نگاهي روان‏شناختي به آسيب‏شناسي دين‏باوري جوانان

نگاهي روان‏شناختي به آسيب‏شناسي دين‏باوري جوانان

ابوالقاسم بشيري

مقدّمه

پديده «دين‏گريزي» يكي از مشكلات اساسي جوامع انساني است كه همواره دغدغه‏هايي را براي رهبران ديني، دينداران و خانواده‏هاي متديّن به وجود آورده و تهديدهاي جدّي براي نسل جوان محسوب مي‏شود. اين پديده ناميمون مشكل امروز يا ديروز بشر نيست، بلكه سابقه ديرينه دارد و همواره جوامع بشري با آن دست به گريبان بوده‏اند. دين‏گريزي در سده‏هاي اخير، به ويژه در قرن بيستم، بخش عظيمي از شرق و غرب عالم را فرا گرفت و مكاتب فلسفي الحادي گوناگوني مانند كمونيسم مولود آن هستند. اكنون اين سؤال مطرح است كه چرا انساني كه ذاتا مشتاق دين است و فطرت او با عناصر درون ديني ارتباط تكويني و ماهوي دارد، به دين‏گريزي روي آورده است و به اين پديده شوم دامن مي‏زند، و سؤال اساسي‏تر اينكه چرا دين‏گريزي در نسل جوان شيوع و نمود بيشتري دارد؟

بدون ترديد در ذات دين، هيچ عنصر دين‏گريزانه وجود ندارد. اگر انسان‏ها به دريافت معارف ديني نايل آيند، در هيچ رتبه‏اي از دين نمي‏گريزند، علاوه بر اين، عقل و عشق، كه دو ركن اساسي در حيات انساني محسوب مي‏شوند و همه جاذبه‏ها و دافعه‏ها در اين دو حوزه و بر اساس اين دو معيار رخ مي‏دهند، هر دو در درون دين وجود دارد و دين با هر دو گروه باقي مانده است. دين، هم ذهن انسان را تغذيه مي‏كند و هم دل آدمي را حيات و حركت و نشاط مي‏بخشد. بنابراين، پديده دين‏گريزي به عنوان يك پديده اجتماعي، عيني و رفتاري، معلول ماهيت و ذات خود دين نيست، بلكه علت و يا علل دين‏گريزي را در خارج از قلمرو دين و آموزه‏هاي ديني بايد جست‏وجو كرد. بدون ترديد، عوامل متعددي مانند ناهنجاري‏هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و رواني زمينه گريز جوانان را از دين فراهم مي‏نمايند. در اينجا نگاهي روان‏شناختي به آسيب‏شناسي دين‏باوري جوانان خواهيم افكند.

علل روان‏شناختي گريز از دين

1. ضعف معرفتي

يكي از ابعاد وجودي هر انساني بُعد شناختي اوست. انسان در هر مرحله‏اي از مراحل رشد خود، واجد يك سلسله توانمندي‏هاي شناختي مي‏شود. روان‏شناسان، رشدشناختي انسان را به سه دوره تقسيم مي‏كنند: دوره حسي ـ حركتي (2سال اوّل)، دوره عمليات منطقي عيني (تا 12سالگي)، دوره عمليات منطق صوري يا دوره تفكّر انتزاعي.

سومين دوره تحوّل شناختي در آستانه نوجواني آغاز و در اوايل جواني تكميل مي‏شود. بنابراين، يكي از ويژگي‏هاي جوان از نظر شناختي اين است كه داراي تفكّر انتزاعي است و از نظر ذهني، به حداكثر كارايي هوشي مي‏رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگي» آنان را به سوي مسائل اخلاقي، سياسي و مذهبي سوق مي‏دهد و جوانان تلاش مي‏كنند هويّت مذهبي خود را شكل دهند. اما به دلايل گوناگوني ممكن است در اين هويّت‏يابي مذهبي، با بحران مواجه شوند و نتوانند هويّت مذهبي خود را خوب شكل دهند و دچار نوعي سردرگمي و در نهايت، بي‏رغبتي و گريز از دين شوند. يكي از علل اين بحران ناهمخواني سطح شناختي جوان با سطح معارف ديني است كه به او ارائه مي‏شوند. جوان به خاطر توانمندي‏هاي ذهني، دين تقليدي را برنمي‏تابد و همه آن باورهاي ديني كه از دوران كودكي به صورت تقليدي از خانواده و ديگران به او القا شده‏اند به كناري مي‏نهد و مي‏خواهد ديني بپذيرد كه متناسب با سطح تفكّر او باشد. اما از يك سو، بسياري از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه مي‏شود براي او قانع‏كننده نيست، و از سوي ديگر، در برخي موارد نيز جوان مي‏خواهد همه آموزه‏هاي ديني، اعم از احكام و عقايد را با خطكش عقل خود بسنجد و فكر مي‏كند اگر آموزه‏هاي ديني در قالب‏هاي فكري او بگنجند صحيح هستند، وگرنه درست نيستند و بايد كنار گذاشته شوند. همه اين عوامل دست به دست هم مي‏دهند و موجب مي‏شوند هويّت ديني جوان به خوبي شكل نگيرد و جوان دچار يك بحران‏شناختي نسبت به آموزه‏هاي ديني شود و نجات خود را از اين بحران، در گريز از دين بداند.

قرآن نيز به اين حقيقت اشاره مي‏كند و گرايش به كفر و بي‏ايماني را ناشي از جهل و ضعف معرفتي انسان‏ها مي‏داند. حضرت نوح(عليه‌السلام) با صراحت، يكي از عوامل بي‏ايماني قوم خود را جهل و يا عدم معرفت صحيح به آموزه‏هاي ديني معرفي مي‏كند و در اين‏باره، به قوم خود مي‏فرمايد: (... ولكنّي اَراكُم قوما تجهلون.) (هود: 29) در روايات نيز به اين معنا اشاره شده است.

حضرت علي(عليه‌السلام) درباره علت كفر مي‏فرمايد: «لو اَنّ العباد حين جهلوا وقفوا، لم يَكفُروا و لم يَضلّوا»؛ اگر افراد هنگام برخورد با مسائلي كه نمي‏دانند، درنگ مي‏كردند و عجولانه تصميم نمي‏گرفتند، كفر نمي‏ورزيد و گمراه نمي‏شدند.1 بنابراين يكي از علل روان‏شناختي دين‏گريزي در همه انسان‏ها، به ويژه جوانان، ضعف معرفتي و عدم دست‏يابي به هويّت ديني است.

