فعاليت اقتصادى زنان از ديدگاه قرآن

فعاليت اقتصادى زنان از ديدگاه قرآن

احمد طاهرى نيا

مقدّمه

فعاليت اقتصادى و كار و تلاش، همواره قرين زندگى زنان بوده است. زنان در طول تاريخ، علاوه بر انجام كارهاى خانه، هميشه همگام با مردان به فعاليت هايى مثل كشاورزى و دام دارى اشتغال داشته و از اين طريق، بخشى از هزينه خانواده را بر دوش كشيده و به اقتصاد خانواده كمك مى كرده اند. اما در زمان هاى گذشته، فعاليت هاى ياد شده نظير ساير كارهايى كه زنان در خانه انجام مى دادند، كارِ خانه به شمار مى رفته و در مقابل آن مزدى به زن پرداخت نمى شده است.

با حركت جوامع به سوى دستاوردهاى تمدن جديد و تبديل كارگاه هاى خانگى و كوچك به كارخانه و جاى گزينى ماشين به جاى نيروى انسانى، اشتغال زنان به فعاليت هاى اقتصادىِ بيرون از خانه، طى چند دهه اخير، اهميت ويژه اى يافته است; به گونه اى كه در حال حاضر مشاركت اقتصادى و اشتغال زنان به فعاليت اقتصادى در بيرون خانه، يكى از مسائل مهم و مطرح زنان در جامعه امروز ماست. نظر به اهميت موضوع و شبهات و اشكالاتى كه در زمينه كارِ زنان در مراكز عمومى مطرح شده و آراء و ديدگاه هاى مختلفى را پديد آورده است، اين نوشتار به بررسى اين مسئله از ديدگاه آيات پرداخته و از چند شاهد روايى نيز مدد جسته است.

واژگان محورى

كار: «كار» در لغت، به معناى تلاش و كوشش و فعاليت، و در اصطلاح اقتصادى، يكى از عوامل توليد است. دانشمندان علم اقتصاد در تعريف كار گفته اند: «نيروى كار يكى از عوامل عمده توليد و متشكّل است از اعمال قوّه فكرى يا دستى كه در برابر آن مزد، حقوق، معاش، يا حق الزحمه كار و كسب گرفته مى شود.»1 بر اساس اين تعريف، فعاليتى كه در برابر آن مزد پرداخت نشود كار محسوب نمى شود. به همين سبب، كارى كه زنان در خانه انجام مى دهند فعاليت اقتصادى به شمار نمى آيد و زنان خانه دار در جمعيت غير فعّال و بيكار قرار مى گيرند.2

اشتغال: در فرهنگ نامه هاى اقتصادى، «اشتغال» به معناى مشغول بودن به كار تعريف شده است.3 بنابراين تعريف، هرگونه فعاليتى كه انسان، اعم از زن يا مرد، در خانه يا بيرون از خانه انجام دهد اشتغال است. اما برخى از اقتصاددانان قيد مزد و پاداش را نيز بر تعريف اشتغال افزوده و بيان داشته اند: اشتغال مشغول بودن به كارى است كه پاداش و مزد در برابر آن وجود داشته باشد. بر اساس اين تعريف، مفهوم «اشتغال» محدودتر شده و فقط شامل كارها و فعاليت هايى مى شود كه در قبال آن دستمزدى پرداخت شود. اما تلاش هايى كه مجانى صورت مى گيرند مثل برخى از كارهاى زنان در خانه، مشمول اشتغال نخواهند بود. مقصود از اشتغالِ زنان در اصطلاح رايج، همين معناست.

محل بحث

كار زنان در دو عرصه مطرح است: يكى در عرصه خصوصى و فعاليت هايى كه زنان براى سامان دهى منزل در داخل خانه انجام مى دهند; مانند پخت و پز، شستوشو، رفت و روب و رسيدگى به همسر و فرزندان كه از ديرباز به عنوان كارِ خانه شناخته شده اند; دوم كار در عرصه عمومى و اجتماعى كه از آن به «كار بيرون» تعبير مى شود. چنانچه گفته شد، واژه هاى «كار» و «اشتغال»، در اصطلاح رايج كنونى، شامل فعاليت هايى كه زنان در خانه انجام مى دهند نمى شود.4 در نتيجه، تلاشى كه زنان در خانه براى سامان دهى كانون خانواده انجام مى دهند مثل بچه دارى زن در داخل خانه، فعاليت اقتصادى به حساب نمى آيد.5بحث ما در اين مقاله بيشتر در ارتباط با نوع دوم از كار است; زيرا آنچه امروزه به عنوان يك مسئله مطرح است و موافق و مخالف در ارتباط با آن در كتاب ها و مقالات به بحث و بررسى مى پردازند، اشتغال زنان به كار و فعاليت در مراكز توليدى و خدماتى و ادارى در بيرون از خانه است.

سؤال اصلى اين است كه آيا زنان مى توانند همانند مردان در عرصه اجتماعى، فعاليت اقتصادى داشته باشند، يا تلاش در عرصه اجتماعى، و كار و توليد و تجارت و بازرگانى و ارائه خدمات عمومى، ويژه مردان است؟ در پاسخ به اين پرسش، ديدگاه هاى متفاوتى ارائه شده اند. اين نوشته به بررسى اين مسئله از ديدگاه وحى مى پردازد.

