آموزه‏هاي ديني و نقش آن‏ها در پيش‏گيري از آسيب‏هاي رواني

آموزه‏هاي ديني و نقش آن‏ها در پيش‏گيري از آسيب‏هاي رواني

محمّدمهدي صفورايي پاريزي ـ سليمان قاسمي

اشاره

اگرچه همه آموزه‏ها و تعاليم حيات‏بخش اسلام براي سلامت و سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع شده‏اند، اما به طور خاص، در دستورات ديني در بحث پيش‏گيري از ابتلا به آسيب‏هاي روحي و رواني، آموزه‏هايي وجود دارند كه اين مقاله، به صورت مختصر، به آن‏ها مي‏پردازد؛ آموزه‏هايي چون: صبر، كار و تلاش، ورزش و تفريحات سالم، تقوا، توبه، اميدواري و در پايان، اعتقاد به معاد و جاودانگي انسان و ياد مرگ، و نقش هر يك از اين آموزه‏ها در پيش‏گيري از آسيب‏هاي واقعي روح و روان آدمي بررسي خواهد كرد.

الف. صبر

از آن زمان كه بشر پا به عرصه وجود نهاد، دو عنصر «اختيار» و «تكليف» با او همراه شدند. او به عالمي آمده كه عالم تزاحم‏هاست و در اين ميان، مكلّف شده است كه راه سعادت و تكامل خويش را با اختيار خود برگزيند و آن را طي كند و اين راهي است مشحون از سختي‏ها و مسائل خلاف خواست و طبيعت او، او در اين ميدان، نيازمند نيروي مقاومت و ايستادگي و خود نگه‏داري در قبال چنين مسائلي است. اين نيروي شگرفِ سعادت‏ساز همان «صبر» است كه در سراسر زندگي بشر و در تمام عرصه‏ها در جهت رسيدن به كمال و سعادت ابدي، يار و مددكار اوست. انسان مؤمن و صابر واقعي از چيزهايي كه بيشتر مردم از آن‏ها مي‏ترسند ـ مانند مرگ، فقر و بيماري و گرفتارهاي روزگار ـ نمي‏ترسد و چون مصايب روزگار را آزمايش الهي مي‏داند و معتقد است كه بايد در برابرشان صبر كند، داراي توانايي زيادي در تحمّل گرفتاري‏هاست.1

از اين‏رو، يكي از راه‏هاي مواجهه با آسيب‏هاي روحي و رواني در سختي‏ها و مصيبت‏هايي كه هر فرد ممكن است در زندگي آن‏ها را تجربه كند، بهره‏مندي از روحيه صبر و شكيبايي است؛ چرا كه صبر علاوه بر آثار ارزشمندي كه در زندگي دنيايي انسان دارد، پاداش بي‏حساب الهي را نيز به دنبال دارد. خداوند در قرآن، با بشارت‏هاي فراوان، انسان‏ها را به صبر دعوت مي‏نمايد و به آنان وعده پاداش بي‏حد و اندازه مي‏دهد.2

صبر از آموزه‏هاي مهم سيره معصومان و اولياي الهي بوده است. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) با تحمّل بيشترين سختي‏ها و صبر و بردباري در مواجهه با سختي‏ها و مصيبت‏ها و در برابر بي‏مهري‏ها و كينه‏توزي‏ها و دشمني‏ها و جهالت‏هاي افراد، از اين آموزه مهم الهي و ديني در سيره عملي خويش استفاده مي‏كرد و حتي در مواجهه با سخنان جاهلانه و ستيزگرانه ديگران و شنيدن و تحمّل گفته‏ها و انتقادات آنان، بدي‏ها را ناديده مي‏گرفت، بلكه با روي گشاده و چونان طبيبي دلسوز با آنان مواجه مي‏شد. اين شيوه الهي در سيره و اخلاق پيامبر چشمگير است و صبر و شكيبايي ايشان نيز مانند ديگر اوصاف اخلاقي آن حضرت، عظيم و شايسته تعظيم مي‏باشد. در سيره و روش پيامبر اكرم، كه اسوه و مقتداي مؤمنان است، چنين آمده است: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به سخن ديگران گوش مي‏داد و اگر هم سخن مخاطبي درست نبود، به رويش نمي‏آورد. رعايت اين روش در پيامبر تا آنجا بود كه منافقان آن را يك عيب مي‏شمردند؛3 مي‏گفتند: پيامبر گوش شنوايي است و هركس هرچه مي‏گويد، گوش مي‏كند. صبر و تحمّل پيامبر به دليل لطف و بزرگواري و اغماض بود.4

1. برخي از آثار صبر

به طور كلي، مهم‏ترين اثر صبر و بردباري، تأمين سلامت جسم و روح انسان است؛ زيرا صبر انسان را از اقدام عجولانه و نامعقول بازمي‏دارد و او را به تعقل و تأمّل مي‏كشاند و همين سبب مي‏شود تا از بسياري اقدامات، كه ضررهاي جسمي و روحي جبران‏ناپذيري دارند، پيش‏گيري نمايد.

صبر، انسان را نيرومند، قابل اعتماد و اتّكا براي خويشتن و ديگران مي‏سازد. صبر براي ايمان به منزله سر است نسب به جسم. همان‏گونه كه جسم بي‏سر، بقا و حياتي نخواهد داشت، ايمان بي‏صبر نيز باقي نخواهد ماند.5 اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) صبر و استقامت را از جمله عوامل سلامت نفس مي‏داند و نيز مي‏فرمايد: بر شما باد به صبر كردن. همانا صبر نسبت به ايمان، مانند سر نسبت به بدن است. و خيري نيست در بدني كه سر ندارد؛6 همان‏گونه كه خيري نيست در ايمان بدون صبر.7

امام علي(عليه‌السلام) عوامل بيماري نفس آدمي را در مكر، نيرنگ، بخل و حرص دانسته است و علامت صابر را در سه چيز مي‏داند:8 اول آنكه كسل نشود؛ دوم آنكه آزرده خاطر نگردد؛ و سوم آنكه از خداوند - عزّ وجلّ - شكوه نكند؛ زيرا وقتي كسل شود، حق را ضايع مي‏كند، و چون آزرده خاطر گردد شكر را بجا نمي‏آورد، و چون از پروردگارش شكايت كند در و واقع او را نافرماني نموده است.9

2. پيامدهاي ناگوار بي‏صبري

بي‏صبري پيامدهاي ناگواري در روند زندگي فرد برجاي مي‏گذارد و آسيب‏هاي جسمي، روحي و رواني براي فرد و چه بسا ديگران در پي خواهد داشت. بي‏صبري منجر به درماندگي و تشديد تنيدگي‏زايي يك مصيبت مي‏شود؛ مثلا، در مرگ يك عزيز، سختي و مصيب فقدان، از نظر رواني بزرگ‏تر جلوه مي‏كند. امام علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «بي‏تابي هنگام مصيبت، باعث شدت يافتن آن مي‏شود، و پايداري در برابر مصيبت، آن را از بين مي‏برد.»10

از آثار صبر و شكيبايي، آن است كه به دنبال صبر، حالت رضايت حاصل مي‏شود و فرد را از نظر رواني، تسليم و آماده مواجهه با هر حادثه ناگواري مي‏كند، سختي آن را كاهش مي‏دهد، بلكه گاهي سختي آن را به راحتي تبديل مي‏كند. اولياي الهي در بزرگ‏ترين مصيبت‏ها مي‏فرمودند: ما جز نيكي و خوبي از خداوند نديديم.11

حالت رضايت باعث مي‏شود كه فرد مصيبت را در نظام تكوين، نيكو تلقّي كند و اين برداشت، اندوه و اضطراب ناشي از مصيبت را كاهش مي‏دهد و فرد را براي ادامه زندگي فعّال و آماده مي‏كند.12

بنابراين، فرد بايد بپذيرد كه در دنيا آسايش و آرامش مطلق و زندگي بدون آسيب و گرفتاري براي هيچ‏كس فراهم نيست و هر فردي بهره‏اي از اين مشكلات و گرفتاري‏ها دارد و اگر با بينش الهي به سختي‏ها و ناملايمات بنگرد، سختي‏هاي دنيا و آسيب‏هاي موجود (اگر بر اثر گناه و معصيت نباشند) زمينه رشد، كمال و زنده شدن جان آدمي را به همراه دارند؛ زيرا سختي‏ها سبب مي‏شوند كه زمينه ياد و نام خدا و توجه و توسّل به اولياي الهي بيشتر فراهم آيد؛ هر لحظه آن توجه‏ها و توسّل‏ها غنيمت و موجب ارتباط با كمال مطلق خواهد بود؛ زيرا طبيعت انسان چنين است كه در بلا و گرفتاري بيشتر متوجه نعمت‏ها و متذكر ياد خداوند است و در اين صورت، فرد علاوه بر تلاش و كوشش براي رفع مشكل و آسيب، اميدوار به مدد الهي است؛ با مشكل و آسيب به وجود آمده، كنار مي‏آيد و قبول مشكل و كنار آمدن با آن، از بسياري آسيب‏هاي ديگر و از وخامت اوضاع پيش‏گيري مي‏نمايد و در بهبود وضعيت روحي و رواني فرد مؤثر مي‏باشد. درباره ويژگي‏هاي كنار آمدن با مشكلات گفته شده است: كنار آمدن مشتمل بر كوشش‏هايي از نوع اقدام عملي و درون‏رواني براي مهار (يعني كنترل، تحمّل، كاهش يا به حداقل رساندن) مقتضيات دروني و محيطي و تعارض‏هاي ميان آن‏هاست13 و همان‏گونه كه اشاره شد ـ صبر علاوه بر آثار متعددي كه در زندگي دنيوي و اخروي انسان دارد، از چنين ويژگي‏هايي در شيوه كنار آمدن با مشكلات نيز برخوردار مي‏باشد؛ زيرا هم در مهار و كنترل آسيب‏هاي روحي و رواني فرد را ياري مي‏نمايد و هم به فرد قدرت تحمّل بالايي مي‏بخشد و در كاهش و يا به حداقل رساندن آسيب‏ها بسيار مؤثر است؛ در معناي صبر گفته شده است: صبر به معناي جلوگيري از جزع و بي‏تابي نفس در هنگام وقوع حوادث ناگوار است. بر اثر صبر، از يك سو، آدمي از حالت اضطراب به امنيت و آرامش دروني مي‏رسد و از سوي ديگر، زبان را از شكوه و شكايت، و ساير اعضا را از عملكرد غيرمتعارف باز مي‏دارد.14 اگر انسان تضادهاي اجتماعي، كه در زندگي با آن‏ها مواجه مي‏شود، خويشتندار و صبور نباشد، گاهي نه تنها مشكل او برطرف نمي‏شود، بلكه پيچيده‏تر نيز مي‏گردد. اگر فرد رفتار پرخاشگرانه كسي را با پرخاشگري پاسخ دهد، گاهي يك مسئله كوچك به معضلي بزرگ تبديل مي‏شود. تعاليم اسلامي در چنين شرايطي، انسان‏ها را به صبر و واكنش منطقي دعوت مي‏كنند. در روايتي از امام صادق(عليه‌السلام) آمده است كه «هر كس خشم خود را مهار كند، در حالي كه اگر مي‏خواست مي‏توانست آن را اعمال كند، خداوند در روز قيامت او را كاملا راضي مي‏سازد.»15

