گذرى بر مفهوم‌شناسى مديريتو برنامه‌ريزى در تبليغ دينى

گذرى بر مفهوم‌شناسى مديريت
و برنامه‌ريزى در تبليغ دينى

على اقليدى‌نژاد

مقدمه

با گذرى بر كتاب‌شناسى و مقالات نوشته‌شده در حوزه تبليغ دينى، به راحتى مى‌توان دريافت يكى از مسائلى كه همواره مورد غفلت قرار گرفته، مراحل كلان در تبليغ دينى است كه نقش عمده و غيرقابل انكارى در ساز و كار تبليغ دارد.

«مديريت»، «برنامه‌ريزى» و «اهداف كلى» سه مقوله مهم و اساسى در امر تبليغ هستند كه متأسفانه آنچه تاكنون به رشته تحرير درآمده، به اين سه موضوع مهم يا نپرداخته يا اگر پرداخته، در سطحى نازل و با نگاهى گذرا از كنار آن گذشته است.

روشن است كه اين مقال نه گنجايش بررسى اين سه مقوله را دارد و نه ادعاى آن را، بلكه درآمدى است بر اين سه موضوع تا شايد انديشوران و پژوهش‌گران سخت‌كوش در اين راه قدم نهند و مرزهاى مبهم آن را بشناسند و به دست‌اندركاران و به ويژه مديران عالى بشناسانند.

مفهوم «مديريت» در تبليغ دينى

دانشمندان علوم انسانى «مديريت» را به گونه‌هايى متفاوت تعريف كرده‌اند; از آن جمله است:

1. هنر انجام امور به وسيله ديگران;1

2. «مديريت» علم و هنر هماهنگ نمودن كوشش‌ها در يك سازمان و استفاده از منابع براى نيل به اهداف معيّن است.2

3. كار كردن با افراد و به وسيله افراد و گروه‌هابراى تحقق هدف‌هاى‌سازمانى.3

در مجموع اين تعاريف، دو نكته مشترك يافت مى‌شود: اول آن كه مديريت يك علم يا هنر است و دوم آن‌كه مديريت در جهت نيل به اهداف معيّن مى‌باشد.

اما آنچه «مديريت اسلامى» را از تعاريف گذشته متمايز مى‌گرداند توجه به مديريت در چارچوب ارزش‌هاست; زيرا مديرى كه ارزش‌ها را به بهانه رهبرى و هدايت زير پا مى‌گذارد، از ديدگاه اسلام، مديرى دانا و موفق به شمار نمى‌رود. بنابراين، تعريف را با نگره‌اى اسلامى مى‌توان چنين مطرح نمود:

«"مديريت" هنر و علم به كارگيرى صحيح افراد و امكانات در جهت وصول به اهداف سازمانى است، به نحوى كه با موازين شرع مغايرت نداشته باشد.»4

با توجه به تعاريف گذشته، از آن‌جا كه مديريت تبليغ دينى يكى از شاخه‌هاى مديريت اسلامى است، مى‌توان آن را اين‌گونه تعريف كرد:

«"مديريت تبليغ" هنر و دانش به كارگيرى و بهره بردن درست منابع انسانى و غيرانسانى در جهت رسيدن به اهداف سازمانى تبليغ در دين است، به گونه‌اى كه با آموزه‌هاى دينى در روش، فن و ابزار مغايرتى نداشته باشد.»

البته توجه به اين نكته ضرورى است كه دامنه اين تعريف از مبلّغ روستا و شهر تا سطح كلان مديريت تبليغ دينى گسترده است; به عبارت ديگر، همه منابع انسانى تبليغ در اين تعريف قرار مى‌گيرند و هر كدام در محدوده خود، مديريت تبليغ را بر عهده خواهد داشت، خواه روحانى روستا و از منابع خُرد انسانى باشد و از روش‌هاى سنّتى و ابزار آن بهره ببرد يا در سطح مديريت عالى و منابع كلان باشد و با استفاده از ابزارهاى نوين و شيوه‌هاى نو و روش‌هاى‌جديد،به‌رسالت خود عمل نمايد.

اهميت مديريت تبليغ

بى‌ترديد، يكى از وظايف مهم انبيا(عليهم السلام)و در ادامه آن، حكومت‌هاى الهى نهادينه ساختن ارزش‌ها و باورهاى حق در جامعه است. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بعثت خود را در همين زمينه ارزيابى مى‌نمايند:

«اِنّما بُعثتُ لِاُتِمّم مَكارمَ الاخلاقِ»;5

تنها دليل بعثت من، اتمام و تكميل ساختارهاى ارزشى جامعه و اخلاق است.

عدل و داد، دورى از ظلم و ستم، ايجاد پاكى‌ها و گسترش نيكى‌ها، همه تنها در صورتى مى‌توانند در جامعه جريان يابند كه

داراى پشتوانه عظيم تبليغى باشند; زيرا بدون آن هيچ دليلى براى خوب بودن وجود ندارد. پيوستگى رسالت مبلّغان الهى و پيام‌آوران وحيانى نيز در همين چارچوب قابل ارزيابى است.

خداوند متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد: «واضربْ لهم مثلا اصحابَ القريةِ اِذ جاءَها المرسلونَ اِذ اَرسلنا اِليهم اثنينِ فكذّبوها فَعزَّزنا بثالث فقالوا اِنّا اِليكم مُرسلونَ»(يس: 13ـ14);

براى اين مردم، اصحاب قريه (انطاكيه) را مثال بزن هنگامى كه فرستادگان خدا به سوى آن‌ها آمدند; هنگامى كه دو نفر از رسولان خود را به سوى آنان فرستاديم، به تكذيب آنان پرداختند. پس براى پشتيبانى از آن دو، شخص سومى را فرستاديم. پس آنان همگى گفتند: ما فرستادگان و رسولان خدا به سوى شما هستيم.