2. برداشت‏هاي غلط از دين يا سطحي‏نگري

علاوه بر اينكه جهل و ضعف معرفتي موجب دين‏گريزي مي‏شود، برداشت‏هاي غلط و ناصواب از معارف ديني نيز در دين‏گريزي جوانان مؤثرند. بسياري از اوقات دين مساوي با «معنويت» در نظر گرفته مي‏شود و دين را در حد يك نياز معنوي كاهش مي‏دهند و اين‏گونه نتيجه مي‏گيرند كه نياز به معنويت فقط در مواقع سختي‏ها و بحران‏هاي شديد مفيد است و در ساير مواقع، نيازي به دين نيست و براي دين نقشي در زندگي روزمرّه خود قايل نيستند. قرآن به اين مطلب اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: (هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنِّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَي أَنفُسِكُم مَّتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا... .) (يونس: 22و23) اين ديدگاه ساده‏انگارانه و كاهش‏گرايانه نسبت به معارف ديني به تدريج، موجب حذف دين از زندگي انسان مي‏شود2 و جوانان، كه در حال جست‏وجوي فلسفه زندگي‏اند، وقتي احساس كنند دين در معنادهي به زندگي آن‏ها تأثيري ندارد به تدريج، آن را كنار مي‏گذارند و حتي ممكن است دين را امري دست و پاگير در مسير زندگي تلقّي كند و حالت گريز نسبت به آن پيدا كنند.

3. احساس محدوديت نسبت به گزاره‏هاي ديني

نه تنها كاهش‏گرايي و ساده‏انگاري نسبت به دين موجب دين‏گريزي مي‏شود، بلكه گاهي دين به گونه‏اي به جوانان معرفي مي‏شود كه گويي نه تنها نيازهاي انسان را تأمين نمي‏كند، بلكه مانع ارضاي نيازهاي واقعي او نيز مي‏شود. طبيعي است كه ترسيم چنين تصويري از دين براي جوان نه تنها موجب عدم گرايش آن‏ها به دين مي‏شود، بلكه موجب مي‏شود روحيه گريز از دين نيز در آن‏ها به وجود آيد. به دليل آنكه جوان از نظر رواني و جسماني در شرايطي قرار دارد كه انواع غرايز، به ويژه غريزه جنسي و لذّت‏طلبي، در او به نقطه اوج خود رسيده و عوامل بيروني‏تحريك‏كننده نيز از هر طرف او را احاطه كرده‏اند و آتش شهوات را در او شعله‏ورتر مي‏كنند، اگر دين به گونه‏اي ترسيم شود كه گويي مانع ارضاي غرايز اوست و هيچ راه‏كاري براي ارضاي غرايز خود ندارد، طبيعي است كه نسبت به دين گريزان شود و پذيرش دين را مساوي با عدم ارضا و تعطيلي غرايز خود بداند. علاوه بر اين، روحيه استقلال‏طلبي، آزادمنشي، و قطع وابستگي‏ها از جمله ويژگي‏هاي روحي جوان است. جوان، كه يك دوره گذار از وابستگي به استقلال را طي كرده است و مي‏خواهد با اراده آزاد خود انتخاب كند و از نظر اخلاقي نيز مرحله «اخلاق ديگرپيرو» (تقليدي) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله «اخلاق خودپيرو» گرديده، از هرگونه مانعي حتي موانع تخيّلي، گريزان است و مي‏خواهد در رفتار، گفتار، تفكر و انتخاب آزاد باشد. هرچند عدم تربيت صحيح روحيه استقلال‏طلبي و پيروي بي‏چون و چرا از غرايز كور و لذت‏طلب افراطي براي جوان بسيار خطرناك است، اما در بدو امر، هر چيزي كه بخواهد محدوديتي براي او ايجاد كند امري ناخوشايند تلقّي مي‏شود، مگر اينكه راه‏كارهاي دين براي ارضاي غرايز به خوبي براي جوانان ترسيم شود.

4. فقدان يا عدم دست‏رسي به الگوهاي مناسب

بدون شك، در هر مقطع سنّي الگوهاي جذّاب براي يادگيري و شكل‏دهي رفتار انسان‏ها، به ويژه جوانان، نقش اساسي دارد؛ زيرا الگو از يك سو، در دست‏يابي به هدف نقش مهمي دارد و از سوي ديگر، در دوره نوجواني و جواني تأثيرپذيري از خانواده به شدت كاهش پيدا مي‏كند. گاهي بين خانواده و جوان تعارض و درگيري به وجود مي‏آيد. از اين‏رو، جوان براي ساختن نظام ارزشي و اعتقادي خود مي‏خواهد از چيزهايي غير از خانواده و مربيّان قبلي استفاده كند. از جمله عوامل تأثيرگذار در بيرون نهاد خانواده الگوها و دوستان هستند و در اين ميان، نقش الگوهاي مورد قبول جوان بسيار زياد است؛ چه اينكه دوستان نيز در حال ساختن نظام ارزشي خود هستند و نيازمند الگوهاي موردپسند مي‏باشند و كمك زيادي احتمالا در هويت‏يابي ديني دوستان خود ندارند. در چنين شرايطي، اگر الگوهاي مناسب و قابل دست‏رسي در جامعه وجود نداشته باشند، جوان دچار سردرگمي مي‏شود و تعادل رواني او از مرز بهنجار خارج مي‏شود و چه بسا به الگوهاي مجازي پناه ببرد و يا تحت تأثير دوستان كم‏تجربه قرار گيرد يا به دام شيّاداني بيفتد كه مترصّد جوانان سردرگم هستند و خلاصه آنكه شرايط و زمينه‏هاي گريز از دين براي او فراهم شود.

5. برخوردهاي تند و سرزنش‏هاي افراطي

استقلال‏طلبي، حرّيت و عدالت‏جويي از ويژگي‏هاي بارز دوران جواني است. جوانان براي اثبات اين ويژگي‏ها سعي مي‏كنند با بزرگ‏سالان مقابله كنند. اين مقابله نه از روي لج‏بازي و پشت پا زدن به ارزش‏هاست، بلكه بيشتر جنبه اثباتي براي خود جوان دارد. اما يكي از اشتباهاتي كه در اينجا از ناحيه بزرگ‏سالان سر مي‏زند سرزنش و ملامت جوان است و اين سرزنش‏ها همه از نظر عاطفي براي جوان شكننده‏اند و به روحيه استقلال‏طلبي او آسيب وارد مي‏كنند و نتيجه آن شعله‏ورتر شدن آتش لجاجت و طغيان است. از اين‏رو، اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) در اين‏باره هشدار مي‏دهند: «الافراطُ في الملامةِ تَشُبَّ نيرانَ اللّجاجِ»؛ زياده‏روي در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله‏ورتر مي‏سازد.3

بنابراين، مقابله با روحيه استقلال‏طلبي جوان و سرزنش كردن او پيامدهاي خطرناكي به دنبال دارد كه يكي از آن‏ها طغيان عليه ارزش‏هاي حاكم بر جامعه و گريز از آن ارزش‏ها و ادبار نسبت به منبع اين ارزش‏هاست كه معمولا در جوامع ديني منشأ و منبع ارزش‏ها «دين» است.