شواهد قرآنى بر جواز فعاليت هاى اقتصادى زنان

واژه هاى «فعل»، «عمل» و «كسب» در قرآن به معناى كار و تلاش هستند، اما معمولا به معناى اقتصادى آن ـ كه خصوص فعاليتى است كه براى تحصيل درآمد انجام مى گيرد و در برابر آن مزدى پرداخت مى شود ـ به كار نمى رود; براى مثال، واژه «فعل» و مشتقّات آن قريب 108 بار در قرآن به كار رفته اند كه در هيچ يك از آن ها مراد از «فعل» كار اقتصادى و تلاش مادى نيست. واژه «عمل» و مشتقّات آن قريب 360 مورد در آيات آمده اند كه بيشتر آن ها به معناى تلاش اخروى است. تنها در برخى از آيات به معناى تلاش مادى به كار رفته اند; مثل:

ـ (أَمَّاالسَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِى الْبَحْرِ)(كهف: 79); اما آن كشتى مال گروهى از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مى كردند.

ـ (وَ مِنَ الشَّيَاطِينِ مَن يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلا دُونَ ذَلِكَ)(انبياء: 82); و گروهى از شياطين براى او (حضرت سليمان) غوّاصى مى كردند و كارهايى غير از اين نيز براى او انجام مى دادند.

ـ (وَ مِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ) (سبأ: 11); و گروهى از جن پيش روى او (حضرت سليمان) به اذن پرودگارش كار مى كردند.

واژه «كسب» نيز 67 بار در قرآن به كار رفته، ولى معمولا به معناى كار اقتصادى نيست. تنها در يك مورد در آيه (للرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ ممّا اكْتَسَبْنَ) (نساء: 32) (مردان را نصيبى است از آنچه به دست مى آورند و زنان را نصيبى) به معناى تلاش مادى و كسب درآمد استعمال شده است كه مى توان براى اثبات مشروعيت فعاليت اقتصادى زنان به آن استناد كرد; زيرا اگر كار كردن براى آنان مجاز نبود، آيه شريف آنان را مالك دست رنج خود قرار نمى داد. بنابراين، واژه هاى «فعل»، «عمل» و «كسب» در اين آيات غالباً به معناى كار مادى نيستند و در آياتى هم كه به معناى تلاش مادى آمده اند معمولا نمى توانند در اين موضوع، مشكلى را از ميان بردارند. در نتيجه، هرچند معناى لغوى اين واژه ها «كار» است، به ويژه لفظ «عمل» كه در كتاب هاى عربى امروز به معناى تلاش اقتصادى به كار مى رود، اما در بحث قرآنى نمى توانيم براى اثبات يا رد اشتغال زنان، به اين آيات استناد كنيم.

آيات ديگرى كه در اين موضوع مى توانند ما را يارى دهند آياتى هستند كه واژه هاى به كار رفته در آن ها به صراحت، به معناى كار نيست، اما به دلالت التزامى، معناى كار و تلاش مادى از آن ها استفاده مى شود. اين آيات را مى توان در چهار گروه بررسى كرد:

نخست، آياتى كه انسان ها را به وفاى به عقد موظف كرده است;

دوم، آياتى كه كار و تلاش مادى را براى انسان ها مجاز دانسته است. در اين آيات، بيشتر از واژه تركيبى «ابتغاء فضل» استفاده شده است;

سوم، آياتى كه برخى از معاملات را حلال و برخى را حرام كرده است;

چهارم، آياتى كه مى توان از آن ها برخى از اشتغالات خاص را استفاده كرد.

گروه اول: آيات وفاى به عقد

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ) (مائده: 1); اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به پيمان ها و قراردادها وفا كنيد. «وَفى» و«اَوْفى» هر دو به معناى تمام كردن و كامل كردن است.6 «عقود» جمع «عقد» به معناى بستن و گره زدن چيزى به چيز ديگر است.7 اين واژه گرچه در اصل، براى امور محسوس وضع شده، اما در انواع معاملات و پيمان هاى غير محسوس، كه نوعى از بستن و گره زدن در آن ها لحاظ شده است، به كار مى رود.8

جمله (اوفوا بالعقود) امر است و انسان ها را به وفا كردن به هر چيزى كه به آن «عقد» گفته شود، امر كرده است. اين آيه از دو جهت فراگير است: نخست از جهت مصداقِ عقد; زيرا در آن عقد خاصى ذكر نشده است. بنابراين، هر گونه معامله و پيمانى را كه شرعيت آن از سوى شارع رسيده باشد، شامل مى شود، خواه از عقود لازم باشد ـ مثل بيع و اجاره و مزارعه و مساقات ـ يا از عقود جايز ـ مثل قرض و وديعه. دوم از جهت مخاطب كه زن و مرد را شامل مى شود. نه در اين آيه و نه در هيچ آيه ديگرى حكم وفاى به عقد به گروه يا صنف خاصى منحصر نشده است. بنابراين، بر زن و مرد واجب است كه به پيمان ها و قراردادهاى خود از هر نوعى كه باشند وفا كنند. استفاده مشترك زن و مرد در وجوب وفاى به عقود شرعى، به اندازه اى روشن بوده است كه فقيهان در سراسر فقه، براى لزوم وفاى به عقد به اين آيه استدلال كرده و در هيچ موردى از دخالت جنسيت در الزام آيه شريفه، بحثى نكرده اند. ديده نشد كه فقيهى ترديد كرده باشد در اينكه اگر زنى عقد اجاره يا بيع يا مضاربه و يا هر عقد مشروعى با ديگرى امضا كرد لازم الوفا است و بايد به آن پايبند باشد. اين سخن بدان معناست كه حكمى كه در آيه بيان شده ميان مرد و زن مشترك است. لازمه اين دستور مشترك آن است كه همچنان كه مردان مى توانند پيمان تجارى و بازرگانى داشته باشند يا با كسى عقد اجاره ببندند و خود را اجير كنند، زنان نيز مى توانند. اگر زن نمى توانست در هيچ قرارداد تجارى و بازرگانى شركت كند يا مثل صغار، هيچ گونه معامله اى براى او جايز نبود، وجوب وفاى به عقد به طور مطلق، برايش معنا نداشت. در حقيقت، از او عقدى محقق نمى شد تا لازم الوفا باشد. بنابراين، لزوم وفاى به عقود و اشتراكِ زن مرد در اين خطاب، دليل بر جواز مشاركت زنان در فعاليت هاى اقتصادى و تحصيل درآمد از طريق اجاره يا تجارت وبازرگانى و عقود شرعى ديگر است.

