آزادي مطبوعات تأملّي در رويكردهاي فقهي بحث

آزادي مطبوعات
تأملّي در رويكردهاي فقهي بحث

ابوذر مظاهري

مقدّمه (لزوم تحوّل در موضوع‌شناسي)

موضوع‌شناسي در استنباط فقهي از جمله دغدغه‌ها و مسائلي است كه توجه بسياري از انديشمندان حوزه مباحث ديني و فقهي را به خود جلب كرده است. كم نيستند كساني كه معتقدند: موضوع‌شناسي خود به عنوان يك موضوع، نيازمند اجتهاد ـ به معناي عام ـ است. اگر فقيه زمانه را نشناسد، يعني به حيات جديد و لوازم آن آگاهي نداشته باشد، هندسه معرفتي جهان جديد را درك نكند، با موضوعات نو آشنا نباشد، مسائل نوظهور را درنيابد، و پرسش‌هاي روزگار را نداند، فقه تحوّل و توسعه پيدا نمي‌كند و اين جز با توسعه مفهومي و مصداقي منطق اجتهاد و تشكيل حلقه‌هاي كارشناسي، كه در هاله و حاشيه هر فقيه فحلي ياريرسان او در تحقيق و تدقيق باشند، به دست نمي‌آيد.

و اگر اين تحوّل و توسعه روي ندهد، اجتهاد ما كارآمد و دين ما روزآمد نخواهد شد. يك فقيه به تنهايي به فرض كه بتواند موضوعات شرعي را بشناسد ـ كه مي‌شناسد ـ با موضوعات علمي و عرفي چه خواهد كرد؟ در حالي كه دايره عرف امروز نه تنها توسعه يافته، كه متحوّل نيز گرديده و چنان نيست كه يك فرد بتواند به سادگي و سهولت، فهم عرفي جامعي تحصيل كند. موضوعات، معاملات و انواع عقود عرفي در قياس با گذشته، گسترش و تحوّل يافته است. فهم موضوعات عرفي در پشت درهاي بسته حجره‌ها به دست نمي‌آيد. نمي‌گوييم موضوع‌شناسي تنها وظيفه فقيه است، اما مدعي هستيم اگر موضوع فهم نشود، مسئله درك نشده است، و اگر پرسش درك نشود پاسخ ميسّر نيست يا پاسخ كارآمد نيست.

موضوع‌شناسي، هم در استنباط و هم در اجراي حدود الهي نقش‌آفرين است. اهميت اين مطلب زماني روشن‌تر مي‌شود كه با موضوعاتي رو به رو باشيم كه در فضايي نامأنوس، با فضاي اجتهاد شكل گرفته و رشد يافته باشند. مسلّماً فقيه در شناخت اين‌گونه موضوعات، به تنهايي نمي‌تواند درك درست و كاملي حاصل كند. بخصوص با پيچيدگي‌هايي كه زندگي امروزي پيدا كرده است تا جايي كه گاه حوزه روابط برخي موضوعات را به راحتي نمي‌توان احصا كرد، چه رسد به شناخت آنها. از اين‌رو، امروزه ديگر نمي‌توان به شناخت بسيطي از بسياري موضوعات اكتفا كرد و آنها را در قالب‌هاي تنگ پيشين به تعريف درآورد. شايد بخش زيادي از عدم پويايي فقه امروز را بتوان ناشي از اين كاستي دانست.

«مطبوعات» از جمله اين موضوعات بسيار پيچيده است كه به صورت كاربردي و عيني، نمي‌توان آن را در قالب عنوان‌هايي همچون «كتب ظلال» و حتي حدّ و مرزهاي گفتار و بيان، به فقه عرضه كرد و پيرامون آن به استنباط پرداخت. مطبوعات از جمله پديده‌هاي است كه شناخت كاربردي و ارتباط‌شناسي آن تنها از عهده كارشناساني برمي‌آيد كه متغيّرهاي متناسب با زمان و شرايط امروز را بتوانند تعريف كنند و براي شناخت آن، الگوهاي كاربردي عيني به كارگيرند.

