بررسى عوامل‌ سقوط كشور اسلامى مصر در قرن 19

 

 

 

 

 

 

 

بررسى عوامل‌ سقوط كشور اسلامى مصر در قرن 19

محمدحسين برجيان

اشاره

امريكا هم اينك تلاش مى كند با كمك ايادى خود، هويت بومى و ملى و دينى ما را از ما بگيرد و با حمايت از اصلاح طلبانِ غربزده و وابسته، زمينه هاى بى ثباتى سياسى نظام جمهورى اسلامى ايران را فراهم سازد. نظير همين سياست هاى فريب كارانه قبلاً در كشورهايى مانند مصر تجربه شده است. مطالعه اين مقاله ما را در شناخت ترفندهاى زيركانه شيطان بزرگ براى درهم كوبيدن نظام اسلامى كمك مى كند.

مقدمه

دسته بندى نيروها در درون يك كشور و يا در سطح بين المللى از مهم ترين عوامل مؤثر در صحنه سياست ملى و بين المللى به شمار مى آيد. اين دسته بندى با ملاك خودى و غيرخودى و يا هويت ملى و دينى شكل مى گيرد. هويت اسلامى مستلزم دسته بندى خاص و تعريف ويژه اى از خودى و غيرخودى است و در استقلال، پيشرفت، رفاه و توسعه كشورهاى اسلامى نقشى كليدى ايفا مى كند.

براساس تحليل اسناد منتشره از كاخ سفيد امريكا، اين كشور با اجراى سياست يارى يا مخالفت با گروه هاى مختلف درگير در دنيا، به ويژه جهان سوم، در واقع به «اداره كردن» شرايط برخوردها در اين كشورها مى پردازد. مفهوم ضمنى اين سياست، مجاز شمردن تشديد مناقشات جهان سوم در راستاى منافع ايالات متحده است.

كليد اين استراتژى، اتكا به نيروهاى محلى است. انواع جنبش هاى قومى، اصلاح طلب، تجزيه طلب و هرگونه «جبهه رهايى بخش ملى» ممكن است در دام اين سياست گرفتار آيند. سازمان سيا از طريق حمايت مالى، تحويل اسلحه و اطلاعات و آموزش به ايجاد ارتش هاى دست نشانده نيروهاى جاسوس و تربيت افراد خود باخته مى پردازد.

عنصر مهم اين دكترين استفاده از دولت هاى وابسته به منزله مكمل «نيروهاى بومى» است. اين حكومت ها، دسترسى فيزيكى به كشورهاى وابسته را تأمين و مانند مجراى عبور تجهيزات، تسليحات، پول عمل مى كنند.

دليل اصلى اين امر، روحيه خودباختگى، عدم اتكاء به ظرفيت ها و توانمندى هاى داخلى است. در جامعه اسلامى با عمل به دستورات دينى و تأكيد بر هويت دينى رابطه بين مسلمانان مستحكم مى گردد و دست نيروهاى خارجى از تجاوز به منابع داخلى و ملى محروم خواهد ماند. تضعيف روحيه برادرى و دوستى در بين خودى ها; اختلاف، درگيرى، و اعمال خشونت نسبت به يكديگر يا تضعيف روحيه نفى غيرخودى، القاء اين كه دشمن و توطئه هاى آن توهمى بيش نيست و كاهش حساسيت نسبت به بيگانه، راه نفوذ و استيلاى دشمن بر كشورهاى اسلامى را هموار مى سازد. لذا مسلمانان بايد همواره با عمل به دستورات اسلامى همچون ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله)"اشداء على الكفار رحماء بينهم" باشند.

در اين جا، براى نمونه به عنوان يك مطالعه موردى به تاريخ مصر در نيمه اول قرن 19 مى پردازيم و علل و عوامل سقوط اين كشور را به دامان استعمار تحليل خواهيم كرد.

مصر در نيمه اول قرن 19

در ماه مارس 1803 نيروهاى انگليسى خاك مصر را ترك كردند. با خروج نيروهاى بريتانيا پاشاى ترك، جنگ عليه مملوكها را از سر گرفت ليكن ترك ها در مبارزه شكست خوردند، در ماه مه 1803 قاهره به اشغال نيروهاى مملوك در آمد و اداره كشور مصر در اختيار يك هيئت سه نفره، شامل محمدعلى فرمانده نيروى آلبانى و دوبيگ مملوك قرار گرفت. محمدعلى كه در تاريخ مصر، نقش مهمى ايفا كرد، در سال 1769 در مقدونيه تولد يافت. او در جوانى به تجارت تنباكو پرداخت و پس از چندى همراه با گروهى از نيروهاى آلبانى، به منظور اخراج فرانسويان به مصر اعزام گرديد وى در نبردهاى نخستين، شجاعت و لياقت شايان توجهى از خود نشان داد و به فرماندهى نيروهاى آلبانى كه وابسته به سپاه عثمانى بود، منصوب گرديد. محمدعلى در مبارزه ميان مردم مصر و مملوك ها، جانب مصريان را گرفت و از جنبش ملت حمايت كرد و با انجام يك سلسله اقدامات مورد علاقه مردم، راه زمامدارى خود را هموار ساخت و مصر را در مسير انقلاب رهنمون شد. محمدعلى با معرفى خود به عنوان مدافع حقوق مردم مصر، سپاهيان آلبانى را كه تحت امر او بودند، به مخالفت با مملوك ها برانگيخت. وى در اجتماع شيوخ الازهر، وعده داد ماليات ها را لغو كند و اراضى مالكان بزرگ را ضبط نمايد و نظام كهنه ادارى مملوك ها را از ميان بردارد و وضع زندگى كشاورزان را سر و سامان دهد.

