مفهوم شناسى وحى ( گروه بازنگري كتاب هاي معارف موسسه)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مفهوم شناسى وحى

گروه بازنگرى كتاب هاى معارف مؤسسه امام خمينى(قدس سره)

1. مفهوم لغوى «وحى»

دانشمندان علم لغت براى واژه «وحى»، موارد استعمال متعددى نقل كرده اند; مانند نوشتن، اشاره، پيام، الهام، كلام مخفى1، نوشته، كتاب.2

ابن فارس در باب ريشه وحى، مى نويسد: «وحى» (واو، حاء و حرف معتل يا) ريشه اى است كه به عرضه دانش پنهانى يا غير آن بر ديگرى دلالت مى كند و تمامى استعمال هاى واژه «وحى» به اين ريشه برمى گردد.3

راغب اصفهانى اعتقاد دارد ريشه «وحى» «اشاره سريع» است.به همين دليل گفته مى شود:"أَمرٌوحىٌّ"; يعنى امر سريع.4

به نظر مى رسد كلام ابن فارس به واقع نزديك تر است. در تمام كاربردهاى قرآنى وحى، انتقال پنهانى لحاظ شده است و به اشاره سريع، به آن دليل «وحى» گفته مى شود كه مطلبى را به صورت پنهانى انتقال مى دهد. ولى انتقال با اين كه مخفى است، مى تواند سريع نباشد. مرحوم علّامه طباطبائى نيز به اين مطلب اشاره مى كند.5

2. گونه هاى كاربرد وحى در قرآن كريم

واژه «وحى» و مشتقات آن به صورت اسم و فعل، هفتاد و دو بار در قرآن كريم استعمال شده است. از اشرف مخلوقات تا جماد از وحى الهى برخوردارند. وحى كننده گاه خدا و گاه انسان و يا شيطان است. گيرنده وحى در برخى از آيات، پيامبر خدا و در مواردى ديگر، انسان هاى غير پيامبر، زنبور عسل، آسمان يا زمين مى باشد. در تمام اين موارد، به نحوى انتقال پنهان صورت گرفته است كه ريشه اصلى و لغوى اين واژه مى باشد. موارد كاربرد وحى به لحاظ معنايى در قرآن عبارتند از:

الف. تقدير الهى در نظام هستى

در برخى آيات قرآن كريم، «وحى» بر تقدير الهى در نظام و پديده هاى عالم اطلاق شده است; از جمله اين آيه: «يومئذ تُحدِّثُ اخبارَها باَنَّ ربَّكَ اوحى لها» (زلزال: 4و5); آن روز است كه (زمين) خبرهاى خود را باز گويد كه پروردگارت بدان وحى كرده است. در آيه ديگرى آمده است: «و اوحى في كل سماء امرَها» (فصلّت: 12); و در هر آسمانى امرش را وحى نمود.

در روايت نيز «وحى» در آيه شريفه مزبور بر تقدير الهى در هستى تطبيق شده است.6 شايد وجه كاربرد وحى در معناى تقدير الهى در هستى اين باشد كه خداوند سنّت ها و نظام موردنظر خود را به گونه اى در آسمان ها و زمين قرار داده كه براى غير انديشمند چندان آشكار نيست و فقط با دقت و تأمّل عالمانه مى توان به آن پى برد.

ب. هدايت غريزى

آياتى از قرآن كريم از هدايت حيوانات به وحى تعبير مى كنند; مثلاً، مى فرمايد: «و اوحى ربُّك الى النَّحلِ انِ اتّخذي من الجبال بيوتاً» (نحل: 68); و پروردگارت به زنبور عسل وحى كرد كه از كوه ها خانه هايى برگزين. اين وحى همان غريزه اى است كه خداوند در زنبور عسل قرار داده است; يعنى به آن فهمانده كه كجا خانه سازد و چگونه شيره گل را مكيده، آن را به عسل تبديل كند. دليل كاربرد «وحى» در مورد اين نوع فهماندن، پنهانى بودن آن است.

ج. القاى شيطانى

يكى ديگر از موارد كاربرد وحى در قرآن، القاى شيطانى است. قرآن كريم مى فرمايد: «انَّ الشياطين ليوحون الى اوليائِهم.» (انعام: 121); به راستى شيطان ها به دوستان خود القا مى كنند.