اين مسائل از يك سو و برنامه‌ريزى و مديريت تشكيلاتى دشمنان از سوى ديگر، وجود سازمانى كارامد و پيشرو را ضرورى مى‌نمايد. حضرت امام(رحمه الله) با نگاهى تلخ به گذشته، وضعيت تشكيلات حوزوى و به ويژه تبليغ دين را اين‌گونه به نقد مى‌كشند: «در قديم‌ها، حوزه‌ها محصور شده بود; چهارديوارى كه كسى نمى‌توانست از آن بيرون بيايد. تبليغات سوء به صورتى بود كه اگر طلبه‌اى مى‌خواست حرفش را بزند، در فكر تشكيلات باشد، مورد طعن قرار مى‌گرفت. هميشه صحبت "نظم در بى‌نظمى است" مورد تأييد بود.»6

ايشان با نگاهى به تبليغ در گذشته مى‌فرمايند: «در قديم، كسى به اين فكر نبود كه چه چيزهايى باشد و چه چيزهايى نباشد. حركت در حوزه‌ها بود. حوزه كسى را به عنوان مبلّغ اعزام نمى‌كرد. البته افراد خودشان براى تبليغ مى‌رفتند، ولى حوزه كسى را نمى‌فرستاد. اعزام به خارج كه در ذهن‌ها نبود و هيچ كس هم فكر نمى‌كرد كه امكان دارد كسى را به خارج فرستاد، ولى ـ بحمدالله ـ امروز درحوزه‌ها اين مسائل حل شده است.»7

ايشان همچنين با اشاره به جايگاه تبليغ تأكيد مى‌كنند: «سلاح تبليغات برنده‌تر از كاربرد سلاح در ميدان‌هاى جنگ است.»8 با انتقاد از روند موجود نيز مى‌گويند: «آن قدرى كه دشمنان ما از حربه تبليغات استفاده مى‌كنند، از طريق ديگر نمى‌كنند.»9

حضرت امام(رحمه الله) با تأكيد بر ضرورت تبليغات دينى، مى‌فرمايند: «با اين همه تبليغات عليه ما، ما هم بايد تبليغات داشته باشيم.»10 در جايى ديگر، دردمندانه و با شهامت، به اين مسأله اعتراف مى‌كنند كه «مادر جهت تبليغات تقريباً صفر بوده‌ايم.»11

با توجه به گفتار ارزشمند ايشان، روشن است كه تبليغات هنگامى سلاحى برنده در مقابل دشمنان است كه داراى مديريتى قابل باشد، وگرنه همان تبليغات مى‌تواند خود سلاحى در دستان دشمن قرار گيرد. پژواك اين درد با زبانى ديگر در آثار شهيد مطهرى(رحمه الله) نيز به چشم مى‌خورد. ايشان با اشاره به هرج و مرج در نظام تبليغ دينى، در زمينه لزوم سامان‌دهى و بازسازى آن چنين مى‌گويند:

«چه قدر مصيبت است براى اهل معرفت كه افرادى كه نه با مكتب الهيون آشنا هستند و نه با مكتب ماديون، از هرج و مرج و بى‌نظمى كه در سيستم تبليغات دينى ـ خصوصاً در جامعه تشيّع ـ وجود دارد، استفاده كرده و در ردّ ماديون كتاب مى‌نويسند; لاطايلاتى به هم مى‌بافند كه اسباب تمسخر و استهزاست. بديهى است كه چنين‌تبليغاتى‌به سودماديگرى است; از كتبى‌كه‌درزمان خودما در اين زمينه نوشته شده‌است،فراوان‌مى‌توان‌مثال‌آورد.»12

«بايد با هرج و مرج تبليغى و اظهار نظرهاى نامشخص مبارزه شود، ديگر براى خطوط روى طالبى و براى بال نداشتن شتر از آن فلسفه‌ها بافته نشود.»13

امروزه با پاگرفتن حكومت مقدس اسلامى، وظيفه پاس‌دارى از ارزش‌ها، نگرش‌ها و باورهاى تشيّع و در سطحى فراتر، مردم مسلمان بيش از پيش بر شانه روحانيت سنگينى مى‌كند. شهيد مطهرى(رحمه الله)با اشاره به همين مطلب مى‌گويند: «حوزه‌هاى علميه و محيط‌هاى روحانى مسؤول پاس‌دارى جامعه اسلامى و دفاع از اصول و فروع دين مقدس اسلام از ديدگاه مذهب شيعه و تعليم و تبليغ آن‌ها; عهده‌دار پاسخ‌گويى به نيازهاى مذهبى مردم مسلمانند.»14

نتيجه آن‌كه چون اسلام در مقابل خود، سپاه تبليغى دشمن را صف كشيده و آماده مى‌بيند، ناگزير از تبليغات صحيح، علمى، مدبّرانه و ارزشى است و اين مهم بدون تشكيلات و مديريتى منظّم تنها آرزويى بر صفحات قلب دل‌سوزان و كاغذ نويسندگان است.