ب. كار و تلاش سازنده

يكي از آموزه‏هاي مهم و اساسي در بهداشت و سلامت روحي و رواني، فردي و اجتماعي، «اشتغال به كار و تلاش مفيد و سازنده» است؛ همان‏گونه كه يكي از مشكلات اساسي انسان در زندگي فردي و اجتماعي و از عوامل مهم بيماري‏هاي رواني، بي‏كاري و از كار افتادگي و يا انجام كار غير مفيد و بي‏ثمر است. از اين‏رو، در عصر حاضر، يكي از مهم‏ترين بحران‏هاي اجتماعي، كه دولت‏ها و ملت‏ها را تهديد مي‏كند و به بحران اساسي قرن حاضر تبديل شده مسئله بي‏كاري قشر عظيم جوانان جوياي كار است. بنا به گفته بعضي از صاحب‏نظران، در آينده خطر بي‏كاري به عنوان يك فاجعه بزرگ، جوامع را به اضمحلال و فروپاشي مي‏كشاند.16

بي‏كاري تنها ضربه اقتصادي به فرد و جامعه نمي‏زند، بلكه ضرر و خطر بزرگ‏تر آن متوجه آسيب‏هاي روحي رفتاري در فرد است؛ زيرا فرد را از حيثيت و شخصيت واقعي و بهنجار خويش تنزّل مي‏دهد، او را از خوش‏بختي و سعادت خويش محروم مي‏سازد و سرمايه اصلي و اصيل انسان را به هدر مي‏دهد. به قول سقراط: «كار سرمايه سعادت و خوش‏بختي است.»17

ولتر، نويسنده معروف، مي‏نويسد: «هر وقت احساس مي‏كنم كه درد و رنج بيماري مي‏خواهد مرا از پاي درآورد به كار پناه مي‏برم. كار بهترين درمان دردهاي دروني من است».18

پاسكال مي‏گويد: «مصدر كليه مفاسد فكري و اخلاقي بي‏كاري است، و هر كشوري كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعي را رفع كند، بايد مردم را به كار وادارد تا آرامش كلي در وجود افراد برقرار شود.»19

پاستور، دانشمند و مخترع معروف، گفته است: «بهداشت رواني انسان در آزمايشگاه و كتابخانه است».20

شايد به همين علت باشد، كه در آزمايشگاه و در كتابخانه، انسان به كار و نيروي تفكر مشغول است و ناراحتي‏ها و گرفتاري‏ها مجال جولان در ذهن ندارند و از اين‏رو، نمي‏توانند انسان را دچار بيماري رواني سازند. بررسي‏هاي روان‏پزشكي نيز اين امر را ثابت كرده‏اند. اگر كار از روي علاقه و ذوق باشد و بخصوص شخص در آن تجربه قبلي داشته باشد، نوعي اعتماد و آرامش رواني به او مي‏دهد.21

در اين زمينه نيز آموزه‏هاي اسلامي و سيره معصومان(عليهم‌السلام) سرشار از تعاليمي ناب هستند، به حدّي كه هيچ مكتب و مرامي به اين اندازه به كار و تلاش با اين نگرش تأكيد نداشته‏اند. خداوند ملاك سعادت بشر را در ايمان و عمل صالح قرار داده است و ضرر و زيان خسارت ابدي را متوجه كساني مي‏داند كه از ايمان و عمل ـ هر دو ـ برخوردار نباشند22 و نيز مي‏فرمايد: انسان بدون كار و كوشش، بهره‏اي ندارد.23

اسلام و آموزه‏هاي حيات‏بخش آن انسان را به سعي و تلاش و كوشش در جهت نيل به اهداف مادي و معنوي ترغيب مي‏نمايد و سستي و اهمال كاري را به شدت مذمت مي‏كند، تا آنجا كه سعي در كسب حلال و اداره مالي خانواده، جهاد در راه خدا محسوب مي‏شود،24 فقر پديد آمده از بي‏كاري و تنبلي و سستي را منشأ بي‏ايماني مي‏داند25 و جزع و بي‏ثباتي در برابر مشكلات را نكوهش نموده، انسانِ منفعل و متأثر از رويدادها را فردي ضعيف و ناقص مي‏شمارد.26

چه بسا افراد كاري كه انجام مي‏دهند ـ مثلا، از نقش خود به عنوان دانشجو، يا وقف كردن خود به يك حرفه ـ احساس هويّت نيرومندي مي‏كنند؛ زيرا شغل وسيله‏اي است براي به وجود آمدن ايده‏هاي خلّاق، و شكوفا شدن استعدادها و توانايي‏ها، و چه بسا توانايي فرد در حمايت از خود و افراد تحت تكفّلش باعث ظهور عزّت نفس او شود؛ همان‏گونه كه اتّكا به ديگران، به منظور حمايت مالي، جسمي و عاطفي، عزّت نفس را تهديد مي‏كند.27

كار و تلاش رمز اصلي بقا و سرزندگي و بهداشت و سلامت جسمي و رواني فرد و جامعه است. مردمي كه با تكيه بر توانمندي‏ها و ذخاير خداداد ملّي خويش، بر ضعف و فقر غلبه كرده‏اند، مايه خرسندي دروني، آرامش روحي، امنيت رواني و اجتماعي و اقتصادي و حتي امنيت سياسي و نظامي و اقتدار ملّي خويش گشته‏اند. در مقابل بي‏كاري موجبات از دست دادن همه اين مواهب و بلكه گرفتار شدن در دام آسيب‏هاي متعدد روحي و رواني را، هم براي فرد و هم براي جامعه در پي داشته است. از جمله پيامدهاي شوم بي‏كاري، افسردگي، اضطراب و به دنبال آن، اعتيادهاي خانمانسوز و تأخير ازدواج و هزاران آسيب ديگري است كه هر كدام داستان غم‏انگيزي دارد و متأسفانه آنچه امروزه كمتر مورد توجه عملي قرار مي‏گيرد مسئله كار و تلاش و اشتغال‏آفريني براي نسل جوان، اين ذخاير و پشتوانه‏هاي اصلي جامعه ما، مي‏باشد.

اگرچه نمي‏توان گفت امروز روحيه راحت‏طلبي بر بسياري افراد حاكم است، اما مي‏توان گفت: بسياري از افراد و بخصوص نسل جوان، از انجام كارهايي كه مستلزم تلاش و سخت‏كوشي‏اند، كراهت دارند و طالب رفاه و راحتي با كم‏ترين زحمت هستند. و اين خود نيز مشكلي است علاوه بر مشكلات اشتغال. اما با نگاهي به سيره معصومان:، درمي‏يابيم كه سخت‏كوشي، تلاش و پرداختن به فعاليت‏هاي توليدي از برجسته‏ترين ويژگي‏هاي اين بزرگواران بوده است. آنان با اين روش درس بزرگي و عزّت نفس به پيروان راستين خويش آموخته‏اند. نگاهي كوتاه به جنبه كار و تلاش در زندگي اميرالمؤمنين، علي (عليه‌السلام)، برترين آفريده خدا پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، نقش كار سازنده را بر پيش‏گيري از آسيب‏هاي فردي و اجتماعي و نيز تأمين بهداشت و سلامت روان به ما نشان مي‏دهد.

در اسلام، انساني كه صاحب حرفه است و از دست‏رنج خود، مخارج خانواده‏اش را تأمين مي‏كند، جايگاه رفيعي دارد: چه جايگاهي بالاتر از محبوبيت نزد پروردگار؟!28 و به عكس، آنكه توان كاركردن دارد و مخارج خود را بر ديگري تحميل مي‏كند، ملعون خوانده شده است.29 كار و تلاش علاوه بر آثار مثبت رواني، از عوامل تربيت‏كننده انسان به شمار مي‏روند.30 وقتي ابعاد گوناگون شخصيتي همچون اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) را مورد مداقّه قرار مي‏دهيم، ملاحظه مي‏كنيم كه ايشان در عين حال كه زاهدترين فرد زمان خود است، فعّال‏ترين آن‏ها نيز هست. ايشان در عين آنكه بيشترين عبادت‏ها را در پيشگاه خداي خود دارد، ثمربخش‏ترين اوقات را نيز دارد و به قول شهيد مطهّري، شخصيت علي(عليه‌السلام) شخصيتي است جامع‏الاضداد. وقتي خلوت شب فرامي‏رسد، هيچ عارفي به پاي او نمي‏رسد؛ آن روح عبادت، كه جذب حق و پرواز به سوي خداست، به شدت در او نمودار مي‏شود. و روز كه مي‏شود، گويي اين آدم، آن آدم نيست؛ با اصحابش كه مي‏نشيند، چنان چهره‏اش باز و خندان است كه از جمله اوصافش اين است كه هميشه قيافه‏اش باز و شكفته است.31

به دليل آنكه براي وصول به جايگاهي امن در آخرت، انسان چاره‏اي جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنيا ندارد، توجه به برخورد پيشوايان معصوم: با دنيا و نحوه معيشت آن‏ها براي الگوپذيري از آن اسوه‏هاي راستين لازم است. با توجه به اينكه دارالسلام و دارالقرار آخرت است، بايد ببينيم حد تعادل و بهره‏مندي از دنيا در چيست؟ چگونه مي‏توان به توصيه آيه شريفه «آخرت را برگزينيد و بهره دنيايي خويش را نيز فراموش نكنيد»32 نايل شد و بين دنيا و آخرت را جمع نمود؟ سيره علي(عليه‌السلام) به گوياترين شكل اين معنا را بيان مي‏كند.

