مسيحيت و جامعه شناسي خانواده

مسيحيت و جامعه شناسي خانواده

جواد باغباني

اشاره

خانواده كوچك ترين نهاد اجتماعي به حساب مي آيد. به جامعه كوچكي كه از پدر، مادر و فرزندانشان تشكيل شده است، خانواده گفته مي شود. گاهي نيز اين واژه معناي وسيع تري دارد كه شامل برادران و خواهران و گاهي خويشان نزديك و دور نيز مي شود. بنابراين، مي توان خانواده را واحدي اجتماعي با ابعاد گوناگون دانست.

مسيحيان بر اين باورند كه تشكيل خانواده و زندگي زناشويي امري مقدّس است. زن و مرد با اين كار تعهد مي كنند براي توليد مثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضايي پر از فضيلت، ايمان و محبت به خدا بكوشند. اين مقال، خانواده را در مسيحيت از منظر جامعه شناسي مورد بررسي قرار داده است.

ازدواج

مسيحيت ازدواج را مقدّس مي داند و همچون بسياري از اديان آن را پيوندي الهي به حساب مي آورد. مسيحيان كاتوليك و ارتدكس ازدواج را يكي از هفت آيين مقدّس مي شمارند1 و آن را كاري عبادي مي دانند و معتقدند كه كشيش بايد در كليسا عقد ازدواج را بخواند. يهوديت از آن با عنوان «قيدوشين» يعني «مقدّس » ياد مي كند و اسلام آن را مبارك و مستحب مؤكد مي داند; استحبابي كه ممكن است هنگام ضرورت، به وجوب مبدل شود. پيوند ازدواج در اين اديان طبق مراسمي برگزار مي شود و براي تحقق آن قرائت عقد ضرورت دارد. معمولا اين عقد با استفاده از زبان مقدّس صورت مي گيرد.

مسيحيان كنار هم قرار گرفتن مرد و زن به واسطه ازدواج را نشانه آشكاري براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش مي دانند. ازدواج در مسيحيت رمز و نشانه اي بشري براي شيوه رفتار خدا با انسان است.2 از اين رو، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد زن و مرد به يكديگر در طول زندگي مي دانند و با طلاق مخالفند.

از زمان حواريون3 تاكنون، برخي مسيحيان به تقليد از مسيح تجرد و زهد را شيوه زندگي خود قرار داده اند. عيسي هرگز ازدواج نكرد4 و تعليم داد كه افرادي به خاطر ملكوت خدا مجرد به سر خواهند برد. البته بيشتر رسولان، از جمله پطرس، ازدواج كرده بودند، ولي پولس مجرد مي زيست. تجرد در آغاز با عقيده به بازگشت قريب الوقوع عيسي و فرارسيدن روز پاياني ارتباط داشت. با گذشت زمان و روشن شدن اينكه بازگشت عيسي نزديك نيست، برخي مسيحيان، به نشانه حيات جديدي كه بايد در مسيح ايجاد كرد، تجرد را برگزيدند.

مسيحيان تجرد را يك شيوه استثنايي براي افرادي محدود تلقّي مي كنند. اين افراد احساس مي كنند كه حيات ايماني خود را به اين شيوه بهتر مي توانند ادامه دهند. روحانيان كاتوليك و ارتدكس (به پيروي از حضرت مسيح(عليه السلام) و به منظور فراغت براي خدمت به دين) نبايد ازدواج كنند5 و بايد از آيين ازدواج و آيين دستگذاري يكي را برگزينند. با اين استثنا كه در كليساي ارتدكس، فردي كه ازدواج كرده باشد، مي تواند كشيش شود، ولي ارتقاي وي به درجه اسقفي ممكن نيست. پروتستان ها با ازدواج روحانيون مخالف نيستند و لوتر هم ازدواج كرده بود. گروهي به نام نيقولائيان6 نيز ازدواج را براي كشيشان اجازه مي دهند و به آن معتقدند. راهبان و راهبه هاي كاتوليك و ارتدكس نبايد ازدواج كنند. گفته مي شود برخي از قديسان مسيحي براي اينكه بين فضيلت ازدواج و فضيلت تجرد جمع كنند، ازدواج بدون آميزش داشته اند.

تجرد براي كشيشان در سه قرن اول مسيحيت اجباري نبود. كشيش مي توانست زني را كه پيش از رسيدن به مقامات روحاني به همسري برگزيده بود، نگاه دارد، ولي پس از رسيدن به اين مقام نمي توانست ازدواج كند. مردي كه دو زن به همسري خود برگزيده يا بيوه يا مطلّقه اي را به همسري انتخاب كرده بود يا با زني از طريق غيرشرعي زندگي مي كرد، حق كشيش شدن نداشت. اما به مرور زمان افراطيون با استناد به سخن پولس هرگونه رابطه جنسي ميان زنومرد را گناه دانستند.