رفته رفته كار محمدعلى بالا گرفت. مردم مصر به اين سرهنگ جوان و پرشور، به عنوان رهبر خود مى نگريستند، ولى دربار عثمانى از افزايش شهرت و نفوذ او ميان مردم مصر، بيمناك بود. بهمين جهت سلطان ترك دستور بازگشت او را به آلبانى صادر كرد. مردم قاهره به عنوان اعتراض به عزيمت محمدعلى دست از كار كشيدند و با تشكيل اجتماعات خواستار ابقاى او شدند. در نتيجه به ناچار سلطان سليم، فرمان خود را لغو كرد.

در سراسر زمستان سال 1805 نيروهاى محمدعلى در مصر عليا در تعقيب مملوك ها بودند. در اين ميان، خورشيدپاشا فرمانرواى عثمانى در مصر، ماليات سنگينى به ساكنان شهرها و دهات تحميل كرد و همين امر موجب نارضائى بيش تر مردم گرديد. در ماه مه 1805 اهالى قاهره، بار ديگر سر به شورش برداشتند و سربازان ترك را از شهر بيرون كرده و خورشيدپاشا را معزول كردند. سپس مجمع شيوخ، به رياست سيد عبدالمكرم، محمدعلى را به فرمانروائى مصر برگزيد.

در اين هنگام، در شبه جزيره بالكان، در صربستان، جنبش هاى آزاديخواهانه بزرگى برپا شده بود. اوضاع بلغارستان و يونان نيز ناآرام بود و ارتش عثمانى با شكست هايى در قلمرو امپراطورى خود روبرو شده بود در چنين شرايطى سلطان سليم ناچار فرمانروائى محمدعلى را به رسميت شناخت. انتخاب محمد به عنوان پاشاى مصر، با شور و هيجان بى سابقه اى استقبال شد. به طورى كه دروتى كنسول فرانسه، طى گزارشى به پاريس نوشت: شور و شعف مردم مصر، همانند شادى مردم فرانسه در آغاز انقلاب است.

در اوت 1805، بار ديگر مبارزه ميان فرانسه و انگلستان آغاز شد و دنباله آن به خاور نزديك گسترش يافت و هر دو دولت تحريكات خود را در مصر از سر گرفتند. در سال 1806، محمدالفى، بيك مملوك كه عامل انگلستان بود، به مصر مراجعت كرد. محمدعلى براى پيشبرد مقاصد خود، با زيركى خاصى، از مبارزه ميان مملوك ها استفاده كرد و با پشتيبانى «عثمان برديسى» كه فرانسويان از او حمايت مى كردند و مردم قاهره الفى را شكست داد و مملوك ها را تا مصر عليا دنبال كرد و نيروهاى آن ها را پراكنده ساخت. در اين ميان سلطان عثمانى، در جنگ ميان فرانسه و انگلستان، جانب فرانسه را گرفت. در ژانويه 1807، هنگامى كه نيروهاى ارتش عثمانى در كنار دانوب عليه روسها متمركز شده بودند، انگلستان موقع را براى تحت فشار گذاردن ترك ها مناسب ديد و از سلطان عثمانى خواستار شد كه بسفر و داردانل و آتشبارهاى ساحلى آن منطقه را به انگلستان تسليم كند و ناحيه ملدواوى و والاشى را به روسها واگذار نمايد. چون حكومت عثمانى اولتيماتوم لندن را نپذيرفت، ناوگان بريتانيا وارد آبهاى بسفر شدند و اسلامبول را تهديد به بمباران كردند.

روز 17 مارس 1807 نيروهاى انگليسى در اسكندريه پياده شدند. محمدعلى مصريان را عليه اشغالگران برانگيخت و طى دو مرحله نبرد، ميان نيروهاى مهاجم و مدافع، انگليسى ها شكست خوردند و بطرف اسكندريه عقب نشينى كردند و فرمانده نيروهاى انگليسى از محمدعلى خواستار پيمان صلح گرديد. در سپتامبر 1807 دستجات نيروهاى مهاجم خاك مصر را تخليه كردند و اين بار، محمدعلى بعنوان قهرمان ملى مورد استقبال مردم قرار گرفت.

اصلاحات دوران محمدعلى

محمدعلى پس از غلبه بر نيروهاى اشغالگر انگليسى و منكوب ساختن مملوك ها، به اجراى يك سلسله اصلاحات اجتماعى همت گماشت و با ضبط اراضى مملوك ها و ديگر مالكان بزرگ، نفوذ آنان را ريشه كن ساخت، از آن پس فلاحان مصرى، ماليات خود را مستقيماً به دولت پرداخت مى كردند.