نيز مى فرمايد: «و كذلكَ جعلنا لكل نبىٍّ عدّواً شياطين الانسِ و الجنِّ يوحي بعضُهم الى بعض زخرفَ القول غروراً.» (انعام: 112); و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطان هاى انس و جن قرار داديم كه بعضى از آنان به بعض ديگر، براى فريب، سخنان آراسته القا مى كنند.

بدين دليل بروسوسه شيطانوالقاى سخن آن «وحى» اطلاق شده است كه اين كار به صورت مخفى انجام مى گيرد و بدون استفاده از الفاظ و آشكارشدن شيطان مفهوم منتقل مى شود: «انَّه يراكُم هو و قبيله من حيثُ لا ترونهم» (اعراف: 27); او و دار و دسته اش شما را از جايى كه شما آنان را نمى بينيد،مى بينند.7

د. اشاره پنهانى

از ديگر موارد كاربرد «وحى» در قرآن كريم، «اشاره» است. هنگامى كه حضرت زكريا(عليه السلام) بشارت به فرزند داده شد، براى اطمينان، نشانه اى طلبيد. در پاسخ به اين درخواست، سه روز زبان او جز به تسبيح خداوند بند آمد و مجبور شد به قوم خود مقصودش را با اشاره برساند. قرآن كريم مى فرمايد: «فخرَج على قومِه مِن المحراب فاوحى اليهم ان سبّحوا بكرةً و عشّياً» (مريم: 11); پس، از محراب بر قوم خويش درآمد و با اشاره به آنان فهماند كه صبح و شام ]خدا را[ تسبيح گوييد.

آيه ديگرى در بيان اين ماجرا، به جاى «وحى»، «سخن رمزى» را آورده است: «قال ربِّ اجعل لي آيةً قال آيتك ان لا تكلِّم النّاسَ ثلاثَة ايّام الاّ رمزاً و اذكُر ربَّك كثيراً و سبِّح بالعشىِّ والابكار» (آل عمران: 41); گفت: پروردگارا، براى من نشانه اى قرار ده. فرمود: نشانه تو اين است كه سه روز با مردم سخن نگويى، مگر با اشاره و پروردگار را بسيار ياد كن و شامگاهان و بامدادان او را تسبيح گوى. اين آيه قرينه است بر اين كه در آيه قبلى (مريم:11) وحى به معناى بيان رمزى و اشاره اى باشد، كه بيش تر با لب ها و در مواردى با ابرو، چشم يا دست انجام مى گيرد و چون بيان اشاره اى و رمزى به نحوى است كه همه كس متوجه نمى شوند، وحى بر آن اطلاق شده است.8

هـ . الهام

قرآن كريم بر «الهام» نيز واژه «وحى» اطلاق كرده است. در مورد الهام9 به مادر حضرت موسى(عليه السلام) مى فرمايد: «و اوحينا الى اُمِّ موسى ان ارضعيه فاذا خفتِ فالقيه فى اليَمِّ» (قصص: 7); و به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده، پس چون بيم ناك شدى، او را در دريا (ى نيل) بيفكن.10 و نيز در مورد «حواريان» مى فرمايد: «اذا أوحيتُ الى الحوارييّنَ اَن آمِنوا بي و برسولي»; (مائده: 111); و به حواريان وحى كرديم كه به من و فرستاده ام ايمان آوريد. البته، اين تفسير بر اين اساس است كه وحى به معناى «الهام» باشد كه در روايتى از امام باقر(عليه السلام) چنين تفسير شده است كه11 خداوند به طور مستقيم به حواريان وحى كرد. اين با ظاهر آيه نيز سازگار است.

مفسّران علاوه بر تفسير مذكور، احتمال هاى ديگرى نيز در مورد آيه مطرح كرده اند:

يكى اين كه، وحى به حواريان به واسطه حضرت عيسى(عليه السلام)بوده است.12 دوم اين كه، خداوند با ارائه نشانه هاى خود به حواريان ايمان به خود و پيامبران را به آنان عرضه و تلقين كرد.13 سوم اين كه، حواريان پيامبر بودند و وحى در آيه شريفه، وحى نبوى است.14

و. پيام الهى به فرشتگان

از ديگر موارد كاربرد «وحى» در قرآن كريم، اطلاق وحى بر پيام الهى به فرشتگان است. قرآن مى فرمايد: «اذ يوحى ربُّكَ الى الملائكة اَنّى معكم فثبِّتوا الّذينَ آمنوا» (انفال: 12); هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد كه من با شما هستم، پس آنان را كه ايمان آورده اند، استوار سازيد.

