ابن خلدون پدر علم اقتصاد

ابن خلدون پدر علم اقتصاد

ابراهيم م. اويس
نصرالله خليلى

چكيده

ابن خلدون دانشمند بزرگ اسلام در تحقيقات خود كه ملهم از هيچ يك از پيشينيان خود نبود در مقدمه خويش پايه و اساس رشته هاى مختلف دانش، به ويژه علم عمران را مطرح نمود. وى در خلال درك شناخت و تحليل جامعه و پديده هاى آن، به توليد انديشه هاى اقتصادى اصيل نيز پرداخت و در طى آن بذرهاى نظريات مختلفى نظير نظريه درآمد، توليد، مصرف، توزيع، عرضه، تقاضا، هزينه، مطلوبيت، ارزش كار، ماليات ستانى، رشد و توسعه، سود، قيمت، نقش دولت، پول و تجارت خارجى را كاشت كه بى ترديد وى را به عنوان پيشگام بزرگ در تاريخ انديشه هاى اقتصادى قرار مى دهد. نظريات وى انديشه هاى مدرن اقتصادى حتى اقتصاد سياسى در ايالات متحده امريكا و جاهاى ديگر را تحت تأثير قرار داد. على رغم مشاركت وى، بعضى بدون اين كه افتخار اين نظريات را به متفكر اصلى اش ابن خلدون نسبت دهند بعدها به آدم اسميت نسبت داده اند.

اين مقاله تلاش دارد، افتخار فراموش شده ابن خلدون را به وى بازگرداند. و با توجه به مشاركت بى سابقه وى در تمامى زمينه هاى علم اقتصاد شايسته است وى را «پدر علم اقتصاد» بناميم.

عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمى تونسى (1332 ـ 1406 م.) مشهور به «ابن خلدون» در كتاب مقدمه اش1 پايه و اصول رشته هاى مختلف دانش، به ويژه علم عمران (al-umran)ـ علم جامعه ـ را مطرح نمود. اما نقش برجسته اش در علم اقتصاد او را پيشگام بزرگ در تاريخ انديشه هاى اقتصادى قرار مى دهد. با اين كه عنوان «پدر علم اقتصاد» به آدام اسميت نسبت داده شده است، اما بزرگ ترين كار علمى او سيصد و هفتاد سال پس از مرگ ابن خلدون انتشار يافت. ابن خلدون نه تنها بذرهاى اقتصاد كلاسيك را در توليد، عرضه وهزينه كاشت، بلكه وى در مصرف، تقاضا ومطلوبيت كه سنگ بناى تئورى هاى مدرن اقتصادى است نيز پيش قدم مى باشد.

پيش از ابن خلدون، افلاطون (Plato) و معاصرش گزنفون، (Xenophon) احتمالاً براى اولين بار صورت اوليه و ابتدايى تقسيم كار و تخصصى شدن را به شكل مكتوب ارائه دادند. شيوه تخصصى كردن و تقسيم كار در سطح غيرتئورى ـ عملى در مصر باستان به ويژه در عصر سلسله هجدهم به منظور افزايش توليد و صرف زمان كم تر به كار مى رفت. متعاقب افلاطون، ارسطو تعريفى از علم اقتصاد ارائه داد و در تحليل خود درباره مبادله، كاربرد پول را مورد بررسى قرار داد. مثال وى درباره استفاده از كفش براى پوشيدن و براى مبادله، بعداً توسط آدام اسميت (Adam Smith) به عنوان ارزش مصرفى و ارزش مبادله اى مطرح شد. زمينه ديگر انديشه هاى اقتصادى پيش از ابن خلدون، انديشه هاى اسكولاستيك (Scholastics) و كانونيست هاست (canonist) كه اقتصاد را در چارچوب اصول قانون يا مذهب و برداشت هاى اخلاقى درباره كالاهاى انسان طرح مى كردند. با توجه به اين برداشت، تمامى فعاليت هاى اقتصادى مى بايست مطابق بااين چنين قوانينى صورت بپذيرند.

ابن خلدون به اين انديشه ها و آنچه به مذهب و ملاحظات اخلاقى مربوط مى شد آگاهى داشته است. ارتباط بين اصول اخلاقى و مذهبى با يك حكومت مطلوب به طور واقع بينانه در بيان ابن خلدون و در نامه مشهور طاهر بن حسين (775 ـ 822 م.) ـ كسى كه وى و دودمانش تا سال 872 م. حاكم خراسان بودند2 ـ به پسرش عبدالله تشريح شده است. ابن خلدون با استفاده از همان انديشه ابتدايى طاهر3، تئورى ماليات ستانى را گسترش داد. اين كار، انديشه هاى مدرن اقتصادى حتى اقتصادسياسى درايالات متحده امريكا و جاهاى ديگر را تحت تأثير قرار داد.

اين مقاله تلاش دارد افتخار فراموش شده ابن خلدون را به وى بازگرداند و او را در جايگاه مناسب خود در تاريخ انديشه هاى اقتصادى قرار دهد. هر چند بعضى بر ابن خلدون مقدم اند، لكن انديشه هاى مقدماتى اى كه ابن خلدون ارائه داد بنيادى و عميق اند. همين انديشه هاى ابن خلدون را قرن ها بعد مركانتيليست ها (طرفداران سرمايه دارى تجارى در قرن هفدهم) ـ همچون سر ويليام پتى (Sir William Petty)(1623ـ 1683م.)، آدام اسميت (1723ـ1790 م.)، ديويد ريكاردو (David Ricardo) (1772 ـ 1823 م.)، توماس رابرت مالتوس (Thomas R. Malthus)(1766ـ1834 م.)، كارل ماركس (Karl Marks)(1818 ـ 1883 م.) و جان مينارد كينز (John Maynard Keynes)(1883 ـ 1946 م.) ـ و در نهايت تئورى پردازان اقتصادى معاصر، توسعه دادند.

تئورى ارزش كار4، اقتصاد كار،5 كار به عنوان منبع رشد و انباشت سرمايه

به استثناى جوزف شومپيتر (Joseph A. Schumpeter) ـ كه چند ماه قبل از مرگش به مكتوبات ابن خلدون دسترسى پيدا كرد6 ـ، جوزف اسپنگلر7(Joseph J. Spengler) و چارلز عيسوى (Charles Issawi) و بيش تر اقتصاددانان غربى، تئورى ارزش را به آدام اسميت و ديويد ريكاردو نسبت مى دهند; زيرا آن ها تلاش كردند تا توجيه معقولى براى پارادوكس ارزش بيابند. طبق نظر آدام اسميت و نظر پيشرفته تر ديويد ريكاردو، ارزش مبادله كالاها برابر مقدار كار صرف شده در توليد آن هاست. بر مبناى اين برداشت، كارل ماركس نتيجه گرفت: «دستمزد كارگر بايد برابر توليد وى باشد»8 و اصطلاح انقلابى «ارزش اضافى»9 خود را بر مبناى آن، معرفى كرد. معناى آن اين است كه پاداش غيرمنصفانه اى به سرمايه دارى كه تلاش طبقه كارگر ـ پرولتاريا10 ـ را استثمار مى كند، داده مى شود.

