جايگاه و منزلت جامعه شناسى در گفت و گو با آنتوني گيدنز

جايگاه و منزلت جامعه شناسى

در گفتوگو با آنتونى گيدنز*
حسن يوسف زاده

 

س. چه چيزى براى اولين بار شما را به سمت و سوى مطالعه جامعه شناسى سوق داد؟

گيدنز: در حقيقت، اولين مدرك من در جامعه شناسى و روان شناسى بود. در آن موقع من در درجه اوّل خودم را يك روان شناس تلقى مى كردم. من از مدت ها قبل از اين كه به دانشگاه بروم به روان شناسى علاقه مند بودم. با ورود به دانشگاه با موضوعاتى درگير شدم كه حداقل در آن موقع به نظر نمى رسيد كه پاسخ گوى خواسته هاى من باشد; يعنى درك بهتر از اين كه چه چيزى موجب مى شود مردم و جهان به همين گونه عمل كنند كه هستند. روان شناسى به شدت تجربى بود و چيز زيادى براى گفتن درباره جهان واقعى نداشت. من به تدريج هرچه بيش تر به جامعه شناسى متمايل شدم; چرا كه به نظر مى رسيد جامعه شناسى به سؤال هايى كه مرا به خود مشغول كرده بود پاسخ مى دهد. هنگامى كه من به اولين شغل معلمى در دهه 1960 در دانشگاه لى سستر (Licester) مشغول شدم، به تدريس روان شناسى ادامه دادم ولى بيش تر به جامعه شناسى به عنوان تحقيق اساسى ام روى آوردم.

جامعه شناسى براى من فقط درباره نهادهاى بزرگى همچون سازمان هاى دولتى، شركت هاى تجارى يا جوامع، به عنوان يك كل نيست، بلكه خيلى بيش تر راجع به فرد و تجربيات فردى ماست. ما از خلال فهم فشارهاى اجتماعى گسترده ترى كه زندگى ما را تحت تأثير قرار مى دهند، خودمان را بهتر مى شناسيم. من به اين مطلب در فصل اوّل چاپ جديد كتاب درسى [جامعه شناسى] نيز اشاره كرده ام. سى رايت. ميلز (C. Wright. Mills) جامعه شناس امريكايى همين مطلب را به خوبى بيان كرده است. به عنوان مثال، اگر شخصى شغل خويش را از دست بدهد، اين امر ممكن است يك مصيبت شخصى باشد، ولى اگر در جامعه اى صدها از هزاران نفر از مردم بيكار باشند، آن مصيبت شخصى مى تواند در يك عرصه و فضاى گسترده ترى قرار گيرد.

س. مسائل كليديى كه جامعه شناسان در آغاز قرن بيست و يكم با آن ها مواجه اند چيست؟

گيدنز: ما در جهانى پر از تغييرات شگفت انگيز زندگى مى كنيم. بعضى از متفكران معتقدند كه جهان امروز در حال تغيير بنيادى است، همان گونه كه در ابتداى توسعه جوامع صنعتى در اواخر قرن هجدهم اين چنين بود. من گمان مى كنم كه اين ديدگاه تا حدّ زيادى درست است. در جوامع معاصر سه نوع تغييرات عمده در حال ظهور و تحقق است و وظيفه جامعه شناسى است كه اهميت آن ها را براى زندگى امروزى ما تحليل كند. آن ها عبارتند از:

اول) تأثير جهانى شدن. "جهانى شدن" به افزايش وابستگى متقابل ما اشاره دارد. زندگى ما بيش از پيش ارتباط نزديكى با حوادثى دارد كه در فواصل بسيار دور، حتى گاهى در آن سوى جهان، اتفاق مى افتد. تأثير جهانى شدن در همه جا و حتى در فقيرترين كشورهاى جهان نيز وجود دارد و محسوس ترين تظاهر آن را در نقش بازارهاى مالى مى توان يافت كه نوسانات آن هر يك از ما را تحت تأثير قرار مى دهد. لكن جهانى شدن تنها در اقتصاد خلاصه نمى شود، بلكه همچنين به شدت و پيچيدگى فزاينده ارتباطات و يكپارچگى فرهنگى و سياسى اشاره دارد. چند سال گذشته شاهد انقلابى در عرصه ارتباطات بوده كه تكنولوژى ماهواره اى را به كامپيوترها وصل كرده است. ما مى توانيم با هر كسى در هر نقطه از كره زمين، در هر زمان، در كوتاه ترين زمان ارتباط برقرار كنيم. ارتباط فورى، بسيارى از جنبه هاى چگونه زيستن ما را دگرگون مى كند. جهانى شدن فرهنگى در اشاعه زبان انگليسى در سرتاسر جهان و در برنامه ها و فيلم هاى تلويزيونى كه در مواقعى توسط صدها ميليون نفر در كشورهاى مختلف مشاهده مى شود، روشن است. ازلحاظ سياسى،جهان بيش از پيش در ارتباط متقابل است. اغلب دولت هاامروزه تشخيص مى دهند كه تصميمات زيادى وجود دارد كه به آسانى نمى تواند در سطح ملّى از عهده آن برآمد. يك نمونه آن عبارت است از مسائل محيط زيستى كه حقيقتاً احتياج به مقابله جهانى و در عين حال منطقه اى دارد.

