رويكرد اسلامى در سبب شناسى و فرايند درمان

افسردگى

رويكرد اسلامى در سبب شناسى و فرايند درمان

دكتر على نقى فقيهى1

جمشيد مطهرى طشى2

چكيده

«افسردگى» يكى از اختلالات عاطفى است كه با خُلق پايين، غمگينى و نااميدى همراه با احساس ناتوانى و اضطراب مشخص مى شود. عوامل گوناگون زيستى، شناختى، عاطفى و حتى عملكردها و رفتارها در ايجاد و يا تشديد افسردگى مؤثرند. در رويكرد اسلامى، بر نقش شناخت هاى غلط، تمايلات افراطى، وابستگى به مظاهر دنيوى و عدم پذيرش واقعيت ها و تنيدگى هاى بيرونى و يا خودساخته، تأكيد بيشترى مى شود و در فرايند درمان نيز بر شناخت واقعيت ها در تدابير الهى، خشنودى از زندگى دنيوى، توجّه به آخرت، شناخت خود و ديگران، برقرارى ارتباط عميق با خداوند و مثبت نگرى و تقويت اراده بيش از شيوه هاى ديگر توجه گرديده است. هدف مقاله حاضر، تبيين رويكرد اسلامى در سبب شناسى و فرايند درمان افسردگى است. روش پژوهش توصيفى ـ تحليلى است و ميزان كارايى اين فرايند با مطالعه موردى درمان دو مراجع مبتلا به افسردگى بررسى گرديده كه نتايج به دست آمده نشانگر اين مطلب است كه اين فرايند درمان، كه برگرفته از متون و منابع اسلامى مى باشد، تأثير و كارايى بالايى در درمان افسردگى دارد.

مقدّمه

امروزه افسردگى در همه جوامع شايع است، تا آنجا كه آن را «سرماخوردگى اختلالات دماغى» ناميده اند.3 گستردگى بحث افسردگى در متون اسلامى نيز حكايت از شيوع نسبى آن در جامعه اسلامى در قرن هاى اوليه دارد. در اين مقاله، افسردگى با رويكرد اسلامى مورد مطالعه قرار مى گيرد و ضمن معرفى اين اختلال روانى، عوامل و زمينه ها و فرايند درمان آن از متون دينى تبيين مى شود و در نهايت، حاصل دو مطالعه موردى، كه براساس فرايند درمان در اين پژوهش انجام شده اند مطرح خواهد گرديد.

تعريف «افسردگى»

در متون حديثى، افسردگى به غمگينى طولانى4 گفته مى شود كه در سيستم خُلقى فرد، اختلال ايجاد نموده،5 باعث رنجورى دل،6 ضعيفى و لاغرى بدن،7 سستى و از دست دادن توانايى مى گردد8 و از جمله بيمارى هاى روانى9 محسوب مى شود. به عبارت ديگر، افسردگى اندوهگينى عميق و «بث»10 است كه در وجود فرد ريشه دوانده و باعث عوارضى از قبيل، اضطراب و تنش، احساس ناتوانى و اختلال در عملكردهاى طبيعى مانند خوابيدن، عمل جنسى، تمركز، توجه، عدم علاقه به زندگى، احساس گناه، ابراز ناراحتى و گريه مى شود.

عوامل افسردگى

عواملى كه در پيدايش و يا تشديد افسردگى مى توانند مؤثر باشند، فراوانند.

در احاديث و گفته هاى معصومان(عليهم السلام) عوامل شناختى و عاطفى و رفتارى متعددى مورد توجه قرار گرفته اند. نگرش هاى نامعقول، افراط و تفريط در تمايلات و هواهاى نفسانى، برآورده نشدن انتظارات، نااميدى، شك و ترديد به الطاف خداوند، نارضايتى از زندگى، كوتاهى در انجام فعاليت ها، سستى و تنبلى، از دست دادن چيزى كه براى فرد مهم است و يا نرسيدن به آرزوها، حسادت نسبت به كسى، ناراحتى فكرى و خيال پردازى، احساس ناتوانى و فشارهاى روانى از جمله سبب هاى افسردگى دانسته شده است. در ذيل، به برخى از اين سبب ها پرداخته و به احاديث مربوط به آن ها اشاره شده است:

الف. وابستگى

 

1. تمايل افراطى به دنيا: با توجه به اينكه انسان نمى تواند به تمامى تمايلات افراطى خود برسد، اين ناكامى فرد را به غمگينى طولانى و افسردگى مبتلا مى سازد. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «كسى كه زياد علاقه مند و وابسته به دنيا باشد، سه چيز را براى او قطعى مى دانم: نيازمندى كه هيچ گاه به بى نيازى نمى انجامد، گرفتارى كه هرگز از آن خلاصى نيست، و افسردگى و غمگينى كه جزو وجودش مى شود و از او جدا نمى گردد.»11

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «شوق و علاقه افراطى در امور دنيوى موجبات غمگينى و ناراحتى فرد را فراهم مى سازد، و پرهيز از شوق و وابستگى به دنيا باعث راحتى و آرامش دل و آسايش بدن مى گردد.»12

2. چشمداشت به مال و كمك ديگرى: كسى كه به كمك و همراهى كسى چشم بدوزد و از او متوقّع شود ولى خواهش هايش برآورده نشوند، به سرخوردگى و افسردگى دچار مى شود.

رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «كسى كه مستمراً چشمش به دست مردم باشد، به اندوه و افسردگى دراز مدت مبتلا مى شود و افسوسش پايدار مى گردد.»13

و نيز فرمودند: «... هر كه چشمش به دارايى هاى ديگران باشد، اندوهش بسيار شود و ناراحتى اش بهبود نيابد.»14

ب. دورى از معنويت

 

1. شهوت رانى و پى روى از هواهاى نفسانى: اقدامى كه براساس تمايل شديد و افراطى و بدون هدايت عقل و دين صورت مى گيرد و به عوارض نامطلوب آن توجه نمى شود، باعث افسردگى مى گردد; زيرا چه بسا سرزنش عقل و وجدان، احساس گناه و دورى از پروردگار، احساس بى ارزشى و نااميدى را موجب شود. از اين روست كه پيامبر فرمودند: «بسا خواهشى كه لذتى محدود دارد باعث اندوهگينى طولانى گردد.»15

شايد به همين دليل باشد كه امام على(عليه السلام)در مورد زورگويى و خشمگينى نسبت به فرد ضعيف مى فرمايد: «هر كه به ناحق بر كسى خشم گيرد كه توان آسيب رساندن به وى را ندارد، اندوهش دراز گردد و خود را عذاب دهد.»16

2. حسادت به مقام و مال كسى: حسادت به مال و مقام كسى و رشك بردن و زوال آن را خواستن از دو جهت ناراحتى و افسردگى فرد را موجب مى شود: يكى از آن جهت كه غصه دار شدن و ناراحتى در خود، عين حسادت است و هرچه
حسادت و ابراز ناراحتى فرد از موقعيت ديگرى ادامه يابد، اندوهگينى در وى بيشتر استقرار يابد; دوم آنكه چون حسود بدخواه ديگران است و برخلاف فطرت انسانى، خواهان زوال مقام يا مال ديگرى است، مورد سرزنش وجدان و عقل خويش و ديگران قرار مى گيرد و ناراحتى و افسوسش مضاعف مى گردد.

امام على(عليه السلام) ضمن معرفى حسود به عنوان كسى كه به خويش ستمگرى مى كند، مى فرمايد: «هيچ ستمگرى به ستم ديده شبيه تر از حسود نسبت به ديگران نيست كه جانى ملول، خسته و ناآرام و دلى سرگشته و نگران و اندوهى پيوسته دارد.»17

ج. منفى نگرى

 

1. ترديد به الطاف خداوندى و ناخشنودى از زندگى: امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «بر اساس عدالت، حكمت و علم خداوند، آرامش و شادكامى بندگان در معرفت يقينى به او و احساس رضايت از آنچه به آن ها داده شده، مى باشد و شك و ترديد به او و عدم رضايت از ولى نعمت خويش باعث اندوهگينى و افسردگى است.»18 همين مفهوم در بيان رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز آمده است.19

2. نپذيرفتن واقعيت و خيال پردازى: كسى كه نمى تواند مشكلى را به عنوان يك واقعيت بپذيرد، به فكر و خيال فرو مى رود و آشفتگى روانى پيدا مى كند و خود را نااميد از حل آن مشكل مى يايد. از اين رو، به افسردگى مبتلا مى شود. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «واقعيت را بپذير و از خيال پردازى و دلواپسى پرهيز كن كه نااميد مى شوى و از تلاش باز مى مانى و افسردگى تو را فرا مى گيرد.»20

3. برآورده نشدن انتظارات و نگرش منفى نسبت به اطرافيان: يكى از اصحاب امام صادق(عليه السلام) به نام محمدبن مسلم تصور مى كرد عده اى از افراد به نعمت او حسادت مىورزند و عده اى به مال او طمع دارند و عده اى كه به كمك آن ها اميدوار است به او كمك نمى كنند و عده اى كه به آن ها خوبى كرده است انتظارات او را برآورده

نمى سازند، اين نوع نگرش باعث اندوه طولانى و افسردگى وى شده بود و براى رفع اين مشكل به امام صادق(عليه السلام) مراجعه نمود و امام او را درمان كرد.21

4. تأسف شديد نسبت به فقدان امور مهم: اگر به دنبال از دست دادن چيزى كه مهم است، شخص تأسف بخورد و آن را استمرار بخشد، به تدريج به افسردگى مبتلا مى شود. در متون دينى، براى تبيين اثر اين عامل و پيش گيرى از بروز افسردگى، افراد از تأسف براى آنچه از دست داده اند، بازداشته شده اند. قرآن مى فرمايد: «هرگز بر آنچه از دست داده ايد تأسف نخوريد و ناراحتى و اندوه به خود راه ندهيد.»22

