تكريم افراد و شهروندان در سيره نبوي

تكريم افراد و شهروندان در سيره نبوي

علي امين‏رستمي

مقدّمه

از ديرباز درباره تكريم انسان‏ها و پاسداشت كرامت آن‏ها سخن‏ها گفته و نكته‏ها نوشته‏اند. همه مكتب‏هاي فكري به نوعي بر كرامت انسان و شأن و منزلت او تأكيد كرده‏اند. امروزه نيز در ميان تبليغات بلندآوازه بشر دوستي قدرت‏مداران عالم، سخنان زيادي درباره حيثيت انساني و كرامت بشر شنيده مي‏شود. در اسلام، بر مفهوم كرامت و اصل تكريم شهروندان جامعه اسلامي پاي فشرده شده، اما سؤال اين است كه سيره پيامبر در تكريم انسان‏ها چگونه بوده است؟ آيا نگاه او به همه يك اندازه بود؟ حضرت چه چيزي را ملاك و معياري براي تكريم انسان‏ها قرار مي‏داد؟ روش و نوع تكريم انسان‏ها در سيره ايشان چه بود؟

بررسي سيره رسول گرامي در اين زمينه، در حقيقت بررسي همه ديدگاه‏هاي اسلام درباره كرامت و منزلت انسان است؛ زيرا گفتار و رفتار او مصداق عملي احكام و اخلاق اسلامي است.

هدف اين نوشتار بررسي سيره رسول گرامي در برخوردهاي كريمانه و بزرگوارانه با شهروندان و كليه افرادي است كه با او در ارتباط بوده‏اند تا روش آن حضرت را در گرامي‏داشت انسان‏هاي هم‏نوع و مرتبط با او بيابيم و با عمل به آن از نعمت ارزشمند اين اسوه حسنه بهره‏مند گرديم. براي رسيدن به اين هدف، سعي شده است ضمن بررسي لغوي واژه تكريم، ابتدا بر اساس انواع كرامت انساني، معيارهاي حضرت براي تكريم افراد تبيين شوند و سپس دستور قرآن براي تكريم مؤمنان بررسي گردد و در ادامه، روش‏ها و مصاديق تكريم حضرت رسول نسبت به انسان‏ها بيان خواهد شد.

در اين نوشتار، شيوه پژوهش تاريخي ـ توصيفي ـ تحليلي به كار گرفته شده و بدين منظور، از منابع تاريخ و سيره در دو دسته منابع‏ دست‏ اول‏ و برخي ‏منابع ‏تفسيري استفاده گرديده است.

بررسي لغوي واژة «تكريم»

واژه «تكريم» از فعل «كَرَمَ» به معناي بخشندگي، دست و دل‏بازي، سودمندي و كريم بودن گرفته شده؛ در زبان فارسي، براي اين واژه برخي معاني همچون برگزيدن، گرامي‏داشتن و بزرگي‏دادن به كار رفته است.1 واژگان «تكريم» و «اكرام» به معناي بخشش، بزرگواري و نيكويي رساندن است. همچنين به معناي سود، نيكي و ارجي كه كاهش‏پذير نيست يا چيزي كه بزرگوارانه است و به انسان مي‏رسد، به كار مي‏رود.2

انواع تكريم و معيار آن

در اقدامات كريمانه پيامبر اكرم 9مي‏توان به دو نوع تكريم اشاره كرد: تكريم افراد با توجه به كرامت ذاتي انسان و تكريم افراد با توجه به كرامت اكتسابي آنان؛ زيرا در ديدگاه اسلام، كرامت انساني بر دو قسم است:

قسم اول كه همه انسان‏ها بدون استثنا از آن برخوردارند، كرامت طبيعي (ذاتي) انسان است و قرآن در آيه 70سوره اسراء به اين نوع كرامت اشاره دارد: (وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلا.)

خداوند پس از ذكر نعمت‏هاي خود بر بني‏آدم در چند آيه قبل، در اين آيه گويا با بيان عتاب‏آميز با انسان سخن مي‏گويد؛ زيرا پس از همه آن‏ها، انسان پروردگار خود را فراموش نموده و از وي روي گردانده است. در اين آيه، خداوند خلاصه‏اي از كرامت‏ها و فضل خود را برمي‏شمارد تا انسان متنبّه گردد.

