قانون‏مداري در سيره نبوي

قانون‏مداري در سيره نبوي

محمدموسي نوري

مقدّمه

ضرورت قانون و قانون‏مداري از آغازين روزهاي حيات بشر، همواره مورد توجه بوده است. در طول تاريخ، افرادي به منظور ايجاد نظم در جامعه و يا اهداف ديگر اقدام به وضع قانون و حاكميت بخشيدن به آن كرده‏اند. اما تجربه بشري نشان داده است كه در بلنداي تاريخ، قوانين بشري از ايجاد جامعه قانون‏مدار كه سعادت همه‏جابنه بشر را رقم زند ناتوان بوده است و مجريان اين قوانين نيز آن‏گونه كه لازم است، به پاس‏داري از حريم قانون و عمل نمودن به آن اهتمام نورزيده‏اند.

تنها قوانيني كه مي‏توانند جامعه‏اي سالم و قانون‏مدار پديد آورند قوانين الهي مي‏باشند و تنها كساني كه قانون‏مداري را سرلوحه برنامه‏هايشان قرار داده‏اند و آن‏گونه كه شايسته است به قانون عمل كرده و از حريم قانون پاس‏داري به عمل آورده‏اند پيامبران الهي و جانشينان برحق آنان بوده‏اند.

در ميان قوانين الهي، نمونه اتم و اكمل، قوانين حيات‏بخش اسلام است كه از طرف خداوند و توسط آخرين پيام‏آور الهي، رسول اكرم(ص)، بر مردم عرضه شده است.

اين قوانين پس از هجرت پيامبر اكرم(ص) به مدينه و تشكيل حكومت توسط آن حضرت، زمينه اجرا در جامعه را پيدا كرد و در مدت يك دهه حكومت پيامبر در مدينه، در عرصه‏هاي گوناگون حيات اجتماعي، عمل به قانون و پاس‏داري از حريم قانون در رفتار و سيره عملي آن حضرت تبلور يافت.

مفاهيم و كليات

1. قانون و قانون‏مداري

«قانون» واژه‏اي عربي وبه معناي »اصل« است، اما عده‏اي مي‏گويند: «قانون» معرّب كانون ((canonيوناني بوده و عربي نيست، اما در عربي به كار رفته است. قانون امري است كلي كه بر همه جزئيات منطبق مي‏گردد و احكام جزئيات از آن شناخته مي‏شوند. اين واژه به معناي قاعده، رسم و دستور نيز آمده است.1

قانون در اصطلاح هر علمي معنايي ويژه دارد؛ همانند قوانين طبيعي، قوانين رياضي، قوانين فلسفي و قوانين فيزيكي كه هر يك به گونه‏اي خاص تعريف شده‏اند.

قانون در اصطلاح حقوق اساسي، قضايايي است كه شيوه رفتار انسان را در زندگي اجتماعي تعيين مي‏كند؛ به اين معنا كه انسان‏ها در زندگي فردي و اجتماعي، بايد چنين كنند و چنان نكنند.2 به تعبير ديگر، قانون يعني تعيين مرزهاي مجاز هر كس و وسيله داوري درباره كساني كه اين مرزها را زير پا مي‏گذارند.3

مقصود از قانون‏مداري حفظ و اجراي قوانين به طور عادلانه در جامعه و رعايت حقوق همه افراد مي‏باشد. بنابراين، جامعه‏اي قانون‏مدار و قانونگرا محسوب مي‏شود كه قوانين در آن كاملا رعايت شوند و همه آحاد جامعه در برابر قانون مساوي و رهبران آن قانون‏پذيرترين افراد در جامعه باشند.4

قانون‏مداري در سيره پيامبر(ص) نيز بدين معناست كه آن حضرت قوانين الهي را، كه خودآورنده آن از جانب خداوند مي‏باشد، عادلانه اجرا نموده، حقوق همگان را در سايه حاكميت قانون الهي رعايت كرده و خود قانونمندترين انسان‏ها بوده است.5

در جامعه آرماني كه پيامبر(ص) در مدينه پايه‏گذاري كرد، همه افراد در برابر قانون يكسان بودند و در آن تبعيض نژادي، قومي و قانون‏شكني وجود نداشت.

2. ضرورت قانون براي جامعه

ممكن است گفته شود: چه ضرورتي وجود دارد كه جامعه داراي قانون باشد؟ به اين پرسش، پاسخ‏هاي گوناگون داده شده است. براي رعايت اختصار، به يك دليل، كه ضرورت قانون براي جامعه را به اثبات مي‏رساند، اشاره مي‏شود. اين دليل از سه مقدمه و يك نتيجه تشكيل شده است.

مقدّمه اول: زندگي انسان يك زندگي اجتماعي است.

مقدمه دوم: لازمه زندگي اجتماعي تزاحمات و برخوردها بين منافع افراد جامعه است؛ زيرا كساني در جامعه هستند كه مي‏خواهند از دستاوردهاي همكاري اجتماعي بيشتر بهره ببرند، از مواهب طبيعي به طور نامحدود استفاده نمايند و يا شيوه برخوردشان با ديگران را به گونه‏اي مي‏خواهند كه مطابق ميلشان باشد، و اين مطلوب ديگران نيست. پس بناچار، كشمكش‏هايي در صحنه اجتماع رخ مي‏دهند.

مقدّمه سوم: براي از بين بردن اين تزاحمات و يا كم كردن آن‏ها به مرزها و قانون‏هايي نيازمنديم تا حدود بهره‏برداري انسان‏ها را مشخص نمايند؛ زيرا اگر حدود و مرزهايي براي بهره‏برداري افراد وجود نداشته باشند و يا انسان‏ها آن‏ها را رعايت نكنند، هدف از زندگي اجتماعي، كه برخورداري هر چه بيشتر از مواهب طبيعي در جهت تكامل مادي و معنوي انسان است، تحقق نخواهد يافت.

نتيجه: وجود قانون براي جامعه ضرورت دارد تا افراد يك جامعه‏با رعايت آن، از زندگي بهره‏هاي مادي و معنوي ببرند.6

3. نقش و جايگاه قانون

قانون پيوند دهنده لايه‏هاي گوناگون جامعه است، از اين‏رو، نقش و جايگاه مهمي در جامعه دارد. كاركرد اصلي قانون تنظيم رفتار اعضاي يك جامعه است كه به طور طبيعي، دچار تعارضند. نقش قانون صحيح و مبتني بر اصول انساني، تعيين حد و مرزها، از بين بردن زمينه‏هاي اختلاف، دفع تجاوز متجاوزان، داوري ميان انسان‏ها، نشان دادن راه تعالي و كمال، ايجاد نظم، برقراري عدالت و فراهم نمودن زمينه‏هاي تكامل انسان است.