همان‏گونه كه اشاره شد، امام علي(عليه‌السلام) در كلامي راهگشا، به همه كساني كه دغدغه بهره‏مندي مناسب، در عين اصالت دادن به آخرت را دارند، راه مي‏نمايند:33 «مؤمن بايد شبانه‏روز خود را سه قسم كند: زماني براي نيايش و عبادت پروردگارش، و زماني براي تأمين هزينه زندگي‏اش، و زماني براي داشتن لذت‏هاي مطبوع و حلال». «خردمند را نشايد جز آنكه در پي سه چيز حركت كند: كسب حلال براي تأمين زندگي، يا گام نهادن در راه آخرت، يا به دست آوردن لذت‏هاي حلال».34

نسبت به نوع كسب و كار، امام علي(عليه‌السلام) به كشاورزي و كشاورزان عنايت ويژه داشت. امام صادق(عليه‌السلام) در اين‏باره مي‏فرمايد: «اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) هميشه به عمّال و كارمندانشان سفارش كشاورزان را مي‏نمودند»35 خود حضرت نيز كشاورزي مي‏كردند. از جمله آموزه‏هاي مهم ديني و سيره معصومان(عليهم‌السلام) اين است كه انسان در راه كسب و كار، سختكوش و مداومت و ازدياد در توليد و انفاق داشته باشد و در مصرف شخصي، به حداقل‏ها قناعت نمايد.36

روحيه توليد و كار و تلاش در سيره امام علي(عليه‌السلام) چنان است كه توليد را براي ارتقاي سطح معيشت مردم و از اين طريق، هدايت و راهنمايي آنان به بندگي خداوند را مي‏خواسته. ايشان با بيشترين توليد، كمترين استفاده شخصي را مي‏نمودند؛ چنان كه از ابن عبّاس نقل شده است: در زمان جنگ جمل، هنگامي كه در منطقه «ذي‏قار» براي جمع‏آوري نيرو اردو زده بوديم، يك روز به خيمه امام رفتم، ديدم حضرت مشغول دوختن كفش خويش است. سلام كردم، امام (عليه‌السلام) جواب دادند، پرسيدند: ابن عبّاس! اين نعلين وصله‏خورده چقدر مي‏ارزد؟ گفتم: ارزشي ندارد. امام(عليه‌السلام) فرمودند: «حكومت بر شما نزد من از اين نعلين بي‏ارزش‏تر است، مگر آنكه حقي را برپا سازم يا باطلي را از ميان بردارم.»37

امام(عليه‌السلام) در چند مورد، با اشاره به لباس خويش فرموده‏اند: «لباسي كه بر تن من مي‏بينيد، توسط اهل خانه‏ام تهيه شده است.»38

از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده است: «حضرت علي(عليه‌السلام) با بيل زدن، زمين را آباد ساخت و با درآمد خود، هزار برده آزاد نمود».39

درآمد محصول زراعي امام(عليه‌السلام) را چهل هزار دينار ذكر كرده‏اند كه حضرت آن‏ها را به نيازمندان مي‏بخشيد.40 سخاوت و بخشندگي امام چنان بود كه حتي معاويه، دشمن ايشان، هم به آن اعتراف نمود.41

كودكان بي‏سرپرست، گروهي بودند كه امام(عليه‌السلام) به تأمين نيازهاي مالي و روحي ايشان اهتمام خاصي داشت. شخصي به نام ابوالطفيل نقل نموده است: «امام علي(عليه‌السلام) را ديدم كه يتيمان را فراخوانده بود و با عسل آن‏ها را پذيرايي مي‏نمود، به گونه‏اي كه بعضي از صحابه با ديدن اين منظره گفتند: اي كاش ما هم يتيم بوديم!»42

امام باغ‏ها و نخلستان‏هايي را كه ايجاد كرده بود، وقف استفاده نيازمندان نمود. اين باغ‏ها متعدد و در مناطق متنوّعي بودند؛ همچون منطقه خيبر، ابي‏نيزر، بغيبغه و ارباحا. همچنين تعداد چاه‏هايي را كه امام حفر و وقف نمودند، بيش از يكصد حلقه ذكر كرده‏اند.43

در كلامي منظوم، علي(عليه‌السلام)، ابرمرد عرصه زهد و سازندگي، درباره كار و عزّت نفس چنين سروده‏اند: «براي من سنگ‏كشي از قله‏هاي كوه آسان‏تر است از اينكه منّت ديگران به دوش كشم. به من مي‏گويند: كسب و كار ننگ است، ولي من مي‏گويم: ننگ اين است كه انسان از ديگران درخواست كند.»44

در شعر ديگري امام(عليه‌السلام) مي‏فرمايند: «اگر مي‏خواهي آزاد زندگي كني، مثل برده زحمت بكش و آرزويت را از مال هركس كه باشد، قطع كن. نگو اين كار مرا پست مي‏كند؛ زيرا از مردم خواستن از هر چيز بيشتر ذلّت مي‏آورد. وقتي از ديگران بي‏نياز باشي، از همه مردم بلند قدرتر هستي».45

بنابر آنچه گذشت، فوايد و آثار اشتغال مفيد و سازنده را در بهداشت و آرامش روان و نقش آن را در پيش‏گيري از آسيب‏هاي فردي و اجتماعي و پيامدها و آسيب‏هاي بي‏كاري و يا كارهاي زيانبار مي‏توان به اختصار در امور ذيل برشمرد:

برخي از آثار مثبت كار مفيد بر بهداشت رواني

فرد احساس مفيد بودن مي‏كند.46 انسان با اشتغال به يك حرفه، خود را در معرض آزمون قرار مي‏دهد؛ آزموني كه استعدادها و توانمندي‏هاي وي را باز مي‏شناساند. قطعاً انسان تا وقتي به ميدان عمل و كار پا نگذارد، حتي خودش هم نمي‏تواند استعدادهاي خود را شناسايي كند.

به وجود آورنده حس اعتماد و عزّت نفس در فرد است.47 در حين انجام كار است كه انسان مي‏تواند طعم شيرين موفقيت را بچشد. موفقيت، عامل بزرگ اميدبخش و پيش برنده، تنها هنگامي نصيب انسان مي‏شود كه خود را در معرض انجام مسئوليتي قرار دهد. شادي عميق، كه همان احساس رضايت‏مندي دروني است، وقتي نصيب انسان مي‏شود كه در انجام كار خود توفيق يابد. وقتي انسان عهده‏دار انجام كاري نباشد، چگونه موفقيت و در پي آن، شادي برايش حاصل خواهد شد؟!

  • موجب جلب توجه و اعتماد ديگران است.

  • موجب ثبات شخصيت فرد مي‏شود.

2. برخي از آثار زيان‏بار بي‏كاري در بيماري رواني

  • احساس ناكارآمدي و غير مفيد بودن در فرد.
  • از دست دادن اعتماد به نفس.
  • بي‏ثباتي و ناپايداري شخصيت فرد.
  • زمينه‏ساز رفتارهاي نابهنجار فرهنگي و اجتماعي.

يكي از زمينه‏هاي ارتكاب گناه و رفتارهاي ناهنجار در انسان، بي‏كاري است. همچنين چون جسم و روح انسان دايم از طبيعت نيرو مي‏گيرند، بايد اين نيرو را مصرف نمايند. كار بهترين راه مصرف صحيح اين نيروست. امروزه هيچ‏كس منكر ارتباط بي‏كاري جوانان با گرايش آن‏ها به منكرات نيست. در اخلاق اسلامي، رقّت‏قلب يك فضيلت و قساوت قلب يك رذيلت است. بي‏كاري موجب قساوت قلب انسان مي‏شود. بي‏كاري موجب آزادي يكي از نيروهاي انسان به نام «قوّه تخيّل» مي‏گردد. امام علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: اگر تو نفس را به كاري مشغول نكني، او تو را به خودش مشغول مي‏كند.48

ج. ورزش و تفريحات سالم

اسلام و آموزه‏هاي متعالي آن از هيچ امري در جهت رشد و سازندگي و سلامتي انسان براي رسيدن به كمال مطلوب و سرمنزل مقصود كوتاهي نكرده‏اند؛ از پرورش جسم و سلامتي و تأمين نيازمندي‏هاي آن گرفته تا پرورش روح و سلامت روان آدمي، از رياضت‏هاي شرعي در جهت بالندگي روح تا تمرين‏ها و ورزش‏هاي بدني براي پرورش جسم و نشاط رواني حاصل از آن؛ زيرا ورزش به طور چشمگير، مصرف اكسيژن را طي يك دوره زماني طولاني افزايش مي‏دهد؛ مانند پياده‏روي، دويدن، شنا و دوچرخه‏سواري كه اگر در تمام مدت زندگي، به طور منظّم صورت گيرند، ثمرات حايز اهميتي در جهت سلامت و تندرستي به بار مي‏آورند. ورزش به كاهش فشار خون بالا كمك مي‏كند، بر كنترل وزن تأثير فوق‏العاده‏اي دارد، مقدار كلسترول ليپوپروتئين با غلظت بالا را افزايش مي‏دهد و سيستم قلبي و عروقي را تقويت مي‏كند.49 سيره معصومان(عليهم‌السلام) و آموزه‏هاي حيات‏بخش آنان در اين زمينه نيز هر انسان مدقّق و با انصافي را به كرنش در مقابل عظمت و همه جانبه‏نگري تعاليم ديني و سيره معصومان وامي‏دارند. ورزش را با نگاه ارزشي و به دليل نشاط روحي و پرورش جسم در جهت خدمت براي خدا و بندگي او ـ جلّ و عزّ ـ انجام دادن، آثار جسماني و رواني فراواني به همراه دارد. البته ورزشي كه وسيله خدمت‏رساني بهتر براي بندگي خدا باشد مورد قبول و سفارش دين است، نه ورزشي كه عامل سرگرمي و غفلت و فقط به عنوان اتلاف وقت و يا كسب جاه و مدال و مقام دنيايي باشد، كه اين خود مخرّب و بلكه عاملي است كه بعدها فرد را نادم و دچار افسردگي مي‏نمايد؛ زيرا از استعداهاي فكري و عقلي و رشد و بالندگي خويش در جهت كمال گامي برنداشته و عمر را به سرگرمي و تنها به پرورش اندام تلف نموده است. تنها براي پرورش اندام و يادگيري چند فن ورزشي، نبايد سرمايه عظيم عمر را هزينه نمود.