بلى، «اوفو» صيغه مذكر است، اما دليل بر اختصاص اين حكم به مردان نيست; زيرا روش قرآن در بيان احكام مشترك ميان مرد و زن، بر خطابِ مذكر است. براى مثال، شكى نداريم كه اقامه نماز و پرداخت زكات كه با خطاب مذكر در آيه (وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ) در موارد متعددى از سوره بقره9 به طور مكرّر و در برخى از سوره هاى ديگر، آمده و وجوب روزه ماه رمضان كه در آيه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)(بقره: 183) بيان شده، براى زنان و مردان است. آيا مى توان معتقد شد در اين آيات، به دليل آنكه خطاب در «اقيمو» و «آتو» و «الذين آمنو» و «عليكم» به صيغه مذكر است، وجوب نماز و زكات و روزه به مردان اختصاص دارد؟

گروه دوم: آيات تحليل و تحريم برخى از معاملات

آيه (أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْع) (بقره: 275) (خدا بيع را حلال كرد) خريد و فروش را، كه نوعى كسب و تلاش اقتصادى است، حلال كرده. آيات (حَرَّمَ الرِّبَا)(بقره: 275) (ربا را حرام كرد.); (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافاً مُّضَاعَفَةً) (آل عمران: 130) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد، ربا را چند برابر نخوريد.) و آيات فراوان ديگر10 با تعبيرهاى گوناگون; به مبارزه با ربا برخاسته و ربا خوارى را، كه راهى براى تحصيل درآمد و افزايش سرمايه است، ناروا دانسته اند.

آيات مزبور، به طور مطلق، جنس بيع را حلال، و جنس ربا را حرام كرده اند. از سوى ديگر، آيه يا روايتى كه بر دخالت جنسيت در اين حكم دلالت داشته باشد، نداريم. بنابراين، حكمى كه براى بيع و ربا بيان شده، از احكام مشترك ميان زن و مرد است; چنان كه مرد مجاز است با ديگران قرارداد خريد و فروش امضا كند و از اين طريق، تجارت كند و سودى ببرد، براى زن نيز چنين است.

همچنين در برخى از آيات آمده است: (وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِل) (بقره: 188) (اموال يكديگر را به باطل در ميان خود نخوريد); (وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِل إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض مِّنكُمْ) (نساء: 29) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اموال يكديگر را به باطل نخوريد، مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد.) در اين آيات، هرگونه تحصيل سرمايه از راه هاى غيرمشروع «اكل مال به باطل» دانسته و ممنوع اعلام شده است. مقصود از «اكل» در اينجا، هرگونه تصرف در اموال و نقل و انتقال غير مجاز است.11 مصاديق «اكل مال به باطل» نيز در برخى از روايات، زراندوزى از طريق قمار و قسم دروغ دانسته شده است.12 مفسّران نيز در تفسير آيه، به دست آوردن مال از طريقِ لهو و لعب، غصب و ظلم را «اكل مال به باطل» دانسته اند. ربا نيز، كه مورد نهى آيات مى باشد، از مصاديق اكل مال به باطل است.13 جمله استثنائيه (إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض) اشاره است به اينكه تصرّف در اموال، بايد از يكى از راه هاى مجاز و شرعى انجام شود كه همان تجارت با رضايت طرفين است.14

در اين آيات، ملاكِ ممنوعيت يا مشروعيت فعاليت اقتصادى، صادق بودن عنوان «اكل مال به باطل» يا «تجارة عن تراض» قرار داده شده است. تمام كارهايى كه در عنوان «اكل مال به باطل» داخل باشند ممنوع، و كارهايى كه مشمول «تجارة عن تراض» باشند مشروع خواهند بود. مصاديق «اكل مال به باطل» نيز در آيات و روايات بيان شده، ولى در هيچ يك از آن ها، فعاليت هاى اقتصادى زن در بيرون از خانه مصداق «اكل مال به باطل» دانسته نشده است. بنابراين، مشمول «تجارة عن تراض» و مشروع و مجاز خواهد بود.

