب نيست، زمينه انتخاب كه نبود، رشد انسانى محقق نمى شود، رشد انسانى كه نبود، ثواب هاى اخروى نخواهد بود. آن ثواب ها براى انتخاب آگاهانه انسانى است نه فعاليت هاى جبرى. ممكن است سؤال شود كه چه نسبتى بين زحمتى كه انسان براى كسب روزى مى كشد با تكاليف ديگرى كه بر عهده اوست، وجود دارد؟ مشخص كردن اولويت ها و درجه اهميت آن ها، وظيفه فقيهان دين شناس است. البته مسائل مبهم و مشتبه نيز ممكن است انسان را در انتخاب و تعيين اولويت ها دچار ترديد نمايد. مثلاً، اين كه آيا تحصيل الان براى من اولويت دارد يا غيرتحصيل؟ چه مقدار از زمانى را كه به تحصيل اختصاص مى دهم بايد به عبادت بپردازم؟ مطالعه براى من بيش تر اهميت دارد يا خواندن نافله؟ صبح زود به پاى درس حاضر شدن بيش تر براى من اهميت دارد يا قرائت قرآن؟ ورزش بيش تر براى من اهميت دارد يا استراحت؟ و ... . تمام اين ها مسائل خاص خود را دارد كه انسان بايد بر اساس آن برنامه زندگى اش را بريزد. يكى از مسائل اين است كه ما چقدر بايد براى تأمين زندگى دنيا تلاش كنيم؟ البته شرايط زندگى افراد با يكديگر متفاوت است. براى مثال، سربازى كه در جبهه مى جنگد، و پرستارى كه در بيمارستان خدمت مى كند نمى توانند كار توليدى انجام دهند، اما كشاورزى كه در مزرعه فعاليت مى كند يا كارگرى كه در كارخانه كار مى كند حسابشان جداست. مديرى هم كه در اداره كار مى كند حساب ديگرى دارد. طلبه و استاد و مانند اين ها هم هر كدام حساب خودشان را دارند.

ديدگاه اسلام درباره ثروت اندوزى

مسأله اى كه امروزه با آن مواجه هستيم اين است كه آيا افراد جامعه بايد براى كسب امور مادى و به دست آوردن مال و ثروت تلاش كنند يا خير؟ يكى از مسائلى كه در سطح جامعه ما ـ به خصوص پس از دوران جنگ ـ مطرح شده، اين است كه بايد برنامه هايى براى توسعه اقتصادى داشته باشيم. از همان زمان نيز يك سرى بحث هاى فكرى و نظرى مطرح شد كه آيا اسلام توسعه اقتصادى را مى پذيرد يا خير؟ آيا بايد به فكر ارتقاء سطح ثروت ملى و سطح زندگى مردم بود و يا اين كه بايد كارى كرد كه مردم مسلمان به يك نان جويى قانع باشند و بيش تر به عبادت بپردازند؟ اين مباحث حتى به سطح دانشگاه ها و محافل علمى نيز كشيده شد; سخنرانى ها، كنفرانس ها و سمينارهايى برپا گرديد و مقالاتى نيز در اين زمينه ها به رشته تحرير درآمد. البته كسانى هم از اين شرايط سوءاستفاده هايى كردند; يعنى به اسم دلسوزى ولى با انگيزه هاى ديگرى، كه خدا مى داند، كارهايى كردند و بحث هايى انجام دادند كه معنايش اين بود: يا بايد دين را بپذيريم يا پيشرفت اقتصادى را. آن ها اين مسأله را مطرح كردند كه اصلاً دين با پيشرفت و توسعه اقتصادى سازگار نيست; دين دعوت به زهد و قناعت و دورى از دنيا مى كند، پس اگر انقلاب، انقلاب اسلامى است نبايد سخنى از توسعه به ميان آيد! امّا آيا اسلام گفته كه نبايد ثروت دنيا در دست مسلمان ها باشد؟ آيا در اسلام چنين بينشى وجود دارد كه هر كس مجموعه اى از نعمت هاى خدا در دستش باشد از نظر اسلام مذموم است؟ حال آن كه در قرآن كريم، سخن حضرت سليمان(عليه السلام)آمده كه در يكى از دعاهايش خطاب به پروردگار عرض مى كند: «رَبِّ اغفِرلى وَهَبْ لى مُلكاً لايَنْبَغى لِاَحد مِنْ بَعدى» (ص: 35); بارالها به لطف كرمت از خطاى من درگذر و مرا ملك و سلطنتى عطا فرما كه پس از من احدى لايق آن نباشد. البته يهود و نصارا، حضرت سليمان(عليه السلام) را پيامبر نمى دانند، ولى از ديد ما مسلمانان، آن حضرت يكى از پيغمبران بزرگ الهى است. اگر داشتن ثروت و بهره مندى از نعمت هاى خدادادى مذموم مى بود، قرآن كريم از حضرت سليمان(عليه السلام) كه نعمت هاى فراوانى در اختيارش بود اين مقدار ستايش به عمل نمى آورد از جمله نعمت هايى كه خداوند به حضرت سليمان(عليه السلام)عطا فرمود اين بود كه باد، جن، وحوش و شياطين را مسخّر او گردانيد. آن حضرت كاخ هايى از جنس بلور، كه شايد امروز هم در جهان نمونه اش وجود نداشته باشد، داشت; به طورى كه وقتى بلقيس وارد كاخ او شد به گمان اين كه بايد از نهر آب عبور كند لباس هايش را جمع كرد. حضرت سليمان(عليه السلام) به او گفت: «اِنَّهُ صَرحٌ مُمَرَّدٌ مِن قَواريرَ» (نمل: 44); اين قصرى است از آبگينه صاف. حضرت سليمان(عليه السلام) يك چنين كاخى داشت و نيز نعمت هاى بسيار فراوانى كه در قرآن به برخى از آن ها اشاره شده است.

