معرفى گروه دين‌شناسى و ضرورت پژوهش در اين رشته (در گفتوگو با حجة‌الاسلام آقاى دكتر محمدعلى شمالى)

معرفى گروه دين‌شناسى و ضرورت پژوهش در اين رشته

در گفتوگو با حجة‌الاسلام آقاى دكتر محمدعلى شمالى

اشاره

حجة‌الاسلام آقاى دكتر محمدعلى شمالى دانشمندى فاضل، فرهيخته، فعّال، پرتلاش و سخت‌كوش است كه معمولا غالب حوزويان او را مى‌شناسند. چهره‌اى آشنا، كه سال‌ها از خوان نعمت حوزه بهره‌مند و اينك پس از اخذ مدرك دكترى در زمينه "فلسفه اخلاق" با كوله‌بارى از تجربه به عنوان مدير گروه دين‌شناسى و عضو هيأت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره) مشغول فعاليت مى‌باشد. اين گفتوگوى صميمى را با هم مى‌خوانيم. لازم به يادآورى است كه برخى از آثار علمى ايشان عبارتند از:

* Self - knowledge (Tehran, 1996)

* Ethical Relativism (London, 2002)

* Discovering shi¨i Islam (London, 2003)

* Shi¨i Islam: Origins, Fait & practices (london, 2003)

معرفت: ضمن تشكر از شركت در اين مصاحبه، به عنوان اولين سؤال، لطفاً سوابق علمى و تحصيلات خودتان را در داخل و خارج از كشور به طور خلاصه بيان نماييد.

درباره سوابق تحصيلاتى خودم، بايد عرض كنم كه بنده در تهران به دنيا آمدم و تحصيلات ابتدايى خود را در تهران گذراندم. دوره راهنمايى و دبيرستان را در مدارس سازمان ملّى پرورش استعدادهاى درخشان بودم. در اوج انقلاب اسلامى، من در كلاس سوم راهنمايى بودم. دوره دبيرستان را پس از انقلاب گذراندم. در سال دوم و سوم دبيرستان همزمان با درس‌هاى دوره متوسطه، به دليل علاقه زيادى كه به زبان عربى داشتم، خدمت يكى از روحانيان رسيدم و به خواندن جامع المقدمات مشغول شدم. به تدريج، با علوم اسلامى و حوزوى و فضاى معنوى حوزه‌ها آشنايى بيش‌تر پيدا كردم، بخصوص در فضايى كه پس از شهادت استاد شهيد مطهرى ايجاد شده بود. به همين دليل، وارد حوزه شدم و بعداً ديپلم گرفتم. در ورود به حوزه در سال 1361 ابتدا وارد مدرسه «حقّانى» شدم، سپس به مدرسه «شهيدين» رفتم. در كنار درس‌هاى متعارف حوزوى، به دليل علاقه زياد به فلسفه اسلامى و فلسفه غرب، سعى مى‌كردم با اين علوم نيز آشنا شوم. در سال 1368 كه دروس سطح را به پايان رساندم، همزمان با شروع درس خارج، براى اخذ مدرك كارشناسى در رشته «فلسفه غرب» در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران نيز شركت كردم. به دنبال آن، تحصيل در اين رشته را در مقطع كارشناسى ارشد ادامه دادم. از سال 1370 علاوه بر درس‌هاى متعارف حوزوى، دوره خاصى در «بنياد فرهنگى باقرالعلوم(عليه السلام)» برگزار شد. در آن‌جا، در دوره كلام جديد شركت كردم. پس از انتقال بنياد به «مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)» در اين مؤسسه فعاليت‌هايى همچون تدريس زبان تخصصى و متون فلسفى و راه‌اندازى واحد تربيت مترجم را به عهده داشتم. در سال 1375 همزمان با پايان دوره كارشناسى ارشد فلسفه غرب به پيشنهاد حضرت آية‌اللّه مصباح يزدى رياست محترم مؤسسه، براى تحصيل در مقطع دكترى در خارج كشور انتخاب شدم. پس از مطالعات گوناگون، قرار شد به كشور انگلستان عازم شوم. در مقطع دكترى در زمينه «فلسفه اخلاق» در دانشگاه منچستر مشغول به تحصيل شدم و بحمداللّه، با اين‌كه مسؤوليت‌هاى تبليغى همچون اداره مركز اسلامى منچستر را بر عهده داشتم، توانستم در كم‌تر از سه سال و نيم دوره دكترى را به پايان رسانم. پس از اخذ دكترى با موضوع «نسبيت‌گرايى اخلاقى»، تحقيقى را به عنوان فوق دكترى در زمينه اصول اخلاقى مربوط مرگ و زندگى كه به حوزه اخلاق زيستى مربوط مى‌شود، با استاد راهنماى خودم شروع كردم كه اكنون نيز ادامه دارد. با توجه به علاقه زيادى كه به مراجعت به كشور اسلامى و بخصوص حوزه علميه داشتم، سعى كردم على‌رغم زمينه‌هاى فراوان براى فعاليت‌هاى علمى و تبليغى هر چه زودتر برگردم و بحمداللّه، در سال گذشته مراجعت كردم و در مؤسسه مشغول به كار شدم. اكنون علاوه بر تدريس در مؤسسه، مسؤوليت گروه «دين‌شناسى» را به عهده دارم و اميدوارم بتوانم در حدّ توان به حوزه خدمت كنم.