بنابراين، علاوه بر نظم بخشيدن به زندگي فردي و اجتماعي انسان‏ها و امكان‏پذير ساختن اصلاحات اجتماعي، يكي از اهداف بسيار مهم قانون صحيح و مبتني بر اصول انساني اين است كه جهت تكامل حركت انساني و مسير تحوّلات اجتماعي را مشخص مي‏سازد. تأمين اين منظور با قونين عادي و بشري امكان‏پذير نيست و تنها به وسيله قانون آسماني و الهي امكان‏پذير است،7 كه نمونه اتم و اكمل آن، قوانين حيات‏بخش اسلام است كه از سوي خداوند به وسيله رسول گرامي(ص) به بشر عر ضه شده است.

4. منزلت قانون در كلام پيامبر(ص)

رسول گرامي، كه خود نقش ابلاغ و اجراي قوانين حيات‏بخش اسلام را به عهده داشت، جايگاه و منزلت بالايي براي آن قايل بود. آن حضرت اجراي قوانين جزايي و كيفري اسلام (حدود) را بر متجاوزان به حريم قانون، بهتر از عبادت شصت سال و نيز برتر از بارش چهل شب باران بر زمين مي‏دانست:

ـ «حدٌّ يُقامُ في‏الارضِ أزكي مِن عبادهِ ستينَ سنهٍ»؛8

ـ «إقامهُ حدٍّ مِن حدودِ اللّهِ خيرٌ مِن مطرٍ اربعينَ ليلهٍ في بلادِ اللّه.»9

آن حضرت از شفاعت كردن در برداشتن حدود الهي (قوانين جزايي و كيفري اسلام) به شدت نهي مي‏كرد و اين كار را موجب عذاب و عقاب خداوند در جهان آخرت مي‏دانست:

«انّه نهي عَن الشفاعه في الحدودِ و قالَ: مَن شَفَّعَ في حدِّ مِن حدودِ اللّه لِيُبطله و سَعي في ابطالِ حدودهِ عذبّهُ اللّهُ تَعالي يومَ القيامه».10

رسول گرامي افراط و تفريط در اجراي قانون را برنمي‏تافت. از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: روز قيامت حاكمي را مي‏آورند كه هنگام اجراي حدود الهي، يك تازيانه كمتر از حد معين شده زده است. در مقام بازخواست، مي‏گويد: خدايا به خاطر رحمت بر بنده تو اين كار را كردم. به او جواب داده مي‏شود كه آيا تو نسبت به بندگان من مهربان‏تر از من هستي؟ سپس امر مي‏كند وي را به آتش بيفكنند. شخص ديگري را مي‏آورند كه يك تازيانه زيادتر زده است و در مقام بازخواست مي‏گويد: خدايا، به خاطر بازداشتن از معاصي تو چنين كردم. دستور داده مي‏شود وي را نيز به آتش بيفكنند.11

و نيز از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: «اتَقي الناسِ مَن قالَ الحقَ فيما له و عليه»؛12 پرهيزگارترين مردم كسي است كه حق را بگويد، چه به نفع وي باشد و چه به ضرر وي.

از اين احاديث واحاديث ديگر، جايگاه و منزلت بالاي قانون در نگاه پيامبر به خوبي روشن مي‏شود.

ب. جايگاه قانون در سيره نبوي

بي‏ترديد، يكي از مهم‏ترين عوامل موفقيت پيامبر در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامي قانون‏پذيري ايشان، و از محوري‏ترين اصول در سيره ايشان نيز تعبّد به قوانين الهي بود.

پاس‏داري از حريم قانون و مجازات متجاوزان به حريم قانون با رعايت عدل و انصاف و حق محوري جايگاه مهمي در دين اسلام دارد. رسول گرامي نيز توجه و عنايت خاصي نسبت به اين امر داشتند. قانون جايگاه بسيار بالايي در سيره آن حضرت داشت، به گونه‏اي كه در برابر هر نوع بدرفتاري كه به شخص ايشان مي‏شد، نهايت گذشت و اغماض را به خرج مي‏دادند، اما در مورد كساني كه به حريم قانون تجاوز مي‏كردند، مطلقا گذشت و اغماض نمي‏كردند و نسبت به مجازات قانون‏شكنان و اجراي قانون در مورد آنان لحظه‏اي درنگ نمي‏كردند و بدون مسامحه، اما با رعايت عدل و انصاف قانون الهي را اجرا مي‏كردند؛ چرا كه قانون حافظ امنيت و كيان جامعه است و نمي‏توان آن را بازيچه اين و آن قرار داد و جامعه را فداي فرد نمود.13

به مواردي ‏از اقدامات‏ آن ‏حضرت در اين ‏زمينه، كه نشان‏دهنده جايگاه رفيع قانون در سيره آن حضرت است، اشاره مي‏شود:

1. جلوگيري از سوء استفاده وابستگان و اطرافيان

وقتي كسي در رأس امور قرار مي‏گيرد، اگرچه خود درست‏كار باشد و اهل سوء استفاده نباشد، اما خواه و ناخواه اطرافيان و وابستگاني دارد كه ممكن است درصدد سوء استفاده از قدرت و مقام وي برآيند و برخلاف مصالح عمومي، خواهان امتيازات بيشتري نسبت به ديگران گردند و درخواست امكانات زيادتري بنمايند. ممكن است اين اطرافيان و وابستگان از وي انتظاراتي داشته باشند كه تن دادن به آن‏ها به منزله زير پا نهادن احكام، قوانين و حدود الهي و نيز منافع عمومي باشد.

لازم است شخصي كه در رأس كاري قرار مي‏گيرد، از همان ابتداي كار، با اين‏گونه انتظارات نابجا و امتيازطلبي‏هاي خلاف قانون و مصالح عمومي مردم مبارزه كند و در دادن امتيازها به افراد، قانون را ملاك و معيار قرار دهد، نه خويشاوندي را.

رسول گرامي نيز در طول دوران رسالت خود، جلوي سوء استفاده‏هاي اطرافيان و وابستگان را گرفتند و به احدي از آنان اجازه ندادند كه به خاطر خويشاوندي و نزديكي به ايشان، برخلاف حق و قانون از امتيازي در جامعه برخوردار شود.

از امام صادق(ع) روايت شده است كه وقتي آيه زكات نازل شد، چون يكي از مصارف زكات (عاملين عليها) (يعني كساني كه به امر جمع‏آوري زكات مي‏پردازند) مي‏باشد، عده‏اي از بني‏هاشم خدمت پيامبر آمدند و تقاضا نمودند كه به خاطر خويشاوندي جمع‏آوري زكات را به آنان واگذار نمايد تا در نتيجه، سهمي از زكات از آن آنان باشد. پيامبر فرمودند: «صدقه و زكات بر من و بر بني‏هاشم حرام است.» در ادامه فرمودند: «آيا گمان مي‏كنيد من شما را بر ديگران ترجيح مي‏دهم؟»14

2. تساوي انسان‏ها در برابر قانون

الف. تساوي انسان‏ها در قرآن: پيش از ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان، بر اساس سنّت‏هاي موهوم قبيلگي، داشتن ثروت، شخصيت قبيلگي، نژاد، رنگ و مانند آن مايه برتري انساني بر انسان ديگر شناخته مي‏شد و دارندگان اين‏گونه امتيازات بدان‏ها تفاخر مي‏كردند. اما با ظهور اسلام، بر اين‏گونه امتيازات خط بطلان كشيده شد و قرآن كريم با اينكه تفاوت انسان‏ها را از لحاظ سازمان خلقت، چه از نظر مظاهر مادي و چه از نظر لياقت و استعداد، پذيرفته، اما اين امر را ملاك برتري ندانسته و همه انسان‏ها را از لحاظ حقوق و تكاليف برابر اعلام نموده است.15