انديشمند و كارشناس برتر اسلام، شهيد مطهرى، با توجه به همين ضرورت و نياز مى‌گويند: «حوزه‌هاى علميه ما اگر از محدوديت‌هاى مصنوعى، كه خود براى خود به وجود آورده‌اند، خارج گردند و با استفاده از پيشرفت علوم انسانى جديد به احياى فرهنگ كهن خود و آراستن و پيراستن آن بپردازند و آن را تكميل نمايند و به پيش سوق دهند ـ كه آمادگى تكامل و پيشروى دارد ـ مى‌توانند از اين انزواى حقارت‌آميز علمى خارج شوند و كالاهاى فرهنگى خود را در زمينه‌هاى مختلف معنوى، فلسفى، اخلاقى، حقوقى، روانى، اجتماعىوتاريخى با كمال‌افتخارو سر بلندى‌به‌جهان‌دانش‌عرضه‌نمايند.»15

بنابراين، وجود تشكيلاتى سازمان يافته، منسجم، پويا، كارامد و نوآور يكى از نيازهاى جامعه تبليغى است كه البته اين مهم بدون وجود مديريتى لايق و كاردان امكان‌پذير نيست.

اركان مديريت

حال كه مفهوم و اهميت «مديريت تبليغ» معلوم شد، بايد با اركان بنيادين مديريت آشنا شد و سپس آن را با تبليغ دينى درآميخت تا بتوان با فراورده آن مديريت تبليغ را در عرصه دين ترسيم نمود.

مديريت داراى چهار ركن اساسى است: برنامه‌ريزى، سازمان‌دهى، رهبرى و اشراف. همچنين مدير داراى وظايف گوناگون ديگرى مانند ايجاد انگيزش، پى‌گيرى، رفتار سازمانى و تصميم‌گيرى مى‌باشد. با توجه به آن‌كه هر يك از اين مباحث نيازمند ژرف‌نگرى و درنگ بايسته است، به اميد آن‌كه در آينده شاهد پژوهش‌هايى وزين و كاربردى در اين عرصه باشيم، تنها به يكى از مهم‌ترين اركان آن يعنى برنامه‌ريزى و در ضمن آن، به اهداف كلى پرداخته مى‌شود.

تعريف «برنامه‌ريزى»

همان‌گونه كه گفته شد، برنامه‌ريزى ستون اصلى و بنيادين مديريت است. همان‌سان كه براى «مديريت» تعاريف متعددى وجود دارد، از برنامه‌ريزى نيز تعاريف گوناگونى ارائه شده است. ولى به صورت كلى مى‌توان گفت: «برنامه‌ريزى انديشه‌اى است در كليات و جزئيات طرح براى تعيين هدف و مقاصد (نقشه كار و برنامه) به همراه تعيين شيوه‌ها و روش‌هاى رسيدن به هدف.»16

با توجه به تعريف ياد شده «برنامه‌ريزى تبليغ دينى» را مى‌توان اين‌گونه تعريف كرد: برنامه‌ريزى عبارت است از: انديشيدن در كليات و جزئيات طرح تبليغ دينى در جهت آشكار نمودن اهداف آرمانى، ارزشى و سازمانى به همراه تعيين شيوه‌ها و روش‌هاى غيرمغاير با آموزه‌هاى شرع مقدس و در يك كلام، نقشه عملياتى در جهت نيل به هدف يا اهداف تبليغ دين.

بنابراين، برنامه‌ريزى در عرصه تبليغ دينى بايد داراى ويژگى‌هاى ذيل باشد:

1. انديشه‌اى ناب، كارشناس و دين‌شناس پشتيبان آن باشد;

2. داراى اهدافى ارزشى و سازمانى با نگرش تبليغى باشد;

3. شيوه‌ها و روش‌هاى كاربردى براى رسيدن به هدف تعيين گردد;

4. مغايرتى بين ويژگى‌هاى قبلى با آموزه‌ها و روش‌هاى كاربردى بزرگان دين نداشته باشد.

تنها با رعايت اين ويژگى‌هاست كه مى‌توان در برنامه‌ريزى تبليغ با نگره‌اى دينى گام نهاد.

اهميت برنامه‌ريزى

از ديدگاه آيات، روايات و روش‌هاى عملى رهبران دينى، برنامه‌ريزى جايگاهى بس بلند دارد و از آن گريزى نيست و به ناچار مديران براى پيش‌گيرى از فروافتادن در دام ناكامى‌ها، بايد به آن روى كنند.

اميرمؤمنان(عليه السلام) در كلام حكيمانه خود بقا و پاى‌دارى دولت‌ها را با برنامه‌ريزى و چاره‌انديشى گره‌زده، مى‌فرمايند:

«امارات الدُّول انشاءُ الحيل»;17

پاى‌دارى و بقاى دولت‌ها بستگى به برنامه‌ريزى و چاره‌انديشى در امور دارد.

و در جايى، پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطاب به ابن مسعود، او را از انجام كارهايى كه همراه با آينده‌نگرى و تدبير نباشد، بر حذر مى‌دارند و مى‌فرمايند: «يابن مسعود، اذا عملتَ عملا فاعمل بعلم و عقل و ايّاكَ اَن تعملَ عملا بغيرِ تدبير و علم فانّه ـ جل جلاله ـ يقولُ: "ولاتكونوا كالّتي نقضتَ غزلَها مِن بعدِ قُوّة انكاثاً"»;18 ابن مسعود، هرگاه در پى انجام كارى هستى، از روى دانش و خرد به آن بپرداز و از اين‌كه كارى را بدون آينده‌نگرى و آگاهى انجام دهى بر حذر باش! به درستى كه خداوند مى‌فرمايد: همانند زنى مباشيد كه بافته‌اش را پس از اين‌كه‌محكم‌گردانيده بود، جاهلانه باز كرد.

