سيري در آراء تربيتي علّامه محمّدتقي جعفري

سيري در آراء تربيتي علّامه محمّدتقي جعفري

محمّدحسين حيدري

چكيده

هدف مقاله حاضر، بررسي آراء و افكار تربيتي انديشمند بزرگ معاصر علّامه محمّدتقي جعفري است. مقاله از دو بخش اصلي تشكيل شده است: در بخش نخست ديدگاه هاي مهم ايشان كه مي تواند مبنايي براي نظريات تربيتي قرار گيرد، ذكر شده است و در بخش دوم سعي شده با شيوه اي تحليلي، استلزامات تربيتي منتج از ديدگاه هاي مذكور استنباط و استخراج گردد. علّامه جعفري با ارائه الگوي «حيات معقول» به عنوان اصلي ترين هدف جامعه بشري، وظيفه تعليم و تربيت را زمينه سازي براي انتقال از حيات معمول به حيات معقول مي داند كه از طريق دو رويه مهم، يعني «علم» و «دين» امكان پذير است. در اين زمينه، نظام تعليم و تربيت بايد با رويكردي مبتني بر عقلانيت به هر دو رويه در حد اعتدال بپردازد و با ارائه راه كارهاي اثربخش، به تعميق معرفت افراد همت گمارد و با بهره گيري از حس كنجكاوي و تقويت روح پرسشگري در متعلّمان و توجه ويژه به مقوله «هنر»، مقدمات تحقق ايده «حيات معقول» را در جامعه فراهم آورد.

مقدّمه

با بررسي آراء و افكار انديشمندان معاصر ايران، مي توان چند ديدگاه متفاوت را نسبت به دو مقوله «علم» و «دين» بازشناسي نمود. گروهي با تأثيرپذيري از جريان هاي فكري مغرب زمين، «دين» و «علم» را دشمناني ناسازگار تلقّي نموده و در موضع گيري فكري خويش با جانبداري افراطي از «علم و علم مداري» تلاش مي كردند تا حد ممكن با زير سؤال بردن اصالت تفكر ديني، آن را بستري نامناسب براي خردورزي معرفي كنند. شعار آنها «آزادانديشي فارغ از دين مداري» بود و هرگونه پاي بندي و تعهد ديني را، مانعي در مسير آزادانديشي

به حساب مي آوردند. در نقطه مقابل، افرادي قرار داشتند كه با بي توجهي به تحولات علمي عصر خويش و با انحصار خود در محدوده علوم ديني، در ورطه تفريط گرفتار آمده و نتوانستند همگام با امواج خروشان فكري زمان خويش حركت نمايند. از اين رو، در برخي موارد حتي متهم به تحجّر گرديدند. اما از چهره هايي كه در عصر تقابل «سنّت و مدرنيته» توانست خود را از قيد و بند «مادي انديشي و جزميّت» برهاند و علم گرايي و دين مداري را تؤأماً پي گيري نمايد، علّامه محمّدتقي جعفري است. او متفكري بود كه همواره آزادانديشي و دين مداري را با هم داشت; گرچه در جواني به قله هاي رفيع معارف اسلامي دست يافته بود، اما هرگز حيطه معارف خود را به علوم اسلامي و ديني محصور نكرد و در راه فهم يافته هاي جديد علمي، اهتمام فراوان ورزيد و تا پايان عمر ارتباط خويش را با بزرگان علمي جهان قطع نكرد. افرادي مانند برتراند راسل، پروفسور عبدالسلام (برنده جايزه نوبل فيزيك)، دكتر محمود حسابي، احمد امين و ديگر محققان تراز اول شرقي و غربي با استاد جعفري مراوده علمي داشتند و در مسائل علمي روز با ايشان تبادل نظر مي كردند.1 يكي از ويژگي هاي بارز علّامه جعفري اين بود كه در مقولاتي همچون علم و تفكر، قايل به توقف نبود و آن را راهي بي پايان مي دانست و همواره يادآور مي شد كه «در مسير علم و دانش هيچ گاه قانع نشدم.» وي از متفكراني بود كه ديدگاه هاي خويش را پيوسته با عنصر زمان هماهنگ مي كرد و به تفكر «تطبيقي، روزآمد و زمان گرا» ايماني راسخ داشت.

از ويژگي هاي ديگر استاد جعفري، اهميتي بود كه براي «سؤال و پرسشگري» قايل مي شد و روشن فكر واقعي را كسي مي دانست كه همواره در دنياي جستوجو و سؤال زندگي كند.