«اما خواهش اين دارم كه شما بي انديشه باشيد. شخص مجرد در امور خداوند مي انديشد كه چگونه رضامندي خداوند را بجويد; و صاحب زن در امور دنيا مي انديشد كه چگونه زن خود را خوش بسازد.»7

يكي از فرقه هاي مسيحي به نام آلبيژانسي ها8 نيز مدعي بودند كه هرگونه عمل جنسي گناه است. در سال 386م شورايي از كشيشان روم تجرد كامل كشيشان را توصيه كرد. يك سال بعد پاپ سيركيوس9 فرمان داد هر كشيشي كه ازدواج كند يا زندگي با زن خود را ادامه دهد، خلع لباس شود. قديسانِ با نفوذي نيز با قدرت از اين فرمان پشتيباني كردند. كساني كه تجرد را برمي گزينند، براي مقاومت در برابر ميل جنسي به تمرين هايي مانند روزه و دعا روي مي آورند و در قديم، گاهي، راهبان خود را اخته مي كرده اند:

«زيرا كه خصي ها مي باشند كه از شكم مادر چنين متولد شدند و خصي ها هستند كه از مردم خصي شده اند و خصي ها مي باشند كه به جهت ملكوت خدا خود را خصي نموده اند. آنكه توانايي قبول دارد بپذيرد.»10

تجرّد روحانيان كاتوليك يكي از مشكلات آن كليساست و اين مسئله احياناً رسوايي هايي را نيز به بار آورده است. در قرون نهم و دهم در انگلستان، فرانسه و شمال ايتاليا رسم ازدواج بين كشيشان رواج داشت. پاپ هادريانوس دوم11 (867ـ872) خود مرد متأهلي بود. راتريوس12 اسقف ورونا13 (در قرن دهم) نوشت كه در قلمرو وي تقريباً تمامي كشيشان متأهل هستند. در آغاز قرن يازدهم بين كشيشاني كه از طرف مقامات منصوب مي شدند، تجرد نادر بود.

فرقه اي از مسيحيت در آمريكا به نام شِيْكرز14 منشعب از كويكِرز15 ازدواج را براي همه حرام مي دانند. اين فرقه كه حدود 250 سال پيش پديد آمده، رو به انقراض است و طبق آخرين آمار در اوايل قرن 21 فقط هفت زن شيكر باقي بوده اند.

به عقيده مسيحيان زن پس از درگذشت همسرش مي تواند دوباره ازدواج كند، ولي در اين صورت نيز ازدواج نكردن بهتر است:

«زن مادامي كه شوهرش زنده است، بسته است. اما هر گاه شوهرش مرد آزاد گرديد تا به هر كه بخواهد منكوحه شود، ليكن در خداوند فقط. اما به حسب رأي من خوشحال تر است اگر چنين بماند و من نيز گمان مي برم كه روح خدا را دارم.»16

پيوند ازدواج در بسياري از فرهنگ ها با مَهر همراه است. مهر مبلغي است كه پس از تحقق ازدواج معمولا يكي از دو طرف به ديگري مي پردازد. در غالب موارد، داماد تعهد مي كند آن را هنگام ازدواج يا طلاق به عروس يا خانواده اش پرداخت كند. شكل پرداخت آن در فرهنگ هاي مختلف تفاوت دارد. در مسيحيت كسي به كسي مهر نمي پردازد.

تشكيل خانواده، آري يا خير؟

درباره لزوم تشكيل خانواده و زندگي زناشويي دو نظريه متفاوت ميان مسيحيان وجود دارد:17

1. مسيحيان از ابتدا در انتظار بازگشت مسيح(عليه السلام) به سر مي بردند و بر اين باور بودند كه وي به زودي بازمي گردد. از اين رو، آنان به نيازهاي مادي به ديده تحقير مي نگريستند و حتي اموال خود را در ميان مي گذاشتند تا همه به تساوي از آن بهره ببرند:

«و جمله مؤمنان را يك دل و يك جان بود، به حدي كه هيچ كس چيزي از اموال خود را از آن خود نمي دانست، بلكه همه چيز را مشترك مي داشتند.»18

در اين نگرش تشكيل خانواده نشانه علاقه مندي به مظاهر دنياست كه ترك آن فضيلت به حساب مي آيد و تجرد بر تأهل ترجيح دارد. پيروان اين تفكر، خانواده را سبب محدوديت مرد و زن در خدمت به دين مي دانند. فلسفه تشكيل خانواده و زناشويي در اين ديدگاه صرفاً جلوگيري از بي عفتي است. هر كس مي تواند بايد از زناشويي چشم بپوشد، ولي زناشويي از زناكاري بهتر است. هنگامي كه قرنتيان از پولس پرسيدند: آيا خوب است كسي مجرد و تنها زندگي كند، وي در پاسخ گفت: «اما درباره آنچه به من نوشته بوديد; مرد را نيكو آن است كه زن را لمس نكند، ليكن به سبب زنا; هر مرد زوجه خود را بدارد و هر زن شوهر خود را بدارد. و شوهر حقّ زن را ادا نمايد و همچنين زن حقّ شوهر را. زن بر بدن خود مختار نيست، بلكه شوهرش; و همچنين مرد نيز اختيار بدن خود ندارد، بلكه زنش. از يكديگر جدايي مگزينيد مگر مدتي به رضاي طرفين تا براي روزه و عبادت فارغ باشيد; و باز با هم پيونديد مبادا شيطان شما را به سبب ناپرهيزي شما در تجربه اندازد. ليكن اين را مي گويم به طريق اجازه، نه به طريق حكم; اما مي خواهم كه همه مردم مثل خودم باشند. ليكن هر كس نعمتي خاص از خدا دارد، يكي چنين و ديگري چنان. ليكن به مجردين و بيوه زنان مي گويم كه ايشان را نيكو است كه مثل من بمانند. ليكن اگر پرهيز ندارند، نكاح بكنند; زيرا كه نكاح از آتش هوس بهتر است.»19

برخي مي گويند كه مقصود پولس از عبارت اخير اين نيست كه همه مانند او مجرّد زندگي كنند; زيرا سفارش به اين شيوه زندگي بر خلاف عقل