اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

اشاره

در شماره قبل از سلسله مباحث حضرت استاد، به مباحثي درباره اخلاص، اصالت آن و نمودهاي آن در اعمال فردي اشاره شد. در اين شماره، نماز به عنوان برترين وسيله سير و سلوك و ترقّي انسان و محبوب‏ترين عمل نزد خداوند و شرط بهره‏وري كامل از آن ذكر شده است.

مقدّمه

در مباحث قبل، اشاره كرديم كه آنچه موجب تكامل و ترقّي معنوي انسان مي‏شود در سه بخش قابل دسته‏بندي است:

يك بخش اموري است كه مستقيماً با خداي متعال ارتباط دارد؛ بخش ديگر اموري است كه مربوط به شخص خود انسان است كه وظايفي دارد و نسبت به خودش بايد آن‏ها را انجام دهد؛ و بخش ديگر هم مسائلي است كه مربوط به ديگران است؛ در رابطه با حقوق آنان و در زمينه كيفيت معاشرت با آن‏ها و ارزش‏هايي كه بايد در ارتباط با مخلوقات خدا در نظر گرفت. همه به يك معنا، به ارتباط انسان با خدا برمي‏گردند. اما آنچه مربوط به خود انسان است، از آن نظر موجب تكامل حقيقي انسان مي‏شود كه انسان را به خدا نزديك مي‏كند. اخلاق‏معاشرت، كه انسان‏بايد آن را رعايت كند، در نهايت، از ديدگاه ‏اسلامي ‏از آن ‏نظر مطلوب‏ است كه انسان ‏را به ‏خدا نزديك مي‏كند.

نماز؛ اولين سفارش خداوند

دسته اول چيزهايي است كه مستقيماً مربوط به رابطه انسان با خداست. پس از ايمان به خدا ـ كه در بحث‏هاي قبل به آن اشاره شد ـ كه مادر همه كمالات و ارزش‏هاست، در مقام عمل و رفتار، كارهايي بايد انجام داد. يك دسته كارهايي است كه مستقيماً مخاطب و مورد توجه آن خود خداست. در اين دسته، از همه مشخص‏تر، مؤثرتر و مفيدتر «نماز» است. متأسفانه آن‏ جور كه شايسته و لازم است، حق نماز را نمي‏شناسيم و ادا نمي‏كنيم. تصور مي‏كنيم براي تكامل روحي و معنوي بايد كارهايي انجام داد، بايد راه‏هايي پيدا كرد كه هيچ‏كس بلد نيست؛ سرّي است پيش بعضي اشخاص كه آدم بايد برود آن را ياد بگيرد يا انجام دهد تا به خدا نزديك شود، و اين يكي از فريبنده‏ترين دام‏هاي شيطان است! خدايي كه انسان را براي رسيدن به كمال نهايي آفريده، اين همه انبيا و اولياي خود را براي تربيت انسان‏ها گماشته، كتاب‏هاي آسماني نازل كرده، آيا معقول است از چيزي كه بيش از همه در تكامل انسان مؤثر بوده به راحتي رد شود؟! يا پيغمبر فرستاده است تا مردم را هدايت كند، اما آن راز هدايت را به كسي نگفته باشد؟! اين فكر نابخردانه‏اي است.