6. عدم ارضاي نيازها

جوان همان‏گونه كه از نظر ذهني به بالاترين ظرفيت خود مي‏رسد، از نظر جسماني نيز به حدّ كافي رشد مي‏كند و انواع غرايز، به ويژه غريزه جنسي، كاملا در او بيدار مي‏شوند و درصدد ارضاي اين غرايز است. به عبارت ديگر، او يك سلسله نيازهاي مادي و معنوي دارد. تأمين به موقع اين نيازها نقش مهمي در تعديل و رفتار و رشد و تكامل او دارد؛ همان‏گونه كه عدم ارضاي اين نيازها نه تنها باعث توقف رشد و بالندگي مي‏شود، بلكه ناهنجاري‏هاي رفتاري زيادي را نيز به دنبال دارد. كفر به عنوان يك نابهنجاري اعتقادي همان‏گونه كه مي‏تواند معلول جهل و ضعف معرفتي باشد مي‏تواند معلول فقر نيز باشد، از اين‏رو، معصومان: فرموده‏اند: يكي از پيامدهاي احتمالي فقر، كفر و دين‏گريزي است و يا در مورد ازدواج فرموده‏اند: كسي كه ازدواج كند4 نصف دين خود را حفظ مي‏كند5 و فراهم نبودن شرايط براي ازدواج سالم و طبيعي زمينه‏هاي گناه و زايل شدن ايمان را فراهم مي‏كند و به تدريج، تبديل به گريز از دين مي‏گردد. قرآن هم ازدواج را مايه آرامش زن و مرد معرفي مي‏كند. خلاصه اينكه، ارضاي نيازهاي جسماني و رواني در بهداشت رواني انسان مؤثر است6 و عدم ارضاي به موقع و مشروع نيازها نه تنها سلامتي انسان را تهديد مي‏كند، بلكه زمينه‏ساز بسياري از نابهنجاري‏هايي است كه يكي از آن‏ها ادبار و گريز از دين مي‏باشد.

راه‏كارهاي پيش‏گيري از دين‏گريزي در جوانان

همان‏گونه كه در بررسي علل دين‏گريزي مطرح شد، عوامل گوناگوني در بروز اين پديده نقش دارند كه به طور كلي، به دو دسته تقسيم مي‏شوند:

1ـ عوامل محيطي (اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي و...)؛

3ـ عوامل درون فردي كه از آن‏ها به عوامل «روان‏شناختي» تعبير مي‏شود؛ يعني قطع‏نظر از عوامل محيطي، ويژگي‏هاي شناختي و عاطفي هر فرد نيز در اقبال و ادبار او نسبت به معارف ديني نقش دارند.

بنابراين، براي پيش‏گيري از دين‏گريزي بايد به جنبه‏هاي رواني و ويژگي‏هاي شخصيتي افراد، به ويژه جوانان، توجه شود. بدون ترديد، نحوه ارائه معارف ديني، به ويژه به نسل جوان بسيار حائز اهميت است. بنابراين، سؤال اصلي اينجاست كه چگونه مي‏توان معارف ديني را به جوانان عرضه كرد تا ضعف شناختي آن‏ها نسبت به آموزه‏هاي دين تقويت شود و هويّت ديني آن‏ها به نحو مطلوب شكل يابد؟

پاسخ به اين سؤال مستلزم چند امر است كه بدون توجه به آن‏ها، پاسخ‏گويي دشوار خواهد بود و بدون راه‏كار مناسب براي آموزش، ارائه آموزه‏هاي ديني به جوانان امكان‏پذير نيست.

1ـ جوان كيست و چه ويژگي‏هايي دارد؟ مخاطب‏شناسي يكي از مهم‏ترين مسائلي است كه در تعليم و تربيت بايد مدّ نظر داشت. اگر يك سخنران يا هنرمند يا معلم و يا نويسنده مخاطب، بيننده و خواننده خود را نشناسد و نداند مخاطبان او در چه دوره‏اي از تحوّل شناختي، انگيزشي و توانشي قرار دارد، معلوم نيست مطالب او ـ هرقدر هم ارزشمند، دقيق و علمي باشند ـ مؤثر واقع گردند؛ زيرا مطالبي كه عرضه مي‏كند يا در سطح شناختي مخاطبان نيست و يا تناسبي با نيازهاي آن‏ها ندارد. در نتيجه، مخاطبان انگيزه‏اي براي فراگيري آن‏ها ندارند. بنابراين، شناخت مخاطب از لحاظ ويژگي‏هاي عاطفي، ذهني و انگيزشي بايد مدّنظر سخنران، نويسنده، هنرمند، واعظ و معلم باشد.

2ـ بايد الگوها و روش‏هاي آموزشي متناسب با مخاطب را شناسايي كرد. به راستي، از ميان روش‏هاي موجود، مانند روش تدريس، تبليغ و مشاوره، كدام روش براي آموزش آموزه‏هاي ديني به جوانان كارآمدتر است؟ در پاسخ بايد گفت: هر كدام ارتباط شناختي ـ عاطفي بيشتري بتواند با جوان برقرار كند. به عبارت ديگر، عنصر «ارتباط» ـ آن هم ارتباط دو سويه ـ مهم‏ترين عامل براي انتقال پيام است. انتقال پيام بدون ايجاد ارتباط امكان‏پذير نيست. بنابراين، براي جذب جوانان به دين اولا، بايد ويژگي‏هاي شخصيتي آن‏ها، اعم از ويژگي‏هاي جسماني، اجتماعي، عاطفي و ذهني، را بشناسيم؛ ثانيا، از روش يا روش‏هايي براي انتقال پيام دين به جوانان استفاده كنيم كه بهتر بتوانيم با آن‏ها ارتباط برقرار كنيم و اين ارتباط، هم دو سويه بوده و هم از بار عاطفي بالايي برخوردار باشد.

