آزادي مطبوعات تأملّي در رويكردهاي فقهي بحث

آزادي مطبوعات
تأملّي در رويكردهاي فقهي بحث

ابوذر مظاهري

مقدّمه (لزوم تحوّل در موضوع‌شناسي)

موضوع‌شناسي در استنباط فقهي از جمله دغدغه‌ها و مسائلي است كه توجه بسياري از انديشمندان حوزه مباحث ديني و فقهي را به خود جلب كرده است. كم نيستند كساني كه معتقدند: موضوع‌شناسي خود به عنوان يك موضوع، نيازمند اجتهاد ـ به معناي عام ـ است. اگر فقيه زمانه را نشناسد، يعني به حيات جديد و لوازم آن آگاهي نداشته باشد، هندسه معرفتي جهان جديد را درك نكند، با موضوعات نو آشنا نباشد، مسائل نوظهور را درنيابد، و پرسش‌هاي روزگار را نداند، فقه تحوّل و توسعه پيدا نمي‌كند و اين جز با توسعه مفهومي و مصداقي منطق اجتهاد و تشكيل حلقه‌هاي كارشناسي، كه در هاله و حاشيه هر فقيه فحلي ياريرسان او در تحقيق و تدقيق باشند، به دست نمي‌آيد.

و اگر اين تحوّل و توسعه روي ندهد، اجتهاد ما كارآمد و دين ما روزآمد نخواهد شد. يك فقيه به تنهايي به فرض كه بتواند موضوعات شرعي را بشناسد ـ كه مي‌شناسد ـ با موضوعات علمي و عرفي چه خواهد كرد؟ در حالي كه دايره عرف امروز نه تنها توسعه يافته، كه متحوّل نيز گرديده و چنان نيست كه يك فرد بتواند به سادگي و سهولت، فهم عرفي جامعي تحصيل كند. موضوعات، معاملات و انواع عقود عرفي در قياس با گذشته، گسترش و تحوّل يافته است. فهم موضوعات عرفي در پشت درهاي بسته حجره‌ها به دست نمي‌آيد. نمي‌گوييم موضوع‌شناسي تنها وظيفه فقيه است، اما مدعي هستيم اگر موضوع فهم نشود، مسئله درك نشده است، و اگر پرسش درك نشود پاسخ ميسّر نيست يا پاسخ كارآمد نيست.

موضوع‌شناسي، هم در استنباط و هم در اجراي حدود الهي نقش‌آفرين است. اهميت اين مطلب زماني روشن‌تر مي‌شود كه با موضوعاتي رو به رو باشيم كه در فضايي نامأنوس، با فضاي اجتهاد شكل گرفته و رشد يافته باشند. مسلّماً فقيه در شناخت اين‌گونه موضوعات، به تنهايي نمي‌تواند درك درست و كاملي حاصل كند. بخصوص با پيچيدگي‌هايي كه زندگي امروزي پيدا كرده است تا جايي كه گاه حوزه روابط برخي موضوعات را به راحتي نمي‌توان احصا كرد، چه رسد به شناخت آنها. از اين‌رو، امروزه ديگر نمي‌توان به شناخت بسيطي از بسياري موضوعات اكتفا كرد و آنها را در قالب‌هاي تنگ پيشين به تعريف درآورد. شايد بخش زيادي از عدم پويايي فقه امروز را بتوان ناشي از اين كاستي دانست.

«مطبوعات» از جمله اين موضوعات بسيار پيچيده است كه به صورت كاربردي و عيني، نمي‌توان آن را در قالب عنوان‌هايي همچون «كتب ظلال» و حتي حدّ و مرزهاي گفتار و بيان، به فقه عرضه كرد و پيرامون آن به استنباط پرداخت. مطبوعات از جمله پديده‌هاي است كه شناخت كاربردي و ارتباط‌شناسي آن تنها از عهده كارشناساني برمي‌آيد كه متغيّرهاي متناسب با زمان و شرايط امروز را بتوانند تعريف كنند و براي شناخت آن، الگوهاي كاربردي عيني به كارگيرند.

اين مقاله در صدد است تأملّي در خاستگاه، جايگاه و كاركرد مطبوعات داشته باشد تا زمينه‌اي براي شناخت درست‌تر اين پديده و ارائه عناوين واقعي‌تر آن به فقه باشد.

جايگاه مطبوعات در جوامع امروزي

مطبوعات از جمله محصولات جوامع نوين، بخصوص جوامع غربي، به شمار مي‌آيد كه پس از اختراع دستگاه چاپ، هويّت بارزي پيدا كرد. اين پديده اجتماعي به راحتي توانست در ابتدا، مهم‌ترين مرجع آگاهي جامعه باشد و اطلاعات روزمرّه اجتماع را تأمين كند و طبيعتاً از مراكز جهت‌دهي جامعه به حساب آيد.

در جامعه امروزي، كه رسانه‌هاي همگاني ديگر ـ از راديو و تلويزيون گرفته تا سينما و كتاب ـ قدم به ميدان گذاشته‌اند و در زمينه نشر ارزش‌هاي اجتماعي با مطبوعات به رقابت برخاسته‌اند، و در روزگاري كه انديشه‌ها و عقايد مردم تحت تأثير عوامل گوناگون قرار گرفته و ساختار زندگي خصوصي و اجتماعي بكلي دگرگون شده است، طبعاً مطبوعات نمي‌تواند نقش جهت‌دهنده يك قرن پيش را داشته باشد. با اين وجود، نمي‌توان نيرو و نفوذ مطبوعات را ناديده گرفت. تحليل جنبه‌هاي گوناگون آن نشان مي‌دهد كه هنوز مطبوعات به عنوان يك عامل جهت‌دهنده زندگي اجتماعي نقش ضروري و انكارناپذيري دارد و بيش از عوامل ديگر قادر است در تهذيب تمايلات و هوس‌ها و استحكام پيوندهاي افراد با جامعه خود يا جوامع بين‌المللي مؤثر باشد. روزنامه‌ها و مجلّات مي‌توانند از طريق مقالات و يا آگهي‌ها خود، راه و رسم زندگي امروزي را به خوانندگان بياموزند و جايگاهي را كه در حيات سياسي اجتماع ـ به معناي وسيع كلمه ـ از دست داده‌اند، از طريق نفوذ تأثير فزاينده بر زندگي روزانه مردم عادي جبران كنند. در زمينه‌هاي خبري، هنوز هم مطبوعات قادرند از هنرپيشه‌اي گم‌نام، بتي بسازند كه ميليون‌ها ستايشگر داشته باشد، يا بسياري از اعتقادات و باورها و «تابو»هاي اجتماعي را درهم بريزند.

اين پديده اجتماعي از ويژگي‌هاي خاصي نيز برخوردار است. مهم‌ترين اين ويژگي‌ها عنصر زمان، به روز بودن، شكار اطلاعات، برجسته‌سازي و هيجان‌انگيزي و جذب مخاطب است كه جان‌مايه حياتي مطبوعات را تشكيل مي‌دهد.