حضرت امام(رحمه الله) نيز، كه خود در جايگاه رهبرى دينى قرار داشتند، بر برنامه‌ريزى تكيه نموده، خطاب به مديران و مسؤولان حج مى‌گويند: «روحانيون و مديران و مسؤولان‌محترم كاروان‌هاوحج‌متناسب با حضورقشرهاى مختلف، اعم از بى‌سواد و باسواد، براى آنان برنامه‌ريزى كنند.»19

شهيد مطهرى(رحمه الله) از ديدگاه مبلّغى درد آشنا به لزوم برنامه‌ريزى صحيح در كار تبليغ اشاره مى‌كنند و مى‌گويند: «طرفدار اين نظريه هستم كه خود سازمان روحانيت گروهى خطيب و واعظ با برنامه صحيح تربيت كند.»20

بنابراين، اهميت وجود برنامه‌ريزى در هر كارى از جمله تبليغ دينى مسأله‌اى ضرورى است كه غفلت از آن موجب دوباره‌كارى‌ها، هرج و مرج در عرصه پژوهش و تبليغ، پايين آمدن كيفيت فراورده‌هاى تبليغى، ناهمسويى تلاش‌ها و ديگر مشكلات خواهد شد. پس لازم است با درك جايگاه برنامه‌ريزى، نظام تبليغى همسو با اهداف مشخص و با نگرش علمى ـ كاربردى ترسيم شود.

فوايد برنامه‌ريزى

در مسير مديريت، همواره سه مشكل اساسى وجود دارد كه عبارتند از: ابهام در نتيجه كار، سختى‌ها و مشكلات  پيش‌بينى نشده و كمبود امكانات. راه پيروزى بر اين مشكلات تنها در برنامه‌ريزى نهفته است كه به صورت جداگانه هر كدام با استفاده از رهنمودهاى دينى مورد بررسى قرار مى‌گيرد:

الف. جلوگيرى از پشيمانى: يكى از دغدغه‌هايى كه همواره موجب شكست در تبليغ مى‌شود پيامدهاى عمل تبليغى است. برنامه‌ريزى صحيح اين امكان را به ما مى‌دهد كه با پيش‌بينى نتيجه احتمالى، روش‌هايى انديشيده شود تا از پشيمانى جلوگيرى گردد. كلمات نورانى امام على(عليه السلام) اين مهم را اين‌گونه تعبير مى‌كند:

«التّدبيرُ قبلَ العملِ يُؤمِّنكَ مِن النَّدمِ»;21

آينده‌نگرى و چاره‌انديشى پيش از شروع كارها، تو را از پشيمانى ايمن مى‌سازد.

ب. پيش‌بينى سختى‌ها و مشكلات: گام نهادن در هر راهى مشكلات و سختى‌هايى به دنبال دارد. مسافرى كه قصد سفر به صحرايى دارد، بايد توشه خود را بر اساس احتمالات بردارد، وگرنه در ميانه راه، درمانده و خسته خواهد شد و از ادامه راه باز خواهد ماند. تبليغ دينى نيز از اين مقوله جدا نيست و بايد پيش از ورود در آن، احتمالات را در نظر گرفت. معلوم است كه هرگونه كوتاهى و سستى در برنامه‌ريزى كوهى از مشكلات را در برابر مديريت تبليغ قرار خواهد داد. مولا امير مؤمنان(عليه السلام) در كلامى كوتاه، ولى ژرف و پرمحتوا به همين مسأله اشاره مى‌كنند و مى‌فرمايند:

«مَن قعدَ عن حيلتِه اَقامته الشّدائدُ»;22

كسى كه در راه چاره‌انديشى و برنامه‌ريزى كوتاهى كند، مشكلات و سختى‌ها در مقابل او خواهند ايستاد.

ج. بهرهورى بهينه از منابع: برنامه‌ريزى بر اساس داشته‌ها و اندوخته‌ها همواره روند كار را در مسيرى بهتر هدايت مى‌نمايد و موجب بهرهورى از تمامى امكانات مى‌شود. در عمل تبليغى نيز آنچه نقش اساسى ايفا مى‌كند، استفاده بهينه از منابع موجود است و اين مهم امكان ندارد، مگر با برنامه‌ريزى علمى و عملى.

وجود امكانات و وسايل گوناگون بدون برنامه‌ريزى تنها موجب از بين رفتن منابع خواهد شد. حضرت على(عليه السلام) در نگاهى مدبّرانه و كلامى حكيمانه، برنامه‌ريزى را از امكانات و منابع، مهم‌تر ارزيابى نموده، مى‌فرمايند:

«التَلطُّف فِى الحيلةِ اَجدى من الوسيلة»;23

ظرافت و دقت در برنامه‌ريزى مهم‌تر و بهتر از وسايل و امكانات است.

اركان برنامه‌ريزى

پس از آشنايى با مفهوم، اهميت و فوايد برنامه‌ريزى، آشنايى با اركان آن نيز لازم است. برنامه‌ريزى داراى دو ركن مهم و كليدى است كه بدون آن‌ها، موفقيت محقق نخواهد شد. اين دو ركن در بخش‌هاى پيشين به گونه‌اى كوتاه و اجمالى در لابه‌لاى كلمات و جملات مورد توجه قرار گرفت كه عبارتند از: هدف و پيش‌بينى.

اينك تشريح هر كدام از آن‌ها:

الف. اهداف: شناسايى هدف در همه عرصه‌هاى فردى و اجتماعى زندگانى بشر يك ضرورت است; زيرا بدون داشتن هدف، تمام كوشش‌ها در مسيرى سردرگم و پيچيده به انحراف كشيده خواهد شد. در دنياى مديريت تبليغ دينى نيز شناخت هدف موجب مى‌شود تا اهداف كوچك‌تر و فعاليت‌هاى ديگر در مسير هدف كلى قرار گيرند.

به همين دليل، در اين بخش اهداف كلى تبيين مى‌گردد; چرا كه اهداف سازمانى و عملياتى24 در بخش‌هاى كوچك‌تر مديريت و با توجه به اهداف كلى به وجود مى‌آيد.