اين مقاله در صدد است تأملّي در خاستگاه، جايگاه و كاركرد مطبوعات داشته باشد تا زمينه‌اي براي شناخت درست‌تر اين پديده و ارائه عناوين واقعي‌تر آن به فقه باشد.

جايگاه مطبوعات در جوامع امروزي

مطبوعات از جمله محصولات جوامع نوين، بخصوص جوامع غربي، به شمار مي‌آيد كه پس از اختراع دستگاه چاپ، هويّت بارزي پيدا كرد. اين پديده اجتماعي به راحتي توانست در ابتدا، مهم‌ترين مرجع آگاهي جامعه باشد و اطلاعات روزمرّه اجتماع را تأمين كند و طبيعتاً از مراكز جهت‌دهي جامعه به حساب آيد.

در جامعه امروزي، كه رسانه‌هاي همگاني ديگر ـ از راديو و تلويزيون گرفته تا سينما و كتاب ـ قدم به ميدان گذاشته‌اند و در زمينه نشر ارزش‌هاي اجتماعي با مطبوعات به رقابت برخاسته‌اند، و در روزگاري كه انديشه‌ها و عقايد مردم تحت تأثير عوامل گوناگون قرار گرفته و ساختار زندگي خصوصي و اجتماعي بكلي دگرگون شده است، طبعاً مطبوعات نمي‌تواند نقش جهت‌دهنده يك قرن پيش را داشته باشد. با اين وجود، نمي‌توان نيرو و نفوذ مطبوعات را ناديده گرفت. تحليل جنبه‌هاي گوناگون آن نشان مي‌دهد كه هنوز مطبوعات به عنوان يك عامل جهت‌دهنده زندگي اجتماعي نقش ضروري و انكارناپذيري دارد و بيش از عوامل ديگر قادر است در تهذيب تمايلات و هوس‌ها و استحكام پيوندهاي افراد با جامعه خود يا جوامع بين‌المللي مؤثر باشد. روزنامه‌ها و مجلّات مي‌توانند از طريق مقالات و يا آگهي‌ها خود، راه و رسم زندگي امروزي را به خوانندگان بياموزند و جايگاهي را كه در حيات سياسي اجتماع ـ به معناي وسيع كلمه ـ از دست داده‌اند، از طريق نفوذ تأثير فزاينده بر زندگي روزانه مردم عادي جبران كنند. در زمينه‌هاي خبري، هنوز هم مطبوعات قادرند از هنرپيشه‌اي گم‌نام، بتي بسازند كه ميليون‌ها ستايشگر داشته باشد، يا بسياري از اعتقادات و باورها و «تابو»هاي اجتماعي را درهم بريزند.

اين پديده اجتماعي از ويژگي‌هاي خاصي نيز برخوردار است. مهم‌ترين اين ويژگي‌ها عنصر زمان، به روز بودن، شكار اطلاعات، برجسته‌سازي و هيجان‌انگيزي و جذب مخاطب است كه جان‌مايه حياتي مطبوعات را تشكيل مي‌دهد.

