اخلاق و عرفان اسلامى

 

 

 

اخلاق و عرفان اسلامى

استاد محمدتقى مصباح

اشاره

در بخش دوم از سلسله مباحث استاد مصباح يزدى پيرامون صفات منافقان، در اين شماره نيز شرح يكى ديگر از خطبه هاى اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نهج البلاغه را به محضر اهل معرفت تقديم مى داريم:

«فيا عجبا! و مالى لا اعجب من خطأ هذه الفرق على اختلاف حججها فى دينها، لايقتصّون اثر نبى و لا يقتدون بعمل وصىّ ولا يؤمنون بغيب و لا يعفّون عن عيب. يعملون فى الشّبهات و يسيرون فى الشّهوات. المعروف عندهم ما عرفوا و المنكر عندهم ما انكروا. مفزعهم فى المعضلات الى انفسهم و تعويلهم فى المبهمات على آرائهم، كأنّ كل امرىء منهم امام نفسه قد اخذ منها فيما يرى بعرىً ثقات و اسباب محكمات.»1

دلايل و ريشه هاى اختلاف در دين

حضرت على(عليه السلام) در اين خطبه، با اظهار تعجب از بروز اختلافاتى كه در جامعه اسلامى پديد آمده است، اين نكته را يادآور مى شوند كه برخى از دلايل به وجود آمدن اختلاف در دين، به اين مسأله برمى گردد كه افراد جامعه، ديگر دنباله رو پيامبر(صلى الله عليه وآله) و وصى او نيستند و به غيب نيز ايمان و باور واقعى ندارند. آنان از زشتى ها پروايى ندارند و از القاى شبهات و غرق شدن در شهوات هراسى به خود راه نمى دهند. از اين رو، معروف در نزد ايشان چيزى است كه از آن خرسندند و منكر، چيزى است كه آن را نمى پسندند. فقط خود را قبول دارند و در مشكلات اجتماعى، به رأى و حكم خويش متكى اند. گويا هر يك از ايشان امام خويش است و چنين مى پندارد كه در آرائش به محكم ترين و خدشه ناپذيرترين دلايل استناد كرده است.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) زمانى اين سخنان را بيان فرمودند كه كم تر از سى سال از وفات پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) گذشته بود و هنوز كسانى كه سال ها خدمت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)شرفياب بودند، در جنگ ها شركت داشتند و از فرمايشات آن حضرت استفاده كرده بودند، در جامعه حضور داشتند و چه بسا مخاطب همين خطبه بودند. طبيعتاً در آن محدوده خاص و آن جمعيت اندكى كه مسلمانان صدر اسلام داشتند، توقع اين همه اختلاف فكر و نظر و نيز وجود مذاهب و فرقه هاى گوناگون نمى رفت. اگر آنان مسلمان نبودند و يا در كشور اسلامى زندگى نمى كردند و نيز سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله) به گوششان نرسيده بود، اين اختلافات خلاف انتظار نبود، اما اگر در ميان كسانى كه دعوت الهى به ايشان رسيده، كتاب خدا در دستشان است و بيانات پيامبر(صلى الله عليه وآله)را شنيده اند، چنين اختلافاتى بروز كند، جاى تعجب بسيار دارد. طبعاً مخاطبان حضرت على(عليه السلام)كسانى بودند كه موقعيت آن حضرت را درست نشناخته بودند; يعنى اگر چه به ظاهر جزو پيروان اميرالمؤمنين(عليه السلام)بودند، اما به لحاظ ضعف ايمان و معرفتى كه داشتند از تعاليم آن حضرت درست استفاده نمى كردند. حضرت مى فرمايد: اختلافاتى كه بين فرقه ها و گروه هاى مختلف به وجود آمده، بر پايه يك دليل محكم و معقول نيست و ريشه ثابتى ندارد، بلكه از هوس ها و سليقه هاى شخصى افراد نشأت مى گيرد.