گروه سوم: آيات امر به كار و تلاش مادى

دسته اى ديگر از آيات به رغم اينكه مشتمل بر واژگان رايج در اقتصاد و فقه نيستند، اما مى توان از آن ها جواز فعاليت اقتصادى و اشتراك ميان زن و مرد را نتيجه گرفت; مانند آيات ذيل:

ـ (وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)(نحل: 14); او كسى است كه دريا را مسخّر ]شما [ساخت تا از گوشت آن بخوريد و زيورى براى پوشيدن از آن استخراج كنيد و كشتى ها را مى بينى كه سينه دريا را مى شكافند تا شما ]به تجارت بپردازيد و [از فضل خدا بهره گيريد; شايد شكر نعمت هاى او را بجا آوريد.

ـ (رَّبُّكُمُ الَّذِى يُزْجِى لَكُمُ الْفُلْكَ فِى الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً) (اسراء: 66); پروردگار شما كسى است كه كشتى را در دريا براى شما به حركت در مى آورد تا از نعمت او بهره مند شويد. او نسبت به شما مهربان است.

ـ (وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلا مِّن رَّبِّكُمْ)(اسراء: 12); ما شب و روز را دو نشانه قرار داديم، سپس نشانه شب را محو كرديم و نشانه روز را روشنى بخش ساختيم تا فضل پروردگارتان را بطلبيد (و به تلاش زندگى برخيزيد.)

ـ (وَمِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (قصص: 73); و از رحمت اوست كه براى شما شب و روز را قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشيد و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد و شايد شكر نعمت او را بجا آوريد.

ـ (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِى الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (جمعه: 10); و هنگامى كه نماز پايان گرفت در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا بطلبيد و خدا را بسيار ياد كنيد، شايد رستگار شويد.

ـ (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلا مِّن رَّبِّكُمْ)(بقره: 198); گناهى بر شما نيست كه از فضل پروردگارتان طلب كنيد.

مفسّران «ابتغاء فضل» را در جملاتِ «لتبتغوا من فضله»، «لِتبتَغوا فضلا مِن رَبّكم» و «وابتغوا من فضله» به تجارت و كسب و تلاش اقتصادى تفسير كرده اند.15 از سوى ديگر، آيات ياد شده از جهت مخاطب اطلاق دارند بر اين معنا كه مخاطب در فعل «تبتغو» و «ابتغو» خصوص صنف مردان نيست، بلكه نظير ساير خطاباتى كه در قرآن شريف آمده اند، ميان زن و مرد مشتركند، مگر در جايى دليلى بر اختصاص آن به مردان داشته باشيم. همچنين از حيث نوع اشتغال نيز آيه در مقام بيان شغل خاصى نبوده است. از اين رو، مى توان گفت: با توجه به ترغيب و تشويق عمومى، كه از سوى خدا براى طلب فضل صادر شده است، هرگونه تلاش اقتصادى، كه مشروع و مصداق «تِجَارَةً عَن تَرَاض» باشد، براى زن و مرد مجاز است. بدين روى، بر اساس اين آيه، اصل اوّلى جواز انواع تصرّفات زن در طبيعت و معاملات و تجارات است، مگر آنچه به دليل قطعى خارج شده است.

ـ (هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ ذَلُولا فَامْشُوا فِى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ) (ملك: 15); او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانه هاى آن راه برويد و از روزى هاى خداوند بخوريد. اين آيه نيز از آيات مطلق است و انسان ها را به تصرف در طبيعت و فعاليت و تلاش اقتصادى امر مى كند. تعبير «كلوا مِن رزقه» در اين آيه، به گفته علّامه طباطبايى به معناى انواع طلب و تصرّف در زمين است.16 پس خوردن در اينجا به معناى جويدن و بلعيدن نيست، بلكه نظير آيه (لا تأكلوا اَموالَكم بَينكم بالباطِل) (بقره: 188) به معناى تصرّف كردن است. بر اساس اين تفسير، آيه شريفه، به انسان ها گوشزد مى كند كه ما زمين را به گونه اى آفريديم كه شما بتوانيد با انواع تصرف در آن زندگى مادى خود را تأمين كنيد و سپس به وسيله امر با واژه «كلو» انسان ها را به انواع كار و تلاش اقتصادى مثل صيادى، كشاورزى، دام دارى و انواع تصرفات در زمين براى بهرهورى از نعمت هاى الهى و استفاده از ارزاق آن ترغيب و تشويق كرده است. از سوى ديگر، امر به «كلو» اختصاص به صنف خاصى ندارد; استفاده از نعمت هاى الهى و تصرف در زمين و بهره گرفتن از آب ها و درختان و جنگل ها و حيوانات براى همه انسان هاست. نه در اين آيه و نه در آيات ديگر و نه در روايات، دليلى بر تخصيص آيه به مردان نيست. بلى، لفظ «كلو» جمع مذكر است، ولى پيش از اين گفته شد كه روش قرآن چنين است كه معمولا احكام مشترك مرد و زن را با خطاب مذكر بيان مى كند.