در سيره و احوالات پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله)و ائمه اطهار(عليهم السلام)، حتى زاهدترين امامان(عليهم السلام)، آمده است كه آن بزرگواران سالى صدها برده آزاد مى كردند. برده آزاد كردن كار آسانى نيست، درست است كه امروز برده اى نيست تا انسان ببيند قيمت آن در بازار چقدر است، ولى قيمت و ارزش يك انسان را كه مى توانيم تصور كنيم چقدر است; انسانى كه يك عمر در اختيار يك فرد قرار مى گيرد تا او از كارش، توانايى هايش، مهارت هايش و هنرهايش استفاده كند. كسى كه مى خواهد صد تا برده آزاد كند مسلماً بايد توانايى اين كار را از لحاظ مادى داشته باشد. حضرت امام حسن(عليه السلام) درطول عمرشريفشان چندين بار ثروت خود را بين فقرا تقسيم كردند; نصفش براى خودشان و نصف ديگر براى فقرا. اين طورنبودكه همه امامان(عليهم السلام) به اصطلاح به يك لقمه نان جو محتاج باشند و شب با شكم گرسنه سر بر بالين بگذارند، درست است كه آن ها كم استفاده مى كردند، اما اين به معناى فقر و تنگدستى ائمه(عليهم السلام)نيست.