ز. فرستادن روح به پيامبر

قرآن براى بيان فرو فرستادن روح به پيامبر اكرم از فعل وحى استفاده كرده است: «و كذلك اوحينا اليكَ روحاً من امرنا ما كنتَ تدري ما الكتاب و لا الايمانُ و لكن جعلناهُ نوراً نهدي به من نشاءُ من عبادنا و اِنَّك لتهدي الىَ صراط مستقيم.» (شورى: 52); همين گونه روحى از (سنخ) امر خودمان به سوى تو فرستاديم. تو نمى دانستى كتاب چيست و نه ايمان (كدام است)، ولى آن را نورى گردانيديم كه هركسى از بندگان خود را بخواهيم، به وسيله آن راه مى نماييم و به راستى كه تو به راه راست هدايت مى كنى.

در مورد اين كه «كذلك» اشاره به چيست و مراد از «اوحينا» و مصداق روح كدام است، سه احتمال وجود دارد:15

احتمال اول: مراد از «روح» در آيه شريفه، قرآن است و «كذلك» بر مطلق وحىِ فرود آمده به پيامبران اشاره دارد. در نتيجه «أوحينا اليك روحاً من أمرنا»; يعنى قرآن را فرو فرستاديم، و عبارت «ولكن جعلناهُ نوراً نهدي به من نشاءُ» مؤيّد اين برداشت مى باشد. و چون قرآن كريم وسيله رهايى انسان ها از عقايد باطل و مرگ بار بوده، به زندگى واقعى دعوت مى كند، از آن به «روح» تعبير شده است: «اوَ مَن كان ميتاً فاَحييناهُ و جعلناهُ له نوراً يمشى به فى النّاس...» (انعام: 122); آيا كسى كه مرده (دل) بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود... .

در برخى آيات، به قرآن كريم «نور» اطلاق شده است; مانند «قد جاءكم من اللّه نورٌ» (مائده: 15); قطعاً به سوى شما از جانب خدانور آمده است.16 طبق اين احتمال،كاربرد«وحى» در اين آيه شريفه،ازموارد وحى نبوى است ونبايدآن راموردى جداگانه به حساب آورد. امااين احتمال به چنددليل قابل قبول نيست:17

1. آيه شريفه درصدد بيان اين مطلب بر پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)است كه معارف و احكامى كه مردم را به آن ها دعوت مى كنى، خود درك و يا ابداع نكرده اى، بلكه ما آن ها را بر تو فرو فرستاده ايم. بنابراين، اگر مراد از «وحى» در آيه شريفه، قرآن كريم بود، مى بايست به بيان كتاب اكتفا مى شد; زيرا مراد از «الكتاب» قرآن بوده و ذكر «الايمان» زايد است.

2. گرچه ممكن است بر قرآن به اعتبار زندگى آفرينى آن «روح» اطلاق شود، اما در اين صورت، تقييد آن در آيه شريفه به «من امرنا» موجّه نيست.

احتمال دوم: مراد از «روح» در آيه شريفه، حضرت «جبرئيل» است.18 قرآن كريم در موارد ديگرى نيز بر جبرئيل «روح» اطلاق كرده است;19 مانند: «نَزَل به الرّوحُ الاَمين» (شعراء: 193); روح الامين آن را نازل كرد.

اما آيات و روايات دلالت دارند كه «روح» در آيه مورد بحث و آيات مشابه، موجودى غير از جبرئيل است كه همراه او بر پيامبر نازل مى شده است: «يُنزّلُ الملائكةُ بالرّوح من امره على من يشاءُ من عباده» (نحل: 2); فرشتگان را با روح به فرمان خود، به هركس از بندگانش كه بخواهد، نازل مى كند.

در منابع روايى، از جمله اصول كافى، رواياتى وجود دارند كه برخى داراى سند صحيح هستند و تصريح دارند «روح» موجودى بزرگ تر از جبرئيل است. برخى ديگر اضافه مى كنند: اين روح با پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بوده و پس از ايشان، با اهل بيت(عليهم السلام)مى باشد.20

همچنين در روايات تصريح شده است كه «روح» از سنخ فرشتگان نيست; مثلاً، مرحوم كلينى با سند صحيح نقل مى كند كه مردى از حضرت على(عليه السلام) پرسيد: آيا روح همان جبرئيل است؟ حضرت فرمودند: «جبرئيل از فرشتگان است و روح غير از فرشته مى باشد.»

