بزرگ راه تبادل فرهنگ ها


جادّه ابريشم

بزرگ راه تبادل فرهنگ ها

بهروز نصيرى

مقدّمه

«جادّه ابريشم» نام راه هاى تجارتى كاروان رويى بوده كه از سده هاى دوم قبل از ميلاد وجود داشت و گذرگاه بازرگانان و تجّار غرب و شرق به شمار مى رفت. اين جاده، كه امپراتورى پهناور چين را به امپراتورى با عظمت روم ملحق مى كرد، راه هاى فرعى بسيارى داشت و طول آن بسته به راهى كه انتخاب مى شد، بين 6400 تا 10000 كيلومتر، يعنى معادل يك چهارم محيط كره زمين بود.

جادّه ابريشم طولانى ترين و از ديدگاه تاريخ تمدن و فرهنگ، پر اهميت ترين حلقه زنجيره اى بود كه اقوام و ملل اقصا نقاط دنيا را به يكديگر پيوند مى داد و بى گمان، در طول تاريخ جادّه بازرگانى مهم تر از جادّه ابريشم سراغ نداريم.

واژه «جادّه ابريشم» ذهن انسان را به گذشته هاى دور مى برد. در واقع، ابريشم و راز توليد آن در چين و افسانه خروج آن از كشور و ديگر كالاهايى (عطر، ادويه، شيشه) كه به همراه آن توسط كاروانيان از اين راه حمل مى شدند، تنها بعد مادى اين راه تاريخى است.

ولى از اين جاده، تنها ابريشم و ساير محصولات كشورهاى حوزه اين جاده نبود كه صادر مى شدند، بلكه آنچه در حوزه فرهنگ و انديشه و هنر مى گنجد نيز در ميان ايران پهناور و متمدّن و چين باستان و هند مبادله مى شد. اين امر در شكل گيرى مراحل بعدى فرهنگ و تمدن اقوام ساكن در اين بخش وسيع از قاره آسيا تأثير عميق و فراوانى بر جاى مى گذاشت و به حيات آن ها نوعى وحدت و اشتراك مى بخشيد. از اين راه، كيش ها، هنرها و مدنيّت هاى مختلف نيز توسط انسان ها از كشورى به كشور ديگر برده مى شد. آداب و سنن و فرآورده هاى تمدنى از كشورهاى شرق و غرب به وسيله جاده ابريشم به يكديگر منتقل مى شدند و توسعه مى يافتند. اين راه ها در رويدادهاى جنگى و مذهبى نيز مؤثر بودند.

در سراسر اين بزرگراه، از چين و خوارزم تا غرب، راه ها و كاروان سراهاى آباد و برج هاى خبررسانى و چاپارخانه ها داير بودند. چون بيشتر اين راه از «پامير» به طرف غرب در خاك ايران قرار داشت، سهم ايرانيان در ساختن اين تأسيسات از ساير ملل بيشتر بود. اشكانيان، كه نقاط حسّاس جاده ابريشم را تحت نظارت خود داشتند، مانع مبادله مستقيم ابريشم و ساير كالاها از اين طريق، بين چين و روم مى شدند، و براى رفاه حال بازرگانان در مسير راه، چاپارخانه و برج هاى نگهبانى ساخته بودند.1 بزرگ راه هاى مهم بازرگانى در مسير خود، سبب رونق شهرها با بازارهاى توسعه يافته و آبادى و احداث كاروان سراهاى متعدد مى شدند. طبق نقشه راه ابريشم مندرج در كتاب ايرانشهر، اين جاده، حدّ فاصل چين تا اروپا را در بر مى گرفت و از «لانسو» در چين شروع مى شد تا به بندر «افسوس» و در درياى مديترانه ادامه مى يافت و از شهرهاى مهمى همچون تورفان، سمرقند، بخارا، نيشابور، قزوين، تبريز و خوى رد مى شد و در كنار درياى «وان» به دو شاخه منقسم مى شد: يكى به «افسوس» و ديگرى به «پالميرا» مى رسيد و شاخه ها و شعبات متعددى نيز در شهرهاى سرراه از آن جدا مى شدند.2

پيشينه تبادل فرهنگ ها در جاده ابريشم

شهر دارالمؤمنين خوى نيز از دوران پيش از تاريخ، در مسير بزرگ راه هاى مهم بازرگانى منشعب از جاده ابريشم قرار داشت كه شتربانان در خوى اين راه را راه «چين» و مردم عادى «دوه يولى» (راه شتر) مى ناميدند.

