تربيت اخلاقى از منظر قرآن

تربيت اخلاقى از منظر قرآن

سيداحمد فقيهى

مقدّمه

مباحث مربوط به تربيت اخلاقى بخش اساسى معارف قرآنى را تشكيل مى دهد; زيرا اين مباحث در زندگى و سعادت فردى و اجتماعى، بخصوص حيات اخروى و حيات معنوى1 انسان، چنان مهم و حياتى است كه خداوند آن را يكى از اصلى ترين اهداف بعثت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) معرفى كرده است: (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)(جمعه: 2); اوست خدايى كه در ميان انسان هاى درس ناخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را تزكيه كند (پاكشان گرداند) و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد.

رسول اعظم(صلى الله عليه وآله) در حديثى كوتاه و عميق، فلسفه رسالت خود را تتميم و تكميل مكارم اخلاقى برشمرده و پرده از اهميت و ضرورت توجه به فضايل اخلاقى برداشته است. «اِنَّما بُعثتُ ِلاُتّمم مكارمَ الاخلاق»;2 همانا من براى تكميل و تتميم مكارم اخلاقى مبعوث شده ام.

دانشمندان اخلاق و تربيت تلاش فراوانى در تدوين، نشر و توسعه مباحث تربيتى داشته اند و گنجينه هاى گران قدرى از ايشان به جاى مانده كه با گرايش ها و مشرب هاى گوناگون فلسفى، عرفانى و حديثى نگاشته شده است. با عنايت به نقش اساسى تربيت اخلاقى در سير انسان به سوى هدف بعثت، كه همان هدف آفرينش ـ يعنى كمال ـ است، قرآن كريم در آيات متعددى از اين مسئله سخن به ميان آورده. اما قرآن يك كتاب علمى نيست تا مطالب مربوط به يك موضوع را در فصلى مشخص بيان كند، بلكه به دليل نزول تدريجى و اسرار پنهان ديگر، از مسائل گوناگون جمله «تربيت اخلاقى» به صورت پراكنده در سوره ها و آيات متعدد سخن گفته است.

بدين روى، بر اهل فن است كه تلاش كنند مطالب را استخراج و به صورت مدوّن به عنوان «شيوه تربيتى قرآن كريم» تبيين و تحليل كرده، در قالبى نو، به جامعه بشرى ارائه دهند. البته فهم، تدوين و تبيين روش تربيتى قرآن همراهى با ائمّه اطهار: را مى طلبد كه قرآن از ايشان با عنوان «الراسخون فى العلم» ياد مى كند;3 مردانى كه خود اين راه را پيموده و با لطف الهى مجسّمه و بلكه حقيقت يك انسان كامل شده اند:(رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِاللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ) (نور: 37); مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات به خود مشغول نمى دارد و از روزى كه دل ها و ديده ها در آن زيرو رو مى شود، مى هراسند.

نيز بايد از آثار بزرگوارانى كه در تبيين اين امور، سرمايه گران بهاى عمر خويش را فدا كرده اند، بهره گرفت.

مفهوم شناسى

روش: منظور از روش ـ در اين نوشتار ـ سبك و شيوه بيان مطالب در هر موضوع خاص است.

تربيت: از واژه «تربيت» تعاريف گوناگونى در منابع اخلاقى و تربيتى ارائه گرديده است و دانشوران تعليم و تربيت بر تعريف واحدى از آن اتفاق نظر ندارند; هر كدام با توجه به مكتب تربيتى مورد نظر خود آن را تعريف كرده اند. در اينجا، منظور از «تربيت» تغيير ثابتى در شخص يا در رفتار اوست.

هر گاه واژه «تربيت» به يكى از واژه هاى حاكى از ساحت هاى تربيتى اضافه شود بيشتر ناظر به شيوه و چگونگى تحقق محتواى آن ساحت است. در نتيجه، «تربيت اخلاقى» يعنى: شيوه و چگونگى ايجاد ملكات، حالات نفسانى و افعال با ارزش در انسان و دور ساختن ملكات، حالات و رفتارهاى ضدارزش از او.

اخلاق: «اخلاق» جمع «خُلق» در كتب لغت، بيشتر به معناى طبيعت و سرشت آمده است.4 راغب اصفهانى درباره اين واژه مى نويسد: «خَلق» و «خُلق» در اصل، يكى هستند، اما «خَلق» به هيأت، اشكال و صورت هايى كه با چشم درك مى شود اختصاص يافته و «خُلق» به قوا و سجايايى كه با بصيرت درك مى شود مختص شده است.5

از مجموع سخنان لغويان برمى آيد كه «خُلق» صفت و كيفيت درونى ثابت در نفس انسان است.