مسئلة تساوي انسان‏ها در اسلام به دو موضوع اساسي برمي‏گردد:

1) تساوي انسان‏ها در اصل انسانيت و آفرينش: از آن‏رو كه همه انسان‏ها درك و احساس و نيازها و آرزوها و دردهاي يكسان دارند، پس نبايد بين انسان‏ها فرقي قايل شد؛ زيرا تفاوت‏هاي اجتماعي و اقتصادي موجب برتري افراد نسبت به يكديگر نمي‏شوند. قرآن در اين زمينه اعلام مي‏دارد:

«يا أيُّها النّاسُ انّا خَلَقناكُم مِن ذكرٍ واُنثي وَ جَعلناكُم شُعوبا وَ قبائلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللّه اَتقيكُم» (حجرات13)، اي مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. (اين‏ها ملاك برتري نيستند.) گرامي‏ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست. خداوند دانا و آگاه است.

قرآن كريم در اين آيه، كليه عوامل امتياز، از جمله حسب و نسب، رنگ، نژاد، ثروت و رفاه و جنسيت را نفي نموده است.

2) تبعيض در برابر قانون: گروه را مافوق قانون قرار دادن و گروهي را زير آن نهادن، چيزي است كه براي قانون وضع آشفته‏اي به وجود مي‏آورد و از اهميت و عظمت آن مي‏كاهد و هدف از قانون، كه تنظيم روابط افراد و اصلاح امور جامعه است، بكلي منتفي مي‏شود. موقعيت و هيبت قانون وقتي حفظ مي‏شود كه قانون از طرف همه افراد جامعه، مورد احترام باشد و كسي خود را مافوق آن نداند.16

تساوي انسان‏ها در برابر  قانون به قدري حايز اهميت است كه قرآن كريم اطاعت و تسليم در برابر  قانون را از شرايط تحقق ايمان و صدق ادعاي مدعيان آن برشمرده است:

«فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيما» (نساء: 65)، به پروردگارت سوگند كه آن‏ها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داوري بطلبند و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نكنند و كاملاً تسليم باشند.

قرآن كساني را كه از قانون در صورتي كه مطابق خواست آن‏ها باشد اطاعت مي‏كنند و اگر برخلاف خواست و مصلحتشان باشد اعراض مي‏نمايند، به شدت مذمت مي‏كند:

«وَإِذَا دُعُوا إِلَي اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ وَ إِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ» (نور: 48و49) آن‏گاه كه به سوي خدا و پيامبر خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند، ناگاه گروهي از آنان رويگردان مي‏شوند، و اگر حق با آنان باشد سر سپرده به سويش مي‏آيند.

ب. تساوي انسان‏ها در برابر قانون در سيره پيامبر: مسئله تساوي انسان‏ها، هم در سخنان پيامبر و هم در سيره عملي آن حضرت تجلّي يافته است. آن حضرت در خطبه‏اي كه پس از فتح مكّه ايراد نمودند فرمودند: «يا أيُّها النّاس الا إنَّ ربَّكم واحدٌ وَ إنَّ اباكُم واحدٌ، ألا، لا فضلَ لِعربي علي عجمي وَ لا اعجمي علي عربي وَلا لاسودَ علي احمرَ ولاَ لاحمرَ علي اسودَ الاّ بالتقوي. ألا هل بلّغت؟ - ليبلغَ الشاهدُ الغائبَ»؛17 اي مردم! آگاه باشيد كه پروردگارتان يكي است و پدرتان يكي است. بدانيد كه نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب، و نه سياه بر سفيد و نه سفيد بر سياه برتري دارد، مگر به تقوا. آيا پيام را رساندم؟ حاضران به غايبان برسانند.

آن حضرت همه انسان‏ها را، اعم از مخالف و موافق، در برابر قانون مساوي مي‏دانست: «الناسُ امامَ الحقِ سواءٌ».18

رسول گرامي تساوي انسان‏ها در برابر قانون را در عمل نيز به اثبات رساندند. آن حضرت در اجراي قوانين حقوقي و جزايي اسلام به هيچ‏كس اجازه نمي‏دادند خودرا فراتر از قانون بداند. ايشان اين قوانين را درباره همه، حتي خودش به طور مساوي، اجرا مي‏كرد.

آن حضرت در روزهاي آخر عمر خويش، كه در بستر بيماري افتاده بودند، روزي در مسجد به ايراد خطبه پرداختند و پس از حمد و ثناي الهي اظهار داشتند: هر كس از طرف من مظلمه‏اي بر او وارد شده است، بيايد و قصاص كند؛ زيرا قصاص در دنيا برايم بهتر از قصاص در آخرت در محضر ملائكه و انبياست. در اين هنگام، مردي به نام سواده بن قيس از ميان مردم بلند شد و عرضه داشت: هنگامي كه از غزوه طائف بر مي‏گشتيد، به استقبال آمده بودم و تازيانه شما كه مي‏خواستيد به ناقه بزنيد به شكم من اصابت كرد، و اظهار داشت: نمي‏دانم به عمد بود يا به خطا؟ پيامبر فرمود: از اينكه عمدا زده باشم، به خدا پناه مي‏برم! سپس بلال را فرستاد تا تازيانه را بياورد. تازيانه را به سواده دادند تا از وي قصاص نمايد. سواده عرض كرد: در آن هنگام، شكم من عريان بود. حضرت شكمش را عريان كرد: سواده عرض كرد: آيا اجازه مي‏دهيد شكمتان را ببوسم؟ پيامبر اجازه دادند. سواده فرمود: از آتش روز قيامت به موضع قصاص از شكم پيامبر پناه مي‏برم. پيامبر فرمود: آيا بخشيدي يا قصاص مي‏كني؟ سواده عرض كرد: بخشيدم، يا رسول‏الله! پيامبر عرض كرد: خدايا! سواده را ببخش! چنانكه وي نبي تو محمّد را بخشيد.19

3. رعايت عدالت در اجراي قانون

در نظام حقوقي اسلام، عدالت پايه و اساس را تشكيل مي‏دهد و همه قوانين و مقرّرات، به ويژه قوانين كيفري، در جهت تحقق عدالت تشريع شده‏اند. از اين‏رو، در اجراي قانون، به ويژه قوانين كيفري، رعايت عدالت جايگاه ويژه‏اي دارد. در قرآن كريم و روايات و سيره عملي رسول گرامي نيز برپايي عدالت از جايگاه و منزلت بالايي برخوردار است.