حضرت على(عليه السلام) از اين مسأله متعجب بودند كه چرا افراد به دلايل قرص و محكم استناد نمى كنند تا حجتى بين خود و خدايشان داشته باشند: «فيا عجبا و مالى لا اعجب من خطأ هذه الفرق على اختلاف حججها فى دينها.» آن ها از آثار پيامبران(عليهم السلام)پيروى نكرده اند; يعنى در پى تحقيق از رهنمودهاى گفتارى و رفتارى پيامبران(عليهم السلام) نبودند تا آن ها را بياموزند و به كار بندند; اين را وظيفه و مرام خود نمى دانستند تا از همان راهى بروند كه پيامبران رفته اند: «لا يقتصّون اثر نبى.» ايشان همچنين به دنبال تحقيق از سيره عملى انبيا نبودند تا آن را الگو و نمونه رفتار خود قرار دهند: «ولا يقتدون بعمل وصى.» اگر كسى بخواهد در سلك پيروان واقعى انبيا(عليهم السلام)درآيد، بايد ايمان به غيب داشته باشد: «الذين يؤمنون بالغيب.» (بقره: 3) اين اولين شرط پذيرش دعوت انبيا(عليهم السلام)است. اما اين اصحاب فِرَق، كه اميرالمؤمنين(عليه السلام)آنان را مورد نكوهش قرار مى دهند، اين گونه نيستند، هرچند ممكن است در ظاهر چنين ادعايى داشته باشند، اما ايمان واقعى به غيب ندارند: «ولا يؤمنون بغيب.» ايشان نه تنها درصدد برطرف كردن زشتى ها و كژى هاى خود نيستند، بلكه حتى از آلوده شدن به عيوب و گناهان نيز باكى ندارند: «ولا يعفّون عن عيب.»

آثار و پيامدهاى وارد شدن در شبهات

كسانى كه پيرو پيامبران نيستند و اعمال انبياى الهى(عليهم السلام)را الگوى رفتار خود قرار نمى دهند و به غيب ايمان ندارند و از گناهانى كه انجام مى دهند ناراحت و شرمگين نمى شوند انگيزه اى براى پرهيز از امور شبهه ناك ندارند و براى يافتن حق، خود را به زحمت نمى اندازند. اگر كسى به روز جزا ايمان واقعى داشته باشد و بداند كه در مقابل تك تك كارهايى كه در اين دنيا انجام مى دهد مسؤول است و بايد يك روزى پاسخ گوى اعمال خود باشد، در امور دينى دقّت و احتياط مى كند و به طرف امور مشتبه كشيده نمى شود. امّا كسانى كه ايمان واقعى ندارند گستاخانه وارد شبهات مى شوند، از به اشتباه انداختن ديگران به وسيله زبان و قلم خود ابايى ندارند. در صورتى كه اگر انسان موجب گمراهى ديگرى شود، حتى اگر از اين عمل خود توبه نمايد، مادامى كه موفق به هدايت وى نگردد در تمام گناهانى كه او به واسطه اين شبهه مرتكب مى شود، شريك خواهد بود و اگر انسان با طرح شبهه اى، موجب گمراهى عده زيادى گردد، گناه بسيار بزرگى مرتكب شده كه جبران آن بس سخت و دشوار است. افرادى كه خود را مقيّد به رعايت اين گونه اصول دينى و اخلاقى نمى دانند، حتى ممكن است از روى جهل، به دليل هايى كه اولياى الهى براى اثبات وجود خدا ذكر كرده اند خدشه وارد نمايند و يا درباره «وحى» چنين شبهه اى را طرح نمايند كه «دليلى وجود ندارد كه پيامبران حرف خدا را درست فهميده باشند!» و يا زمانى كه صحبت از احكام مى شود، بگويند: «ما دليلى نداريم كه اين احكام ابدى و دايمى اند!.»

اگر انسان حتى چند درصد هم احتمال بدهد كه ممكن است مطلبى كه مى گويد و يا مى نويسد، اشتباه باشد و به واسطه اين اشتباه، عده زيادى گمراه شوند و بايد روز قيامت پاسخ گو باشد، هيچ گاه به چنين كارى مبادرت نمىورزد.

كسانى كه فاقد ايمان واقعى اند و از اين كه ديگران را با شبهات خود گمراه كنند باكى ندارند، از رفتارشان نيز پى روى از شهوات و هوس ها هويداست. البته، انسان نمى تواند و نبايد به تجسس رفتار شخصى افراد در خلوتگاه آنان بپردازد، اما اگر كسانى صريحاً مرتكب رفتارى شدند كه نشان از عدم پاى بندى آنان به موازين شرع مقدس اسلام داشت، مى توان ايشان را از مصاديق بيانات حضرت على(عليه السلام) در اين فراز از نهج البلاغه به شمار آورد. به عنوان مثال، اگر كسانى كه مسؤوليت امور فرهنگى كشور را بر عهده دارند، نسبت به فيلمى كه در آن به مسائل معنوى خدشه وارد شده و يا به گونه اى تحريك كننده شهوات است و با پخش آن عده زيادى از جوانان به گناه مى افتند، بى تفاوت باشند و با اين كه مى دانند ترويج و اشاعه آن، مفاسد بسيارى را براى جامعه به دنبال دارد، اما براى توجيه كار خود بگويند: «اندكى گناه عيبى ندارد!» بايد دانست كه از ايمان واقعى بى بهره اند.