1. پرستش خداى يگانه و دورى از زورمداران: پرستش خداوند يكتا و دورى از طاغوت‌ها و زورمداران ستمگر يكى از اهداف كلى در جهت رسانيدن انسان به مرز كمال مطلوب است. خداوند متعال تمامى تلاش سازمان بعثت و تبليغات و كوشش‌هاى بى‌دريغ كارگزاران و فرستادگان خود را در جهت رسيدن به همين هدف ارزيابى كرده، مى‌فرمايد:

«و لقد بَعثنا في كُلِ امّة رسولا اَنِ اعبُدوا اللّهَ و اجتنِبوا الطَّاغوتَ».(نحل: 36);

در ميان هر امّتى فرستاده‌اى برگزيديم تا خداى يكتا را پرستش كنيد و از زورمداران ستمگر دورى گزينيد.

مبلّغان كلام وحيانى نيز بايد در راستاى همين اهداف فعاليت‌هاى خود را متمركز سازند تا بتوان در سايه تبليغ مدام و برنامه‌ريزى شده به جامعه مطلوب اسلامى رسيد. حضرت امام(رحمه الله)نيز مجاهدت انقلابى مردم را در برپايى حكومت اسلامى در جهت نيل به «مكتب الوهيت» و «ايده توحيد» دانسته، مى‌فرمايند: «آنچه كه شما ملت شريف و مجاهد براى آن به پا خاستيد و دنبال مى‌كنيد و براى آن جان و مال نثار كرده و مى‌كنيد والاترين و بالاترين و ارزشمندترين مقصدى است ... كه از صدر عالم در ازل و از پس اين جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد و آن مكتب الوهيت به معناى وسيع آن و ايده توحيد با ابعاد رفيع آن است كه اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و درجات و مراتب غيب و شهود است و آن در مكتب محمدى(صلى الله عليه وآله) به تمام معنا و درجات و ابعاد متجلّى شده و كوشش تمام انبياى عظام(عليهم السلام) و اولياى معظم(عليها السلام) براى تحقق آن بوده و راه‌يابى به كمال مطلق و جلال و جمال بى‌نهايت جز با آن ميسّر نگردد.»25

در جايى ديگر، هدف بعثت و رسالت انبيا(عليهم السلام) را اين‌گونه توضيح مى‌دهند: «انبيا هم كه مبعوث شدند، براى اين

مبعوث شدند كه معنويات مردم را و آن استعدادها را شكوفا كنند كه در آن استعدادها بفهمند به اين‌كه چيزى نيستيم و علاوه بر آن، مردم را، ضعفا را از تحت سلطه استكبار بيرون بياورند. از اول، انبيا اين دو شغل را داشته‌اند: شعل معنوى كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند، از اسارت خودش خارج كنند كه شيطان بزرگ است، و مردم و ضعفا را از گير ستمگران نجات دهند ... اين دو شيوه را به عيان، در قرآن و سنّت و در عمل خود رسول الله

مى‌بينيم; دعوت به معنويات الى حدّى كه بشر مى‌تواند به او برسد و فوق او و بعد هم اقامه عدل.»26

2. آموزش، پالايش و پرورش: از جمله اهدافى كه مى‌توان از كلام خداوند در قرآن مجيد استفاده نمود و تبليغات الهى را درصدد نيل به آن برشمرد، متمايل ساختن مردم به سوى پاكى‌ها و دورى از پليدى‌ها و از سوى ديگر، آموزش باورها و نگرش‌هاى حق است; زيرا بدون آموزش، پالايش و پرورش رخ نخواهد داد و در صورت رشد، ناقص بار خواهد آمد.

خداوند در قرآن كريم مى‌فرمايد: «هو الذّي بَعثَ فىِ الاُميّين رسولا مِنهم يَتلوا عليهم آياتِه و يُزكيهم و يُعلّمهم الكتابَ و الحكمةَ»; (جمعه: 2)

او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آن‌ها مى‌خواند و آن‌ها را تزكيه مى‌كند و به آنان كتاب و حكمت مى‌آموزد.

نادانى يكى از بيمارى‌هاى مزمن و فراگير از قرون و اعصار گذشته بوده كه همواره قربانيان زيادى از ميان مردمان گرفته است. پروردگار متعال در كلام مقدس خود، آموزش را در كنار پرورش قرار داده است تا جاهلان و ناآگاهان به دنبال آموزش، به تزكيه خود بپردازند و خود را از چنگال ديو جهالت رها سازند.

با نگاهى گذرا به زورمداران دنياى امروز، مى‌توان دريافت هدف از تبليغ در جهان مادى، در جهالت نگاه داشتن انسان‌هاست. اما پيامبران(عليهم السلام) اين فرستادگان الهى، در طول تاريخ تبليغى خويش تلاش نموده‌اند همواره با توسّل به شيوه‌هاى گوناگون و روش‌هاى سودمند بشريت را از اين گودال تاريخ به جهان روشن معنويت رهنمون شوند. حضرت امام در همين‌باره مى‌فرمايند: «تمام پيامبران در طول تاريخ اين‌طور نبوده است كه فقط يك ناصح باشند، بلكه براى تهذيب اخلاق مردم به گفتوگو، به كردار، به عمل، به فعاليت مأمور بودند و خداى تبارك و تعالى آن‌ها را براى اين‌كه انسان‌ها را بسازند، براى اين‌كه خلق انسانى در آن‌ها رشد پيدا بكند و اعمال و افعال انسانى در آن‌ها رشد پيدا بكند و اعمال و افعال انسانى داشته باشند، مبعوث فرموده است.»27

بنابراين، يكى از اهداف كلى در تبليغات دينى، بايد بر دو محور آموزش و پالايش و پرورش استوار باشد.