ويژگي‏هاي بدني، اجتماعي، عاطفي و ذهني جوان

جوانان از نظر جسماني به بلوغ كامل رسيده‏اند و همه توانايي‏هاي جسماني را احراز كرده‏اند، به گونه‏اي كه احساس قوّت و قدرت مي‏كنند و از لحاظ اجتماعي دوست دارند شخصيت خود را بروز دهند و به عنوان يك فرد بزرگ‏سال و مستقل، از جايگاه اجتماعي بالايي برخوردار باشند. جوانان از بُعد عاطفي نيز وضعيت خاصي دارند؛ دوست دارند عواطف خود را بروز دهند و آماده دريافت عواطف ديگران نيز هستند. از اين‏رو، آماده تشكيل زندگي مشتركند و مي‏خواهند زندگي مستقلانه خود را تجربه كنند، از دخالت ديگران در زندگي خود ابراز تنفّر مي‏كنند و از نظر اخلاقي داراي اخلاق «خودپيرو» هستند؛ يعني اصولي كه خود پذيرفته‏اند معيار رفتارهاي اخلاقي خود قرار مي‏دهند و از تقليد اخلاق «ديگرپيرو» اجتناب مي‏كنند. جوانان در بُعد فكري و ذهني نيز به بلوغ رسيده‏اند؛ مي‏توانند استدلال كنند، فرضيه بسازند و خلاصه اينكه به تفكّر انتزاعي دست يافته‏اند، و در بُعد انگيزشي آن چيزي آن‏ها را برانگيخته مي‏كند كه پاسخ به نيازهاي عاطفي و شناختي آن‏ها باشد.

با توجه به آنچه درباره ويژگي‏ها و مؤلّفه‏هاي شخصيتي جوانان بيان شد، چه راه‏كارهايي براي جذب آن‏ها نسبت به آموزه‏هاي دين مي‏توان اتخاذ كرد تا هم به شناخت آن‏ها نسبت به دين عمق بخشد و هم از نظر عاطفي و انگيزشي، آن‏ها را نسبت به دين متمايل كند؟ به نظر مي‏رسد، بهترين روش براي جذب جوانان و متمايل كردن آن‏ها به ارزش‏هاي ديني، روشي است كه هم عنصر شناخت و هم عنصر عواطف و هم عنصر انگيزش در آن لحاظ شده باشد، علاوه بر اين، ارتباط با آن‏ها ارتباطي دو سويه باشد؛ يعني به آن‏ها اجازه سؤال كردن، انتقاد و فرصت فكر كردن و انتخاب داده شود و از تحميل، تحقير و تحكّم اجتناب گردد.

از ميان همه روش‏هاي موجود، مانند روش خطابه و سخنراني و تدريس و مشاوره در قالب بحث‏هاي آزاد، اما سازمان يافته، به نظر مي‏رسد روش اخير ـ يعني روش مشاوره ـ به سبك «مراجع محور» كارآمدتر و مؤثرتر باشد.

در اينجا مناسب است روش مشاوره در قالب مراجع محوري بيشتر توضيح داده شود:

روش مشاوره

در اين روش، از همان آغاز رابطه دو طرفه است؛ زيرا در اين روش، فرض بر اين است كه فرد يا افراد بر اساس نياز، به مشاور مراجعه مي‏كنند و اگر رابطه دو طرفه نباشد، اساسا فرايند مشاوره تحقق پيدا نمي‏كند. در اين روش، تأثيرپذيري مراجعان متفرّع و مترتّب بر ايجاد رابطه همراه با اعتماد است؛ يعني تا وقتي مراجع به مشاور خود اعتماد نكند، نيازهاي خويش را مطرح نمي‏كند و رابطه‏اي بين آن‏ها به وجود نمي‏آيد. از اين‏رو، در اين روش محور اصلي خود مراجعه‏كننده (جوان) است و بحث و گفت‏وگو توسط خود مراجع كنترل مي‏شود. در اين روش «ارزشيابي» به معناي نمره دادن و نمره گرفتن مطرح نيست و يكي از ويژگي‏هاي عمومي اين روش آن است كه مراجع بر اساس نياز به مشاور مراجعه مي‏كند و يك الزام دروني او را به سوي مشاور سوق مي‏دهد، نه الزامات خارجي و تحميلي.

عناصر روش مشاوره

از آنچه گفته شد، استفاده مي‏شود كه الگوي مشاوره داراي سه عنصر يا سه ركن است. اين عناصر هر كدام به يكي از ويژگي‏ها و مؤلّفه‏هاي شخصيتي انسان، به ويژه جوانان، مربوط مي‏شود: يعني عنصر عاطفي، شناختي و انگيزشي. به دليل اهميت اين عناصر، به اجمال توضيح داده مي‏شوند:

عنصر عاطفي: همان‏گونه كه گذشت، اساس شكل‏گيري گفت‏وگوهاي ديني در قالب مشاوره، بر ايجاد رابطه عاطفي همراه با اعتماد استوار است. مشاور بايد بتواند با مراجع خود ارتباط برقرار كند. براي اينكه چنين فضاي عاطفي به وجود بيايد، او بايد از چهار راه‏كار استفاده كند. به عبارت ديگر، ايجاد فضاي عاطفي مبتني بر چهار ويژگي است: همدلي، توجه مثبت بدون شرط، صداقت، و گوش دادن فعّال.

همدلي: «همدلي» عبارت است از: توانايي درك تجربه‏هاي دروني ديگران و سهيم شدن در آن‏ها. اگر خود را به جاي ديگران بگذاريم، مي‏توانيم به دنياي دروني و تجربه پديدارشناختي آن‏ها راه پيدا كنيم.

پذيرش مثبت بدون شرط: مشاور براي اينكه بتواند با مراجع خود ارتباط عاطفي برقرار كند، بايد بدون قيد و شرط به او احترام بگذارد، صرفا به دليل اينكه انسان است و از سر نياز به او مراجعه كرده است. اين اصل بر اين اساس استوار است كه انسان ماهيتي مثبت دارد و اگر بدون قيد و شرط مورد پذيرش قرار گيرد او نيز بهتر و راحت‏تر پيام را دريافت مي‏كند و بهتر مي‏پذيرد و كمتر مقاومت مي‏كند و اسلام نيز در مقام هدايت و رساندن پيام دين به انسان‏ها، به اين اصل توجه دارد. (لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ) (بقره: 256) در پذيرش دين هيچ اجباري نيست (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است يا در جاي ديگر مي‏فرمايد: (إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرا وَإِمَّا كَفُورا) (انسان: 3) ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد يا ناسپاس.