د. ضعف انگيزه و اراده

 

1. عدم دست يابى به آرزوها: داشتن آرزوهاى دست نايافتنى و نرسيدن به آن ها، زمينه اندوهگينى و افسردگى را فراهم مى سازد. از اين رو، در كلمات روان درمانگران اسلامى، به دست برداشتن از آرزوهاى دست نايافتنى توصيه شده و افراد از ناراحت بودن و غصه خوردن به دليل عدم دست يابى به آمال و آرزوها، برحذر داشته شده اند. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «از اينكه آمال و آرزوهاى دور و دراز داشته باشى و فريب آن ها را بخورى، برحذر باش كه تو را ناراحت و اندوهناك مى سازد و به تدريج اندوهگينى ات بزرگ مى شود و فكر تو را مشغول مى سازد و ناراحتى ات را افزايش مى دهد.»23

و يا در مورد برخى افراد مى فرمايد: «آدميانى كه براى نرسيدن به آنچه به آن نمى رسند، غمگينى وجودشان را مى گيرد.»24

2. كوتاهى در انجام فعاليت: كوتاهى فرد در فعاليت ها موجب آن مى شود كه به اهدافش نرسد و آرزوهايش محقق نگردد و براى كوتاهى در انجام تكاليف افسوس بخورد و نسبت به عوارض آن نگران شود و حتى احساس ناتوانى و بى لياقتى نمايد و اندوه و نااميدى او را فرا گيرد. امام على(عليه السلام) در جمله كوتاهى به اين تأثيرات اشاره مى كند و مى فرمايد: «هر كه در انجام تكاليف و فعاليت هاى خويش كوتاهى كند، به اندوهگينى و افسردگى گرفتار مى شود.»25

لازم به توجه است كه گرچه سستى در انجام تكاليف، خود، از عوارض افسردگى است و فرد افسرده در فعاليت هاى خويش كوتاهى مى كند، ولى بايد دانست كه اين دو تأثير متقابل دارند و در حديث مزبور به يكى از دو تأثير پرداخته و كوتاهى در عمل را عامل افسردگى مطرح ساخته است.

هـ. ناديده گرفتن شخصيت و رفتار افراد

 

نگاه و رفتار ترحّم آميز به افرادى كه به نحوى مشكل دارند باعث اندوه آنان مى شود و استمرار اين نگاه ها و رفتارها از ناحيه افراد گوناگون، افسردگى آنان را موجب مى گردد. در احاديث، با توجه به اين عامل، توصيه هاى فراوانى بر پيش گيرى از اين نوع نگاه ها و رفتارها شده.26 و حتى از شكر كردن خدا نزد آنان منع شده است; زيرا شكر به اينكه فرد مبتلا به گرفتارى نيست، در پيش فرد گرفتار، او را محزون و افسرده مى سازد.27

در اينجا، لازم است به چند نكته توجه شود: 1. آنچه در رويكرد اسلامى در زمينه عوامل افسردگى بيان شد، به اين مفهوم نيست كه هريك از اين عوامل به تنهايى در هر فرد افسردگى را موجب مى شوند، بلكه چه بسا در يك فرد تا وقتى چند عامل با هم پديد نيايند، فرد افسرده نشود.

2. عوامل ذكر شده حكايت از آن دارند كه بر اساس تأثيرات روانى اين عوامل، فرد نگرشى منفى و غير واقع بينانه به خود، خدا، ديگران، محيط و امور زندگى پيدا مى كند و او را افسرده مى سازند.

3. اين عوامل علاوه بر ايجاد نگرش غير واقع بينانه بر فرد، خلق و خوى او را تحت تأثير قرار مى دهند.

4. عملكردها و رفتارهاى فرد نيز از اين عوامل متأثر مى شوند و تغيير رفتار همراه با تغيير نگرش خلق و خوى براى فرد پديد مى آيد.

درمان افسردگى

در رويكرد اسلامى، با توجه به عوامل گوناگون شناختى، عاطفى، فردى و اجتماعى، كه در افسردگى افراد مؤثرند، فرايند درمان در دو مرحله كلى

«خويشتن شناسى» و «تغيير و اصلاح خويشتن» انجام مى گيرد كه به تصحيح و تغيير افكار و بينش فرد افسرده نسبت به خود و ديگران و شناخت واقعيات زندگى، اصلاح و تعديل تمايلات و آرزوها و انتظارات، پرورش احساس ارزشمندى و عزّت، تغيير اخلاق و رفتارهاى فردى و اجتماعى كه بر وى اثر منفى مى گذارند، مى انجامد.

مرحله اول: خويشتن شناسى

 

در اين مرحله، به فرد افسرده كمك مى شود تا از افكار و نگرش هاى خود، آگاه شود و خود را بشناسد و نسبت به واقعيت هاى مربوط به خود شناخت پيدا كند و به واقعيت دنيا آن گونه كه هست، پى ببرد و توجه كند كه داراى چه نوع نگرش ها و باورهايى است. اين آگاهى و شناخت مى تواند زمينه آزادى فرد را فراهم سازد تا خود را از افكار و نگرش هاى نادرست پاك سازى نمايد.28 به همين دليل، خودشناسى سودمندترين شناخت ها دانسته شده است.29 اين مرحله داراى خرده مراحل يا گام هايى به شرح ذيل است:

الف. آمادگى روانى براى بررسى تفكرات و باورهاى غير منطقى: بازسازى شناختى، حركتى ذهنى و عقلى است كه نيازمند معرفت30 و استبصار31 مى باشد و بدون انديشيدن و بررسى باورها و نگرش ها به دست نمى آيد; چنان كه حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «از هم اكنون خود را درياب و نظرى بر خود افكن و به بررسى و ارزيابى همه جانبه خويش بپرداز و چاره اى بينديش; زيرا اگر كوتاهى كنى، بندگان خدا تو را مى كوبند، آن وقت است كه درهاى چاره به رويت بسته مى شود و چيزى كه امروز از تو مورد قبول است، فردا نخواهند پذيرفت.»32

اين آماده سازى ذهنى و عقلى با استفاده از فنون ذيل انجام مى گيرد:

1. فرد افسرده به هريك از افكار خود توجه كند و روى آن انديشه اى دقيق بنمايد. امام على(عليه السلام) فرمودند: «انديشيدن آينه شفّاف كننده افكار است.»33

2. دليل هريك از افكار خود را از خود بپرسد. در اين شيوه، درمانگر كمك مى كند تا درمانجو علت تفكر غيرمنطقى اش را بفهمد. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «انديشيدن عقل ها را جلا مى دهد»34 و «بررسى ريشه هاى انديشه، مى تواند انسان را به انديشه هاى صحيح و درست برساند.»35

3. با هدايت و رشد عقلى، مراجع مى تواند نقش تماشاگر را از بيرون نسبت به خود و افكار خود داشته باشد; يعنى مستقل از عواطف و احساسات و بدون دخالت آن ها، افكار خويش را ارزيابى كند و در مورد آن ها بينديشد و ملاحظه كند كه اين افكار اگر براى ديگرى بود، او آن ها را چگونه ارزيابى مى كرد; چه بسا غير از اين مى انديشيد. از اين رو، مراجعى كه تحت تأثير عوامل محيطى و روانى قرار نگيرد، ژرف نگر مى شود و واقعيت را كشف مى كند.

4. كمك به درمانجو براى بررسى عميق تر علل و عوامل بروز حادثه يا شكست، غير از آنچه به خود يا ديگرى نسبت داده و نگرش منفى در او پديد آورده است; مثلا، به جاى اينكه علامت سؤال روى خود و يا ديگرى بگذارد، بر عملكرد خويش علامت سؤال بگذارد و كوتاهى وى در عمل را از عوامل بروز مشكل بداند، نه نالايق بودن خويش را. حضرت على(عليه السلام) در اين زمينه مى فرمايد: «كسى كه در فعاليت كوتاهى كند به غم و افسردگى دچار مى شود.»36

در حقيقت نبايد به فهم و برداشت اوليه اكتفا كرد، بلكه بايد به تفسيرهاى ديگرى از واقعيت توجه نمود، و زيبنده نيست كه در تفسيرها و برداشت ها به اندك توجه و تحقيق، اكتفا شود.37

ب. تشخيص افكار درست از افكار نادرست: در اين مرحله به درمانجو بيشتر كمك مى شود تا افكار نادرست و غير صحيح را از افكار صواب و منطقى تشخيص دهد. امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «عقل تو آن قدر بايد توانمند گردد كه افكار درست را از افكار نادرست جدا سازد.38 و اين احتمال را بدهد كه ممكن است افكار ناصواب داشته باشد.

امام على(عليه السلام) در اين زمينه همچنين مى فرمايد: «استدلال هاى خود را متهم سازيد و باور داشته باشيد كه شايد درست نباشند; زيرا به مقدار اعتماد به آن ها، احتمال خطا نيز در آن ها وجود دارد.»39

در اين باره نيز در وصف برادر دينى خود مى فرمايد: «او هرگاه دو چيز برايش پيش مى آمد، مى انديشيد كه كدام به هوى و هوس نزديك تر است; با آن مخالفت مىورزيد. بر شما باد به داشتن اين شيوه نيك. از يكديگر در داشتن آن سبقت گيريد و اگر قدرت انجام همه آن ها را نداريد، بدانيد انجام كمى از آن بهتر از ترك بسيار است.»40

ج. پذيرفتن رابطه نگرش منفى با افسردگى: بايد به درمانجو كمك كرد تا رابطه افسردگى خويش را با افكار غيرمنطقى اش بفهمد; مثلا، اين فكر و باور كه «من از ارزش و عزّت برخوردار نيستم»، همراه است با عدم ابراز عقيده در شرايطى كه مى توان به صورت طبيعى ابراز عقيده كرد. ترديد و دلهره در انجام كارها و عدم تصميم گيرى و تحقير خود، همه از علايم افسردگى به شمار مى آيند.