اگر جوانان به گناه آلوده شدند، ديگر نمى توان از آنان انتظار دين دارى و يا عمل به احكام تعبّدى داشت: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا.»(مريم: 59); سپس جانشين آن مردم خداپرست قومى شدند كه نماز را ضايع كرده و شهوت نفس را پيروى كردند و اين ها به زودى كيفر گمراهى را خواهند يافت. انسانى كه به گناه آلوده شد، ابتدا در صدد برمى آيد كه كار خودش را توجيه كند، سپس مى گويد: اصلاً چه كسى گفته اين كار بد است؟! حتى به احاديث و رواياتى كه از سوى امامان معصوم(عليهم السلام) نقل شده، خدشه وارد مى كند و مى گويد: از كجا معلوم كه امامان، معصوم بوده اند؟! اصلاً از كجا معلوم كه پيامبران معصوم بوده اند; زيرا خود قرآن مى گويد كه پيامبران مرتكب گناه شدند! كم كم كار به جايى مى رسد كه حتى خود قرآن را هم زير سؤال مى برد و وجود خدا را نيز منكر مى شود: «ثم كان عاقبة الذين اسائوا السواى ان كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزءون.» (روم: 10); سرانجام كار آنان، كه به آن اعمال زشت و كردار بد پرداختند، اين شد كه كافر شده و آيات خدا راتكذيب و مسخره كردند. اين افراد مى گويند جوهر دين همان تجربه دينى است; يعنى احساسى كه چه بسا واقعيت هم ندارد. به اعتقاد ايشان، وحى اى هم كه پيامبران مدعى آن بودند، صرفاً يك احساس بوده است. از اين رو، دليلى ندارد كه واقعيت داشته باشد! به زعم ايشان، هيچ تفاوتى بين احساس آقاى اسلام شناسى كه سى، چهل سال پيش ادعا كرده بود جبرئيل در كنار درياچه ژنو بر وى نازل شده و آياتى را كه بر حرير سفيد نوشته شده بود براى او خوانده است، با احساس انسانى كه هزار چهار و صد سال پيش در عربستان، جبرئيل بر او فرود آمد، وجود ندارد! به عقيده اين افراد، دين اصلاً سر و كارى با مسائل دنيوى مردم ندارد; اسلام مدرن يعنى اسلامى كه نه خدا دارد، نه پيامبر دارد، نه احكام دارد، نه قانون دارد، نه حلال دارد و نه حرام. جالب اين جاست كه نام اين را مى گذارند «اسلام روشنفكرى»! آيا چنين كسى كه در دين شبهه وارد مى كند و به راه شهوت مى رود، به خدا و غيب ايمان دارد؟ مسلماً پاسخ منفى است: «لا يؤمنون بغيب و لا يعفّون عن عيب، يعملون فى الشبهات و يسيرون فى الشهوات.»