ابن خلدون به عنوان كسى كه به اقتصاد بازار آزاد اعتقاد دارد، براى اولين بار در تاريخ نظريه ارزش كار را بدون توسعه كارل ماركس معرفى و تشريح كرد. طبق نظر وى، كار منشأ ارزش است. تذكر اين نكته شايسته است كه ابن خلدون بر روى كار خود اسم «نظريه» نگذاشت، بلكه آن را ماهرانه در ضمن تحليل خود از كار و كارگر ارائه داد. لكن سهم ابن خلدون بعدها توسط ديويد هيوم (David Hume)در كتاب Political Discourses (1725 م.) برداشت شد.

]هيوم معتقد است[ «هر چيز در جهان با كار خريده مى شود»11 اين مطلب همچنين توسط آدام اسميت در پاورقى به كار رفت: «هر چيزى كه با پول يا كالا فروخته مى شود، با كار خريده مى شود. هر مقدار چيزى كه به دست مى آوريم با كار و زحمت بدنمان است. آن پول يا آن كالا در واقع زحمات ما را حفظ مى كنند. آن ها ارزش تمامى مقدار كارى را در بردارند كه ما براى چيزى كه مى خواهيم در همان زمان ارزشى برابر آن داشته باشد، مبادله مى كنيم. بنابراين، ارزش هر كالايى در نزد صاحبش كه نمى خواهد آن ها را خودش مصرف يا استفاده كند، اما مى خواهد با ديگر كالاها مبادله كند، برابر مقدار كارى است كه وى را قادر مى سازد آن را بخرد يا در اختيار گيرد. بنابراين، كار مقياس واقعى ارزش مبادله اى تمامى كالاست.»12 هر چند اين مطلب كه در سال 1776 م. در كار مهم آدام اسميت به چاپ رسيد، به دقت تجزيه و تحليل شد، لكن مى توان بذرهاى آن را در مقدمه ابن خلدون يافت. طبق نظر ابن خلدون، كار مبناى ارزش است و براى تمامى درآمدها و انباشت سرمايه لازم و ضرورى است. [او معتقد است] اين مطلب در مورد حرفه و صنعت واضح و روشن است «اگر آنچه به دست مى آورد به جز صنعتگرى باشد، بايد در ارزش مبادله آن ارزش مقدار كارى كه براى توليد آن صرف شدهودرآن نهفته است را ملاحظه كرد; چوناگر ار نباشد چيزى به دست نمى آيد.»13

ابن خلدون تمامى درآمدها را به دو دسته تقسيم مى كند: ربح14 (درآمد ناخالص)15وكسب16 (معاش)17.ربح وقتى به دست مى آيد كه انسان براى خودش كار كند و محصولش را به ديگران بفروشد، در اين صورت ارزش بايد شامل هزينه مواد خام و منابع طبيعى نيز باشد. كسب در صورتى است كه انسان براى خودش تلاش كند. بيش تر مترجمان مقدمه ابن خلدون در دركشان از «ربح» دچار اشتباه مشترك شده اند. ربح هم به معناى سود و هم به معناى عوايد ناخالص مى آيد و اين به سياق كلام بستگى دارد. در اين جا «ربح» به معناى «درآمد ناخالص» است; زيرا هزينه مواد خام و منابع طبيعى نيز در قيمت فروش كالا ملاحظه مى شود. تمامى درآمدها، چه ربح و چه كسب، ارزش هايى هستند كه از ناحيه كار انسان تحقق مى يابند. هر چند ارزش كالاها شامل هزينه مواد اوليه و منابع طبيعى و ديگر هزينه هاى نهاده مى شود، اما طبق نظر ابن خلدون، از طريق كارگر و زحمات اوست كه ارزش افزايش مى يابد و ثروت انباشته مى شود، باكاهش تلاش انسان ممكن است عكس آن اتفاق بيفتد. ابن خلدون تأكيد زيادى بر نقش «تلاش مازاد»18 بر ترقى روز افزون جامعه دارد; چيزى كه بعدها به عنوان «بهرهورى نهايى»19 شهرت يافت. «تئورى تلاش كارگر»20 ابن خلدون كه دليلى براى ظهور شهرها و رشد و توسعه آن ها ارائه داد، همان طور كه تحليل هاى تاريخى روشنگرش بيان مى دارند،محورتمدن هاست.

طبق نظر ابن خلدون، كار مى تواند به عنوان شرط لازم و كافى كسب و منفعت تفسير شود، ولى منابع طبيعى فقط شرط لازم هستند. تلاش كارگربه توليد مى انجامد كه به نوبه خود به صورت پاياپاى يا با پول ـ طلا و نقره ـ مبادله مى شود.

بنابراين، فعاليت ها، درآمد و منفعت خلق مى كنند كه انسان آن ها را از صنعت و حرفه به عنوان ارزش كارش پس از كسر هزينه هاى مواد خام به دست مى آورد. مدت ها پيش از اين كه ديويد ريكاردو اثر خود را در علم اقتصاد در سال 1817 ـ كتاب «اصول اقتصاد سياسى و ماليات ستانى»21 ـ منتشر سازد، ابن خلدون توضيح اساسى براى تفسير تفاوت بين درآمدهاى كارگران ارائه داد. ]وى معتقد است [آن ها ممكن است به تفاوت هايى در مهارت، اندازه بازار، موقعيت، نوع صنعت يا حرفه، و به مقدار و اندازه خريد پادشاه و دولتش از كالاهاى نهايى نسبت داده شوند. وقتى برخى از انواع كار پرارزش و گران بها شد; يعنى تقاضا براى آن، بر عرضه موجود برترى داشت، در اين صورت عوايد آن نيز افزايش خواهد يافت.

درآمد بالا در يك صنعت، ديگران را به سوى آن صنعت جذب مى كند. اين يك پديده پوياست كه در نهايت به افزايش عرضه موجود و در نتيجه به سود پايين تر منجر خواهد شد. اين اصل، تحليل مبنايى و روشنگر ابن خلدون درباره تعديل بين حِرَف در بلند مدت را توضيح مى دهد. در هر صورت، اين ديدگاه را جان مينارد كينز دربيان مشهورش كه مى گويد: «دربلند مدت همه ما مرده ايم» بررسى كرد.22 با وجود اين، تحليل ابن خلدون نه تنها از جهت تاريخى به اثبات رسيد، بلكه قلب انديشه اقتصاددانان كلاسيك رانيز تشكيل مى دهد.