اما گذشته از همه ويژگي هاي ذكر شده و نشده، او يك «معلم واقعي» بود. يكي از متفكران معاصر يوناني بر اين خصلت او انگشت گذاشت كه: «علّامه جعفري هيچ كس را رد نمي كرد; چون او يك معلم بود، نه يك قاضي!» او معلمي بود كه دغدغه اصلي خويش را آزادانديشي خود و جامعه قرار داده بود. درباره تعليم و تربيت با احتياط و دقت فراوان سخن مي گفت; چون اعتقاد داشت تعليم و تربيت كاري خدايي است; انسان موجودي است كه مخلوق اوست و راهش نيز به سوي او منتهي مي شود. پس در چنين عرصه لغزاني، بايد با احتياط فراوان گام برداشت.

گزيده اي از آراء و افكار علّامه جعفري

همان گونه كه در مقدمه اشاره شد، يكي از مشخصه هاي بارز شخصيت علّامه جعفري، تنوعي بود كه در زمينه هاي مطالعاتي ايشان وجود داشت. اما گويي خطوط فكري و پرتو انديشه هاي استاد در نقطه اي كه ايشان آن را «حيات معقول» مي نامد، به وحدت مي رسند. به عقيده علّامه جعفري، مقصد و هدف تكاپوي آدميان در هر عرصه اي بايد تحقق «حيات معقول» باشد.

استادجعفري با استناد به پنج آيه از آيات قرآني،2 چنين استدلال مي كند كه هدف اساسي زندگي انسان نيل به «حيات معقول» است كه از دو منبع قابل تحقق است: دين و علم.

ايشان منشأ شيوع و رواج تضاد علم با دين را به اختلافات اربابان كليسا و دانشمندان قرون وسطا نسبت مي دهد و معتقد است: اين جنگ ساختگي از مغرب زمين به جوامع ديگر، از جمله جوامع اسلامي، سرايت كرده است. نكته جالب اينجاست كه در همه اديان ابراهيمي مشخصاً به اين نكته اشاره شده است كه «جهان هستي و خود انسان آيات الهي هستند كه بايد آنها را درك كنيد و بشناسيد.»

اما موضع واقعي دين در قبال علم چيست؟ آنچه مسلّم است، اسلام يا هر دين آسماني ديگر، علوم را در قالب هايي پيش ساخته محدود نمي سازد و شرط و كيفيت مخصوصي را براي استدلال و تجربه و استنباط و تحقيق قرار نمي دهد و حوزه علم را در شرايط چهارگانه3 محصور نمي بيند. اسلام هرگونه تماس ذهن با خارج از خود را كه داراي واقعيت است و موجب روشنايي ذهني درباره آن واقعيت، علم تلقّي مي كند. پس علم از ديدگاه اسلام شامل هر نوع ارتباط صحيح4 با هر نوع واقعيت مي باشد.

از ديگر مواردي كه در آثار علّامه جعفري نمود بارزي دارد، مباحث «معرفت شناسي» است كه در ذيل آنها به مسائلي همچون كيفيت كسب معرفت، نحوه ورود به ميدان معرفت و راه كارهاي تعميق آن اشاره شده است. استاد جعفري عقيده دارد كه مهم ترين موضوع در فرايند معرفت شناسي تعيين مرز حقيقي ميان «من» (مجموع عوامل درك كننده) و «جز من» (مجموع عوامل درك شونده) مي باشد. پيرو چنين برداشتي، دانش هاي موجود محصول ارتباط «من» و «جز من» مي باشند. به عبارت ديگر، علّامه جعفري نه معتقد به ديدگاه رئاليستي محض است و نه نظر ساخت گرايان5 را در معرفت شناسي مي پذيرد; يعني انسان نه قادر است واقعيات را آنچنان كه هستند بدون كمترين دخل و تصرفي از طرف عوامل درك كننده به ذهن خود منتقل كند و نه معلومات موجود در ذهن ما كاملا ساخته و پرداخته فرايندهاي ذهني ما هستند، بلكه انسان به نوعي هر دو نقش را ايفا مي كند. در تبيين اين موضوع، علّامه جعفري به جمله معروف لائوتسه فيلسوف چيني اشاره مي كند كه «ما در نمايشنامه بزرگ وجود، هم بازيگريم و هم تماشاگر.»6 البته امروزه ابزارهاي پيشرفته و روش هاي تحقيق علمي فراواني به وجود آمده اند كه مي توانند انسان را در حوزه هاي گوناگون علمي، از جلمه علوم تجربي و انساني ياري نمايند، ولي با اين حال، نمي توانند دخالت و تصرف منطقه عوامل درك كننده را تا حد صفر تقليل دهند و به بيان ديگر، نقش بازيگري انسان را بكلي از بين ببرند و او را به تماشاگر محض تبديل نمايند. همين نقش بازيگري در مواجهه با واقعيات، منجر به اتخاذ رويكردهاي دروني از سوي انسان مي گردد كه علّامه جعفري از آنها به عنوان «بينش» ياد مي كند; يعني انسان به اتكاي نوعي چارچوب از پيش تعيين شده وارد ميدان معرفت مي گردد.