معرفت: موضوع پايان‌نامه شما چه بود؟

موضوع پايان‌نامه بنده به طور مشخص «نسبيت‌گرايى اخلاقى با تأكيد بر آراى گيلبرت هارمن و ديويد ونگ» بود. دليل انتخاب اين موضوع هم اين بود كه به هنگام مكاتبه با دانشگاه‌هاى گوناگون براى اخذ پذيرش، موضوعات متعددى به ذهنم رسيد، ولى به نظرم آمد كه در ميان آن موضوعات بهتر است موضوعى را انتخاب كنم كه هم به لحاظ علمى مناسب باشد و هم اثر عملى داشته باشد و احساس كردم كه يكى از مهم‌ترين موضوعات سرنوشت‌ساز نه تنها در حوزه اخلاق، بلكه در حوزه‌هاى ديگر هم، اين است كه آيا ارزش‌هاى اخلاقى ثابت، كلّى و جهان‌شمول وجود دارند يا خير. به همين دليل اين موضوع را انتخاب كردم و دو نفر از جديدترين فيلسوفان اخلاق را كه در اين زمينه صاحب‌نظر هستند، به طور خاص مورد بررسى قرار دادم وبحمداللّه، درابتداى سال‌جارى ميلادى، پايان‌نامه بنده در انگلستان به چاپ رسيد و استقبال خوبى هم از آن شده است.

معرفت: آيا پايان‌نامه شمابه‌فارسى‌ترجمه‌شده است؟

متأسفانه هنوز فرصت ترجمه يا نگارش آن را به زبان فارسى پيدا نكرده‌ام، ولى اميدوارم بتوانم به زودى اين كار را انجام دهم.

معرفت: درباره مسؤوليت فرهنگى و تبليغى و كارهاى علمى‌تان در خارج از كشور و برنامه‌اى كه اخيراً در ايتاليا داشتيد، توضيح دهيد.

در كنار تحصيل، برخى مسؤوليت‌ها را از باب وظايف طلبگى و ان‌شاءالله سربازى امام زمان(عليه السلام)لازم بود بپذيرم. يكى از شهرهايى كه در خارج از كشور تعدادى زيادى از ايرانيان مقيم و دانشجويان بورسيه را در خود دارد، شهر منچستر انگلستان است، به گونه‌اى كه گفته مى‌شود بيش‌ترين تعداد دانشجويان دكتراى بورسيه در اين شهر هستند. از گذشته، با همّت برخى از عزيزان مركزى در آن‌جا داير شده است كه همزمان با رفتن ما، مديريت آن مركز هم به بنده واگذار شد. گرچه در ابتدا چنين بنايى نداشتم، ولى به هرحال اين كار انجام شد. اين را هم من از توفيقات خداوند متعال مى‌دانم با اين‌كه اين مسؤوليت در آن زمان مشكلاتى هم براى ما داشت، چه به لحاظ صرف وقت و چه به لحاظ توان فكرى و عصبى كه از انسان مى‌گرفت، ولى احساس مى‌كنم خداوند متعال عناياتى كرده بود كه بتوانم در آن ظرفيت محدود كمك كنم و براى معنويت خودم هم مفيد بود.

يكى از چيزهايى كه از ابتدا بر آن مصر بودم، اين بود كه فارغ از بحث مسؤوليت مركز، سعى كنم تا آن‌جا كه ممكن است ارتباطات خودم را از قالب ارتباطات محدود با دانشجويان ايرانى خارج كنم. متأسفانه يكى از آفاتى كه برخى از تجمع‌هاى دانشجويى و ايرانى در خارج از كشور پيدا كرده‌اند اين است كه در داخل خودشان محدود شده‌اند و كم‌تر با ديگران ارتباط برقرار مى‌كنند. فضايى كه پس از انقلاب در تجمّعات دانشجويى حاكم بود; در معرّفى اسلام و انقلاب و تشيّع بسيار فعّال بودند، متأسفانه در سال‌هاى اخير ضعيف شده است و بيش‌تر به مسائل داخلى و مشكلات و نزاع‌ها و اختلافات سياسى و داخلى پرداخته مى‌شود كه اين آفت بزرگى است. ما سعى كرديم حتى‌الامكان اين قالب را نپذيريم. به همين دليل، سعى كرديم ارتباط زيادى با ايرانيان مقيم، مسلمانان غيرايرانى و حتى با غيرمسلمان‌ها داشته باشيم. از جمله كارهايى كه در اين زمينه انجام شد، براى مثال، ارتباط با شيعيان غير ايرانى بود كه سعى مى‌كرديم كه در مجامعشان زياد حاضر شويم، به منزل‌هايشان برويم، آن‌ها به منزل ما رفت و آمد داشتند و ارتباطى صميمى بين ما ايجاد شده بود، به گونه‌اى كه يك برادرى كامل را احساس مى‌كرديم و آن‌ها موقع مراجعت ما به ايران احساس ناراحتى مى‌كردند، با اين‌كه ما كار خاصى هم نكرده بوديم، ولى يك پيوند صميمى و عاطفى ايجاد شده بود. يكى از بركات اين ارتباط‌ها آن بود كه ما براى اولين بار در منچستر توانستيم مراسم مشترك برگزار كنيم; مثلا در ميلاد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام صادق(عليه السلام) براى اولين بار با مشاركت دوازده مركز شيعى، در دانشگاه يومپ مراسم برگزار كرديم. در مراسم‌هاى بزرگداشت انقلاب و رحلت حضرت امام(قدس سره) خود غير ايرانى‌ها مى‌آمدند عضو كميته مى‌شدند، مجرى مى‌شدند، پاى اعلاميه‌هاى دعوت را امضا مى‌كردند و الحمدلله به لطف خداوند اين برادرى اسلامى به تدريج پررنگ‌تر و ملموس‌تر شد. علاوه بر اين، سعى كرديم تا از اين فرصتى كه خداوند در اختيارمان قرار داده است، براى آشنايى مستقيم با اديان ديگر و تجاربى كه اصحاب اين اديان دارند، آشنا شويم. در اين زمينه، وقت فراوانى هم صرف كرديم; بعضى وقت‌ها يك هفته، ده روز ما در محل‌هاى اين‌ها حاضر مى‌شديم، حتى به صورت شبانه‌روزى با هم گفتوگو مى‌كرديم. در مراسم دعايشان يا بحث‌هايشان شركت مى‌كرديم تا به طور مستقيم بتوانيم با آنان آشنا شويم كه چه اعتقاداتى دارند، چه مى‌كنند و چه همكارى‌هاى مشتركى مى‌توانيم با همديگر داشته باشيم.