كسى كه ديگران را شايسته مى داند و هرچه را آن ها داشته باشند ارزنده تلقّى مى كند و خود را شايسته و با ارزش نمى بيند، خواه ناخواه اندوه او را فرا مى گيرد و به تدريج، افسرده مى شود.41

د. پذيرش افكار غيرمنطقى در خويش: فراهم كردن زمينه پذيرش افكار خطا در فرد افسرده، شامل مراحل ذيل است:

1. گفتوگوها، پرسش و پاسخ ها و رهنمودهاى منطقى تا درمانجو ناصواب بودن افكار خويش را باور نمايد. ارزيابى نتايج و عوارض هريك از افكار درمانجو و مقايسه افكار منطقى و غيرمنطقى، وى را در رسيدن به اين باور كمك مى كند. در اين صورت، زمينه اى فراهم مى شود تا از اين افكار دست بردارد. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «كسى كه زيان و بدى فكر ناصواب را نشناسد، نمى تواند از آن دست بردارد، و كسى كه (افكار ناصواب و بدى ها را) درست بشناسد، از آن ها دست برمى دارد.»42

2. نكته ديگرى كه در اين زمينه مفيد واقع مى شود اين است كه درمانجو بفهمد بسيارى از افكار او منشأ حدس و گمان دارند و يقينى نيستند. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «ظن و گمان خطابردار است و يقين نوعاً به راه درست هدايت مى كند و خطا ندارد.»43 و او آن ها را به تقليد از ديگران پذيرفته و خود، تفكر عميق در آن ها نكرده است. او با به كار بردن عقل، درايت و فهم، مى تواند به نادرستى آن افكار پى ببرد و از آن ها دست بردارد و اصولا افكارى علم محسوب مى شوند كه دقيق فهم شده باشند كه «العلمُ بالفهم»44 و صحّت و درستى آن ها را عقل يافته باشد. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «در وقايع و حوادثى كه مى شنويد، تعقّل كنيد; تعقّل و فهمى عميق، نه فهمى كه معمولا از نقل و روايت به دست مى آيد.»45 و «بينا كسى است كه حرف ها را مى شنود و مى انديشد و نظر عميق بر آن ها مى كند و به بصيرت و شناخت صحيح مى رسد.»46

3. نكته سوم اين است كه به درمانجو توجه داده شود: چه بسيار افكارى كه فرد، خود نيز آن ها را صحيح مى داند، ولى در واقع اشتباهند; چرا كه چه بسيارى از افراد بصير و متفكر هم اشتباه مى كنند.47 از اين رو، احتمال نادرستى افكار درمانجو وجود دارد و مى طلبد كه به بررسى و تجديد فكر اقدام نمايد و در اين بررسى و تجديد فكر، از رهنمودهاى مشاور و روان شناس برخوردار شود.

هـ. دورى از افكار نادرست: درمانجو پس از تشخيص و باور نسبت به افكار نادرست خويش، با كمك روان شناس و مشاور، از آن ها پرهيز نمايد48 و نگذارد ذهنش به آن ها مشغول شود و عواطف، احساسات و رفتارش را تحت تأثير قرار دهند، بلكه تصميم بگيرد اين افكار را از خود دور سازد. در غير اين صورت، مشكلات روانى همچنان باقى مى مانند و چه بسا شدت پيدا مى كنند. امام على(عليه السلام) به همين عوارض افكار نادرست (غىّ) در صورت ادامه يافتن اشاره مى كند و مى فرمايد: «گرفتارى ها و ناراحتى ها براى كسى است كه به افكار انحرافى ادامه مى دهد و به نگرش و باور درست برنمى گردد.»49

همچنين به وى توجه داده مى شود كه با رشد فكرى مى تواند از آنچه گرفتار آن شده است رهايى يابد،50 و نيز نادرست بودن افكارش تبيين شود تا نسبت به آن ها بينش پيدا كند و دوست نداشته باشد به آن ها مكرّر توجه نمايد. در اين صورت است كه از آن ها دست برمى دارد; چنان كه حضرت على(عليه السلام)در اين زمينه مى فرمايد: «كسى كه چيزى را منفور مى دارد، نگاه كردن و يادآورى آن را نيز منفور مى شمارد.»51

و. شناخت واقعيت ها: در اين مرحله، به درمانجو كمك مى شود تا به واقعيت ها در ارتباط با خويش پى ببرد و آن ها را بپذيرد و ايده آلى و خيالى فكر نكند و بفهمد كه چه بسا بايد آنچه را دست يابى بدان ميسّر نيست، آرزو نكند و بداند كه براى رسيدن به خواسته يا آرزويى، لازم است واقعيات، زمان، شرايط و موقعيت ها را در نظر بگيرد و بجا و سنجيده فعاليت كند.

امام على(عليه السلام) در ادراك واقعيت ها و پرهيز از اميد به امور ناشدنى و يا خواستن چيزى كه زمان و شرايط آن پديد نيامده است، مى فرمايد: «آنچه شخص آرزو دارد، از دو حال بيرون نيست: يا چيزى است كه در گذشته به وى نرسيده و در آينده نيز به آن نمى رسد، و يا چيزى است كه تا زمانش نرسد و شرايطش فراهم نگردد به آن نمى رسد، گرچه از هر چيزى كمك بخواهد.»52

از جمله واقعيت ها، كه شناخت آن به درمانجو كمك مى كند، همراه بودن زندگى با سختى ها و ناملايمات است و هركس با مشكل يا مشكلاتى روبه روست. بنابراين، مشكل منحصر به وى نيست. در اين صورت است كه تحمّل مشكل و اميد به حل آن، در درمانجو بيشتر مى گردد. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)زندگى دنيا را چنين معرفى مى كند: «دنيا سراى دشوارى است، نه آسودگى. هركه اين واقعيت را بشناسد، با اندك اميد، بى خود شاد نمى شود و با كم ترين سختى، اندوهگين نمى گردد.»53

امام على(عليه السلام) نيز مى فرمايد: «زمانه دو روز است، روزى با توست و ديگر روز بر تو. اگر با تو باشد، نبايد سرمست شوى و اگر بر تو باشد، نبايد دلگير گردى و ناله كنى.»54

ز. مثبت نگرى و تقويت انگيزه و اراده: آگاه ساختن مراجع به لزوم فعاليت و برقرارى ارتباط با ديگران و پرهيز از گوشه گيرى و سير در خيالات و تصورات ذهنى، مى تواند نگرش مراجع را تغيير دهد و او را به موقعيتى غير از حالات خاص خلقى افسردگى بكشاند. در متون حديثى، افراد از فرورفتن در اوهام و خيالات و آرزوها، كه بدون فعاليت و تحرّك، فرد مى خواهد به آن ها برسد برحذر داشته شده اند. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) ابراز كرد كه از دو چيز براى امّتم بيش از هر چيز ديگر مى ترسم و نسبت به آن ها هشدار مى دهم: «يكى هواها و خيالات نفسانى، و ديگر آرزوهاى طول و دراز دست نايافتنى و يا تكيه بر آرزوهاى دراز بدون فعاليت براى دست يابى به آن.»55

امام على(عليه السلام) عاقل را كسى مى داند كه در كارهايش بر عقل تكيه مى كند، ولى نادان را كسى مى داند كه بر آرزوهايش تكيه مى كند.56 و يا آنكه تكيه كردن صرف بر آرزوها، و عدم فعاليت و تلاش براى دست يابى به اهداف را از بيمارى هاى روانى دانسته و از آن به «حماقت» تعبير كرده اند.57

در متون دينى، فعاليت براى از بين بردن حالات، باورها، نگرش ها و رفتارهاى منفى، وظيفه فردى دانسته شده و تأكيد بر اين است كه فعاليت لازمه عقل آدمى است. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «ضرورت دارد كه انسان عاقل اوضاع و احوال روانى خود را رسيدگى كند و كمبودها و اختلالات و نادرستى ها در امور دينى خويش، نگرش ها و باورهايش، عواطف و خلقياتش و آداب و رفتار و معاشرت هايش را دقيقاً شناسايى كند و به ذهن خود بسپارد و يا در صفحات كاغذ بنويسد و براى تغيير، اصلاح و درمان، فعاليت و تلاش كند تا به نتيجه برسد.»58 نيز در ضرورت فعاليت گفته شده است كه هيچ اصلاح و درمانى بدون فعاليت امكان تحقق نمى يابد. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «هرگز در اصلاح و درمان خويش فعاليت و كوشش را رها نكن; زيرا جز جدّيت و فعاليت چيزى كمك و ياور تو نيست.»59

همچنين بيكارى زمينه فرو رفتن در اوهام و خيالات را فراهم مى سازد و عوارض روانى گوناگونى خواهد داشت و از آن اجتناب شده است.