استاد علّامه طباطبايي مراد از آيه را بيان حال جنس بشر ذكر مي‏كند و معتقد است: منظور از اين كرامت، كرامت طبيعي و ذاتي است؛ صرف‏نظر از كرامت‏هاي خاص و فضايل روحي و معنوي كه خداوند به عده‏اي اختصاص داده است. بنابراين، آيه مورد بحث مشركان، كفّار و فاسقان را نيز دربر مي‏گيرد. و اگر مقصود از آن فقط انسان‏هاي خوب و مطيع بود، معناي امتنان و عتاب درست نبود و به همين دليل، معناي «تكريم» با «تفضيل» ـ كه در ادامه آيه آمده است ـ فرق پيدا مي‏كند؛ چون تكريم معناي نفسي است و به غير كاري ندارد، به خلاف تفضيل كه در آن شخص مورد نظر با ديگري مقايسه شده، بر او برتري مي‏يابد.3

وجه كرامت انسان نسبت به ساير موجودات و دليل اين كرامت طبيعي، كه خدا در وجود انسان نهاده، داشتن نعمت عقل است و به واسطه همين خصيصه است كه از ديگر موجودات جهان امتياز يافته و به همين دليل، حق را از باطل و خير را از شر و نافع را از مضر تمييز مي‏دهد و علاوه بر اين كرامت ذاتي، از جهات ديگر نيز بر ساير موجودات برتري داده شده كه در آيه با تعبير (فضّلناهم) آمده و آن عبارت است از اينكه در غير عقل، از ساير خصوصيات و صفات نيز بر ديگر موجودات برتري داشته و هر كمالي كه در ساير موجودات هست، حد اعلاي آن در انسان نيز وجود دارد.4

تكريم انسان‏ها بر اساس  كرامت ذاتي آن‏ها، رعايت حقوق شخصي ثابتي است كه هر انسان از آن نظر كه انسان است، دارا مي‏باشد و آن در سيره نبي‏گرامي نيز آمده. يكي از وجوه احترام متقابل در گفت‏وگو با سران عرب و سران كشورهاي غيرمسلمان در ملاقات‏ها و نامه‏هاي حضرت را مي‏توان در اين زمينه ارزيابي كرد، گرچه وجوه ديگري همچون اخلاق اسلامي و تأثير آن در جذب طرف مقابل به اسلام را نمي‏توان ناديده گرفت. همچنين برخورد حضرت با عموم افرادي كه به محضرش شرفياب مي‏شدند ـ هرچند مسلمانان نيز نبودند ـ بسيار كريمانه بوده است. حتي نقل شده است حضرت براي رعايت احترام، عبايش را براي نشستن كساني پهن مي‏كردند كه هنوز قرابت و آشنايي با حضرت نداشتند.5

قسم دوم كرامت انساني عبارت است از: شرف، حيثيت، ارج و ارزشي كه با كوشش و خواست خود انسان به دست مي‏آيد. انساني كه در راه پالايش خويش و اندوختن دانش و آگاهي و شناخت جهان و خالق آن گام برمي‏دارد از كرامتِ انساني الهي برخوردار است. از اين قسم، در قرآن با آيه (اِنَّ اَكرَمكُم عِندَاللّهِ اتقيكُم) (حجرات: 11) ياد شده است. در ابتداي آيه، مردم را از اين نظر كه انسانند، با هم برابر دانسته، هرگونه فضيلت و برتري را در ميان قبايل و شعب گوناگون بشري نفي كرده است و بر تمام امتيازات موهوم حسب و نسب جاهلي خط بطلان كشيده، ملاك برتري را «تقوا» و كمالات اكتسابي انسان مي‏داند؛ زيرا چنين امتيازي است كه انسان را به سعادت حقيقي‏اش كه همان زندگي پاكيزه و ابدي در جوار رحمت پروردگار است، مي‏رساند.6

بنابراين، «تكريم» به معناي احترام نهادن، در اصل فقط براي كساني مطرح است كه شايسته احترام و بزرگداشتند و آن را در سايه نيكويي‏هاي اخلاقي و تلاش و كسب كمالات انساني به دست مي‏آورند، نه اينكه به هر انسان زورگو، بي‏خرد، بي‏فرهنگ و تبهكار فقط به اين دليل كه انسان بوده و در چهره آدم است، بايد احترام گذاشت؛ زيرا انسان‏ها از نظر حقوقي كه به دست مي‏آورند هميشه يكسان نيستند. اما همان‏گونه كه گفته شد، اگر منظور از تكريم انسان‏ها رعايت حقوق شخصي ثابتي باشد كه هر انسان از آن نظر كه انسان است دارا مي‏باشد، همه انسان‏ها از آن برخوردارند و بايد رعايت شود.7