از ديگر ثمرات اين ارتباطات آن بود كه با يكى از مهم‌ترين گروه‌هاى مسيحى كاتوليك و در واقع، بزرگ‌ترين جنبش عوام (يعنى غيروابسته به كليساى كاتوليك در عين حال مرتبط با آن) ارتباط پيدا كرديم و حتى آن‌ها در انگلستان كتابى را كه همسر بنده درباره عشق در اسلام و مسيحيت نوشته بود، چاپ كردند. سه سال قبل در همايش «اسلام و مسيحيت»، كه در ايتاليا برگزار كرده بودند، شركت كرديم و سال گذشته هم خودم براى آشنا شدن با مؤسسات مسيحى كه در باب گفتوگوى اديان و ارتباط با اسلام كار مى‌كنند، به شهرهاى گوناگونى در ايتاليا سفر كردم. اخيراً هم در آبان‌ماه در همايش پنجم «اسلام و مسيحيت» شركت كردم. بيش از سيصد نفر از مسلمان‌ها، از كشورهاى گوناگون دعوت شده بودند و درباره موضوع «محبت و عشق در اسلام و مسيحيت» جلساتى برگزار شد. از جمهورى اسلامى هم ما شركت كرده بوديم، آن هم به اين دليل كه آن‌ها كسانى را دعوت مى‌كنند كه سال‌ها با همديگر كار كرده‌اند و با آن‌ها ارتباط دارند. به هرحال، توفيقى شد كه در آن‌جا هم با مسيحى‌ها بيش‌تر گفتوگوى خودمان را توسعه بدهيم، هم با مسلمان‌هايى‌كه‌ازكشورهاى‌گوناگونومذاهب‌گوناگون‌حضورداشتند. شايد حتى اين جنبه همايش بر جنبه ديگرش برترى داشت.

از جمله مهم‌ترين گروه‌هايى كه به لحاظ تعداد، در آن شركت كرده بودند، گروهى از مسلمانان سياه‌پوست امريكايى متشكل از شصت نفر از امامان و فعّالان مذهبى سياهپوست مسلمان امريكايى بود. در كنار اين نشست از دانشگاه لاتره كه مهم‌ترين دانشگاه پاپى است، ديدار كرديم و از نزديك در جريان رشته‌هاى درسى و گروه‌هاى آموزشى آن قرار گرفتيم.

معرفت: سفرها و ملاقات‌هايى كه داشتيد با تحصيلتان‌ارتباط داشت يابه‌لحاظ‌علاقه و پى گيرى‌خودتان اين فعاليت‌ها را انجام مى‌داديد؟

موضوع كار من در اصل، يك بحث فلسفى محض بود در باب فلسفه اخلاق كه گرچه اين موضوع براى اديان اهميت دارد، ولى يك بحث دين‌شناسانه نيست، بحث فلسفى محض است. ولى ارتباط با صاحبان اديان و اطلاع از آن‌ها براى خود من در مسير مطالعاتى كه دارم، ضرورى بود و احساس مى‌كنم كه ما بدون اطلاع از اديان ديگر، چه به لحاظ اعتقادى و نظرى و چه به لحاظ عملى ـ كارهايى كه مى‌كنند و برنامه‌هايى كه دارند و تجربيات مثبت و منفى كه دارند ـ نمى‌توانيم موفق باشيم. از اين‌رو، در اين زمينه، به دليل علاقه‌اى كه خودم داشتم، سعى مى‌كردم از هر فرصتى استفاده كنم.

معرفت: رشته «دين‌شناسى» را به عنوان يك رشته معرفتى چگونه مى‌توان تعريف كرد؟ آيا اين همان دين‌پژوهى است كه در غرب مطرح مى‌باشد، يا اين رشته تعريف خاص خود را دارد؟