حال بايد ديد وسيله‌اي كه داراي اين ويژگي‌هاست، چگونه مي‌تواند خود را با ارزش‌ها، بايدها و نبايدهاي اسلامي تطبيق دهد؟ معضلي كه در جمع ميان ارزش‌ها و ويژگي‌هاي مطبوعات پيش‌روست همواره رابطه ارزش‌هاي فرهنگي و مطبوعات را دچار بحران مي‌سازد. مطبوعات ـ آن‌چنان كه در ابتدا براي آن شكل گرفته ـ براي تأمين لذت بيشتر مخاطب خود يا پيشبرد هدف‌هاي اقتصادي ـ سياسي حكومت‌ها، گروه‌ها و احزاب، از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كنند. قالب‌هايي كه قبلا به كارشان مي‌آمد، قالب‌هايي اخلاقي نبودند، بلكه قالب‌هايي بود كه آنها را بهتر به مقصود برساند و در راه هدف، هر وسيله‌اي قابل توجيه بود. بنابراين، اگر به كُنه اسرار خانوادگي يك فرد رسوخ كنند، بر اساس طبيعت و ماهيت وجودي خود، كار مطلوبي كرده‌اند، اگرچه اين كار از لحاظ ارزشي، ناپسند و مذموم باشد. كدام يك را بايد گرفت؟ از يك سو، ارزش‌هاي حرفه‌اي مطبوعاتي، فرد را به سمتي سوق مي‌دهد كه به اسرار خصوصي مردم نفوذ كند، و از سوي ديگر، ارزش‌مداري و ارزش‌گرايي او را از چنين چيزي باز مي‌دارد. وقتي دروغ‌گويي بتواند بر شمارگان يك نشريه بيفزايد، همين امر مدير آن نشريه را به سمت چنين كاري سوق مي‌دهد. اما گرايش اخلاقي و ارزشي، او را از اين كار باز مي‌دارد، و او متحيّر مي‌ماند بين اين دو كشش كه از دو سو او را به سمت خود جذب مي‌كنند. چنين تحيّري ناشي از همان تناقض است، و اين تناقض موجب تحيّر و سرگشتگي ارباب جرايد و مردم مي‌شود. مردم انتظار دارند كه مطبوعات پاسدار ارزش‌هاي بومي و ديني آنها باشند، اما چرا در بسياري از مواقع، مطبوعات به چنين خواستي وفادار نمي‌مانند؟ چرا از اين مرز عبور مي‌كنند؟ و چرا گاه حتي به ساحت مقدّس‌ترين باورهاي مردم اهانت و جسارت مي‌شود؟ چه بسا مرتكب چنين عمل ناپسندي مدعي باشد كه او بر اساس يك آموزه مشخص عمل مي‌كند و آموزه او در اين زمينه، آن چيزي باشد كه از منشأ اصلي شكل‌گيري مطبوعات دريافت كرده است و همان او را به اين سمت هدايت مي‌كند.

كاركرد مطبوعات (تأثير بر افكار عمومي)

تعريف‌ها و برداشت‌هاي مختلفي از افكار عمومي ارائه شده است. گروهي آن را حالت احساسي يا عاطفي بارز يك ملت مي‌شمارند. برخي آن را تجلّي گرايش‌هاي ذهني مردم نسبت به يك امر مورد اختلاف خوانده‌اند. عده‌اي آن را مجموعه عقايد افرادي دانسته‌اند كه ميان آنها توافقي ايجاد شده است. بعضي نيز معتقدند: افكار عمومي مجموعه‌اي از مفاهيم، معتقدات، تصورات ذهني، آمال و آروزهاي گوناگون و تعصبّات قومي است كه در شرايط زيست گروهي مردم يك جامعه بروز مي‌كند. عده‌اي نيز در مفهوم آن وسعت داده و تمام طرز زندگي يك ملت ـ يعني همان مفهوم را كه علماي علوم اجتماعي «فرهنگ» مي‌نامند ـ مترادف «افكار عمومي» دانسته‌اند.1

در مجموع، «افكار عمومي» نيرويي نهان و آشكار است كه از تركيب انديشه‌ها، احساس‌ها و برداشت‌هاي فردي به وجود آمده و تركيبي است كه وزن آن با ميزان تأثير و قدرت تهاجم عقايد تركيب‌كننده آن متفاوت است. افكار عمومي پديده‌اي رواني ـ اجتماعي است، داوري مردم است بر سر يك موضوع همگاني و مورد اختلاف، اما حاصل جمع افكار فردي و جمعي نيست. افكار عمومي تعامل ميان نظرات فرد و اجتماع است كه به صورت يك فكر عمومي شايد در چند مرحله جابه جا شود و سرانجام، وحدت پيدا كند و اين وحدت فكري در بالاي هرم جامعه قرار مي‌گيرد و خود را بر حكومت‌ها تحميل مي‌كند.

به طور كلي، افكار عمومي در بين پديده‌هاي رواني ـ جمعي گسترده‌ترين و آشكارترين آنهاست. اين پديده شگرف، كه با پويايي توانمند خود سرنوشت جوامع را رقم مي‌زند، به موتوري مي‌ماند كه چرخ‌هاي ماشين اجتماعي را به گردش درمي‌آورد. امروزه افكار عمومي به مراتب بيش از گذشته توجه تصميم‌سازان و تصميم‌گيرندگان را به خود جلب كرده است.

محققان علوم اجتماعي وجود چهار عنصر ذيل را براي تشكيل افكار عمومي ضروري مي‌دانند:

الف. موضوعي بايد وجود داشته باشد و يا بايد به وجود آيد كه مورد توجه عموم قرار گيرد و يا به عبارت ديگر، در علايق و منافع آنها مؤثر باشد و يا با استدلال‌هايي با منافع آنها پيوستگي پيدا كند.
ب. افرادي بايد وجود داشته باشند كه داراي منافع مشتركي باشند تا آن موضوع با منافع آنها پيوند بخورد.
ج. اقدامات و تلاش‌هايي بايد به عمل آيد تا آن موضوع بيان و علايق عموم با آن موضوع تبليغ گردد تا بين جمع زيادي از مردم پيرامون موضوع تفاهم حاصل شود.
د. اين تفاهم نفوذ خود را به طور مستقيم يا غيرمستقيم اعمال نمايد.2

دولت‌ها، وسايل ارتباط جمعي، جمعيت‌هاي سياسي، مذهبي و اقتصادي، افراد مهم و بخصوص رهبران فكري مورد اعتماد مردم مهم‌ترين عواملي هستند كه مي‌توانند عناصر شكل‌گيري افكار عمومي را در جوامع امروزي به وجود آورده، شكل دهند.