در منابع و اسناد ايرانى و غيرايرانى بازمانده از روزگاران كهن، اين راه بزرگ كاروان رو به نام «جاده ابريشم» ناميده شد، و به قولى، اين واژه ساخته و پرداخته ذهن غربيان است كه از سده نوزدهم به بعد مرسوم شده و اين راه ها، در گذشته، به نام «جاده شاهى»، معروف بود، روزگارى جاده شرق و غرب، و بعدها «جاده ابريشم» نام گرفت. ولى از اينكه درّه نظربيگ (كه قبر على بيگ دنبلى در آن قرار دارد)، در «يوخارى بله سور»، كه گذرگاه بود و به نام «ايپك قاپيسى» (دروازه ابريشم) ناميده مى شود، چنين مستفادمى گرددكه ازگذشته، اين راه به نام «ابريشم» معروف بوده است.

در سكوت اسرارآميز كوهستان ها و كوير، هنوز نواى جرس كاروان هايى كه ساليان دراز در اين پهنه ها راه پيموده اند، به گوش مى رسند و كاروانيان همراه با صداى گوشنواز جرس كاروان، بشارت ها و اميدها را با خود همراه آورده، وارد آبادى هاى بين راه شان مى گرديدند. بانيان سفرهايى به قدمت افسانه ها و اساطير، از ابتدا تا آخر جهان و در جاده اى به نام «ابريشم»، جاده اى كه در آن سرزمين كهن سال ما به عنوان يك گلوگاه مهم ارتباطى جايگاه ويژه اى داشت، اين بزرگ راه تبادل فرهنگ ها، كه بيش از سه هزار سال به مثابه بزرگ ترين گذرگاه بازرگانى جهان شرق را به غرب پيوند مى داد، حاليا گويى در غبار تاريخ خفته اند، اما جاذبه هاى شگفت انگيز تاريخى و طبيعى اين جاده كهن هنوز باقى است و جهانگردان و سياحان بسيارى را به خود مى خواند.آن ها علاقه مندند از اين ميراث مشترك تاريخى ملت هاى گوناگون ديدن كنند و به همين سبب است كه سازمان «يونسكو» اعلام كرده براى احياى كانون هاى گردشگرى واقع در اين مسير، به مطالعات و تلاش هاى جدّى روى آورده است و به كمك كشورهاى واقع در مسير راه باستانى جاده ابريشم، در نظر دارد طرح كلى بازسازى جاذبه هاى جهانگردى اين جاده را به انجام برساند.

وقايع نگاران چينى مى نويسند: سالانه قريب دوازده كاروان خاك چين را ترك مى كردند كه هريك از آن ها قريب يكصد نفر عضو و به تعداد لازم حيوان باركش داشتند.3

گفتنى است كه از راه طولانى جاده ابريشم، كه به روايتى به آخر دنيا مى رسيد، تنها ابريشم و ساير محصولات كشور حوزه اين جاده نبود كه صادر مى شد، بلكه آنچه در حوزه فرهنگ و انديشه و هنر مى گنجد نيز ميان ايران پهناور و متمدّن و چين باستان و هند مبادله مى شد. تشابه در افسانه هاواساطيرملل مزبورمؤيّداين نظراست.

اين امر در شكل گيرى مراحل بعدى فرهنگ و تمدن اقوام ساكن در اين بخش وسيع از قاره آسيا، تأثيرى عميق و فراوان بر جاى مى گذاشت و به حيات آن ها نوعى وحدت و اشتراك مى بخشيد. نمونه بارزى از اين مبادلات روحانى و معنوى، شعر فارسى بود كه زمانى كوتاه پس از سروده شدن، از طريق همان راه كاروان روى ابريشم به چين مى رسيد و با حسن استقبال مردم آن سرزمين و شهرهاى مسير، روبه رو مى شد و مى رفت تا در ميان آنان جاى مناسبى براى خود بگشايد. مطالعه گلستان سعدى در اين مورد كمك مؤثرى خواهد بود.

آداب و سنّن از كشورهاى شرق و غرب به وسيله جاده ابريشم به يكديگر منتقل مى شدند و توسعه مى يافتند. در سراسر اين راه ها، از چين و خوارزم تا غرب راه ها، كاروان سراهاى آباد و برج هاى خبررسانى و چاپارخانه ها داير بودند. در طول تاريخ، علاوه بر رفت و آمدهاى نظامى و بازرگانى از اين راه، اديان، فرهنگ هاى شرق و غرب و زبان ها، تمدن هاى گوناگون را درهم مى آميختند و تمدن و فرهنگ ايرانى از همين راه در جهان منتشر مى شد.