ابن خلدون به طور فشرده تجزيه و تحليل مى كند كه چگونه درآمدها مى توانند از مكانى به مكان ديگر، حتى در همان حرفه، متفاوت باشند. براى مثال، درآمدهاى قضات، صنعتگران و حتى گدايان، مستقيماً به درجه رفاه و سطح زندگى شهرهايشان كه از طريق نتايج كار حاصل مى شوند و تبلور بهرهورى جوامع اند، بستگى دارد. آدام اسميت تفاوت درآمد كار را با مقايسه آن در انگلستان و بنگال23 توضيح مى دهد، درست به همان دليلى كه ابن خلدون چهار قرن قبل با مقايسه درآمد در دو شهر فاس (Fez) و تلمسان (Tlemcen) آورد. اين ابن خلدون بود نه آدام اسميت كه براى اولين بار نقش كار را به عنوان ابزار توليد و انباشت ثروت ملل ارائه داد. ابن خلدون تحليل خود را از اين جا شروع مى كند كه افزايش بهرهورى كار و مبادله محصولات در بازارهاى بزرگ، علت اصلى است كه در وراى ثروت ملل و ترقى روز افزون آن ها قرار داد و به عكس، كاهش در بهرهورى مى تواندبه تباهى اقتصاد ودرآمدملت منتهى شود. «عمران ـ جمعيت ـ منافع و درآمد زيادى به دست مى دهد; زيرا نيروى كار زياددردسترس علت درآمدومنافع است.»24

همچنين اين ابن خلدون بود كه مدت ها قبل از آدام اسميت براى اقتصاد آزاد و آزادى انتخاب، ارزش زيادى قايل شد. «از سخت ترين ظلم ها و عميق ترين آن ها از لحاظ تباهى جامعه اين است كه مردم را به ناحق به كار اجبارى وادار كنند و بى مزد آنان را به كار گمارند; زيرا كار انسان از قبيل مال و ثروت اوست، چنان كه بعداً خواهيم گفت روزى و كسب عبارت از بهاى كارهاى كسانى است كه در يك اجتماع به سر مى برند. بنابراين، كليه تلاش ها و كارهاى ايشان مال و درآمدهاى ايشان از كسب آنان است، بلكه آن ها به جز كار خود وسيله روزى و پيشه اى ندارند. از اين رو، اگر آن ها را به كارى جز در شأن شان وا دارند و مزد كارشان را كه همان روزى آن هاست به آنان نپردازند، كسب شان هدر مى رود و به آنان زيان رسانده و سهم بزرگى از معاش و بلكه مجموعه و كليه معاش آنان را از آنان ربوده اند.»25

براى حداكثرسازى درآمد و سطح رضايت مندى، بشر بايد آزاد باشد تا هر چه را كه استعداد، ذوق و توانايى هاى مهارتى وى اقتضا مى كند اجرا كند. انسان آزاد، از طريق استعدادهاى طبيعى و مهارت هاى به دست آمده مى تواند كالاهايى با كيفيت و كميت بالا در هر ساعت توليد كند.

تقاضا، عرضه، قيمت ها و سودها

ابن خلدون علاوه بر مشاركت اصلى اش در اقتصاد كار، به طرز ماهرانه اى اثر متقابل چندين ابزار تحليل اقتصادى مانند تقاضا، عرضه، قيمت و سود را مورد تجزيه و تحليل قرار داد.

تقاضا براى كالا، بر مطلوبيتى كه از آن به دست مى آيد مبتنى است نه الزاماً به نياز به آن. بنابراين، مطلوبيت نيروى انگيزشى است كه در وراى تقاضا قرار داد. مطلوبيت براى مصرف كننده انگيزه ايجاد مى كند تا در بازار قيمت آن را بپردازد. بنابراين، ابن خلدون بذرهاى اوليه تئورى مدرن تقاضا را كاشت كه بعدها توماس رابرت مالتوس، آلفرد مارشال (Alfred Marshall)، جان هيكس (John Hicks) و ديگران آن را توسعه دادند. همين كه كشش تقاضاى كالايى، هزينه هاى مصرف كننده را افزايش داد، قيمت و مقدار فروخته شده هر دو افزايش مى يابد. به طريق مشابه، اگر تقاضا براى كالايى كاهش يابد، مقدار فروش آن كاهش يافته و در نتيجه قيمت نيز تنزل مى كند. همچنين تقاضا براى بعضى از كالاها به اندازه اى كه دولت خريدارى مى كند نيز بستگى دارد. خريد پادشاه و طبقه حاكمه بسيار بيش تر از مقدارى است كه افراد بخش خصوصى مى خرند. وقتى دولت محصولات صنعتى را مى خرد، آن صنعت رشد مى كند و ظريف و پيچيده مى شود. ابن خلدون با توجه به نظر تحليلى خود، خيلى زودتر مفهومى را كه در ادبيات اقتصادى مدرن به «تقاضاى مشتقه26» مشهور است كشف كرد. «وقتى كه تقاضا براى محصولات صنعتى افزايش يابد، آن صنعت بهبود مى يابد و مقدارش افزايش مى يابد.»27بنابراين، تقاضا براى اشتغال در يك صنعت خاصى از تقاضا براى محصولات آن در بازار مشتق مى شود.

همان گونه كه مشهور است، تئورى مدرن قيمت بيان مى دارد كه هزينه ستون فقرات تئورى عرضه است. اين ابن خلدون بود كه براى اولين بار نقش هزينه توليد را در عرضه و قيمت تجزيه و تحليل كرد. ابن خلدون با مشاهده تفاوت بين قيمت مواد غذايى كه در زمين هاى حاصل خيز و كم حاصل توليد مى شوند، دليل عمده آن را به شكاف بين هزينه توليد آن دو نسبت مى دهد. «]در [مناطق ناهموار و سنگلاخى، جايى كه خاكش براى كشاورزى مناسب نيست و مجبورند براى كشاورزى و تقويت گياهان، كشتزارها و مزارع را آباد و حاصلخير سازند و اين ميسور نبود مگر با تهيه چيزهايى كه هزينه داشت و با كار و تلاشى كه داراى ارزش بود. همه اين ها هزينه محصولات كشاورزى را افزايش داد. لذا آن ها را در قيمت محصولات كشاورزى لحاظ كردند. به همين سبب از آن پس اين مناطق از اندلس (Andalusia) به گرانى ارزاق مشهور شدند... عكس آن درباره زمين هاى بربرها (Berbers)صادق است. سرزمين هاى آن ها آن قدر حاصلخيز و غنى است كه ديگر براى كشاورزى متحمل هيچ گونه هزينه اى نمى شوند، لذا محصولات غذايى در آن كشور ارزان هستند.»28

ابن خلدون علاوه بر تقاضاى فردى و دولتى و هزينه توليد، عوامل ديگرى كه قيمت كالاها و خدمات را تحت تأثير قرار مى دهند نظير ميزان رفاه و رشد روزافزون آن منطقه، ميزان انباشت ثروت و ميزان عوارض گمركى كه برواسطه گرهاو بازرگانان بسته مى شود، را نيز معرفى مى كند. رابطه تابعى مستقيمى كه بين درآمد و مصرف وجود دارد و ابن خلدون آن را معرفى كرد، راه را براى تئورى تابع مصرف كه سنگ بناى اقتصادكينزى است باز و مهيا كرد.29