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «از دو چيز كه غالباً با هم هستند بپرهيز: يكى بيكارى و تنبلى و ديگرى بى حوصلگى و بى قرارى; زيرا اين دو، كليد بدى ها و اختلالات روانى اند. كسى كه بى كار و تنبل است، از رشد و بالندگى و اداى حقوق خود و ديگران باز مى ماند و كسى كه بى حوصله و ناآرام است، نمى تواند در درستى و حقيقت پابرجا باشد.»60

2. مرحله دوم: تغيير و اصلاح خويشتن

 

اين مرحله نيز داراى خرده مراحل و گام هايى است كه عبارتند از:

الف. جاى گزينى افكار درست با افكار نادرست: در اين مرحله، به درمانجو كمك مى شود تا افكار درست و منطقى را بيابد و آن ها را جايگزين افكار نادرست و غيرمنطقى خود بنمايد; چرا كه افكار منطقى و يقينى ريشه افسردگى را مى خشكانند. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «شناخت يقينى، درمان خوبى براى افسردگى است.»61

در احاديث متعددى بر اين امر تأكيد شده است كه شناخت واقع بينانه، صحيح و معرفت نيكو، افسردگى را مى زدايد. در اين زمينه نيز امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «اندوه ها و افسردگى هايى را كه بر اثر عواملى در تو پديد آمده اند، با پرورش نيروى مقاومت و صبر در برابر ناملايمات و شكست ها و مشكلات و با شناخت يقينى نيكو از بين ببر.»62

از اين حديث چند نكته روان شناختى برداشت مى شود:

1. افسردگى ها عارضى هستند و معلول علل و عوامل متعددى مى باشند (واردات الهموم).

2. عدم شناخت و يا عدم معرفت واقع بينانه و يا شناخت غير نيكو در پديد آمدن افسردگى مؤثر است (واردات الهموم... حسن اليقين.)

3. راه هاى درمان افسردگى متعددند و از جمله تقويت اراده، پرورش نيروى مقاومت و صبر، شناخت درمانى و رشد معرفت يقينى نيكوست (بعزائم الصبر و حسن اليقين).

ب. پذيرش رابطه افكار درست با آرامش روانى: با بالا بردن رشد عقلى درمانجو و كمك به وى در يافتن اين حقيقت، كه با خو گرفت با افكار درست، شك ها و ترديدها برطرف مى شود و با انديشيدن مكرّر، ترديد و شك از بين مى رود،63 او به فكر و نظر بهترى مى رسد. كسى كه فكر و انديشه اش طولانى و عميق شود، به نظر نيكو مى رسد64 و وى را از جهت عاطفى و احساسى به آرامش مى رساند. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «ميوه انديشه آرامش است.»65 و «اساس خردمندى انديشه است و نتيجه آن آرامش روان است.»66

نيز در اين باره مى فرمايند: «آنان (گذشتگان صالح) درباره خود فكر كرده و به بينش رسيده اند; همان گونه كه تو مى انديشى. آن ها پس از فكر و
 انديشهورزى به اينجا رسيده اند كه آنچه را به خوبى شناخته اند، بگيرند و آنچه را مكلّف نيستند، رها سازند، و اگر روانت از قبول اين ابا دارد كه تا همچون آن ها آگاهى نيابى، اقدام نكنى، بايد از راه صحيح اين راه را بپويى، نه اينكه خود را به شبهات بيفكنى و يا به دشمنى ها تمسّك جويى. اما پيش از آنكه در طريق آگاهى در اين باره گام نهى، از خداوند استعانت بجو و در توفيق خود در اين راه رغبت و ميل نشان بده و هرگونه عاملى را كه موجب اخلال در افكار صحيح تو مى شود تا تو را در شبهه افكند، يا تو را تسليم گم راهى سازد، رها كن...»67

ج. اميد به درمان: بايد به مراجع اطمينان داده شود كه مشكل يا بيمارى او قابل درمان است و با همّت خود و تلاش و كمك مشاور و روان شناس، مى تواند كاملا بهبود يابد. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «هيچ مشكل و اندوهى نيست كه براى آن راه حلى نباشد و زدوده نشود.»68

د. ارتباط عميق با خدا و گفتن ذكر «لاحول ولا قوة الاّ باللّه»: توجه مُراجع به خدا و نعمت هاى او و دعا و نماز، تأثيرات مطلوبى بر نگرش ها و عواطف وى مى گذارد و كمك مناسبى براى بهبودى فرد افسرده مى نمايد. امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «چه مانعى دارد كه وقتى مشكلى مانند اندوهگينى و افسردگى به شما روى مى آورد، در روز جمعه دو ركعت نماز بخوانيد و حمد و ثناى خدا بگوييد و درود بر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام)بفرستيد و دعا كنيد تا مشكل حل شود؟»69

با افزايش آگاهى مراجع نسبت به قدرت خدا و پذيرش اين حقيقت كه هر مشكلى با تكيه بر قدرت پروردگار حل مى شود، به مراجع گفته مى شود كه به ذكر «لا حول و لا قوة الا باللّه» مبادرت كند. آن اعتقاد و اين ذكر در درمان و بهبودى، به وى كمك مى كند. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «آدم از اندوه و مشكل حديث نفس به خدا شكايت كرد، جبرئيل نازل شد و گفت: بگو: لا حول ولا قوّةَ الاّ باللّه. او هم اين ذكر را گفت، مشكلش حل گرديد.»70

هـ. پيش گيرى از برگشت افكار نادرست: اين كار از اين طريق انجام مى شود: 1. تكرار انديشه هاى عميق منطقى و انديشيدن مكرّر، پايانه هاى سالم و صحيح بجا خواهد گذاشت71 و استمرار انديشيدن و دور نگه داشتن خود از افكار غيرمنطقى باعث مصونيت از لغزش و نجات از افكار ناصواب است.72 كسى كه انديشيدنش طولانى باشد، بصيرت و بينش او نيكو مى شود،73 و كسى كه در معلومات و افكارش زياد بينديشد، علمش متقن مى شود و آنچه را نمى فهميده است، مى فهمد.74

2. توجه ذهنى و قلبى به پروردگار با برنامه ريزى براى اشتغال ذهنى به خدا و توجه به حضرت حق و الطاف او به بنده باعث مى شود كه ذهن و قلب مراجع به افكار مطلوب و سازنده معطوف شود و از برگشت افكار نادرست پيش گيرى كند. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «ذكر خدا بينش ها را جلا مى دهد و باطن ها را نورانى مى كند»;75 ذكر باعث راهنمايى خردها و بينايى دل هاست»;76 «ذكر باعث نورانيت و درخشندگى خرد، و زندگى دل ها و جلاى سينه هاست.»77

3. بايد عزّت نفس را در فرد پرورش داد و اين باور را در او ايجاد كرد كه افكار غير منطقى شايسته او نيستند. عزّت نفس وقتى رشد مى يابد كه فرد هدايت افكار را به عقل ناب بسپارد و خوب و شايسته فكر كند تا حق برايش روشن شود و با روشن شدن حق، آن را بپذيرد و بر آن تكيه كند و از روى آوردن به افكار موهوم و غير منطقى، دورى نمايد. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «عزّت و ارزشمندى تو به اين است كه وقتى حق برايت روشن شد، بپذيرى و سرباز نزنى.»78

به هر مقدار كه اتكاى به حق و پذيرش آن در فرد بيشتر شود، به مراتب و درجات بالاتر عزّت نايل مى گردد. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: «شما بندگان خدا را به تقوا و صعود به مراتب و درجات عزّت سفارش مى كنم.»79

در صورتى كه فرد از عزّت بالايى برخوردار گردد، تكيه بر افكار غيرمنطقى و نادرست را شايسته خويش نمى بيند و كوشش مى كند بر افكار معقول و منطقى تمركز داشته باشد.

4. توجه به عوارض و پيامدهاى افسردگى و ايجاد انگيزه براى اينكه اندوه را به خود راه ندهد. امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «براى آنچه از دست رفته است، به دلت اندوه راه مده كه تو را از آنچه مى آيد، باز مى دارد.»80

5. فعاليت و تلاش و پرهيز از بيكار ماندن نيز به مراجع كمك مى كند تا ذهنش معطوف به فعاليت ها و انجام كارهاى اساسى زندگى شود و از اينكه به افكار و تصورات خيالى و نادرست روى بياورد، باز بماند. در شيوه زندگى امام على(عليه السلام)آمده است كه ايشان هميشه به فعاليت مى پرداختند و هيچ گاه بى كار نمى ماندند. وقتى از جبهه جنگ برمى گشتند، به آموزش مردم مى پرداختند و يا بين مردم داورى و قضاوت مى كردند و چون اين كار تمام مى شد، در باغچه شخصى خود، به كارهايى از قبيل بيل زدن، كندن نهر و هموار كردن مسير آب مشغول مى شدند.81

و. اكتفا به آنچه به فرد مى رسد و نرفتن در پى نشدنى ها: امام على(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: «انسان اگر به آنچه مى رسد بسنده مى كرد و در پى آنچه شدنى نيست نمى رفت، دلش از آنچه به دشوارى به دست مى آيد، آسوده مى شد و آرامش پيدا مى كرد.»82

هـ. تكيه بر روزى مقدّر: امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «اگر همه چيز به قضا و قدر است، پس اندوه چرا؟»83

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) نيز مى فرمايد: «آنچه از دنيا نصيب تو باشد، اگر ناتوان هم باشى، به تو مى رسد و آنچه به زيان تو باشد، به زور نمى توانى آن را از خود دور كنى. هركس به آنچه از دستش رفته اميد نداشته باشد، آسوده است و هر كس به آنچه خداوند روزى اش كرده، خرسند باشد، شادمان مى گردد.»84

ز. توجه به آخرت و پرهيز از توجه به آرزوهاى دنيوى: «... آنجا شادى كن كه به چيزى از آخرت خود رسيده باشى و آنجا اندوهگين شو كه چيزى از آخرت خود را از دست بدهى. اگر به چيزى از دنياى خود رسيدى، شادى مكن، و اگر چيزى را از دست دادى اندوهگين مشو. همّ و غم خود را براى پس از مرگ به كار گير.»85

ح. حفظ زبان: امام سجاد(عليه السلام) به عمربن مسلم، كه براى رفع مشكل افسردگى نزد ايشان آمده بود، فرمودند: «زبانت را نگه دار تا برادرانت را از دست ندهى.»86