قرآن و امر به تكريم

در بيان سيرة رسول گرامي، مهم‏ترين شواهد و مدارك آيات كريمه قرآن هستند كه آن حضرت اولين عامل به آن بوده است. خداوند تبارك و تعالي در قرآن به پيامبر دستور مي‏دهد كه تكريم ويژه خود را به مؤمنان اختصاص دهد8 و آن تواضع همراه با محبت و مهر و ملاطفت است. همان‏گونه كه پرندگان هنگامي كه مي‏خواهند به جوجه‏هاي خود اظهار محبت كنند، بال‏هاي خود را مي‏گسترند و پايين مي‏آورند و آنان را زير بال و پر مي‏گيرند تا هم در برابر حوادث احتمالي مصون بمانند و هم از پراكندگي حفظ شوند، پيامبر نيز مأمور است مؤمنان راستين را زير بال و پر خود بگيرد9 و تكريم ويژه خود را به آن‏ها اختصاص دهد؛ زيرا كرامت حقيقي بشر دستاورد بعثت انبياست كه براي زنده كردن و استوار نمودن پايه‏هاي اخلاق برگزيده شدند و بانگ رساي پيامبر اكرم(ص) هنوز طنين‏انداز است كه «من براي كامل كردن ارزش‏هاي اخلاقي برانگيخته شدم.»10 خداوند نيز در قرآن، ايشان را به داشتن اخلاق سترگ ستوده است و اين اخلاق نيك از بزرگواري و كرامت آن حضرت سرچشمه مي‏گيرد.11

براي تبيين بيشتر، بحث را با ذكر مصاديقي از تكريم شهروندان و افراد ادامه مي‏دهيم:

مصاديق تكريم

الف. مشورت

يكي از مهم‏ترين مصاديقِ تكريم شهروندان در سيره رسول خدا، «مشورت» حضرت با اصحاب در جنگ‏هاست. يكي از نمونه‏هاي مشورت حضرت با اصحاب، در جنگ بدر است. مسلمانان به قصد مصادره اموال كاروان تجاري قريش، كه از شام برمي‏گشت، از مدينه بيرون آمدند، اما در حال حركت به سمت بدر، خبر رسيد كه سپاه قريش عازم آن منطقه است. با اين خبر، اوضاع بكلي دگرگون شد و مسلمانان، كه براي حمله به كاروان خود را آماده كرده بودند، در مقابل يك لشكر مسلّح، كه در تعداد افراد نيز سه برابر بودند، روبه‏ور شدند.

رسول خدا(ص) از همراهان پرسيد كه آيا حاضرند در اين شرايط در برابر قريش بايستند يا نه؟

ابوبكر و عمر هر كدام برخاستند و سخناني گفتند كه بوي تهديد و ترس مي‏داد و پيامبر به حرف آن‏ها اعتنايي نكرد. سپس مقدادبن عمرو سخناني در اطاعت از حضرت بيان كرد، اما باز پيامبر از مردم مشورت خواست؛ مخاطب حضرت در اصل انصار بودند؛ چرا كه آن‏ها در بيرون مدينه نسبت به پيامبر تعهدي نداشتند. در نهايت، با اعلام حمايت انصار، پيامبر دستور حركت صادر فرمود و پرچم جنگ برافراشته شد.12

مورد ديگر نيز در همين جنگ است، در مكاني كه پيامبر براي جنگ توقف كردند: حباب‏بن منذر از رسول خدا(ص) سؤال كرد: آيا در جايي كه توقف كرده‏اند به دستور خدا منزل كرده‏اند، يا نه؟ رسول خدا فرمود: دستوري از طرف خدا نيامده است. آن‏گاه حباب گفت: بهتر است نزديك چاهي كه آب گوارايي داشته باشد توقف كنيم تا در هنگام جنگ، به راحتي از آب استفاده نماييم. رأي او پذيرفته شد و در نزديكي چاه آب توقف كردند.13