خداوند در قرآن كريم پيامبر را مأمور به برپايي عدل و استقامت در اين راه معرفي نموده است:

«فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُم.» (شوري: 15)

در آيه‏اي ديگر، خطاب به مؤمنان، آنان را فرمان مي‏دهد كه گواهان به عدل باشند و حتي در برخورد با دشمنان جانب عدل را رعايت نمايند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَي أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَي وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (مائده: 8)

رسول گرامي نيز در طول دوران رسالتشان اجراي عدالت را سرلوحه برنامه‏هاي خود قرار داده بودند؛ چنان‏كه حضرت علي(ع) در توصيف سيره آن حضرت مي‏فرمايد: «سيرتهُ القصدُ وَ سُنّتهُ الرُشد وَ كلامهُ الفَصلُ و حُكمه العدلُ»؛20 راه و رسم او معتدل، روشش صحيح و متين، سخنانش روشنگر حق از باطل، و حكمش عادلانه بود.

در دين اسلام، اجراي عدالت در جامعه، به شدت مورد تأكيد قرار گرفته است. از اين‏رو، اسلام همه افراد جامعه را در برابر قانون برابر مي‏داند و هيچ‏گونه تبعيضي را در اجراي قانون بر افراد روا نمي‏شمارد و هرگونه تبعيض در اجراي قانون را به هر دليل و عنواني كه باشد، موجب سقوط و هلاكت جامعه مي‏داند.21

در سيره عملي رسول گرامي نيز عدالت در اجراي قانون به بهترين وجه انعكاس يافته است. «در فتح مكّه، زني از قبيله بني مخزوم مرتكب سرقت شد و از نظر قضايي جرمش محرز گرديد. خويشاوندان آن زن، كه هنوز رسوبات نظام طبقاتي دوران جاهليت در مغزشان مانده بود، اجراي مجازات ـ يعني حدّ سرقت ـ را نسبت به آن زن ننگ خانواده اشرافي خود مي‏دانستند. به همين دليل، براي متوقّف ساختن اجراي حدّ سرقت، به تلاش افتادند و به همين منظور، اسامة بن زيد را، كه مانند پدرش زيد نزد پيامبر محبوبيت داشت، وادار به شفاعت نمودند. اما همين كه اسامه زبان به شفاعت گشود، پيامبر(ص) خشمگين شدند و با عتاب فرمودند: «چه جاي شفاعت است؟ مگر مي‏توان حدود و قانون خدا را بلا اجرا گذاشت؟» و فوراً دستور مجازات صادر نمودند. اسامه متوجه لغزش خود شد و عذرخواهي نمود.

پيامبر(ص) براي اينكه فكر تبعيض در اجراي قانون را از ذهن مردم بيرون نمايند، عصر همان روز به ايراد خطبه پرداختند و به مسئله عدالت در اجراي قانون اشاره نموده، فرمودند: «اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند؛ بدين سبب كه در قانون تبعيض روا مي‏داشتند؛ هرگاه يكي از طبقات بالا مرتكب جرم مي‏شد او را از مجازات معاف مي‏كردند، و اگر كسي از زيردستان به جرم مشابه آن مبادرت مي‏ورزيد او را مجازات مي‏كردند. قسم به خدايي كه جانم در قبضه اوست! در اجراي عدل درباره هيچ كس فروگذاري و سستي نمي‏كنم، اگرچه مجرم از نزديكان من باشد.»22

چنان كه ملاحظه مي‏شود، رسول گرامي در اجراي قوانين كيفري اسلام (حدود الهي)، هيچ‏گونه تبعيضي روا نمي‏داشتند، شفاعت احدي را نمي‏پذيرفتند و تحت تأثير گروهاي فشار قرار نمي‏گرفتند. آن حضرت به شدت، مسلمانان را از تعطيل شدن حدود الهي نهي مي‏كردند: «اِنّهُ نهي عنِ تعطيلِ الحدودِ و قال: "اِنّما هَلَكَ بنو اسرائيلُ لانّهم كانوا يُقيمونَ الحدودَ علي الوضيعِ دونَ الشريفه"»؛23 بني‏اسرائيل نابود شدند از آن‏رو كه حدود الهي را بر زير دستان اجرا مي‏كردند، نه بر اشراف و بزرگان.

آن حضرت در حجه‌الوداع هنگامي كه خواستند رباخواري را در ميان مردم باطل اعلام نمايند، براي اينكه عملا به تبعيض در اجراي قانون خط بطلان بكشند، ابتدا از عمويشان عبّاس شروع كردند و هر چه عباس از بهره پول در ذمّه مردم داشت، باطل ساخت و فرمود: «اِنَّ ربَا الجاهليةِ موضوعٌ وَ اِنّ اوّلَ ربا ابدءَ بِه ربَا العبّاس بن عبدالمطلّب»؛24 رباي دوران جاهليت برداشته شد و اولين ربايي را كه از دربرداشتن آن آغاز مي‏كنم رباي عبّاس بن عبدالمطلّب است.

و آن‏گاه كه خواستند به خون‏هاي ريخته شده در دوران جاهليت پايان دهند، از خون عامربن ربيعه، كه از نزديكان ايشان بود شروع كردند و فرمودند: «وَ اِنّ دماءَ الجاهليهِ موضوعهٌ وَ اِنَّ اوّلُ دمٍ ابدءَ بِه دمُ عامرِبن ربيعهِ بن الحارث بن عبدالمطلّب.»25

4. رعايت انصاف در اجراي قانون

در برپاداشتن حق و اجراي قانون رعايت انصاف يك امر بسيار ضروري است كه بدون آن حق به ذي‏حق نخواهد رسيد و قانون الهي آن‏گونه كه لازم است، اجرا نخواهد شد.

«انصاف» از «نَصف» (به فتح) و «نُصف» (به ضم) به معناي چيزي را نصف كردن يا به نصف رساندن است و در مقام داوري، حقوق طرفين دعوا را به طور برابر رعايت كردن. انصاف از روح گذشت و احترام به حقوق ديگران ناشي مي‏شود و منصف كسي است كه براي ديگران حقوق برابر قايل باشد و مزاياي زندگي را ميان خود و مردم تقسيم كند.26

رسول گرامي انصاف را يكي از ويژگي‏هاي انسان مؤمن دانسته‏اند: «مَن واسَي الفقيرَ واَنصفَ الناسَ مِن نفسهِ فذلكَ المُؤمنُ حقّا».27

در جاي ديگر، آن حضرت خطاب به ابن مسعود، رعايت انصاف را موجب جلوگيري از نزول عذاب الهي معرفي نموده، مي‏فرمايند: «يابنَ مسعود اِنصف الناسَ مَن نفسِك وانصح الامَّهَ وارحمهم فاذا كان كذلكَ وَ غَضِبَ‏اللّهُ علي اهلِ بلدهٍ وَ انتَ فيها و ارادَ اَن ينزَّلَ عليهم العذابَ نظَرَ اليكَ فرحمهم بكَ، يقولُ اللّه تعالي: (وَ ماكان ربّك ليهلكَ القُري وَاهلُها مصلحون.)»28

حضرت علي(ع) رعايت انصاف را موجب افزايش عزّت دانسته‏اند: «اَلا إنّه مَن يُنصفُ الناسَ مِن نفسِه لَم يزده اللّه إلاّ عزّا.»29