در بين اين عوامل، وسايل ارتباط جمعي در عصر حاضر، واجد اهميت فراواني است. اين وسايل ارتباطي مي‌توانند با ارائه برنامه‌هاي ويژه و پخش‌خبرهاي خاص و تكيه و تأكيد و تكرار يك خبر و انتخاب عناوين و تنوّع بيان موضوع، انتخاب فضاي خبر و روش‌هاي ديگر، به مردم القا نمايند كه درباره چه چيزهايي فكر كنند و چگونه فكر كنند. متخصصان اين وسايل با شناختي كه از عقايد و اعتقادات مخاطبان دارند، باورها و ارزش‌هاي آنها را شناخته‌اند، مقاصد و اهداف خود را با آنچه نزد اين مخاطبان از احترام و حرمت برخوردار است همسو و در بسته نشان مي‌دهند و در نتيجه، با اين ترفند، افكار عمومي مساعدي به وجود مي‌آورند.

در ميان وسايل ارتباط جمعي، مطبوعات در صف اول عوامل شكل‌دهنده افكار عمومي قرار دارد; زيرا به دلايل‌گوناگون، از جمله ماندگار بودن و در هر لحظه و برهه از زمان دستياب بودن و همچنين قيمت ارزان و تنوّع مطالب و محتوا، تمام گروه‌ها و طبقات مردم را مخاطب قرار مي‌دهند و در نتيجه، در سطحي وسيع و گسترده بر افكار عمومي اثر مي‌گذارند. از سوي ديگر، اعتماد و اطمينان مردم در اغلب موارد، نسبت به مطبوعات بيش از ساير رسانه‌هاي جمعي است و حاصل اين ارتباط دو سويه بين مردم و مطبوعات، تنوير و تشكيل افكار عمومي است. و البته در عين حال كه مطبوعات عامل ايجاد و حركت افكار عمومي است در بعضي موارد مي‌تواند موجب ركود و سكون آن نيز باشد. از طريق مطبوعات، مي‌توان نوعي همدردي، همفكري، يكساني و يكدلي در ميان مردم جهان به وجود آورد.

از جمله تعاريفي كه براي «روزنامه‌نگاري» گفته است «فرهنگ‌سازان، اطلاع‌رسانان و هنرمندان» را مي‌توان برشمرد كه حيطه فعاليت آنها نيز فراتر از يك شغل است. استفاده از ابزار روزنامه، نقش مؤثر و تعيين‌كننده‌اي در فرهنگ‌سازي دارد. اين نقش مي‌تواند در جهت مثبت يا منفي نسبت به فرهنگ عمومي ارزيابي شود. در صورتي كه مطبوعات به ارزش‌هاي جامعه پرداخته و بر آنها تأكيد ورزد، فرهنگ عمومي پويا گرديده و در جهت رشد، شتاب مناسبي به خود مي‌گيرد. در چنين شرايطي، حتي اگر يك يا چند نشريه برخلاف ارزش‌هاي جامعه حركت كند، تأثيري بر فرهنگ عمومي ندارد، اگرچه به لحاظ حساسيت‌هاي روزنامه‌نگاري و فرهنگ، ممكن است خراش‌هايي بر چهره جامعه مشاهده شود. اما اگر اكثريت مطبوعات يك جامعه خواسته يا ناخواسته به گونه‌اي در جهت مخالفت ارزش‌هاي فرهنگي جامعه حركت كنند، اگر دوام بياورند، قادر به تغيير فرهنگ بوده و نقش منفي فرهنگ‌سازي خود را به منصّه ظهور مي‌رسانند. پس نقش مطبوعات در عرصه فرهنگي جامعه، بسيار مؤثر و قابل توجه است.3

به طور كلي، بايد گفت: مطبوعات يكي از مؤثرترين وسايل ارتباط جمعي بر افكار عمومي است. از اين‌رو، مي‌تواند نقش مهمي در انتقال، حفظ، گسترش و يا نفي و ابطال ارزش‌هاي فرهنگي ايفا نمايد.4 به بياني ژرف‌تر، بايد گفت: مطبوعات يكي از وسايل گوناگون ارتباطي است كه بخش وسيعي از مخاطبان را بدون هيچ‌گونه ارتباط شخصي بين فرستندگان و گيرندگان پيام‌ها، فرا مي‌گيرد. اين ابزار فرد را با طيف فوق‌العاده وسيعي از مردم، كه تنها به طور غيرمستقيم شناخته مي‌شوند، آشنا مي‌سازد; افرادي از قبيل شخصيت‌هاي ورزشي، تاريخي، سياست‌مداران، نويسندگان، روزنامه‌نويسان، موسيقي‌دانان و حتي افراد معمولي كه در گزارش‌هاي خبري به عنوان شاهد مورد مصاحبه قرار مي‌گيرند. جامعه‌پذير كردن ارزش‌هاي فرهنگي در وسايل ارتباط جمعي، امروزه امري مسلّم فرض شده است.5

به طور كلي، مطبوعات مي‌تواند كاركردهاي متنوّعي داشته باشد، اعم از كاركردهاي فرهنگي (ايجاد گرايش‌هاي فرهنگي مذهبي و غير مذهبي)، كاركردهاي سياسي (ايجاد گرايش‌هاي سياسي)، كاركردهاي اطلاعاتي و اطلاع‌رساني و كاركردهاي تفريحي (پر كردن اوقات فراغت)، و در يك جمله، كاركرد مطبوعات، هدايت، رشد افكار عمومي و تبليغات است. حال با اين جايگاه و كاركردي كه براي مطبوعات شمرده شده است، محدود كردن آن در عناويني همچون كتب ضلال، مسلّماً موجب دور شدن از درك درست جايگاه و اهميت اين ابزار تأثيرگذار و كارآمد خواهد شد.

طرح بحث (آزادي مطبوعات)

كساني كه به آزادي مطبوعات قايلند غالباً اين بحث را در قالب بحث «آزادي بيان» مورد بررسي قرار مي‌دهند و در مباحث فقهي نيز حدود بيان و مطبوعات از عناويني همچون كتب ضلال و منهيات گفتار و بيان مانند اشاعه فحشا، دورغ، تهمت، افترا، غيبت و مانند آن استخراج مي‌شود. اما به نظر مي‌رسد اين شيوه‌ها در بحث آزادي مطبوعات نادرست و ناكارآمد است. بدين‌روي، ابتدا لازم است در بيان قايلان به آزادي مطبوعات تأمّل نماييم، سپس درباره اينكه آيا مي‌توان حدود موضوعي همچون مطبوعات را با عناوين كتب ضلال و حدود گفتار مشخص ساخت يا خير.

مراد از «آزادي بيان»

آزادي بيان را به چند لحاظ مي‌توان تعريف كرد:

1. «آزادي» به معناي عدم مؤاخذه توسط فرد يا افراد و اينكه انسان بدون واهمه از مؤاخذه و جواب پس‌دهي، آنچه را مي‌خواهد به زبان بياورد. اما اين تعريف از «آزادي» در اسلام پذيرفته نيست; چرا كه در اسلام مسلّم است كه انسان براي تك تك كلماتي كه از دهانش بيرون مي‌آيد و يا بر قلمش جاري مي‌شود و فراتر از آن بر نياتي كه در ذهن مي‌پروراند، از سوي خداوند مورد پاداش و يا مؤاخذه قرار مي‌گيرد. با وجود اين، به صراحت مي‌توان گفت: آزادي ـ به اين معنا ـ در اسلام وجود ندارد. حتي آيه (لاَ إِكْرَاهَ فِي‌الدِّينِ) (بقره: 256) قطعاً بدين معنا نيست حال كه اجباري در پذيرش دين نداريم در صورت پذيرش كفر و عدم پذيرش دين، مورد مؤاخذه نيز قرار نخواهيم گرفت.