گروه چهارم: اشتغالات خاص

گروه ديگر آياتى است كه مى توان از آن ها جواز اشتغال زنان به برخى از حرفه هاى خاص را اصطياد كرد. تأكيد بر اين نكته ضرورى است كه آياتى كه از آن ها ياد خواهد شد، در مقام بيان حرفه يا شغلى براى انسان ها نيست، بلكه در اين دسته از آيات، انجام برخى از كارها مجاز اعلام شده است; كارهايى كه اشتغال به آن ها در ميان مردم عصر نزول رايج بوده و هم اكنون هم انسان هايى به آن كارها اشتغال دارند. با توجه به مجوّزى كه قرآن براى انجام آن كارها به انسان ها داده و اين اجازه را به گروه يا صنف ويژه اى اختصاص نداده است، مى توان جواز اشتغال زنان به آن كار را از ديدگاه قران استفاده كرد. اين كارها عبارتند از:

1. صيادى: (وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ) (مائده: 2) در آغاز سوره مائده، خداوند صيد چهارپايان و خوردن گوشت آن ها را حلال كرده و فرموده است: (أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الاَنْعَامِ.)سپس در آيه بعد، با جمله (غَيْرَ مُحِلِّى الصَّيْدِ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ)، كسانى را كه مشغول مناسك حج و در حال احرام هستند از شكار حيوانات منع كرده است. همچنين در آيات (لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ)(مائده: 95) و (حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُماً) (مائده: 96) ممنوعيت شكار در حال احرام را بيان كرده است. از خطاب آيات استفاده مى شود كه اين حكم، ميان زن و مرد مشترك است. از اين رو، شكار كردن براى زنان و مردانِ محرم، حرام است. در آيه دوم خطاب به همان كسانى كه شكار برايشان حرام بود، فرموده است: (وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ); پس از خروج از احرام شكار كنيد. امر در اين آيه، به قرينه اينكه پس از دستور منع از شكار صادر شده است، فقط بر جواز اين عمل دلالت دارد، نه بر بيش از آن و چون ممنوعان از اين عمل زن و مرد بودند، پس اين جواز نيز شامل هر دو دسته مى شود.

ممنوعيت شكار براى زائران در خصوص حالت احرام و جواز اين عمل پس از آن، نشانه آن است كه شكار و صيد حيوانات فى نفسه مبغوض و مورد نهى نيست. اگر صيد حيوانات ذاتاً كار غير مشروعى بود، از سوى قرآن براى اين عمل در هيچ شرايطى مجوّز صادر نمى شد. از سوى ديگر، توجه قرآن به مسئله صيد و تحريم آن براى زائران در حال احرام در آيات متعددى از اين سوره،17 نشانه اهميت اين موضوع است و مى فهماند كه اين كار مورد ابتلاى جمع كثيرى از حاجيان بوده است; شكار حيوانات، گوشت مورد نياز آنان را تأمين مى كرده و نوعى فعاليت و تلاش اقتصادى و توليد بوده است، نه يك كار تفريحى. بعيد است به قرآنى كه با شيوه ايجاز، تنها به تبيين مسائل ضرورى و مورد نياز انسان ها مى پردازد چنين نسبتى داده و گفته شود در تمام آن آيات، به مسئله اى كه براى تعداد انگشت شمارى، به عنوان سرگرمى مطرح بوده توجه كرده و حرمت آن را در آيات متعدد تكرار كرده است. بنابراين، آنچه به طور يقين از آيه به دست مى آيد اين است كه شكار كردن پس از خروج از احرام جايز است. اكنون مى پرسيم: براى چه كسى؟ جواب آن است كه آيه اطلاق دارد. پس حكمى كه در آن آمده است براى همه است; زن باشد يا مرد. چگونه شكارى جايز است: شكار تفريحى يا شكارى كه شغل و راه درآمد باشد؟ باز هم آيه اطلاق دارد. بنابراين، مى توان گفت: شكار كردن كارى است كه هر يك از زن مرد مى تواند انجام دهند. قرآن نه تنها از اين كار منعى نكرده، بلكه جواز آن را نيز به صراحت اعلام كرده و در اين خصوص ميان دو صنف زن و مرد تفاوتى قايل نشده است.

2و3. ماهى گيرى و غوّاصى: (وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا)(نحل: 14); او كسى است كه دريا را مسخّر ساخت تا از آن گوشت تازه بخوريد و زيورى براى پوشيدن از آن استخراج كنيد. در اين آيه، خداوند متعال با برشمردن برخى نعمت ها به دو نوع اشتغال اشاره كرده است: نخست ماهى گيرى; زيرا مقصود از خوردن گوشت تازه از دريا، گوشت ماهى است كه متوقف بر صيد آن است. بنابراين، تقدير آيه چنين است: (... لتصطادوا و تأكلوا.) دوم غوّاصى و استخراج زيور آلاتى مانند لؤلؤ و مرجان از دريا. خطاب در اين آيه نيز ناظر به گروه خاصى نيست. هر كسى، چه زن و چه مرد، مى تواند از دريا ماهى صيد كند. نه در آيات و نه در روايات، كار شيلات به صنف مردان اختصاص داده نشده است. همچنين دليلى بر اختصاص غوّاصى و پيدا كردن لؤلؤ و مرجان به مردان نداريم. از اين رو، اين عمل نيز به عنوان يك فعاليت اقتصادى به مردان اختصاص ندارد.