و. رضايت به خواست خدا: احساس رضايت از خدا و آنچه به انسان داده، احساس آرامش ايجاد مى كند. امام كاظم(عليه السلام)مى فرمايد: «مؤمن بايد به خدا و آنچه از خدا مى رسد، خرسند باشد.»87

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايند: «خداوند ـ از روى عدالت و حكمت و علم خود ـ آسايش و شادمانى را در يقين و خشنودى قرار داد و غم و اندوه را در شك و ناخشنودى (از خدا).» پس از خدا راضى باشيد و در برابر فرمان او گردن نهيد.»88 نيز پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايند: «خداوند ـ از روى حكمت و لطف خويش ـ آسايش و شادمانى را در يقين و خرسندى قرار داد و غم و اندوه را در شكّ و ناخشنودى (از خدا).»89

روش پژوهش

در پژوهش حاضر، براى اينكه ميزان كارايى فرايند درمان به دست آيد، اين فرايند به صورت مطالعه موردى، چندين بار در مركز مشاوره دانشگاه و كلينيك روان درمانگرى توسط مشاور و روان شناس به اجرا درآمد كه در ذيل، به دو نمونه اشاره مى گردد:

اين دو نمونه مربوط به دو مراجعى هستند كه بر اساس نتايج مصاحبه بالينى، آزمون افسردگى «بِك»، توجه به ملاك هاى DSM- IV- TR و نظر روان پزشك مبتلا به افسردگى شديد بودند. طى جلسه هاى درمانى براى هر مراجع، دو مرتبه آزمون افسردگى «بِك» اجرا و تفسير شد، قبل از درمان و پس از آن. پس از تشخيص افسردگى در مراجع ها، هر دو مراجع با استفاده از فرايند پيش گفته، مورد درمان قرار گرفتند.

مشخصات مراجع ها: مراجع اول خانم ص. غ، 19 ساله، ميزان تحصيلات ديپلم، فرزند اول خانواده كه در دوران عقد بستگى، به سر مى برد.

مراجع دوم خانم ن. ب، 22 ساله، ميزان تحصيلات ديپلم، 4 سال است كه ازدواج كرده و داراى يك دختر دو ساله مى باشد.

طول درمان: درمان مراجع اول طى 15 جلسه با مراجعه هر هفته يك بار و درمان مراجع دوم طى 17 جلسه با مراجعه هر هفته يك بار صورت گرفته است.

تدابير درمانى: مراجع اول در اولين جلسه درمانى، اظهار كرد: «به شدت افسرده هستم، چندين مرتبه به روان پزشك مراجعه كردم، دارو تجويز كرده است كه هيچ تمايلى به استفاده از داروها نداشتم و هرگز از آن ها استفاده نكردم. يكى از مشكلاتم بى خوابى شديد است احساس مى كنم كه صبر و تحمّل من تمام شده است; (مراجع به شدت گريه مى كرد) هميشه نامزدم عقايدش را به من تحميل مى كند. او فردى عصبانى و پرخاشگر است و اين رفتار او مرا به شدت آزار مى دهد. گاهى اوقات فكر مى كنم كه من چگونه مى توانم با اين اخلاق بد او يك عمرى را با او زندگى مشتركى داشته باشم و اين افكار منفى مرا خيلى اذيت مى كند و رنج مى دهد.»

در دومين جلسه درمانى، ابتدا آزمون افسردگى "بِك" براى مراجع اجرا و سپس تفسير گرديد. نتايج آزمون نشان دهنده وجود افسردگى شديد مراجع بود، به طورى كه نمره وى در فرم بلند آزمون 38 و در فرم كوتاه آزمون 20 بود. مراجع نيز صحّت نتايج را تأييد نمود و اظهار كرد: «هيچ گاه احساس شادى و خوشحالى نمى كنم و اگر يكبار احساس شادى داشته باشم، كوچك ترين چيزى مرا ناراحت مى كند و به حالت اوّلم باز مى گردم.» در اين مرحله از درمان، از مراجع خواسته شد تا افكار خود را بازگو كند و به افكار مثبت و منفى خود و نگرش درست و نادرست خود بنيديشد و آن ها را مورد بازبينى قرار دهد. او اظهار كرد كه تمام وجودش پر از افكار منفى است; از جمله اينكه «فكر مى كند بايد هميشه براى مردم زندگى كند و به خاطر حرف ديگران نبايد از نامزدش جدا شود.» از مراجع خواسته شد تا به صورت هفتگى، فرم افكار مثبت و منفى را تكميل كرده، به فعاليت هاى بدنى، نرمش و ورزش هايى همچون پياده روى و شنا بپردازد.

در جلسات بعدى، مراجع پذيرفت كه افسردگى وى با افكار منفى او رابطه دارد، اظهار داشت: تمايل دارد كه افكار منفى خود را به افكار مثبت تبديل كند و تا حدى احساس بهبودى مى نمايد. در اين مرحله، از مراجع خواسته شد تا افكار و نگرش هاى خود را مورد بازبينى قرار داده، به آن ها توجه كند و سعى كند كه نقش تماشاگر را نسبت به افكار و نگرش هاى خود داشته باشد و به تجزيه و تحليل علل و عوامل بروز ناراحتى هاى خود از جمله افسردگى و اندوه مفرط خود بپردازد.

پس از اين مرحله، مراجع اظهار كرد كه در تبديل نقاط منفى خود به نقاط مثبت موفق بوده ام و احساس شادى مى كنم، اما عصبانيت و پرخاشگرى نامزدم همچنان ادامه دارد و مرا آزار مى دهد. در اين مرحله از درمان، طى جلسه اى با حضور زن و نامزد، عوامل افسردگى در خانواده بررسى شد و از نامزد خواسته شد براى كاهش افسردگى همسر خود، حتى الامكان عصبانى و ناراحت نشود. همچنين طى جلسه اى انفرادى به مراجع گفته شد: شما هم بايد كارهايى را كه زمينه عصبانيت نامزدتان را فراهم مى سازد كنار بگذاريد و نيز بايد تا حدّى با بى تفاوتى نسبت به اين رفتار نامزد و توجه به رفتارهاى مثبت او و با محبت، مهربانى و توجه زياد به وى زمانى كه عصبانى و پرخاشگر نمى شود به خاموشى اين رفتار در او كمك نماييد. بنابراين، نامزد مراجع كم كم عصبانيت و پرخاشگرى را كنار گذاشت.

از سوى ديگر، در اين مرحله، درمان وارد مرحله دوم خود، يعنى تغيير و اصلاح خويشتن گرديد و نيز از مراجع خواسته شد افكار نادرست خود را بازشناسى كرده، آن ها را با افكار درست و منطقى جايگزين نمايد. مراجع اظهار كرد: ريشه تمام مشكلاتم در عصبانيت و پرخاشگرى نامزدم بوده است، حالا كه مى بينم نامزدم خودش را عوض كرده و پرخاشگرى نمى كند،

كمتر احساس نااميدى و پوچى مى كنم. در جلسات بعدى، مراجع اظهار كرد كه ديگر احساس غمگينى ندارم و احساس آرامش مى كنم و اين آرامش خود را مديون درست انديشيدن و منطقى بودن خود مى دانم; زيرا با برخورد صحيح با نامزدم و ترك عصبانيت او، بيشتر مشكلات ما حل شده است. در اين مرحله، به مراجع آموزش داده شد كه هنگام بروز مشكلات، به تجزيه و تحليل عوامل ايجادكننده مشكل بپردازد و سعى كند كه راه حل درستى براى آن ها بيابد و خود را مقصّر نداند. در جلسات بعدى، مراجع اظهار كرد كه حالش كاملا خوب است و همه چيز را مثبت و خوب مى بيند و احساس شادى كرده و به زندگى اميدوار است.

در جلسه ماقبل آخر، مجدداً آزمون افسردگى «بك» براى مراجع اجرا و تفسير شد. نتيجه آزمون نشان دهنده وضعيت عادى وى بود، به طورى كه نمره مراجع در فرم بلند آزمون 6 و در فرم كوتاه آزمون برابر 2 بود. در جلسه آخر، مراجع ضمن مرورى بر جلسات درمانى و ابراز خوشحالى از اينكه زندگى او به حالت طبيعى و عادى بازگشته است، از درمانگر تشكر كرد.

لازم به توضيح است كه مراجع تا 6 ماه مورد پيگيرى پس از درمان بوده و تاكنون هيچ نشانه اى از برگشت افسردگى در او مشاهده نشده است.

مراجع دوم در اولين جلسه به درمانگر اظهار كرد: «چهار سال است كه با شوهرم ازدواج كردم. زمان ازدواج اطلاع نداشتم كه او اعتياد دارد. مدتى است كه به خاطر اعتيادش، شغلش را از دست داد و من دچار مشكل شدم. اكنون نيز اضطراب دارم، آرام و قرار ندارم، نمى توانم خوب بخوابم، هميشه غمگين و ناراحت هستم، افسرده و عصبى ام و هيچ انگيزه اى براى زنده بودن ندارم، هميشه دوست دارم گريه كنم و اگر ترسى از خداوند نداشتم، حتماً خودكشى مى كردم، (مراجع به شدت گريه مى كرد) دائماً منتظر مرگ هستم و تنها آرزويم مردن و نبودن است; چون ديگر تحمل اين زندگى را ندارم.»