با رعايت انصاف پيوندي محكم بين زمامدار و مردم برقرار مي‏شود و در نتيجه، علاقه به خدمت‏گزاري در زمامداران ايجاد مي‏شود و اين امر باعث زيادي دوستان مي‏گردد. چنان‏كه حضرت علي(ع) نيز به اين امر اشاره نموده‏اند:30

«بالنصفهِ يكثُر المواصلونَ».31

امام صادق(ع) نيز انصاف را يكي از بهترين اعمال معرفي نموده‏اند: «سيّدُ الاعمالِ ثلاثهٌ: انصافُ الناسِ مِن نفسِكَ حتّي لا تَرضي بشي‏ءٍ. إلاّ رضيتَ لَهم مثلَه.»32

رعايت انصاف در سيره رسول گرامي كاملاً مشهود است. آن حضرت «خويشان خود را احسان مي‏كرد، بي‏آنكه آنان را نسبت به ديگران امتياز بيشتري بدهد، جز آنچه خدا بدان امر نموده بود».33

سيره عملي آن حضرت در رعايت انصاف به گونه‏اي بود كه به هيچ‏كس اجازه نمي‏دادند ذرّه‏اي از آن عدول شود، و اين مطلب را بارها در عمل نشان دادند.

در غزوه حنين، پس از آنكه به دستور آن حضرت زنان و كودكان «هوازن» باز گردانده شدند، مردم گرد پيامبر را احاطه كرده، خواهان تقسيم غنايم شدند. آن حضرت به درختي تكيه دادند، رداي ايشان را از دوششان كشيدند و بردند. پيامبر رو به آنان كرد و فرمود: «اي مردم! رداي مرا پس دهيد. به خدا سوگند، اگر شما را به عدد درختان تهامه گوسفند و شتر باشد همه را بر شما قسمت مي‏كنم و در من بخلي، برسي و دروغي نخواهيد يافت.» آن‏گاه كنار شتري ايستاد و قدري كرك از كوهان شتر ميان دو انگشت خود گرفت و گفت: «اي مردم، به خدا سوگند كه از غنايم شما و از اين پاره كرك جز خمس آن حقي ندارم. آن خمس هم به شما داده مي‏شود. حال هر كه از غنايم، حتي نخ و سوزني برداشته است، باز گرداند؛ زيرا خيانت در غنايم در روز قيامت براي خيانت كار ننگ و آتش و بدنامي خواهد بود.»34

مردي از انصار دسته‏اي نخ مويين آورد و گفت: يا رسول‏الله، اين نخ‏هاي مويي را برداشته‏ام تا پالان شتر خود را با آن بدوزم. حضرت فرمود: «آنچه سهم من است از آن تو باشد.« مرد انصاري گفت: اگر كار به اين سختي است نيازي به آن ندارم، و آن را ميان غنايم انداخت».35

مردي ديگر آمد و گفت: اي رسول خدا، اين ريسمان را موقعي كه دشمن به هزيمت رفته بود يافته‏ام. آيا مي‏توانم با آن بارهاي خود را ببندم؟ حضرت فرمود: «سهم من از آن تو باشد، ولي با سهام مردم چه مي‏كني؟»36

از اين نمونه، در سيره عملي پيامبر، و نمونه‏هاي فراوان ديگري در كتب تاريخ و سيره آمده است كه رفتار منصفانه آن حضرت را در اجراي قانون الهي به خوبي مي‏توان به دست آورد و به همين دليل بود كه آن حضرت بر قلب‏هاي مردم حكومت داشت.37

5. حق‏محوري در اجراي قانون

حق‏محوري شالوده و اساس همه برنامه‏هاي دولت اسلامي را تشكيل مي‏دهد و از مهم‏ترين اهداف آن به شمار مي‏آيد. از اين‏رو، رعايت حق بايد به عنوان اصل حاكم در همه حركت‏ها و اقدامات از جمله در اجراي قانون توسط حاكمان و مجريان قانون مورد توجه قرار گيرد.

به دليل اهميت زياد اين امر، در قرآن كريم نيز بارها برپايي حق مورد تأكيد قرار گرفته است. در يك مورد، قرآن كريم هدف از فرستادن كتب آسماني (قرآن) را برپايي حق و قانون معرفي نموده است: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ ‏بِمَا أَرَاكَ ‏اللّهُ وَ لاَ تَكُن ‏لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيما.»(نساء:105)

در مورد ديگر، قرآن كريم با حفظ اصول ثابت و لايتغير كتاب‏هاي پيشين، كامل‏ترين راه تحقق حق و قانون را ارائه كرده و رسول گرامي را مأمور برپايي آن نموده است: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ.» (مائده: 48)

اصولاً شأن دين و دين‏داري برپايي حق و قانون در جامعه، و هدف از فرستادن كتاب‏هاي آسماني در جامعه بشري رفع ستم ناشي از اختلاف و رسيدن هر صاحب حقي به حق خويش است:38 «كَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيَما اخْتَلَفُواْ فِيهِ.» (بقره: 213)

در روايات نيز عمل به حق مورد تأكيد قرار گرفته و بدان سفارش شده است، اميرمؤمنان علي(ع) نجات و رستگاري را در عمل به حق دانسته‏اند: «مَن عَمِلَ بِالحَقِّ نَجا و افلَح»39

در جاي ديگر، سعادت را در ملازمت حق دانسته‏اند: «في لزومِ الحقِّ تَكونُ السّعادهُ».40

آن حضرت حاصل شدن پشتوانه قوي را در ملازمت حق معرفي نموده‏اند: «بلزومِ الحقِّ يحصلُ الاستظهارُ».41

در عهدنامه مالك اشتر، آن حضرت به مالك اين‏گونه دستور مي‏دهند: «حق را از آن هركه باشد، نزديك يا دور (خويش يا بيگانه) رعايت و اجرا كن و در اين‏باره، شكيبا باش و اين شكيبايي را به حساب خدا بگذار، هر چند اين رفتار با خويشاوندان و اطرافيانت باشد و عاقبت آن را با همه دشواري كه دارد، چشم دار، كه پايان آن پسنديده است و سرانجامش فرخنده.»42

رسول گرامي نيز در اجراي قانون، جز حق چيز ديگري ملاحظه نمي‏كردند؛ حق‏محوري در اجراي قانون، عملا در زندگي ايشان هويدا بود. آن حضرت همانند كساني نبود كه از حق‏مداري و احقاق حق مردم دم مي‏زنند، اما وقتي پاي عمل به ميان مي‏آيد، با توجيه‏هاي نابجا منافع شخصي خويش را بر عمل به حق و قانون ترجيح مي‏دهند. در نگاه پيامبر(ص)، حق همانند يك اصل بود كه همگان بايد آن را در اجراي قانون رعايت نمايند. از اين‏رو، به احدي اجازه نمي‏دادند قانون را زير پا بگذارد.

در توصيف سيره آن حضرت نيز آمده است: «صاروا عِندَهُ في‏الحقِّ سواءٌ»؛43 همگان نزد او، در حق مساوي بودند.