اصلاحات نظامى

محمدعلى سياستمدار زيرك و كاردانى بود. او با هوش سرشار خود تشخيص داده بود كه براى قطع نفوذ كامل فئودالها و حفظ استقلال كشور بايد ارتش منظم و نيرومندى بوجود آورد. در اين دوران افراد آلبانى، هسته اوليه ارتش او را تشكيل مى دادند، وى براى ايجاد يك ارتش مصرى از سال 1828، فلاحان مصرى را وارد ارتش كرد. نخست مدارس افسرى و درجه دارى سوار و پياده را تأسيس كرد و سپس دانشگاه نظامى افتتاح شد و جوانان مصرى و سودانى بوسيله مربيان فرانسوى و ايتاليائى، به فرا گرفتن آموزش هاى نظامى پرداختند.

در سال 1883 ارتش مصر، از 36 هنگ پياده، 15 هنگ سواره و 5 هنگ توپخانه شامل 180000 نفر بود. محمدعلى كه به اهميت دفاع از سواحل دريائى مصر واقف بود، تصميم به ايجاد نيروى دريائى نظامى گرفت. چند فروند كشتى از فرانسه و ايتاليا خريد و به ايجاد كارخانه كشتى سازى همت گماشت. در ژانويه 1831 اولين ناو جنگى مصر، كه مجهّز به يكصد قبضه توپ بود، از كارخانه كشتى سازى اسكندريه به آب انداخته شد. مصريان به سرعت در فراگيرى كارهاى فنى ورزيده شدند بطورى كه پس از مدتى كليه هشت هزار نفر كاركنان كارخانه كشتى سازى مصرى بودند. براى آموزش كادر دريائى، مدارس افسرى و درجه دارى تشكيل شد و جوانان در دانشكده دريائى مصر به تحصيل مشغول شدند پس از مدتى كوتاه پانزده هزار نفر دريانورد در نيروى دريائى مصر خدمت مى كردند.

توسعه صنعت و كشاورزى

ايجاد ارتش منظم، احداث كارخانجات زيادى را ايجاب مى كرد. به همين منظور كارگاهها و كارخانجات مختلف ذوب فلز، صنايع فلزسازى، ريخته گرى، و بادبان سازى در قاهره و اسكندريه ايجاد شد. يك كارخانه كوچك ذوب آهن، با ظرفيت دو هزار تن آهن ورق، چند كارخانه اسلحه سازى و مهمات سازى تأسيس گرديد هم چنين كارخانه هاى نخ ريسى، پارچه بافى، قندريزى و طناب بافى بوجود آمد.

كشاورزى، بويژه رشد محصول و صدور پنبه ،برنج و غلات رونق گرفت. با استفاده از مهندسان اروپائى، طرح آبيارى توسعه يافت. سد بزرگى بر روى نيل احداث شد و در نتيجه، مساحت اراضى زير كشت كه در سال 1821 دو ميليون فدان بود دو سال بعد به سه ميليون و يكصد هزار فدان رسيد.

طى دوران حكومت محمدعلى، توليدات صنعتى، كشاورزى و صنايع دستى، تحت نظارت دولت بود و با ايجاد نظام انحصارى، دولت يگانه تهيه كننده كالاهاى مصر، در بازارهاى داخلى و صادر كننده محصولات مصر به خارج بشمار مى رفت.

اصلاحات ادارى

مصر در دوران حكومت محمدعلى، بطور رسمى يك پاشا نشين امپراطورى عثمانى بود و محمدعلى بعنوان حاكم مصر، تابع دربار عثمانى محسوب مى شد. هر چند او ظاهراً خراجگذار عثمانى به شمار مى رفت، ليكن تنها دستوراتى را كه به نفع خود تشخيص مى داد، اجرا مى كرد و از نوعى خودمختارى برخوردار بود. محمدعلى در حدود سه درصد بودجه دولتى مصر را بعنوان خراج، به دربار عثمانى مى پرداخت و در عين حال از سلطان خلعت مى گرفت. نام سلطان عثمانى در خطابه ها خوانده مى شد و خارجيان محمدعلى را نايب السلطنه خطاب مى كردند.

محمدعلى براى تقويت قدرت دفاعى كشور، به يك سلسله اقدامات دفاعى دست زد، نظام ادارى كهنه دوران مملوك ها را كه در آن فرمانداران از قدرت استبدادى برخوردار بودند، در هم ريخت و دستگاه متمركز و سازمان يافته دولتى را جايگزين آن ساخت. او به شيوه اروپائيان، چندين وزارتخانه تأسيس كرد. محمدعلى، مصر را به هفت ايالت تقسيم كرد و در رأس هر يك فرماندارى گمارد كه تابع حكومت مركزى بود و هر حوزه فرماندارى به چند منطقه تقسيم مى شد. محمدعلى پزشكان، مهندسان، آموزگاران و حقوقدانان فرانسوى را به مصر دعوت كرد تا كشور را به شيوه اروپائى سازمان دهند. وى براى اداره سازمانهاى جديد كشور، بسيارى از جوانان مصرى را به اروپا فرستاد تا علوم و فنون نظامى و كشاورزى، صنعتى، پزشكى، زبان خارجى و حقوق را فرا گيرند. بدين ترتيب كسب علوم جديد در مصر رونق گرفت و بسيارى از كتب حاوى علوم و فنون و ادبيات به زبان عربى ترجمه شد. فارغ التحصيلان مدارس خارجى، پس از مراجعت به كشور، عهده دار مناصب گوناگون در دستگاههاى دولتى شدند و برخى به مقام وزارت رسيدند.