ابن خلدون همچنين نقش اساسى در ارائه مفهوم «سود»30 دارد. در ادبيات اقتصادى «تئورى سود» به عنوان پاداش ريسك پذيرى در يك آينده نامطمئن، عمدةً به فرانك نايت (Frank Knight)نسبت داده مى شود; كسى كه انديشه هاى خود را در سال 1921 نشر داد.31شكى نيست كه فرانك نايت تئورى بنيادين سود را به طور اساسى توسعه بخشيد، لكن اين ابن خلدون بود نه فرانك نايت كه ابتداءاً بذرهاى اين تئورى را كاشت. ]ابن خلدون مى نويسد:[ «بازرگانى به معناى خريد كالا و اجناس و انبار كردن آن ها و منتظر نوسان بازار و گرانى قيمت آن ها ماندن است و اين ]اضافى[ سود ]ربح[ ناميده مى شود»32 ابن خلدون در عبارت ديگرى مجدداً همين مفهوم را تكرار مى كند: «از مسائلى كه در نزد خداوندان بينش و تجربه در شهرها شهرت يافته اين است كه احتكار محصولات زراعى براى فروختن در اوقات گرانى، عملى مشئوم و بدفرجام است و سود آن به تلف شدن و زيان باز مى گردد.»33 بنابراين، سود، پاداش ريسك پذيرى است. در مواجهه با نااطمينانى هاى آينده، فرد ريسك پذير ممكن است منافع خودش را از دست بدهد. به طور مشابه، سود يا ضرر ممكن است به عنوان نتيجه ريسك پذيرى سودجويان در بازار اتفاق افتد. ابن خلدون براى حداكثرسازى سود، يك توصيه به بازرگانان دارد: «ارزان بخر، گران بفروش»; توصيه اى كه در سطح وسيع تا الان نيز نقل مى شود. فرانس روزنتال (Franz Rosenthal) در پاورقى ترجمه انگليسى مقدمه آورده: در سال 1925 آقاى فرانك وى فيشر (Frank V. Fischer)كتابى تحت عنوان «ارزان بخر، گران بفروش34; راهنماى عمومى در زمينه سرمايه گذارى درست و تكنيك هاى تجارى عاقلانه» انتشار داد.35

اگر توصيه ابن خلدون در تحليل هزينه به كار گرفته شود، روشن مى شود كه سود ممكن است حتى در يك قيمت معين افزايش يابد، همان گونه كه در تشريح سود تجارت خارجى بيان داشت، اين در وقتى است كه هزينه مواد خام يا هزينه هاى ديگر نهاده هاى به كار گرفته شده در توليد را با خريد كلى، يا با تخفيف يا خريد از بازارهاى دور دست، كاهش دهد.

در هر صورت، ابن خلدون استنباط مى كند كه هم قيمت هاى بسيار پايين و هم قيمت هاى بسيار بالا براى بازارها مضراند. بنابراين، اين قابل توصيه است كه دولت ها نبايد قيمت ها را به صورت مصنوعى با پرداخت يارانه يا با هر نوع دخالت ديگرى در بازار پايين نگه دارند. چنين سياست هايى از جهت اقتصادى مخرب اند; زيرا كالاهاى ارزان در بازار ناپديد خواهند شد و هرگاه سود آن ها به طور معكوس تحت تأثير قرار گيرد، ديگر هيچ انگيزه اى براى عرضه كننده براى توليد و فروش باقى نمى ماند. ابن خلدون همچنين استنباط مى كند كه قيمت هاى خيلى بالا نيز با گسترش بازار سازگار نيستند. همين كه در بازار كالاهاى گران قيمت ارزان تر فروخته شوند، سياست هاى قيمت گذارى خيلى گران ضد توليد مى شوند و جريان كالاها را در بازار مى گسلند. بنابراين، ابن خلدون ايده هاى بنيادينى را مطرح كرد كه بعدها به فرمول بندى تجزيه و تحليل تعادل منجر شد. همچنين ابن خلدون عواملى را كه افزايش سطح عمومى قيمت ها را تحت تأثير قرار مى دهند، همانند افزايش در تقاضا، محدوديت عرضه و افزايش در هزينه هاى توليد ـ كه شامل ماليات بر فروش به عنوان يكى از اجزاء هزينه كل مى شود ـ ذكر مى كند. وى پس از تحليل هاى خود درباره چيزهايى كه روى هم رفته تقاضا را در يك اقتصاد رو به رشد تحريك مى كنند، بيان مى دارد: «چون تقاضا براى كالاهاى تجملى فزونى مى يابد و مردم به اين گونه كالاها خو مى گيرند، در نتيجه وسايل ناز و نعمت تبديل به ضروريات مى شود و با همه اين ها كليه كارها در اين گونه شهرها با ارزش مى گردد و به سبب ازدحام اغراض ناشى از ناز و نعمت، مرافق (خدمات) گران مى گردد; زيرا از يك سو وسايل تجملى و ثروت رو به ازدياد مى رود و از سوى ديگر چون ماليات هاى سلطانى را كه بر بازارها و كالاها وضع مى شود در بهاى كالاها و اجناس ملحوظ مى دارند، خواه ناخواه هم وسايل تفننى و هم مواد غذايى و نتايج اعمال انسانى بى اندازه گران مى شود. در نتيجه مخارج ساكنان شهر بيش از حد و به نسبت عمران و آبادانى آن افزايش مى يابد. در چنين شرايطى ]افراد[ براى هزينه ضروريات و ديگر لوازم زندگى خود و خانواده شان به ثروت بسيارى نيازمند مى شوند.»36 ابن خلدون اثر عرضه محدود بر سطح قيمت ها را اين گونه كوتاه بيان مى كند: «وقتى كالاها كم و نادر باشند، قيمت آن ها افزايش مى يابد.»37

با مطالعه دقيق دو عبارت بالا روشن مى گردد ابن خلدون آنچه را كه اكنون به عنوان علل فشار هزينه اى و فشار تقاضايى تورم مشهورند كشف كرده بود. در واقع ابن خلدون اولين فيلسوف تاريخ است كه به طور نظام مند عوامل مؤثر بر قيمت كالاها و سطح عمومى قيمت ها راشناسايى كرده بود.

اقتصاد كلان، رشد، ماليات ها، نقش دولت و پول

ابن خلدون در اقتصاد كلان اصولى را مطرح كرد كه جان مينارد كينز آن ها را «تقاضاى كل مؤثر»38، «اثر فريب فزاينده»39 و «برابرى درآمد و هزينه»40 ناميد.41 [ابن خلدون معتقد است ]هرگاه با افزايش جمعيت تقاضاى كل افزايش يابد، توليد، سود، ماليات ها و عوارض نيز افزايش مى يابد. همين كه عمران [جمعيت] رشد و ترقى كند و موج جديدى براى تقاضاى محصولات صنعتى و تجملى به وجود آيد، چرخه رو به بالاى رشد استمرار خواهد يافت و «ارزش تحقق يافته ناشى از اين ها نيز افزايش مى يابد و در نتيجه، سود در شهر مضاعف مى شود و توليد از هر زمان ديگر بهتر رشد مى كند و براى بار دوم و سوم نيز ادامه مى يابد.»42 «بنابراين، ثروت ملت به موازات افزايش دارايى آن ها افزايش مى يابد. عادات مصرفى و راه هاى افزايش تجملات و صنايع مختلف و پيچيده در بين آن ها بنياد نهاده مى شود.»43 مفهوم ضريب تكاثرى را بعدها برخى از اقتصاددانان به ويژه جان مينارد كينز توسعه و گسترش دادند. در هر صورت مفهوم ضريب تكاثرى را اولين بار در تاريخ ابن خلدون كشف كرد.