اصولاً با توجه به حق بودن احكام شريعت و نيز حقّانيت احكام عقلي محض، قانوني را كه پيامبر در جامعه به اجرا مي‏گذاشتند عين حق بود. بنابراين، اجراي احكام شريعت و نيز احكام عقلي محض توسط پيامبر چيزي جز اجراي حق در جامعه نبود.

ج. نمودهاي قانون‏گرايي در سيره نبوي

1. پاي‏بندي به عهد و پيمان

وفاي به عهد و پيمان از مسائل مهم و اساسي است كه در دين مقدّس اسلام، به طور كامل مورد عنايت قرار گرفته؛ زيرا اگر بدان توجه نشود در اثر هرج و مرج و بي‏نظمي، اعتماد انسان‏ها به يكديگر سلب و زيربناي روابط اجتماعي سست شده، زندگي مردم متلاشي مي‏شود. به همين دليل، در اسلام، حتي در مورد دشمن، به وفاي به عهد و پيمان سفارش شده است.44

در قرآن كريم، روايات و سيره عملي پيامبر و ائمّه اطهار: به پاي‏بندي به عهد و پيمان اهميت زيادي داده شده است.

الف. پاي‏بندي به عهد و پيمان در قرآن: قرآن كريم يكي از ويژگي‏هاي انسان‏هاي مؤمن را پاي‏بندي به عهد و پيمان مي‏داند: «وَ الَّذِينَ هُمْ لأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (معارج: 32)

در جاي ديگر از نشانه‏هاي افراد نيكوكار، وفاي به عهد دانسته شده است: «وَالمُوفونَ بِعهدِهِم اِذَا عَاهَدوا» (بقره: 177)

قرآن كريم آنجا كه از حضرت اسماعيل(ع) به عظمت و بزرگي ياد مي‏كند، پاي‏بندي به عهد و پيمان را يكي از اوصاف برجسته وي مي‏شمارد: «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولا نَّبِيّا» (مريم: 54).

در جاي ديگر، يكي از چيزهاي را كه انسان از آن بازخواست مي‏شود وفاي به عهد و پيمان معرفي مي‏نمايد: «اوُفُوا بِالعهدِ اِنَّ الْعَهدِ كانَ مَسؤولا» (اسراء: 34)

ب. پاي‏بندي به عهد و پيمان در روايات: در روايات نيز به پاي‏بندي به عهد و پيمان به صورت مؤكّد سفارش شده است، رسول گرامي وفاي به عهد و پيمان را از ويژگي‏هاي مؤمنان برشمرده‏اند: «مَن كانَ يُؤمنُ بِاللّهِ وَاليومِ الآخرِ فَليفِ اِذا وَعَدَ»؛45 كسي كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، بايد به وعده خويش وفا كند.

در حديث ديگري آن حضرت عدم پاي‏بندي به عهد و پيمان را مساوي با بي‏ديني دانسته‏اند: «لا دينَ لِمَن لاعهدَ له».46

حضرت علي(ع) از نشانه‏هاي انسان‏هاي متديّن را وفاي به عهد و پيمان مي‏دانند: «اِنَّ الوفاء بِالعهدِ مِن علاماتِ اهلِ الدّينِ»؛47 از نشانه‏هاي انسان‏هاي متديّن وفاي به عهد است.

به سبب اهميت زيادي كه وفاي به عهد و پيمان در اسلام دارد، در اين دين مقدّس، حتي در مورد دشمن نيز به پاي‏بندي به عهد و پيمان توصيه شده است. قرآن كريم در اين زمينه، به رسول گرامي و مسلماناني كه با مشركان عهد و پيمان بستند و آن‏ها (مشركان) نقض عهد نكردند و كسي را بر ضد مسلمانان تقويت ننمودند، دستور مي‏دهد عهد و پيمان با آنان را تا پايان مدت آن محترم بشمارند و به آن پاي‏بند باشند: «إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئا وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدا فَأَتِمُّواْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَي مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» (توبه: 4) مگر كساني از مشركان كه با آن‏ها عهد بستيد و چيزي از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدي را بر ضد شما تقويت ننمودند، پيمان آن‏ها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد: زيرا خداوند پرهيزگاران را دوست مي‏دارد.

حضرت علي(ع) در عهدنامه‏اش به مالك اشتر، به وي فرمان مي‏دهد كه اگر با دشمن خود عهد و پيمان بستي به آن پاي‏بند باش: «وَ اِن عَقدَتُ بَينَكَ وَ بَينَ عدوِّك عقدهٌ اَو البسته منك ذمّهٌ فحطَّ عهدَك بِالوفاءِ وارعَ ذَمَّتكَ بِالامانَهِ.»48

ج. پاي‏بندي به عهد و پيمان در سيره عملي پيامبر(ص) : اصولاً عهد و پيمان در نزد همه ملل، چه مسلمان و چه غيرمسلمان، محترم و مقدّس است. در عصر جاهليت، كه عصر هرج و مرج و بي‏حكومتي بود، نيز عهد و پيمان يك امر مقدّس به شمار مي‏آمد. از جمله، مي‏توان به «حلف‏الفضول» اشاره نمود كه پيامبر نيز در آن شركت داشتند و تا پايان عمر به آن افتخار مي‏كردند.

رسول گرامي به خاطر پاي‏بندي به عهد و پيمان و امانت‏داري، پيش از بعثت نيز به «امين» شهرت يافته بودند. آن حضرت از همه نسبت به عهد و پيمان وفادارتر بودند و هرگز در طول دوران زندگي‏شان خلاف عهد و پيمان عمل نكردند. حضرت علي(ع) در توصيف آن حضرت مي‏فرمايد: «كانَ اوفي الناس بذمّتهِ.»؛ از همه مردم، نسبت به آنچه تعهد كرده بود، وفادارتر بود.49

آن حضرت مديران و كارگزاران خود را نيز به پاي‏بندي به عهد و پيمان فرا مي‏خواندند. وقتي معاذ بن جبل را به عنوان فرماندار يمن فرستادند، در نامه‏اي خطاب به وي چنين فرمودند: «واوصيكَ بتقوي اللّهِ و صدقِ الحديثِ والوفاءِ بِالعهدِ واداءِ الامانهِ و تركِ الخيانهِ»؛50 تو را به تقواي الهي، راست‏گويي، وفاي به عهد، اداي امانت و ترك خيانت سفارش مي‏كنم.

هنگامي كه عمر بن حزم را به عنوان كارگزار به يمن فرستادند، در نامه‏اي به وي نوشتند: «هذا بيانٌ مِن اللّهِ وَ رسولِهِ: (يَا ايُّها الَّذينَ آمَنوا اوُفُوا بِالعُقود»)51

رسول گرامي به عهد و پيماني كه با دشمنان اسلام مي‏بست كاملا وفادار بودند و تحت هيچ شرايطي اقدام به نقض آن نمي‏كردند، جز اينكه طرف مقابل اقدام به نقض آن نمايد كه در آن صورت، پيمان را ملغا اعلام مي‏نمودند.