به دليل آنكه تمام آموزه‏ها و دستورالعمل‏هاي ديني اهداف خاصي را دنبال مي‏كنند كه همان «بندگي خدا» و «رسيدن به مقام قرب الهي» و «شكوفا شدن تمامي استعدادهاي انسان» است،50 تعاليم ديني در زمينه ورزش نيز از اين ضابطه بيرون نيستند و ورزش براي پرورش روح و جسم انسان و زمينه‏اي براي رشد و شكوفايي بهتر انسان است.51

رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «به فرزندانتان شنا و تيراندازي بياموزيد»52 و نيز فرمودند: «پياده‏روي بهترين دوا براي صفرا و سوداست»53 و نيز گفته شده است: «نگاه به مناظر طبيعي، از جمله آب و مناظر سبز طبيعت، موجب زدودن غم و اندوه از فرد و پديدآمدن نشاط و خوش‏دلي در وي مي‏شود»؛54 زيرا به فرد آرميدگي مي‏بخشد. اين آرميدگي شيوه بسيار موفقي براي كمك به افراد در شرايط تنيدگي است. آرميدگي به آنان كمك مي‏كند كه با تنيدگي كنار آيند و از اختلالات مربوط به آن پيش‏گيري نموده يا آن را كنترل كنند.55

به طور كلي، استفاده متعادل و معقول از لذت‏ها و تفريحات، مايه نشاط جسمي و رواني فرد مي‏شود و بدين وسيله، شخص براي انجام وظايف فردي و اجتماعي و برخورد مناسب با فشارها، توانا مي‏گردد.56

بنابراين، ورزش و تفريحات سالم نقش مؤثري، هم در بهداشت و سلامت جسماني و رواني دارند و هم عاملي در جهت پيش‏گيري از آسيب‏هاي روحي و رواني فرد و جامعه هستند. اصولا يكي از علل فرسودگي زودرس جسماني و رواني افراد، استفاده نكردن از تفريحات سالم است؛ زيرا مقتضاي فعاليت و كار مداوم، وارد آمدن فشار جسمي و روحي بر فرد است. بايد در كنار كار و تلاش روزمرّه، تقويت كننده‏هايي باشند كه به فرد روحيه دهند و به او آرامش بخشند. اين امور، كه آن‏ها را «تفريحات سالم» مي‏ناميم، دامنه گسترده‏اي دارند كه از مصاحبت و شوخي با دوستان، تا ورزش و مسافرت و مانند آن را در برمي‏گيرد؛ مثلا، به بذله‏گويي در جمع سفارش شده است. پيشوايان اسلام نيز شوخي و بذله‏گويي داشته‏اند.57 اهميت و تأثير شوخي تا آنجاست كه در روايتي اين امر بر هر مؤمني لازم دانسته شده است.58 لازم به يادآوري است كه در تعاليم اسلام، شوخي تا حدّي مطلوب دانسته شده كه موجب آزار كسي نگردد، گناهي به دنبال نداشته باشد و از حدّ معمول نيز تجاوز نكند.59

پياده‏روي نيز از بهترين ورزش‏ها براي سلامت انسان است؛ ورزشي است كه براي هر كس، با هر سن و سال، متناسب است و در همه فصول امكان‏پذير است، ابزار و وسايل و مربّي و هزينه‏هاي گوناگون نمي‏خواهد و به راحتي انجام مي‏پذيرد؛ زيرا پياده‏روي عضلات و مفاصل را به كار انداخته، نرم مي‏كند، جريان گردش را در آن‏ها بهتر مي‏سازد، نيز در دفع فضولات و رساندن اكسيژن و غذا به اندام‏ها كمك مي‏كند. پياده‏روي تنفس را عميق مي‏كند و اكسيژن‏گيري را بهتر مي‏گرداند و در نتيجه، تغذيه و تهويه همه بخش‏هاي بدن بهتر انجام مي‏شود.60

تحقيقات نشان مي‏دهند كه ورزش در كنار آمدن با تنيدگي دو نقش اساسي ايفا مي‏كند:

1. خستگي جسمي ناشي از رويدادهاي تنيدگي‏زا را به حداقل مي‏رساند.

2. خستگي عاطفي تجلّي يافته در زندگي فرد را نيز كاهش مي‏دهد.61

در تعاليم ديني و روايات آمده است: خود را از مواهب حلال دنيا بي‏نصيب نسازيد و با استفاده از لذت‏هاي دنيوي، خود را براي انجام تكاليف آماده نماييد.62

د. تقوا

«تقوا» همان پرهيز است و به كسي كه اميد درمان او هست، دستور پرهيز مي‏دهند. اگر طبيب معالج از درمان كسي نااميد شد به او مي‏گويد: هر غذايي كه ميل داري بخور، زيرا كار او از درمان گذشته است. قرآن كريم نيز به چنين كساني مي‏گويد: (اِعلمَلوا ما شِئتُم) (فصلت: 40) هرچه مي‏خواهيد بكنيد، يعني كار شما از درمان گذشته است.63

از مهم‏ترين آموزه‏هاي قرآني، كه در سيره علمي و عملي معصومان مورد تأكيد قرار گرفته، آموزه «تقوا» است؛ زيرا از يك‏سو، مي‏تواند تأمين‏كننده بهداشت و سلامت رواني باشد و از سوي ديگر، به عنوان عامل مهمي در پيش‏گيري از آسيب‏هاي روحي و رواني، مورد توجه قرار گيرد.

اهميت تقوا در همه زمينه‏هاي انساني و بخصوص در بحث بهداشت، سلامت، امنيت، آرامش روح و روان آدمي و نيز پيش‏گيري از ابتلا و يا وخامت آسيب‏هاي رواني تا جايي است كه گفته شده است: دعوت قرآن و همه انبيا و اوصياي به حقّ آنان، دعوت به «تقوا» است؛64 چه اينكه خداوند در قرآن فرموده است: اگر مردم دياري اهل تقوا و پاك‏دامني باشند، خداوند رحمت و بركات خويش را برآنان فرو مي‏فرستد؛65 يعني بين ايمان و تقوا و نزول بركات الهي، كه زندگي بدون مشكلات روحي و رواني از موارد برجسته بركات الهي است، تلازم وجودي، و بين ترك تقوا و قطع رحمت و بركات الهي و گرفتار شدن به آسيب‏ها تلازم عدمي برقرار است. در قرآن، معيار برتري و كرامت انسان، تقوا شمرده شده است.66

در صدر اسلام، بر پايه اين معيار، بسياري از تنگ‏دستان نيز توانستند از محروميت ارزشي و اجتماعي رهايي يافته، ارزش واقعي خود را در جامعه بيابند. اسلام معيارهاي ارزشي و نوع زندگي قومي، قبيله‏اي و ملّي‏گرايي را، كه عامل تفرقه و تشتّت است، نپذيرفت و كوشيد تا ايمان و تقوا و ميوه آن آرامش در زندگي را به جاي انگيزه‏هاي جاهلي در قلوب مردم جايگزين كند. پيامبر به گونه‏اي افراد قبايل را متحد كرد كه وقتي ابوسفيان به آنان مي‏نگريست، از اينكه قبايل متشتّت آنگونه متحد شده بود، شگفت‏زده مي‏شد.67

البته اسلام ارتباط خويشاوندي را تضعيف نكرده است؛ چرا كه همين ارتباط در ميان كل جامعه، اگر بر اساس روابط الهي باشد، در بسياري از موارد، مشكلات افراد را حل مي‏كند. پيامبر فرمود: «نسبت خود را بشناسيد تا آن اندازه كه حسب خود را شناخته، با خويشاوندان خود ارتباط داشته باشيد.»68 و در حجه‌الوداع به مردم فرمود: «همه شما از نسل آدم هستيد و حضرت آدم از خاك، و فضل و شرافت به عربي و عجمي بودن نيست، بلكه به تقوا و پرهيزگاري است.» 69 و فرمود: «به نسبتتان افتخار نكنيد، به عملتان افتخار كنيد»70

علي(عليه‌السلام) نيز فرمود: «اگر بناست عصبيتي باشد، اين عصبيت را در جهت كسب صفات عالي، انجام كارهاي شايسته و امور نيكو به كار بريد، تعصب را در جهت حفظ حقوق همسايگي، وفاي به عهد و پيمان، و در جهت كسب نيكي‏ها و عصيان در مقابل اعمالي كه موجب تكبّر است، به كار بريد. اين تعصّب را در راه خدا، به دست آوردن فضايل و خودداري از تجاوز، بزرگ شمردن قتل و انصاف داشتن در مقابل مردم، فروكش كردن خشم و دوري از فساد بر روي زمين قرار دهيد.»71

در بيانات نوراني اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) آمده است: «تقوا سرامد همه فضايل اخلاقي است».72

آيه‌اللّه جوادي آملي مي‏فرمايد: كمتر آيه‏اي در قرآن تلاوت مي‏شود كه در صدر يا وسط يا ذيل آن، مسئله تقوا و اخلاق بازگو نشود؛ زيرا ريشه، ساقه و ثمره هر فضيلتِ خُلقي، تقواست؛ يعني بعضي از مراحل تقوا ريشه، بعضي از مراحلش تنه، ساقه و شاخه و بخشي از مراحلش هم ميوه است و بهترين ميوه تقوا «آرامش و نشاط در زندگي» است.73

خداوند در قرآن كريم، هدف بسياري از احكام را تحصيل تقوا و در پرتو آن طهارت و سلامت روح مي‏داند. خداي سبحان در قرآن، پس از ذكر احكام وضو، غسل و تيمّم مي‏فرمايد: خدا مي‏خواهد شما را تطهير كند. اگر آب براي وضو يا غسل نيافتيد، خدا به شما امر مي‏كند كه صورت‏ها و دست‏ها را به خاك بماليد تا پاك شويد.74 معلوم مي‏شود كه منظور طهارت بدني محض نيست؛ زيرا روشن است انساني كه دست خاك آلوده به صورت مي‏كشد، از گرد و غبار ظاهري پاك نمي‏شود، بلكه از رذايل اخلاقي همچون تكبّر و منيّت پاك مي‏شود؛ چنانكه آلودگي گناه با وضو و غسل پاك نمي‏شود، بلكه با توبه و كفّاره تطهير مي‏گردد و احكام الهي براي تأمين اين طهارت است. مراقبت و محافظت از روح، و خداوند را ناظر بر كارهاي خويش دانستن بر اثر تقوا به وجود مي‏آيد و ديگر جايي براي تعدّي و نيرنگ و كوتاهي و سهل‏انگاري و آلوده شدن به گناه باقي نمي‏ماند.