حضرت امام(رحمه الله) در جمله‌اى كوتاه اين رسالت سنگين را بيان مى‌دارند: «علماى دانشگاه و علماى حوزه‌هاى علمى قديمى و استادها در هر جا هستند با اين دو ركن مواجهند: ركن آموزندگى و تربيت علمى و ركن پرورش و تربيت اخلاقى و تهذيب نفس.»28

3. عدل و دادگسترى: سومين هدف كلى، كه بايد در برنامه‌ريزى تبليغ مورد توجه قرار گيرد، پيش بردن جامعه به سوى عدالت اجتماعى است. پيامبران الهى(عليهم السلام)، كه خود نمونه‌اى عملى در پيش روى مديران تبليغ دينى مى‌باشند، همواره بر عدالت پاى فشردند و در راه تحقق آن استقامت ورزيده‌اند. هر چند بسيارى از آنان نتوانستند به اين هدف اساسى از تبليغ برسند، اما اين از جمله اهداف راهبردى آن‌ها به شمار مى‌رفته است. قرآن، اين كتاب مقدس و راهنما، در اين باره مى‌فرمايد:

«لَقد اَرسلنا رُسلنا بِالبيّناتِ و اَنزلنا مَعهم الكتابَ و الميزانَ لِيقومَ النَّاسُ بالقسطِ» (حديد; 26);

ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن‌ها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.29

با توجه به اين اهداف، رسالت سنگين تبليغ بيش از پيش روشن مى‌شود و بر مديران است كه با توجه به اين رسالت‌ها، تبليغ را سامان دهند و خود الگويى در اين زمينه باشند.

خلاصه آن‌كه مديريت و برنامه‌ريزى تبليغ دين بايد به مقولات بسط عدالت، آموزش، پالايش، و پرورش و همچنين كشانيدن جامعه به سوى دورى از زرمداران و زورگويان توجه اساسى نمايد و با پشتوانه تبليغاتى عظيم و مقدس، اجتماعات انسانى را به سوى داد، پاكيزگى و پيراستگى، آموزش و اجتناب از طاغوت‌ها رهنمون شود و در راه ايجاد جامعه‌اى خدامحور گام بردارد.

ب. پيش‌بينى: پيش‌بينى در برنامه‌ريزى، داراى اهميت بسيارى است; هر كس بتواند بهترين راه و عملى‌ترين شيوه و روش را در جهت نيل به اهداف پيش‌بينى نمايد و با تيزهوشى مشكلاتِ راه را حدس بزند; برنامه را به گونه‌اى تهيه كند كه در هنگام اجرا با كم‌ترين مشكل و سختى روبه‌رو شود، برنامه‌ريز موفقى است. از ويژگى‌هاى پيش‌بينى موفق، لغزش و خطاى كم‌تر است. از آن‌جا كه پيش‌بينى مانند تحليل رويدادهاست، نيازمند اطلاعات خام اوليه است. اين اطلاعات، بايد بر اساس واقعيت‌ها و حقايق موجود باشد، نه اطلاعات سمت يافته و غيردقيق. پس مرز بين پيش‌بينى و تخيّل در نوع اطلاعات و نگاه ما سامان مى‌يابد. بنابراين، برنامه‌ريز توانا كسى است كه پيامدها را پيش از رويداد آن‌ها بشناسد و بسنجد و براى رويارويى با آن‌ها بينديشد. بى‌دليل نيست كه اميرمؤمنان(عليه السلام)اين‌گونه افراد را در زمره دانايان مردم به شمار مى‌آورند و مى‌گويند:

«اَعقلُ النّاسِ اَنظرَهم فِى العواقب»;30

خردمندترين مردم كسى است كه پيامدهاى كار را بهتر پيش‌بينى نمايد.

روشن است كه پيش‌بينى غيرواقع‌بينانه راه به جايى نبرده، تمام امكانات و منابع مديريت را با خطر انهدام مواجه مى‌سازد. مولاى متقيان كار بدون دورانديشى را ناپسند شمرده و اين‌گونه مى‌فرمايند: «لاخيرَ فى عزم بلا حزم»;31

تصميم و اراده‌اى كه در آن دورانديشىودقت‌نباشد،سودمندنخواهدبود.

اطمينان در انجام امور نيازمند ضمانت‌هايى است تا سلامت آن را تضمين نمايد و ضمانت‌نامه سلامت در برنامه‌ريزى پيش‌بينى است. بر همين اساس، امام على(عليه السلام)مى‌فرمايند:

«ثمرةُ الحزمِ السَّلامة»;32

ميوه و فايده دورانديشى سلامت و ايمنى از حوادث است.

چه شايسته و سزاوار است كه مديريت تبليغ اين سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله)را، كه خود يگانه اسوه تبليغ و مديريت آن بوده‌اند به خاطر داشته باشند! ايشان در پاسخ به شخصى كه از ايشان سفارشى خواسته بود، فرمودند:

«فاِنّي اُوصيكَ اِذا اَنتَ هَممتَ بامْر فَتدبَّرْ عاقبته فاِن يَكُ رشداً فامضِه و اَن يكُ غَيّاً فانتِه عنهُ»;33

به تو سفارش مى‌كنم هرگاه خواستى كارى را به انجام برسانى، در پيامدهاى آن انديشه كنى; اگر در آن رشد و بالندگى بود، بدان‌اقدام‌نمايىوچنانچه در آن تيره روزى و گم راهى بود، از آن روى گردان شوى.