در ابتدا كه اين گروه در «بنياد فرهنگى باقرالعلوم» تشكيل شد، اسم ديگرى داشت، گروه «كلام جديد» ناميده مى‌شد و بعد به عنوان گروه «عقايد» و زمانى كه برنامه‌هاى درسى گروه تدوين مى‌شد و به تصويب شوراى عالى انقلاب فرهنگى و وزارت آموزش عالى مى‌رسيد ـ در آن زمان بنده در ايران نبودم ـ دوستانى كه زحمت مى‌كشيدند اين‌طور تشخيص دادند كه اگر بخواهند اسم مناسبى براى اين گروه بگذارند «دين‌شناسى» است. تصور مى‌كنم "دين‌شناسى" در زبان فارسى هنوز معناى خاص خودش را پيدا نكرده است. برخى تصور مى‌كنند كه مثلا «گروه دين‌شناسى» يعنى گروه «اديان»، در صورتى كه «دين‌شناسى» يعنى آن سلسله مباحثى كه به مطالعه و بررسى دين مربوط مى‌شود; كه البته ممكن است بحث اديان گوشه‌اى از آن باشد; همان‌گونه كه اكنون يكى از گرايش‌هاى دوره كارشناسى گروه «دين‌شناسى» مى‌باشد، ولى منحصر به اديان نمى‌شود، بلكه بحث‌هاى مربوط به مباحث كلامى، كلام قديم يا جديد، برخى بحث‌هاى فلسفى به ويژه الهيات بالمعنى الاخص، بحث‌هاى مربوط به فلسفه دين ـ تأمّل عقلى و فلسفى در مورد مباحث دينى و حتى برخى بحث‌هاى مربوط به معرفت‌شناسى ـ و فلسفه اخلاق را نيز شامل مى‌شود، يعنى اگر كسى بخواهد متناسب با نيازهايى كه در اين زمان وجود دارد دين را به خوبى تبيين و اثبات و از آن دفاع كند ـ همان وظايفى كه هر متكلّمى دارد ـ نيازمند دانستن برخى رشته‌هايى است كه‌بعضاً شايد در نگاه اول خيلى هم با يكديگر مرتبط نباشند. ولى اين وظيفه و هدف است كه اين مباحث را به همديگر مرتبط مى‌كند.

رشته‌هاى مصوب كه در مقطع كارشناسى اين گروه در مؤسسه عرضه مى‌شود، عبارتند از: «كلام» و «اديان». البته، تمام كسانى كه وارد اين گروه مى‌شوند، مثل گروه‌هاى ديگر مؤسسه، طلاب حوزه علميه هستند كه ساليانى را در حوزه تحصيل كرده‌اند. بنابراين، يك سلسله مقدّمات را از قبل دارا هستند، سپس در كنار دروس حوزوى، كه بسيار اهميت دارند، اطلاعات تخصصى را كسب مى‌كنند. من معتقدم در عين حال كه تخصصى شدن بسيار لازم است، اما تخصصى شدن تحصيل اگر زود هنگام و قبل از تحصيل مقدّمات لازم باشد، بسيار مضرّ است. يكى از نگرانى‌ها نسبت به بعضى از عزيزانى كه با احساس مسؤوليت وارد اين رشته‌هاى تخصصى مى‌شوند ولى معلومات لازم حوزوى را ندارند، همين است كه نه تنها مفيد نخواهند بود و صاحب‌نظر نخواهند شد، بلكه ممكن است دچار كج فهمى‌هايى شوند. به هرحال، ورود در اين رشته‌ها در مؤسسه مبتنى بر داشتن يك سلسله اطلاعات و علوم حوزوى است و پس از پذيرش نيز افراد موظّف هستند تحصيلات حوزوى خود را ادامه دهند و در عين حال، در اين رشته‌ها نيز شركت كنند. در كارشناسى ارشد هر دو گروه، چه آن‌هايى كه بيش‌تر با پايه كلامى جلو مى‌آيند، چه آن‌هايى كه با پايه اديان جلو مى‌آيند، وارد رشته «دين‌شناسى» مى‌شوند و درس‌هايى را كه عمدتاً به فلسفه دين و كلام جديد مربوط مى‌شود، در كنار درس‌هاى ديگر مى‌گذرانند و پايان‌نامه مى‌نويسند. ما اكنون بالفعل فارغ‌التحصيلان متعددى از گروه دين‌شناسى داريم; گروه «دين‌شناسى 1» ساليانى است كه فارغ التحصيل شده‌اند و بسيارى از آن‌ها اكنون در جاهاى گوناگون منشأ اثر و خدمت هستند.

دوستان «دين‌شناسى 2» دوره آموزشى را به پايان رسانده‌اند و چهار نفر از آنان اكنون از پايان‌نامه‌هايشان دفاع كرده‌اند. تعدادى ديگر هم پايان‌نامه‌هايشان در نوبت دفاع است. گروه «دين‌شناسى 3» كسانى هستند كه مشغول آموزش هستند. افزون بر اين سه گروه كارشناسى ارشد، چند گروه كارشناسى نيز داريم. در حال حاضر در مقطع دكترى، در گروه دين‌شناسى برنامه‌اى نداريم. قاعدتاً بعد از اين‌كه دانش‌پژوهان كارشناسى ارشد چند دوره فارغ التحصيل شدند، دوستان براى به تصويب رساندن دوره دكترا و برگزارى آن اقدام خواهند كرد. البته بسيارى از دوستان فارغ التحصيل دوره كارشناسى ارشد، در جاهاى گوناگون، چه مؤسسات حوزوى و چه مؤسسات دانشگاهى، در قم و تهران مشغول دوره دكترا شدند و تعداد زيادى از آن‌ها هم فارغ‌التحصيل شده‌اند.

معرفت: اهميت و ضرورت رشته «دين‌شناسى» را در زمان حال براى طلبه‌هايى كه در حوزه علميه مشغول هستند بيان كنيد.