قطعاً آنچه را در تكامل انسان بيشتر مؤثر بوده، خداي متعال در كتاب‏هاي آسماني بيشتر بر آن تأكيد كرده است. اگر مروري در قرآن كريم، كه تنها كتاب معتبر آسماني است كه در دست بشر باقي مانده، داشته باشيم، خواهيم ديد كه به هيچ چيز به اندازه نماز اهميت داده نشده است. شايد در بيش از يكصد آيه نماز و مشتقّات آن و افعالش يا مشتقّات ديگر آن ذكر شده‏اند. درباره همه انبيا و اوليا، خداوند بر نماز تأكيد داشته است. حتي وقتي حضرت عيسي(ع) در گهواره بود و مردم آمدند حضرت مريم(س) را متهم كردند و ايشان اشاره نمود از خود طفلي كه خدا به او عنايت فرموده بپرسيد، او گفت: (اِنّي عبدُ اللّهِ آتانِي الكتابَ و جَعلَني نبيّا وَ جَعَلَني مباركا اَينَما كنتُ و اَوصاني بِالصّلاةِ و الزّكاةِ ما دُمتُ حيّا.) (مريم:30، 31) كودك تازه متولّد شده در گهواره مي‏فرمايد: خدا مرا پيغمبر قرار داده و سفارش كرده كه تا زنده هستم، نماز و زكات را رعايت كنم. پس جاي شكي نيست كه از ديدگاه قرآن كريم، مهم‏ترين عملي كه مورد تأكيد مي‏باشد، نماز است. در كوه طور، وقتي براي اولين بار به حضرت موسي(ع) وحي شد، به نماز سفارش شد: (اَقمِ الصَلاةِ لِذكري.) (طه: 14)

بنابراين، ما بايد آن را جدّي بگيريم، فكر نكنيم كه اين يك تعارف است. بايد بدانيم بزرگ‏ترين عملي كه انسان را به خدا نزديك مي‏كند نماز است. در روايات هم بر اين مطلب زياد تأكيد شده است؛ مانند: «اولُ ما يُحاسَبُ به العبدُ الصلاهُ فاِن قُبِلت قُبِل ما سواها.» منتها ما اين‏ها را جدّي نمي‏گيريم. واقعاً عمود دين نماز است؛ مثل چادري كه اگر عمودش را بكشند، چادر روي زمين مي‏افتد و از بين مي‏رود. واقعا نماز اين جوري است؟ اين قدر اهميت دارد؟ اگر باورمان باشد كه نماز1 اين‏قدر در زندگي ما اهميت دارد، آن را جدّي‏تر مي‏گيريم. امام صادق(ع) در وصيت خود، كه در حال احتضار بيان كردند، در حضور همه اقوام و بستگانشان فرمودند: «لا يَنالُ شفاعتُنا مَن استخفَّ بالصلاهِ»؛ اگر كسي نماز را سبك بشمارد مشمول شفاعت ما نمي‏شود.2

به طور خلاصه، از نظر قرآن و روايات، هيچ شكي نيست كه مهم‏ترين كاري كه ممكن است انسان را به خدا نزديك كند، نماز است؛ همين نمازي كه همه مي‏خوانيم، هر روز چند بار به اين مطلب شهادت مي‏دهيم. ولي شايد سال‏ها به همين الفاظي كه هر روز چندين بار تكرار مي‏كنيم توجه نكنيم كه چه مي‏گوييم. در اذان و اقامه مي‏گوييم: «حي علَي الصَلاهِ، حي علَي الفلاحِ، حي علَي خيرِ العمَل»، اما چقدر باور داريم كه نماز خيرالعمل است؟ «حي علي الفلاح»، يعني: رستگاري در نماز است.

نماز خيرالعمل‏است، ولي متأسفانه بعضي از مسلمان‏ها يك شبه اين شعار را از اذان و اقامه حذف كردند؛ گفتند: اگر مردم بدانند كه نماز بهترين كاراست، ديگربه‏جهاد نمي‏روند؛ اين را نگوييد كه به جهاد بروند. غافل از اينكه نماز است كه انسان را به جهاد مي‏كشاند. كسي كه به نماز اهميت نمي‏دهد، به جهاد هم نخواهد رفت.3

نماز؛ بالاترين اعمال

ما شعار مي‏دهيم كه نماز بهترين اعمال است. اما دلمان خبر ندارد كه چه مي‏گوييم. مشكل اساسي ما، كه شيطان خوب ما را فريب مي‏دهد، اين است كه اين‏ها را جدّي نمي‏گيريم، به ظاهر و به الفاظ اكتفا مي‏كنيم. به همين دليل، اثرش را هم نمي‏بينيم.