نمونه‏هاي فراواني در سيره آن حضرت داريم كه پاي‏بندي به عهد و پيمان را در عمل نشان داده‏اند؛ موارد ذيل از آن جمله‏اند:

1. صلح حديبيه: پيامبر در صلح حديبيه، با مشركان پيمان بسته بودند: مسلمانان كساني از قريش را كه مسلمان شوند و از مكّه به مدينه فرار كنند، تحويل مكّيان بدهند. پس از انعقاد اين پيمان، اتفاقاً شخص تازه مسلماني به نام ابوبصير از مكه فرار نموده، وارد مدينه شد. مشركان قريش هم طبق معاهده صلح، كسي را فرستادند تا ابوبصير را تحويل گرفته، به مكه بازگردانند. پيامبر نيز بر اساس معاهده صلح، ابوبصير را به فرستاده مشركان تحويل دادند و به ابوبصير فرمودند: «در دين اسلام، تخلّف از معاهده جايز نيست و من با اين‏ها پيمان بسته‏ام. تو با آن‏ها برو و مطمئن باش خدا براي تو راه نجاتي فراهم خواهد ساخت».52

2. عُمره القضاء: نمونه عملي ديگري از پاي‏بندي پيامبر به عهد و پيمان، «عمره القضاء» مي‏باشد. بر اساس يكي از مواد صلح‏نامه حديبيه، مسلمانان مي‏توانستند پس از يك سال از انعقاد صلح‏نامه، به مكه بروند و عمره به جا آورند و سه روز در مكه بمانند. پيامبر نيز به جاي عمره‏اي كه در سال ششم هجري از ايشان و يارانش فوت شده بود، در ذي‏قعده سال هفتم هجري، با اصحاب خويش، كه در سال قبل در حديبيه شركت داشتند، رهسپار مكّه شدند. اهل مكّه شهر را خالي گذاشتند. رسول گرامي و همراهانش سه روز در مكّه ماندند و عمره بجا آوردند. روز چهارم نمايندگان قريش آمدند و اظهار داشتند كه بر حسب قرارداد صلح، هرچه زودتر مكه را ترك نماييد. برخي از ياران پيامبر از صراحت گفتار نمايندگان قريش ناراحت شدند، اما آن حضرت كسي نبود كه در پاي‏بندي به عهد و پيمان سستي نمايد. به همين دليل، دستور دادند تا شب همه مسلمانان مكّه را ترك نمايند، و همگي بلافاصله سرزمين حرم را ترك كردند.53

2. رعايت قانون در قضاوت

قضا يك منصب بسيار مهم و عهده‏دار پاس‏داري از جان و ناموس و حتي دين مردم است. از اين‏رو، اين منصب در اسلام اهميت فوق‏العاده‏اي دارد54 و كساني كه عهده‏دار اين منصب مي‏شوند، براي اينكه داوري‏هايشان به حق و مطابق قوانين و دستورات اسلام باشد، بايد اموري را رعايت نمايند.

الف. رعايت مساوات در قضاوت: از جمله اموري كه قاضي در هنگام قضاوت ملزم به رعايت آن مي‏باشد، رعايت مساوات بين طرفين دعواست. قاضي بايد در نگاه كردن، محل نشستن و اشاره به مدعي و منكر، تساوي را رعايت نمايد. اگر با يكي از طرفين دعوا، با صداي بلند صحبت مي‏كند، بايد با ديگري نيز چنين نمايد.

از ام‏سلمه روايت شده است كه گفت: از رسول خدا شنيدم كه فرمود: «اِذا ابتلي احدَكُم بالقضاءِ بينَ المسلمينَ فليسوِّ بينَهم في النظرِ والمجلسِ والاشارهِ، ولا يرفعُ صوتَه علي احدِ الخصمينِ اكثرِ مِن الآخرِ»؛55 وقتي يكي از شما عهده‏دار قضاوت بين مسلمين شديد، مساوات در نظر، محل نشستن و اشاره را رعايت نمايد، و صدايش را بر يكي از دو خصم (مدعي و منكر) بيش از ديگري بلند ننمايد.

ب. پرهيز از عجله در صدور حكم: از جمله اسباب قضاوت‏هاي نادرست، عجله در صدور حكم از سوي قاضي است. از اين‏رو، اسلام قاضي را به شدت از عجله در صدور حكم نهي نموده است. قاضي بايد دلايل طرفين را با دقت و حوصله گوش دهد و آن‏گاه اقدام به صدور حكم نمايد.

در قرآن كريم نيز از عجله در داوري به شدت نهي شده است؛ آنجا كه داستان داوري حضرت داود(ع) را نقل مي‏كند، به شدت از عجله در داوري نهي مي‏نمايد: حضرت داود در دعوايي كه نزد ايشان مطرح شد، پيش از شنيدن سخنان طرف مقابل، حكم صادر نموده و طرفين دعوا هم قانع شدند و رفتند. اما چون قاضي نبايد در صدور حكم عجله كند و از طرف مقابل هم بايد سؤال كند، سپس حكم را صادر نمايد، از كار خود سخت پشيمان شد و در مقام توبه و استغفار برآمد، با اينكه حضرت داود(ع) مي‏دانست عادلانه حكم كرده است؛ زيرا اگر طرف مقابل ادعاي شاكي را قبول نداشت، حتماً اعتراض مي‏كرد. خداوند هم از لغزش وي در اين ترك اولي درگذشت.

خداوند در قرآن پس از بيان اين داستان، حضرت داود را مورد خطاب قرار داده، مي‏فرمايد: (يا داود اِنّا جعلناكَ خليفهً في‏الارضِ فاحكُم بينَ الناس بِالحَقِّ) (ص26) : اي داود، ما تو را خليفه (و نماينده خود) در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داوري كن.

از اينجا دانسته مي‏شود كه قضاوت به حق و مطابق قانون، آن است كه قاضي در صدور حكم عجله به خرج ندهد. رسول گرامي(ص) نيز وقتي حاكم يا قاضي به جايي مي‏فرستادند، وي را به شدت از عجله در داوري نهي مي‏كردند. حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: وقتي پيامبر اكرم مرا به يمن فرستادند، فرمودند: «اِذَا تحُوكم اليكَ فَلا تَحكم لاحدِ الخَصمينِ دونَ أَن تسألَ مِن الآخر».56

در حديث ديگري آمده است كه پيامبر به حضرت علي(ع) فرمودند: «اِنَّ النّاسَ ليستَقاضونَ اليكَ فَاِذا آتاكَ الخصمانِ فلا تقضِ لواحدٍ حتّي تسمعَ الآخرَ فَاِنَّهَ أجدرَ أن تعلمَ الحقِّ.»57

همچنين در حديثي با همين مضمون از طريق اميرمؤمنان و امام باقر(ع) آمده است كه پيامبر(ص) فرمودند: «اِذا تقاضي اِليكَ رجلانِ فلا تقضِ للاوّلِ حتّي تَسمعَ مِن الآخرِ فَاِنَّكَ اِذا فعلتَ ذلكَ تبيَّنَ لكَ القضاءُ».58

نتيجه‏گيري

با توجه به مباحث گذشته، به اين نتيجه دست مي‏يابيم كه رسول گرامي پس از هجرت به مدينه و تشكيل حكومت، براي ايجاد يك جامعه قانون‏مدار بر اساس قوانين و احكام حيات‏بخش اسلام تلاش ورزيدند. آن حضرت براي حاكميت بخشيدن قانون الهي در جامعه، به عنوان رهبر جامعه در عرصه‏هاي گوناگون حيات اجتماعي، گام‏هاي عملي برداشتند. ايشان در اين جهت، با مجازات متجاوزان به حريم قانون و جلوگيري از سوء استفاده وابستگان و اطرافيان خويش، حق‏محوري و عدالت‏محوري در اجراي قانون و نيز به اجرا گذاشتن قانون به طور مساوي در حق همگان، حتي خودشان، جايگاه و منزلت بالاي قانون را عملا ترسيم نمودند.