مشورت ديگر در جنگ بدر مربوط به پايان جنگ و كيفيت برخورد با اسيران است. از جمع آن‏ها دو نفر يعني عقبةبن معيط و نضربن حارث، كه از عناصر فعّال بر ضد پيامبر و مسلمانان بودند، به دستور پيامبر، و به دست حضرت علي 7كشته شدند، اما درباره ساير اسرا نظر برخي از اصحاب آن بود كه همه آن‏ها را به قتل برسانند، ولي شماري ديگر از مهاجر و انصار بر فديه گرفتن اصرار داشتند. 14

ديگر مشورت پيامبر با اصحاب در جنگ احد است: وقتي خبر لشكركشي قريش در مدينه به پيامبر و مسلمانان رسيد، حضرت با مسلمانان مشورت كرد. عده‏اي، كه تعدادشان اندك بود و در ميان آن‏ها عبدالله بن اُبي حضور داشت، معتقد بودند كه در مدينه بمانند و از شهر دفاع كنند و گفته‏اند كه نظر پيامبر نيز همين بوده است. اما عده‏اي از جوانان و كساني كه در بدر نبودند و برخي بزرگ‏سالان مانند حضرت حمزه و سعدبن عباده اصرار داشتند كه در بيرون مدينه با دشمن روبه‏رو گردند تا مبادا متّهم به ترس شوند. پيامبر نظر اكثريت را قبول كرد و زره جنگ پوشيد. در اين هنگام، صحابه كه احساس كردند با خواست رسول خدا(ص) مخالفت كرده‏اند، پشيمان شدند و نزد حضرت رفتند و اظهار ندامت كردند، ولي پيامبر فرمود: اكنون كه زره به تن كرده، سزاوار نيست آن را بيرون آورد.15 پس از اتمام جنگ و شكست مسلمانان، شبهه‏اي مطرح شد كه در اين امر، جاي مشورت نبوده است. آيه (و شاورهم في‏الامر) (آل عمران: 159) نازل شد تا اين شبهه را دفع كند؛ زيرا در هر صورت، فايده مشورت بالا بردن شخصيت مردم و تكريم آن‏هاست و اين مهم‏تر است.16

دليل اين امر، تكريم افراد و شخصيت دادن به آن‏ها بوده است؛ زيرا:

1. پيامبر احتياج به مشورت نداشت؛ زيرا خود حضرت فرمود: «خدا و رسولش از مشورت بي‏نيازند، اما خدا آن را رحمت بر امت قرار داده است.»17

در همين آيه، خداوند پس از مشورت، تصميم‏گيري را بر عهده خود پيامبر گذاشته، مي‏فرمايد: (فَاِذا عَزمتَ فَتَوكّلْ عَلَي‏اللّه)؛ هنگامي كه تصميم گرفتي بر خدا توكّل كن. بنابراين، بايد گفت: مشورت در آيه، امري تعليمي و اخلاقي براي امّت بود تا آن را ياد بگيرند و به نوعي، تكريم شخصيت آن‏ها بود.

3. اصحابي كه حاضر بودند جان خود را فداي رسول‏اللّه كنند، ديگر لزوم و وجوب مشورت با آنان معنا نداشت، جز اينكه براي تكريم آن‏ها باشد، و اينكه حاكمان بعدي اين شيوه را الگوي خود سازند و از استبداد پرهيز نمايند.

4. علاوه بر اين، ضمير «هُم» در آيه (وَ أَمرُهُم شوري بَيْنَهُمْ) (شوري: 38)، بيانگر اين است كه فقط در امر مباح زندگي‏شان حضرت با آن‏ها مشورت مي‏كند، نه در امور دين و تشريع.

5. به هر حال، جنگي كه بايد به روش مردم اداره شود احتياج به مشاركت و دل‏گرمي آن‏ها در امور دارد و بايد همه خود را در امور آن شريك بدانند تا در صورت شكست نيز قصور و تقصير متوجه يك فرد نشود و تحمّل آن آسان‏تر باشد. به همين دليل، پيامبر در صدد است دل آن‏ها را نيز به دست آورد و اين كار با تكريم و محبت نسبت به آن‏ها ممكن است، و در صورت دستوري بودن مشورت، رحمت و تكريم به حساب نمي‏آيد.18