سؤالي كه مطرح مي‏شود اين است كه مگر نماز چه رازي دارد كه خيرالعمل است؛ بهترين وسيله براي تكامل و موجب فلاح است؟ وقتي با بسياري از اعمال بسنجيم، مي‏بينيم نماز خيلي ساده‏تر است؛ از جمله جهاد. جنگ مستلزم تحمّل سختي‏ها و كشتن و كشته شدن است، اما نماز با الفاظي صورت مي‏گيرد و خم و راست شدن است. چطور نماز با اين همه سبكي و آساني و محدوديتش، بهترين كارهاست، حتي از جهاد هم بهتر است؟ شايد ما نتوانيم حقيقت اين را درست بيان كنيم، اما به اندازه‏اي كه به فهم مي‏رسد و قابل بيان است، مي‏توان گفت: حقيقت عبادت اين است كه انسان در مقابل معبود حقيقي، همه چيزش را تسليم كند. ما در واقع، براي خودمان يك نوع ربوبيتي قايل هستيم، البته خيلي مخفيانه و مكتوم و در ته دلمان، ما خودمان آقايي هستيم، صاحب اختيار هستيم، مالك هستيم، قدرت داريم، فكر داريم، هوش داريم، ثروتي داريم ـ كم يا زياد ـ مقام و موقعيت اجتماعي داريم و بالاخره، خودمان را كسي حساب مي‏كنيم كه خواسته‏هايي داريم و دوست داريم كارهايي انجام دهيم. اين همان مسئله‏اي است كه خداوند مي‏فرمايد: (اَفرأيتَ مَن اتَّخَذ الههُ هواهُ.) (حاثيه: 23) همه ما كمابيش به اين مبتلا هستيم؛ مرتبه‏اي از خودپرستي، هواپرستي و پيروي از دلخواه در همه‏مان هست، منتها با اختلاف مراتب. اگر اين خودخواهي بر همه امور زندگي‏مان سايه بيفكند، هوا مي‏آيد جاي خدا را مي‏گيرد. اين مرتبه‏اي از شرك است؛ (وَ مَا يُؤمنُ أَكثَرُهُم بِاللّهِ الاّ وَ هُم مُشركون) (يوسف: 106) مردم شائبه‏اي از شرك در وجودشان هست. نماز براي اين است كه ما اين خودپرستي‏ها را كنار بگذاريم. در مقابل خدا، همه چيز را تسليم كنيم و بگوييم: همه چيز مال توست: (اِنّي وَجّهتُ وَجهي لِلّذي فَطَر السمواتِ و الاَرضَ حنيفا) (انعام: 79) (أسلمتُ وَجهِي لِلّهِ) (آل عمران: 20) (قُل اِنَّ صَلاتي وَ نُسُكي و محياي و مَماتي لِلّهِ رَبِّ العالمينَ.) (انعام: 162)

اين حقيقت، كه انسان همه هستي خودش و متعلّقاتش را به خدا برگرداند و اعتراف كند كه اين‏ها مال من نيست، همه چيز مال توست و بايد در اختيار تو باشد و در راه تو صرف بشود، چيزي است كه در نماز تمثّل پيدا مي‏كند. آنچه در بدن و در روح انسان است بايد در حال نماز رو به خدا بايستد. بايد حالت عبوديت در انسان پيدا شود. انسان مثل بسياري از حيوانات، وجودش دو رويه دارد؛ پشت و رو دارد: صورت يك طرف است، پشت سر طرف ديگر. اين حالت در نماز بايد تجسّم پيدا كند و او رو به طرفي باشد كه به خدا انتساب دارد. «استقبال»، طرف قبله ايستادن خودش عبادت است؛ يعني در توجه كردن به روي بدن هم بايد اثر عبادت ظاهر شود. رو مال من نيست، مال خداست: (وَجَّهتُ وَجهِي لِلّذي َفطَر السمواتِ و الارضِ.) حركات انسان، آنچه در عبادت نقش دارد، بايد رنگ بندگي در آن ظهور پيدا كند و در نماز گنجانيده شود؛ ايستادن، خم شدن، به خاك افتادن، نشستن، دست بلند كردن در حال قنوت، همه چيز را پشت سر انداختن در حال تكبير. اين‏گونه است كه هر حركتي كه اثري از عبوديت در آن ظهور پيدا مي‏كند و بايد نمادي از عبوديت باشد، در نماز گنجانيده شده است.