همان‌گونه كه اشاره شد، من فكر مى‌كنم يك جنبه كار، بُعد شخصى است. هركس در زندگى خودش دنبال اين است كه از جهان پيرامون خودش سر دربياورد، از رابطه خودش با خداوند متعال سردربياورد و هر چه بيش‌تر با معارف الهى آشنا شود. اين يك هدف كلى است كه هر كس در اين رشته وارد شود، مى‌تواند داشته باشد. مثلا بنده اصلا ورودم به حوزه و به اين رشته‌ها عمدتاً براى تأمين حس كنجكاوى و حقيقت‌جويى خودم بود. اما علاوه بر آن، براى اداى مسؤوليت‌هاى اجتماعى و وظايف طلبگى كه هر كسى دارد، اين رشته بسيار اهميت دارد; چون اگر كسى بخواهد دين را، كه بخش عمده آن عقايد و معارف است، خوب بيان كند به گونه‌اى كه پاسخگوى سؤالات و ابهاماتى باشد كه انسان امروز دارد و آموزه‌هاى دينى را متناسب با عقلانيت و ذهنيتى كه او دارد، ثابت كند و شبهاتى كه وجود دارد، برطرف كند، نياز دارد به اين‌كه به طور جدّى و روشمند وارد كار شود و از يك سلسله مباحث سنّتى و جديد اطلاع پيدا نمايد. بدون داشتن اطلاعات عميق از معارف اسلامى و علوم سنّتى خودمان قطعاً راه به جايى نخواهيم برد، و بدون توجه به نيازهاى عصر و شبهاتى كه وجود دارند و عقلانيتى كه نزد انسان امروز است، نخواهيم توانست در بُعد اجتماعى موفق شويم. يك دين‌شناس موفق در زمان ما كسى است كه اين دو را در كنار هم داشته باشد، البته با يك روحيه حق‌جويى، خداطلبى و پارسايى نفسانى و علمى.

معرفت: اطلاع از معارف اسلامى و علوم سنّتى حوزه به عنوان يك پيش‌نياز براى ورود به اين رشته تا چه حد ضرورى است؟

اين سؤال بسيار مهمى است. بنده نسبت به اين مسأله بسيار دغدغه دارم. بايد در فرصتى مناسب، مفصّل در اين‌باره گفتوگو كنيم، تا به يك جمع‌بندى برسيم. ولى به اجمال آنچه به ذهن مى‌رسد اين است كه اگر كسى بخواهد يك دين‌شناس و اسلام‌شناس موفق ـ به معناى خاص ـ باشد، بايد اطلاعاتش از اسلام و معارف الهى در حدّ قابل قبولى باشد و نمى‌تواند به يك سلسله اطلاعات دست دوم و سوم اكتفا كند. ممكن است بعضى‌ها فكر كنند كه اين به آن معناست كه بايد از فلسفه اسلامى و كلام اسلامى اطلاعات خوبى داشت و در حدّ زيادى آگاه بود و بس. بنده با تأكيدى كه بر فلسفه اسلامى و كلام اسلامى دارم و هميشه به دوستان گروه عرض مى‌كنم كه نبايد به اين واحدهاى خاصى كه در برنامه‌هاست، اكتفا كنند و بايد بيش‌تر فلسفه اسلامى و كلام اسلامى بخوانند، در عين حال، مى‌خواهم بگويم حتى به اين‌ها هم بسنده نمى‌شود. من تصور مى‌كنم براى ما حتى درس فقه و اصول هم حداقل تا دو سه سال از درس خارج بسيار ضرورت دارد. براى هر طلبه، به هر رشته‌اى مى‌خواهد وارد شود، حتى رشته‌اى كه چندان هم مربوط به متون اسلامى نباشد، ضرورت دارد براى اين‌كه بتواند ادعا كند طلبه است و بعد دين‌شناس يا روان‌شناس يا اقتصاددان است، با كتاب و سنّت آشنايى داشته باشد و آشنايى با كتاب و سنّت و استفاده از كتاب و سنّت روشش همان روشى است كه ما در فقه و اصول مى‌آموزيم و از مباحث الفاظ و مباحث عقلى قدرت نقّادى به دست مى‌آوريم; همان احتياطى كه آن‌جا به دست مى‌آوريم، همان پارسايى كه انسان در مقام علمى به دست مى‌آورد تا جرأت نكنيم سريع هر چيزى را به قرآن و به امام صادق(عليه السلام) نسبت بدهيم. من تصور مى‌كنم براى هر طلبه‌اى در هر رشته‌اى حداقل همين تحصيلات دوره سطح و يك مقدارى هم درس خارج ضرورى است.

پس از آن، براى رشته‌اى مثل رشته «دين‌شناسى» اطلاع از كلام اسلامى، فلسفه اسلامى، عرفان اسلامى و اخلاق اسلامى بسيار ضرورت دارد; نه ما بايد به مباحث جديد بى‌توجه باشيم و نه ـ خداى ناكرده ـ نسبت به معارف خودمان دچار بى‌مهرى و بى‌لطفى شويم; حتى به لحاظ زمانى، بايد به تحصيل معارف اسلامى اولويت بدهيم; يعنى حتى به طور همزمان هم گاهى كفايت نمى‌كند; يعنى انسان بايد پايه‌هاى اعتقادى‌اش در كلام اسلامى و فلسفه اسلامى تا حدّى قوى باشد كه بتواند استقلال فكرى پيدا كند، بعد به طور عميق درگير اين مباحث جديد شود و ارتباطش را هم با منابع اسلامى قطع نكند. حالا اين‌كه چه قدر بايد كلام اسلامى بلد باشد، چه قدر فلسفه اسلامى بلد باشد، اين‌ها بحث‌هايى هستند كه اگر خداوند توفيقى بدهد مى‌توانيم با چند نفر از دوستان بنشينيم و مذاكره‌اى بكنيم و به يك جمع‌بندى برسيم. اين يكى از مباحث سرنوشت‌ساز براى آينده حوزه و روحانيت است كه چه طور بين رشته‌هاى جديد و معارف سنّتى جمع كنيم، زمان‌بندى رشته‌هاى تخصصى بايد چه‌گونه باشد، ازكجا بايد شروع كرد، به كجا بايد ختم نمود و اگر ما كوتاهى كنيم، چه بسا ضربه‌هاى جبران‌ناپذيرى بر هويت حوزوى و طلبگى ما از يك سو و بر معارف دينى از سوى ديگر وارد شود.