آثار و پيامدهاى نسبى گرايى

در اسلام و فرهنگ دينى ما، امر به معروف و نهى از منكر واجب مؤكّد شمرده شده است; يعنى يك سلسله چيزهايى به نام معروف داريم كه امر به آن ها واجب است و متقابلاً چيزهايى به نام منكر كه نهى از آن ها لازم و ضرورى است. بنابراين، ما يك معروف و منكر واقعى داريم كه امر و نهى بدان ها تعلق مى گيرد. اما كسانى مى گويند معروف و منكر و خوب و بد، از مفاهيم ارزشى اند و ارزش ها هم اعتبارى و تابع سلايق افراد. اگر مردمى يك چيزى را پسنديدند، آن چيز خوب است و اگر از چيزى بدشان آمد، آن چيز بد است. اصلاً خوب و بد واقعى كه همه مردم آن را خوب يا بد بدانند وجود ندارد! مردم يك جامعه اى ممكن است در يك زمانى، چيزى را خوب و در زمان ديگرى همان چيز را بد بدانند. براى مثال، يكى از دوستان ما كه مدتى در كانادا تحصيل مى كرد، از قول آقايى كه اصالتاً اهل لهستان و ساكن كانادا بود، نقل مى كرد: «چهل سال پيش كه به كانادا آمده بودم، در يك روز تابستانى كه هوا بسيار گرم بود، در پارك مشغول قدم زدن بودم و از فرط گرما كت خود را از تنم درآورده و روى دستم انداخته بودم. در همين لحظه، پليس اسب سوار نزد من آمد و پرسيد: چرا كتت را درآورده اى؟ من دليل اين كار را گرماى بيش از حد هوا دانستم. اما وى گفت: اين عمل خلاف عفّت عمومى است و بايد فورى آن را بپوشى.» چهل سال پيش، نپوشيدن كت در معابر عمومى، آن هم براى مردان، عملى خلاف عفّت عمومى محسوب مى شد، اما امروز نيمه عريان ظاهر شدن زنان در خيابان ها خلاف عفّت عمومى نيست; زيرا مردم آن را بد نمى دانند. چهل سال پيش، تقريباً در تمام جوامع دنيا، يكى از شنيع ترين كارها همجنس بازى بود، اما امروز شاهد برپايى تظاهرات چندين هزار نفرى در شهرهاى بزرگ اروپا و امريكا به حمايت از همجنس بازان هستيم! حتى قانونگذاران و حقوقدانان نيز از آن ها حمايت مى كنند و دليل اين كار را كاهش هزينه هاى دولت و جلوگيرى از رشد جمعيت اعلام مى دارند. چيزى كه روزى زشت ترين كارها بود، امروز نه تنها كارى زشت محسوب نمى شود، بلكه خوب هم هست و رسماً نيز مورد حمايت قرار مى گيرد. امروز همجنس بازان، آزادانه در بسيارى از كشورهاى اروپا و امريكا فعاليت مى كنند; فلسفه اى مخصوص به خود دارند، كتاب فروشى هاى عظيم و مستقلى دارند، تأليفاتى دارند، فيلم هايى دارند و... . حتى مى گويند يكى از دلايل پيروزى برخى از رؤساى جمهور امريكا در انتخابات، رأى نسبتاً بالاى اين گروه به ايشان بوده است; چرا كه در هنگام تبليغات انتخاباتى از اين گروه حمايت به عمل آورده بودند!

بنابراين، مصاديق معروف و منكر در نزد اين گونه افراد، طرز نگرش مردم در زمان هاى مختلف و نيز ميزان علاقه و يا تنفر ايشان از امور خوب يا بد اخلاقى است; اگر مردم چيزى را پسنديدند، معروف است و اگر نپسنديدند، منكر: «المعروف عندهم ما عرفوا، و المنكر عندهم ما انكروا.»

از ديگر خصيصه هاى اين افراد، اطمينان و اعتماد بيش از حد به خود براى حل مشكلات اجتماعى است. آن ها مى گويند: ما براى حل مشكلات خود، كارى به گفته خدا و پيامبر نداريم، خودمان مى توانيم از عهده مشكلات برآييم: «مفزعهم فى المعضلات الى انفسهم.» ايشان همچنين در مسائل اجتماعى، متكى به رأى خود هستند; يعنى از كسى پيروى نمى كنند، گويا هر كس امام خويش است. برخى از كج انديشان، از مسأله امامت، كه يكى از اصول اعتقادى ما شيعيان است، چنين برداشتى را دارند كه در جامعه اسلامى هركس رهبر خودش است; امامت يعنى خود رهبرى!

اين جاست كه مسأله قرائت هاى مختلف از دين پيش مى آيد و برخى افراد خود را محق مى دانند كه هرچه به نظرشان مى آيد مطرح كنند و آن را معتبر بدانند! گويا مردمى كه دچار اين اختلافات فرقه ها شده اند، هر كدام امام خودشان هستند. در چنين جامعه اى كه مردم براى خودشان امامى قايل نيستند، طبيعى است كه افراد به رأى خويش آن چنان اطمينان دارند كه گويا به استوارترين دستاويزها چنگ زده و به محكم ترين اسباب و وسايل متوسل گشته اند; نه خود را موظف به اطاعت از خدا و پيامبر مى دانند و نه امام و رهبر. افتخارشان اين است كه هر كس امام خويش است: «و تعويلهم فى المبهمات على آرائهم كأنّ كل امرى منهم امام نفسه قد اخذ منها فيما يرى بعرى ثقات و اسباب محكمات.»


  • پي‌نوشت

    1 - نهج البلاغه، خطبه 88