بسياري از آسيب‏هاي روحي و رواني و ناهنجاري‏ها و بزه‏كاري‏ها بر اثر بي‏پروايي و ناديده گرفتن و بي‏توجه بودن به اين واقعيت است كه همه عالم و از جمله انسان و كارهاي ظاهر و باطن انسان در محضر خداوند است. «تقوا» يعني انجام آنچه مورد رضايت الهي است و پرهيز از هرگونه مسامحه؛ مثلا، در امر طبابت بيمار، متعهدانه و بر اساس تخصص لازم اقدام نماييم. حضرت امير(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «كسي كه به پزشكي اشتغال دارد، بايد تقواي خدا پيشه كند و از خيرخواهي و كوشش دريغ نورزد.»75 و نيز مي‏فرمايد: «اي بندگان خدا! شما را به تقواي الهي سفارش مي‏كنم، كه زاد و توشه سفر قيامت است. تقوا توشه‏اي است كه به منزل رساند، پناهگاهي است كه ايمن مي‏گرداند.»76 و فرمودند: «اي بندگان خدا! بدانيد كه تقوا، دژي محكم و شكست‏ناپذير است، اما هرزگي و گناه خانه‏اي در حال فروريختن و خواركننده است كه از ساكنان خود دفاع نخواهد كرد، و كسي كه بدان پناه برد در امان نيست. آگاه باشيد! با پرهيزگاري، ريشه‏هاي گناهان را مي‏توان بريد، و با يقين مي‏توان به برترين جايگاه معنوي دست‏رسي پيدا كرد. اي بندگان خدا! خدا را، خدا را، در حق نفس خويش كه از همه چيز نزد شما گرامي‏تر و دوست داشتني‏تر است.»77

بنابراين، تقوا همان پرهيز و پيش‏گيري است، و به كسي كه اميد درمان او هست، دستور تقوا مي‏دهند. اگر طبيب معالج از درمان كسي نااميد شد، به او مي‏گويد: هر غذايي كه مي‏خواهي بخور؛ زيرا كار او از درمان گذشته است. قرآن كريم نيز به چنين كساني مي‏گويد: «هر چه مي‏خواهيد بكنيد»؛78 يعني كار شما از درمان گذشته است. چنين كسي در مقابل انبياي الهي مي‏گويد: براي ما تفاوتي ندارد، چه ما را موعظه نماييد و چه موعظه ننماييد؛ ما گوش شنوا نداريم.79 از اين‏رو، اين توصيه‏ها و رهنمودهاي ديني و الهي (سفارش به تقوا و پرهيزگاري) براي كساني سودمند و اثربخش است كه خود تصميم و اراده خودسازي و تأمين سلامتي و اقدام براي پيش‏گيري از بروز ناملايمات و گرفتاري‏ها داشته باشند.

ه. توبه

از آموزه‏هاي مهم در پيش‏گيري برخي از آسيب‏هاي رواني و جلوگيري از وخامت آن، احساس ندامت و پشيماني و تصميم بر جبران و درمان آسيب و رجوع و بازگشت به لطف و رحمت خداوند است.

«توبه» در لغت، به معناي رجوع است. وقتي بنده به مولاي خود برمي‏گردد، مي‏گويند توبه كرده است.80 خداوند در قرآن كريم به همه مؤمنان دستور توبه مي‏دهد.81

نكته قابل توجه اين است: همان‏گونه كه در آسيب‏هايي كه بر جسم وارد مي‏شوند، تنها خود فرد آسيب ديده است كه مستقيما احساس درد و رنج مي‏كند و اطرافيان و دوستان از بي‏تابي و احساس درد او ناراحت و نگران هستند، در آسيب‏هاي روحي و رواني نيز چنين است؛ يعني خود شخص در صورتي كه دچار اختلال حواس نشده باشد، بيش از ديگران احساس درد و رنج مي‏كند. براي نمونه، در آسيب‏هايي هم كه به واسطه گناه به روح و جان آدمي وارد مي‏شوند، بيشترين رنج و درد رواني را خود شخص متحمّل مي‏شود و اولين بوي بد گناه را خود استشمام مي‏كند، رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «خودتان را با استغفار و توبه معطّر كنيد تا بوي بد گناه شما را رسوا نكند»82 اما اگر بر اثر تخريب قواي ادراكي، با اينكه در حال سوختن است، درد و آتش‏سوزي احساس ننمايد، اين بدترين حالاتي است كه يك فرد آسيب ديده ممكن است به آن مبتلا شود؛ زيرا با اينكه بيمار و آسيب ديده است يا اصلا خود را بيمار نمي‏داند و يا آنچه را به آن مبتلا شده است آسيب جدّي قلمداد نمي‏كند و در اين صورت، به فكر دارو و درمان نيست و از اقدام ديگران براي مداواي خود نيز جلوگيري مي‏كند.

از آثار توبه و بازگشت از گناه و معصيت و رجوع به رحمت و مغفرت الهي، يكي همين است كه فرد اولا، قبول كرده كه آسيب‏پذير است و ثانيا، با رجوع و بازگشت، در صدد درمان است.

توبه كميّت و كيفيتي دارد. كميّت توبه آن است كه قرآن كريم به همه مؤمنان دستور آن را مي‏دهد83 و كيفيتش عبارت است از: «نصوح»؛ يعني خالص بودن كه در اين زمينه نيز قرآن كريم مي‏فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، با توبه خالصانه به سوي خدا بازگشت نماييد».84

بنابراين، اگر توبه فراگير باشد و انسان از همه خلاف‏ها توبه كند و «نصوح» يعني خالص باشد، آن‏گاه لغزش‏هاي گذشته بخشوده مي‏شوند و توبه‏كننده به منزله انسان بي‏گناه است85 و در آرامش كامل به سر مي‏برد؛ زيرا با توبه، دنباله گناه قطع مي‏گردد.86 با توبه، انسان از عذاب به رحمت، از گناه به طاعت، و از توجه به غير خدا به خدا باز مي‏گردد. هنگامي كه انسان متوجه مي‏شود غفلت‏ها و گناه‏ها حجابي ميان او و محبوبش ايجاده كرده و نمي‏تواند به او نزديك شود و به سويش حركت كند، وقتي متذكر مي‏گردد كه ظلمت بار گناه و لغزش بر دل و جانش آن‏چنان سايه افكنده است كه هيچ پرتوي از نور حق بر آن نمي‏تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است كه «فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ» (زمر: 22)، پشيمان مي‏گردد، متألّم مي‏شود و اين آتش پشيماني و تألّم سراسر وجودش را فرا مي‏گيرد، شعله مي‏كشد و شعله‏هايش فروزان و فروزان‏تر مي‏شوند و اين شراره‏ها تمامي آثار شوم، ريشه‏هاي گناه، پرده‏ها و حجاب‏ها را مي‏سوزانند و خاكستر مي‏كنند و ديواره‏هاي دل آدمي را همانند تنوري داغ، كه شراره‏هاي آتش بر آن تابيده و آن را سفيد كرده‏اند، آماده چسباندن خمير ايمان مي‏كنند.87

در واقع، توبه انقلاب است؛ انقلابي دروني، حركتي در جان انسان تا آزاد گردد و به سوي حق سير كند. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: «پشيماني از گناه توبه است»88 حضرت علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «پشيماني بر خطاها همان طلب بخشش و آمرزش است.»89 و روايات ديگري نيز به همين مضمون بر اين دلالت دارند كه توبه همان آتش ندامت جانسوز است.

گاهي انسان در صحنه قلب خود، نوعي گرفتگي مشاهده مي‏كند؛ مثل اينكه ابري فضاي دل را پوشانده است و نمي‏داند چگونه آن را بزدايد. از اين‏رو، به فكر مي‏افتد تا در مزرعه يا در پاركي قدم بزند، در كنار رودي بنشيند و يا با دوست خود سخن بگويد. پس تصور مي‏كند آن ابر، برطرف شده، در حالي كه چنين نيست و آن ابر غليظ گرديده و جلو ديد او را گرفته است و ديگر تشخيص نمي‏دهد كه در فضاي تيره زندگي مي‏كند. انسان تصور مي‏كند با جلسات اُنس و فكاهيات، ابرزدايي يا غبارروبي مي‏شود، در صورتي كه چنين نيست. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: «من در هر روز هفتاد بار استغفار مي‏كنم تا مبادا اين ابرها فضاي دل را بگيرند.»90 البته استغفار براي انسان كامل در حقيقت، دفع است، نه رفع.91

گفته شده است: توبه يعني بازگشت و پشيماني از حالت عصيان و عدم توازن روح به سوي آرامش، و اطمينان و اميدواري به رحمت الهي است كه با شرايطش مي‏تواند بيماري‏هاي روحي را درمان بخشد، و معالجه نمايد و انسان را به حد كمال انسانيت برساند.92

فرد با بازگشت و اعتراف به گناه، احساس گناه خود را سركوب نمي‏كند، بلكه به آن اعتراف مي‏كند و از خداوند آمرزش مي‏طلبد. اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه خداوندي او را از كوشش براي سركوب و دور نگه داشتن فكر گناه‏ آلوده به منظور رهايي از ناراحتي رواني ناشي از احساس گناه بازمي‏دارد، توضيح آنكه كوشش براي دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن در نهايت، به سركوب ناخودآگاه آن منجر مي‏شود. اما بايد توجه داشته باشيم كه سركوب فكر گناه باعث نمي‏شود آن نيروي انفعالي احساس پستي و حقارتي كه همراه فكر گناه وجود داشته است نيز از بين برود.

بنابراين، نيروي انفعالي مزبور به شكل اضطرابي مبهم و پيچيده در انسان بروز مي‏كند كه باعث رنج و ايجاد اضطراب و تنش رواني در شخص مي‏شود. در نتيجه، انسان سعي مي‏كند با پناه بردن به عوارض برخي از بيماري‏هاي رواني، از شدت آن بكاهد.93

اصولاً قسمت اعظم تلاش روان‏كاوان در چنين حالاتي مصروف كاوش درباره اين مهارت‏هاي دردآور، كهنه و سركوب شده در ضمير ناخودآگاه انسان مي‏شود. روانكاو سعي مي‏كند بيمار را به يادآوري مجدّد آن كارها و مقابله با آن‏ها وادارد و نوعي قضاوت عقلاني درباره آن‏ها پيدا كند؛ يعني به صدور حكم درباره‏شان بپردازد، و چه بسا كاري كه توسط روانكاو انجام مي‏گيرد در نهايت، به هتك حرمت گناه بينجامد و گاه به عنوان يك واقعيت مورد پذيرش قرار گيرد، بر خلاف توبه و اذعان و اعتراف به گناه در پيشگاه كسي كه از نهان و اسرار انسان‏ها خبر دارد كه اين اعتراف، مقدّمه پذيرش بيماري و اقدام در درمان آن محسوب مي‏شود. به همين دليل، يادآوري گناهان توسط مؤمن و اعتراف به آن‏ها نزد خداوند رحمان و رحيم و استغفار و توبه باعث جلوگيري از سركوب ناخودآگاه احساس گناه مي‏شود؛ زيرا اين‏گونه سركوب كردن باعث ايجاد اضطراب و بروز عوارض بيماري‏هاي رواني مي‏گردد و با توجه به اين مسائل، تعجبي ندارد كه يك مؤمن واقعي همواره داراي امنيت خاطر رواني و آرامش قلبي و وجودش لبريز از احساس رضايت و آرامش خاطر باشد.94 علّامه طباطبائي مي‏فرمايد: ما بارها گفتيم كه توبه انسان محفوف به دو توبه خداست. بنابراين، نخست اين خداوند است كه به انسان توفيق مي‏دهد، اسباب توبه را براي او فراهم مي‏كند تا بتواند از بند و زنجير اسارت‏بار پليدي‏هاي دنيا برهد و رو به سوي حق آرد، و آن‏گاه كه بنده به خدا توجه كرد و توبه نمود، دوباره خدا به او برمي‏گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.95

برخي از آثار توبه در پيش‏گيري از آسيب‏هاي رواني

  • توبه انسان را محبوب خدا مي‏كند.96
  • توبه سبب توقّف آسيب مي‏شود.
  • توبه آسيب‏ها و ناملايمات روحي و رواني را ترميم مي‏كند.
  • توبه آسيب‏ها و ناملايمات روحي و رواني را درمان مي‏نمايد.
  • توبه از عوارض جانبي آسيب جلوگيري مي‏كند.
  • توبه اثرات مخرب آسيب را از روح و روان مي‏زدايد.
  • توبه روح و جان آدمي را شست‏وشو و تطهير مي‏كند.
  • توبه انسان را از حالت سكون و ركود بازمي‏دارد.
  • توبه انسان را به كار و تلاش سازنده وامي‏دارد.