2. «آزادي بيان» به معناي عدم اجبار بر بيان سخني و سكوت از سخني ديگر; البته اين اجبار لزوماً به معناي اجبار فيزيكي نيست، بلكه اجبار از نوع عقوبت اخروي را نيز دربر مي‌گيرد. اين نوع آزادي نيز به طور مطلق در هيچ دين و آييني وجود ندارد. اسلام انسان را به بيان حق و امر به معروف و نهي از منكر و اداي شهادت و گواهي روا مي‌كند كه در غير اين صورت، عذاب الهي شامل متخلّفان خواهد شد و نيز از دروغ گفتن، تهمت زدن، افترا بستن، اشاعه فحشا، اهانت به مقدّسات و مؤمنان، افشاي اسرار و گم‌راه‌سازي نهي مي‌كند و در بسياري موارد، اين اعمال علاوه بر عقوبت اخروي، مجازات دنيايي نيز به دنبال دارد. در روايتي از ابوعبداللّه(عليه السلام) آمده است:

«قال: قال رسول‌اللّه(صلي الله عليه وآله): يُعذّب اللّه اللسانَ بعذاب لايُعذّبُ به شيئاً من الجوارح; فيَقول: يا ربِّ عذّبتني بعذاب لم تُعذّب به شيئاً؟ فيقول له: خرجتْ مِنكَ كلمةً فبلغت مشارق الارض و مغاربها، فسفك بها الدم الحرام و انتهب بها المال الحرام و انتهك بها الفارج الحرام، و عزّتي و جلالي، لاعذّبنّك بعذاب لا اُعذّبُ به شيئاً من جوارحك.»6

آزادي بيان; اصل حاكم يا محكوم؟

آنچه در بسياري از موارد، موجب سوء برداشت‌ها و شبهات متعدد در خصوص آزادي بيان گرديده، ناشي از آن است كه آزادي بيان را به عنوان يك اصل حاكم بر ديگر اصول فرض كرده‌ايم و يا آن را مطلقي فرض نموده‌ايم كه قيودي را نيز مي‌توان براي آن يافت، و حال آنكه ادلّه و مستندات اين برداشت نمي‌تواند چنين دلالتي داشته باشد.

الف. دلايل طرف‌داران آزادي بيان

مطابق متون و ادلّه قايلان، آنچه اين اصل را به حاكم گردانيده عبارت است از:

1. فطرت:

ما وقتي به فطرت انسان نظر مي‌اندازيم، مي‌بينيم آزادي و آزادي‌خواهي از فطرت انسان سرچشمه گرفته و طبيعت او بر اين سرشته شده است; چنان‌كه اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)مي‌فرمايد:

«لا تكن عبدَ غيرِكَ و قد جَعَلكَ اللّهُ حرّاً»7

و نيز مي‌فرمايد:

«ايُّها الناس، اِنَّ آدم لم يلد عبداً و لا امة، و اِنّ الناس كلُّهم احرارٌ.»8

علاوه بر آن، انسان پيش از همه تكاليف و بندگي‌ها، آزاد و مختار خلق شده تا آزادانه برگزيند; شاكر باشد يا كفر بورزد. «بيان» نيز يكي از جهات اين آزادي است، ابتدا ـ و بالذات انسان آزاد است آنچه را مي‌خواهد بيان كند.

2. آيات قرآن:

ـ آياتي كه از كتمان حق نهي مي‌كند و بيان آن را بر عالمان واجب مي‌شمارد.9
ـ آياتي كه امر به شور و مشورت مي‌نمايد.10
ـ آياتي كه ممانعت از اداي شهادت و گواهي روا، نهي مي‌كند.11
ـ آياتي كه بحث و مناظره و جدال نيك را تشويق مي‌كند.12
ـ آياتي كه استماع اقوال و انتخاب بهترين آنها را ويژگي انسان‌هاي برگزيده مي‌شمارد.13
آياتي كه امر به معروف و نهي از منكر را فريضه مؤمنان مي‌دانند.14

3. سنّت:

ـ رواياتي كه نصيحت ائمة‌المسلمين را بر عموم مسلمانان واجب مي‌شمارد.15
ـ رواياتي كه عالمان را از كتمان علمشان، بخصوص در زمان ظهور بدعت‌ها، بيم مي‌دهد.16
ـ رواياتي كه بحث و مناظره را حتي بر سر اصول تحسين مي‌كند.17
ـ رواياتي كه تضارب آراء را بسترگاه خيزش افكار درست مي‌داند.18

4. عقل:

اگر بيان آزاد نباشد حق پنهان مي‌ماند، نصيحت صورت نمي‌گيرد و حكومت‌ها و حاكمان به معايب خود آگاه نمي‌شوند. اگر بيان آزاد نباشد امر به معروف و نهي از منكر منتفي مي‌شود و بحث و مناظره و اتّباع احسن حاصل نخواهد شد. در واقع، آزادي بيان، لازمه، مقدّمه و وسيله تحقق بسياري از اهداف ديني و عقلي است.

ادلّه متعدد ديگري نيز در اين‌بار ذكرشد، كه نيازي به ذكر آنها در اين مجال نيست. موارد مذكور اهمّ ادلّه قايلان به اصالت آزادي بيان است.

ب. اصول ديني سابق بر آزادي بيان

اما خطا و خلطي كه عموماً صورت مي‌گيرد اين است كه ابتدا «آزادي» بيان به عنوان يك اصل حاكم پذيرفته مي‌شود و سپس در پي ادلّه اتقان بخش آن در متون ديني به جستوجو مي‌پردازند، بدون آنكه توجه داشته باشند اصول حاكمي در شريعت وجود ندارد كه از ابتدا آن را محكوم سازيم يا مطلقي كه آن را در برگيرد تا در موارد شك و عدم دليل، بدان رجوع كنيم و به اطلاق آن تمسّك جوييم. آنچه از متن اين ادلّه و ديگر دلايل برمي‌آيد علاوه بر بيان آزادي در اين موارد، پيش‌فرض قرار دادن اصول حاكم ديگري است كه گاه به صراحت در متن ادلّه وارد گرديده و بدان تذكر داده شده است اين اصول عبارت است از:

1. اصل بندگي و عبوديت; 2. اصل حق‌محوري; 3. اصل حفظ حدود و انجام تكاليف; 4. اصل خيرمداري.