ب. تفقّد و احوال‏پرسي

بزرگواري و عنايت حضرت به افراد و شهروندان را نبايد فقط منحصر به مسائل سياسي و اجتماعي، كه در آن تعاون و همكاري در پيشبرد امور مطرح است، دانست، بلكه تمام اقشار جامعه به نوعي از محبت و بزرگواري حضرت برخوردار بودند و در اين ميان، تكريم حضرت نسبت به اصحاب از همه چشمگيرتر است. سيره كريمانه ايشان با اصحاب باعث ايجاد ارتباط عاشقانه و وحدت فكري و اجتماعي فكري و اجتماعي مي‏شد كه همه خود را وابسته به اين كانون عشق و ايثار و كرامت مي‏ديدند و هيچ‏گاه پيامبر را از خود جدا نمي‏دانستند. انس بن‏مالك نقل مي‏كند: هرگاه پيامبر يكي از اصحاب را سه روز نمي‏ديد، درباره او سؤال مي‏كرد؛ اگر آن فرد در شهر نبود برايش دعا مي‏كرد، اگر حضور داشت به ديدن او مي‏رفت و اگر مريض بود از او عيادت مي‏نمود.19

ج. ادب در خطاب

در مخاطب قراردادن افراد، از سخن و عباراتي كه باعث تضعيف شخصيت او شود، پرهيز مي‏نمود. علاوه بر اينكه اصحاب را با كنيه صدا مي‏زد، اگر كسي كنيه نداشت براي  او كنيه قرار مي‏داد و گاهي اسامي برخي افراد را به خاطر منافات با كرامت انساني‏شان عوض مي‏نمود.20

د. تواضع در نشستن

مجلسي كه حضرت با اصحاب حضور پيدا مي‏كرد داراي صدر و ذيل نبود، بلكه به صورت گرد و حلقه‏اي مي‏نشستند و حضرت در ميان آن‏ها قرار مي‏گرفت، به طوري كه اگر بيگانه‏اي واري مي‏شد نمي‏توانست تشخيص دهد كدام‏يك رسول خدا(ص) است، مگر اينكه مي‏پرسيد. ابوذر غفاري مي‏گويد: ما از پيامبر خواستيم تا اجازه دهد مكان خاصي براي نشستن او آماده كنيم تا هر كه وارد مي‏شود بتواند تشخيص دهد كه رسول خدا كدام يك است و حضرت اجازه دادند و ما با خشت، مكاني با اندكي ارتفاع درست كرديم و از آن به بعد، پيامبر روي آن مي‏نشست و ما در دو طرف حضرت مي‏نشستيم.21

مطلب ديگر اينكه وقتي انسان وارد مجلسي مي‏شود نبايد حتماً در صدر مجلس جايي پيدا كند، بلكه هر نقطه‏اي براي نشستن جا باشد، خوب است بنشيند و چه بسا در ذيل مجلس نشستن، به نوعي تكريم حاضران به حساب آيد. از اين‏رو، رسول اكرم(ص) وقتي وارد مجلسي مي‏شدند، در پايين مجلس مي‏نشستند؛ چرا كه تواضع در مقابل مؤمنان تكريم آنان محسوب مي‏شود و اين سيره حضرت بود.22

هـ . تعليم تكريم

ايشان علاوه بر تكريم افراد، تكريم نمودن را نيز به آن‏ها مي‏آموخت. سلمان فارسي مي‏گويد: حضور رسول خدا(ص) شرفياب شدم، ديدم حضرت به بالشي تكيه داده است. وقتي من وارد شدم، حضرت بالش را براي من قرار داد، سپس فرمود: سلمان! اگر شخص مسلماني به برادر مسلمانش وارد شود و او براي احترام و اكرام او برايش بالشي قرار دهد، خداوند او را مي‏آمرزد.23

قاعده كلي كه مي‏توان از اين روايت به دست آورد اهميت تكريم انسان مؤمن است، به گونه‏اي كه حضور و عدم حضور ديگران تأثيري در موضوع ندارد، بلكه مهم اين است كه احترام شخص مخاطب حفظ شود و حق تكريم او ادا گردد.