اميدواري

انسان با اميد به اينكه تلاش او ثمربخش است، فعاليت مي‏كند و اگر اميد نبود هيچ انساني دست به اقدامي نمي‏زد. و شايد بتوان گفت: هر موجود زنده‏اي به اميد رسيدن به مقصد و مقصود خود حركت و تلاش مي‏كند. تحقيقات اين مطلب را اثبات كرده‏اند كه اگر تلاش حيوان براي رسيدن به مقصود خود بي‏ثمر بوده و فايده‏اي براي او نداشته باشد يا اميدي براي نيل به آن نداشته باشد، دست از تلاش و فعاليت برمي‏دارد و به يأس و درماندگي مبتلا مي‏شود.97

فردي كه در پي تلاش‏هاي متعدد، شكست‏هاي متعددي را تجربه كند و تلاش او موفقيتي به همراه نداشته باشد، به هر دليلي كه باشد، مبتلا به درماندگي آموخته شده مي‏گردد كه پيامدهاي ناگواري در جسم و روان و نيز زندگي فردي و اجتماعي او مي‏گذارد كه چه بسا قابل جبران نباشد.98

از اين‏رو، اميد به موفقيت و نتيجه دادن فعاليت، نه فقط انسان، بلكه هر موجود زنده‏اي را وادار به تلاش و كار مي‏كند. در اين خصوص نيز انسان سرآمد موجودات ديگر است و با اميد است كه انسان دست به اختراعات و ابتكارات مي زند و در اين راه، تحمّل رنج‏ها و مشقّات را به جان مي‏خرد و به اميد رسيدن به بهداشت و سلامت، چه جنبه جسماني آن و چه روحي و رواني آن، انسان فعاليت‏هاي پيش‏گيرانه انجام مي‏دهد، و اگر اميدي به بهداشت و سلامت خويش نداشت، دست از فعاليت و اقدامات پيش‏گيرانه برمي‏داشت. همانند بيماري كه ديگر اميدي به بهبود ندارد و پزشك براي او اقدامي انجام نمي‏دهد و او را از چيزي پرهيز نمي‏دهد. كساني كه با اراده و اختيار خويش، قلب و جان خود را با انبوه گناه و معصيت زنده به گور كرده‏اند و ديگر جايي براي تابش نور و پذيرش حق در وجودشان باقي نگذاشته‏اند و به تعبير قرآن، قلب، چشم و گوششان نابينا و ناشنوا شده، مردگاني هستند زنده نما. اينان بيم و اميد برايشان تفاوتي نمي‏كند. غير از اين گروه اندك، كه عنود و لجوج هستند و در جهالت و عصبيّت خويش پايدارند، ديگران نمي‏توانند به توهّم يا بهانه نااميدي از رحمت و بخشش الهي، دست از تلاش و جبران كارهاي بد خويش بردارند و اقدامي در رسيدن به سلامت روح و روان خويش انجام ندهند. از اين‏رو، در تعاليم اسلامي و آموزه‏هاي قرآني، بالاترين گناه و معصيت «نااميدي و يأس از رحمت بي‏انتهاي الهي» است.

معمولاً بيماري‏هاي شديد و مزمن يا صعب‏العلاج روحيه بيمار را متزلزل مي‏كنند و روزنه‏هاي اميد را به روي او مي‏بندند. پزشك بايد با اميدوار ساختن او به زندگي، به وي توان ببخشد، او را از افسردگي، ترس و اضطراب نجات دهد، روحيه او را تقويت كند و بهبودي او را سرعت بخشد و او را وادر به كار و فعاليتي سازد كه هم توان انجام آن را دارد و هم وي را به زندگي و زنده بودن اميدوار مي‏سازد؛ زيرا نااميدي و وابستگي اجباري، واقعياتي هستند كه در مورد بسياري از بيماري‏هاي شديد اتفاق مي‏افتند. اما براي پيش‏گيري از افسردگي ناشي از نااميدي، اصرار بر انجام دادن مستقل برخي كارهاي هر چند كوچك، سودمند است.99 ولي پزشك بيش از همه مي‏تواند در اين امر مؤثر باشد. در روايات آمده است: «هر گاه نزد بيمار رفتيد، او را به سلامت و طول عمر اميدوار سازيد، اگرچه ممكن است اين اميدوار ساختن در قضاي الهي مؤثر نباشد، ولي بيمار را دل‏خوش مي‏كند و باعث آرامش و تسكين او مي‏شود.»100

چه بسا ناخوشي اندك كه براي بيمار بزرگ جلوه كند و او را به دلهره اندازد. بنابراين، مطمئن ساختن او از اينكه بيماري‏اش خطرناك نيست، در اغلب موارد، در تسكين او مفيد است. اين مطلب با رويكرد صادق بودن با بيمار تضادي ندارد؛ زيرا مقصود اين است كه بيمار را از زندگي مأيوس نكنيم، بلكه اولا، احتمالات و امكاناتي را كه باعث بهبود و درمان بيمار مي‏شوند، ظاهر سازيم و اطلاعات مربوط به بيمار را فقط به قدر ضرورت بيان كنيم؛ زيرا اعلام صريح وخامت اوضاع به خود بيمار، نتايج ويرانگري دارد. ثانيا، توجه كنيم كه مطابق روايات متعدد، خداوند براي هر بيماري درماني قرار داده است. شخصي در زمان پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله) بيمار شد. حضرت(صلي الله عليه و آله) فرمودند: برايش طبيب بياوريد. عده‏اي گفتند: يا رسول الله! مگر پزشك مي‏تواند اين شخص را (با توجه به شدت بيماري) از مرگ نجات دهد؟ حضرت فرمودند: «خداوند هيچ مرضي را نيافريده، جز آنكه برايش درمان و راه بهبود قرار داده است.»101 درمانگر و اطرافيان فرد آسيب ديده با اعتقاد به چنين باوري و القاي آن به فرد بيمار، هيچ گاه مأيوس و نااميد نمي‏شوند.102 چه بسا بر اثر كوشش او يا ديگر متخصصان، راه حل ديگري و يا داوري جديدي كشف شود يا دريابند كه داوري خاصي براي درمان او مفيد است. همچنين توجه دادن فرد به فوايد معنوي بيماري نيز مي‏تواند موجب اميد بخشيدن به بيمار گردد. به همين دليل، شخص مجروح در جنگ، راحت‏تر از آسيب‏ديدگان ديگر درد را تحمل مي‏كند و مسكن‏هاي كمتري نياز دارد.

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) در وصف اميدواري به خدا مي‏فرمايد: «بعضي به گمان خود، ادعا دارند كه به خدا اميدوارند! به خداي بزرگ سوگند كه دروغ مي‏گويند. چه مي‏شود آنان را كه اميدواري در كردارشان پيدا نيست؟ پس هر كس به خدا اميدوار باشد، بايد اميد او در كردارش آشكار شود.»103

ز. ياد معاد؛ اعتقاد به جاودانگي انسان

از جمله آموزه‏ها و تعاليم ديني و سيره معصومان(عليهم‌السلام)، كه نقش بسياري در بهداشت و سلامت روح و روان انسان دارد و عامل مهمي در پيش‏گيري از بسياري از آسيب‏هاي روحي و رواني است، ياد معاد و اعتقاد به جاودانگي انسان و اعمال و رفتار او مي‏باشد؛ زيرا در همه افراد، ميل به بقا و ادامه زندگي كاملا مشهود و محسوس است، و هيچ انساني از زندگي و ادامه آن نمي‏گريزد و حتي آنان كه به انتحار و خودكشي دست مي‏زنند، از خود نمي‏گريزند. بلكه خواهان آزادي خويش مي‏باشند و چون زندگي كنوني را رنج‏آور و دردخيز مي‏انگارند، دست به انتحار و خودكشي مي‏زنند تا خود را از رنج برهانند. اين ميل مشهود، نشانه ادامه زندگي پس از مرگ است، و اگر مرگ پايان زندگي بود، آفرينش چنين حسي (ميل به بقا) بيهوده به شمار مي‏آمد. آنچه را انسان از طريق فطرت دريافت مي‏كند، شرايع آسماني به طور گسترده به عنوان زندگي اخروي و بازگشت انسان به حيات جاويد مطرح كرده‏اند و چنين اصلي در تمام شرايع، مطرح بوده، و اصولا شريعت الهي بدون اصل «معاد» نمي‏تواند الهي باشد.104 «معاد» يعني اينكه انسان از مبدأي نشأت گرفته كه سرانجام به همان جا برمي‏گردد. بازگشت به آن مبدأ همان معاد است. همان‏گونه كه تحقق هدف باعث كمال، و نبودن هدف موجب نقص و عاطل و باطل بودن آن است، اگر سيره كسي بر اساس اعتقاد به معاد نباشد، باطل خواهد بود. خلاصه آنكه چون هيچ چيز همانند اعتقاد به مبدأ و معاد آموزنده نيست و نيز هيچ انساني همانند رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) اعتقاد راسخ به مبدأ و معاد ندارد، از اين‏رو، هيچ سيره‏اي همانند سيره آن حضرت آموزنده نخواهد بود.

بنابراين، سيره رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بخصوص و سيره ائمّه اطهار(عليهم‌السلام) عموما، كه هماهنگ با كل نظام آفرينش به سمت معاد در حركت است،105 آموزنده مي‏باشد.106

در آموزه‏هاي ديني و سيره معصومان:، مسئله معاد يكي از مسائل بارز و چشمگير است؛ زيرا ياد معاد و سراي جاويد انسان را در اين سراي فاني و زودگذر به تلاش و اعمال صالح و توشه آخرت ترغيب و تحريص مي‏نمايد، به خلاف فرهنگ مادي كه در آن ياد مرگ همانند افيوني است كه تمام لذت‏هاي دنيوي را از بين مي‏برد و موجب اندوه و افسردگي مضاعف مي‏شود.