همچنين با به كارگيرى برابرى بين درآمد و هزينه، حساب درآمد ملى مدرن توسعه و گسترش يافت. هزينه يك شهروند درآمد ديگرى است. بنابراين، هزينه كل برابر با درآمد كل است. اين برابرى را ابتدا ابن خلدون كشف كرد. در حقيقت ابن خلدون پس از اثبات برابرى بين آن دو، اين دو واژه را به عنوان مترادف همديگر به كار برد.44 «وضع درآمد و هزينه در همه شهرها يكسان است و هر وقت سطح درآمد افزايش يابد، سطح مخارج نيز افزايش مى يابد و به عكس. هر گاه سطح درآمد و هزينه افزايش يابد، وضع زندگى مردم گسترش مى يابد و شهر توسعه مى يابد.»45

ابن خلدون تئورى رشد پيشرفته اى را ارائه مى دهد كه مبتنى بر انباشت سرمايه در خلال تلاش انسان هاست. «و گاهى هم وسيله روزى بى كوشش و تلاش به دست مى آيد، مثل باران هايى كه براى زراعت سودمند است و مانند آن. ولى با اين همه، چنين موجباتى فقط كمك وى مى باشد و ناچار بايد تلاش كند. چنان كه در آينده بدان اشاره خواهيم كرد. بنابراين، دستاوردهاى مزبور اگر به ميزان ضرورت و نياز باشد وسيله معاش او خواهد بود و اگر از اندازه ضرورت فزونى يابد، آن وقت منبع ثروت وتمول او به شمار مى رود.»46

ابن خلدون تحليل خود را درباره مراحل توسعه اقتصادى از زندگى صحراگردى به زندگى كشاورزى و از آن به مرحله تعاون در فعاليت هاى اقتصادى شروع كرد كه در خلال توسعه و گسترش روستاها به شهرها رخ مى دهد; جايى كه تقاضا افزايش مى يابد و كارگران ماهر تجمع مى كنند و توليد از لحاظ كمّى و كيفى گسترش مى يابد. تا زمانى كه كار مازادى كه سرمايه را انباشت كند وجود داشته باشد، رشد اقتصادى استمرار مى يابد; كه انباشت سرمايه به نوبه خود با كار تركيب مى شود و به توليد بيش تر و توسعه صنايع در شهر منجر مى گردد. همان گونه كه اخيراً ارائه شد، ثروت از طريق كار و تلاش نيروى انسانى افزايش مى يابد و با كاهش تلاش انسانى عكس آن به سمت ركود ممكن است رخ دهد كه روند رو به تنزل در سطح زندگى مردم را به دنبال خواهد داشت.

]ابن خلدون معتقد است[ دولت ها عمدةً از طريق خريد كالا و خدمات و نيز سياست هاى مالياتى و هزينه هاى خود نقش مهمى در رشد و توسعه اقتصاد كشور ايفا مى كنند. همچنين دولت ها مى توانند محيط را براى انگيزه كار و ترقى روزافزون مهيا سازند يا به عكس نظام ظالمانه اى را كه سرانجام به شكست خود دولت منجر مى شود ايجاد كنند. هر چند ابن خلدون بدون محاسبه دقيق، بر اساس آنچه كه امروزه به عنوان تحليل هزينه ـ فايده مشهور است، دولت ها را بى كفايت مى شمرد، لكن دولت ها با خريدهاى كلانشان هنوز نقش مهمى در اقتصاد كشور بازى مى كنند. هزينه هاى دولت، اقتصاد كشور را با افزايش درآمدهايى كه بيش تر از طريق اثر ضريب تكاثرى به جريان درمى آيند، تحريك مى كند. در هر صورت [وى معتقد است] پادشاه اگر مقدارى از ماليات جمع آورى شده را نگه دارد، تجارت راكد خواهد شد و فعاليت هاى اقتصادى كشور به طور معكوس از طريق اثر ضريب تكاثرى تحت تأثير قرار خواهد گرفت.47 دولت بايد علاوه بر برنامه رفاهى براى فقرا، بيوه زنان، ايتام و نابينايان ـ مشروط به اين كه بار اضافى براى خزانه دولت نداشته باشد ـ درآمد مالياتى خود را عاقلانه به منظور بهبود شرايط رعيت، حمايت از حقوق آن ها و حمايت از آن ها در قبال آسيب ها صرف كند.48

ابن خلدون اولين تئورى پرداز ماليات در تاريخ است. وى فيلسوفى است كه عقيده چندين حاكم را در تاريخ شكل داد. در همين اواخر تأثير وى بر جان اف كندى و سپس بر رونالد ريگان آشكار و روشن است. وقتى از جان اف كندى در سال 1962 م. درباره علت سياست كاهش اخذ ماليات از تمامى طبقات سؤال شد، جواب داد: «انتخاب واقعى مابين كاهش ماليات ستانى در يك طرف و بين اجتناب از كسرى هاى زياد فدرال در طرف ديگر نيست. يك اقتصاد بى تحرك در اثر نرخ هاى مالياتى محدوديت زا هرگز نخواهد توانست به مقدار كافى درآمد توليد كند تا كسرى بودجه را تراز كند، درست همان گونه كه نمى تواند به مقدار كافى اشتغال و منافع توليد كند.» هنگامى كه جان اف كندى اين جملات را بر زبان مى آورد، در واقع كلمات ابن خلدون، فيلسوف مسلمان قرن چهاردهم ميلادى را تكرار مى كرد: «در آغاز يك دودمان، از نرخ مالياتى پايين، درآمدهاى مالياتى دولت زياد است و در پايان آن، از نرخ مالياتى بالا، درآمدهاى مالياتى كم است ... به اين علت وبه دليل كسرى بودجه، ما بايد چنين سياست مالياتى داشته باشيم; چون كسرى بودجه مخارج دولت را كاهش مى دهد.»49

طبق نظر ابن خلدون درآمدهاى مالياتى دودمان حاكم نه به دليل ماليات هاى اضافى، بلكه به دليل ترقى روز افزون و رشد و توسعه اقتصاد و صنايع افزايش مى يابد. بنابراين، ابن خلدون براى اولين بار در تاريخ اساس تئورى نرخ مالياتى بهينه را مطرح كرد; نظريه اى كه حتى پيشكسوتان معاصر حاميان اقتصاد طرف عرضه نظير آرتور لافر (Arthur laffer) و ديگران را تحت تأثير قرار داد. منحنى مشهور لافر، چيزى جز ارائه نمودارى تئورى ماليات ستانى كه ابن خلدون در قرن چهاردهم ميلادى بيان داشت، نيست.50 «وقتى ماليات بر كالاها و نرخ مالياتى پايين باشد، انگيزه و اراده براى انجام فعاليت وجود دارد و فعاليت هاى كشاورزى رشد و افزايش مى يابد; چون ماليات كم موجب جلب رضايت مى شود. وقتى فعاليت هاى كشاورزى رشد يابد، تعداد پايه مالياتى و نرخ آن افزايش مى يابد، در نتيجه درآمدهاى مالياتى كه همان جمع كل سهم مالياتى افراد است افزايش مى يابد51; زيرا با نرخ مالياتى بالا، درآمد و منافع به طور معكوس تحت تأثير قرار مى گيرند، در نتيجه در بررسى نهايى درآمد مالياتى كاهش مى يابد. ابن خلدون بر عليه هر دولتى كه تلاش كند دارايى بخش خصوصى را توقيف يا به نحوى آن را متأثر سازد، موضع شديدى مى گيرد. دخالت دولت هاى خودكامه در دارايى مردم موجب از بين رفتن انگيزه آن ها مى شود كه در نهايت موجب ضعف دولت مى گردد. سلب مالكيت از مردم، نابودى دولت را به دنبال خواهد داشت; زيرا سلب مالكيت نوعى ظلم است كه موجب تباهى و هلاكت جامعه مى شود.