آنچه ما در مقام بندگي در پيشگاه الهي عرضه مي‏كنيم، يا خواندن چيزهايي است كه خودش نازل كرده، يا درخواستي است كه از خدا داريم، يا حمد و ذكر خداست. نماز از اين سه بخش تشكيل شده است: اذكار، قرائات، و دعاها. چيزي ديگر را نمي‏توانيم بر زبان جاري كنيم كه رنگ بندگي داشته باشد. (از لحاظ معنوي و قلبي بعدتر بحث خواهيم كرد كه چگونه بايد تمام قواي معنوي انسان هم در حال نماز رنگ عبوديت داشته باشند.)

پس سرّ اينكه اين‏قدر به نماز اهميت داده شده آن است كه بهترين رفتاري است كه مي‏تواند اين هدف آفرينش را، كه بندگي و رفع انانيت است، از انسان سلب كند و اقرار به عبوديت و مالكيت حقيقي خداي متعال را در وجود انسان تجلّي بخشد. هيچ كار ديگري مثل نماز اين هنر را ندارد. روزه عبادت است، اما فقط در ترك بعضي رفتار ظهور پيدا مي‏كند؛ اذكاري در آن نيست، قرائتي ندارد. اما ـ همان‏گونه كه عرض كردم ـ نماز عملي است كه مي‏تواند تمام وجود انسان را، هم از لحاظ بدني هم از لحاظ ذهني، فكري، قلبي و روحي در خدمت عبادت قرار دهد. به همين دليل است كه واقعاً خيرالعمل است. جا دارد بگوييم: «حي علي خيرِ العملِ.»

توبه از نمازهايي كه خوانده‏ايم!

سؤال ديگري كه مطرح مي‏شود اين است كه اگر واقعاً نماز اين‏ همه ارزش دارد، پس چرا ما ارزش و آثار آن را نمي‏بينيم؟ يكي از آثاري كه در خود قرآن به آن تصريح شده، اين است كه (اِنَّ الصَلاةَ تَنهي عَنِ الفحشاءِ و المُنكَر) (عنكبوت: 45) نماز انسان را از كارهاي زشت باز مي‏دارد. ما مي‏بينيم كه نماز مي‏خوانيم، ولي مانع كارهاي زشتمان نمي‏شود. چرا آثاري كه بر نماز مترتبند، در ما ظهور پيدا نمي‏كنند؟ اينكه گفته مي‏شود: «الصَلاهُ معراجُ المؤمن» يا در روايات داريم «الصَلاه قُربانُ كُلُّ تَقّي» معلوم مي‏شود نماز چيزي است كه مي‏تواند آدم را به معراج ببرد، ولي ما مي‏بينيم پنجاه، شصت سال نماز خوانديم، ولي هيچ معراجي نرفته‏ايم. اين بدون شك، به‌خاطر اين است كه نماز ما نماز نبوده. واقعاً انصاف بدهيم ما نماز مي‏خوانيم؟4