صداقت: صداقت يا درستي به معناي آگاهي از احساس‏ها و انديشه‏هاي دروني واقعي خود و توانايي سهيم كردن ديگران در آن‏هاست. كساني كه صداقت دارند، تصنّعي يا دفاعي رفتار نمي‏كنند. در نتيجه، مخاطبان آن‏ها نيز حالت دفاعي به خود نمي‏گيرند و آمادگي پذيرش بيشتري پيدا مي‏كنند.

1. گوش دادن فعّال: به معناي انعكاس دادن، تكرار كردن و روشن‏سازي گفته‏ها و مقصودهاي مراجع است. در انعكاس مطالب، مشاور و راهنما همچون آينه‏اي نگرش‏هاي مراجع را به وي نشان مي‏دهد. گوش دادن فعّال در مشاوره نقش مؤثري در ايجاد ارتباط عاطفي ميان مشاور و مراجع دارد.

 

2. عنصر انگيزشي: انگيزش به عوامل موجود در يك فرد (مانند نيازها، اميال و علايق) اشاره دارد كه رفتار را در جهت يك هدف فعّال مي‏سازند، نگه‏داري مي‏كنند و سوق مي‏دهند.7

نيازها، اميال و علايق، كه زيربناي انگيزش در رفتار آدمي هستند، شامل مجموعه نيازهاي فيزيولوژيكي و روان‏شناختي مي‏شوند. در الگوي مشاوره، اين نيازها و اميال مورد توجه مشاور قرار مي‏گيرند؛ زيرا بدون توجه به نيازهاي مراجع، نمي‏توان او را راهنمايي و هدايت كرد. اين نيازها از نيازهاي زيستي شروع مي‏شوند تا نيازهاي متعالي مانند زيبايي‏شناختي، كمال‏طلبي، عشق و جاودانگي ادامه مي‏يابند.

 

3. عنصر شناختي: براي اينكه مشاور بتواند وارد دنياي انديشه‏ها و تفكرّات مراجع شود، بايد به سطح تحوّل شناختي مراجع توجه داشته باشد. عنصر شناختي به اين مطلب اشاره دارد كه مشاور بايد مطالب خود را به صورت منطقي و منطبق با سطح تحوّل شناختي مراجع تنظيم كند. به عبارت ديگر، مشاوره بايد هم به ميزان آگاهي و هم سطح توان و استعداد مراجع توجه كند و مشاوره را با توجه به دو نكته مزبور تنظيم نمايد تا براي مراجع، هم جذاب باشد و هم قابل استفاده.

به نظر مي‏رسد بهترين روش براي آموزش آموزه‏هاي ديني به جوانان، استفاده از الگوي «مشاوره» است؛ چه اينكه اين الگو نسبت به الگوهاي ديگر مناسب‏تر و بيشتر قرين موفقيت است. در اين الگو به مسائلي توجه شده است كه با روحيات نوجوان و جوان با مؤلّفه‏هاي روان‏شناختي شخصيت آن‏ها سازگارترند. علاوه بر اين، تجربه عملي هم نشان داده است كه اين الگو در جوانان بهتر جواب مي‏دهد و سيره عملي پيامبر نيز در آموزش دين به مردم، به ويژه جوانان، مؤيّد اين ادعاست. قرآن كريم در توصيف شخصيت پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: (لَقَدْجَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ)(توبه: 128) هر آينه شما را پيامبري از خودتان آمد كه به رنج افتادنتان بر او گران و دشواراست، به]هدايت[ شمادل‏بسته است وبه مؤمنان ‏دلسوز و مهربان است.

سيره عملي پيامبر اين بود كه با مخاطبان خود از طريق همدلي، پذيرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعّال، ابتدا ارتباط عاطفي برقرار مي‏كرد، سپس معارف دين را برايشان بيان مي‏نمود. (لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ) اين فراز از آيه قرآن كه مي‏فرمايد پيامبر از خود شماست؛ يعني بسيار به شما نزديك است؛ شما را خوب درك مي‏كند و اگر رنج كوچكي به شما برسد، براي او بسيار گران است. اين نهايت همدلي پيامبر(صلي الله عليه و آله) را نسبت به امّت عموما و نسبت به مردم زمان خودش بخصوص نشان مي‏دهد. علاوه بر اين، پيامبر به همه انسان‏ها احترام مي‏گذاشت، حتي افرادي كه از روي جهالت به او توهين مي‏كردند مورد توجه مثبت بدون شرط آن حضرت قرار مي‏گرفتند. تاريخ زندگي پيامبر سرشار از رفتارهاي احترام‏آميز پيامبر با مردم است. پيامبر به عيادت افرادي مي‏رفت كه رفتارهاي نامناسبي با او داشتند و اين پذيرش مثبت بدون شرط بيش از سخنراني‏هاي او موجب مي‏شد مردم جذب اسلام شوند و زمينه‏ساز هدايت آن‏ها بود. صداقت در رفتار، صميميت و دل‏سوزي پيامبر آن‏قدر زياد بود كه قرآن مي‏فرمايد: (حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ.) (توبه: 128) او نه تنها مردم را دوست مي‏داشت، حتي دل‏بسته و مشتاق هدايت آن‏ها بود و براي ايجاد ارتباط عاطفي، سر تا پا گوش بود. آن حضرت آن‏قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام مي‏ورزيد كه قرآن كريم از او تعبير به «اُذُن» (گوش) مي‏كند: (يَقولونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ) (توبه: 61) مي‏گويند: او گوش است شنواي سخن هر كسي است بگو: گوش نيكوست براي شما.

دقيق گوش كردن مهارتي است كه بايد فنون آن را آموخت. اين شيوه، در عين آنكه اطلاعات بيشتر به شنونده مي‏دهد، تفاهم متقابل و نتايج ارزنده‏اي نيز در پي دارد. دقيق گوش كردن، جريان گفت و شنودِ يك طرفه را به كوششي دو جانبه و گروهي تبديل مي‏كند. به بيان ديگر، دقيق شنيدن نيز مانند بسياري از فنون ارتباطي يك فرايند دو طرفه است؛ يعني فقط كافي نيست كه شنونده سراپاگوش باشد و تمام حواس خود را به سخنان گوينده معطوف دارد، بلكه براي اطمينان از درك مطلب، بايد استنباط خود را به طور خلاصه به طرف مقابل منتقل كند. گوشِ دل سپردن ارتباط را رضايت‏بخش مي‏كند و بيشترين تفاهم و همبستگي را نسبت به ساير شيوه‏هاي شنيدن پديد مي‏آورد. در حقيقت، دقيق شنيدن اين پيام را دربر دارد: «من مي‏خواهم هر آنچه را تو مي‏گويي بشنوم» و خوب به كار بردن اين فن مستلزم آن است كه با چشمان خود، حالات و حركات گوينده را زيرنظر بگيريد و پس از استماع دقيق، استنباط خود را از بيانات گوينده به او منتقل كنيد. البته مفهوم اين سخن آن نيست كه لزوما با سخنان وي موافقيد.