آن مرد گفت: سخن عجيبى گفتى! كسى فكر نمى كند روح غير از جبرئيل باشد.

حضرت فرمودند: «خود گم راهى و از گم راهان سخن نقل مى كنى. خداوند به پيامبرش مى فرمايد: "يُنزِّلُ الملائكةُ بالرّوح" (نحل:2) و روح غير از فرشتگان است.»21

احتمال سوم: مراد از «روح» موجودى آسمانى غير از جبرئيل است. در آيات نيز بر اين موجود «روح» اطلاق شده است كه با فرشتگان همراهى مى كند: «تنزّلُ الملائكة و الروحُ فيها باذنِ ربِّهم من كلِّ امر» (قدر: 4); در آن ]شب[ فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان، براى هر كارى (كه مقدر شده است) فرود مى آيند.22

در آيات ديگرى نيز «روح» را از سنخ امر الهى مى شمارد: «قُل الرّوحُ من امرِ ربّي» (اسراء: 85); بگو روح از سنخ فرمان پروردگار من است.23

با عنايت به آياتى كه «روح» را همراه فعل «القاء» آورده است، معلوم مى شود كه مراد از وحى كردن روح، فرو فرستادن آن مى باشد; مانند: «يلقى الرّوحَ مِن أمره على من يشاءُ من عبادهِ ليُنذِر يوم الطلاق» (غافر: 15); (خداوند) به هر كس از بندگانش كه بخواهد، آن روح را از فرمان خويش مى فرستد تا (مردم را) از روز ملاقات (با خدا) بترساند.

در توجيه كاربرد «اوحينا» در مورد «روح» مى توان گفت: اولاً، امر خداوند كلمه اوست; چون مى فرمايد: «اِنّما امرُه اذا ارادَ شيئاً اَن يَقولَ لَه كُن فيكون» (يس: 82); همانا امر خداوند اين است كه وقتى چيزى را اراده كند، به آن مى گويد: باش. پس موجود مى شود.» ثانياً، از آيات متعدد قرآن به دست مى آيد كه «روح» از امر خداوند است. بنابراين، «روح» كلمه الهى بوده و فرستادن كلمه با وحى صورت مى گيرد; چنان كه در مورد حضرت عيسى(عليه السلام) مى فرمايد: «كلمةٌ القاها الى مريمَ و روحٌ منه»(نساء: 171); كلمه اى است كه آن رابه مريم افكندهوروحى ازجانب اوست.

با توجه به منصوب بودن «روحاً» و برگشت ضمير در «جعلناه» به قرآن يا كتاب، كه از سياق آيه استفاده مى شود، معناى آيه چنين است: اين گونه قرآن را با روحى از جانب خود، فرو فرستاديم.

ح. تأييد عملى پيشوايان

از ديگر موارد كاربرد «وحى» در قرآن كريم، بنا به تفسير برخى از مفسّران، در معناى «عصمت و توفيق عملى پيشوايان الهى» است.24

قرآن كريم مى فرمايد: «وجعلنا هم ائِمّةً يهدونَ بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و إقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لنا عابدين» (انبياء: 73); ايشان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى كردند و به آنان انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و ما را پرستندگان بودند.

مرحوم علّامه طباطبائى در مواضع متعددى از تفسير الميزان25 از جمله در تفسير آيه مذكور، با استفاده از عبارت «و أوحينا اليهم فعل الخيرات» «وحى تسديدى» را به معناى عصمت عملى پيشوايان الهى مطرح مى كنند. در نتيجه اين نوع وحى، پيشوايان الهى همواره كار خير انجام مى دهند. توضيح آن كه در آيه شريفه، مصدر (فعل) بر معمول خود (الخيرات) اضافه شده است كه دلالت بر وقوع قبلى فعل دارد. اين مطلب از عبارت «كانوا لنا عابدين» نيز استفاده مى شود; زيرا دلالت دارد بر اين كه آنان در گذشته، عبادت گر خدا بودند.