از اين‏رو، اسوه‏هاي راستين و كامل انساني يعني رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و ائمّه معصوم(عليهم‌السلام) در همه شئون، متذكر و متوجه عبوديت خود و ربوبيت خداي سبحان بوده‏اند و چون توجه به عبوديت بدون توجه به معاد و هدف آفرينش ميسّر نيست، پس توجه مستمر آن حضرات به عبوديت نشانه توجه مستمر به حقيقت معاد و قيامت به عنوان دارالقرار و سراي حيات و جاودانگي است، روايات علوي حقيقت دنيا را دار غرور و دار فنا و دار عبرت معرفي كرده و اقبال به آن را آفت جان آدمي دانسته‏اند و در مقابل، آخرت را به عنوان غايت خلقت، توصيف كرده و انسان را به آن دعوت نموده‏اند.107

ح. آثار ياد مرگ و معاد در بهداشت و سلامت روان

  • انسان را به تلاش و فعاليت سودمند و هدفدار سوق مي‏دهد.108
  • سختي‏ها و مصيبت‏هاي دنيا را كاهش مي‏دهد و يا از بين مي‏برد و فرد را به اندك دنيا راضي مي‏دارد.109
  • فرد را به استفاده تمام و كامل از استعدادهاي خويش ترغيب و تشويق مي‏نمايد.
  • لذت‏ها و خوشي‏هاي غيرواقعي و زودگذر را، كه معمولا مخرّب روح و روان آدمي‏اند، از بين مي‏برد.
  • تنگ‏نظري و احساس‏هاي كينه‏توزانه و حسودانه را در فرد از بين مي‏برد و قلب را جلا و صفا مي‏بخشد.110
  • روح اميد و مقاومت در برابر سختي‏ها را در فرد تقويت مي‏نمايد.
  • احساس دل‏بستگي‏هاي موقّت و غير قابل اعتماد را در فرد كاهش مي‏دهد.111
  • محبت و علاقه فرد را به خداوند و امور پايدار و قابل اعتماد تقويت مي‏نمايد.112
  • احساس رحمت، شفقت و محبت به ديگران را در فرد تقويت مي‏كند.113
  • عامل پيش‏گيري بسيار قوي است، بخصوص نسبت به اموري كه به بهداشت و سلامت واقعي فرد آسيب مي‏رساند.
  • توجه به معاد انسان را از حالت انزوا و كناره‏گيري رهايي مي‏بخشد.
  • كسي كه به ياد مرگ و قيامت است، بيشتر مي‏كوشد و بهتر به جامعه خدمت مي‏كند و كسي كه از جامعه منزوي است، در حقيقت مرگ را فراموش كرده است.114

از اين‏رو، رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: «اگر در آستانه مرگ نهالي در دست يكي از شماست و مي‏توانيد آن را بكاريد و بميريد، بكاريد.»115 اين حديث شريف به خوبي دلالت دارد بر اينكه ياد معاد، حركت آفرين است.

از مهم‏ترين عوامل گناه و نافرماني خداوند، فراموشي قيامت است. اگر كسي هميشه به ياد خدا باشد، هرگز در اطاعت فرمان خدا سستي به خود راه نمي‏دهد و نيز بر اثر غفلت خود را به گناه نمي‏آلايد؛ زيرا اعتقاد به كيفر، كه در حقيقت ظهور باطن همين اعمال است، با غفلت و آلودگي به گناه سازگار نيست. بر اين اساس، حضرت اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) به عنوان مربّي جامعه و مهذّب نفوس، پس از هر نماز عشا با صداي رسا به نمازگزاران مي‏فرمود: «بار سفر ببنديد، ره توشه برگيريد كه مسافرت نزديك است.»116

اين هشدار از تعليمات رسول خداست كه همواره جان‏هاي مستعد و آماده را مخاطب قرار داده، مرگ و قيامت را به آنان تذكر مي‏داد.117 از اين‏رو، در بيشتر سخنان آن حضرت، يكي از مشاهد و مواقف قيامت مطرح است؛ مانند اينكه حضرت فرمودند: «قبر براي عده‏اي باغي است از باغ‏هاي بهشت و براي گروهي ديگر چاهي است از چاه‏هاي جهنم.»118

ياد معاد و توجه به جاودانگي زندگي پس از مرگ آثار سازنده‏اي دارد كه به برخي از آثار آن در زمينه بهداشت و سلامت روحي و رواني آدمي و پيش‏گيري از بروز و يا وخامت آسيب‏هاي رواني اشاره شد. (از جمله رشد و شكوفايي استعدادها، تحرّك و سازندگي و پيش‏گيري از انزوا و كناره‏گيري) با توجه به آثار مثبت و سازنده چنين باوري، پيامبر به ديگران توصيه مي‏فرمود كه بسيار به ياد مرگ باشيد؛ چون مرگ در فرهنگ دين، انتقال از دنيا به برزخ است و به ياد مرگ بودن يعني: به ياد عالم پس از دنيا بودن و براي آن سراي جاوداني توشه اندوختن. آن حضرت مي‏فرمود: «به ياد چيزي باشيد كه لذت‏ها را منهدم و عيش و نوش را تيره و تباه مي‏سازد.»119

حضرت به شخصي كه در تشييع جنازه شوخي مي‏كرد، فرمود: «چرا اينان غافلند؟ مگر مرگ براي همه نيست؟»120

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «ياد مرگ مرا از شوخي و كارهاي بيهوده باز مي‏دارد.»121

بنابراين، انسان‏هاي برخوردار از سلامت و كمال هر لحظه خود را بين مبدأ و معاد مشاهده مي‏كنند؛122 زيرا آنان حوادث سبك و سنگين، و تلخ و شيرين را مجلاي ارادي الهي مي‏دانند. اينان در حوادث سنگين متزلزل نمي‏شوند؛ چنان كه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرمودند: سختي‏ها و مصيبت‏ها اثر سوئي در انسان‏هاي با كرامت و صاحبان نفوس ارزشمند نمي‏گذارد123 توجه به خدا را مخصوص حالت پديد آمدن حوادث سخت نمي‏دانند بلكه هر حادثه‏اي، كوچك يا بزرگ را آزموني الهي مي‏شمارند، به ياد خداي سبحان متذكر مي‏شوند و در هر حال، صابرند و خود را به الله مي‏سپارند و مي‏گويند: به خدا رجوع مي‏كنيم؛ چنان كه در هنگامه سختي‏ها و مصيبت‏ها مي‏گويند: ما از خداييم و به سوي او باز خواهيم گشت و از صلوات، سلام و رحمت الهي بهره‏مند مي‏باشند.124 بنابراين، سيره چنين انسان‏هايي آموزنده است؛ زيرا صاحبان نفوس كريمه و با ارزش هستند كه نمونه كامل آن رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) است، دايم به ياد مبدأ و معاد مي‏باشند؛ چنان كه نقل شده است: وقتي چراغ منزل حضرت خاموش مي‏شد، مي‏فرمود: «انّاللّه و انّا اليه راجعون.» يعني در كوچك‏ترين حادثه، مسئله معاد و رجوع الي‏الله را مطرح مي‏كرد.125

ديگران نيز به اين واقعيت اشاره كرده‏اند. قطعاً احساس فرد نسبت به مرگ تا حدي به تصور و مقدار ترس او از مرگ بستگي دارد. كساني كه جهت‏گيري معنوي قوي دارند، غالبا در روزهاي آخر زندگي آرامش بسيار پيدا مي‏كنند؛ زيرا طبق جهان‏بيني آنان، زندگي واپسين ديگري نيز وجود دارد و در نتيجه، مي‏توانند خوشحال باشند. اغلب ترس از مرگ، واكنشي است نسبت به مواجهه با عدم تماميت زندگي. شايد مرگ، از دست رفتن زودرس و غيرمنصفانه استعدادهاي فرد به نظر آيد.

از اين‏رو، بعضي از بيماران با آرامش اجتناب‏ناپذيري مرگ را مي‏پذيرند و مي‏كوشند معناي زندگي خود را دريابند. بيماري كه قطعيت مرگ خود را پذيرفته است، از نظر عاطفي، خود را از محيط جدا مي‏كند و كمتر درگير زندگي مي‏شود. بيمار ممكن است پس از تحمّل دردي فوق‏العاده و تلاشي جانكاه براي زندگي، در نهايت، مرگ را تسكيني خوشايند بيابد.126 در سنّت و سيرت پيامبر و اميرالمؤمنين(عليهما‌السلام) درباره ياد معاد و نقش آن در سازندگي و سلامت دنيا و آخرت انسان، بيانات آموزنده بسياري آمده است كه به عنوان حسن ختام نمونه‏اي از آن اشاره مي‏شود:

«اي بندگان خدا! از خدا بپرهيزيد. و با اعمال نيكو به استقبال اجل برويد. با چيزهاي فاني شدني دنيا، آنچه را كه جاويدان مي‏ماند خريداري كنيد. از دنيا كوچ كنيد كه براي كوچ دادنتان تلاش مي‏كنند. آماده مرگ باشيد كه بر شما سايه افكنده است. همچون مردمي باشيد كه بر آن‏ها بانگ زدند و بيدار شدند و دانستند دنيا خانه جاويدان نيست و آن را با آخرت مبادله كردند. خداي سبحان شما را بيهوده نيافريد و به حال خود وا نگذاشت. ميان شما تا بهشت يا دوزخ، فاصله اندكي جز رسيدن مرگ نيست. زندگي كوتاهي، كه گذشتن لحظه‏ها از آن مي‏كاهد و مرگ آن را نابود مي‏كند، سزاوار است كه كوتاه مدت باشد. زندگي، كه شب و روز آن را به پيش ميراند، به زودي پايان خواهد گرفت. مسافري كه سعادت يا شقاوت همراه مي‏برد، بايد بهترين توشه را با خود بردارد. از اين خانه دنيا زاد و توشه برداريد كه فرداي رستاخيز نگهبانتان باشد. بنده خدا بايد از پروردگار خود بپرهيزد، خود را پند دهد و توبه را پيش فرستد و بر شهوات غلبه كند؛ زيرا مرگ او پنهان و پوشيده است و آرزوها فريبنده‏اند و شيطان همواره با اوست و گناهان را زينت و جلوه مي‏دهد تا بر او تسلّط يابد؛ انسان را در انتظار توبه نگه مي‏دارد كه آن را تأخير اندازد و تا زمان فرارسيدن مرگ از آن غفلت نمايد. واي بر غفلت‏زده‏اي كه عمرش بر ضد او گواهي دهد و روزگار، او را به شقاوت و پستي كشاند.127 از خدا مي‏خواهيم كه همه ما را برابر نعمت‏ها مغرور نسازد و چيزي ما را از اطاعت پروردگار باز ندارد و پس از فرا رسيدن مرگ دچار پشيماني و اندوه نگرداند.»