بنابراين، مسأله قابل بحث اين است كه آيا اسلام مى خواهد ثروت دنيا در دست مسلمان ها باشد يا خير؟ آيا اسلام مى خواهد مسلمان ها خوار و زبون، گرسنه، عقب افتاده و توسرى خور باشند؟ اين يك حيثيت ديگرى است; كار كردن، توليد ثروت كردن، مالك ثروت شدن و ثروت را در راه خدا صرف كردن يك مسأله است و دلبستگى به مال دنيا و اهميت دادن به دنيا در مقابل آخرت مسأله اى ديگر. اتفاقاً يكى از نظريه هايى كه امروزه در مسائل اجتماعى و اقتصادى مطرح مى باشد، اين است كه از جمله عوامل پيشرفت صنعت در دنيا اين بوده كه مسيحيان مخلص كم مصرف مى كردند و زياد پس انداز مى نمودند. اين اموال پس انداز شده موجب گرديد تا سرمايه هاى فراوانى پديد آيد و صنايع بزرگى شكل گيرد. آقاى ماكس وبر در اين زمينه كتابى نوشته ودرآن روند شكل گيرى سرمايه دارى در اروپا را تشريح كرده است. او يكى از دلايل رواج سرمايه دارى در غرب را اخلاق پروتستانتيسم مى داند; يعنى مردمى كه زياد كار مى كردند و كم مصرف مى نمودند. البته ما درصدد اين نيستيم كه بگوييم آيا اين توجيه درست است يا خير، بلكه مى خواهيم بگوييم كه كسانى فكر مى كنند كم مصرف كردن موجب رشد اقتصادى مى شود. البته عكس اين هم نظرياتى وجود دارد. سخن در اين است كه نداشتن ثروت، زبونى و پستى و حقارت يك مطلب است، حال آن كه داشتن عزت نفس، بى اعتنايى به دنيا، پارسايى، پيراستگى و وارستگى مطلب ديگرى است. ممكن است كسانى نان شب هم نداشته باشند، اما دنياپرست باشند. كسانى هم ممكن است ثروت دنيا را در اختيار داشته باشند، اما آخرت خواه و دشمن دنيا باشند; آن طور كه اهل بيت(عليهم السلام)و تربيت يافتگان راستينشان بودند. توصيه ها و سفارش هايى كه درباره قناعت و زهد شده، معنايش اين نيست كه كار نكنيد، توليد نكنيد و ثروت نداشته باشيد، بلكه از ديدگاهى، دست كم براى حفظ عزت اسلامى درمقابل دشمنان، كسب ثروتواجب استواين هيچ منافاتى با زهد ندارد. آموزه هاى تربيتى اسلام در خصوص قناعت و زهد به اين دليل است كه مسلمانان دل به دنيا نبندند، نه اين كه دنيا نداشته باشند، اين دو حيثيت را بايد كاملاً از يكديگر تفكيك كنيم. بنابراين، توسعه اقتصادى هيچ منافاتى با روح زهد ندارد. كسانى هستند كه به جمع آورى مال و ثروت مى پردازند، كم كم خود آن مال و ثروت برايشان موضوعيت پيدا مى كند. پول و ثروت ابتدا براى انسان جنبه ابزارى دارد; يعنى وسيله اى است براى رفع نيازها، اما براى كسانى مطلوب بالذات مى شود. براى آن ها چگونگى مصرف پول مهم نيست، بلكه صرف داشتن آن مهم است. طبعاً وقتى خودشان پول را مصرف نكردند، خوشبينانه ترين وضعيتش اين است كه نصيب وارثان شود و آن ها هم به درستى از آن استفاده كنند. آيا اين كار عاقلانه اى است كه انسان زحمت بكشد و پول دربياورد و بدون اين كه خودش مصرف كند آن را براى ديگران بگذارد؟ البته وقتى انسان زحمتى كشيد و خودش هم از آن بهره مند شد و به وظايف شرعى اش هم عمل كرد، اگر ثروتى از او باقى ماند، حق وارث است كه از آن استفاده كند; حقى است كه خداوند بر اساس حكمت هايى آن را قرار داده است.

نكاتى درباره استفاده ازنعمت هاى دنيا

معمولاً درباره مسائلى كه مربوط به ارتباط انسان با نعمت هاى دنياست ـ و غالباً در آيات و روايات به نوعى مورد نكوهش و مذمت قرار گرفته اند ـ بحث هاى گوناگونى انجام مى گيرد. ما براى اين كه مبتلا به كج فهمى در مورد آن ها نشويم بايد چند حيثيت را از يكديگر تفكيك كنيم. يك نكته اين است كه بدانيم آيا واقعاً خود اين نعمت ها فى حد نفسه خوب هستند يا بد؟ آيا غذاهاى لذيذ، لباس هاى خوب، عطرهاى خوشبو، گل هاى زيبا و مانند اين ها فى حد نفسه چيزهاى بدى هستند يا خير؟ كسانى چنين مى پندارند كه نعمت هاى دنيا اصلاً پليد و زشت اند و استفاده كنندگان از آن ها اهل عذاب و جهنم هستند! اين يك نوع اشتباه در فهم آيات و روايات است. درست است كه در برخى از روايات، دنيا به مار و چيزهاى مضر و خطرناك تشبيه شده است، اما اين جنبه ديگرى است كه توضيح آن در ادامه خواهد آمد. قرآن كريم، نعمت هاى دنيا را «طيبات» مى نامد و مى فرمايد: «احل لكم الطيبات» (مائده: 10); براى شما هرچه پاكيزه است حلال شده. در جاى ديگرى مى فرمايد: «قُل مَن حَرّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتى اَخرَجَ لِعبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزقِ» (اعراف: 32); بگو اى پيغمبر چه كسى زينت هاى خدا را كه براى بندگان آفريده حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده؟ قرآن كريم در بسيارى از آيات خود از زينت ها به عنوان نعمت هاى خدا ياد مى كند. حتى آسمان و ستارگان را به عنوان زينتى براى مردم ذكر مى كند و مى فرمايد: «وَلَقَدْ جَعَلْنا فِى السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنّاها لِلنّاظِرينَ» (حجر: 16); ما در آسمان كاخ هاى بلند برافراشتيم و بر چشم بينايان عالم آن كاخ ها را به زينت و زيور بياراستيم. يكى از فوايد خلقت آسمان ها اين است كه مردم از تماشاى آن لذت مى برند. قرآن حتى تا آن جا پيش مى رود كه مى فرمايد: «وَلَكُم فيها جَمالٌ حينَ تُريحُونَ وَ حينَ تُسرَحُون» (نحل: 6); و هنگامى كه شبانگاه برگردند يا صبحگاه به چرا بيرون روند زيب و جمال شما باشند. البته ما چون زندگى روستايى و كشاورزى نداريم، شايد به درستى اين زيبايى را درك نكنيم، ولى آن هايى كه دامدار هستند و سروكارشان با گوسفند است، قطعاً زيبايى خاصى درگله هاى گوسفند مشاهده مى كنند. بنابراين،ازمنظر قرآن كريم تمام نعمت هاى خدادادى «طيبات» و «زينت» هستند و هيچ گاه مورد انكار و مذمت قرار نگرفته اند.