دومين تأثير (تغيير) بزرگ عبارت از تغييرات تكنولوژيكى است. تكنولوژى اطلاعات بسيارى از شيوه هاى كارى و سبك زندگى ما را اصلاح مى كند. همچنان كه به عنوان مثال ماهيّت مشاغلى را كه مردم به عهده دارند تغييرشكل داده است. امروزه در مقايسه با سابق تعداد بسيار كمترى از كارگران در توليد كالاهاى كارخانه اى مشغول به كارند. بسيارى از چنين شغل ها در نتيجه دستيابى به تكنولوژى اطلاعات اتوماتيك شده اند.

سومين دسته اساسى تغييرات در زندگى روزمرّه ما واقع شده است. زندگى امروزى ما در مقايسه با گذشته كم تر به وسيله آينده پيش بينى شده قالب مى گيرد; عادات، رسوم و سنت ها بر خلاف نسل هاى گذشته نقش كمترى براى ما به خصوص در مناطق صنعتى شده جهان ايفا مى كنند. يك نمونه خوب اين مورد عبارت است از تغيير نقش زنان در جامعه كه به طور گسترده اى از طريق سنت ها تعيين مى شد. اين نقش عمدتاً مركب از زندگى خانه محورى و آموزش كودكان بود، اما امروزه زنان به طور فزاينده اى مايلند كه خودمختارانه تر زندگى كنند و در حال حاضر تعداد كثيرى از زنان در كشورهاى غربى در زمره نيروى كار مزدبگير قرار دارند. جامعه شناسى در حل اين دو مسأله سهم بسزايى دارد; يكى اين كه چرا اين روزها اين چنين با اهميت شده اند و ديگر اين كه پيامدهاى احتمالى آن ها چه خواهد بود.

س. به نظر شما تنها نويسنده يا انديشمندى كه بيش ترين تأثير را بر روى جامعه شناسى امروزين داشته است، كيست؟

گيدنز: مايلم بگويم كه ماكس وبر فراگيرترين و ماندگارترين تأثير را بر جامعه شناسى داشته است. ماكسوبر يكى از سه بنيان گذار جامعه شناسى است و دو نفر ديگر، كارل ماركس و اميل دوركهايم هستند. البته نظريه هاى ماركس در اطراف و اكناف اكثر بخش هاى جهان در قرن بيستم نفوذ داشت. اما امروزه آن ها در برخى جهات كاملاً از اعتبار افتاده اند. ايده هاى دوركهايم يك منبع الهام بخشى براى بسيارى از جامعه شناسان بوده است. براى نمونه، دوركهايم در كتاب «تقسيم كار اجتماعى» خود نظريه دگرگونى اجتماعى را ارائه كرد كه بسيارى از جامعه شناسان بعدى به كار برده اند و همين امر در مورد نوشته هاى وى درباره «انسجام اجتماعى» و «ريشه هاى اجتماعى دين» نيز صادق است. اما من فكر مى كنم كه على رغم تأثير بسيار گسترده دوركهايم، ماكس وبر واقعاً يك شخصيت برجسته و كليدى است. او در حوزه هاى بسيار متعددى مطلب نوشت كه جامعه شناسان بعدى را تحت تأثير قرار داد. از جمله: دين، ظهور سرمايه دارى، طبيعت جامعه سرمايه دارى، دموكراسى مدرن، شهرها و زندگى شهرى، طبقه و قشربندى و بسيارى از حوزه هاى ديگر.او همچنين مجموعه اى از مقاله هاى عميق درباره معضلات منطقى و روشن شناختى علوم اجتماعى نوشته است. اكثر نوشته هاى او را كه ما امروز مطالعه مى كنيم اصلاً به نظر نمى رسد كه كهنه شده باشند.

س. چرا شما فكر مى كنيد كه مردم بايد امروزه جامعه شناسى را براى مطالعه برگزينند؟

گيدنز: اميدوارم در احساسات و علايقى كه در پاسخ به سؤال اول شما اشاره كردم ديگران نيز سهيم و شريك باشند. جامعه شناسى يك موضوعى حقيقتاً روشنايى بخش است. اغلب افرادى كه جامعه شناسى را مطالعه مى كرده اند، متحول شده اند. دليل آن هم اين است كه جامعه شناسى به ما كمك مى كند تا به وراى زمينه هايى كه در بدو امر از زندگى ما به چشم مى خورد بنگريم و علل فعاليت هاى خودمان را بهتر بشناسيم. جامعه شناسى هم چنين مى تواند به ما كمك كند تا جهان را به سوى بهتر شدن تغيير دهيم.به عبارت ديگر، جامعه شناسى همچنين داراى يك بعد علمى مهمى است. تنها به يك مثال بسنده مى كنيم: ما نمى توانيم بدون درك ساختار مدرسه، اميد به ارتقاى تعليم و تربيت مردم داشته باشيم، معلمان و شاگردان در كلاس چگونه با يكديگر كنش متقابل دارند; بچه هاى فقير و معلول با چه مشكلاتى مواجه اند و نظاير آن.

آدرس منبع

*- www. Polity. Co. Uk / gidaens / interview