معرفت: رشته دين‌شناسى در غرب و مسيحيت چه جايگاهى دارد و آيا مسلمانان و بخصوص ايرانيان در اين رشته هم مثل برخى رشته‌هاى ديگر مصرف‌كننده توليدات آن‌ها هستند، يا اين‌كه مسلمانان در اين رشته در حدّ معقول و متعارف صاحب‌نظرند؟

اين سؤال هم بحث مفصّلى مى‌طلبد، اما اجمالا اين را بايد توجه داشته باشيم كه در غرب، گروه‌ها و حتى دانشكده‌هاى الهيات سابقه بسيار طولانى دارند. اصولا دانشگاه‌ها در غرب مؤسسات دينى بوده‌اند كه توسط كليسا اداره مى‌شده‌اند و روحانيان در آن‌جا تدريس مى‌كرده‌اند. ولى به تدريج حضور دين كم‌رنگ‌تر شده و اين به دليل عوامل گوناگونى است كه در جاى خودش بايد از آن‌ها بحث شود. اما امروز با همين وضعيت، طبق آخرين آمارى كه از بعضى استادان كاتوليك دارم، 950 دانشگاه كاتوليكى در جهان وجود دارد; يعنى در ميان اديان، فقط اگر مسيحيت را در نظر بگيريم، در مسيحيت هم فقط كاتوليك‌ها را در نظر بگيريم، 950 دانشگاه كاتوليكى در دنيا وجود دارد. در اين دانشگاه‌ها ممكن است رشته‌هاى گوناگونى تدريس شود، ولى قطعاً بخش عمده‌اى از آن مباحث كلامى است. البته اين شامل طيف وسيعى از دانشگاه‌ها مى‌شود، از دانشگاه‌هايى كه مستقيماً خود واتيكان اداره مى‌كند; مثل دانشگاه «لاترَن» در روم كه مهم‌ترين دانشگاه كاتوليكى است، تا برسد به دانشگاه‌هاى كاتوليكى كه مؤسسات و اشخاص حقيقى و حقوقى كاتوليك اداره مى‌كنند، ولى با آموزه‌هاى واتيكان هماهنگ هستند و بعد دانشگاه‌هاى مربوط به شاخه‌هاى ديگر مسيحيت و اديان ديگر. بنابراين، اين سابقه طولانى و اين‌كه از اصل و اساس دانشگاه‌ها دينى بوده و بعد به تدريج اين فاصله ايجاد شده است، معلوم مى‌شود دست آن‌ها باز است; يعنى آن‌ها قرن‌هاست در اين مباحث كار مى‌كنند و بسيارى از ابهامات و ترديدهايى كه موجب شده اين علوم توسعه پيدا كنند، سؤالات و شبهاتش در غرب مطرح شده‌اند و بعدها با چند واسطه و گاهى با تأخير به ما رسيده‌اند. بنابراين، آن‌ها هم در اين زمينه كار زيادى كرده‌اند و مؤسسات فراوانى دارند. در حال حاضر در امريكا چند هزار فيلسوف مسيحى وجود دارد و آقاى پلانتينگا ـ كه ايران آمده بودند و در قم بودند ـ در جلسه‌اى مى‌گفتند: كه در دهه شصت در امريكا، تصور مى‌شد به زودى دين كاملا از صحنه كنار رود. ايشان مى‌گفت: آن موقع نه تنها در گروه‌هاى فلسفه، بلكه حتى اگر در جاهاى ديگر ديندارى بود، مورد تمسخر قرار مى‌گرفت. ولى امروزه برخلاف آن پيش‌بينى‌هاى گذشته، نه تنها دين از صحنه جامعه حذف نشده، بلكه حتى در حوزه فلسفه گرايش دينى جدّى است و چند هزارفيلسوف مسيحى وجود دارد. پس بحث‌هاى مربوط به دين در آن‌جا بسيار مطرح هستند، چه از ناحيه ديندارها و چه از ناحيه كسانى كه معتقد به دين نيستند. ولى ما هم بر پشتوانه قوى و عميقى از معارف دينى تكيه زده‌ايم. در بسيارى از جاها عمق معارف دينى كه ما داريم، بسيار بيش‌تر است. ممكن است كه عرض مباحث ما و مسأله مسأله كردن و تنّوع بخشيدن نزد ما كم‌تر باشد يا در روش تحقيق و بحث از جنبه‌هايى كمبود داشته باشيم، ولى قطعاً در معارف عقلى و نقلى بسيار غنى هستيم و اگر بتوانيم اين عمق را با روش‌هاى تحقيق جديد و آگاهى از مباحث روز گره بزنيم، مولود بسيار مبارك و ميمونى خواهيم داشت.

بنابراين به طور خلاصه، وضعيت مطالعات دينى در غرب و در كشور ما به اين سبك است. ولى اگر بخواهم حق مطلب را ادا كنم، بايد بگويم كه چه حوزه‌هاى الهياتى وجود دارند و چه رشته‌هايى را درس مى‌دهند و چه طور هستند. مثلا در همين سفر اخير هم قسمتى از وقتمان را اختصاص داديم به بازديد از دانشگاه «لاترَن» كه بزرگ‌ترين دانشگاه كاتوليكى است و بيش از سى‌هزار دانشجو دارد. توضيح درباره رشته‌هايى كه دارد و نحوه تحصيل‌دانشجويان را درفرصتى‌مقتضى‌بايدموردبحث‌قراردهيم.