بنابر نقل طبرسي، روزي رسول خدا به تنهايي در مسجد نشسته بود. شخصي به حضور حضرت رسيد. حضرت تكاني خورد و جايي براي او باز نمود. آن شخص عرض كرد: يا رسول‏الله! مكان وسيع و جا زياد است. در حقيقت، مي‏خواست علت جابه جاشدن حضرت را بداند؛ زيرا لزومي در اين كار نمي‏ديد. حضرت فرمود: حق برادر مسلمان بر برادرش اين است كه وقتي مي‏بيند او مي‏خواهد در كنارش بنشيند، جايي برايش باز كند.24

و. برخورد گرم و صميمي

برخورد گرم و صميمي با افراد به نوعي تكريم آن‏هاست و نوعي علاقه و شيفتگي در طرف مقابل ايجاد مي‏كند و باعث نزديك‏شدن دل‏ها و ازدياد محبت مي‏گردد و چه بسا افراد خاطي كه با يك برخورد كريمانه و صميمانه به اشتباه خود پي برده‏اند، و چه بسيارند انسان‏هايي كه زمينه‏هاي تربيتي مثبتي داشته‏اند، اما با يك برخورد دل‏سردكننده، با بسياري از محافل و مجالس انسانساز خداحافظي نموده و از زمينه‏هاي هدايت فاصله گرفته‏اند؛ زيرا انسان‏ها، بخصوص نسل جوان كه اكثريت جامعه امروز ما را تشكيل مي‏دهند، داراي روحيه‏اي لطيفند و ذاتا تشنه محبت. بسيار اتفاق افتاده است كه با يك احوال‏پرسي صميمانه و اظهار محبت خالصانه، باب ارتباط با ديگران گشوده شده و بسياري از ذهنيت‏هاي منفي درباره برخي از واقعيات جامعه و معارف ديني اصلاح شده‏اند. گاهي برخي افراد پس از اين مراحل، خود اذعان نموده‏اند كه شروع تحوّلشان از كجا و چگونه بوده است. اين مسئله در سيره رسول گرامي بسيار برجسته و پررنگ است. اميرالمؤمنين علي(ع) مي‏فرمايد: وقتي حضرت با كسي مصافحه مي‏كرد، هيچ‏گاه اتفاق نيفتاد كه حضرت دستش را از دست او جدا كند تا اينكه آن شخص دستش را برمي‏داشت و اگر كسي براي بيان حاجتي با او صحبت مي‏كرد، حضرت هيچ‏گاه سخن او را قطع نمي‏كرد و از او جدا نمي‏شد تا آن شخص سخن را به پايان برد و از حضرت جدا شود.25

در روايت ديگري با همين مضمون با اندكي تفاوت، انس‏بن مالك مي‏گويد: ده سال با رسول خدا(ص) بودم، عطري از او استشمام مي‏كردم كه بهتر از آن را سراغ ندارم. هرگاه كسي با حضرت ملاقات مي‏كرد، وقت جدا شدن، حضرت همراه او بلند مي‏شد. و كسي نزد رسول‏خدا(ص) ننشست مگر اينكه حضرت وقت برخاستن با او برخاست، و در وقت دست دادن، تا وقتي فرد دستش را جدا نمي‏كرد، حضرت در اين كار پيش‏قدم نمي‏شد.26

به طور خلاصه، برخورد حضرت چنان بود كه هركس خيال مي‏كرد محبوب‏ترين افراد نزد ايشان است.27

ز. ارتباط عاطفي با افراد

اگر كسي از حضرت دعوت به عمل مي‏آورد، در مهماني او شركت مي‏نمود و برايش تفاوتي نمي‏كرد كه دعوت‏كننده عبد باشد يا آزاد. هديه افراد را هرچند اندك بود، مي‏پذيرفت. به چهره افراد خيره نمي‏شد. اگر كسي از اشتباه خود عذر مي‏خواست، حضرت عذر او را مي‏پذيرفت. اگر كسي مريض مي‏شد، حتي در دورترين نقطه شهر، به عيادتش مي‏رفت و تكريم مسلمان پس از حيات او نيز از سيره حضرت بود. از اين‏رو، در تشييع جنازه افراد حضور پيدا مي‏كرد.28

ح. تكريم مهمان

تكريم مهمان بخش ديگري از سيره رسول خدا(ص) است. همراهي با مهمان در خوردن طعام، به خاطر آنكه مهمان احساس تنهايي نكند و شرمنده نشود، از كارهاي آن حضرت بود.