در دومين جلسه درمانى، ابتدا به مراجع، آزمون افسردگى «بك» داده شد و سپس نتايج آن براى او تفسير گرديد. نتايج آزمون نشان دادند: مراجع با توجه به كسب نمره 24 در فرم كوتاه و نمره 34 در فرم بلند از افسردگى شديد رنج مى برد. مراجع نيز صحّت نتايج آزمون را تأييد كرد و اظهار نمود، اگرچه همسرم اوايل ازدواج مرد خوب و مهربانى بود اما بعد از مدتى با به دنيا آمدن دخترمان، اعتياد او شدت پيدا كرد و او ديگر آن شوهر سابقم نبود و همين موضوع مشكل مرا تشديد مى كند و مرا در زندگى نااميدتر مى كند. در اين مرحله از درمان، به مراجع كمك شد تا منشأ شدّت اعتياد همسرش را مورد بازنگرى قرار دهد و واقع بينانه به عملكرد شوهر و موقعيت وى و رفتارهاى مثبت او نسبت به خودش بنگرد و با شناسايى افكار و نگرش هاى مثبت و منفى خود نسبت به شوهر و خودش، به خودشناسى رسيده، نگرش هاى خويش را مورد بازبينى قرار دهد. بدين منظور، از مراجع خواسته شد تا فرم افكار مثبت و منفى را به صورت هفتگى تكميل نمايد و بر افكار مثبت خود تمركز داشته باشد و همزمان به فعاليت هاى نرمشى آرام بخش، انجام كارهاى خانه به صورت برنامه اى منظم و فعاليت هاى ديگر همچون پياده روى و شنا بپردازد. پس از اين مرحله، مراجع اظهار كرد كه در تبديل نقاط منفى خود به نقاط مثبت موفق بوده ام و تا حدّى احساس بهترى دارم اما اعتياد همسرم همچنان ادامه دارد و اين كار او مرا آزار مى دهد. در اين مرحله از درمان، طى جلسه اى با حضور زن، شوهر و پدر شوهر كه در فرايند درمان خيلى كمك كرد، عوامل افسردگى در خانواده بررسى شد و از شوهر خواسته شد براى كاهش افسردگى همسر خود، اعتياد را ترك كند. همچنين طى جلسه اى انفرادى به مراجع گفته شد: شما وظايف خود را در بازداشتن شوهر از استعمال اعتياد انجام داده ايد و بيش از اين مسئوليتى متوجه شما نيست و بايد تا حدّى با بى تفاوتى نسبت به اين رفتار شوهر و توجه به رفتارهاى مثبت او و با محبّت، مهربانى و توجه زياد به وى زمانى كه مواد مصرف نمى كند به خاموشى اين رفتار در او كمك نماييد. بنابراين، همسر مراجع با ديدن برخورد مناسب خانمش و با كمك پدرش به مركز ترك اعتياد رفت و پس از مدتى اعتياد را كنار گذاشت.

در جلسات بعدى، مراجع اظهار كرد كه با ترك اعتياد همسرش تا حدى احساس بهترى دارد و روابطش با همسرش بهتر شده است و به زندگى علاقه مندتر شده است. طى مراحل بعدى، از مراجع خواسته شد تا به تجزيه و تحليل علل وقايع و مسائل بپردازد، نقش تماشاگر را نسبت به خود و افكار خود داشته باشد و به بررسى عميق تر علل و عواملى بپردازد كه موجبات افسردگى او را فراهم آورده و منجر به شكل گيرى افكار منفى در وى شده اند. مراجع در جلسات بعدى اظهار كرد كه احساس بهبودى بيشترى نموده و دريافته است كه افكار مثبت فراوانى دارد كه بايد به آن ها توجه نمايد و سعى كند افكار منفى خود را كاهش داده، تبديل به افكار مطلوب نمايد. در اين مرحله، از مراجع خواسته شد تا افكار نادرست خويش را با افكار صحيح و منطقى جايگزين نمايد و از برگشت افكار منفى جلوگيرى نمايد.

در جلسات بعد، مراجع اظهار نمود كه بر خلاف گذشته، شاد است و احساس خوشحالى مى كند و كاملا بهبود يافته است. در جلسات پايانى، مجدّداً براى مراجع، آزمون افسردگى «بك» اجرا و تفسير گرديد. نتايج آزمون نشان دهنده وضعيت كاملا عادى مراجع بود. (نمره مراجع در فرم كوتاه آزمون برابر با 0 و در فرم بلند آزمون برابر با 6 بود.) در جلسه آخر، مراجع ضمن اظهار خوش حالى از بهبودى كامل خود، از درمانگر تشكر نمود.

لازم به ذكر است كه اين مراجع نيز تا 6 ماه پس از درمان مورد پيگيرى قرار گرفته و تاكنون هيچ گونه نشانه اى از برگشت نشانه هاى افسردگى در وى مشاهده نشده است.

يافته هاى پژوهش

چنان كه در جداول شماره 1 و 2 مشاهده مى شود، قبل از درمان هر دو مراجع در فرم كوتاه و بلند آزمون افسردگى «بك» نمرات بالايى دريافت كرده اند كه نشان دهنده وجود افسردگى شديد در آن هاست، در حالى كه نمرات مراجع پس از درمان بسيار پايين بوده كه نشان دهنده سلامت و بهبودى كامل مراجع ها و وجود وضعيت عادى در آن ها مى باشد:

نمرهنمره مراجع درنمره مراجع در   
شرايط درمانى فرم كوتاه آزمونفرم بلند آزمون

قبل از درمان2038

بعد از درمان26

جدول (1)

نتايج آزمون افسردگى «بِك» در مراجع اول قبل و بعد از درمان

نمرهنمره مراجع درنمره مراجع در   
شرايط درمانى فرم كوتاه آزمونفرم بلند آزمون

قبل از درمان2434

بعد از درمان06

جدول (2)

نتايج آزمون افسردگى «بِك» در مراجع دوم قبل و بعد از درمان

نتيجه گيرى

يافته هاى پژوهش حاضر نشان مى دهند كه اين فرايند درمان، كه برگرفته از متون و منابع اسلامى است، تأثير و كارايى بالايى در درمان افسردگى دارد. چنان كه قبلا نيز ذكر شد، هر دو مراجع از يك جنس (زن) و داراى افسردگى شديد بودند و سن و ميزان تحصيلات آن ها نيز تقريباً مشابه بود، اما مراجع اول با سرعت بيشترى بهبود يافت (طى 15 جلسه درمانى)، در حالى كه مراجع دوم مدت
طولانى ترى تحت درمان بوده است (طى 17 جلسه درمانى). احتمالا يكى از دلايل سرعت بهبودى در مراجع اول مربوط به همكارى بيشتر اين مراجع و نامزد او در فرايند درمان بوده است.

نتايج پژوهش حاضر با نتايج پژوهش هاى باسكى (2000); هاوكينز، تان و ترك (1999); و نتايج گزارش هاى «مركز سلامت روان هاروارد» (1999) همسويى دارد. باسكى (2000) نيز تعداد 88 بيمار مبتلا به افسردگى شديد را مورد مطالعه قرار داد. او دريافت كه باورها و عملكردهاى مذهبى همچون خواندن دعا و رفتن به كليسا به طور مرتّب تأثير زيادى بر كاهش افسردگى و تسريع درمان اين اختلال داراست. همچنين هاوكينز، تان و ترك (1999) در مطالعه خود دريافتند شناخت ـ رفتار درمانگرى مبتنى بر درمان معنوى و مذهبى نسبت به شناخت ـ رفتار درمانگرى سنّتى كارايى بالاترى در درمان افسردگى داراست. از سوى ديگر، گزارش هاى «مركز سلامت روان هاروارد» (1999) حاكى از اين است كه ايمان و اعتقادات مذهبى نقش بسزايى در كاهش افسردگى دارد.

قابل توجه است كه محورهاى ذيل در فرايند درمان بر كاهش افسردگى در دو مراجع تأثير بيشترى داشته; زيرا پس از اجراى هريك از اين مراحل، احساس بهترى در مراجع پديد مى آمده است:

الف. بررسى باورها و نگرش ها و تشخيص افكار درست از نادرست و مقايسه افكار خود با افكار صحيح دينى توسط مراجع;

ب. فراهم سازى ذهنى و عملى براى تغيير افكار نامطلوب و تبديل آن به افكار مطلوب در مدت زمان معيّنى بر اساس احساس وظيفه شرعى.

ج. كشف رابطه افكار و نگرش هاى منفى با افسردگى و افكار معقول و مطلوب با آرامش روانى در طى جلسات درمان;

د. برنامه ريزى و كوشش ناشى از احساس رضايت پروردگار براى پيش گيرى از برگشت افكار نامطلوب;

هـ. كوشش براى پرورش عزّت نفس و تقويت نگرش مثبت در خود به عنوان فرد ديندارى كه دوست دارد آنچه را مورد رضايت خداست، انجام دهد و خود را از ذلّت و پستى و نگرش منفى، كه مورد ناخشنودى پروردگار است، برهاند. به دليل نوپا بودن اين شيوه درمانى، پيشنهاد مى گردد كه پژوهشگران با به كارگيرى اين روش، پشتيبانى و حمايت تجربى بيشترى براى درمانگرى اسلامى فراهم نمايند.


پى نوشت ه

1 دانشيار و مدير گروه علوم تربيتى دانشگاه قم و رئيس مؤسسه مطالعاتى مشاوره اسلامى.

2 پژوهشگر در موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره) و مؤسسه مطالعاتى مشاوره اسلامى (كارشناس ارشد روان شناسى).

3ـ فردريك فلك، افسردگى; واكنش يا بيمارى، ترجمه نصرت الله پورافكارى، تهران، آزموده، 1371.

4ـ محمّد بن مسلم نقل مى كند كه من با افسردگى و ناراحتى كه داشتم بر امام سجاد(عليه السلام) وارد شدم. امام فرمود: «تو را چه مى شود كه اين همه غمگينى؟» گفتم: اى فرزند رسول خدا، غم ها و اندوه هايى مستمراً بر من وارد مى شوند و مرا احاطه كرده اند... (محمدباقر مجلسى،بحارالانوار،ج74،ص156،حديث 1.)