4. دايگى: (فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُن) (طلاق: 6) در اين آيه، به مردانى كه زن خود را طلاق داده اند و كودك شيرخوار دارند و مادر كودك حاضر است به آن شير دهد، امر كرده كه اگر زنان به فرزندان شما شير دادند، مزد آنان را بدهيد. سپس در دنباله آيه مى فرمايد: (... وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى); و اگر به توافق نرسيديد، زن ديگرى شير دادن او را به عهده مى گيرد. مفسّران در معناى آيه گفته اند: اگر زن و مرد در شير دادن به كودك با هم به توافق نرسيدند، به اين صورت كه يا زن حاضر نيست به كودك شير بدهد و يا اجرتى بيش ازمعمول مى خواهد، در اين صورت، بر پدر كودك لازم است براى تغذيه كودك، دايه بگيرد تا طفل آسيب نبيند.18

دايگى و شير دادن به كودكانى كه مادرانشان شير نداشتند يا از دنيا رفته بودند در زمان هاى گذشته، ميان زنان معمول بوده; چنان كه حليمه سعديه و چند تن از زنان ديگر، براى همين كار به مكّه آمدند.19 دايه ها در برابر خدمتى كه ارائه مى كردند و به كودك شير مى دادند مزد دريافت مى كردند. قرآن نه تنها از اين كار نهى نكرده و مزدى را كه در مقابل اين عمل گرفته مى شود اكل مال به باطل ندانسته، بلكه خود به پدران بچه ها امر كرده است: در صورتى كه براى شير دادن با مادر كودك به توافق نرسيديد، دايه بگيريد. بنابراين، دايگى نيز مى تواند به عنوان يكى از اشتغالاتى باشد كه ويژه زنان است و قرآن به آن اشاره كرده است.

5. دام دارى: (وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِير)(قصص: 23); و هنگامى كه به چاه آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چهارپايان خود را سيراب مى كنند و در كنار آنان دو زن را ديد كه مراقب گوسفندان خويشند. به آن دو گفت: كار شما چيست؟ گفتند: ما آن ها را آب نمى دهيم تا چوپانان همگى خارج شوند و پدر ما پيرمرد كهنسالى است. از اين آيه، چند نكته استفاده مى شود:

نخست اينكه از تعبير «لا نَسقى»، كه فعل مضارع است و بر استمرار دلالت دارد، فهميده مى شود آب دادن به گوسفندان كار روزمره و هميشگى آنان بوده است. جمله «و ابونا شيخ كبير» نيز مؤيّد همين مطلب است; زيرا كنايه از آن است كه فرد ديگرى را براى اين انجام اين كار نداريم. بنابراين، كار سيراب كردن گوسفندان را خود انجام مى دهيم.

دوم اينكه گرچه در آيه سخنى از چوپانى دختران حضرت شعيب(عليه السلام) نيست، اما از اينكه گفتند: (لاَ نَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِير)، مى توان به دست آورد كه همه كارهاى گوسفندان، كه يكى از آن ها آب دادن بوده و يكى هم به چرا بردن بوده، به عهده دختران بوده است; زيرا اگر دختران شعيب مى گويند پدر ما پير سال خورده است، كنايه است از اينكه كسى را براى آب دادن نداريم. پس حتماً كسى را براى چرانيدن و علوفه دادن هم نداشته اند. از اين رو، بعيد است بگوييم كار دختران فقط آب دادن بوده است. اينكه حضرت شعيب(عليه السلام)، به حضرت موسى(عليه السلام)گفت: مى خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم، به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى و اگر تا ده سال افزايش دهى محبتى از ناحيه توست20... برخى از مفسّران گفته اند: او را براى چوپانى اجير كرد.21 اين امر نيز شاهدى است بر اينكه پيش از موسى، كار چوپانى گوسفندان را دختران انجام مى دادند.

البته ممكن است گفته شود عمل دختران شعيب(عليه السلام)نمى تواند مستند جواز اين گونه كارها براى زنان باشد; زيرا دختران حضرت شعيب(عليه السلام) از باب ضرورت و نبود فرد ديگرى دست به اين عمل مى زدند. بنابراين، وقتى حضرت موسى(عليه السلام)از آنان مى پرسد: براى چه اينجا ايستاده ايد، آنان مقصود خود را گفتند و با اين جمله كه «پدر ما پير سال خورده است»، عذر خود را نسبت به انجام اين كار ذكر كردند و آن را به عنوان يك ضرورت براى خود بيان نمودند. بنابراين، كار كردن دختران حضرت شعيب(عليه السلام)در بيرون از خانه به سبب شرايط ويژه خانه آنان بود، نه اينكه در شرايط عادى، آنان اين كار را انتخاب كرده باشند.

شواهد روايى بر جواز فعاليت هاى اقتصادى زنان

زنان فراوانى در صدر اسلام در زمان پيامبر گرامى و ائمّه اطهار(عليهم السلام) به فعاليت هاى اقتصادى اشتغال داشتند22 و ائمّه اطهار(عليهم السلام) نه تنها آنان را از كار و تلاش نهى نمى كردند، بلكه در برخى موارد، لحن سخن يا طرز برخورد پيامبر يا امام با زنان شاغل به گونه اى بود كه تشويق به ادامه كار نيز از آن استفاده مى شود. اين كارها عبارتند از:

1. بافندگى: ام حسن نخيعه مى گويد: حضرت على(عليه السلام)در راه به من برخورد كرد و فرمود: ام حسن، به چه كارى مشغولى؟ گفتم: بافندگى مى كنم. امام به من فرمود: بدان كه حلال ترين كسب است.23 بنابراين نقل، امام با ديدن ام حسن در ابتدا، از شغل او سؤال كرد كه حاكى از مشروعيت اشتغال براى زنان است، و ديگر آنكه وقتى ام حسن در جواب امام عرض كرد: به بافندگى اشتغال دارم و از اين راه ارتزاق مى كنم، امام نه تنها او را از اين حرفه منع نكرد، بلكه با اين جمله كه «حلال ترين كسب است»، او را بر اين ادامه اشتغال به اين حرفه تشويق كرد. بنابراين، اشتغال زنان به حرفه هايى كه از نظر اسلام حلال شمرده شده، مجاز بلكه مطلوب است.