استاد به پيروي از فرمايش پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) كه فرمودند: «سؤال كليد دستيابي به گنج دانش و دانايي است و پرسشگري از مجاري دريافت فيض و رحمت الهي است»،7 سؤال را اولين مرحله ورود به عرصه علم مي دانست و معتقد بود: براي شخص بدون سؤال، معرفتي مطرح نيست. در جاي ديگر، علّامه جعفري سؤال را يكي از مقدّس ترين حالات روحي مي داند كه به هيچ وجه نبايد از آن غافل شد و به آن بي اعتنايي كرد; چون فقط خدا مي داند كه چه حقايق با اهميتي پيش از آنكه از مغز باردار يك انسان، در شكل يك سؤال، زاييده شود، با ضربه پاسخگوي خودپرست، سقط شده و از بين رفته است.8

استاد جعفري همواره تأكيد داشت: افرادي كه با ذهن حامل سؤال به يك حوزه معرفتي وارد مي شوند، موفقيت بيشتري كسب مي كنند; چرا كه عنصر «انگيزه» را به عنوان محركي قوي در اختيار دارند. عامل ديگري كه در طرح سؤال حايز اهميت است، «منطقي» است كه بر سؤال و نوع مطرح شدن آن حكمفرماست; سؤال هاي غيرمنطقي و نامعقول نه تنها كاروان علم را به پيش نمي برند، بلكه آن را در سنگلاخ غرضورزي ها و انحرافات، سردرگم خواهند كرد. استاد جعفري بر اين نكته تأكيد ميورزيد كه انسان بايد علاوه بر سؤالاتي كه در مقاطع مختلف و متفاوت زندگي برايش مطرح مي گردد، «چهار سؤال اصلي بشريت» (من كيستم؟ از كجا آمده ام؟ براي چه آمده ام؟ به كجا مي روم؟) را همواره در ذهن داشته باشد و در تمامي مراحل زندگي در جستوجوي پاسخ آنها باشد.

يكي ديگر از موضوعاتي كه علّامه جعفري در آن غور فراوان نموده، موضوع هنر و فلسفه آن از ديدگاه اسلام است. استاد جعفري در مدخل بحث به تبيين هنر از چهار ديدگاه و نگرش مختلف (علمي، نظري، فلسفي و مذهبي) مي پردازد و با نقد و بررسي آنها، ايده «هنر براي انسان در حيات معقول» را مطرح مي كند; يعني «هنر»، چه با نظر به نبوغ خود هنرمند و چه با نظر به جامعه اي كه از اثر هنري برخوردار مي شود، ارزشمند است، به شرطي كه با هدف هموار كردن زمينه «حيات معقول» به وجود آمده باشد.

هدف «هنر براي انسان در حيات معقول» تنها جلب تحيّر و شگفتي مردم نيست، بلكه هدف آن وارد نمودن حقيقتي سودمند به جريان زندگي مردم است.

آراء تربيتي علّامه جعفري

در اين قسمت، آراء و افكار استاد علّامه جعفري از زاويه تربيتي مورد بررسي قرار مي گيرد. همان گونه كه در مقدّمه نيز ذكر شد، وي از آزادانديشان و ژرف بيناني بود كه براي «تعليم و تربيت» اهميت فوق العاده اي قايل بود و درباره آن با احتياط و دقت فراوان سخن مي گفت. مطالب مندرج در اين بخش، خلاصه اي از ديدگاه هاي تربيتي است كه ايشان در آثار خود به ويژه در كتاب ترجمه و تفسير نهج البلاغه به آن اشاره كرده است و يا دلالت هايي است كه توسط نگارنده از آراء و افكار ايشان استنباط شده است.

انتقال از حيات معمول به حيات معقول، هدف اصلي تعليم و تربيت

علّامه جعفري در تبيين مقوله تعليم و تربيت و تمايز بين «تعليم» و «تربيت»، خاطرنشان مي سازد:

آموزش عبارت است از تعليم; غير از پرورش است كه عبارت است از تربيت. آموزش، فراگيري است; فراگيري واقعياتي كه بهترين وسيله روشنايي مسير زندگي با ابعاد مادي و معنوي اش است. پرورش، گرديدن است و گرديدن، گرچه به فراگيري نيازمند است، ولي عين آن نيست، بلكه عبارت است از تحوّل و دگرگوني در من يا حداقل در عناصر فعال اساسي من.9

همان گونه كه از تعريف مزبور برمي آيد، تعليم گام نخست تربيت است و به تعبير علّامه جعفري، «وسيله روشنايي مسير زندگي.» در اينجا به كاركرد تعليم به مثابه «وسيله» اشاره شده است نه هدف. اگر تعليم به تربيت منجر نشود مطمئناً وافي به مطلوب نخواهد بود. تعليم بدون تربيت در مقام تشبيه به حركت قافله اي مي ماند كه براي نيل به مقصدي عزم سفر كرده و به منزلگاهي در نيمه راه رسيده است. اما اگر نيمه ديگر راه را تا نيل به هدف نپيمايد، محنت سفر را بي جهت به جان خريده و هدف اساسي سفر محقق نشده است.