محمدعلى در سال 1822، نخستين چاپخانه را در مصر گشود و اولين روزنامه مصرى، در دوران حكومت او، بنام الوقايع المصريه انتشار يافت و جالب اينكه خود محمدعلى خواندن و نوشتن را در چهل و پنج سالگى فرا گرفت و طى دهسال دوران بى سوادى، با استفاده از هوش سرشار خود بر مصر حكومت كرد و از چهل و پنج سالگى به بعد، با كسب دانش جديد، اطلاعات و معلومات زيادى در زمينه هاى گوناگون كشوردارى بدست آورد.

هرچند اقدامات محمدعلى بمنظور اصلاحات همه جانبه در مصر با اعمال فشار انجام گرفت. ليكن در مجموع ماهيتى مترقى داشت و با اينكه نظام فئودالى را از ميان نبرد، ولى سيستم ارتجاعى قرون وسطائى را برانداخت، وى ارتش، نيروى دريائى و دستگاه دولتى نيرومندى به وجود آورد و مصر را بصورت يك دولت قوى تبديل ساخت.

اختلاف بين محمدعلى و سلطان عثمانى

نخستين اختلاف ميان وى و سلطان عثمانى در اكتبر 1831 آغاز شد و محمدعلى گريز شش هزار نفر دهقانانى را كه در همان سال براى فرار از خدمت نظام به فلسطين رفته بودند، دستاويز قيام عليه سلطان عثمانى قرار داد، و بطور آشكار از اطاعت دربار عثمانى، سر باز زد. وى نخست خواستار مراجعت دهقانان فرارى مصر كه به قلمرو عبدالله، پاشاى عكا پناهنده شده بودند، گرديد. عبدالله درخواست محمدعلى را رد كرد لذا نيروهاى نظامى مصر عازم سوريه شدند.

نخستين جنگ محمدعلى، عليه سلطان عثمانى، از سوريه شروع شد (1832 ـ 1831). در اين موقع سلطان عثمانى، محمدعلى را ياغى اعلام كرد و او را از مقام خويش معزول ساخت. در اكتبر 1831، سپاهيان مصر، غزه، يافا و حيفا را در فلسطين اشغال كردند. سپس عكا پس از مدتى محاصره سقوط كرد. نخستين جنگ ميان ارتش مصر و ترك ها در هشتم ژوئيه 1832 در نزديكى شهر حمص روى داد، كه به شكست ترك ها منجر شد. سپس نيروهاى ابراهيم ـ فرزند محمدعلى ـ وارد آناطولى شده و ادرنه را تصرف كردند. سومين و آخرين نبرد او دسامبر 1832 در نزديكى قونيه درگرفت. در اين نبردها، مصريها ارتش شصت هزار نفرى ترك ها را سخت شكست دادند و اسلامبول مورد تهديد قرار گرفت. سلطان عثمانى كه از شكست هاى پى در پى ارتش ترك، نگران شده بود، از دول بزرگ درخواست كمك كرد. فرانسه از مصر حمايت كرد، روسيه جانب ترك ها را گرفت، ولى موضع گيرى انگليس مبهم و پيچيده بود، زيرا با اينكه بريتانيا مخالف محمدعلى بود از اين بيم داشت كه جنگ مصر و عثمانى به دخالت روسيه و گسترش نفوذ روس در آسياى صغير منجر گردد. دربار عثمانى در چنين شرايطى به روسها متوسل شد و روز 22 مارس 1833 سربازان روسى در سواحل عثمانى پياده شدند. چون دخالت روسيه در مناقشات ميان محمدعلى و سلطان عثمانى فرانسه و انگلستان را نگران ساخت، نمايندگان دولتهاى مزبور در صدد برآمدند محمدعلى را با سلطان عثمانى آشتى دهند تا بهانه روسها را از استقرار نيروهاى آنها در بسفر خنثى سازند. بدين منظور نيروهاى دريائى فرانسه و انگليس مانور مشتركى در سواحل مصر انجام دادند. در نتيجه به ميانجى گرى لندن و پاريس ميان محمدعلى و دربار عثمانى پيمان صلحى به امضاء رسيد (4 مه 1833). بموجب آن حقوق محمدعلى در مصر، كرت، عربستان سعودى و سودان تأييد مى گرديد. در مقابل نيروهاى مصر نيز از آناطولى عقب نشينى كردند و محمدعلى رياست عاليه سلطان عثمانى را به رسميت شناخت.

نتيجه جنگ مصر و عثمانى، در حقيقت تشكيل دو دولت در كادر امپراطورى بظاهر يكپارچه عثمانى بود. محمدعلى بر مصر، سودان، سوريه، فلسطين، عربستان، كليكيه و كرت فرمانروائى مى كرد و تنها آناطولى، عراق و چند ناحيه از شبه جزيره بالكان در اختيار سلطان محمود دوم پادشاه عثمانى باقى مانده بود. بدين ترتيب امپراطورى محمدعلى بمراتب پرجمعيت تر، غنى تر، وسيع تر و نيرومندتر از قلمرو عثمانى بود.