آسيب‌شناسى در حوزه برنامه‌ريزى تبليغ

1ـ دو دلى در اجرا

همان‌گونه كه ذكر شد، دورانديشى يكى از اركان برنامه‌ريزى است. ولى گاه اين ركن مهم دچار آفت‌كشنده دو دلى شده، از حدود متعارف خود خارج مى‌گردد و نه تنها به يارى برنامه‌ريز برنمى‌خيزد، بلكه موجب دلهره و مانعى بزرگ بر سر راه تصميم و اجرا مى‌شود. امام حسن عسكرى(عليه السلام) در تعبيرى زيبا، اين نوع دورانديشى را ترس خوانده، مى‌فرمايند:

«اِنَّ لِلحزمِ مقداراً فانْ زاد عَليه فهو جبنٌ»;34

براى دورانديشى و دقت در امور، مرز و مقدارى است كه اگر از آن فزونى يابد، ترس ناميده مى‌شود.

بى‌ترديد، انجام هر كار با هر ميزان دقت و پيش‌بينى دلهره‌آور است و هر مقدار كار از ارزشمندى و ظرافت بالاترى برخوردار باشد، ورود در آن سخت‌تر خواهد بود، به ويژه اگر اين كار در حوزه فرهنگ دينى باشد. اما راه حل چيست؟ آيا در مقابل يورش همه‌سويه دشمن، بايد به اين بهانه آرام گرفت؟ يا بايد در دل آن فرو رفت؟ اميرمؤمنان(عليه السلام) در چاره‌جويى براى غلبه بر اين‌گونه دلهره‌ها مى‌فرمايند:

«اذا هبتَ امراً فِقع فيه فاِنَّ شدةَ توقيه اَعظمُ مِمّا تخافُ مِنه»;35

هنگامى كه از كارى ترسيدى، خود را در آن بيفكن; چون ترس و دودلى تو از انجام اين كار سخت است تا خود آن.

پس در برنامه‌ريزى و اجرا، بايد از دلهره و دو دلى بى‌جا پرهيز كرد.

2ـ خودبينى

يكى از مشكلات اساسى در راه برنامه‌ريزى تبليغ، تكيه بر موفقيت‌هاى پيشين و سهل‌انگارى در ارزيابى وضع موجود است. برنامه‌ريز تبليغ دينى بايد از نقاط قوّت و ضعف خود، با خبر باشد و با ارزيابى موفقيت‌هاى گذشته، چشم‌انداز آينده را نيز در نظر داشته، از چاره‌جويى طفره نرود; زيرا خود آفرين‌گويى‌ها و سهل‌انگارى روند پويا و بالنده برنامه‌ريزى را دچار اختلال و از هم‌گسيختگى مى‌نمايد.

اميرمؤمنان، على(عليه السلام) سرچشمه سهل‌انگارى در برنامه‌ريزى را در خودآفرين‌گويى و عُجب مى‌دانند و مى‌فرمايند:

«مَن اَعجَب بحسنُ حالته قصّر عَن حُسنِ حيلته»;36

كسى كه بر اساس وضع كنونىِ خود، دچار خودبزرگ‌بينى شود، در راه چاره‌انديشى كوتاهى خواهد نمود.

بنابراين، سازمان برنامه‌ريزى در تبليغ دينى نه تنها همراه با زمان، بلكه بايد گامى پيش‌تر از زمانه داشته باشد.

3ـ كوچك‌پندارى رأى ديگران

آنچه در برنامه‌ريزى ملاك عمل مى‌باشد رأى شايسته و سنجيده است. منابع ثابت مشورتى و رأى‌دهنده هر چند بايد از كارشناسى، تعهد و پذيرش نسبى برخوردار باشند، ولى گذر سطحى از پيشنهادهاى سازنده از منابع به ظاهر غيرحرفه‌اى شايسته نيست. تعصّب بر مقام و جايگاه سازمانى رأى‌دهنده مى‌تواند در برخى موارد، روند برنامه‌ريزى را دچار روزمرّگى و شكست نمايد. بنابراين، در مقام مشورت و يا پيشنهاد، نبايد به مقام و جايگاه سازمانى يا اجتماعى افراد توجه داشت و بر آن تعصّب ورزيد. چه بسا افرادى كه در مجموعه‌هاى زيردستى به كار مشغول هستند، ولى داراى انديشه‌اى ناب و ارزشمند مى‌باشند. كوچك شمردن ديدگاهاى ارزشمند نه تنها به روحيه ابتكار افراد ضربه مى‌زند، بلكه خطرات ديگرى را نيز متوجه سازمان برنامه‌ريز مى‌كند. على(عليه السلام) در كلام نورانى خود، چنين سفارش مى‌كنند:

«لاتَصغرنَّ عندكَ رأى الخطير اذا اَتاكَ به الرّجلُ الحقير»;37

هيچ‌گاه افكار و انديشه‌هاى بلند و ارزشمندى را كه از سوى افراد غيرمهم ابراز مى‌شود، كوچك مشمار.

4ـ مشورت با نااهلان

از ديگر آفت‌هايى كه نظام مديريت را تهديد مى‌كند و برنامه‌ريزى را به گونه‌اى جدّى با بحران مواجه مى‌سازد، مشورت با ناآگاهان و نااهلان است. سودجويى و كسب منافع يا حسادت‌ها مى‌تواند مشورت را، كه يكى از لوازم پيش‌بينى و برنامه‌ريزى است، ناكارآمد نمايد و كل‌تلاش‌هاى برنامه‌ريزان و مديريت را به تنش، تخريب يا انهدام منتهى سازد. بر همين اساس، دين مقدس اسلام سزايى سخت و عقوبى جانكاه براى مشورت‌دهندگان نااهل در نظر گرفته است. اميرمؤمنان(عليه السلام)مى‌فرمايند:

«مَن استشار اَخاهُ فلَم ينصحهُ مَحض الرأىِ سَلبه اللّهُ ـ عزّوجل ـ رأيَه»;38 كسى كه مورد مشورت قرار گيرد و رأى و انديشه خود را به گونه‌اى خالص و ناب در اختيار برادرش قرار ندهد، خداوند رأى و نظر پسنديده را از او خواهد گرفت.