بنابراين، نظام تربيتي نبايد فعاليت خود را در تعليم خلاصه كند، بلكه اين «گرديدن در مسير كمال» است كه فرايند تعليم و تربيت را تكميل كرده و به سرانجام مي رساند.

علّامه جعفري منظور از گرديدن در مسير كمال را «انتقال از حيات طبيعي محض به حيات معقول» مي داند و مسلماً هدف و وظيفه اصلي تعليم و تربيت اين است كه اين انتقال يا گرديدن را رهبري و هدايت نمايد. البته خداوند متعال به عنوان اولين معلم بشر زمينه هاي اين انتقال را در وجود بشر فراهم آورده است و خلقت بشر را به گونه اي قرار داده كه استعداد تحول به حال كامل تر را داشته باشد. خداوند سه عنصر «عقل»، «قلب» و «وجدان» را نه تنها براي حصول به آگاهي در وجود انسان به وديعه نهاده، بلكه آنها را محركي دروني براي «گرديدن» و مطالبه كننده رشد و كمال قرار داده است. پس انسان ذاتاً تربيت پذير است و اين قابليت را بالقوّه در وجود خويش داراست. اما چرا اكثريت انسان ها از «حيات معقول» كه قطعاً هدف خداوند از تعليم و تربيت است، بي بهره اند؟ پاسخ اين مسئله با نظر به اختياري كه خداوند به انسان ها عنايت فرموده، توجيه مي گردد. پديده اختيار اساسي ترين شرط پذيرش تعليم و تربيت تكاملي است. اگر ساختار وجودي انسان به گونه اي بود كه به كمك تربيت جبري به درجاتي از آگاهي و رشد مي رسيد، هرگز «اشرف مخلوقات» لقب نمي گرفت. وجه تمايز انسان از ساير موجودات، از جمله فرشتگان، همين اختياري است كه در مسير تربيت به او اعطا شده است. چنانچه انسان بتواند از زمينه هايي كه خداوند براي نيل به حيات معقول در وجود او به وديعه نهاده استفاده كرده و با تكاپو و تلاش خويش مراحل كمال را طي كند، برازنده لقب «اشرف مخلوقات» خواهد بود.

وظيفه نهاد تعليم و تربيت، انتقال كودكان، جوانان و حتي ميان سالان و بزرگ سالان از حيات طبيعي به حيات معقول است. به منظور اعتلاي اين هدف اساسي، توجه به چند محور مهم، ضروري است:

اولا، اين انتقال يا به عبارت ديگر، «گرديدن» امري تدريجي است و ماهيت آن به گونه اي است كه نمي توان آن را با شتاب فراوان و در زمان كم انجام داد. در اين زمينه، علّامه جعفري به دو نقش مهم تربيت اشاره مي كند كه تحقق هر دوي آنها مستلزم كوشش و انضباط است. نقش اول عبارت است از: تعديل احساسات خام و تموّجات وابسته به غرايز حيواني. مسلّم است كه چنين فرايندي با توجه به مقاومت «من» يا شخصيت انساني، به راحتي انجام پذير نيست. نقش دوم، مربوط به توجيه و قابل پذيرش كردن واقعيات و آرمان ها و ارزش هاي عالي انساني به انسان مورد تربيت است كه آن هم بايد به صورت تدريجي انجام پذيرد.

ثانياً، اين انتقال يا گرديدن بدون آگاهي صحيح از وضع رواني انسان هاي مورد تعليم و تربيت ميسّر نيست. آگاهي از ويژگي هاي رواني، استعدادهاي ذاتي و نقاط ضعف و قوّت انساني، اين امكان را به تعليم و تربيت مي دهد كه فرايند گرديدن را متناسب با اوضاع روحي و رواني او در شرايط و سنين مختلف سازماندهي نمايد و حتي در برخي موارد، از نيروهاي دروني انسان به عنوان عاملي محرك و نيروبخش براي پيشبرد اهداف تربيتي، بهره برداري نمايد.

ثالثاً، هر حقيقت شايسته براي فراگيري يا گرديدن، بايد به گونه اي ارائه شود كه متعلّم، آن را يكي از پديده هاي منبعث از ذات خود احساس كند، همچنان كه غذا و آب را ضرورتي براي احساس ذاتي گرسنگي و تشنگي خود قلمداد مي كند. اگر تعليم و تربيت غير از اين باشد، يعني در راستاي نيازهاي دروني او نباشد، يا آن را نمي پذيرد و يا پس از پذيرش جبري آن، به تدريج درصدد سركوب آن برمي آيد.