با وجود امضاى پيمان سال 1833 مسأله استقلال مصر، و ادامه حكومت محمدعلى و به رسميت شناختن حقوق موروثى در قلمرو وسيع او مبهم بود. محمدعلى طى سالهاى 1834 تا 1837، چندين بار به دربار عثمانى مراجعه كرد و تقاضا كرد مسأله استقلال مصر و حقوق وراث او به رسميت شناخته شود، ولى نتيجه اى نگرفت. در سال 1837 علماى قاهره پشتيبانى خود را از محمدعلى، در زمينه به رسميت شناختن استقلال مصر اعلام كردند. ولى دربار عثمانى، و دول بزرگ بخصوص بريتانيا كه از پيشرفت قدرت محمدعلى نگران بودند، با خواست هاى مردم مصر مخالفت كردند. زيرا نفوذ روزافزون محمدعلى در راه تسلط انگليس بر نواحى شرق مديترانه و نيز براى موقعيت بريتانيا در خليج فارس و توسعه بازرگانى آن مانع جدى بشمار مى آمد.

مبارزه قدرت ها براى تسلط بر خاورميانه، بخصوص تمايل انگليس به تضعيف موقعيت فرانسه و روسيه در اين منطقه، اختلافات را تشديد كرد. لندن عليه محمدعلى و فرانسه تلاش مى كرد و در صدد بود با پشتيبانى از سلطان عثمانى، موقعيت سلطان را تحكيم كند و موازنه نيروها را بنفع او تغيير دهد، و در عين حال نفوذ روسيه را در تركيه به حداقل برساند. بدين ترتيب لندن با شناسايى استقلال مصر مخالفت مى كرد و بعنوان حمايت از تماميت امپراطورى عثمانى، عليه محمدعلى و در كنار سلطان ترك قرار گرفت.

دومين جنگ سوريه با تعرض نيروهاى ترك به قلمرو محمدعلى آغاز شد. مصريان به فرماندهى ابراهيم پاشا، ارتش عثمانى را در نصيبين شكست دادند و براى دومين بار طى هفت سال راه پايتخت عثمانى بر روى سپاهيان مصر گشوده شد. روز 30 ژوئن 1839 يعنى شش روز پس از نبرد نصيبين سلطان محمود دوم درگذشت. دو هفته بعد واحدهاى دريائى عثمانى به فرماندهى احمدقوزى پاشا، وارد آبهاى مصر شدند ولى اين بار نيز نيروهاى ترك شكست خوردند.

ابراهيم پاشا، فرمانده نيروهاى مصر، به توصيه پدرش و دولت فرانسه از ادامه تعرض به پايتخت عثمانى خوددارى كرد و تنها به اشغال عرفه و مرعش اكتفا نمود، زيرا خطر دخالت روسيه در ميان بود. بدينسان، ابراهيم بار ديگر در صدد كنار آمدن با دربار عثمانى برآمد. وى به شناسايى حقوق موروثى سلسله محمدعلى در تمامى قلمرو آن قانع بود و سلطان عثمانى نيز بر اثر شكست در برابر ارتش مصر به قبول درخواست هاى ابراهيم تمايل داشت. ولى انگلستان و قدرتهاى آن زمان (روسيه، اطريش و پروس) و حتى فرانسه كه خود را متحد و دوست مصر مى دانست، در تاريخ 27 ژوئن 1939 طى يادداشت مشتركى به سلطان عثمانى تأكيد كردند كه هر نوع تضمينى بدون موافقت آنها داده شود بى اثر است.

سرانجام در ژوئيه 1840 نمايندگان دولتهاى انگلستان، اطريش، پروس، روسيه و عثمانى درباره حل مسأله شرق به توافق رسيدند و پيمانى امضاء كردند كه سرنوشت محمدعلى و قلمروهاى او را مشخص مى كرد. پيمانى كه براى ديپلماسى بريتانيا موفقيتى بزرگ بود و انگلستان را به تحقق هدفهايش نزديك مى كرد.

روز 19 اوت 1840، دول بزرگ اروپا، شرايط پيمان را به اطلاع محمدعلى رساندند و خواستار تأييد آن شدند. طبق اين پيمان كه لندن نام داشت پاشانشين مصر در اختيار محمدعلى قرار مى گرفت و اداره امور فلسطين (پاشانشين عكا) مادام العمر به او واگذار مى شد. ساير سرزمين ها به سلطان عثمانى باز مى گشت. در صورتى كه ظرف ده روز پيشنهادات فوق را نمى پذيرفت فقط مصر براى او باقى مى ماند و در پايان ده روز ديگر اگر جواب مثبت نمى داد با كوشش مشترك دول بزرگ براى سرنگونى او اقدام مى شد.

محمدعلى اولتيماتوم مزبور را نپذيرفت و اعلام نمود: آنچه را بوسيله شمشير بدست آورده است، به ضرب شمشير حفظ خواهد كرد. بدنبال اين پاسخ، ناوگان بريتانيا و اتريش در آبهاى سوريه ظاهر گرديدند. روز 11 سپتامبر 1840 نيروهاى بريتانيا و سربازان ترك، در شمال بيروت پياده شدند نيروهاى ابراهيم پاشا كه از دو سو در محاصره قرار گرفته بودند در نزديكى بيروت طى نبرد خونينى شكست خوردند. بدنبال نبردهاى ديگر بيروت، لاذقيه، اسكندرون، عكا و اورشليم سقوط كرد.