مرحوم علّامه طباطبائى براى تأييد تفسير خود، از آيه شريفه، به نكته اى ادبى از جرجانى استناد مى كنند كه گفته است: عبارت «يعجبنى إحسانك و فعلك الخير» با عبارت «يُعجبنى اَن يُحسنَ و اَن تفعَل الخير» تفاوت دارد; اوّلى بر وقوع قبلى فعل دلالت مى كند. به همين دليل، در آيات مربوط به تشريع و دعوت افعال با آن مى آيد; مانند «أُمرْتُ ان أعبُدَاللّهَ» (رعد: 36); امر شده ام كه الله را بپرستم. «وَ اَن أَقيموا الصلوةَ» (انعام: 72) و (نيز فرمان داده شده است) كه نماز بپا داريد.

بنابراين، آيه شريفه 73 سوره «انبياء» همانند آيه «ارنا مناسكنا» (بقره: 128)، بر ارائه حقيقت كارهاى خير به پيشوايان الهى و تأييد و تأديب آنان دلالت دارد. در نتيجه آن تأييد و توفيق علمى وعملى،آنان نمازرابه پا مى دارند و زكات مى پردازند و هركارخيرى انجام مى دهند ومصون ازهرخطايى مى شوند.26

از برخى آيات نيز مطالب مذكور استفاده مى شود; مانند آيه «وكذلكَ اوحينا اليكَ روحاً من امرِنا» (شورى: 52) در اين آيه ـ كه بحث آن گذشت ـ به نزول روح بر حضرت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)اشاره دارد. برخى روايات علاوه بر مطلب مذكور، دلالت دارند بر اين كه تسديد ائمّه هدى به وحى با آگاهى بخشى است. طبق نقل صحيح، امام صادق(عليه السلام) در تفسير آيه 52 «شورى» مى فرمايد: «خداوند روحى را كه در قرآن به آن اشاره شده است، براى حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) فرستاد تا علم و فهم را به ايشان آموزش دهد.»27

در روايت صحيح ديگرى، در مورد روح مى فرمايد: «آن با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود، به ايشان خبر مى داد و تسديدش مى كرد و سپس با ائمّه پس از ايشان مى باشد.»28

و نيز سورة بن كليب مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم: امام به چه چيزى حكم مى كند؟ فرمود: «به كتاب». گفتم: اگر در كتاب نباشد؟ فرمود: «به سنّت.» گفتم: اگر در كتاب و سنّت نباشد؟ فرمود: «چيزى نيست، مگر اين كه در كتاب و سنّت موجود است.» من سخن خود را تكرار كردم. حضرت فرمود: «يُسدَّدُ و يوَفَّق فأمّا ما تظنُّ فلا»;29 مورد تأييد و توفيق قرار مى گيرد و آنچه تو گمان دارى نيست.

مرحوم علّامه مجلسى در ذيل اين روايت مى فرمايد: «بيان قوله(عليه السلام) "يوفّقُ و يسدَّدُ" يعني: لان يعلم ذلكَ من الكتاب و السنّةِ لئلّا ينافى الاخبار السّابقةَ و اوّل هذا الخبر»; يوفّق و يسدّد، يعنى امام تأييد مى شود تا حكم خدا را از كتاب و سنّت بفهمد. چنين بايد معنى كرد تا اين قسمت روايت با روايات قبلى و نيز با اول اين روايت منافات نداشته باشد.30

مرحوم علّامه طباطبائى معتقد است اين گونه روايات دلالت دارند بر اين كه امام از طريق ويژه و الهام باطنى به احكام الهى دست مى يابد.31

ط. ارتباط رسالى

بيش ترين كاربرد قرآنى «وحى» در معناى «ارتباط رسالى» پيامبران است كه در ميان اهل شريعت و دانشمندان علم كلام، عنوان معناى اصطلاحى پيدا كرده و آن عبارت است از: «تفيهم اختصاصى از جانب خداوند به بنده برگزيده كه مأمور هدايت مردم مى باشد.» واژه «وحى» در قرآن كريم، بيش از 60 مورد در اين معنا به كار رفته است; مانند: «انّا اوحينا اليكَ كما اوحينا الى نوح و النَّبيينَ من بعدهِ» (نساء: 163); ما به تو وحى كرديم; همچنان كه به نوح و پيامبران پس از او وحى كرديم. و نيز: «كذلكَ يوحي اليكَ و الىَ الّذينَ من قبلكَ اللّه العزيزُ الحكيمُ» (شورى: 3); خداى شكست ناپذير با حكمت اين چنين به تو و كسان پيش از تو وحى مى كند. اين ارتباط به چند صورت مى تواند باشد: در خواب، تكلّم با واسطه، از طريق فرشته وحى و سخن گفتن مستقيم خداوند با پيامبر.