در دوره اسلامى، كلمه «چين» شناخته شده بود. در يكى از احاديث نبوى(صلى الله عليه وآله)، كه مربوط به دانش است، آمده «اُطلبوالعلم ولو بالصّين.»4هنگامى كه ابن بطوطه، جهانگرد معروف، در چين به سر مى برد، در سفرى كه در طول رودخانه «يانگ تسه كيانگ» با دوستان چينى خود داشت، با يك چينى برخورد كرد كه شعرى از سعدى را از حفظ مى خواند.5 همچنين نمونه هاى متعدد به جا مانده در آثار هنرى، مذهبى، و رفتارى وجود دارند كه نقش مهم جاده ابريشم را در تأثيرپذيرى جوامع از يكديگر حكايت مى كنند.

از زمان پارتيان براى توسعه بازرگانى و حفظ راه ها، اقدامات اساسى صورت گرفتند. براى حمايت از جان و مال كاروانيان و حفظ آنان از خطر راهزنان و بوميان، دسته هاى انتظامى سوار همراه كاروانيان حركت مى كردند.6 در دوره ساسانى، بخصوص زمان انوشيروان، اقدامات وسيعى براى امنيت راه و آسايش مسافران از جيحون تا انطاكيه صورت مى گرفتند.

ابن اثير مى نويسد: انوشيروان در راه ها، رباط ها، كاروان سراها و قلعه ها بنا كرد و عمّال شايسته برگزيد. نويسنده كتاب زندگانى تيمور مى نويسد: در زمان وى، كليه كاروان سراها و مهمان خانه ها تعمير گشتند. با توجه

فراوان وى، جاده ها مسطح و هموار شدند و به گونه اى كه در سخت ترين زمستان ها نيز معابر كوهستانى بسته نمى شدند، و در كاروان سراها كليه وسايل رفاه و آسايش آماده بودند.

در زمان اشكانيان، به منظور فراهم نمودن تسهيلات سفر و آگاه ساختن مسافران از امكانات رفاهى مسيرهايى كه در آن سفر مى كردند، جزوه ها و به عبارت امروزى، بروشورها و نقشه هاى راهنماى كاروانيان تهيه و در اختيار آنان گذاشته مى شدند.

تيمور گوركان دستور داده بود در طول راه، با فاصله هر چهار كيلومتر، سنگ هاى راهنما بگذارند تا مسافران به سادگى راه خويش را بيابند.

به گفته اى، اين جاده باستانى از دورترين نقطه شرقى چين شروع مى شد و پس از طى مسافتى طولانى، به «همدان» منتهى گشت و از آنجا به «تيسفون» مى رسيد و در آنجا چند شاخه مى شد: شاخه اى به مصر و شاخه اى ديگر به شبه جزيره ايتاليا مى رسيد. ولى با توجه به نقشه مندرج در كتاب ايرانشهر مسير جاده ابريشم پس از رسيدن به خاك پهناور ايران در خوى به چند شاخه تقسيم مى شد: شاخه اى از طريق «وان» به غرب مى رفت تا به درياى مديترانه مى رسيد، و شاخه اى از طريق «جلفا» و «نخجوان» و طى سرزمين هاى قفقاز، به خاك اروپا مى رسيد، و شاخه اى پس از عبور از پل «خاتون»، كه روى رودخانه اى قطور بسته شده است، به اروميه وصل مى گرديد، سپس به همدان مى رسيد و سرزمين هاى جنوبى را به جاده ابريشم وصل مى نمود.

مسير جاده ابريشم در خوى

بنا به نوشته جغرافياى استان آذربايجان غربى، پيش از اسلام، شعبه اى از بزرگ راه معروف ابريشم، كه شرق و غرب را به هم متصل مى نمود از خوى عبور مى كرد. در صدر اسلام، طبق نوشته اصطخرى و نقشه موجود در كتاب المسالك و الممالك، بزرگ راهى كه عربستان را به ماوراى درياى خزر و ارس و اردبيل و مركز آذربايجان وصل مى كرد (كه به آن «مكّه يولى» گفته مى شد) از خوى مى گذشت.7 در 15 كيلومترى غرب شهر «ساراى» تركيه، آبادى بزرگى به نام «خوى» موجود است. احتمال دارد كه تجّار و بازگانان خويى هنگام عبور از جاده ابريشم، كه از آن نقطه مى گذرد، اين آبادى را به وجود آورده و به نام موطن اصلى خود، آنجا را «خوى» نام نهاده اند. همچنين با توجه به اينكه «ساراى» از بناهاى سلمان خان دنبلى (بانى مسجد «سليمان خان» در خوى)، معروف به سلمان سوباشى بوده و قبلا «سلمان سراى» شهرت داشته است، احتمال دارد كه خويى هاى همراه وى اين آبادى را ايجاد نموده اند.