ابن خلدون در مباحث كلان اقتصادى، در تئورى پول نيز نقش دارد. طبق نظر ابن خلدون پول ثروت واقعى نيست، بلكه وسيله اى براى تحصيل ثروت است. ابن خلدون اولين نفرى بود كه وظايف اصلى پول يعنى واحد سنجش ارزش، ذخيره ارزش و وسيله مبادله بودن را ارائه داد: «اين دو فلز معدنى طلا و نقره به عنوان بها و قيمت هرگونه ثروتى، ذخيره ارزش و دارايى ... محسوب مى شوند. اگر مردم تحت برخى شرايط غير از طلا و نقره نگه مى دارند، هدف اصلى آن ها از آن، به دست آوردن طلا و نقره است; چون هرگونه ثروتى غير از طلا و نقره در معرض نوسانات بازار قرار دارد و اين دو از آن به دور هستند. بنابراين، طلا و نقره اصل و اساس هرگونه درآمد، ثروت و ذخيره مى باشند.»52 در هر صورت، شكل واقعى ثروت پول نيست. ثروت حاصل مستقيم يا تغيير شكل يافته كار در قالب انباشت سرمايه به معناى واقعى است. بنابراين، اين ابن خلدون بود كه براى اولين بار بين پول و ثروت واقعى تفاوت قايل شد. هر چند ابن خلدون معتقد است آنچه مردم در نهايت نگهدارى خواهند كرد پول است. با وجود اين، پول نقش بسيار مؤثرى نسبت به عمليات تجارى پاياپاى در جامعه اى كه مردم نتايج كار خود را در قالب كالا يا خدمات به منظور ارضاى نيازهاى خود با يكديگر مبادله مى كنند، بازى مى كند. پول همچنين جريان كالاها را از بازارى به بازار ديگر و حتى از كشورى به كشور ديگر تسهيل مى كند.

تجارت خارجى

ابن خلدون همچنين در زمينه اقتصاد بين الملل نيز سهم دارد. وى بدون شك با نظريات علمى و تحليلى خود بر مزيت تجارى بين كشورها پرتو افكند. طبق نظر وى،درخلال تجارت خارجى،رضايت مردم، سود بازرگانان و ثروت ملل افزايش مى يابد.

«بازرگانى كه در امور بازرگانى بصيرت دارد، فقط نوعى از كالاها را به خارج صادر مى كند كه همه طبقات از توانگر و فقير گرفته تا سلطان و بازارى بدان نيازمند باشند. نيازهاى عمومى، تقاضاى بزرگى براى كالاهايش ايجاد مى كند. ... براى بازرگان اين شيوه بسيار به صرفه و پر سود است; زيرا وى خواهد توانست منافع نوسانات بازار را به دست آورد. اگر بازرگان كالاها را از كشورهاى خيلى دور وارد كند، كالاها بسيار ارزشمندتر مى شوند از وقتى كه آن ها را از كشورى به كشور ديگر انتقال دهد.»53 واژه «ارزشمندتر» حكايت از تصور ابن خلدون درباره منافع تجارت دارد. اگر كالايى با انتقال از كشور Aبه كشور B ارزشمندتر مى شود و حتى پس از كسر هزينه انتقال و ساير هزينه هايى كه محاسبه مى شوند، در كشور B با سود فروخته مى شود، معنايش اين است كه: اولاً، از همان كالايى كه در داخل توليد مى شود ارزان تر است. ثانياً، با كيفيت تر است. ثالثاً، در مجموع پيشرفته تر است. وقتى كالاى خارجى از كالاى داخلى ارزان تر است، تجارت خارجى در كار و ساير منابع ـ از طريق انحراف آن ها از كالاهاى پرهزينه كه توان رقابت ندارند به ساير كالاهاى كم هزينه ـ صرفه جويى خواهد كرد. منابعى كه از اين فرايند انحراف، صرفه جويى مى شوند مى توانند براى توليد ساير كالاها يا انباشت سرمايه به كار روند. بنابراين، تجارت خارجى مى تواند نقش مثبتى در سطح درآمد كشور و همچنين در سطح رشد و ترقى روز افزون جامعه داشته باشد. اگر كالاى خارجى كيفيت بهترى نسبت به كالاى داخلى داشته باشد، كالاهاى وارداتى به سطح رضايت كسانى كه آن را مى خرند خواهد افزود. در ضمن توليدكننده داخلى كه مواجه با رقابت محصولات وارداتى با كيفيت برتر مى شود، مجبور است يا تلاش كند تا كيفيت محصولات داخلى را بهبود بخشد يا كاهش فروش و درآمد خود را بپذيرد. در هر صورت دستاورد رفاهى وجود خواهد داشت: يا افزايش كيفيت محصولات داخلى، يا مثل حالت اول، انحراف منابع از توليد كالاهاى پرهزينه به توليد كالاهاى كم هزينه. وقتى كالاى وارداتى محصول كاملاً جديدى باشد، دستاورد رفاهى از تجارت خارجى مى تواند بر حسب افزايش سطح رضايت كسانى كه اين كالاها را مى خرند، يا اگر اقلام وارداتى ابزار جديد يا تكامل يافته قبلى اند، بر حسب افزايش مقدار، يا افزايش كيفيت توليد ديگر كالاها، بيان شود. علاوه بر آن، معرفى محصولات كاملاً جديد از طريق تجارت خارجى مى تواند توليدكنندگان داخلى را در صورت امكانِ رقابت با محصولات خارجى، به توليد آن كاملاً متمايل سازد.

ابن خلدون به چيزى كه بعدها به «هزينه فرصت»54 شهرت يافت آگاهى داشته است. به كارگيرى واژه «كار بهادار»55 به منظور اصلاح و حاصلخيز كردن زمين بى حاصل معنايش اين است كه كار مى توانست در توليد ديگر كالاها بهتر به كار گرفته شود. منابع، به طور عام، مى توانست در كاربردهاى ممكن بهترى استفاده شوند. از جهات ديگر هزينه اى وجود خواهد داشت كه موجب كاهش در ارزش خواهد شد. تجارت خارجى انگيزه بيش ترى براى تلاش درجهت استفاده بهينه از كار و ديگر منابع طبيعى ايجاد مى كند.