ى. ارتباط بىواسطه خدا با پيامبر

در آيه اى از قرآن، واژه «وحى» در معناى اخص از اصطلاح كلامى و تفهيم الهى به پيامبران و فقط در مورد رابطه مستقيم و سخن گفتن بىواسطه خداوند به كار رفته است; مى فرمايد: «و ما كانَ لبشر ان يُكلّمه اللّهُ الاّ وحياً او مِن وراءِ حجاب او يُرسل رسولاً فيوحىَ باِذنه ما يشاءُ» (شورى: 51); هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن بگويد، جز (از راه) وحى يا از فراسوى حجابى، يا فرستاده اى را بفرستد و به اذن او هرچه بخواهد وحى نمايد.

آيه شريفه به سه گونه تكلّم الهى با بشر اشاره دارد و فقط بر تكلّم بىواسطهواژه«وحى» اطلاق كرده است. درروايات آمده است كه دراين نوعوحى، به حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)بيهوشى دست مى داد; چون خداوند بدون واسطه بر حضرت تجلّى پيدا مى كرد.32

ياداورى اين نكته ضرورى است كه به رغم اشتراك مفهومى «وحى» در كاربردهاى گوناگون يادشده، نمى توان مصاديق اين كاربردها را حقيقتى واحد تصور كرد و از اطلاق واژه «وحى» به همه موارد، استنباط وجود امر مشترك كرد و ويژگى هاى يكى را براى مصداق ديگر نيز تعميم داد.

3. وحى در علم كلام و علوم قرآنى

از موارد متعدد كاربردهاى قرآنى «وحى»، آنچه در كلام و بحث پيامبرشناسى مورد بررسى قرار مى گيرد، كاربرد نهم (ط) و دهم (ى) است كه به معناى تفهيم اختصاصى از جانب خداوند به بنده برگزيده براى هدايت مردم مى باشد.33


  • پى نوشت ها

    1 الخليل بن احمدالفراهيدى، ترتيب كتاب العين، تهران، اسوه، 1414 هـ.ق ،ج 3،ص 1932

    2 اسماعيل بن حمّاد بن حماد الجوهرى، الصّحاح، الطبعة الثالثة، دارالعلم للملايين، 1404 هـ. ق، ج 3، 2519

    3 ابوالحسن احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، بيروت، دارالجليل، ج 6، ص 93

    4 محمد الراغب الاصفهانى، غريب الفاظ القرآن، ماده «وحى»

    5 السيد محمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلامية، ج 12، ص 312

    6 ر.ك: على بن ابراهيم بن هاشم القمى، تفسير القمى، الطبعة الثالثه، قم، مؤسسة دارالكتاب للطباعة و النشر، ج 6، ص 263; اقوال ديگرى نيز در تفسير آيه مطرح شده است كه عبارتند از: 1. آفرينش موجودات آسمانى; مانند فرشتگان; 2. وحى وظايف عبادى به اهل آسمان ها (ر.ك: ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت، دارالمعرفه، ج 5، ص 6); 3. مراد از «وحى» كلام وجودى است كه خداوند در آسمان ها به فرشتگان وحى مى كند تا آن ها به زمين بياورند و واسطه آفرينش مخلوقات زمينى شوند. (ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 17، ص 368ـ367)

    7 ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، التبيان فى تفسير القرآن، داراحياء التراث العربى، ج 4، ص 242 / ابى على الفضل بن الحسن الطبرسى، پيشين، ج 4ـ3، ص 545

    8 سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 3، ص 178

    9 اين احتمال نيز وجود دارد كه به مادر حضرت موسى(عليه السلام) در خواب دستور داده شده كه طفل خود را در رودخانه بيفكن.

    10 در آيه 37 سوره «طه» نيز به الهام بر مادر حضرت موسى(عليه السلام)«وحى» اطلاق شده است. در چند آيه ديگر نيز «وحى» به معناى «الهام» به كار رفته است; مانند: اعراف: 117 و 160 / يونس: 2و 87 / يوسف: 3

    11 محمد بن يوسف صنعانى از پدرش نقل مى كند كه از امام باقر(عليه السلام) در مورد «اذ أوحيتُ الى الحوارييّن» پرسيدم، حضرت فرمودند: به آنان الهام شد. (ر.ك: ابوالنصر محمد بن مسعود العياشى، تفسيرعياشى، تهران،مكتبة العلمية الاسلامية،ح1،ص350)

    12 ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1366، ج 5، ص 127

    13 ر.ك:ابى جعفرمحمدبن الحسن الطوسى، پيشين، ج 4، ص 57

    14 ر.ك: سيد محمدحسين الطباطبائى، پيشين، ج 3، ص 204; اما در ج 6، ص 225 اين وحى را به معناى «الهام» مى داند.