نمودهاي قانون‏گرايي در سيره آن حضرت در عرصه‏هاي گوناگون همچون پاي‏بندي به عهد و پيمان (از جمله در صلح حديبيه و عمره القضاء) و رعايت قانون در قضاوت‏ها تبلور يافت.

اكنون بر ما مسلمانان است كه سيره عملي آن حضرت را در همه عرصه‏ها، از جمله قانون‏مداري بر پايه احكام الهي را الگوي عمل خويش قرار دهيم تا با تأسّي به سيره آن حضرت، سعادت دنيا و آخرتمام تأمين گردد. (لَقَد كانَ لَكُم في رسولِ اللّهِ اُسوةً حسنهٌ لِمَن كانَ يَرجوا اللّهَ و اليَوم الآخِرَ) (احزاب: 21)

پي‏نوشت‏ه


1 ـ علي‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه دهخدا، تهران، مؤسسه لغت‏نامه دهخدا، 1364، ج 38، واژه «قانون».

2 ـ محمدجعفر جعفري لنگرودي، ترمينولوژي حقوق، چ يازدهم، تهران، كتابخانه گنج دانش،1380، ص 517 / محمد پادشاه، فرهنگ آنندراج، ج 4، ص3304.

3 ـ رضا حق‏پناه، «جايگاه قانون و قانونگرايي در قرآن»، مجله انديشه حوزه، سال چهارم، ش14 پاييز، (1377)، ص255ـ254.

4 ـ عليرضا انصاري، «قانون‏گرايي در سيره معصومان»، شبكه بلاغ (بخش پيامبر «ص» و اهل‏بيت «ع»)

5 ـ همان.

6 ـ محمدتقي مصباح، حكومت اسلامي و ولايت فقيه، چ چهارم، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1375، ص32.

7 ـ رضا حق‏پناه، پيشين، ص258.

8 ـ ابن شعبه حرّاني، تحف‏العقول عن آل الرسول، چ پنجم، بيروت، مؤسسه اعلمي، 1394، ص214.

9 ـ محمد محمدي ري‏شهري، منتخب ميزان‏الحكمه، چ سوم، قم، دارالحديث، 1381، ص128.

10 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 7، ص191.

11 ـ ميرزا حسين نوري، مستدرك‏الوسائل، چ دوم، بيروت، مؤسسه آل‏البيت، 1409، ج 18، ص7.

12 ـ شيخ صدوق، الامالي، ج 27، ص4.

13 ـ گروهي از نويسندگان، محمد خاتم پيامبران، تهران، چ دوم، حسينيه ارشاد، 1375، ج1، ص394.

14 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1350، ج 4، ص58.

15 ـ غلامرضا نوعي، مدارا با مخالفان در قرآن و سيره نبوي، رشت، كتاب مبين، 1379، ص117.

16 ـ جعفر سبحاني، مباني حكومت اسلامي، ترجمه و نگارش داود الهامي، قم، توحيد، 1370، ص391.

17 ـ محمدبن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 16، ص 342.

18 ـ غلامرضا نوعي، پيشين، ص 120 به نقل از: نهج‏الفصاحه.

19 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، چ سوم، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1403، ج 16، ص262.

20 ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتي، چ هفدهم، قم، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين1382، خطبه 94، ص124.

21 ـ جعفر سبحاني، پيشين، ص396.

22 ـ محمدبن اسماعيل بخاري، صحيح بخاري، بيروت، دارالقلم، 1407، ج 5، ص269.

23 ـ ميرزا حسين نوري، پيشين، ج 18، ص7.

24 ـ ابن شعبه حرّاني، پيشين، ص29.

25 ـ همان.

26 ـ محمدرضا مهدوي كني، نقطه‏هاي آغاز در اخلاق عملي، چ دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1380، ص571ـ570.

27 ـ شيخ صدوق، كتاب الخصال، تهران، مكتبه الصدوق، 1348ش، ج 1، ص 87، حديث42.

28 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 74، ص109.

29ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص144.

30ـ مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دفتر سوم، 1373، ص7.

31 ـ نهج‏البلاغه، حكمت224.

32 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص144.

33 ـ شيخ عباس قمي، منتهي‏الآمال، قم، دليل، 1379، ج 1، ص70ـ69.

34 ـ ابن هشام، السيره‌النبويه، تحقيق سهيل ذكار، بيروت، دارالفكر، 1420، ص928.

35 ـ همان، ص928.

36 ـ محمدبن عمر واقدي، مغازي، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1366ش، ج 3، ص700.

37 ـ مصطفي دلشاد تهراني، پيشين، ص607.

38 ـ همان.

39 ـ جمال‏الدين محمد خوانساري، شرح غررالحكم و دررالكلم، تهران، دانشگاه تهران،1373، ج 5، ص153.

40 ـ همان، ج 4، ص402.

41 ـ همان، ج 3، ص239.

42 ـ نهج‏البلاغه، نامه53.

43 ـ عبدالرحمان بن الجوزي، الوفاء باحوال مصطفي، مصر، دارالكتب الحديثه، 1386، ج 2، ص470.

44 ـ محمدرضا مهدوي كني، پيشين، ص619.

45 ـ محمدبن‏يعقوب كليني، اصول‏كافي، ج 2، ص364، حديث 2.

46 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 72، ص96.

47 ـ شيخ عباس قمي، سفينه‌البحار، چ دوم، دارالاسوه للطباعه والنشر، 1416ق، ج 8، ص 546.

48 ـ نهج‏البلاغه، نامه53.

49 ـ مصطفي دلشاد تهراني، پيشين، ص457.

50 ـ ابن شعبه حرّاني، پيشين، ص 19.

51 ـ احمدبن يحيي بلاذري، فتوح‏البلدان، بيروت، دارالكتب العلميه، 1398، ص81.

52 ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 488.

53 ـ همان، ج 2، ص828.

54 ـ يعقوب جعفري، مسلمانان در بستر تاريخ، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1381ش، ص 68.

55 ـ مصطفي دلشاد تهراني، پيشين، ص 589، به نقل از: اخبار القضاه، ج 1.

56 ـ شيخ حرّ عاملي، وسائل‏الشيعه، قم، مؤسسه آل‏البيت لاحياء التراث، 1412ق، ج 27، ص217.

57 ـ همان.

58 ـ همان، ص216.