اصالت تحليل و ملاحظات علمى ابن خلدون پيرامون تجارت خارجى شايسته شناسايى ويژه در قلمرو اقتصاد بين الملل است. موضوع منافع تجارت خارجى، به ويژه از وقتى كه كتاب "Political Discourses" ديويد هيوم در سال 1752 م. منتشر شد، به طور اساسى توسعه و گسترش يافت. ولى بذرهاى اصلى اين موضوع، براى اولين بار چهار قرن زودتر توسط ابن خلدون كاشته شد.

ابن خلدون و آدام اسميت

على رغم مشاركت همه جانبه ابن خلدون در قلمرو علم اقتصاد، اين آدام اسميت است كه عموماً به عنوان «پدر علم اقتصاد» خوانده مى شود. ديدگاه شومپيتر درباره آدام اسميت بيش تر انتقادى است تا قبول و پذيرش.56 من شخصاً چنين اعتقادى ندارم; زيرا آدام اسميت را هنوز على رغم اين كه صرفاً انديشه هاى اقتصادى گذشتگان را جمع كرده، به عنوان يكى از فلاسفه بزرگى كه مشاركت مهمى در قلمرو علم اقتصاد دارد تلقى مى كنم. وى عقايد گذشتگان را با فصاحت با تفصيل و با شكل و سبك بسيار عالى عرضه داشت. با وجود اين در مقام مقايسه، ابن خلدون بسيار اصيل تر از آدام اسميت بود. على رغم اين حقيقت كه گذشتگان نيز نظريات خود را بر روى اصولى كه قبل از آن ها مطرح شده بود بازسازى كردند ـ نظير نظريه تخصصى كردن افلاطون، تحليل پول ارسطو و عهدنامه طاهر بن حسين درباره نقش دولت ـ اين ابن خلدون بود كه به عقايد اصيلى در زمينه هاى متعدد در انديشه هاى اقتصادى دست يافت.

على رغم مشاركت ابن خلدون، بعضى از انديشه هاى اقتصادى و همچنين فلسفه اقتصاد درباره آزادى انتخاب ـ همان گونه كه در بالا ارائه شد ـ بدون اين كه افتخار آن را به متفكر اصلى اش ابن خلدون نسبت دهند، بعدها به آدام اسميت نسبت داده شد. «رساله بزرگ اقتصادى آدام اسميت هر دو توصيه آزادى اقتصادى ابن خلدون را در بردارد. (ر. ك. به: آزادى اقتصادى براى تمامى افراد.)»57 چون اين چنين مشابهت چشمگيرى در انديشه اقتصادى ابن خلدون و آدام اسميت وجود دارد، مورخان اقتصادى بايد ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم بين اين دو متفكر بزرگ را كه چهار قرن از هم فاصله دارند بيابند. در هر صورت مى خواهم چند نقطه ارتباط احتمالى و ممكن را پيشنهاد دهم. هر چند آدام اسميت صريحاً اشاره اى به سهم ابن خلدون نداشت، اما خوب مى توان استدلال كرد كه چندين كانال ارتباطى كه از طريق آن ها آدام اسميت با انديشه هاى اقتصادى اصيل و پيشقدم متأخرين مواجه شد وجود داشت. آدام اسميت در اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم در دانشگاه گلاسگو تحصيل كرد. وى در آن جا تحت تأثير استادش فرانسيس هاچسون (FrancisHutcheson) قرار داشت و هاچسون نيز به نوبه خود تحت تأثير آنتونى اشلى كوپر58(Antony Ashley Cooper) مشهور به لرد شافتسبورى (Lord Shaptesbury) و ديگر فلاسفه اى كه به «روشنفكرى ليبرال»59 مرتبط بودند ـ كسانى كه احتمالاً مستقيماً يا غيرمستقيم متأثر از انديشه هاى ابن خلدون بودند ـ قرار داشت. آدام اسميت بعد از تحصيلات خود، شش سال به تحقيق در كتابخانه دانشگاه آكسفورد پرداخت و در آن جا احتمالاً بدون آن كه توجهى به اسم مؤلف داشته باشد، در معرض افكار ابن خلدون قرار گرفت. اين كار در آن زمان ها كه انديشه ها، بدون اين كه اسمى از صاحب آن برده شود به بحث و گردش درمى آمدند و به همان صورت از نسلى به نسل ديگر انتقال مى يافتند غيرمعمول نبود. مضافاً از زمان جنگ هاى صليبى كه از قرن يازدهم تا قرن سيزدهم به طول انجاميد، اكثر فلاسفه غربى به شيوه هاى گوناگون از جمله با به كارگيرى انديشه هاى مسلمانان بدون ذكر نام مؤلف آن ها، كوشيدند تا تأثير دانشمندان مسلمان را تنزل دهند. جنگ هاى صليبى طولانى به منظور اشغال سرزمين هاى مقدس از دست مسلمانان، احساس دشمنى شديدى را كه خوب در ذهن غربى ها جا گرفته بود، ايجاد كرد. از آن احساس دشمنى، دانشمندان غربى نيز مصون نماندند; قرن ها به طول انجاميد و شايد تا عصر جديد نيز طول كشيده باشد. كانال ارتباطى ديگرى كه احتمال مى رود آدام اسميت از طريق آن مستقيم يا غيرمستقيم در معرض افكار اقتصادى ابن خلدون قرار گرفته باشد،سفر وى به اروپاست كه در خلال آن با فرانسوا كنـه (Quesnsay)ـ كـه يكـى از فيزيوكرات هاست و احتمالاً به نحوى تحت تأثير ابن خلدون قرار داشت ـ در پاريس ملاقات كرد.

آدام اسميت همچنين مى توانست از طريق حاكميت امپراطورى عثمانى در معرض افكار اقتصادى ابن خلدون قرار گيرد. از وقتى كه امپراطورى عثمانى در قرن چهاردهم ميلادى ظهور كرد ـ و خيلى زود مرزهاى خود را گسترش داد، به نحوى كه قلمرو آن در قرن شانزدهم ميلادى (دوران اوج قدرت امپراطورى عثمانى) شامل بسيارى از مناطق جنوب شرقى اروپا، جنوب غربى آسيا و آفريقاى شمالى مى شد ـ يك پل جديد به وجود آمد كه دانشمندان قاره اروپا را با ساير دانشمندان در قلمرو وسيع امپراطورى عثمانى كه در سال 1517 ميلادى مصر قسمتى از آن بود مرتبط مى كرد. ابن خلدون اواخر عمر خود را در مصر گذراند و به تجديد نظر در دست نوشته هاى خود كه ابتداءاً آن ها را در نوامبر سال 1377 در تونس تكميل كرده بود پرداخت. سپس ما افكارش را از نسلى به نسل ديگر و از قرنى به قرن ديگر و از كشورى به كشور ديگر منتقل كرديم. با تأثيرپذيرى از انديشه هاى ابن خلدون كه مى گويد: صنعتگران و صاحبان صنايع نقش مهمى در رشد و ترقى روز افزون و قدرت كشور ايفا مى كنند، سلطان سليم اول پس از گسترش موفقيت آميز قلمرو تحت نفوذ خود به سراسر مصر در سال 1517 م. با خود بهترين صنعت گران را از قاهره به استانبول برد. اين عمل در ترمينولوژى جديد به «انتقال تكنولوژى»60مشهور است.