اگرچه برخي از اين اصول اخلاقي‌اند، اما به هر حال، دين اسلام اين شيوه را در بيان توصيه كرده و سعادت انسان را در آن ديده و انسان مطلوب را متخلّق به اين اخلاق مي‌داند، هرچند آنها را واجب نساخته و يا حرام ننموده است. اما اين ضرري به استدلال موردنظر نمي‌زند; چرا كه بحث در اين است كه بيان در اسلام مقيّد است، نه آزاد; يا به تعبير مسامحي، بيان آزاد است، در اين چهار چوب:19

1. اصل بندگي و عبوديت: اگر انسان طبيعتاً آزاد و آزادي‌خواه است، در كنار آن، فطرتاً حق‌طلب و خداجو نيز هست و به فرموده اميرالمومنين(عليه السلام)، خدا او را آزاد آفريده تا بنده غير خدا نباشد و تنها بنده او باشد. اين بدان معناست كه آزادي در اسلام، شرط تكليف و عبوديت است، نه يك هدف عالي و مقصود پرستش. انسان آزاد آفريده شده است كه بندگي كند و اساساً انسان از دو حال خارج نيست: يا بندگي خدا مي‌كند يا بندگي غير خدا، كه غير خدا چيزي نيست جز شيطان و طاغوت. بدين روي، «آزادي» به معناي عدم تكليف و بندگي، براي انسان متصور نيست. «آزادي» به معناي توان، قدرت و اختيار نيز مي‌تواند باشد، اما انسان همين كه پا به عرصه حيات نهاد و به سنّي رسيد كه افعال آگاهانه و اختيارگونه انجام داد، بايد طريق بندگي در پيش گرفته، خواه بندگي حق يا بندگي باطل. از اين‌رو، اصل «عبوديت و تكليف» بر تمام اصول ديگر حاكم است. انسان ذاتاً پرستشگر است، هرچند مي‌تواند نوع پرستش را خود انتخاب كند: (إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً) (انسان: 3)، اما نمي‌تواند نپرستد. و اين چيزي است كه تاريخ بشريت آن را به وضوح بيان كرده است. هيچ عصري نيست كه انسان در آن به پرستش چيزي نپرداخته باشد. اين اصل در تمام افعال و افكار انسان جريان پيدا مي‌كند.

بيان نيز پس از آنكه انسان آزادانه و با اختيار بندگي را پذيرفت، دو صورت مي‌پذيرد: يا حق است يا باطل، يا وسيله تقرّب به خداست و موجب تقويت حق و يا وسيله تقرّب به غير خدا و باعث تقويت كفر و شرك و سست شدن حق.20

حدود، تكاليف و ملاك تميز حق از باطل نيز پيش از آنكه بيان صورت بگيرد در بندگي حق مشخص شده و نسبت به آن «پيشيني» است، نه «پسيني». به عبارت ديگر، پيش از آنكه انسان سخن به زبان آورد، خداوند فرموده است: دروغ نگوييد، تهمت نزنيد، حق را بگوييد، اضلال نكنيد، حرمت‌ها را نشكنيد و حدود را نگاه داريد. اين‌گونه نيست كه ابتدا انسان به حدود تجاوز كند، سپس خداوند بفرمايد: «و لا تعتدوا حدود الله.» از اين‌روست كه اولين انسان نبي آفريده شده و آخرين انسان نيز ولي خواهد بود، هيچ زماني زمين از حجت خالي نبوده و نخواهد بود; همچنان‌كه شيطان را نيز خلق كرده تا تجاوزكاران را فرمانروايي باشد. «مذهب» انسان را از اسارت شهوات، جهل، عادات، تقليدها و بندگي طاغوت و شيطان رها ساخته، به حريّت مي‌رساند و از حريّت به عبوديت، تعالي مي‌بخشد و شايد اين جمله زيباي امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا كه فرمود: «ان لم يكن لكم دينٌ فكونوا احراراً في دنياكم»21بيانگر اين باشد كه دين، شكل و صورت انسان آزاده است. كه مي‌فرمايد: اگر به اين شكل نرسيديد دست‌كم آزاده باشيد; اگر به عبوديت نرسيديد دست‌كم حريّت داشته باشيد.

2. اصل حق‌محوري: آيات و روايات زيادي وجود دارد كه انسان را نسبت به حق موظّف مي‌خواند، كه بجز حق بر زبان نياورد و حق راكتمان نكند.22 انسان در برابر حق مكلّف است، نه آزاد. آدمي هم به الزام دين و هم به حكم خرد، موظّف به حق‌گرايي و حق‌مداري است و شايد كمتر اصل اخلاقي و ارزشي را بتوان پيدا نمود كه حق‌مداري در آن نباشد. حق‌مداري، هم در ساحت انديشه و اعتقاد حضور مي‌يابد و هم در صحنه كردار و عمل.

3. اصل حفظ حدود و انجام تكاليف: انسان پس از گزينش و برگزيدن بندگي حق يا باطل، از سوي حق يا باطل به حفظ حدود و انجام تكاليف موظّف مي‌شود، به گونه‌اي كه در عالم خلقت، انساني وجود ندارد كه حدودي را نپذيرفته باشد و تكاليفي بر عهده خود نبيند. از اين‌رو، انسان با گزينش خود، آزادي خود را از دست داده، به بندگي تن مي‌سپارد و چارچوب و حدود خاصي براي بيان خود مي‌پذيرد و گوش به فرمان فرمانروايي مي‌شود كه او را به سرپرستي پذيرفته است، خواه اين سرپرست خداوند متعال باشد يا شيطان يا طاغوت و يا هواي نفس.

بنابراين براي مثال ـ با پذيرش بندگي خداوند، اصل «حفظ حدود الهي و انجام تكاليف» او بر آزادي بيان حاكم مي‌شود و تنها بيان حق را مجاز مي‌شمارد و رعايت «حدود اللّه» را واجب مي‌داند: همان‌گونه كه جنبه اثباتي آن را نيز مشخص مي‌سازد و بر ما واجب مي‌گرداند امر به معروف كنيم، حق را بيان نماييم، نصيحت لائمة‌المسلمين را بپا داريم. بدين روي، نشر علمي را كه اول آن معرفت جبّار است و آخر آن تفويض امر به او، واجب مي‌شمارد، اشاعه فحشا را حرام و گسترش ارزش‌ها را واجب مي‌گرداند، غيبت را اثم و شهادت و گواهي روا را فريضه مي‌داند و در اين صورت، نه تنها سخن گفتن، كه گوش دادن نيز حدود و تكاليفي پيدا مي‌كند، تا آن حد كه خداوند متعال علاوه بر تعدّي به حدود، از نزديك شدن به آنها نيز نهي مي‌نمايد.23

امام صادق(عليه السلام) به نقل از امام سجّاد(عليه السلام) مي‌فرمايد: تو را نرسد كه هر چه بخواهي به زبان آوري; زيرا خداي ـ عزّ و جلّ ـ فرموده است (وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) (اسراء: 36)

و نيز امام جواد(عليه السلام) مي‌فرمايد: هر كس به سخن سخنراني‌گوش دهد او را پرستش كرده است. پس اگر او از خدا سخن بگويد خدا را پرستيده است و اگر از زبان ابليس سخن بگويد ابليس را عبادت كرده است.24

4. اصل مراعات خير: «خيرمداري» نيز يكي ديگر از اصولي است كه مقدّم بر آزادي بيان است. خيرمداري گفتار و بيان را محدود مي‌كند، بلكه آن را ارتقا مي‌دهد، تا آنجا كه در بسياري از روايات، سكوت بر سخني كه خيري در آن نيست، ترجيح دارد.