ويژگي ديگري كه الگوي مشاوره را كارآمدتر از ساير الگوها مي‏كند اين است كه در اين الگو، مشاور و راهنما وقتي با مراجع يا مراجعان ارتباط عاطفي عميق برقرار مي‏كند، زمينه بيان احساسات، نگرش‏ها و نيازها فراهم مي‏شود. كار مشاور و راهنما اين است كه وقتي مراجع احساسات و نيازهاي خود را آشكار كرد، او راه صحيح ارضاي اين نيازها را به او نشان دهد. نياز به حقيقت‏طلبي، نياز به كمال مطلق، نياز به زيبايي، نياز به معنويت و به طور كلي، مجموعه اين نيازها در قالب نياز به دين و معارف الهي قابل طرح هستند از جمله نيازهاي متعالي انسان مي‏باشند. مشاور در مرحله نخست، مراجع را متوجه مصداق واقعي نياز به تعالي، كه همان آموزه‏هاي ديني است، مي‏كند. وقتي مراجع به اين ميزان از شناخت رسيد كه معارف الهي ـ همانند آب، كه عطش مادي و فيزيولوژيكي او را برطرف مي‏كند ـ عطش معنوي و نيازهاي متعالي انسان را ارضا مي‏كنند و تنها راه صحيح ارضاي نيازهاي متعالي انسان را از مجراي دين و معارف الهي مي‏يابد.

در واقع، در الگوي مشاوره به عنصر «انگيزش»، كه بيانگر نيازهاي آدمي است، توجه مي‏شود و توجه به نيازها در زمان مناسب فرايند آموزش را براي مربّي و متربّي تسهيل مي‏كند. براي مثال، دانشجوي رشته پزشكي يا رشته فني ـ مهندسي را در نظر بگيريد كه براي رسيدن به اهدافش، به يادگيري درس‏هايي احساس نياز مي‏كند. او تلاش مي‏كند در هر شرايطي با كم‏ترين امكانات، در بدترين آب و هوا، در كلاس درس حاضر شود تا مطالب موردنياز را بياموزد؛ چون احساس نياز مي‏كند. هدف او اين است كه پزشك يا مهندس شود. از اين‏رو، با خود مي‏گويد: «بايد اين درس‏ها را در هر شرايطي كه هست بياموزم.» مربّي ديني نيز بايد اين احساس نياز را در مخاطبان خود ايجاد كند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آغاز رسالتش، اولين سخني كه به مردم فرمود اين بود: «قولوا لا اله الاّ اللّه تُفلحوا.» فلاح و رستگاري سعادت‏طلبي يكي از مهم‏ترين و اصلي‏ترين گرايش‏هاي انسان است.8 بنابراين، پيامبر بر اين گرايش فطري بشر ـ كه مربوط به بُعد انگيزشي مي‏شود ـ تأكيد كرد و سپس مردم را متوجه اين حقيقت ساخت كه توحيد و يكتاپرستي، كه جوهره دين و اساسي‏ترين آموزه ديني است، شما را به اين خواست فطري و ذاتي مي‏رساند و به آن‏ها فهماند تنها راه سعادت شما «آموزه‏هاي ديني» هستند و خودِ اين آموزه‏ها نيز با فطرت و سرشت شما هماهنگ مي‏باشند؛ چنانكه قرآن كريم نيز به اين حقيقت اشاره مي‏كند: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ) (روم: 30) پس روي خود را به سوي دين يكتاپرستي فرا دار، در حالي كه از هر كيش باطل روي برتافته و حق‏گراي باشي؛ همان فطرتي كه خدا مردم را بر آن آفريده است. آفرينش خداي ـ فطرت توحيد ـ را دگرگوني نيست. اين است دين راست و استوار، ولي بيشتر مردم نمي‏دانند.

در واقع، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) پس از ايجاد ارتباط به عنصر «انگيزشي» در مخاطبان خود توجه كرد و اين موجب شد مردم فوج فوج به سمت پيامبر بيايند و از چشمه‏سار زلال وحي، عطش كوير وجود خود را برطرف سازند و جالب اينكه بيشتر افرادي كه به پيامبر ايمان مي‏آوردند، جوانان بودند. در الگوي مشاوره، علاوه بر توجه به بُعد عاطفي جوانان و همچنين به بُعد انگيزشي آن‏ها، به سطح شناختي آن‏ها نيز توجه شده است و اين بيانگر اين حقيقت است كه مشاور و راهنماي ديني بايد به دو نكته توجه داشته باشد:

1. توجه به سطح تحوّل‏شناختي مخاطب؛

2. تنظيم آموزه‏هاي ديني به گونه‏اي كه متناسب با توانايي و سطح فهم مخاطب باشد.

در الگوي مشاوره، فرض بر اين است كه مخاطب و مراجعان ما جوانان هستند. آن‏ها در چه سطحي قرار دارند؟ به عبارت ديگر، قدرت درك و تجزيه و تحليل جوانان در چه سطحي است؟ روان‏شناسان رشد، به ويژه كساني كه در زمينه رشدشناختي تحقيقات گسترده‏اي انجام داده‏اند، مانند پياژه، بر اين باورند كه جوانان از نظر تحوّل شناختي، در دوره تفكّر انتزاعي و صوري قرار دارند؛ يعني در استدلال كردن، فرضيه ساختن، توجه به آينده، حلّ مسئله و در نهايت، تجزيه و تحليل مسائل دقيق هستند، يعني «به حداكثر كارآيي هوشي رسيده‏اند.»9 در اين الگو، مشاور و راهنما به سطح شناختي مراجعانش توجه دارد و «آموزه‏هاي ديني»10 را متناسب با ميزان فهم و درك آن‏ها تنظيم مي‏كند. وقتي مطالب متناسب با فهم دانش‏پژوه و مراجع باشند فرايند يادگيري بهتر تحقق پيدا مي‏كند و آموزش براي فرد لذتبخش مي‏شود. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و ساير انبيا(عليهم‌السلام) در برخورد با مردم و آشنا كردن آن‏ها با معارف دين، به بُعد شناختي آن توجه داشتند و مطالب را در سطح فهم مخاطبان بيان مي‏كردند: «اِنّا معاشرَ الانبياءِ امرنا اَن نتكلَّم النّاسَ علي قدرِ عُقولِهم.» پيامبر فرمود: ما انبيا امر شده‏ايم كه با مردم در سطح فهمشان سخن بگوييم.11