بارها اتفاق افتاده، من خودم تجربه كرده‏ام: وقتي گفته‏ام «السلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته»، يادم افتاده است كه داشتم نماز مي‏خواندم. هر فكري داريم كه وقت‏هاي ديگر فرصت نمي‏كنيم به آن برسيم، در نماز به خاطرمان مي‏آيد. هر چيزي گم كرده‏ايم در نماز پيدا مي‏كنيم. اگر بخواهيم بعد از نماز سخنراني كنيم، در نماز فكر مي‏كنيم كه چه بگوييم. اگر درسي بعد از نماز باشد، آدم در نماز فكر مي‏كند كه درسش را چطور القا كند. آن‏ها كه اهل كسب و كار و چك و سفته‏اند، آن‏ها هم در نماز خوب وقت خوبي پيدا مي‏كنند كه براي تنظيم كارهايشان فكر كنند. اين مي‏شود نماز؟!

حقيقت اين است كه ما اداي نماز خواندن را در مي‏آوريم. كارهايي كه امثال ما انجام مي‏دهند نماز نيستند. اگر دقت كنيم، مي‏بينيم نه تنها اين‏ها موجب تكامل ما نمي‏شوند، بلكه بايد از اين نمازهايمان توبه كنيم. فكر كنيم كه چه كار مي‏كنيم. اگر كسي بيايد جلوي يكي از دوستانتان، به عنوان احترام به شما، چيزي بگويد كه نه خودش مي‏فهمد چه مي‏گويد و نه شما، به عنوان احترام هم هست، چيزي بگويد كه اصلاً به معناي آن توجه ندارد، شما اين را احترام حساب مي‏كنيد؟ اگر بدانيد كسي كه مي‏گويد «حال شما چطور است، ارادت دارم، مخلصم» اصلاً نمي‏فهمد چه مي‏گويد، شما از اين كار او خوشتان مي‏آيد؟ يا مي‏گوييد: چرا مسخره مي‏كني؟ اگر كسي بيايد جلوي شما، بخواهد به شما احترام كند، بگويد: «آقا! ارادت دارم» اما رويش به طرف كس ديگري است، به ديگري توجه مي‏كند، شما اين را احترام حساب مي‏كنيد يا اهانت به حساب مي‏آوريد؟ ما وقتي در نماز، حواسمان جاي ديگري است، يعني روي ما به طرف ديگري است ـ خدا كه جسم نيست در جايي باشد، ما صورتمان را به طرف او بگيريم. گيريم اين‏جور هم باشد! وقتي صورت ما به طرفي بود، اما اگر چيزي بگوييم كه اصلاً نمي‏فهميم ـ اين را بايد گفت: عبادت يا اهانت؟

در روايتي قدسي آمده است: كسي كه به نماز مي‏ايستد و «اللّه اكبر» مي‏گويد و در ذهنش چيزي بزرگ‏تر از خدا هست، يعني به چيز ديگري توجه دارد ـ ما وقتي به چيز ديگري توجه مي‏كنيم، براي اين است كه براي آن بيشتر ارزش قايل مي‏شويم ـ آيا نمي‏ترسد كه صورت او را به صورت الاغي مسخ كنم؟ وقتي ديگري را بزرگ‏تر از خدا مي‏داني، چطور مي‏گويي خدا بزرگ‏تر است؟ او را مسخره مي‏كني؟5 اگر انسان در حضور كسي چيزهاي مبالغه‏آميزي بگويد كه به آن‏ها معتقد نيست و آن‏ها را باور ندارد، او هم بفهمد كه به اين‏ها اعتقادي ندارد و زباني اين حرف‏ها را مي‏زند، نمي‏گويد: مرا مسخره مي‏كند، مي‏خواهد مرا فريب دهد؟ اگر دقت كنيم، به جاي اينكه انتظار داشته باشيم اين نمازها ما را به جايي برسانند، بايد توبه كنيم از اين نمازهايي كه همه اهانت بوده‏اند. ما براي خدا به اندازه يك انسان عادي هم ارزش قايل نشده‏ايم. ما وقتي با فردي كه زيردستمان است صحبت مي‏كنيم، به خودمان اجازه نمي‏دهيم رويمان را از او برگردانيم. وقتي با او صحبت‏ مي‏كنيم، با ديگري حرف نمي‏زنيم، به خود اجازه نمي‏دهيم دلمان پيش يكي ديگر باشد. چطور با خدا صحبت مي‏كنيم و هيچ توجه نداريم با كه حرف مي‏زنيم و چه مي‏گوييم؟ پس علت آنكه ما از نمازهايمان بهره‏اي نمي‏بريم اين است كه واقعاً نماز نيستند، اداي نمازند؛ ان شاءاللّه مسقط تكليف باشند، اما موجب كمالي نيستند. مگر اينكه تجديدنظر كنيم و نماز را جدّي بگيريم.

