حاكميت سياسي معصومان در نظر ملّاصدرا

حاكميت سياسي معصومان در نظر ملّاصدرا

مريم محمّدي اراني

چكيده

امامت و ولايت و صاحب اين مقام و مباحث مرتبط با آن، يكي از مسائل مورد توجه علماي دين، بخصوص متكلّمان، بوده است. حكيمان مسلمان نيز مباحث امامت و ولايت را به طور كلي ـ بدون اينكه همانند متكلّمان در مصداق معيني نظر داشته باشند ـ در آثار خود مطرح كرده‌اند.

ملّاصدرا نيز در اين زمينه انديشه‌هاي درخشان خويش را با شيوه برهاني و استدلالي مطرح ساخته است. اين مقاله، با استفاده از انديشه‌هاي ناب ايشان به بررسي مسئله ولايت و امامت و تبيين جايگاه سياسي آن، مي‌پردازد.

با توجّه به اينكه صاحب ولايت تامّه در هدايت جامعه به سوي سعادت دنيوي و اخروي، نقش اساسي دارد، اين نوشتار ضمن طرح انديشه سياسي صدرا در باب حاكميت سياسي اجتماعي معصومان، اثبات مي‌نمايد كه پس از پيامبر(صلي الله عليه وآله) كه صاحب مقام نبوّت و ولايت تامّه است، تنها صاحبان عصمت شايسته اين مقام هستند.

مقدّمه

پيش از شروع بحث درباره حاكميت سياسي معصومان، بيان اين نكته ضروري است كه اگرچه ديدگاه غالب عرفاني، بي‌اعتنايي به دنيا و تدبير دنيوي و اشتغال به تهذيب نفس و انزوا و غرق در جمال حضرت حق است، با اين همه، برخي از عارفان در عين عنايت به سلوك معنوي و ولاء تصرف، از تدبير دنيوي مردم نيز غافل نبوده‌اند و در عين توجه به لاهوت به اداره ناسوت نيز بي‌توجهي نمي‌كردند. از اين‌رو، اولا، تصدي سياست در هر عصر برازنده مقام ولي است.

آنگاه كه سياست به دست اوليا و عارفان باشد زمان نوراني است و آنگاه كه زمان از تدبير الهي اوليا و سالكان بي‌بهره شود، زمان غلبه ظلمت است. از ديدگاه عارفان، نه فلاسفه و اهل بحث صلاحيت تدبير امور جامعه را دارند ونه علماي رسوم و اهل ظاهر و فقه اصغر.1

ثانياً، اگر اسباب خارجي ياري كند عارفان بر اهل عالم مستولي مي‌شوند و «ولي اللّه» علاوه بر ولايت تكويني معنوي صاحب تدبير دولت ظاهري و دنياي مردم مي‌گردد.2بنابراين، بحث از حكومت، از شئون بحث امامت و ولايت است; زيرا امامت، زعامت دين و دنياست.

فلسفه سياسي صدرا

بحث از فلسفه سياسي صدرا، كاوش و تفحّص در صبغه سياسي است در قالب صحيح فلسفي در نزد او. همچنين محوري است كه سياست را در مصنّفات فيلسوفان مسلمان به خود اختصاص داده است و از مجموعه آن مي‌توان به اين حقيقت رسيد كه فلسفه سياسي در نظر او عبارت است از: تلاشي انتخابي و عقلاني در جهت كشف حقايق و قانون‌مندي‌هاي حاكم بر پديده‌هاي ارادي كه با تدبير، حيات جمعي بشر را از وضع موجود به وضع مطلوب رهنمون مي‌شود.3 بنابراين، فلسفه سياسي ملّاصدرا كه مبتني بر فلسفه نظري اوست، بر اصولي ثابت و مفروضاتي قطعي استوار است كه در فرايند مبدأ و معاد در قالب چهار سفر مطرح شده است. از جمله اين اصول، حاكميت مطلق الهي در همه عرصه‌هاي هستي است كه معتقد است همه چيز در تحت مشيّت خداوند قرار دارد. اعتقاد به قانون‌مندي و سنّت‌هاي حاكم بر هستي و غايت‌مندي همه پديده‌ها، جزء پيش فرض‌هاي قطعي فلسفه سياسي ملّاصدراست. همچنين ضرورت «رسالت و امامت» جوهره بنيادين سياست او را تشكيل مي‌دهد.4

نگرش به جايگاه محوري انسان به عنوان «خليفة‌اللّه» عنصر فاعلي در همه رهيافت‌ها و رويكردهاي سياسي است و بر اساس اين اصول و مباني، صدرا با شيوه عقلاني و انتزاعي، به بيان معرفت و ماهيت و غايات امامت و حكومت، قدرت و ولايت، آزادي رأي و و اراده انتخاب، رابطه متقابل فرد و دولت و دين و سياست، قانون قسط و عدالت اجتماعي و مانند آن مي‌پردازد.

بر اين اساس، او انسان را موجودي سياسي و مدني‌الطبع مي‌داند كه در مسير سعادت قصوا و كمال دنيوي و اخروي، نه صرفاً براي تأمين معاش و رفع خصومت و تنظيم منافع مشترك، بلكه در چهارچوب نظام كيهاني و هستي‌شناسانه خود، جامعه و حكومت را ضروري مي‌داند و بر اين باور است كه دولت و حكومت، علاوه بر مشروعيت الهي، بر حتمي و قطعي بودن استوار است5 و بر اين اساس، او فلسفه بعثت پيامبران الهي را اصلاح دين و دنياي بشر مي‌داند كه با تدبير و سياست حكيمانه صورت مي‌گيرد.

آزادانديشي سياسي ملّاصدرا

يكي از برجسته‌ترين صفات صدرالمتألّهين، آزادانديشي او، نه تنها در محور هستي‌شناسي و مسائل فلسفي، بلكه درباره وضع نابسامان سياسي و جور سلاطين (بر خلاف اقتضاي شرايط سياسي زمان صفوي) است. نه تنها شخصي در توجيه و يا همسويي او با شاهان ثبت نشده، بلكه برخي سخنان او نشان دهنده ديد نقّادانه او نسبت به فضاي سياسي حاكم بر زمانش مي‌باشد; زيرا در شرايطي كه بسياري از نخبگان و انديشمندان عصر او به دلايل خاصي با جريان سلطنت و حكومت به نحوي كنار آمده بودند، صدرالمتألّهين در تفسير سوره «جمعه» ذيل عبارت «واذكرو اللّه» اين گونه سخن مي‌گويد: «اسم بردن ستمگران و توصيف و تمجيد آنان و دعا براي آنها با ياد خدا منافات داشته، بلكه از مصاديق ياد شيطان و دليل بر غريبي اسلام و بدي روزگار است كه اين وضع به خدا پناه مي‌برم‌آ6» ديگر،نكوهش برخي افرا