معرفت: وضعيت و جايگاه پژوهش در رشته دين‌شناسى در مؤسسه چگونه است؟ چه اندازه به پژوهش بها داده مى‌شود؟

يكى از نكات مهم در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)همين است كه پژوهش امر مهمى است و به يك معنا شايد بتوان گفت: تمام اين آموزش‌ها مقدّمه‌اند بر اين‌كه پژوهش‌هاى عميقى صورت بگيرند و از اين‌رو، ما به موازات گروه‌هاى آموزشى، گروه‌هاى پژوهشى هم داريم. البته، اخيراً براى هماهنگى بيش‌تر اين دو در هم ادغام شده‌اند و گروه‌هاى آموزشى ـ پژوهشى پديد آمده‌اند، خوشبختانه در مؤسسه انسان نشاط علمى خوبى را نزد محققان و حتى دانش‌پژوهان حس مى‌كند. الحمدللّه، دوستان گروه دين‌شناسى، چه گروه «دين‌شناسى 1» و چه گروه «دين‌شناسى 2»، كه تازه پايان‌نامه‌هايشان را تمام كرده‌اند يا در حال آماده‌سازى براى دفاع و نوبت دفاع هستند، پژوهش‌هاى خوبى داشته‌اند، كتاب‌هاى متعددى نوشته‌اند و اخيراً فهرست مقالات و كتاب‌هايى را كه دوستان گروه «دين‌شناسى 2» منتشر كرده‌اند مى‌ديدم، بسيار خوشوقت شدم كه اميدواريم ـ ان‌شاءالله ـ اين روند پژوهش با جديّت ادامه داشته باشد. اگر انسان از پژوهش فاصله بگيرد، اگر در كنار تدريس مطالعه نداشته باشد، پژوهش نداشته باشد، قطعاً پس از مدتى دچار ركود علمى خواهد شد. از اين‌رو، پژوهش بسيار ضرورت دارد و پژوهش هم به نظرم بايد با تدريس و بحث و مذاكره همراه باشد; چون همان‌گونه كه آموزش بدون پژوهش مشكل پيدا مى‌كند، پژوهش بدون عرضه افكار و نقّادى از سوى ديگران، انسان را دچار ذهنيت‌هاى خاصى مى‌كند و در نتيجه، ممكن است افكار انسان بيش از حد انتزاعى شود.

معرفت: آيا برنامه‌هاى جديدى براى آينده در بخش آموزش يا پژوهش در نظر داريد؟

برنامه‌هاى آموزشى روال خاصى را طى مى‌كنند و به تصويب مى‌رسند و پس از تصويب، لازم‌الاجرا هستند. به همين دليل حوزه فعاليت‌ها و تغييرات در گروه‌هاى آموزشى تا حدّ زيادى تعريف شده‌اند و نمى‌توان در برنامه‌ها تغييرات زيادى ايجاد كرد. ولى ما سعى كرده‌ايم با صحبت‌هايى كه با عزيزان دانش‌پژوه گروه داشته‌ايم، آنان را ترغيب كنيم كه به درس‌هاى رسمى اكتفا نكنند و دچار آفت كميّت‌گرايى و گذراندن واحد و مدرك گرفتن نشوند و الحمدلله، دوستان گروه «دين‌شناسى 3» ابراز آمادگى كرده‌اند كه علاوه بر درس‌هاى رسمى، واحدهاى ديگرى را در فلسفه اسلامى بگذرانند و سعى كرده‌ايم به هر حال، با جلسات و صحبت‌هايى كه با همديگر داريم، نشاط بيش‌ترى ايجاد كنيم. از بعضى صاحب‌نظران دعوت كنيم; مثلا در نيم‌سال گذشته، دو نفر از صاحب‌نظران مسيحى را از انگلستان دعوت كرديم و به اين‌جا آمدند و سه سخنرانى علمى داشتند، هر كدام مقالاتى را از قبل آماده كرده بودند و به اعضاى گروه ما ارائه دادند. علاوه بر اين، اشخاص ديگرى از مؤسسات گوناگون براى گروه ما برنامه داشتند و اميدواريم بتوانيم اين روند را ادامه دهيم و مباحث ملموس‌تر شود. در بُعد پژوهش هم گرچه تغييرات نظام مديريتى گروه‌ها هنوز رسماً ابلاغ نشده است، ولى اميدواريم بتوانيم با طرّاحى يك برنامه جامع از پژوهش‌هايى كه به حوزه كار ما مربوط مى‌شود اولويت‌ها را مشخص كنيم و با تعيين جاهايى كه كار شده و جاهايى كه كار نشده است، بتوانيم به تحقيق‌ها و پژوهش‌ها بهتر جهت بدهيم. امروزه تحقيقات زيادى صورت مى‌گيرد و همه‌شان هم فى حدّ نفسه خوبند، اما به هرحال، نمى‌توانيم مديريت نكنيم و به اولويت‌ها بى‌توجه باشيم و وقتى را كه صرف مى‌شود و سرمايه‌اى كه هزينه مى‌شود ناديده بگيريم. بنابراين، همان‌گونه كه در امور اقتصادى، بايد روى هر ريالى كه خرج مى‌شود حساب كرد، در پژوهش هم بايد اين كار صورت بگيرد ـ كه البته بوده است ـ ولى اميدواريم بتوانيم ما بيش‌تر روى اين قضيه سرمايه‌گذارى كنيم و مشخص كنيم كه پس از يك‌برنامه ـ مثلا ـ پنج ساله، دست كم تحقيقات اوليه را درباره تمام مباحثى كه برايمان اولويت دارند انجام داده‌ايم. البته، اين كار عنايت خداوند متعال را مى‌طلبد و كار بسيار سنگينى است.