در نوامبر 1840 ناوگان بريتانيا به اسكندريه نزديك شد. چون شكست ارتش مصر در سوريه و فلسطين و تهديد انگليسى ها نيروى مقاومت محمدعلى را ضعيف كرده بود، سرانجام در 27 نوامبر 1840 محمدعلى زير فشار ناوگان بريتانيا عهدنامه پيشنهادى لندن را پذيرفت. در نتيجه نيروهاى مصر، سوريه و فلسطين را تخليه كردند و در عوض پاشائى موروثى محمدعلى بر مصر تأئيد شد و مصر با قبول تابعيت سلطان عثمانى ملزم به پرداخت خراج ساليانه هنگفتى گرديد.

بدين روال دول بزرگ اروپا، با نابود ساختن ارتش و ناوگان مصر، ضربه مرگبارى به آن كشور وارد كردند و باعث شدند كه مصر به يك مستعمره بريتانيا تبديل گردد، و انگلستان گذشته از تصاحب دره نيل، جاى پاى محكمى در داردانل بدست آورد. هر چند با شكست ارتش محمدعلى وابستگى مصر به دربار عثمانى تأئيد شد ولى در حقيقت دولت عثمانى مصر را كاملاً از دست داد و آنرا در اختيار بريتانيا گذاشت.

در سال 1848 محمدعلى كناره گيرى كرد و ابراهيم پاشا فرزند او، فرمانرواى مصر گرديد. ولى سه ماه بعد، ناگهان درگذشت و محمدعلى نيز چند ماه بعد پس از مرگ فرزند رشيد خود زندگى را بدرود گفت. قدرت به نوه او، عباس پاشا كه نقطه مقابل پدر بزرگ خود بود انتقال يافت.

مصر تحت نفوذ خارجيان

شكست محمدعلى همه كوششهاى او را در راه حفظ استقلال سياسى و اقتصادى مصر بر باد داد و راه را براى نفوذ و تسلط سرمايه هاى خارجى هموار ساخت. از آن پس صاحبان صنايع انگليسى مى توانستند پنبه مصر را كه مهمترين محصول صادراتى آن بود آزادانه از توليدكنندگان خريدارى كنند.

كشور مصر كه بصورت يك دولت مقتدر شرقى درآمده بود، تبديل به يك كشور تابع امپراطورى و ضعيف گرديد. تركها كه خود با مشكلات و دشواريهاى زيادى در امور داخلى كشور دست به گريبان بودند ديگر نظارت و حاكميت مستقيمى بر مصر نداشتند. قيموميت آنها پوششى بود براى اعمال سياست استيلاجويانه كنسولهاى اروپائى. در حقيقت مصر پس از شكست محمدعلى تحت قيموميت مشترك انگليس و فرانسه قرار گرفته بود و تنها رقابت ميان دو قدرت بزرگ اروپائى به اين كشور امكان مى داد تا حدودى استقلال خود را حفظ كند.

در داخل كشور ميان دو گروه رقيب حاكم بر مصر نيز، مبارزه در گرفت. اين دو گروه يكى دسته مالكان قديمى، طرفدار انگليسى ها بود كه مى كوشيد روابط خود را با دولت عثمانى حفظ كند ديگرى از گروه بازرگانان و مالكان ليبرال تشكيل مى شد كه در راه تكامل سرمايه دارى گام برمى داشت ولى هوادار ادامه اصلاحات بود و به فرانسه تكيه داشت.

در جريان مبارزه ميان دو گروه فوق الذكر، در آغاز برترى با جناح هوادار فرانسه بود كه در رأس آن ابراهيم پاشا، فرزند محمدعلى قرار داشت ولى پس از مرگ ناگهانى او (10 نوامبر 1848) قدرت به عباس پاشا، نوه محمدعلى انتقال يافت و راه براى نفوذ عثمانيان و انگليسى ها در مصر هموار شد.

عباس پاشا در حالى كه هنوز محمدعلى زنده بود، زمام امور را بدست گرفت و طولى نكشيد كه براى از ميان بردن كليه اقدامات و آثار پدر بزرگش دست بكار شد. او همه كارخانجات و تأسيسات صنعتى را تعطيل كرد و كار ساختمان سد بزرگ نيل را متوقف ساخت، ارتش را ضعيف كرد و آنرا بصورت گارد شخصى خود درآورد. بار ديگر آلبانى ها، مملوك ها و پاشاهاى ترك جان گرفتند. عباس پاشا، در برابر سلطان عثمانى، بى چون و چرا ابراز وفادارى كرد و خواست هاى انگليسى ها را يكى پس از ديگرى تأمين نمود. در سال 1851 امتياز راه آهن قاهره ـ سوئز را كه اهميت استراتژيكى داشت به انگليسى ها داد و بدين سان، مصر بصورت پايگاه مواصلاتى و ارتباطى انگليسى در مسير هند و آسيا درآمد. سرمايه داران فرانسوى كه در دوران زمامدارى محمدعلى و ابراهيم پاشا مورد توجه فراوان بودند، به دست و پا افتادند و در برابر گرفتن امتياز راه آهن قاهره ـ سوئز بوسيله انگليسى ها، پيشنهاد حفر كانال سوئز را دادند.