هوشياري و توجه؛ شرط حضور در نماز

آيه‏اي در قرآن است كه نزول ابتدايي‏اش درباره اين است كه اشخاص در حال مستي نماز نخوانند؛ مي‏فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَهَ وَأَنتُمْ سُكَاري حَتَّي تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ...) (نساء: 43) در حال مستي نماز نخوانيد تا بفهميد چه مي‏گوييد. كسي كه نمي‏فهمد چه مي‏گويد، مثل مستي است كه چيزي مي‏گويد؛ چقدر ارزش دارد؟ تعريف‏هايي كه يك شخص مست از آدم بكند چه ارزشي دارند؟ او نمي‏فهمد چه مي‏گويد. كساني كه نماز مي‏خوانند و نمي‏فهمند چه مي‏گويند، در مقابل چه كسي ايستاده‏اند و چه مي‏گويند و چه مي‏كنند، مثل مستي هستند كه در مقابل كسي تعارف مي‏كند، احترام مي‏كند، خودش هم نمي‏فهمد چه مي‏گويد! بطن اين آيه اين است كه كسي كه نماز بخواند و نفهمد چه مي‏گويد، حكم مست را دارد. از تعليل آيه استفاده مي‏شود (حَتَّي تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ) بايد آدم بفهمد در نماز چه مي‏گويد، چه مي‏كند، در چه حالي هست، كلامش با حالش تناسب داشته باشد، اعتقادش با معرفتش هماهنگ باشد. ما متأسفانه اهميتي نمي‏دهيم. تازه وقتي خيلي مقدّس شويم و در مقام اين برآييم كه آدم خوبي بشويم، سعي مي‏كنيم قرائت نمازمان را درست بخوانيم، تجويدش را رعايت كنيم، مَدّ آن را درست ادا كنيم، حروف را درست از مخرج آن‏ها ادا كنيم. البته اين كارها را بايد كرد، ولي تصور مي‏كنيم اين نهايت چيزي است كه در نماز بايد رعايت شود، و حال آنكه اين‏ها همه قالب هستند. حقيقت نماز روح آن است كه بايد در اين حركات ظهور كند. اين‏ها نماد هستند. به قول امروزي‏ها، يك «سمبل» هستند. آنكه حقيقتاً انسان را به خدا نزديك مي‏كند دل انسان است كه بايد با خدا ارتباط پيدا كند. اين‏ها ابزاري هستند كه بايد نشان‏دهنده حالات قلبي باشند. اگر آن حالات نباشند، بايد با توجه به اين اعمال و اقوال، سعي كرد آن حالات را ايجاد كرد و تقويت نمود. اما اگر اصلاً آن حالات در كار نباشند، نماز يك قالب مرده‏اي است. يك موجود مرده چقدر ارزش دارد؟ حقيقت نماز توجهات قلبي آن است و ما متأسفانه به آن‏ها اهميت نمي‏دهيم.