از امام موسي بن جعفر(ع) روايت شده است: هنگامي كه براي رسول خدا(ص)، مهمان مي‏رسيد، حضرت با او غذا مي‏خورد و تا وقتي مهمان از غذا خوردن دست نمي‏كشيد، پيامبر همچنان به خوردن غذا ادامه مي‏داد.29 در اين امر، تفاوتي بين برده و آزاد نبود. به همين دليل از جمله مسائلي كه حضرت فرمود تا وقت مرگ ترك نخواهم كرد، نشستن روي زمين و هم‏غذا شدن با بردگان است.30

ط. تكريم بيشتر نسبت به بزرگان قوم

آوازه اخلاق حسنه و برخوردهاي كريمانه حضرت گاهي قلوب بزرگان عرب را متوجه خود مي‏نمود و در اولين برخوردها، حتي زماني كه آن‏ها هنوز اسلام اختيار نكرده بودند، مشمول الطاف كريمانه پيامبر قرار مي‏گرفتند. جريربن عبدالله مي‏گويد: وقتي پيامبر مبعوث شد، به محضرشان شرفياب شدم تا اسلام آورده، با ايشان بيعت كنم. حضرت به من فرمود: براي چه كاري آمده‏اي؟ عرض كردم: آمده‏ام تا به دست شما مسلمان شوم. حضرت عبايش را براي نشستن من پهن نمود و سپس رو به اصحاب فرمود: هرگاه بزرگ قومي نزد شما مي‏آيد او را احترام نماييد.31 اين كلام حضرت عام است و مي‏تواند يك اصل كلي اخلاقي در ديپلماسي اسلامي محسوب شود و حاكمان ديني در تعاملات خود با شخصيت‏هاي خارجي غيرمسلمان مي‏توانند از آن پيروي نمايند. يكي از مسائلي كه در سيره رسول گرامي و اهل‏بيت: مي‏تواند مورد دقت قرار گيرد اين واقعيت است كه در نظام اسلامي، حاكمانْ خادمان مردمند و بايد هدف از پذيرش مسئوليت را خدمت به خلق خدا بدانند و در صورت تعارض منافع شخصي و اجتماعي، مسئول در نظام ديني، وقف مردم است.

بنابراين، درباره نبي گرامي نقل شده است: حتي در حين اقامه نماز، اگر كسي براي حاجتي در كنارش مي‏نشست، حضرت نمازش را سريع‏تر تمام مي‏كرد و مشكل و حاجتش را مي‏پرسيد. وقتي مشكل او حل مي‏شد، دوباره به نماز مي‏ايستاد.32

ي. تكريم اطفال

تكريم اطفال و نونهالان علاوه بر ارزش اخلاقي، از تأثير فوق‏العاده تربيتي نيز برخوردار است كه نبايد از آن غفلت كرد. در روايات بسياري آمده است كه حضرت به آن‏ها سلام مي‏كرد و در روايتي حضرت سلام كردن به بچه‏ها را از كارهايي ذكر نموده است كه تا وقت مرگ ترك نخواهد كرد و فرمود: بايد پس از من اين امر به سنّتي در جامعه تبديل شود.33 اطفال را نزد ايشان مي‏آوردند تا براي آن‏ها اسم انتخاب كند يا براي آن‏ها دعا نمايد و حتي گاهي براي حضرت ايجاد زحمت مي‏كردند، ولي حضرت از ادامه محبت و تكريم نسبت به آن‏ها و همراهانشان دريغ نمي‏ورزيدند.

روزي طفلي را به منظور متبرك شدن، به دست حضرت دادند تا برايش دعا نمايد يا اسمي براي او انتخاب كند. حضرت طفل را از دست همراهانش گرفت و در دامن خود قرار داد تا تكريمي براي آن‏ها باشد. ناگهان طفل در بغل رسول خدا بول كرد. يكي از همراهان طفل صدا زد كه طفل را برداريد! حضرت فرمود: كاري به او نداشته باشيد، تا بول كردن بچه به پايان رسيد. سپس براي طفل دعا كرد ـ يا براي او اسم انتخاب نمود ـ و اطرافيان بسيار خرسند شدند و از اين ماجرا هيچ‏گونه آثار رنجشي در صورت حضرت نديدند. سپس حضرت لباسشان را تطهير نمودند.34

حُسن ختام اين نوشتار ذكر روايتي است درباره تكريم حضرت نسبت به فرزند خردسالش امام حسن مجتبي(ع): عبدالله‏بن شبيه از پدرش نقل مي‏كند: رسول گرامي امام حسن(ع) را در كنار خود قرار داد و به نماز ايستاد، اما سجده نماز را طولاني به جاي آورد. من در ميان نمازگزاران، سر از سجده برداشتم، ديدم امام حسن(ع) بر شانه پيامبر(ص) سوار شده است. وقتي نماز به پايان رسيد، مردم به حضرت عرض كردند: تاكنون اين چنين سجده را طول نمي‏داديد! گويا وحي نازل شده است. حضرت فرمود: وحي نازل نشده، بلكه فرزندم حسن بر شانه‏ام سوار شده بود و دوست نداشتم در پايين آوردنش عجله كنم تا اينكه خود پايين آيد.35

پي‏نوشت‏ها


1 ـ فرهنگنامه قرآني، با نظارت محمّد ياحقي، مشهد، بنياد پژوهش‏هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1372، ج 2، ص1213 ـ1212.