5 ـ خودرأيى

بى‌توجهى به ديدگاه ديگران و محترم نشمردن آن از يك سو و مطلق‌انگارى رأى و نظر خود در سازمان برنامه‌ريزى تبليغ دينى از سوى ديگر، نتيجه‌اى جز استبداد و خودكامگى به دنبال نخواهد داشت. اين صفت و ويژگى نسنجيده در هر فرد و سازمانى مى‌تواند برنامه‌ريزى را با انهدام كامل روبه‌رو سازد. بيش‌تر فعاليت‌هاى موجود در سازمان‌هاى فرهنگ‌ساز مى‌توانند با اين مشكل مواجه شوند و در آخر، برنامه‌ريز كلان در عرصه فرهنگ و دين را با خشك مغزى و جمود همراه نموده، از پويايى و قدرت تأثير آن بكاهند. مولاى پرهيزگاران(عليه السلام) در رهنمودى كارگشا، نه فقط به اين مشكل، بلكه به راه‌گريز از آن نيز اشاره مى‌فرمايند:

«مَن استبدَّ بِرأيِه هَلكَ و مَن شاوَر الرِّجالَ شاركَها في عقولها»;39

كسى كه خود رأى باشد، هلاك گشته، پيروز نخواهد شد و كسى كه به مشورت با مردان آگاه اقدام نمايد، در دانايى آن‌ها شركت جسته است. به همين دليل برنامه‌ريزان امر مقدس تبليغ دين بايد با شناخت آفت رسالت، سعى نمايند مسير برنامه‌ريزى را به سلامت به پايان برسانند.


  • ‌پى‌نوشت‌ها

1 سيدمهدى الوانى، مديريت عمومى، ص 17، با تصرف

2 سيدمهدى الوانى، مديريت عمومى، ص 17، با تصرف

3 ‌پال هرسى و كنت بلانچارد، مديريت رفتارسازمانى،ترجمه علاقه بند، ص 13/ محمدحسن‌نبوى،مديريت‌اسلامى،ص34

4مديريت اسلامى، ص 35

5 محمدمحمدى رى‌شهرى، ميزان الحكمه، ج 3، ص 149

6 امام خمينى(رحمه الله)، صحيفه نور، ج 18، ص 79 / ج 16، ص 151

7 همان، ج 18، ص 79

8 همان، ج 16، ص 81

9 همان، ج 17، ص 157

10 همان، ج 18، ص 100 / محسن خندان، تبليغ اسلامى و دانش ارتباطات اجتماعى، ص 130

11صحيفه نور، ج 15، ص 190 / تبليغ اسلامى، ص 131

12 مرتضى مطهرى، علل گرايش به ماديگرى، ص 187 / ص 225

13 مرتضى مطهرى، علل گرايش به ماديگرى، ص 187 / ص 225

14 مرتضى مطهرى، اسلام و نيازهاى جهان امروز، ص 43 / ص 45

15 مرتضى مطهرى، اسلام و نيازهاى جهان امروز، ص 43 / ص 45

16 با استفاده از تعاريف مديريت توليد، داود پورحميد، ص 19 / مديريت رفتار سازمانى، ص 14، به نقل از: مديريت اسلامى، ص 40

17ميزان الحكمه، ج 2، ص 551 / مديريت اسلامى، ص 40

18 ‌محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 110 / مديريت اسلامى، ص 41

19 روزنامه رسالت، 10/5/66

20 مرتضى مطهرى، ده گفتار، مقاله «مشكل‌اساسى‌درسازمان‌روحانيت»،ص272

21 بحارالانوار، ج 68، ص 338 / مديريت اسلامى، ص 42

22 ميزان الحكمه، ج 2، ص 551 / مديريت اسلامى، ص 42

23 ميزان الحكمه، ج 2، ص 551 / مديريت اسلامى، ص 43

24 «اهداف سازمانى» به اهدافى گفته مى‌شود كه سازمان تبليغ بايد به دنبال تحقق آن‌ها باشد و از اهداف كلى خردتر مى‌باشند. «اهداف عملياتى» اهدافى هستند كه در جهت رسيدن به اهداف سازمانى ترسيم مى‌شوند.

25 امام خمينى، صحيفه انقلاب، ص 35

26 صحيفه نور، ج 18، ص 32 ـ 33

27 همان، ج 17، ص 77 / ص 17

28 همان، ج 17، ص 77 / ص 17

29 ‌ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج23،ص370/ مديريت اسلامى، ص 55

30ميزان الحكمه، ج 2، ص 386 / مديريت اسلامى، ص 69 / ص 386

31ميزان الحكمه، ج 2، ص 386 / مديريت اسلامى، ص 69 / ص 386

32 نهج البلاغه، شرح فيض السلام، حكمت 172

33بحارالانوار، ج 68، ص 339

34 همان، ج 75، ص 377 / مديريت اسلامى، ص 75

35 لبيب بيضون، تصنيف نهج‌البلاغه، ص 972 / بحارالانوار، ج 68، ص 362 / مديريت اسلامى، ص 75

36ميزان الحكمه، ج 6، ص 46 / مديريت اسلامى، ص 64

37 ميزان الحكمه، ج 4، ص 40

38بحارالانوار، ج 72، ص 102

39 نهج‌البلاغه، صبحى صالح، حكمت 161 / نهج‌البلاغه، شرح فيض الاسلام، حكمت 152، ص 1165 / مديريت اسلامى، ص 72