خداوند متعال مي‌فرمايد: (وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً)(بقره: 83) و (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلا سَدِيداً) (سبأ: 70) (ائمّه اطهار(عليهم السلام)) در تفسير آيه فرموده‌اند:

«قولوا للنّاسِ كلُّهم حسناً مؤمنهُم و مخالفهم»25 و نيز مي‌فرمايد: (قُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّاً مُّبِيناً.) (اسراء: 53)

روايات متعددي نيز از معصومان(عليهم السلام) اين مهم را گوشزد مي‌كند. رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در مقام راهنمايي مردي به آنچه كه او را به بهشت داخل كند، فرمود: «فاصمت لسانكَ اِلاّ من خيرِ»26 و نيز مي‌فرمايد: «السكوتُ خيرٌ مِن املاءِ الشرِّ و املاءُ الخيرِ خيرٌ مِن السكوتِ.»27 امام صادق(عليه السلام)به روايت از امام سجاد(عليه السلام) مي‌فرمايد: «تو را نرسد كه هر چه مي‌خواهي بر زبان آوري ... پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: خدا رحمت كند بنده‌اي راكه سخن نيك بگويد و سود برد، يا خاموشي گزيند و در امان بماند.»28

همان‌گونه كه ملاحظه شد، از ادلّه شرعي نمي‌توان اصلي به نام «آزادي بيان» استخراج كرد و اساساً آزادي بيان گاه تنها در شعار خلاصه مي‌شود. جان استوارت ميل درباره «آزادي بيان» مي‌گويد: «كسي نگفته است كه اعمال بايد به اندازه عقايد آزاد باشند. به عكس، وقتي اوضاع و شرايطي كه عقايد در آن ابراز مي‌گردد چنان باشد كه اظهار عقيده را به صورت نوعي تحريك براي انجام كاري مخلّ مصالح مشروع ديگران در آورد، آن وقت حتي اظهار عقيده هم مصونيت خود را از دست مي‌دهد.»29

تأمّلي در عناوين بحث مطبوعات در فقه

پيش‌تر اشاره شد كه بهره‌گيري از عناويني همچون «كتب ضلال» يا «منهيات گفتار»، براي تعيين حدود و ميزان آزادي مطبوعات نامتناسب است و موجب كاهش اهميت واقعي مطبوعات مي‌شود كه شناخت آن در طريق استنباط ضروري است.

زماني مي‌توان احكام كارآمد و درستي درباره مطبوعات ارائه كرد كه اهميت و جايگاه و كاركرد مطبوعات را در جوامع امروزي دريافته باشيم. كاملا روشن است كه مقايسه مطبوعات با «كتاب» و تسرّي دادن احكام كتاب به آن، قياس مع‌الفارق است. آيا تصور اينكه بانك يك صندوق امانات است و پول كنوني هم همان درهم و دينار گذشته، مي‌تواند به طور واقعي معرّف بانك باشد، تا اينكه بتوان آن را در چارچوب احكام اسلامي قرار داد؟ همچنين است مطبوعات و رسانه‌ها.

حتي مفهوم «ضلال»30 و «اضلال» به عنوان بخشي از احكام نشر ـ با تمام مصاديق ـ زماني كه براي موضوعي با اهميت مطبوعات مطرح مي‌شود، تفاوت بسياري خواهد داشت تا اينكه اين موضوع كتاب باشد.31 براي مثال، وقتي گفته مي‌شود مسئولان نظام اسلامي بايد متعهد و معتقد به اسلام باشند، قطعاً اهميت اين تعهد و اعتقاد درباره رهبر اين نظام بيشتر است تا يك مسئول جزء. علاوه بر آن، عنوان متعلّق آن يعني «رهبر» هم موجب تفاوت احكام و شرايط اين سِمت با ديگر مسئوليت‌ها مي‌شود. اگرچه هر دو از اعضاي حكومت هستند، اما در مسئوليت جزء، شرط تعهد و اعتقاد به آن به صورت ظاهري كافي هم است، در حالي كه در سِمت رهبري، تعهد و اعتقاد در سطح فقاهت و اجتهاد لازم است. حال اگر فقيهي بدون توجه به عنوان «رهبر» و تنها با اكتفا به عنوان عام مسئوليت، بخواهد احكام و شرايطي براي بالاترين مقام نظام اسلامي قرار دهد، بي‌ترديد در استنباط به خطا خواهد رفت و بي‌توجهي به اهميت موضوع، حكم را نيز تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

در بحث مطبوعات با مقوله و مفهومي به نام «افكار عمومي» رو به رو هستيم كه متأسفانه به دليل ضعف مباحث فقه حكومتي و اجتماعي، چيستي و اهميت و ارزش آن به بحث گذاشته نشده است. حفظ و مصونيت افكار عمومي مانند حفظ و مصونيت سرپرستي يك نظام اسلامي داراي اهميت ويژه است. بنابراين، مطبوعات به عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل جهت‌دهنده و تأثيرگذار بر افكار عمومي، شبيه جايگاه رهبري در ميان مسئولان نظام، بايد مورد توجه قرار گيرد.

با اين توضيحات، شايد عناويني همچون «بنگاه هدايت»، «مربّي»، «معلم» و «مدرسه سيّار»، كه امام خميني(قدس سره) بر روزنامه‌ها و مجلّات اطلاق كرده‌اند، بهتر بتواند ماهيت و اهميت مطبوعات را روشن سازد.32 ايشان مي‌فرمايد:

مطبوعات بايد يك مدرسه سيّار باشند ... به طور كلي، مطبوعات بايد يك بنگاه هدايت باشند; يعني به صورتي كه اگر دست مردم بيفتند مردم هدايت شوند.33

همچنين مي‌فرمايد:

اگر مطبوعات متحوّل بشوند ـ و ان شاءالله مي‌شود و شده است ـ متحوّل بشود به يك مراكزي كه بخواهند تقوا را در جامعه منتشر كنند، وقتي جوان‌ها و بچه‌هاي تازه رس ما وارد مي‌شوند در ميدان فعاليت اجتماعي، بروند دنبال روزنامه، روزنامه مربّي باشد; گوش كنند به راديو، راديو مربي باشد; نگاه كنند به تلويزيون، تلويزيون مربّي باشد; نگاه كنند به مجلات، مجلاتي باشد كه تربيت بكند.»34

بيان امام راحل(قدس سره) تنها يك بيان انشايي نيست، بلكه به طور ضمني، خبر از ماهيت مربّيگري و هدايتگري مطبوعات نيز مي‌دهد; چرا كه به اعتقاد ايشان،

مطبوعات در هر كشوري نقش اساسي را در ايجاد جوي سالم و يا ناسالم دارند.3536

آنچه بيش از همه در فرهنگ مردم تأثير مي‌گذارد، مجله و فرم مجله است، براي اينكه مجله و نحوه ارائه آن خيلي تأثير دارد.37