معرفت: اگر بخواهيد بين وضعيت آموزشى و پژوهشى در ايران و ساير دانشگاه‌هايى كه در خارج ديده‌ايد و شوق و ذوقى را كه دانشجويان مؤسسه براى تحقيق و مطالعه دارند، با آن‌ها مقايسه كنيد، گروه دين‌شناسى مؤسسه در چه سطحى است؟

اين مقايسه كار سختى است; زيرا انسان بايد يك استقراء تامّى انجام دهد تا بتواند اين مقايسه را انجام دهد، ولى اجمالا تا حدّى كه معلومات بنده اجازه مى‌دهد، احساس مى‌كنم فارغ التحصيلان اين گروه در حدّ خودشان از سطح قابل قبولى برخوردارند; چون، اولا، معلومات مربوط به آن رشته را در حدّ متعارف رشته‌هاى دانشگاهى دارند، به اضافه برخى درس‌هاى مرتبطى كه از معارف اسلامى مى‌خوانند و نيز دروس حوزوى كه از قبل خوانده‌اند و ادامه مى‌دهند. علاوه بر اين، دوستان ما تمام وقت مشغول تحصيل هستند، گرچه ممكن است وضعيت زندگى مطلوبى هم نداشته باشند، اما به هرحال اين راه را انتخاب كرده‌اند كه تمام وقت در خدمت علم باشند. اين كار مطلوبى است و طبيعتاً نتيجه‌اش اين خواهد بود كه از حدّ قابل قبولى در مقايسه با جاهاى ديگر برخوردار باشند. من نمى‌خواهم بگويم از همه جا بهتر هستند يا جاهاى ديگر ضعيف‌تر هستند، ولى به هرحال، اين‌جا حدّ قابل قبولى وجود دارد، گرچه اين نگرانى را هم داريم كه نكند به مرور زمان با تنوّع كارها و مسؤوليت‌هايى كه پيش مى‌آيد و گرفتارى‌هاى زندگى جديد و مسؤوليت‌هاى تبليغى و بالارفتن كميّت ـ خداى ناكرده ـ كيفيت مقدارى پايين بيايد. تا به حال ـ الحمدلله ـ فارغ التحصيلان موفق بوده‌اند، ولى يكى از دغدغه‌هاى هميشگى مسؤولان هر مؤسسه علمى بايد اين باشد كه كيفيت روزبه روز بهتر شود و كميت بر كيفيت غلبه نكند.

معرفت: اگر خاطره جالبى از دوران تحصيلتان يا ارتباط‌هايتان با اديان گوناگون داريد، بفرماييد.

خاطرات زيادند، ولى آنچه الآن به ذهنم آمد، اين است كه در بين ارتباطاتى كه ما با دوستان مسيحى داشتيم، يكى از بزرگ‌ترين طريقه‌هاى عرفانى، يعنى پيروان «سنت بنديكت» هستند كه اكثراً كاتوليك مى‌باشند. ما ابتدا از طريق يكى از كشيش‌ها كه جزو اين گروه هم بود، با آن‌ها آشنا شديم. پس از آن آشنايى چندين بار به صومعه آن‌ها رفتم، بدون اين‌كه بدانم در آينده ممكن است چه اتفاقاتى بيفتد. پس از ملاقات با رئيس آن‌جا، كه بزرگ‌ترين صومعه كاتوليكى انگلستان است، او از ما دعوت كرد تا يك جلسه درباره اسلام برايشان صحبت كنيم. اين چيزى بود كه خودشان مى‌گفتند كه تا آن موقع در آن‌جا سابقه نداشته است. من طرح بحثى را به ايشان ارائه دادم. ايشان وقتى طرح بحث را ديد، پيشنهاد كرد شما سه جلسه به اين‌جا بياييد. من هم در تابستان سال گذشته (سال 80) با فواصل دو هفته، سه هفته به آن‌جا رفتم و درباره اسلام صحبت كردم; يك جلسه كليات درباره اسلام، يك جلسه درباره عرفان اسلامى، يك جلسه هم درباره عرفان عملى. براى من خاطره جالبى بود كه اولين جلسه‌اى كه ايشان پيشنهاد كرد و تاريخ را مشخص نمود، مصادف شد با روز رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و خود ما هم از چند ماه قبل اين تاريخ را مشخص كرده بوديم و توجه نداشتيم. وقتى نزديك شديم اين براى من بسيار جالب بود كه توفيقى شد در روز رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)درباره اسلام براى مجموعه‌اى از ده‌ها راهب و كشيش مسيحى صحبت كنم. خود آن‌ها هم ابراز علاقه زيادى مى‌كردند براى ارتباط با اسلام. رئيس آن مجموعه بعدها كه آشنا شديم، مى‌گفت: شما اولين بار كه آمده بوديد، من مى‌ترسيدم كه اين چهره خندان و بالبخند اين‌جا چه كار خواهد كرد و چه مشكلاتى براى ما درست خواهد كرد. ولى ـ بحمدالله ـ بعدها اعتماد ايجاد شد و زمينه‌اى شد كه بتوانيم با آن‌ها درباره اسلام صحبت كنيم. آن‌ها به قم آمدند و ان‌شاءالله، بناست كه در تابستان سال آينده همايش عرفان شيعى ـ كاتوليكى را با كمك همين عزيزان در انگليس برگزار كنيم كه اميدواريم خداوند متعال بركت و خير در آن قرار دهد.

معرفت:از اين‌كه وقتتان را در اختيار مجله قرار داديد سپاسگزاريم.