راه «طرابوزان» به تبريز و تهران از خوى مى گذشت. در خاك ايران، از راه خوى تا تبريز و از تبريز تا تهران درشكه رو است. از طرابوازان تا تبريز را مسافر مى تواند بيست روزه با اسب طى نمايد. راه جلفا و نخجوان به اروميه، از طريق خوى، از جلفا به خوى با كاروان سه روز، از جلفا به سلماس با كاروان پنج روز و از جلفا به اروميه، از راه «صوفيان» با كاروان ده روز راه است.8

بدين سان، شعباتى از راه هاى مهم «مكّه يولى» از طريق راه طرابوزان به تبريز و نخجوان از خوى مى گذشتند، كاروان هاى بازرگانى از راه تبريز، شبستر، تسوج و ديزج ديز به خوى مى رسيدند، از دروازه سنگى وارد شهر مى شدند. پس از عبور از بازار، از دروازه محله، كه «دروازه استانبول» ناميده مى شد، از شهر خارج مى شدند و پس از گذشتن از «دسته درّه»، از راه «سكمن آباد» و عبور از روستاى «قواقوش سفلى»، به طرف «وان» و «سكمن آباد» و «آواجيق»، راه خود را به سوى «ارزروم» و «طرابوزان» ادامه مى دادند. ميان خوى و تبريز علاوه بر راه «تسوج»، راه ديگر هم از مرند بود كه شاعر معروف، ناصر خسرو قباديانى، در قرن پنجم از همان راه به خوى آمد. كلاويخو، سفير اسپانيا و آمده ژوبر، فرستاده ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه، از همان راه به تبريز رفتند. ناصر خسرو از طريق «قطور»9 به «وان» و آمده ژوبر از اين راه به خوى آمدند. گرچه اين راه ظاهراً رونق راه «سمكن آباد» را نداشته، اما وجود كاروان سراى كهن در «قطور» و ويرانه هاى كاروان سرايى در «استران» و آثار كاروان سرايى در «بويله پوش» (از روستاهاى خوى)، مى رساند كه از اين راه هم رفت و آمد مى شده است. راه «سكمن آباد» پررفتو آمدترين راه ارتباطى خوى

بوده، وجود ويرانه هاى كاروان سراهاى متعدد در زورآباد، شوريك، قورديك، قشلاق، پره (فيرورق) و مانند آن رونق اين مسير را نشان مى دهد.

پس از ظهور دولت صفوى و وقوع جنگ هاى متعدد، بين اين سلسله با امپراتورى عثمانى، راه تجارت ايران به غرب از طريق خوى بسته شد و شاه عباس، «بندرعباس» را رونق داد و از سوى ديگر، با ساختن «جاده سنگ فرش» در مازندران، راه درياى خزر، دربند، حاجى طرخان و مسكو را براى صادرات و واردات ايران تأمين كرد. در اين دوره، تجارت ايران با عثمانى بسيار اندك بود، ولى پس از شكست عثمانى از اتريش و انعقاد معاده «پاسار و ونتيس» (پاسار و ويكز) در سال 1130 ق مادّه اى در آن گنجانيده شد كه دولت عثمانى را مجبور به خوددارى از تضييقات در مبادلات تجارت ميان ايران و اروپا مى كرد.

هامر پورگشتال مى نويسد: «تجّار ايرانى اجازه دارند، كه از خاك عثمانى با ممالك اتريش مراوده تجارتى داشته و از قرار پنج درصد گمرك بدهند.»10

رونق تجارى اقتصادى خوى در عصر جاده ابريشم

رونق بازرگانى و تجارى خوى از آن به بعد رو به شكوفايى گذاشت و در خاطرات افراد گوناگون از تجّار مشهور خويى در شهرهاى طرابوزان و استانبول نام برده مى شود. تجّار خويى اولين سفارت خانه ايران را در زمان ناصرالدين شاه در استانبول داير نمودند.11 تا سال 1286 ق، كه آبراه سوئز گشوده شود، روزانه قريب سه هزار نفر شتر، حامل كالا از طرابوزان به مقصد ايران حركت مى كردند. اگر همين تعداد نيز از ايران راهى شوند، روزانه شش هزار نفر شتر وارد خوى مى شدند. در آن سال ها، خوى با داشتن راه هاى مهم تجارتى از طريق وان و ارزروم و طرابوزان به سمت غرب، از طريق شبستر و تسوج به تبريز، كه به «توپ يولى» مشهور بود، و از طريق جلفا و نخجوان به شهرهاى ماوراء قفقاز، بزرگ ترين شهر تجارى و مركز منحصر به فرد صادرات و واردات ايران و كشورهاى شرق ايران به شمار مى رفت و به شواهد كتب تاريخى، كالاهاى متعددى از جمله قالى و شيشه و پارچه نيز در خود خوى توليد و به اطراف فرستاده مى شدند.