بيشتر علماى اخلاق «خُلق» را اين گونه تعريف كرده اند: ملكه نفسانى كه افعال از آن به آسانى صادر مى شود.6

استاد فرزانه آية اللّه مصباح اين تعريف را كامل ندانسته و معتقد است: موضوع علم اخلاق اعم از ملكات نفسانى ـ كه فلاسفه اخلاق تاكنون بر آن تأكيد داشته اند ـ بوده و شامل همه كارهاى اختيارى انسان مى شود كه ارزشى است; يعنى متصف به خوب و بد بوده و مى تواند براى نفس كمالى را فراهم آورد يا موجب پيدايش رذيلت و نقصى در نفس شود.

روش قرآن در تربيت اخلاقى

علماى اخلاق راه هاى گوناگونى براى اصلاح نفس و تربيت اخلاقى انسان بيان كرده اند; از جمله اينكه طبق تعريف «اخلاق» به ملكات راسخه در نفس انسان و حاصل شدن ملكه نفسانى در اثر تكرار عمل، درباره شيوه تربيت اخلاقى معتقدند: منشأ افعال انسانى، قواى سه گانه شهويه، غضبيه و عقليه است و با رعايت اعتدال، قوّه چهارم ـ يعنى عدالت ـ حاصل مى شود با رعايت اعتدال و شناخت فضايل و رذايل و انجام فضايل و تكرار رفتار مبتنى بر عدالت، صورتى در نفس نقش مى بندد و به صورت ملكه راسخ در مى آيد كه از انجام كارهاى ناپسند پرهيز مى نمايد و در صورت ارتكاب، به سرعت توبه مى كند تا رذايل اخلاقى در نفس آدمى نقش نبندد و ملكه نشود.7

با جستوجو در قرآن و تبيين آيات تربيتى، مى توان شيوه تربيتى اخلاقى قرآن را شناخت. راه كارهايى كه قرآن كريم بيان مى نمايد، عبارت است از:

الف. مهار ادراكات

قرآن كريم تمام مجارى فهم انسان را مسئول دانسته، مى فرمايد: (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا)(اسراء: 36); قطعاً گوش و چشم و دل، از همه اينها بازخواست خواهد شد.

اگر در علل پيدايش اراده خود كاوش كنيم، خواهيم فهميد كه ادراكات حسى، بخصوص ديدنى ها و شنيدنى ها، در تخيّلات و افكار ما و صدور افعال ارادى ما چه نقش مهمى دارند. بنابراين، يكى از بهترين راه هاى تدبير خواست ها و تسلّط بيشتر بر خود و پيروزى بر هواهاى نفسانى و وساوس شيطانى، مهار ادراكات و پيش از همه، مهار چشم و گوش است.

سر منشأ اعمال و رفتار انسانى شناخت و انگيزه عمل است; يعنى ابتدا در ذهن يا قوّه خيال، صورتى ابتدايى از عمل به شكل تصور حاصل مى شود. اگر تصديق به تصور حاصل نشود يا كم رنگ باشد صورت ذهنى از ذهن پاك مى شود. اگر اين تصور به دنبال خود تصديق به فايده را همراه داشته باشد مراحل شكل گيرى عمل يك قدم جلوتر آمده و چنانچه تصديق جدّى باشد به تدريج، اميال و انگيزه هاى فطرى را در انسان شكوفا مى كند. اين اميال و انگيزه ها چنانچه با اميال معارض مواجه نشود به تدريج، شوق و شوق مؤكّد و مقدّمات اراده در شخص شكل مى گيرد و به انجام عمل منتهى مى شود.

در نتيجه، اصلاح و تربيت اخلاقى را با همان نقطه هاى آغازين ـ يعنى صورت هاى ذهنى ـ شروع كرده و با رعايت دستورات و آداب اسلامى، از نفوذ و ايجاد وسوسه هاى شيطانى در ذهن كه به نوعى همان صورت هاى خيالى گناه و فساد و رذايل اخلاقى است، جلوگيرى مى نمايد; مانند: پرهيز از شنيدن موسيقى، نگاه به تصاوير محرّك، و خلوت با نامحرم كه در آداب اسلامى بيان شده است. آيه شريفه (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا)نيز اشاره به همين امور دارد.

نيز در مقابل، بايد سعى كرد ذهن با صورت هايى از فضايل و عبادات لبريز شود; راه كارهاى اجمالى آن در آداب اسلامى و شرع مقدّس بيان شده است; مانند تلاوت قرآن، رفاقت با افراد شايسته، شركت در مجالس علموعلما و اين گونه امور، ذهن را از وسوسه هاى شيطانى پاك و با الهامات رحمانى قرين مى گرداند. انگيزه، دومين عامل در صدور افعال و رفتار اختيارى انسان است و قواى حسّى و خيالى مى توانند به طور تداعى، منشأ انگيزش حيوانى شوند. بنابراين، راه هدايت اميال، مهار اين قوا و به ويژه چشم و گوش و حفظ آن دو از ديدن مناظر شهوت انگيز و شنيدن سخنان و اصوات باطل و غير مرضىّ خداست; چنان كه يكى از بهترين