در ژوئيه 1854 عباس پاشا بطور ناگهانى درگذشت و سعيدپاشا كوچكترين فرزند محمدعلى نايب السلطنه مصر شد. در تاريخ 30 نوامبر 1854، امتياز احداث كانال سوئز را به فرديناند دولسپس واگذار كرد و اين اقدام كه به قيمت جان هزاران كارگر و بردگى ده ها هزار دهقان تمام شد، مصر را تبديل به يك مستعمره اروپايى نمود.

سعيدپاشا نيز در ژانويه 1863 درگذشت و جانشين وى اسماعيل پاشا (1870 ـ 1863) زمام امور را بدست گرفت. وى به سياست سلف خود ادامه داد ولى در شرايط امتياز كانال تجديد نظر بعمل آورد و اين كار به بهاى خالى شدن خزانه مصر و مقروض شدن او به بانك هاى اروپايى تمام شد. در 7 نوامبر 1869 گشايش رسمى كانال سوئز جشن گرفته شد احداث آن براى كشور مصر معادل 400 ميليون فرانك خرج برداشت ولى شش سال بعد سهام مصر به مبلغ يكصد ميليون فرانك فروخته شد و بدين گونه دولت 300 ميليون فرانك ضرر كرد. از جنبه سياسى نيز لطمات سختى به مصر وارد گرديد كه به بردگى كامل مصريان منتهى شد.

در پايان سال 1875 خديو اسماعيل كه زير فشار وامهاى خارجى قرار گرفته بود تصميم به فروش سهام كانال سوئز گرفت. دولت انگليس 176 هزار سهم از كانال سوئز را خريدارى كرد و بدين ترتيب بريتانيا صاحب چهل و پنج درصد كل سهام كمپانى كانال سوئز گرديد. در آوريل 1876 دولت مصر خود را ورشكسته اعلام كرد و متعاقب آن دول بزرگ اروپايى كميسيونى را مأمور نظارت بر بدهى مصر كردند. در نوامبر 1876 بر اثر سازش بين بريتانيا و فرانسه كميسيون مالى جديدى به مصر اعزام گرديد و يك انگليسى در مقام ناظر كل درآمدهاى مصر و يك فرانسوى بعنوان ناظر كل هزينه ها تعيين گرديد.

در اوت 1878 خديو مصر زير فشار خارجيان كابينه اى روى كار آورد كه بيشتر اعضاى آن را اروپائيان تشكيل مى دادند. مصريان كابينه مزبور را كه يكى از فرانسويان وزير فوائد عامه و نمايندگان اتريشى و ايتاليايى، سمت سررشته دار كل و معاون وزارت دارائى و ماژور بارينگ انگليسى پست وزارت كشور را بعهده داشتند، كابينه اروپايى لقب دادند و سخت از آن متنفر بودند. بدين ترتيب مصر كه زمانى عثمانى را شكست داده بود با از دست دادن استقلال خود به مستعمره بانكداران انگليس و فرانسه تبديل شد.1

نتيجه گيرى

مصر در زمان محمدعلى پيشرفت زيادى نمود، از حيث نيروى نظامى، كشاورزى و اقتصادى فوق العاده نيرومند بود. تنها عاملى كه مصر را به ورطه سقوط كشانيد، اختلاف آن با عثمانى مى باشد. على رغم آن كه طرفين آماده بودند اختلاف خود را حل كنند، ولى نوع روابط آن ها با دول خارجى انگليس، فرانسه، روس، اطريش و پروس مانع از حل اختلاف گرديد. بدين ترتيب، در اين جا تشكيل اتحاد و ائتلاف در سطح كشورهاى درگير و يا به تعبير ديگر، تعريف جديدى از خودى و غيرخودى مصر را، كه در سال 1807 نيروهاى انگليسى را شكست داده بود، تحت سلطه انگليس و فرانسه در آورد و تاكنون مصر نتوانسته است موفقيت قبلى خويش را بازيابد.

رشد و توسعه در كشورهاى اسلامى تنها در صورتى امكان پذير خواهد بود كه روابط خارجى كشورهاى اسلامى و تعامل نيروهاى درونى هر يك از اين كشورها براساس تكيه بر نيروهاى خودى، بومى، ملى و بازگشت به هويت اسلامى و دينى خود باشند.

بر اثر كشمكش ها و تنش هاى كنونى در جهان، كشورهاى بزرگ و بالقوه نيرومند در حال توسعه، در باتلاق كشمكش هاى بى پايان داخلى و منطقه اى گرفتار مى آيند. امريكا با امكانات موجود ـ و با در اختيار داشتن دست نشانده هاى خود، براى تخريب هويت بومى و ملى قدرت هاى منطقه اى تلاش مى كند، به نحوى كه كشورهاى مستقل و بالنده جهان سوم يكسره گرفتار چالش ها و كنش ها و درگيرى هاى محلى مى شوند. از اين طريق، از قدرت يافتن كشورهاى جهان سوم ممانعت به عمل مى آيد و امكانات آنها صرف درگيرى هاى داخلى و منطقه اى مى گردد. تضعيف توسعه اقتصادى و رفاه، خود زمينه بى ثباتى سياسى، عدم توسعه سياسى و رشد حكومت هاى ديكتاتورى مى باشد.