5ـ «الغم يقبضُ النفسَ و يطوى الانبساط»; غمگينى طولانى باعث اختلال و گرفتگى نفس مى شود و حالت طبيعى و انبساط آن را در مى نوردد. (عبدالواحد آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه خوانسارى، ش 2024.)

6ـ «الاحزانُ أسقامُ القلوب، كما أنَّ الامراض أسقام الابدان»; غمگينى باعث رنجورى دل هاست; همان گونه كه بيمارى هاى بدنى باعث رنجورى بدن مى گردند. (محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ترجمه سيدرضا شيخى، ج 3 مترجم، ش 3762.)

7ـ «من كثر همّه سقم بدنه»; كسى كه اندوهش زياد و طولانى مى باشد بدنش ضعيف و رنجور مى شود. (همان، ش 3761) «الهمُّ يذيبُ الجسد»; غمگينى بدن را لاغر مى سازد. (همان، ش 3759) «الحزنُ يهدِمُ الجسد» اندوهناكى بدن را از بين مى برد. (همان، 3764)

8ـ «... و آخر همومها الى الوهن»; غمگينى هاى مربوط به دنيازدگى، در نهايت، فرد را به سستى و پوچى مى كشاند. «... يا محمّد، و من كثرت همومه من امّتك فليدعنى سرّاً و ليقل: يا جالى الاحزان و يا موسع الضيق... نزل بى يا فارج الهمّ همّ ضقتُ به ذرعاً و صدراً حتى خشيت ان أكون غرض فتنة، يا الله... قلّب قلبى من الهموم الى الروح و الدعة و لا تشغلنى عن ذكرك بتركك ما بى من الهموم، الى اليك متضرّعٌ...»; خداوند به رسولش، محمدبن عبدالله(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: هركس از امّت تو، مبتلا به افسردگى و غمگينى طولانى شد، پنهانى دست به دعا بردارد و بگويد: اى دفع كننده اندوه و اى برطرف كننده تنگناها و گرفتارى ها... اى آسوده كننده افراد از غم ها، غمگينى بر من مستولى شده تا آنجا كه توانايى مرا گرفته و سينه ام را فشرده، به گونه اى كه فكر ترسناكى كردم كه مبادا هدف اين بوده كه پريشان و در آشوب باشم. يا مقلب القلوب قلب مرا از غمگينى ها به شادى و آرامش برگردان. مبادا با رها كردن من به اين حالت و گرفتارى، از ياد تو باز مانم. كمكم كن، دستم به دامنت! (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 73، ص 108، حديث 109)

9ـ «الغم مرض النفس»; غمگينى بيمارى روان است. (عبدالواحد آمدى، پيشين، ش 374)

10ـ «بث» به حالت اندوهگينى عميق گفته مى شود كه عوارض آن آشكار مى گردد و نمى توان آن را پنهان ساخت.(سيدعلى اكبرقريشى،قاموس قرآن،ج1،ص161.)

11ـ «انا رعيم بثلاث لمن أكبُّ على الدنيا: بفقر لا غناء له، و بشغل لا فراغ له و بهمّ حزن لا انقطاع له.» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ص 116، ح 11) قابل توجه است كه «جزع» به معناى آشفتگى فكر و خيال است كه ناشى از عدم پذيرش واقعيت مى باشد و باعث بى تابى و ناآرامى مى گردد و به همين دليل، به «بى تابى» هم معنا شده است. (ر.ك: فرهنگ نوين، 1363)

12ـ «الرغبةُ فى الدنيا تورث الغم و الحزن و الزهدُ فى الدنيا راحة القلب و البدن.» (ابن شعبة حرّانى، تحف العقول، ص 385)

13ـ «مَن نظر الى ما فى ايدى النّاس طال حزنُهُ، و دام أسفُهُ.» (محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ش 3768)

14ـ «... و من رمى ببصره الى ما فى يد غيره كثر همه و لم يشف غيظه.» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ص 116، ح 11 و ج 73، ص 81، ج 43.)

15ـ «من غضب على من لا يقدر أن يضرّه طال حزنه و عذب نفسه» (ابن شعبه حرانى، پيشين، ص 99)

16ـ «من غضب على من لا يقدر أن يضرّه طال حزنه و عذب نفسه.» (ابن شعبه حرانى، پيشين، ص 99)

17ـ «ما رأيتُ ظالماً أشبه بمظلوم من الحاسد; نفسٌ دائمٌ و قلبٌ هائمٌ و حزنٌ لازمٌ» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 73، ص 256، ح 29.)

18ـ «انّ اللّه ـ بعدله و حكمتِهِ و علمه ـ جعل الرّوح و الفرح فى اليقين و الرضا عن اللّهِ، و جعل الهمَّ و الحزن فى الشّكِّ و السَّخَط.» (محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ش 3783)

19ـ همان، ش 3784.

20ـ «ايّاكَ و الجزَعَ، فانَّهُ يقطعُ الاملَ و يضعف العمل و يورث الهمَّ» (محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ش 3773)

21ـ طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 157.

22ـ «لكيلا تأسوا على ما فاتكُم...» (حديد: 23)

23ـ «ايّاك و الاغترار بالامل... فعظم الحزن و زاد الشغل و اشتدّ التعب... وزدت به فى الهم و الحزن» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 73، ص 112، ح 109.)

24ـ فانّ المرءَ يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركهُ...» (محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ش 3789.)

25ـ «من قصر فى العمل ابتلى بالهمّ.» (نهج البلاغه، حكمت 127.)

26ـ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «لا تنظروا الى اهل البلاء فان ذلك يحزنهم»; به افراد مبتلا نگاه ترحّمى نكنيد، كه آنان را محزون و افسرده مى سازد. (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 75، ص 16، ح 11.)

27ـ رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اذا رأيتم اهل البلاء فاحمدوا اللّه و لا تسمعوهم فانّ ذلك يحزنهم»; هنگامى كه افراد گرفتار را مى بينيد، به خاطر سلامتى خودتان سپاسگزار خدا باشيد، ولى اين سپاس نبايد به گونه اى باشد كه آنان بشنوند و متوجه بشوند كه اين عمل، آنان را محزون و افسرده مى سازد. (محمدبن يعقوب كلينى،اصول كافى،ج 2، ص 98.)

28ـ «انّ العلم يهدى و يرشدُ و ينجى...»; آگاهى فرد را به افكار شايسته راهنمايى و ارشاد مى كند و از افكار بد رها مى سازد. (سيد جلال الدين محدّث، فهرست موضوعى شرح فارسى غرر و درر آمدى، ص 243، ش 1788، به نقل از شرح غرر خوانسارى، ج 2، ص 603، ش 684) «المعارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يعبدها و يوبقها»; شناساگر واقعى كسى است كه خود را بشناسد و آزادش كند و از هرچه او را از اين معرفت دور مى كند و يا باز مى دارد، پاك گرداند. (همان، ج 2، ص 48، ش 684.)

29ـ «معرفة النفس انفع المعارف»; خودشناسى سودمندترين شناخت هاست. (همان، ص 244، ش 9865.)

30ـ «ما من حركة الاّ و انت محتاجٌ فيها الى معرفه»; هيچ حركتى تو را به مقصد نايل نمى كند مگر آن كه در حركت نيازمند به معرفت و شناخت هستى. (محمدباقر مجلسى،پيشين،ج77،ص266.)

31ـ شرح غرر، ج 3، ص 48، ش 5232 «رأسُ الاستبصار الفكره»; سرچشمه استبصار انديشه و فكر است. (همان، ج 3، ص 48، ش 5232.) «الفكر يوجب الاعتبار و يؤمن العثار و يثمر الاستظهار»; انديشيدن باعث مى گردد معرفت و نگرش فرد از اعتبار برخوردار از لغزش مصون بماند و مثمرثمر شود. (همان، ج 2، ص 43، ش 2124.)

32ـ «... من الان فتدارك نفسك و انظر لها فانّك ان فرطت حتى ينهد (ينهض) اليك عبادالله ارتجت عليك الامور و منعت امرا هو منك اليوم مقبول...» (نهج البلاغه، نامه 65، ش 7 و 8)

33ـ «الفكرُ مرآة صافية»(سيد جلال الدين محدث،پيشين،ج1،ص231،ش935.)

34ـ «الفكر جلاء العقول» (همان.)

35ـ «الصوابُّ من فروع الروية» (همان، ج 1، ص 311، ش 1187.)

36ـ «من قصُرَ فى العمل ابتلى بالهم» (نهج البلاغه، حكمت 127.)

37ـ «... و لا يكتفى بأدنى فهم دون اقصاه...» (همان، نامه 53، قسمت 67.)

38ـ «كفاك من عقلك ما ابان لك رشدك من غيك» (همان، ج 4، ص 586.)

39ـ «اتهموا عقولكم فانّه من الثقة بها يكون الخطاء» (همان، ج 2، ص 267.)

40ـ «كان لى فيما مضى اخٌ فى الله... و كان اذا بدهه أمران ينظر ايهما اقرب الى الهوى فيخالفه فعليكم بهذه الخلايق (الاخلاق) فالزموها و تنافسوا فيها، فان لم تستطيعوها فاعلموا ان اخذ القليل خير من ترك الكثير...» (همان، حكمت 289، ش 5و6.)

41ـ قال النبى(صلى الله عليه وآله): «من رمى ببصره الى ما فى يد غيره كثر همه و لم يشف غيظه» و «من نظر الى ما فى أيدى الناس، طاق حزنه و دام أسفه»; كسى كه چشمش را به دست، قدرت و امتيازات ديگران بدوزد و او را با ارزش تر از خود بداند، اندوهش زياد مى شود و ناراحتى اش بهبود نمى يابد. و كسى كه بنگرد به آنچه مردم دارند و آن را با ارزش تر از خود تلقّى نمايد غمگينى او طولانى مى شود و تأسفش ادامه مى يابد. (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ص 116.)