2. نوحه خوانى: حنان بن سدير گويد: در محله ما زنى بود كه كنيزى نوحه خوان داشت. اين زن از طريق نوحه خوانى كنيزش، زندگى خود را اداره مى كرد. وى نزد پدرم آمد و گفت: تو مى دانى كه زندگى من از جانب خدا و به وسيله نوحه خوانى اين جاريه تأمين مى شود. دوست دارم از امام صادق(عليه السلام) بپرسى كه اگر اين كار حلال است، ادامه بدهم، و گر نه كنيز را بفروشم و از بهاى آن زندگى كنم تا خدا فرجى برساند. پدرم گفت: پرسش اين مسئله از امام براى من سخت است. او اضافه مى كند: وقتى خدمت امام رسيديم، خودم از امام درباره مسئله آن زن پرسش كردم. امام فرمود: آيا براى اجرت شرط مى كند يا نه؟ گفتم: به خدا قسم، نمى دانم شرط مى كند يا نه. حضرت فرمود: به آن زن بگو: شرط نكن و هر چه دادند قبول كن.24 در اين روايت نيز نوحه خوانى زن مورد تأييد امام قرار گرفته است. اگر اشتغال زن به نوحه خوانى غير مجاز بود، آن حضرت وى را از اين كار نهى مى فرمود.

لازم به ذكر است اينكه امام در جواب پرسش كننده گفتند: براى كارش اجرتى تعيين نكند و هر چه دادند قبول كند، دليل بر حرمت اين كار و تحصيل درآمد از اين طريق نيست; زيرا اگر چنين بود، امام مستقيماً او را از ادامه آن كار برحذر مى داشت. اگر به صورت استلزام نهى اى از كلمات امام فهميده شود، مربوط به تعيين اجرت است به اصل عمل. عدم تعيين مزد نيز به احتمال قوى به سبب ويژگى كار است، نه خصوصيت نوحه خوان و جنسيت وى كه زن است يا مرد.

آرايشگرى: ابن ابى عمير با واسطه، از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند: يكى از زنانى كه به آرايشگريى بانوان اشتغال داشت، بر پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) وارد شد. پيامبر اكرم به وى فرمود: آيا شغلت را رها كرده اى يا بر آن باقى هستى؟ زن گفت: اى رسول گرامى، بر شغلم باقى هستم و ادامه مى دهم، مگر آنكه مرا از آن نهى كنى تا كنار بگذارم. حضرت نه تنها او را از آن كار منع نكرد، بلكه اجازه فرمود به كارش ادامه دهد و او را به برخى از آداب اين كار نيز راهنمايى فرمود.25

عطر فروشى: حسين بن زيد هاشمى از امام صادق(عليه السلام)روايت كرده است كه زنى به نام زينب عطاره نزد زنان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)آمد. پيامبر وارد خانه شد و او را نزد همسرانش ديد. به وى فرمود: منزل ما را خوشبو كردى. زينب عرض كرد: منزل به بوى شما معطّرتر است. پس از اين سخنان، پيامبر(صلى الله عليه وآله) برخى از آداب و احكام خريد و فروش را براى وى بيان فرمودند.26 چنان كه از اين روايت استفاده مى شود، نه تنها پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)با اشتغال زينب به عطر فروشى مخالفتى نكرد، بلكه با حسن رفتار خود با وى و با بيان برخى از آداب معامله،27 او را نسبت به ادامه آن كار تشويق كرد.

نتيجه

از آيات و شواهد روايى ياد شده مى توان استفاده كرد كه اسلام نسبت به اشتغال زنان ديد منفى ندارد و كار و تلاش اقتصادى را در خانه يا در بيرون از خانه براى زن ممنوع نكرده است. اگر آيه شريفه (لاَ تأكلوا اموالكُم بينكُم بِالباطلِ) از برخى از معاملات نهى كرده و آن را باطل دانسته، براى همه است و تفاوتى ميان زن و مرد نيست. جنسيت در هيچ يك از انواع معاملات و تجارات، دخالت ندارد. اين گونه نيست كه زن به دليل جنسيت، از برخى از معاملات ممنوع، و مرد مجاز باشد. به همين سبب مى بينيم در كتاب هاى فقهى، زنان از تجارت يا قرادادى استثنا نشده يا از اختيار شغل خاصى منع نگرديده اند. بلى، كارهايى همچون قضاوت، ولايت و رهبرى و امامتِ جماعت28 براى زن ممنوع است، اما اين ها تخصصاً از موضوع بحث خارج هستند; زيرا در فرهنگ اسلامى، به هيچ يك از اين امور به عنوان شغل نگاه نمى شود تا گفته شود در اسلام برخى از شغل ها ويژه مردان است و زنان را در آن راهى نيست.

تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه آنچه به عنوان ديدگاه قرآن، در ارتباط با اشتغال زنان بيان شد مربوط به نفس كار و تلاش اقتصادى و بيان جواز اين عمل براى زنان است. اما اينكه زنان براى حضور در محل كار چه شرايطى را بايد رعايت كنند، چه شغلى براى زن شايسته تر است، كدام كار با حالت روحى و جسمى زن متناسب است، حق تقدّم با كارِ خانه است يا بيرون، در صورت تزاحم ميان رسيدگى به فرزندان و همسر و اشتغال به كار بيرونى، ترجيح با كدام است، اين پرسش ها و ده ها پرسش ديگر، كه بيان آن ها در اين مختصر نمى گنجد، بايد در جاى خود به طور جداگانه بحث شود. اما اجمالا تذكر داده مى شود، كه بر اساس آموزه هاى دينى، خانواده در اسلام اصلى بنيادين بوده و حفظ و حراست از آن لازم است. زن ركن خانواده و مظهر خالقيت خدا و وظيفه توليد نسل و پرورش و تربيت آن را بر عهده دارد. حق اشتغال زن، نبايد سبب از هم پاشيدن خانواده يا كنار گذاشتن وظيفه پرورش نسل سالم شود. بنابراين، در مواقع تزاحم بين كار و ازدواج، يا كار و رسيدگى به وظايف همسرى و پرورش كودك، و عدم امكان جمع بين آن ها، خانواده مهم تر است و بر اساس اصل تقديم اهم بر مهم، در امور متزاحم بايد اشتغال زن فداى حفظ خانواده شود.


پى نوشت ها

1ـ منوچهر فرهنگ، فرهنگ بزرگ اقتصادى، تهران، البرز، 1371.

2ـ مرتضى قره باغيان، فرهنگ اقتصادى و بازرگانى، چ دوم، رسا، 1376.

3ـ دكتر سياوش مريدى و على رضا نوروزى، فرهنگ اقتصادى.

4و5ـ محمدولى كيانمهر، «تأثير اشتغال زنان بر خانواده»، مجله كار و جامعه، ش 23 (آذر و دى 1378).

6ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، چ دوم، تهران، ناصر خسرو، ج 3، ص 258.

7ـ فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 3، ص 258.

8ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، قم، انتشارات اسلامى، ج 5، ص 152.

9ـ بقره: 43،45،83،110.

10ـ «وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّباً لِّيَرْبُوَ فِى أَمْوَالِ النَّاسِ فَلاَ يَرْبُو عِندَ اللَّه» (روم: 39) «يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِى الصَّدَقَاتِ» (بقره: 276) «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسّ» (بقره: 272) «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ» (بقره: 278) «يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِى الصَّدَقَاتِ» (بقره: 276).

11ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 2، ص 51.

12ـ ر.ك: فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 2، ص 24 / محقق اردبيلى، زبدة البيان، تحقيق محمدباقر بهبودى، مكتبة المرتضوية، ص 427 / محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تهران، اسلاميه، 1350، ج 5، ص 122.

13ـ ر.ك: على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، چ سوم، قم، دارالكتب، ج 1، ص 136.

14ـ ر.ك: محقق اردبيلى، پيشين، ص 427.

15ـ ابن كثير القرشى، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 3، ص 54 / محمدبن احمد قرطبى، الجامع الاحكام القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1415 ق، ج 10، ص 290 / ابن جوزى، زاد المسير، ج 5، 44 / راغب اصفهانى، مفردات فى غريب القرآن، تهران، نشر كتاب، 1404 ق، ص 381 / محمد بن جرير طبرى، جامع البيان عن تأويل أى القرآن، بيروت، دارالفكر، 1415 ق، ج 15، ص 153 / سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 13، ص 152 / مولى محسن فيض كاشانى، تفسير صافى، تحقيق حسين اعلمى، چ دوم،قم، الهادى، 1416 ق، ج 3، ص 181.

16ـ مرحوم علامه طباطبائى در تفسير آيه گفته است: «والمعنى هو الذى جعل الارض مطاوعة منقادة لكم يمكنكم ان تستقرّوا على ظهورها و تمشوا فيها تأكلون من رزقه الّذى قدّره لكم بانواع الطلب و التصرّف فيها.» (سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 20، ص 13.)

17ـ «غَيْرَ مُحِلِّى الصَّيْدِ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ» (مائده: 1)، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ» (مائده: 95)، «حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُماً» (مائده: 96).

18ـ فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 10، ص 48 / سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 317 / ابن جوزى، پيشين، ج 8، ص 45 / محمدبن احمد قرطبى، پيشين، ج 18، ص 169 / محمدبن حسن طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق احمد حبيب قصير العاملى، مكتب الاعلام الاسلامى، 1409 ق، ج 10، ص 37.

19ـ ر.ك: محمدهادى يوسفى غروى، تاريخ تحقيقى اسلام، ترجمه حسين على عربى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1382، ج 1، ص 222.

20ـ «قَالَ إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَىَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِى ثَمَانِىَ حِجَج فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ» (قصص: 27).

21ـ ر.ك: محمدبن حسن طوسى، پيشين، ج 8، ص 145 / محمد شيخعلى شريف لاهيجى، تفسير شريف لاهيجى، تهران، علمى،1363، ج 3، ص 68.

22ـ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 503 / محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 5، ص 86 و 119.

23و24ـ محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 5، ص 151 / ج 5، ص 86.

25ـ «فقال لها: افعلى فإذا مشطت فلا تجلى الوجه بالخرق فإنها تذهب بماء الوجه ولا تصلّى الشعر بالشعر.» (همان، ص 119.)

26ـ همان، ص 151.

27ـ فقال لها رسول الله(صلى الله عليه وآله): إذا بعتِ فأحسنى ولا تغشّى فإنّه أتقى لله وأبقى للمال.» (همان، ص 151).

28ـ البته اگر مأموم زن باشد، امامت زن به فتواى برخى مراجع مجاز است.