اورسل مى نويسد: «شتربانان تاتار با پاپاق هاى پشمالوى، فرش هاى خوى را، كه در اندرون بيش از هر جاى ديگر طرفدار و مشترى پروپا قرص دارد، تا اينجا (تهران) حمل كرده اند.» نمونه هاى متعددى از اين دست نقل ها را مى توان در كتاب هاى ديگر از جمله الكامل ابن اثير و ديگران يافت.

براى رفاه حال اين همه مسافر كه وارد خوى مى شدند، مجموعه بازارهايى با سراها و تيمچه هاى متعدد، با اماكن رفاهى مسافران از جمله مساجد و حمام ها احداث شده بودند و كاروان سراهاى متعدد در داخل شهر و در دروازه ها به وجود آمده بودند; مانند: خان، ميرزاهاشم،قوشاكاروان سراهاوچيت ساز.

در آن سال ها، همه جهانگردان و هيأت هاى سياسى، كه از اروپا به ايران مى آمدند، از خوى مى گذشتند و كمتر سفرنامه اى از آن سال ها در دست است كه از وصف شهر دارالمؤمنين و دارالصّفاى خوى، و عروس شهرهاى ايران خالى باشد و توصيفى از مزارع پنبه، خيابان هاى مشجّر و منظم و ساختمان ها و آثار منحصر به فردش، مانند «منار شمس تبريزى» و جامع هايش نداشته باشد. براى رعايت اختصار، تنها به ذكر نام سيّاحان و جهانگردان يا سفراى كشورهاى اروپايى، كه از خوى عبور نموده و در نوشته هاى خود به اين شهر باستانى اشاره نموده اند، اكتفا مى شود; از جمله: اولياء چلپى، بازرگان گم نام ونيزى، آمده ژوبر، گاردان، تانكوانى، كلاويخو، بن تان، جيمز موريه، گارپورتر، چارلز استوارت، رالين سون، ويلسون، كنت دوسرسى، اوژن فلاندن، كنت گوبينو، ادوار بروان، اوژان اوبن، اورسل و جكسون. همچنين كمتر جغرافيادان اسلامى است كه در نوشته هاى خود از شهر خوى نام نبرده باشد.

با توجه به مطالب مزبور، شهر خوى شهرت و آوازه اش را گذشته از علما و دانشمندان فراوان (كه شرف المكان بالمكين مى تواند مصداق باشد) مديون راه ارتباطى اش با نقاط ديگر است كه در مرحله اول، جاده معروف و باستانى ابريشم و سپس راه هاى منشعب شده از آن مى باشد.


پى نوشت ها

1ـ ر.ك: عباس تشكرى، ايران به روايت چين باستان، 1356.

2ـ ايرانشهر، نشريه ش 22 كميسيون ملى يونسكودرايران،1343،ج2،ص1375.

3ـ ر.ك: عباس تشكرى، پيشين.

4ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 180، روايت 65، باب 1.

5ـ ر.ك: ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمه محمدعلى موحد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348، ج 2.

6ـ ر.ك: حسن پيرنيا، ايران باستان / محمدجواد مشكور و مسعود رجب نيا، تاريخ سياسى و اجتماعى / گوتبنميد، تاريخ ايران.

7ـ جغرافياى استان آذربايجان غربى، ص 29.

8ـ ر.ك: محمدعلى جمالزاده، گنج شايان، ص 63ـ 67.

9ـ در داستان كوراغلى آمده است كه وى قلعه خود را (چنلى بئل) در نزديك راه بازرگان (بزرگان يولى) بنا نهاد. هم اكنون قلعه اى به نام «كور اغلى» در دره «قطور» وجود دارد، اين موضوع نيز مى تواند اهميت اين راه را برساند.

10ـ پورگشتال هامر، تاريخ امپراتورى عثمانى، ترجمه ميرزا زكى على آبادى، ج 4، ص 3052.

11ـ ميرزا هاشم خان، رجال وزارت خارجه، به كوشش ايرج افشار، ص40ـ42.