توجه به محورهاي ذكرشده مي تواند مقدمات تعليم و تربيتي را فراهم سازد كه در مسير حيات معقول حركت مي كند. سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه تعليم و تربيت مي تواند مهارت هاي لازم براي چنين حياتي را فراهم سازد؟

ساده ترين برداشتي كه از «حيات معقول» به ذهن متبادر مي گردد، زندگي است كه بر مبناي عقلانيت بنا شده است. اما منظور از عقلانيت چيست؟ علّامه جعفري تعقّل را چنين تعريف مي كند:

تعقل عبارت است از تفكر هدفدار با انطباق بر قوانيني كه صحت آنها اثبات شده است. به عبارت ديگر، هر قضيه اي پيش از اثبات شدن، ماده اي است براي تعقّل و پس از اثبات، قانوني است كه تعقّل بايد بر طبق آن حركت كند.10

اما عقل خود به تنهايي يك فعاليت ذهني است و هنگامي مي تواند به قانون پذيرفته شده تبديل شود كه واجد عنصر ديگري باشد و آن عنصر چيزي نيست به جز «هدف». پس تعقّل، آن فعاليت ذهني است كه پس از احراز و تشخيص «هدف» به كار مي افتد. براي همين است كه تفكر هدفدار و عقلاني بارها در قرآن توصيه شده است.11

در اينجا وظيفه تعليم و تربيت به عنوان زمينه ساز «حيات معقول» اين است كه اولا، مهارت هاي لازم براي تعقل را به افراد آموزش دهد و ثانياً، متعلّمان خويش را در تشخيص اهداف متعالي زندگي ياري نمايد. بدين منظور، تعليم و تربيت بايد به انسان ها كمك كند كه از مرحله احساسات يا همان حيات طبيعي، به مرحله تعقّل يا حيات معقول حركت كنند. علّامه جعفري در اين باره اعتقاد دارد كه اگر بتوانيم براي انسان مراحلي از بلوغ را تصور كنيم، مهم ترين مرحله بلوغ او همان دوران انتقال از احساسات به دوران تعقّل است. اگر تعليم و تربيت به تقويت فعاليت هاي عقلاني فرد نپردازد، نوعي احساس پوچي و بي اهميتي نسبت به زندگي در درون او بروز مي كند. بنابراين، انتقال از زندگي مبتني بر احساسات به زندگي مبتني بر تعقّل، نياز به رهبري بسيار ماهرانه اي دارد; زيرا همان گونه كه كم توجهي به عقلانيت، منجر به تعليم و تربيت سطحي مي گردد،تأكيدافراطي بر تعقّل مي تواندريشه احساسات را بخشكاند. در اينجا وظيفه معلمان و مربيان اين است كه با حفظ تعادل و توجه به شرايط روحي و رواني متعلّمان، امتيازات تعقّل و ضرورت مراعات احكام آن را به آنها گوشزد نمايند.

نكته ظريفي كه در اينجا وجود دارد توجه به شرايط و موقعيتي است كه فرايند انتقال از مرحله تكيه بر احساسات به مرحله تعقّل، در حال انجام است. گاهي اشاره به خطاهايي كه از تكيه مطلق بر احساسات و كوتاهي ورزيدن در فعاليت هاي تعقلي، گريبانگير انسان مي شود، مؤثر است. در برخي موارد، تبيين محاسن خردورزي در ارتباط با واقعيات تأثير بيشتري دارد. گاهي نيز بيان روش عقلاني شخصيت هاي بزرگ و نيز بيان داستان هاي معقول و استخراج نتايج تعقّل از آنها اثربخش خواهد بود. با توجه به چنين راه كارهايي مي توان به گذر از مرحله احساسات به تعقل اميدوار بود.

اما وظيفه ديگري كه در زمينه تحقق ايده حيات معقول، بر عهده تعليم و تربيت مي باشد، تبيين «هدف نهايي تربيت» براي متعلّمان است. بنابر تعاليم عاليه اسلام، هدف غايي از خلقت انسان «عبادت» است12 و حقيقت عبادت آن است كه انسان خود را در برابر ربّ خويش، در مقام مملوكيت و مربوبيت قرار دهد. پس مي توان گفت: «عبوديت» هدف غايي تربيت اسلامي است13 و تربيت اسلامي بايد با تبيين اين هدف، متعلّمان را به خردورزي در اين زمينه رهنمون شود.