    15 مرحوم شيخ طوسى مى فرمايد: «روحٌ من امرهِ و هوَ نورٌ يهدىِ به من يشاءُ» (التبيان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 178) به احتمال زياد، مراد ايشان از «نور» قرآن است، نه اين كه احتمال ديگرى در آيه باشد. قرطبى مراد از «روح» را «نبوت» مى داند. (تفسير قرطبى، ذيل آيه 52 شورى)

    16 ر.ك:شيخ طوسى،پيشين، ج 9،ص 178 / فضل بن الحسن الطبرسى، پيشين، ج 5، ص 37 / سيد عبدالله شبّر، تفسير شبّر، ص 488 / محمدجواد المغنيه، الكاشف، ج 4، ص 51

    17 ر.ك: سيد محمدحسين الطباطبائى، پيشين، ج 18، ص 75; مرحوم علامه به هر دو اشكال جواب داده، سپس اين جواب ها را داراى اشكال مى داند. ر.ك: همان، ص 77ـ76

    18 اين احتمال در تفسير قرطبى و روح المعانى ذيل آيه 52 شورى از ربيع نقل شده و در تفسير شبّر ذيل همين آيه به عنوان يكى از دو احتمال آمده است.

    19 در بقره: 253 و 87 / مائده: 110 / و نحل: 102 به فرشته وحى، «روح القدس» اطلاق شده است.

    20 ر.ك: محمدبن يعقوب الكلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب الرّوح التى يسدّد بها اللّه الائمة(عليه السلام)، ص 273ـ272; در حديث اول اين باب، امام صادق(عليه السلام)در مورد «روح» مى فرمايد: «خلقٌ اعظم من جبرئيل و ميكائيل... و هومن الملكوت.» / حديث 6

    21 ر.ك: محمدبن يعقوب الكلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب الرّوح التى يسدّد بها اللّه الائمة(عليه السلام)، ص 273ـ272; در حديث اول اين باب، امام صادق(عليه السلام)در مورد «روح» مى فرمايد: «خلقٌ اعظم من جبرئيل و ميكائيل... و هومن الملكوت.» / حديث 6

    22 و نيز در آيات نحل: 2 / معارج: 4 / نبأ: 38

    23 و نيز در آيات نحل: 2 / غافر: 15

    24 تفسير ديگر از آيه شريفه اين است كه مراد «وحى تشريعى» باشد. در اين صورت، از موارد وحى رسالى خواهد بود. (ر.ك: ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى، پيشين، ج 7، ص 265 / ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، پيشين، ج 4، ص 56 / المولى محسن الفيض الكاشانى، الصافى فى تفسير كلام الله، مشهد، دارالمرتضى للنشر، ج 3 ،ص 347)

    25 ر.ك: محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 1، ص 273 و 274; ج 5، ص 80 و ج 6، ص 261

    26 سيد محمدحسين الطباطبائى، الميزان، ج 14، ص 305 ـ 304 و نيز ر.ك: همان، ج 5، ص 80 / محمدجواد مغنيه، پيشين، ج 5، ص 389 و نيز عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن كريم، مؤسسه فرهنگى رجاء، 1373، ج 7، ص 149

    27 محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، كتاب الحجة، باب «الروح التى يسدّد الله بها الائمه(عليه السلام)»، ص 273، ج 5 / روايت 1

    28 محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، كتاب الحجة، باب «الروح التى يسدّد الله بها الائمه(عليه السلام)»، ص 273، ج 5 / روايت 1

    29 محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2 ، ص 175، ح 15

    30 محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2 ، ص 175، ح 15

    31 السيد محمدحسين الطباطبائى، پيشين، ج 5، ص 80

    32 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 18، ص 256

    33 جعفر سبحانى، الالهيات على هدى الكتاب و السنة، قم، المركز العالمى للدراسات الاسلاميه، الطبعة الثانيه ،1412 هـ.ق، ج 3، ص 128 / توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات و اديان، 1377 هـ.ش، ص 28 / محمدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ دوم، 1415 هـ.ق، ج 1، ص 51