به نظر مي‏رسد، در ميان الگوهاي موجود ـ تبليغ، تدريس، تربيت و مشاوره ـ الگوي «مشاوره» براي آموزش و انتقال آموزه‏هاي ديني به جوانان از كارآيي بيشتري برخوردار است؛ چه اينكه در اين الگو، مشاور و راهنما در مرحله اول، با مراجعان خود، ارتباطي عاطفي همراه با اعتماد متقابل ايجاد مي‏كند. علاوه بر اين، به نيازها و تمايلات و گرايش‏هاي مخاطب ـ يعني بُعد انگيزشي او توجه دارد و همچنين سطح شناختي مخاطب نيز مدّ نظر اوست و متناسب با آن‏ها مطالب ارائه مي‏شوند. اين الگو براي جوانان نيز جذّاب است؛ زيرا جوانان در آستانه پيوستن به بزرگ‏سالي هستند. از اين‏رو، علاقه‏ها و وابستگي‏هاي خود را از خانواده قطع كرده‏اند و در حال گذار از مرحله وابستگي به استقلال هستند. نياز عاطفي شديدي دارند، اما اين نياز را در خانواده جست‏وجو نمي‏كنند؛ زيرا با روحيه استقلال‏طلبي آن‏ها در تضاد است. بهترين فردي كه مي‏تواند ارتباط عاطفي با او برقرار كند مشاور و راهنماي دلسوز و صميمي است. در مشاوره، ارتباط دوسويه است و با تفكر استقلال‏طلبي جوان سازگار. علاوه بر آن، جوان مي‏خواهد ابراز وجود كند؛ نظرات خود را بيان مي‏كند. او داراي «اخلاق خودپيرو»12 است و از «اخلاق ديگر پيرو»13 فاصله گرفته است. در نتيجه، از پذيرش بي‏چون چراي حرف ديگران خودداري مي‏كند، بلكه هر چيزي را فقط با معيارهاي پذيرفته شده خودش مي‏سنجد و در آن چهارچوب قبول مي‏كند. از اينكه شنونده محض باشد يا مريد ديگران و همچنين از تقليد كوركورانه از ديگران به شدت گريزان است.

از اين‏رو، الگوي «مشاوره» متكلّم وحده نيست، بلكه اين مراجع است كه اول سخن گفتن را آغاز مي‏كند و احساسات و نيازهاي خود را بيان مي‏دارد و مشاور سعي مي‏نمايد كه به حرف‏هاي او دقيقا گوش كند، در حالي كه در الگوهاي ديگر، چنين فرصتي به راحتي پيش نمي‏آيند. و خلاصه اينكه همدلي، صميميت، دل‏سوزي و پذيرش مثبت بدون شرط از ويژگي‏هايي هستند كه بيشتر در الگوي مشاوره وجود دارند و اين ويژگي‏ها، كه متناسب با روحيات جوان هستند، الگوي مشاوره را برتر از ساير الگوها نشان مي‏دهند.

راه‏كارها و لوازم الگوي مشاوره

1. خوب گوش كردن: در الگوي مشاوره، يكي از مهم‏ترين عوامل مؤثر «هنر خوب گوش دادن» است. مشاور بايد اين هنر را با تمرين و ممارست كسب كند. راه‏كارهاي ذيل در كسب مهارت «خوب گوش دادن» مؤثرند:

الف. تعبير و تفسير كردن: با استفاده از گنجينه لغات شخصي خود، مطالبي را كه شنيده‏ايد براي گوينده تفسير كنيد تا مطمئن شويد كه سخنان او را درست فهميده‏ايد.

ب. انعكاس احساسات: وقتي مخاطب يا مراجع شما ناراحت، عصباني و آشفته حال به نظر مي‏رسد، همدردي خود را به او منعكس كنيد. همين‏طور اگر او از شور و احساسات و هيجانات خوشايندي برخوردار است، آن‏ها را منعكس كنيد.

ج. انعكاس مفاهيم: به طور خلاصه، حقايق و محتواي سخن گوينده را منعكس كنيد.

د. تركيب كردن: گوينده ممكن است نكات گوناگوني را بگويد. سعي كنيد نكات گوناگون سخنان گوينده را تركيب كرده، در يك جمله به او منعكس كنيد.

ه. نشان دادن تصورات ذهني: تصورات ذهني خود را با صداي بلند نشان دهيد؛ در ذهن خود مجسم كنيد كه اگر به جاي آن شخص بوديد چه احساسي داشتيد.14

2. كسب اطلاعات روان‏شناختي و تربيتي: از مهارت‏هاي ضروري الگوي مشاوره، «كسب اطلاعات روان‏شناختي و تربيتي» است. براي كسب اين مهارت، كتاب‏هاي مربوط به روان‏شناسي رشد، روان‏شناسي جوان، و كاربرد روان‏شناسي در آموزش را مطالعه كنيد؛ همچنان كه يك سخنور بايد فنون سخنوري را با مطالعه و تمرين كسب كند، يك كارشناس دين نيز، كه مي‏خواهد با الگوي مشاوره پذيراي جوانان باشد و به سؤالات آن‏ها پاسخ دهد و آموزه‏هاي ديني موردنياز آن‏ها را آموزش دهد، بايد بتواند با جوانان ارتباط عاطفي برقرار كند. نيازهاي جوانان و همچنين دغدغه‏هاي آن‏ها را بشناسد و بتواند وارد فضاي روان‏شناختي و دنياي جوانان شود. علاوه بر آن، بايد بر آموزه‏هاي ديني نيز تسلّط لازم داشته باشد و آن‏ها را متناسب با سطح شناختي جوانان، به صورت منطقي و معقول بيان كند.