نكته دوم اين است كه آيا بايد از اين نعمت ها استفاده كرد يا به طور كلى بايد از آن ها كناره گرفت؟ اجمالاً مى توان گفت: در اين كه از اين نعمت ها بايد استفاده كرد هيچ شكى نيست. در بعضى موارد حتى زينت كردن در خود قرآن امر شده است: «خُذُوا زينَتَكُم عِندَ كُلِّ مَسجِد» (اعراف: 31); وقتى به عبادتگاه مى رويد خودتان را زينت كنيد. در روايات بسيارى هم مسواك زدن، لباس تميز پوشيدن، عطر زدن و شانه كردن موها و محاسن هنگام رفتن به مسجد تأكيد شده است. به هر حال استفاده از زينت ها مورد امر قرآن و مطلوب اسلام است. البته در اين كه از بعضى زينت ها هم نهى شده است هيچ شكى نيست.

نكته مهم تر كه مورد تأكيد آيات و روايات است و عمدتاً بحث هاى قرآنى و روايى ناظر به آن هستند، مسأله ارتباط قلبى انسان با اين نعمت هاست; يعنى اين كه چه اندازه به آن ها دل ببنديم و چه بخشى از دل را ـ كه جايگاه محبت ها و عواطف است ـ به اين امور اختصاص دهيم؟ انسان بايد چنان قدرتى داشته باشد كه به هيچ كدام از نعمت هايى كه در اختيارش هست دل نبندد; يعنى بود و نبود آن ها برايش مساوى باشد. تمام آيات و رواياتى كه درباره مذمت دنيا هست، در واقع مذمت دنيازدگى ماست. اگر دنيا «دارالغرور» است، در واقع مذمت غرور و فريفته شدن ما به دنياست. اگر زندگى دنيا «لهو»، «لعبٌ»، «زينة» و «تفاخر» است، به اين دليل مى باشد كه لهو و لعب و زينت و تفاخرِ ماست. سرگرم شدن ما به دنيا مذموم است نه اين كه دنيا چيز بدى باشد.

بحث ديگرى كه جنبه تربيتى هم دارد اين است كه انسان چگونه با كسانى كه كمابيش تحت تأثير گفتار و رفتار او هستند رفتار كند تا آن ها را به سوى قله وارستگى و بى اعتنايى به دنيا رهنمون گردد؟ يكى از اصول اساسى و شايد استثناناپذير در مسائل تربيتى، رعايت اعتدال است; هر چيزى كه به افراط و تفريط گرايش پيدا كند زيان آفرين خواهد شد. بنابراين، نكته مهم در امور تربيتى اين است كه شرايط را به گونه اى فراهم كنيم تا متربى به تدريج به سمت امور خير سوق داده شود، وگرنه اگر از همان روز اول بخواهيم مراتب عاليه كمال را به او پيشنهاد كنيم، مشخص است كه طاقت نمى آورد. براى مثال، اگر مى خواهيم نوجوانى را كه در آغاز تكليف است تربيت كنيم، بايد با او با آرامى و نرمى رفتار نماييم و شرايطى را فراهم آوريم كه نسبت به امور معنوى رغبت و تمايل پيدا كند. چون رغبت به امور مادى، طبيعى است و احتياج به تعليم و تربيت ندارد، مربى بايد سعى كند كه متربى به طور تدريجى رغبت به امور معنوى را جايگزين رغبت به امور مادى نمايد.