بر همين مبناست كه ايشان بر گزينش اصحاب مطبوعات نيز تأكيد داشتند; مي‌فرمودند:

انتخاب افراد براي مطبوعات امر مهمي است... نوشته‌هايي كه مي‌خواهيد طرح بشود چند نفري را كه يقين داريد آدم‌هاي مستقيم هستند و در مسير ملت و كشور هستند، وابستگي به هيچ جا ندارند، مطالعه و درست در آن دقت كنند و بعد از دقت، در روزنامه يا مجله نوشته شود... اگر كسي افكارش منحرف بوده و حالا بيايد ادعا بكند كه من برگشته‌ام ما بايد قبول كنيم، اما نبايد او را مجله‌نويس كنيم. اين دو باهم فرق دارد.38

اولين مسئله آنها ]روزنامه‌ها[ اين است كه افراد انتخاب كنند... اين از مسائل مهمي است كه توجه به او لازم است و اغماض از آن جايز نيست.39

اين مقالات را با دقت، در يك شورايي كه خودتان تأسيس مي‌كنيد، مطالعه كنيد ... يك نفر نه، يك شورايي باشد، يك جمعيتي باشد كه مقالات را درست تحت نظر بگيرد ...40

كلام اخير حضرت امام(قدس سره) به روشني بيانگر آن است كه نمي‌توان شرايطي را كه براي يك نويسنده كتاب در نظر گرفته مي‌شود، درباره متصديان مطبوعات قرار داد.

اهميت تأثيرگذاري مطبوعات زماني بيشتر روشن مي‌شود كه توجه داشته باشيم حوزه فعاليت مطبوعات غالباً علوم و مسائل انساني و اجتماعي است و هرگونه نظر و ايده‌اي در اين حوزه در نحوه روابط انساني و اجتماعي تأثيرگذار است. بنابراين، به نظر مي‌رسد سپردن افكار عمومي و ذهن و روان مردم به مطبوعات، نياز به دو مرحله گزينش دارد: اول گزينش صاحبان و نويسندگان; دوم بررسي و ارزيابي مطالب آنها. شايد گفته شود: اين گزينش‌ها موجب انسداد باب تفكر و انديشه مي‌شود، اما اولا، مرحله نوشتن و چاپ در مطبوعات، مرحله انديشه و تفكر نيست، بلكه مرحله نشر و ارائه است. ثانياً، به قول مرحوم علّامه جعفري:

آيا معقول است كه براي تجويز نوعي قرص سردرد براي بيماران، تحقيقات و آزمايش‌هاي فراوان ضرورت يابد و در صورت نياز بر روي يك جاندار آزمايش شود، اما در ابراز و بيان مسائل علوم انساني در ابعاد گوناگون، موجوديت ذهني و آرماني و روحي و كليات هستي‌شناسي، كه سرنوشت انسان را تعيين مي‌نمايد، هيچ‌گونه قيد و شرطي وجود نداشته باشد، و اگر احتياجي به آزمايش داشته باشد اين خود انسان‌ها هستند كه به جاي موش‌ها و خرگوش‌ها مورد آزمايش قرار گيرند؟...

ايشان ادامه مي‌دهند: آزادي بيان را در دو قلمرو بايد بحث كرد:

]اول[ «ميدان علوم مربوط به جهان جمادات و نباتات و حيوانات و همه موضوعاتي كه در عرصه طبيعت ابعاد مادي دارند و دانشمندان در همان ابعاد مادي آنها دست به كار مي‌شوند. هرگونه انديشه و عقيده و بيان با تذكر به كيفيت شناخت، كه آيا قطعي است، ظنّي است يا احتمالي است ـ آزاد است. اما در ميدان علوم انساني و هستي‌شناسي كلي، كه مستقيم يا غيرمستقيم در تفسير انسان در دو قلمرو «آنچه كه هست» و «آنچنان‌كه بايد باشد» تأثير مي‌گذارد، نظارت و تحقيق انسان‌هاي آگاه و متخصص و عادل ضروري است. هيچ چاره‌اي نيست كه همه انديشه‌ها و احتمالات و تئوري‌ها و فرضيات و تحقيقات مربوط به مسائل دو منطقه، در ديدگاه تحقيقات و بررسي‌هاي شخصيت‌هاي آگاه و متخصص و عادل قرار گيرد و با كمال صبر و متانت و تحمّل انديشه‌ها و احتمالات و... در مدت زمان لازم و كافي، از مجراي تجزيه و تحليل و تركيب بگذرد، آنگاه نتيجه را با مراعات كميّت و كيفيت و وضوع صحّت و بطلان آن، با ملاحظه صلاح وضع مغزي و رواني مردم جامعه بيان نمايند.

اگر گفته شود اين شرايط موجب ركود تحقيقات و سدّ باب انديشه مي‌شود، بايد گفت: خير، اولا، مگر تحقيقات پزشكي و داروشناسي و داروسازي و لزوم بررسي‌هاي متنوّع براي تجويز و به رسميت شناختن نتايج آن تحقيقات پزشكي و دارويي، رقابت‌هاي علمي سازنده را در دانشكده‌ها و مراكز آموزشي و آزمايشگاهي دچار ركود كرده است؟ ثانياً، بر عكس، با اين شرايط، رقابت‌هاي سودجويانه و غرض‌هاي غيرانساني، كه معمول است، نيز از بين مي‌رود.41

نتيجه‌گيري

آنچه گذشت بيانگر اين بود كه فقه تشيّع براي آنكه در استنباط احكام شرعي مغلوب عينيت نشود و توان كنترل عينيت‌هاي ساخته و پرداخته بشري را داشته باشد، بايد موضوعات جديد را با عناوين جديد، كه بيانگر واقعي موضوع باشد، در طريق استنباط قرار دهد. اگرچه همواره بر ملاكات احكام تكيه مي‌شود، اما در طريق استنباط، عناوين تعيين‌كننده اهميت موضوع مي‌شود، اهميت موضوع قطعاً به كيفيت احكام و شرايط تأثيرگذار است. زماني مي‌توان گفت احكام و شرايط تعيين شده براي موضوع مطبوعات، بجا و متناسب استنباط گرديده است كه اهميت و جايگاه واقعي مطبوعات در جوامع امروزي مدّنظر قرار گيرد و با توجه به آن، عناوين واقعي‌تري بر مطبوعات اطلاق شود.


  • پى نوشت ها

    1ـ احمد يحيايى ايله‌اى، مبانى روابط عمومى، ص 53.

    2ـ همان، ص 57.

    3ـ همان، ص 665.

    4ـ على اسدى، افكار عمومى و ارتباطات، تهران، سروش، ص 176.

    5ـ بررسى مسائل مطبوعات ايران، (مجموعه مقالات دومين سمينار)، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، ص 669.

    6ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 304.

    7ـ نشانى ؟؟؟

    8ـ نشانى؟؟؟؟؟

    9ـ بقره: 42.

    10ـ نشانى؟؟؟

    11ـ بقره: 140.