42ـ «من لم يعرف مضرة الشر لم يقدر على الامتناع.» (شرح نهج البلاغه، ترجمه خوانسارى، ج 5، ص 419، ش 9008) «من عرف كف» (همان، ج 5، ص 135، ش 7645.)

43ـ «الظن يخطئى و اليقين يصيب و لا يخطئى»

(همان، ج 1، ص 370.)

44ـ همان، ج1، ص 18، ش 38.

45ـ «اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل دراية لا عقل رواية...» (همان، ج 2، ص 260، ش 552.)

46ـ «فانّما البصير من سمع فتفكر و نظر فأبصر.»(نهج البلاغه،خطبه 153، ش3.)

47ـ «بما اخطا البصير رشده»(سيد جلال الدين محدث،پيشين،ج 4، ش 5368.)

48ـ همان، ج 5، ص 396 «من استعان بذوى الالباب سلك سبيل الرشاد»; كسى كه از متخصصان خردمند كمك بگيرد، راه رشد را خواهد رفت. (همان، ج 5، ص 396.)

49ـ «ويل لمن تمادى فى غيه و لم يضيئى الى الرشد.» (همان، ج 6، ص 227.)

50ـ «تحرّ من امرك ما... بفيئى اليك برشدك»; كوشش كن از آن چه نامعقول و ناصواب است خود را رها كنى و به رشد و صواب برگردى.» (همان، ج 3، ص 296.)

51ـ «من ابغض شيئا ابغض ان ينظر اليه و ان يذكر عنده» (نهج البلاغه، خطبه 106، ش 30.)

52ـ «الشى شيئان: شىءٌ قصر عنّى لم ارزقه فيما مضى و لا أرجوه فيما بقى و شىء لا اَنالَهُ دون وقته ولو استعنت عليه بقوّة اهل السماوات و الارض...» (محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ش 3790.)

53ـ «هذه دار ترح لا دار فرح و دار التواء لا دار استواء، فمن عرفها لم يفرح لرجاء و لم يحزن لشقاء» (همان، ش 3791.)

54ـ «الدهر يومان: يومٌ لك و يوم عليك، فان كان لك فلا تبطر و ان كان عليك فلا تضجر» (همان، ش 3793.)

55ـ «انّ أخوف ما أخاف على امّتى الهوى و طول الامل...» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 70، ص 75، ح 3.)

56ـ «العاقل يعتمد على عمله و الجاهل يعتمد على امله.» (عبدالواحد آمدى، پيشين، ص 851.)

57ـ «ايّاك و الاتِّكال على المُنى فانّها بَضائِعُ النّوكى.» (نهج البلاغه، ترجمه و شرح علينقى فيض الاسلام، ص 932.)

58ـ «و على العاقل ان يحصى على نفسه مساويها فى الدين و الرأى و الاخلاق و الادب فيجمع ذلك فى صدره او فى كتاب و يعمل فى ازالتها.» (همان، ج 78، ص 6، ح 58.)

59ـ «لا تترك الاجتهاد فى اصلاح نفسك فانه لا يعينك عليها الا الجد» (عبدالواحد آمدى، همان، ص 818.)

60ـ «اياك و الضجر و الكسل فانّهما مفتاح كل سوء انّه من كسل لم يؤد حقاً و من ضجر لم يصبر على حق.» (فضل بن حسن طبرسى ،وسائل الشيعه، ج4، ص 10.)

61ـ «كنز العمّال، ج 16، ص 181 و در خ 7333 نيز آمده است: «انّ اللّه جعل الروح و الفرج فى الرضا و اليقين»; خدا آرامش و شادى و پيروزى را در رضامندى و يقين قرار داده است و در شرح غرر، ج 4، ص 245، ش 5986 آمده است: «طوبى لمن بوشر قلبه ببرد اليقين»; خوشا به حال كسى كه دلش را با سردى يقين شادمان مى سازد و نيز آمده است: «من ايقن ينج»; كسى كه داراى فكر و باور يقينى شود، نجات مى يابد. (همان، ج 1495، ش 7220)

62ـ «اطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن اليقين.» (نهج البلاغه، نامه 231.)

63ـ «بتكرر الفكر ينجاب الشك.» (سيد جلال الدين محدّث، پيشين، ج 3، ص 220، ش 427.)

64ـ «من طالت فكرته حسنت بصيرته.» (محمدباقرمجلسى،پيشين،ج 5، ص 272، ش 8319.)

65ـ «ثمرة الفكر السلامة» (همان، ص 333، ش 4595.)

66ـ «اصل العقل الفكر و ثمرته السلامة.» (همان، ج 2، ص 417، ش 3093.)

67ـ «... فانّهم لم يدعوا ان نظروا لانفسهم...» (نهج البلاغه، نامه 31، ش 33ـ36.)

68ـ «ما من هم الاّ و له فرج...» (شيخ صدوق، علل الشرائع، ج 3، ص 93.)

69ـ «ان آدم شكا الى اللّه عز و جل ما يلقى من حديث النفس و الحزن فنزل عليه جبرئيل فقال له: يا آدم قل: «لا حول ولا قوة الا باللّه» فقالها، فذهب عنه الوسوسة و الحزن.» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 3، ص 186، ح 5.)

70ـ «ما يمنع احدكم اذا أصابه شى من غم الدنيا ان يصلى يوم الجمعه ركعتين و يحمدالله تعالى و يثنى عليه و يصلى على محمد و آله...» و سپس دعا كند. (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 90، ص 28، ح 10.)

71ـ «بتكرر الفكر تسلم العواقب» (همان، ج 3، ص 239، ش 4348.)

72ـ «دوام الفكر و الحذر يؤمن الزلل و ينجى من الغىّ.» (همان، ج 4، ص 22، ش 5149)

73ـ «من طالت فكرته حسنت بصيرته.» (همان، ج 5، ص 272، ش 8319)

74ـ «من اكثر الفكر فيما تعلم اتقن علمه و فهم ما لم يكن يفهم.» (همان، ج 5، ص 397، ش 8917)

75ـ «الذكر جلاء البصائر و نور السرائر» (همان، ج 1، ص 362، ش 1377.)

76ـ «الذكر هداية العقول و تبصرة النفوس.» (همان، ج 1، ص 369، ش 1403.)

77ـ «و الذكر نور العقل و حياة النفوس و جلاء الصدور.» (همان، ج 2، ص 108، ش 1999.)

78ـ «الغز ان تذل للحق اذا لزمك» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 78، ص 228، ج 105.)

79ـ «اوصيكم عبادالله بتقوى اللّه... و منازل العز.» (نهج البلاغه، حكمت 371.)

80ـ «لا تشعر قلبك الهم على ما فات فيشغلك عما هو آت.» (عبدالواحد آمدى، پيشين، ش 10434.)

81ـ «لمّا يفرَغ من الجهاد يتفرَّغ لتعليم الناس و القضاء بينهم فاذا فرغ من ذلك اشتغل فى حائط له يعمل فيه بيديه و هو مع ذلك ذاكرُالله تعالى.» (محدث نورى، مستدرك الوسائل، ج 2 ،ص 417.)

82ـ «... و اقتصر على ما تيسر، و لم يتعر من كما تعسر، و استراح قلبه مما استوعر...» (همان.)

83ـ «ان كان كلى شىء بقضاء و قدر، فالحزن لماذا؟» (شيخ صدوق، الامالى، ص 16.)

84ـ «... فما كان لك منها أتاك على ضعفك، و ما كان عليك لم تدفعه بقوتك، و من انقطع رجاه مما فات استراح بدنه و من رضى بما رزقه اللّه قرت عينه.» (شيخ صدوق، الامالى، ص 225 و 393.)

85ـ «فليكن سرورك بما تلت من آخرتك، و ليكن أسفك على ما فاتك منها، و ما نلت من دنياك فلا تكن به فرحا، و ما فاتك منها فلا تأس عليه حزنا، وليكن همّك فيما بعد الموت.» ( كمال الدين محمدبن طلحه شافعى 654 هـ.ق، مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول(صلى الله عليه وآله)، نسخه خطى كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى (ره)، ص 55.)

86ـ «احفظ عليك لسانك تملك به اخوانك» (طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 157، ح 191.)

87ـ «من اغتم كان للغم اهلا، فينبغى للمؤمن ان يكون بالله و بما صنع راضيا.» (محمد محمدى رى شهرى، ش 3781)

88ـ «انّ اللّه ـ بعدله و حكمته و علمه ـ جعل الروح و الفرح فى اليقين و الرضا عن اللّه، و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط، فارضوا عن الله و سلموا الامر.» (همان، ش 3783)

89ـ «ان اللّه ـ بحكمته و فضله ـ جعل الروح و الفرح فى اليقين و الرضا، و جعل الهم و الحزن فى الشك و السخط.» (ابن شعبه حرّانى، پيشين، ص 6.)


ساير منابع

محمد خدايارى فرد، «كاربرد مثبت نگرى در روان درمانگرى با تأكيد بر ديدگاه اسلامى»،مجله روان شناسى و علوم تربيتى،ش1،1379، ص 140ـ 164;

محمد دشتى و سيدكاظم محمدى، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، قم، نشر امام على(عليه السلام)، 1369;

فرشاد شاددل و احمدعلى نوربالا، «شواهد پژوهشى درباره تأثير اعتقادات مذهبى فرد در كاهش ابتلا به افسردگى»، مجله دانشور، سال چهارم، ش 13 و 14، ص 25ـ30;

مرتضى فريد، الحديث، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1372;

على نقى فقيهى، «نقش شناخت درمانگرى در درمان افسردگى با تأكيد بر منابع اسلامى»، (اولين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان، 1380);