تأثيرگذارى ابن خلدون بسيار وسيع و عميق بود. او نه تنها بر عقيده بعضى از حاكمان و زمامداران اثر داشت، بلكه بر انديشه دانشمندان و تحصيل كرده ها ـ حتى قبل از اين كه كتاب هاى وى به ديگر زبان ها ترجمه شود ـ نيز اثر داشت. كتاب وى درسال 1703م.61،دقيقاًچهل و شش سال قبل از انتشار كتاب «ثروت ملل»62 آدام اسميت به زبان تركى ترجمه شد.

نتايج

هر چند گيريم آدام اسميت مستقيماً تحت تأثير انديشه هاى اقتصادى ابن خلدون قرار نداشت، اين واقعيت باقى مى ماند كه بذرهاى اصيل اقتصاد كلاسيك و حتى تئورى مدرن اقتصادى، انديشه هاى اقتصادى ابن خلدون بودند. ابن خلدون نه تنها به عنوان پدر جامعه شناسى شهرت خوبى كسب كرد، بلكه در زمينه تاريخ نيز خوب معروف شد. همان طور كه عبارت آرنلد توين بى حكايت از آن دارد:

«به نظر مى رسد ابن خلدون در زمينه اى كه براى تحقيقات خويش برگزيده ملهم از هيچ يك از پيشينيان خود نبوده است... وى در مقدمه خويش بر تاريخ جهان فلسفه اى از تاريخ در تصور گنجانيده و صورت بندى كرده است كه بى ترديد سترگ ترين اثرى از نوع خود است كه تاكنون در هر عصر يا سرزمين به وجود آمده است.»63 ابن خلدون در خلال درك و شناخت تاريخ، همراه با بررسى هاى دقيق و ذره بينى خود درباره انسان، زمان و مكان به منظور تحليل و توليد انديشه اقتصادى اصيل، بررسى تجربى روشنگرى را به كار گرفت. وى براى اولين بار در تاريخ در زمينه اقتصاد اثر پربارى از خود بر جاى گذاشت. وى زير پوشش بررسى نظريه ارزش و ارتباط آن با كار، تحليل درباره تئورى انباشت سرمايه و ارتباط آن با فراز و نشيب سلسله پادشاهى، برداشت خود درباره پويايى تقاضا، عرضه، قيمت و سود، و نيز برداشت خود ازمسأله پولونقش دولت،تئورى چشمگير ماليات ستانى و ديگر قضاياى اقتصادى را به طور عميق و گسترده تشريح و اثبات كرد. با توجه به مشاركت بى سابقه ابن خلدون در تمامى زمينه هاى علم اقتصاد، شايسته است وى را «پدر علم اقتصاد» بناميم.


  • پى نوشت ها

    1- The Muqaddimah (Prolegomena)

    2- Charles Issawi, An Arab Philosophy of History, Selections from the Prolegomena of Ibn Khaldun of Tunis (1332-1406), (London: John Murray, 1950(, P. 80.

    3- Ibid, P. 89. The letter appears in the third chapter, section 50, of the Prolegomena. See Ibn Khaldun, The Muqaddimah, an Introduction to History, tr. by Franz Rosenthal, 3 vols., 2nd ed. (Published for the Bollingen Foundation by Princeton University Press, 1967), hereafter, The Muqaddimah.

    4- Labor Theory of Value

    5- Economics of Labor

    6- Joseph A. Schumpter, History of Economic Analysis, edited from manuscript by Elizabeth B. Schumpeter and published after his death (New York: Oxford University Press, 1954), PP. 136, 788.

    7- Joseph J. Spengler, "Economic Thought in Islam: Ibn Khaldun," Comparative Studies in Society and History, vol 6, no. 3 (April 1964).

    8- Karl Marx, Zur Kritik der Politischen Okonomie, P. 45, as quoted in Erik Roll, A History of Economic Thought, 4th ed. (London: Faber and Faber, 1978), P. 266.

    9- Surplus Value

    10- Proletariat

    11- David Hume, Political Discourses (Edinburg: Printed by R. Fleming for A. Kincaid, 1752), P. 12.

    12- Adam Smith, An Inquiry into the Nature and Causes of the Wealth of Nations, ed. by Edwin Cannan (New York: Random House, 1937), P. 30

    13- The Muqaddimah, 2: 313

    14- ribh

    15- gross earning

    16- kasb

    17- earning a living

    18- extra effort

    19- marginal productivity

    20- labor effort theory

    21- The Principles of Political Economy and Taxation

    22- Iohn Maynard Kevnes, General Theory of Employment, Interest and Money, (New York: Harcourt, Brace and Co., 1936), PP. 4-22

    23- Adam Smith, An Inquiry, PP. 67-73.

    24- The Muqaddimah, 2: 273-274.

    25- Ibid., P. 282.

    26- derived demand

    27- Ibn Khaldun, An Arab Philosophy of History, (Issawi¨s translation), P. 85.

    28- Ibid., P. 72

    29- Ibid., PP. 73-74

    30- Profit

    31- Frank H. Knight, Risk, Uncertainty, and Profit (New York: Houghton Mifflin, 1921).

    32- The Muqaddimah, 2: 340.

    33- Ibid, 2: 339.

    34- Buy Low Sell High

    35- Ibid., 2: 337

    36- Ibid., 2: 337 (see footnote 52).

    37- Ibid., 2: 279-280.

    38- Aggregate effective demand

    39- Multiplier effect

    40- equality of income and expenditure

    41- Keynes, General Theory, PP. 23-34, 113-131, 52-61

    42- The Muqaddimah, 2: 273.

    43- Ibid., 2: 297

    44- Ibid., 2: 274

    45- Ibid., 2: 275

    46- Ibid., 2: 311-12

    47- The Muqaddimah, 2: 92

    48- Ibn Khaldun was mostly influenced in government expenditures by the letter of Tahir Ibn al-Husayn. See Issawi, Arab Philosophy, P. 89. See also The Muqaddimah, 2: 140-141

    49- President Reagan quoted Ibn Khaldun twice, on September 2, 1981, and on October 1, the same year. See Publition Papers of the President of the United States, Ronald Reagan(Washington D.C.:U.S. Government Printing Office, 1981), PP. 745, 871.

    50- Arthur B. Laffer and Marc A. Miles, International Economics in an Integrated World (New York and London: Scott, Foresman and Co., 1982), PP. 157-158

    51- The Muqaddimah, 2: 89-90.

    52- Ibid., 2: 213.

    53- Ibid., 2: 337-338

    54- Opportunity Cost

    55- Valuable Labor

    56- Joseph A. Schumpeter, History, PP. 185-94, 474

    57- Oveton H. Taylor, A History of Economic Thought (New York: McGraw-Hill Book Co., 1960), P. 78.

    58- Antony Ashley Cooper (3rd Earl of Shafetsbury), Characteristics of Men, Manners, Opinions and Times, vol. 2, Inquiry Concerning Virtue and Merit, 6th ed. (London: J. Purser, 1737).

    59- Liberal enlightenment

    60- transfer of technology

    61- Spengler, "Economic Thought," P. 350

    62- The Wealth of Nations

    63- Arnold J.Toynbee,A Study of History (London :Oxford University Press,1935)3: 322.