نماز؛ راز و رمز وصول عارفان

برخي افراد وقتي در مقام تكامل برمي‏آيند، دنبال سير و سلوك و ترقّيات معنوي، شهر به شهر دنبال كسي مي‏گردند كه چيز مكتومي يا سرّ مگويي به آن‏ها ياد بدهد. اگر چيزي مهم‏تر از نماز بود، خدا بخل مي‏كرد؟ خدايي كه قرآن را «رحمه للعالمين» قرار داده، عزيزترين بندگانش را براي آنكه بهترين راه هدايت را به ما نشان دهد، فرستاده، ممكن است چيزي را نگفته باشد تا كسي در جاي مكتومي، مرموزي آن را ادا كند؟! يا اينكه بايد باور كنيم اگر چيزي بهتر از نماز بود قرآن بيشتر بر آن تأكيد مي‏كرد؟ انبيا و اوليا و اميرالمؤمنين: بيشتر به آن اهميت مي‏دادند؟ چرا حضرت علي(ع) شبانه‏روز سعي مي‏كرد هزار ركعت نماز بخواند؟ طبعاً اين كار يك تكرار بود. همين نماز دو ركعتي هم كه ما مي‏خوانيم خيلي‏هايش تكراري است؛ الفاظش تكراري است، رفتارش تكراري است؛ هزار بار كه تكرار شود، تكرار اندر تكرار است. پس چرا اميرالمؤمنين(ع) اين‏ همه عنايت داشت كه اين نمازش ترك نشود؟ حتي در حال حركت، راه رفتن، شخم زدن و آب كشيدن هم نوافلش را مي‏خواند، قرائت قرآن مي‏كرد.

در نمازهاي مستحبي، شرايطي كه براي نمازهاي واجب لازمند شرط نيستند، حتي رو به قبله بودن. بنابراين، آدم مي‏تواند در حال راه رفتن نماز بخواند، رويش را هم از قبله بگرداند. شايد هزار ركعت نمازي كه شبانه‏روز اميرالمؤمنين(ع) مي‏خواند، در اين حالات بود. من بسياري از علما و بزرگان را ديده‏ام كه در حال راه رفتن نماز مي‏خواندند، بخصوص در گذشته كه ماشين نبود.

گاهي من در خدمت بعضي از استادان از جايي به جايي مي‏رفتيم، متوجه مي‏شدم كه در بين راه مشغول نافله هستند. خداوند درجات مرحوم علّامه طباطبائي؛ را عالي‏تر كند؛ گاهي شب‏هاي پنج شنبه و جمعه جلسه‏اي بود كه براي راهنمايي به خدمتشان مي‏رفتيم، گاهي براي رفتن به محل جلسه، متوجه مي‏شدم ايشان در راه مشغول نمازند. بزرگان ديگري هم از جمله مرحوم آقاي شيخ غلامرضا فقيه خراساني؛ در مسيرش از منزل به مسجد يا وقت‏هاي ديگر مشغول نماز خواندن بودند.

ما ارزش نماز را درك نكرده‏ايم، وگرنه چيزي بهتر از نماز نمي‏تواند انسان را به خدا نزديك كند. اشكالي كه هست براي اين است كه نماز ما نماز نيست. اگر نماز شد، آن وقت خواهيم ديد چه بركات و آثاري، هم در زندگي دنيايمان دارد و هم چه تأثيراتي در ترقّيات معنوي دارد. رزقنااللّه و ايّاكم. ان‏شاء الله.

پي‏نوشت‏ها


1 ـ محمدبن‏يعقوب كليني، اصول‏كافي، ج 3، ص 268، روايت 4.

2 ـ همان، ج 3، ص 270، روايت15.

3 ـ اشاره به اقدام خليفه دوم در حذف ذكر «حي علي خيرالعمل» از اذان و اقامه.

4 ـ محمدباقرمجلسي، بحارالانوار،ج10، ص99، روايت1، باب 7.

5 ـ ر.ك: محمدبن محمد سبزواري، جامع‏الاخبار.