حال بايد ديد وسيله‌اي كه داراي اين ويژگي‌هاست، چگونه مي‌تواند خود را با ارزش‌ها، بايدها و نبايدهاي اسلامي تطبيق دهد؟ معضلي كه در جمع ميان ارزش‌ها و ويژگي‌هاي مطبوعات پيش‌روست همواره رابطه ارزش‌هاي فرهنگي و مطبوعات را دچار بحران مي‌سازد. مطبوعات ـ آن‌چنان كه در ابتدا براي آن شكل گرفته ـ براي تأمين لذت بيشتر مخاطب خود يا پيشبرد هدف‌هاي اقتصادي ـ سياسي حكومت‌ها، گروه‌ها و احزاب، از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كنند. قالب‌هايي كه قبلا به كارشان مي‌آمد، قالب‌هايي اخلاقي نبودند، بلكه قالب‌هايي بود كه آنها را بهتر به مقصود برساند و در راه هدف، هر وسيله‌اي قابل توجيه بود. بنابراين، اگر به كُنه اسرار خانوادگي يك فرد رسوخ كنند، بر اساس طبيعت و ماهيت وجودي خود، كار مطلوبي كرده‌اند، اگرچه اين كار از لحاظ ارزشي، ناپسند و مذموم باشد. كدام يك را بايد گرفت؟ از يك سو، ارزش‌هاي حرفه‌اي مطبوعاتي، فرد را به سمتي سوق مي‌دهد كه به اسرار خصوصي مردم نفوذ كند، و از سوي ديگر، ارزش‌مداري و ارزش‌گرايي او را از چنين چيزي باز مي‌دارد. وقتي دروغ‌گويي بتواند بر شمارگان يك نشريه بيفزايد، همين امر مدير آن نشريه را به سمت چنين كاري سوق مي‌دهد. اما گرايش اخلاقي و ارزشي، او را از اين كار باز مي‌دارد، و او متحيّر مي‌ماند بين اين دو كشش كه از دو سو او را به سمت خود جذب مي‌كنند. چنين تحيّري ناشي از همان تناقض است، و اين تناقض موجب تحيّر و سرگشتگي ارباب جرايد و مردم مي‌شود. مردم انتظار دارند كه مطبوعات پاسدار ارزش‌هاي بومي و ديني آنها باشند، اما چرا در بسياري از مواقع، مطبوعات به چنين خواستي وفادار نمي‌مانند؟ چرا از اين مرز عبور مي‌كنند؟ و چرا گاه حتي به ساحت مقدّس‌ترين باورهاي مردم اهانت و جسارت مي‌شود؟ چه بسا مرتكب چنين عمل ناپسندي مدعي باشد كه او بر اساس يك آموزه مشخص عمل مي‌كند و آموزه او در اين زمينه، آن چيزي باشد كه از منشأ اصلي شكل‌گيري مطبوعات دريافت كرده است و همان او را به اين سمت هدايت مي‌كند.

كاركرد مطبوعات (تأثير بر افكار عمومي)

تعريف‌ها و برداشت‌هاي مختلفي از افكار عمومي ارائه شده است. گروهي آن را حالت احساسي يا عاطفي بارز يك ملت مي‌شمارند. برخي آن را تجلّي گرايش‌هاي ذهني مردم نسبت به يك امر مورد اختلاف خوانده‌اند. عده‌اي آن را مجموعه عقايد افرادي دانسته‌اند كه ميان آنها توافقي ايجاد شده است. بعضي نيز معتقدند: افكار عمومي مجموعه‌اي از مفاهيم، معتقدات، تصورات ذهني، آمال و آروزهاي گوناگون و تعصبّات قومي است كه در شرايط زيست گروهي مردم يك جامعه بروز مي‌كند. عده‌اي نيز در مفهوم آن وسعت داده و تمام طرز زندگي يك ملت ـ يعني همان مفهوم را كه علماي علوم اجتماعي «فرهنگ» مي‌نامند ـ مترادف «افكار عمومي» دانسته‌اند.1

در مجموع، «افكار عمومي» نيرويي نهان و آشكار است كه از تركيب انديشه‌ها، احساس‌ها و برداشت‌هاي فردي به وجود آمده و تركيبي است كه وزن آن با ميزان تأثير و قدرت تهاجم عقايد تركيب‌كننده آن متفاوت است. افكار عمومي پديده‌اي رواني ـ اجتماعي است، داوري مردم است بر سر يك موضوع همگاني و مورد اختلاف، اما حاصل جمع افكار فردي و جمعي نيست. افكار عمومي تعامل ميان نظرات فرد و اجتماع است كه به صورت يك فكر عمومي شايد در چند مرحله جابه جا شود و سرانجام، وحدت پيدا كند و اين وحدت فكري در بالاي هرم جامعه قرار مي‌گيرد و خود را بر حكومت‌ها تحميل مي‌كند.

به طور كلي، افكار عمومي در بين پديده‌هاي رواني ـ جمعي گسترده‌ترين و آشكارترين آنهاست. اين پديده شگرف، كه با پويايي توانمند خود سرنوشت