در مورد توسعه سياسى در خاورميانه مى بينيم كه غرب نخست در كنفرانس ورساى و سپس از طريق توافق سايكس پيكو منطقه را تجزيه كرده و براى حفظ منافع خود در غالب كشورها، رژيم هايى را كه مشروعيت مردمى نداشتند روى كار آورده و از بقاى آنها جانبدارى مى كند. هرگاه هم مردم در يكى از اين كشورها در جهت مشاركت در تصميم گيرى كارى انجام مى دهند، غرب به عناوين مختلف اين كوشش ها را عقيم كرده است. كودتاى 28 مرداد 1332 در ايران نمونه بارز اين سياست است.

اگر بخواهيم به بررسى ريشه ها و عوامل تجزيه كشورهاى اسلامى بپردازيم، به عواملى چون فراموشى يا تضعيف هويت اسلامى در قلمرو دولت عثمانى بر مى خوريم. تا وقتى كه هويت اسلامى مطرح بود، ترك و عرب مسلمان بودند و به عنوان برادرى اسلامى و در پى تحقق اهداف اسلامى تلاش مى كردند و دولت عثمانى نيز از مشروعيت بيش ترى برخوردار بود. حكومت به وفادارى و عصبيت شهروندان خود احتياج دارد. منشأ اين وفادارى بايد طورى انتخاب گردد كه همه شهروندان را شامل گردد. اما روشنفكران عثمانى در ريشه يابى علل شكست و ناكامى هاى خود به بيراهه رفتند و به جاى آن كه به جبران مافات پرداخته و با تلاش و كوشش بيش تر ضعف علمى ـ صنعتى خود را برطرف كنند، گمان بردند همه مشكلات مربوط به هويت اسلامى يا تركى و شكل حكومت است.

جوامع به هنگام شكست در صدد چاره بر مى آيند. در اين موقع، نظرياتى كه بتوانند مقبوليت پيدا كنند رفتار آينده جامعه را مشخص مى كنند. بسيارى از موارد تاريخى را بر اين اساس مى توان تحليل نمود. تئورى هاى توسعه و استعمار نو پس از جنگ جهانى دوم، مشروطيت در ايران، پان تركيسم در عثمانى، پان عربيسم در كشورهاى عربى، گرايش به اسلام و انقلاب اسلامى ايران، تجديد حيات اسلام در خاورميانه (بنيادگرايى) همه از اين جمله اند. آينده ايران، خاورميانه و روابط بين الملل همه متأثر از اين امر خواهد بود.

آيا در آينده به اشتباه، ضعف هاى ايران را به حساب هويت اسلامى خواهيم گذارد و بدين سان، تجارب تلخ گذشته تكرار خواهد شد؟ آيا مردم خاورميانه و عرب به راه نجات خود كه گرايش به اسلام است توجه خواهند كرد؟

اصلاح گرايان عثمانى بدنبال اين چاره جويى احساسات ملى گرايانه تركى را در وزارتخانه ها و ارتش تقويت كردند. تا جائى كه مى گفتند بايستى تمام افسران و فرماندهان ارتش و وزراى دولتى همه ترك باشند و بالفعل اين نقشه اجرا شد. به تمام كشورهاى عربى استانداران ترك اعزام مى داشتند و زبان رسمى امپراطورى عثمانى را زبان تركى اعلان كردند2، دقيقاً همين ملى گرايى افراطى و برترى دادن ملت ترك بر ساير ملت ها شعله حسادت و عصبيت قوميت عرب را برافروخت و يكى از اسباب سقوط عثمانى را فراهم آورد.3

طبيعى است در صورتى كه عثمانى و محمدعلى خديو در نيمه اول قرن نوزده بدون توجه به تحريكات دولت انگليس بر اساس برادرى و هويت اسلامى با يكديگر متحد شده بودند، جهان كنونى حال و هواى ديگرى داشت. ديگر اسرائيلى وجود نداشت تا عرب اين طور در مقابل اسرائيل ذليل و ناتوان باشد.

به نظر مى رسد، تنها راه دولت، بازگشت به هويت ملى و دينى و پرهيز از روحيه خودباختگى و ذلت در مقابل دشمنان است. بدين ترتيب مى توان اميدوار بود كه در كشورهاى اسلامى با بازگشت به هويت اسلامى و ملى خود، زمينه بر چيدن عوامل نفوذى وابسته و دشمنان اسلام و نيز توسعه بيش از پيش اين جوامع را شاهد باشيم.


  • پى نوشت ها

    1- ر. ك. لوتسكى، ولادپمير، تاريخ غرب در قرون جديد، ترجمه پرويز بابايى، انتشارات چاپار، شهرضا، چ سوم، 1356

    2- جعفر حاتمى، آتاتورك عامل انگليس در تجزيه جهان اسلام، چاپخانه بهار آزادى، قم، بى تا، ص 13

    3- مجيد خدورى، گرايش هاى سياسى در جهان عرب، ترجمه عبدالرحمن عالم، دفتر مطالعات سياسى و بين المللى، تهران، 1369، ص 25