با دقت در مباحث مطروحه، مشخص مي گردد كه دين مبين اسلام چه جايگاه مهمي براي تعقّل و عقلانيت در نظر گرفته و به تبع آن، مقوله «عقلانيت» چه اهميتي در تربيت اسلامي پيدا مي كند. اين در حالي است كه برخي ديدگاه هاي غربي، به ويژه فلاسفه تحليلي مخالف با تربيت ديني، اين گونه تربيت را فاقد عنصر عقلانيت مي دانند و ادعا مي كنند كه تربيت ديني گاه با حذف كامل عقلانيت از فرايند تربيت، عملا به تلقين14 مي پردازد كه اين كاملا با اصول تعليم و تربيت ليبرال در تضاد است.15

اما واقعيت اين است كه تربيت اسلامي عمدتاً بر روش هاي تربيت عقلاني استوار است; روش هايي كه توازن عقل را حفظ كرده (تزكيه) و قدرت استدلال را افزايش مي دهد (حكمت). پس پرورش عقلانيت در تربيت اسلامي هم وسيله است و هم هدف; از اين رو، ادعاهاي مطرح شده در مورد عقلاني نبودن تربيت اسلامي، يا از عدم شناخت و احاطه كامل بر تربيت اسلامي ناشي شده است و يا از مشاهده مواردي كه تربيت ديني به دست افراد ناآگاه و به شيوه اي نادرست انجام گرفته است.

اهميت شناخت علمي در تعليم و تربيت

استاد جعفري در كتاب علم از ديدگاه اسلام طي بحث مبسوطي، علم و دين را دو رويه «حيات معقول» معرفي نموده و چنين احتجاج كرده است كه اين دو حوزه مي توانند در اعتلاي حيات معقول راهگشا باشند. در اينجا علم بايد واجد دو شرط اساسي باشد: اولا، خرد و عقلانيت انسان راهبر آن علم باشد نه اينكه علم چنان قدرتي يابد كه انسان مسخ شده را به دنبال خود بكشاند. ثانياً، علمي در اسلام واجد ارزش است كه به كاركرد دوم خود كه همانا «عمل و گرديدن» است منجر شود. چنين علمي از منظر اسلام صبغه معنوي مي يابد و تعليم و تعلّم آن عبادت محسوب مي شود. اين علم قادر است هر دو بعد مادي و معنوي انسان را براي به فعليت رسيدن در مسير تكامل تضمين كند. علّامه جعفري، بعد علمي را يكي از عوامل به ثمر رساننده تربيت مي داند:

شناخت علمي جهان هستي با هدف گيري واقع يابي كه موضوعش آيات الهي در آفاق و انفس است، به اندازه معرفت ديني كه زمينه را براي عرفان آماده مي كند، مطلوبيت دارد. آن كسي كه مي خواهد از اين دنيا عروج كند، چگونه مي تواند بدون شناخت واقعي اين دنيا، احساس كند و بفهمد كه عروج كرده است؟16

از اين رو، «شناخت علمي» مي تواند يكي از رويه هاي مهم تعليم و تربيت اسلامي باشد. اين رويه نه تنها منافاتي با تربيت ديني ندارد، بلكه مي تواند همگام با تربيت ديني، ايده حيات معقول را عملي سازد. پس لازم است كه معلمان و مربّيان از همان آغاز، اهميت و ارزش علم را متذكر گردند. استاد جعفري عقيده دارد آن گروه از مربيان كه انسان هاي مورد تربيت خود را آغاز كار و به طور مستقيم، از جهان هستي بريده و متوجه عالم معنا مي كنند، به گونه اي كه انسان مورد تربيت تدريجاً با يك «من» عريان و مجرّد از هستي روبه رو مي گردد، تعليم و تربيت را به فرايندي يك بعدي و ناكارآمد تبديل مي كنند.

ضرورت «سؤال محوري» در تعليم و تربيت

علّامه جعفري از جمله انديشمنداني است كه معتقد است تعليم و تربيت بايد رويكردي «سؤال محور» داشته باشد، به ويژه در عصري كه پر كردن مغز دانش آموزان با اطلاعاتي كه همواره در حال افزايش و تغيير است، رويكردي منسوخ به حساب مي آيد. امروزه تعليم و تربيتي كارآيي دارد كه بتواند در ذهن دانش آموز سؤال توليد كند نه اينكه با تلاش در جهت ارائه صرف اطلاعات، تموّج افكار او را راكد سازد.

از سوي ديگر، تعليم و تربيتي مي تواند موفق باشد كه با ويژگي هاي ذاتي انسان، از جمله استعدادها و گرايش هاي دروني او، تطابق داشته باشد. يكي از ناب ترين ويژگي هاي هر انسان حس كنجكاوي اوست كه از زمان تولد و در اوان كودكي خود را هويدا مي سازد. از اين رو، يكي از وظايف خطير نظام تعليم و تربيت حفظ و صيانت از اين ويژگي و پرورش آن در سايه تجربيات مدرسه اي است. اما متأسفانه برخي نظام هاي تربيتي «پاسخ محور» به گونه اي عمل مي كنند كه با افزايش سن و قرار گرفتن بيشتر افراد در معرض تجربيات مدرسه اي، حس كنجكاوي آنها كم رنگ تر مي شود.