    12ـ نحل: 125 / عنكبوت: 46.

    13ـ زمر: 98.

    14ـ نشانى؟؟؟؟

    15ـ ؟؟؟؟؟

    16ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 54.

    17ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 3، ص 153; ج 10، ص 299.

    18ـ ؟؟؟؟

    19ـ يكى از مفاهيم متناقضى كه امروزه به خاطر حفظ احترام و تقدّس كلمه «آزادى» به كار برده مى‌شود، اين است كه بگوييم: ما آزاديم در اين حدود. البته حيثيت‌ها مى‌تواند متفاوت باشد; اما در يك حيثيت واحد، به كار بردن كلمه آزادى و حدود با هم سازگار نيست; چنان‌كه نويسنده‌اى مى‌نويسد: «بحث به طور مطلق، بر سر خواستن و نخواستن است و ديگر شرط و شروطى وجود ندارد. بدين معنا، شايد بتوان گفت: آزادى از مقوله «همه يا هيچ است» به نظر مى‌رسد ياآزادى هست ـ كه هست و ديگر خط قرمز در ميان نخواهد بود.» (ناصر فكوهى و ديگران، خط قرمز، آزادى انديشه و بيان و حد و مرزهاى آن، تهران، قطره، 1377، ص 54) و عجيب اينكه ما نمى‌توانيم به صراحت بيان كنيم خير، انسان آزاد نيست. در برابر خدا و دستورات او. بلكه حتى كمال انسان در بندگى اوست. البته آنكه بندگى او را نپذيرفته نيز آزاد نيست. او نيز بندگى مى‌كند، اما بندگى هواى نفس، شيطان و طاغوت را. و چه زيبا فرمود اميرالمؤمنين على(عليه السلام): «لا تكن عبد غيرك و جعلك الله حرّاً»; يعنى آزادى انسان در بندگى حق و رهايى از باطل است.

    20ـ ابن شعبه حرّانى، تحف‌العقول، ص 331، روايت ابوجعفر(عليه السلام) يقول: «كل مالم يخرج من هذا البيت فهو باطل.» (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 2، ص 94.)

    21ـ ؟؟؟؟؟

    22ـ مانند آيه «و لا تكتموا الحق و انتم تعلمون.» (بقره: 42)

    23ـ آيه (تلك حدودُ الله فلاتقربوها) (بقره: 187).

    24ـ ابن شعبه حرّانى، پيشين، ص 336.

    25ـ ؟؟؟؟

    26ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 68، ص 296.

    27ـ همان، ج 68، ص 294.

    28ـ همان، ج 2، ص 116.

    29ـ جان استوارت ميل، رساله‌اى درباره آزادى، ترجمه جواد شيخ‌الاسلامى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1338، ص 25.

    30ـ چهار معنا براى «ضلال» مطرح شده است. 1. ضلال به معناى هر آنچه باطل است. (محمّدحسن نجفى، جواهرالكلام، ج 22، ص 58); 2. آنچه مخالف عقايد مسلمانان است. (امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 457); 3. مقابل هدايت (؟؟؟، حاشيه مكاسب «سيد»، ص 23 / حاشيه مكاسب «ايروانى»، ص 20); 4. آنچه موجب اغوا مى‌گردد و گم‌راه مى‌سازد (سيد محمّدجواد حسينى عاملى، مفتاح الكرامه، ج 4، ص 62 / ؟؟؟، مصباح الفقاهه، ج 1، ص 254 / محمّدحسن نجفى، پيشين، ج 22، ص 58.) البته ابهاماتى نيز در معناى «ضلال» وجود دارد و همين سبب شده است در برخى اعصار موجب سردرگمى شود. براى مثال، شيخ محمّدحسن نجفى صاحب جواهرالكلام چون از مخالفان وجوب عينى نمازجمعه بود و مسئله رواج نمازجمعه را در عصر غيبت و در دوران خود، ساخته و پرداخته علماى ايرانى نزديك به دستگاه صفويه مى‌دانست، كتاب الشهاب الثاقب نوشته دانشمند بزرگى همچون فيض كاشانى را، كه به شدت از اين حكم دفاع مى‌كند، جزو كتب ضلال شمرده و نابود كردن آن را واجب دانسته است. (محمّدحسن نجفى، پيشين، ج 11، ص 178، بيروت، دارالاحياء التراث العربى، 1981.) همچنين صاحب مفتاح‌الكرامه در بحث «كتب ضلال» مى‌گويد: چون مرحوم بحرانى در كتاب الحدائق الناظره، دلايل مربوط به كتب ضلال را غير معتبر دانسته و كتابش مشحون از توهين به علماست. لذا، اين كتاب جزو كتب مضلّه است و بايد امحا شود. (سيد محمّدجواد حسينى عاملى، پيشين، ج 4، ص 63، بيروت، دار الاحياء التراث العربى.)

    31ـ البته برخى از فقها قايلند: ادلّه حرمت حفظ كتب ضلال به از ميان بردن هر آنچه موجب ضلال مى‌شود امر مى‌كند. بنابراين، كتاب خصوصيت ندارد و شامل هر آنچه موجب ضلال است، مى‌شود. ر.ك. حاشيه مكاسب، ص 23 حاشيه محقق يزدى، و ص 25 حاشيه ايروانى.

    32ـ درباره ديدگاه‌هاى امام خمينى(قدس سره) درباره مطبوعات، كارهاى متنوّعى انجام شده است. براى مطالعه بيشتر، ر.ك. رسول سعادتمند، مطبوعات و رسانه‌ها از ديدگاه امام خمينى(قدس سره)، قم، تسنيم، 1378 / گيلدا ملكى، «امام، مطبوعات، آزادى بيان»، پيام زن، ويژه‌نامه يكصدمين سال ولادت امام خمينى(قدس سره) / اميد مسعودى، «مطبوعات و ديدگاه‌هاى انتقادى امام خمينى(قدس سره)»، حضور، ش 22، سال نشر ؟؟؟، ص ؟؟؟ / على صمدى، «امام و مطبوعات»، حضور، ش 16، سال نشر ؟؟؟، ص ؟؟؟

    33ـ امام خمينى، صحيفه نور، ج 18، ص 65، 26 مرداد 1362.

    34ـ همان، ج 13، ص 41، 4 شهريور 1359.

    35ـ همان، ج 12، ص 23، 1 فروردين 1359.

    36ـ پيتر آلبر، مطبوعات، ترجمه فضل‌اللّه جلوه، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1368، ص 97.

    37ـ امام خمينى، صحيفه نور، ج 15، ص 35ـ36.

    38ـ همان، ج 13، ص 249، 15 دى 1359.

    39ـ همان، ص 248ـ249.

    40ـ همان، ج 14، ص 51.

    41ـ برگرفته از گفتوگوى محمّدتقى فاضل ميبدى با علّامه جعفرى، مندرج در مقاله «حق آزادى در اسلام»، به اهتمام محمّدتقى فاضلى ميبدى، انديشه معاصر 2 دين‌دارى و آزادى، تهران، آفرينه، 1378، ص 184ـ188.