2 ـ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت، دارالقلم / دمشق، دارالشاميه، 1406ق، ص707.

3 ـ سيد محمدحسين طباطبائي، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ج 13، ص 214.

4 ـ همان، ج 13، ص215.

5 ـ همان، ج 3، ص215.

6 ـ همان، ج 18، ص489.

7 ـ دانشنامه امام علي(ع) زيرنظر علي‏اكبر صادقي رشاد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1380، ج 4، ص 250.

8 ـ (وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (شعراء: 215).

9 ـ ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، دارالكتاب الاسلاميه، 1362، ج 15، ص367.

10 ـ «بُعثتُ لاُتمِّمَ مكارمَ‏الاخلاقِ» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، چ سوم، بيروت، دارالوفاء، 1403، ج 71، ص 373).

11 ـ (اِنَّكَ لَعلي خُلقٍ عَظيمِ.) (قلم: 4).

12 ـ ابن هشام، سيره‌النبويّه، مصر، 1355ق، ج1، ص615.

13 ـ صالحي شامي، سبل‏الهدي و الرشاد، بيروت، دارالكتاب العلميه، 1414ق، ص30. اگرچه اين روايت در سيره ابن هشام، ج 2، ص 272 نيز آمده است، اما به دلايلي، اصل قضيه صحّت ندارد؛ زيرا اولا، با توجه به عصمت پيامبر از خطا و نسيان، چنين اشتباه استراتژيكي از ساحت حضرت دور است. ثانيا، با توجه به اينكه مشركان زودتر آمده بودند، معقول نيست كه چاهاي آب را اشغال نكرده و براي طرف مقابل باقي گذاشته باشند. ثالثا، صحيح اين است كه مسلمانان دسترسي به آب نداشتند و خداوند شبانه باران عظيمي فرستاد كه همه آن‏ها سيراب شدند و با آن غسل كردند و خداوند در سوره انفال، آيه 11 به اين مسئله اشاره مي‏كند: (و يُنَزِّلُ عليكم من السماءِ ماءً لِيُطهِركم بِه.) (ر.ك: سيد جعفر مرتضي عاملي، الصحيح من سيره‌النبي الاعظم، چ چهارم، بيروت، 1415ق، ج 5، ص 29).

14 ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص644.

15 ـ همان، ج 3، ص 67و68.

16 ـ ناصر مكارم شيرازي و ديگران، پيشين، ج 3، ص142.

17 ـ جلال‏الدين سيوطي، الدرّ المنثور، 1377ق، ج2، ص280.

18 ـ سيدجعفر مرتضي عاملي، پيشين، ج 6، ص95ـ89.

19 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 16، ص232.

20 ـ مولي محسن فيض كاشاني، محجه البيضاء في تهذيب‏الاحياء، تصحيح علي‏اكبر غفاري، چ سوم، قم، انتشارات اسلامي، ج 4، ص131.

21 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 16، ص229.

22 ـ رضي‏الدين طبرسي، مكارم‏الاخلاق، قم، شريف رضي، 1412، ص25.

23 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 26، ص235.

24 ـ رضي‏الدين طبرسي، پيشين، ص26.

25 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 16، ص 236.

26 ـ همان، ص 230.

27 ـ مولي محسن فيض كاشاني، پيشين، ج 4، ص132.

28 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 16، ص228ـ227.

29 ـ سيد محمدحسين طباطبائي، سنن‏النبي، ترجمه و تحقيق محمدهادي فقيهي، چ دوم، اسلاميه، 1362، ص67.

30 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 16، ص215.

31 ـ همان، ج  16، ص 228ـ227.

32 ـ مولي محسن فيض كاشاني، پيشين، ج 4، ص130.

33 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 16، ص 215.

34 ـ رضي‏الدين طبرسي، پيشين، ص25.

35 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 43، ص294.