بنابراين، توجه به رويكرد «سؤال محوري» از ضرورت هاي تعليم و تربيت در هر عصري به ويژه عصر حاضر مي باشد; ضرورتي كه همواره صاحب نظران بزرگ تعليم و تربيت به اهميت آن اشاره كرده اند. علّامه جعفري نيز از انديشمنداني است كه به اهميت سؤال و پرسشگري پي برده و به معلمان و مربيان نيز توصيه مي كند كه دانش آموزان را با اهميت و ضرورت سؤال آشنا كنند. در اين زمينه، چند نكته منقول از ايشان مي تواند براي معلمان و اصحاب تعليم و تربيت مفيد باشد:

ـ بايد شاگردان را عادت داد كه در فرايند كسب معرفت، همواره «دليل و برهان» هر موضوعي را مطالبه نمايند. چنين رويكردي علاوه بر اينكه منجر به تعميق معرفت خواهد شد، مي تواند از پذيرش كوركورانه حقايق و معارف جلوگيري نمايد.

ـ در جريان آموزش، بايد معلم فرصت هايي را فراهم كند تا دانش آموزان درباره آنچه آموزش ديده اند، بينديشند. ايجاد وقفه هايي در تدريس به عنوان «زمان انتظار»، زمينه هاي رويش جوانه هاي سؤال را به وجود مي آورد.

ـ معلم همواره بايد با متانت و گشاده رويي با سؤالات دانش آموزان مواجه شود و آگاه باشد كه اعتراف به ندانستن و نشان دادن ميل به دانستن، نه تنها خدشه اي به اعتبار او وارد نمي سازد، بلكه صداقت و اشتياق وافر به دانستن را به دانش آموزان منتقل مي سازد.

ـ معلم نبايد براي حفظ موقعيت خود يا به سبب وحشت از مواجهه با حقايق جديد، پاسخ سؤال شاگرد را چنان ابهام آميز و پيچيده بدهد كه انگيزه سؤال كننده را براي پي گيري موضوع، از بين ببرد. و در نهايت، معلم بايد همواره توجه شاگردان را به چهار سؤال مهم بشري (من كيستم؟ از كجا آمده ام؟ براي چه آمده ام؟ و به كجا مي روم؟) جلب نمايد، به گونه اي كه شاگرد در هر مرحله از زندگي به اين سؤالات بينديشد و بنا به سطح فكر خويش سعي كند با تكيه بر عقلانيت و تفكر در آموزه هاي ديني براي آنها جوابي قانع كننده بيابد. تأمّل در اين سؤالات و تلاش براي پاسخ به آنها مطمئناً اثرات عميقي بر فرايند تربيت شخص و حركت او به سمت «حيات معقول» خواهد داشت.

تعليم و تربيت و هنر

با اينكه «هنر» يكي از نمودها و جلوه هاي بسيار شگفت انگيز و سازنده حيات بشري است، اما درباره ارتباط دوجانبه آن با تعليم و تربيت و خدمات متقابلي كه اين دو حوزه مي توانند به يكديگر ارائه دهند، كمتر تأمّل و بحث شده است. از يك سو، تعليم و تربيت مي تواند ضوابط يك نمود هنري و طرز برداشت و بهره برداري از آن را آموزش دهد و منجر به بسط و اشاعه هنر گردد و از سوي ديگر، هنر متعالي، قادر است انسان را به هدف معقول و تكاملي حيات رهنمون سازد كه اين عمل همسو با اهداف هرگونه تعليم و تربيت حقيقي است.

پس نظام تعليم و تربيت و متولّيان آن در قبال هنر و اشاعه آن وظايفي دارند كه با انجام صحيح آنها، مي توانند موجبات رشد و تعالي انسان را فراهم آورند. در اينجا به ذكر پاره اي از اين وظايف مي پردازيم.

از آن رو كه «هنر» يك بعد مهم از ابعاد وجودي انسان است كه مي تواند منجر به كشف استعدادها و باز شدن ميدان نبوغ انسان ها گردد، بايد مورد توجه تعليم و تربيت قرار گيرد و به عنوان ابزاري اثربخش در پيشبرد اهداف تربيتي به آن توجه شود. شايد اولين گام در اين مسير، جلب توجه دانش آموزان به «هنر و زيبايي» و «قدرشناسي از هنر» باشد. خداوند در موارد زيادي به بندگان خود دستور مي دهد كه به زيبايي هاي جهان توجه كنند; از جمله مي فرمايد: «آيا به آسمان در بالاي سرشان ننگريستند كه آن را چگونه ساختيم و به زيبايي آراستيم.» (ق: 6) اگر خداوند خود جهان را زيبا نيافريده بود و حس زيبايي جويي را نيز در وجود انسان به وديعه ننهاده بود، مسلماً به توجه و قدرشناسي از هنر و زيبايي دستور نمي داد.