آنچه در الگوي مشاوره مطرح شد در واقع، بيان اين حقيقت بود كه يكي از بهترين راه‏كارهاي آموزشِ آموزه‏هاي ديني به جوانان استفاده از الگوي «مشاوره» است. اما گام‏هاي بعدي كه بايد برداشته شوند تا به هدف اصلي مقابله با دين‏گريزي يا پيش‏گيري از دين‏گريزي نائل شويم، عبارتند از:

1. تقويت بُعد شناختي جوانان نسبت به آموزه‏هاي ديني؛

2. اصلاح يا تغيير شناخت‏هاي قبلي از دين؛

3. معرفي دين به عنوان برنامه زندگي؛

4. معرفي دين به عنوان راه منحصر به فرد براي دست‏يابي به سعادت واقعي؛

5. معرفي شخصيت‏هاي كاملي كه در پرتو آموزه‏هاي ديني به تكامل واقعي دست يافته‏اند؛

6. عملياتي كردن دين در همه ابعاد زندگي؛

7. معرفي عوامل رهزن كه موجب انحراف مي‏شوند.

علاوه بر اين، توجه دادن به نكات ذيل بسيار مفيد است:

الف. تفهيم اين واقعيت كه معنويت و رابطه با خداوند بايد فقط از طريق عمل به آموزه‏هاي ديني باشد و اين رابطه معنوي با خداوند به روزهاي سخت زندگي محدود نمي‏شود، بلكه تجلّي كامل ارتباط با خدا در همه فراز و نشيب‏هاي زندگي قابل مشاهده است. بايد به جوان اين حقيقت را تفهيم كنيم كه در روزهاي خوب زندگي نيز بايد به ياد خدا باشيم، تا خداوند در روزهاي سخت زندگي ما را تنها نگذارد و به كمك ما بيايد و اگر خدا را در روزهاي خوب زندگي فراموش كنيم، در روزهاي سخت زندگي نيز او ما را به فراموشي مي‏سپارد.

ب. براي تقويت بُعد انگيزشي جوانان نسبت به دين، آثار ارزنده دين‏باوري را در جنبه‏هاي فردي و اجتماعي برايشان بازگو كنيم تا انگيزه بيشتري براي ارتباط با خدا پيدا كنند و دين را به عنوان گران‏بهاترين هديه خداوند به انسان تلقّي كنند.

ج. آنان را به اين حقيقت آگاه كنيم كه برخورداري از معارف ديني مي‏تواند بر عوامل باردارنده‏اي همچون اضطراب‏ها و استرس‏هاي زندگي غلبه نمايد و اطمينان و آرامش را جايگزين آن كند. (آيات مربوط به ذكر و ياد خداوند را براي آن‏ها بيان كنند.)

د. شيوه‏هاي صحيح ارتباط با خدا را با استفاده از معارف ناب ديني و سيره عملي دين‏باوران واقعي ـ يعني پيشوايان معصوم(عليهم‌السلام) ـ به آن‏ها ارائه دهيم؛ شيوه‏هايي كه هم از طريق عمل و هم از راه عشق مي‏توانند جوان را به حقيقت مطلق واصل نمايند.

ه. به جوانان يادآور شويم كه بهره‏گيري از آموزه‏هاي ديني به آدمي شخصيت، اعتماد به نفس و عزّت نفس مي‏دهد و همه رفتارهاي او را در جهت صحيح هدايت مي‏كند و جوان در پرتو چنين هدايتي قادر خواهد بود ديگران را جذب خود كند و به روابط اجتماعي خود تعالي بخشد و يك زندگي اجتماعي موفق را پايه‏ريزي كند.

و. به جوانان گوشزد شود كه مطالعه زندگي‏نامه بزرگان دين و سيره اولياي خدا بهترين الگوهاي عملي را به آن‏ها نشان مي‏دهد و با الگو قرار دادن آن‏ها بهترين شيوه‏هاي تقرّب به خدا و حضور در محضر دوست را براي آن‏ها فراهم مي‏نمايد.

ز. به جوانان يادآوري شود كه اگر مي‏خواهند هرچه بيشتر نسبت به گذشته به خالق ازلي نزديك شوند، رمز آن عمل به واجبات و ترك محرّمات است.

منابع

ـ محمود منصور، روان‏شناسي ژنتيك، چ ششم، ترمه، 1367؛

ـ ميلر جرالدر، ارتباط كلامي، ترجمه علي ذكاوتي قراگزلو، چ دوم، تهران، سروش، 1380؛

ـ كارل هافمن، روان‏شناسي عمومي، ترجمه هادي بحيرايي و همكاران، ارسباران، 1379، ج2؛

ـ محمود ساعتچي، مشاوره و رواندرماني، چ دوم، نشر ويرايش، 1377؛

ـ مايل آرژيل، روان‏شناسي ارتباطات و حركات بدن، ترجمه مرجان فرجي، مهتاب، 1378؛

ـ نگارنده، «مشاوره الگوي برتر براي آموزشي آموزه‏هاي ديني به جوانان»، مجله معرفت، ش 84، آذر 83، ص 40.

پي‌نوشت‌ها


1 ـ محمد محمدي ري‏شهري، ميزان‏الحكمه، قم، دارالحديث، ج 2، ص152.

2- reductionism.

3 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 77، ص 232، روايت 2، باب 8.

4 ـ همان، ج 27، ص 247، روايت 6، باب 13.

5 ـ همان، ج 103، ص 219، روايت 14، باب 1.

6 ـ روم:21.

7 ـ كارل هافمن، روان‏شناسي عمومي از نظريه تا كار، ترجمه جمعي از مؤلفان، ج 2.

8 ـ جعفر سبحاني، فروغ ابديت،1360، ج1.

9 ـ رابرت پيلر، كاربرد روان‏شناسي در آموزش، ترجمه پروين كديور، چ چهارم، 1373، ج 1، ص 180.

10 ـ همان، ص 180.

11 ـ دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، درآمدي بر نظام تربيتي اسلام، قم، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، ص 58 به نقل از: محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 1، ص85.

12 ـ خودپيروي؛ رفتار فردي كه فقط از قوانيني كه خود شخصا براي خويش تعيين كرده است و يا قوانيني كه ارزش آن‏ها را فهميده و پذيرفته است، تبعيت مي‏كند.

13 ـ ديگر پيروي: حالت ذهني فردي كه قوانين يا دستورات اخلاقي را از بيرون دريافت مي‏كند. كودكان پس از دوره ناپيروي و پيش از رسيدن به دوره خودپيروي، در دوره ديگرپيروي قرار دارند.

14 ـ كريس كول، كليد طلايي ارتباط، ترجمه محمدرضا آل ياسين، چ ششم، هامون، 1379.