اگر انسان شرايط را به گونه اى فراهم آورد كه ميزان بهره مندى افراد تحت تربيت اش از نعمت هاى مادى، بسيار بيش تر از حد متوسط ساير افراد جامعه باشد، در واقع آن ها را به دنيازدگى تشويق كرده است; زيرا ناخودآگاه دارد به آن ها القا مى كند كه همين امور مادى هستند كه داراى ارزش اند. به ديگر سخن، هم غرايز حيوانى به طور طبيعى آن ها را به سمت امور مادى سوق مى دهد و هم ما زمينه را بيش تر برايشان فراهم مى كنيم. سنجيدن ظرفيت متربى از مسائل بسيار مهم است; يعنى اگر ديديم ظرفيت دارد، تدريجاً سعى كنيم شرايط را به گونه اى فراهم آوريم تا او از لحاظ بهره مندى هاى مادى كم تر از ديگران باشد. در هر حال، انسان بايد سعى كند در تمام امور نه تنها از حد متعارف فراتر نرود، بلكه تا مى تواند از لذايذ مادى كم تر بهره مند شود تا آن ها براى مردم جنبه ارزشى پيدا نكند. گرايش به برترى جويى، حتى مى تواند انسان را تا پرتگاه كفر به پيش ببرد. قرآن چه زيبا سرنوشت كسانى را كه به فكر برترى جويى نيستند بيان مى فرمايد: «تِلْكَ الدّارُ الاخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّاً فِى الاَرضِ وَ لافَساداً» (قصص: 83); ما اين دار ـ بهشت ابدى ـ آخرت را براى آنان كه در زمين اراده علو و فساد و سركشى ندارند مخصوص مى گردانيم. در روايتى آمده است كه اگر كسى دوست داشته باشد بند كفشش زيباتر از بند كفش رفيقش باشد، در واقع دچار مرتبه اى از برترى جويى شده است.

حضرت به عبدالله بن جندب مى فرمايد: «اقنع بما قسمه الله لك»; يعنى به آنچه خدا براى تو مقدّر كرده و شرايطش را ـ از استعدادهاى ذاتى و شرايط اجتماعى ـ برايت فراهم نموده قانع باش. «ولا تنظر الا الى ما عندك»; نظرت به همان چيزهايى باشد كه دارى. نگاه نكن كه ديگران چه دارند و تو آن ها را ندارى، ببين كه خدا چه نعمت هايى به تو داده است. مثل معروفى است كه مى گويد بعضى ها نيمه خالى ليوان را مى بينند، بعضى ها نصفه پر آن را. خدا مى خواهد انسان را طورى تربيت كند كه قدردان نعمت هايى كه دارد باشد و شكر آن ها را بجا بياورد. «ولا تتمن ما لست تناله»; چيزهايى هستند كه انسان در شرايط عادى اجتماعى اصلاً به آن ها نمى رسد. از اين رو، انسان نبايد تمام فكر و ذكرش رسيدن به آن ها باشد و بيهوده وقت خود را صرف تصاحب چيزهاى دست نيافتنى كند. «فان من قنع شبع و من لم يقنع لم يشبع»; كسى كه روحيه قناعت دارد سير مى شود، اما اگر كسى قناعت نداشته باشد هيچ وقت سير نمى شود و هميشه احساس گرسنگى و كمبود مى كند. آب دنيا آب شورى است كه هر چه از آن بخورى تشنه تر مى شوى. اگر اين روحيه در انسان پيدا شد كه به آنچه دارد قانع باشد، هميشه شاد خواهد بود و زندگى شيرينى خواهد داشت، اما اگر انسان از روحيه قناعت برخوردار نباشد، هميشه غمگين است و هر اندازه هم كه ثروت داشته باشد، باز چشمش به دنبال ثروت ديگران است. «و خذ حظك من آخرتك»; از آنچه در اختيار توست فقط براى تأمين نيازمندى هاى زندگى دنيا استفاده نكن، بلكه به فكر اين باش كه از اين اموال براى سعادت آخرتت هم بهره گيرى تا ارزش آن بى نهايت شود.

ادامه دارد.
 


  • پى نوشت ها

    1- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 283، روايت 1، باب 24