نكته ديگر اينكه مربيان فهيم بايد به متعلّمان خويش بياموزند كه در مواجهه با يك اثر هنري، تنها نبايد به نمود عيني و ملموس آن توجه كرد، بلكه يك اثر هنري مفيد مي تواند حامل پيامي ارزشمند در پس اين نمود عيني باشد، به شرطي كه گيرنده هاي فرد براي دريافت آن آماده و حساس باشند. اما از نظر علّامه جعفري، مهم ترين وظيفه تعليم و تربيت در قبال هنر اين است كه به فراگيران اين آگاهي را بدهد كه اگر تحيّر و تموّجي كه به وسيله هنر در فرد ايجاد مي شود، مقدّمه اي براي دگرگوني تكاملي نباشد، هنر چيزي جز يك وسيله معمولي براي ايجاد يك پديده اي رواني زودگذر در انسان نيست. پس تعليم و تربيت بايد در مرحله نخست، متعلمان را آماده بهره برداري از هنر متعالي نمايد.

نتيجه گيري

در برهه اي كه تقابل علم و دين يكي از چالش برانگيزترين موضوعات پيش روي جامعه ماست و تربيت ديني و آموزش علم محور در نظر افراد كوته بين به مثابه دو عرصه ناسازگار تلقّي مي گردد، رجوع به نظريات افراد ژرف انديشي همچون علّامه جعفري كه در هر دو حوزه صاحب نظر مي باشند، راهگشاست. علّامه جعفري با پي بردن به اهميت هر دو عرصه، آنها را به عنوان دو رويه اساسي در نيل به هدف اصلي جامعه ارزيابي مي كند. از نظر ايشان، هيچ يك از اين دو عرصه ماهيتاً بر ديگري ارجحيت ندارد و با شرط دميدن روح عقلانيت و هدفمندي در آنها، مي توان موجبات حيات معقول را فراهم آورد; حياتي كه خداوند قابليت آن را به صورت بالقوّه در وجود انسان قرار داده، رسولان باطني و ظاهري را براي نشان دادن راه راست مأمور ساخته و در نهايت، با اعطاي اختيار به انسان او را مختار گذاشته كه خود اين راه را بپيمايد. در اين زمينه، مهم ترين نهادي كه مي تواند زمينه ساز اين انتقال از حيات معمول به حيات معقول گردد، تعليم و تربيت است.


  • پى نوشت ها

    1ـ تعداد مباحث علمى شخصيت هاى غيرايرانى با ايشان بالغ بر 200 مورد گرديده و بخش هايى از آن در كتاب با عنوان تكاپوى انديشه ها چاپ و منتشر شده است.

    2ـ انفال: 42; انفال: 25; نحل: 100; ابراهيم: 33; انعام: 163.

    3ـ شرايط چهارگانه علم عبارتند از: الف. كليت; ب. تجزيه پذيرى; ج. ابطال پذيرى مشروط; د. قابليت تكرار. (اين شرايط به طور مشروح در جلد ششم ترجمه و تفسير نهج البلاغه بررسى شده است.)

    4ـ منظور از ارتباط صحيح، كسب معرفتى است كه كمترين اثر را از جانب عوامل مخدوش كننده معرفت اصيل پذيرفته باشد.

    5. Constructivists.

    6ـ محمّدتقى جعفرى، بن بست امروزى بشر، تهران، پيام آزادى، 1378، ص 71.

    7ـ محمّد محمّدى رى شهرى، ميزان الحكمه، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1365، ج 5، ص 330.

    8ـ محمّدتقى جعفرى، بن بست امروزى بشر، ص 126.

    9ـ محمّدتقى جعفرى، تعليم و تربيت اسلامى، تهران، پيام آزادى، 1379، ص 53.

    10ـ همان، ص 129.

    11ـ در اين مورد علّامه جعفرى به صد و هفده آيه در قرآن مجيد اشاره مى كند كه با كلماتى مانند تفكر، تعقّل، تدبير، لب، شعور و فقه، انسان را به تعقّل و تفكر هدفمند دعوت مى كنند.

    12ـ (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) (ذاريات: 56)

    13ـ خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، تهران، مدرسه، 1378، ص 60.

    14. Indoctrination.

    15. Sealy, John, Religious Education: Philosophical Perspectives, George Allen & Unwin ltd, London, 1985, p. 25.

    16ـ محمّدتقى جعفرى، تعليم و تربيت اسلامى، ص 192.