پي‏نوشت‏ها


1 ـ ام. رابين ديماتئو، روان‏شناسي سلامت، ترجمه محمد كاوياني و ديگران، ج 2، تهران، سمت، ص763ـ762.

2 ـ اِنَّما يُوفَّي الصابرونَ اجرهم بغير حسابٍ (زمر: 10)

3 ـ و مِنهم الذين يُؤذون النبي و يقولونَ هو اُذنٌ... (توبه: 61)

4 ـ محمدتقي مصباح، اخلاق در قرآن، ج 3، ص266ـ255.

5 ـ دانشنامه امام علي(عليه‌السلام)، ج11، ص139.

6 ـ همان، ج 11، ص280.

7 ـ «و عليكم بالصبرِ فانّ الصبرَ مِن الايمانِ كالرأسِ مِن الجسدِ و لاخيرَ في جسدٍ لا رأسَ معه و لا في ايمانٍ لا صبرَ معه» (نهج‏البلاغه، گردآوري و تنظيم صبحي صالح، قصار82).

8 ـ نهج‏البلاغه، خطبه191.

9 ـ علامة الصابر في ثلاث: «اوّلها ان لايكسلَ و الثانية ان لايضجرَ، والثالثة ان لايشكو من ربّه عزّوجلّ، لانّه اذا كسل فقد ضيع الحق، واذا ضجر لم يؤدّ الشكر، واذا شكي من ربّه عزّوجلّ فقد عصاه.» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص86).

10 ـ «الجزع عند المصيبة يزيدها و الصبر عليها يبيدُها» (محمد محمدي ري‏شهري، ميزان الحكمه، ج 2، ص29).

11 ـ «ما رأيتُ الا جميلا.» (سيدبن طاووس، اللهوف، ترجمه سيد احمد قهري، انتشارات جهان، ص160).

12 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص780.

13 ـ لازاروس لائونير، 1978، ص 311 به نقل از: ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص 588.

14 ـ در صبر در لغت، به معني حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مكروه و لابد آن امن باطن باشد از اضطراب و باز داشتن زبان از شكايت و نگاهداشتن اعضا از حركات غير معتاد. (خواجه نصيرالدين طوسي) و نيز گفته شده است: صبر به معناي بردباري كردن در برابر سختي‏ها و ناملايمات‏ها (حسن انوري، فرهنگ بزرگ‏سخن، ج 5، ص 4692، و نيز گفته‏اند: صبر آن است كه در صبر صابر باشي، و آنكه اگر بلا برسد ننالد. (لغت‏نامه دهخدا، ج 10، ص 14853

15 ـ «من كظم غيظا ـ ولو شاء ان يمضيه امضاه ـ ملأاللّهُ قلبَه يوم القيامه رضاه.» (محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 171، ص411.

16 ـ بهروز ميلاني‏فر، بهداشت رواني، ص 198.ص / 199ص / 200همان / همان / ص200

17 ـ بهروز ميلاني‏فر، بهداشت رواني، ص 199.

18 ـ بهروز ميلاني‏فر، بهداشت رواني، ص200.

19 ـ همان.

20 ـ همان.

21 ـ همان.

22 ـ «والعصرِ اِنَّ الانسانَ لفي خسرٍ الاّ الّذينَ آمَنوا و عملوا الصالحات...» (والعصر:1)

23 ـ «وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَي» (نجم:39)

24 ـ مرتضي فريد، الحديث، روايات تربيتي، ج 3، ص 8.

25 ـ «كاد ان يكون الفقر كفرا» (عليرضا صابري يزدي، الحكم الزاهرة، ج 1، ص 212).

26 ـ نهج‏البلاغه، ترجمه علينقي فيض‏الاسلام، ص864.

27 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص234.

28 ـ «اِنَّ اللّهَ يُحبّ المتحرّفَ الامين.» (شيخ حرّ عاملي، وسائل‏الشيعه، ج 12، ص13.

29 ـ «ملعونٌ من القَي كَلَّه علَي الناس« (همان، ص18).

30 ـ مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، چ سيزدهم، ص 410.

31 ـ همان، ص 18.

32 ـ «وابتغِ فيما آتيكَ‏اللّهُ الدارَ آلاخرةَ و لا تنسَ نصيبكَ مِن الدُنيا.» (قصص: 77)

33 ـ «للمؤمن ثلاثُ ساعاتٍ: فساعةٌ يناجي فيها ربّه و ساعة يرم معاشه و ساعة يخلّي بين نفسه و بين لذتها فيما يحلّ و يجمل. و ليس للعاقلِ اَن يكون شاخصا الاّ في ثلاث: مرمة لمعاشٍ او خطوةٌ في معادٍ او لذةٌ في غير محرّمٍ.» (نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتي، حكمت390)

34 ـ چنانچه در سيره امام آمده است: از جمله كارهاي كه امام علي(عليه‌السلام) به آن اشتغال داشتند، كشاورزي بود، و سيره و زندگي امام نشان مي‏دهد كه حضرت در دوران 25 ساله فاصله از امور حكومتي، بيشتر وقتشان به باغ‏داري و كشاورزي و كارهاي مربوط به آن نظير حفر چاه و قنات مي‏گذشت. امام(عليه‌السلام) ضمن آنكه خود يك كشاورز پرتلاش و موفق بودند، احترام خاصي براي كشاورزان و زمين قايل بودند، كه برخي روايات مربوط به آن، به عنوان نمونه اشاره مي‏شود: راه‏هايي كه مردم به كسب درآمد مي‏پردازند پنج تاست: امور دولتي، آباداني و كشاورزي، تجارت، اجاره و صدقات... اما كشاورزي، خداوند متعال فرموده: اوست كه شما را پديد آورد و به عمران و آبادي دعوت كرد. خداي متعال بدان‏رو انسان‏ها را به عمران و آباداني زمين دعوت كرده تا از بهترين راه ـ كه كشاورزي است ـ و محصولات آن از قبيل غلاّت و حبوبات و ميوه‏ها تأمين معاش نمايند: «اِنّ معايشَ الخلق خمسةٌ: الامارةُ و العمارة و التجارة و الاجارة و الصدقات... و اما وجهُ العمارةِ فقوله تعالي: (هو أنشأكم مِن الارضِ و استعمركم فيها) فاَعلَمنا ـ سبحانه ـ انّه قد امرهم بالعمارةِ ليكون ذلكَ سببا لمعايشهم بما يخرج من‏الارض من الحبّ و الثمراتِ و ما شاكل ذلك ممّا جعلُه‏الله معايشَ للخلقِ» (شيخ حرّ عاملي، پيشين، ج 13، ص 195.

35 ـ از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده است: «كان اميرالمؤمنين يكتب و يوصي بفلّاحين خيرا» (شيخ حرّ عاملي، پيشين، ص 216)

36 ـ امام صادق(عليه‌السلام) درباره همّت بلند و سختكوشي جدّ بزرگوارشان، علي(عليه‌السلام) مي‏فرمايند: «پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله) زميني را از انفال به علي(عليه‌السلام) دادند و حضرت در آن زمين قناتي حفر نمودند كه آب آن مانند گلوي شتر فواره مي‏زد. امام(عليه‌السلام) آن آب را «ينبوع» ناميدند. آن آب آن‏قدر زياد بود كه موجب خوش‏حالي مردم آن ناحيه شد و هنگامي كه يكي از آن مردم به امام(عليه‌السلام) تبريك گفت، فرمودند: اين آب وقف حجّاج و كساني است كه از آنجا عبور مي‏كنند؛ كسي نمي‏تواند آن را بفروشد و به فرزندانم نيز به ارث نمي‏رسد.» (محمدباقر مجلسي، پيشين، ص32/ مرتضي مطهري، انسان كامل، صدرا، 1376، ص54) و اراده و همّت امام چنان قوي بود كه اگر اراده مي‏نمود از توده‏اي هسته خرما، نخلستاني انبوه فراهم مي‏ساخت. روزي يكي از ياران حضرت با مشاهده انبوه هسته‏هاي خرما نزد ايشان پرسيد: اين‏ها را براي چه مي‏خواهيد؟ امام فرمودند: به اذن خدا، اين‏ها تبديل به درخت‏خرما خواهند شد و چنين شد: امام (عليه‌السلام) نخلستاني پديد آوردند با انبوهي از درختان. فعاليت و تلاش امام(عليه‌السلام) چنان بود كه مي‏توانستند درآمد فراواني عايد خود نمايند. زماني كه طلحه و زبير براي كاستن از مقام حضرت در ميان مردم گفتند كه حضرت مالي ندارد، امام به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمين‏هاي كشاورزي برداشت شده است به فروش برسانند. وقتي با فروش ميوه‏ها و غلاّت صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبير را دادند و خطاب به آن‏ها فرمودند: اين پول، سرمايه‏اي است كه با دست‏رنج‏خود جمع كرده‏ام )نه مانند سرمايه شما كه حقتان نيست و به بيت‏المال تعلّق دارد.) (محمد دشتي، امام علي(عليه‌السلام) و اقتصاد، ص 271.

37 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 40، ص328.

38 ـ همان، ج 40، ص 325.

39 ـ همان، ج 41، ص 37.

40 ـ همان، ج 41، ص 36.

41 ـ همان.

42 ـ همان، ص 29.

43 ـ همان، ص 32.

44ـ «لَنقلُ الصخرِ مِن قِللِ الجبال احبّ الي مِن مننِ الرجال

يقولُ الناس لي في الكسب عار فانّ العارَ في ذلّ السؤالِ

كد كد العبد ان احببتَ اَن تُصبح حرّا واقطع الامال من بني آدم طرا

لاتقل ذا مكسب يزري فقصد الناس ازري

انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدرا».

(محمدباقر مجلسي، ديوان منسوب به علي(عليه‌السلام)، ج 41، ص37.)

45 ـ محمدباقر مجلسي، ديوان منسوب به علي(عليه‌السلام)، ج 41، ص37.

46 ـ مرتضي آقاتهراني، اهمال كاري، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمه‌الله)،1382.

47 ـ قال النبي(صلي الله عليه و آله): «عزّ المؤمن استغناه عن الناس» (مولي محسن فيض كاشاني، المحجة البيضاء، ج 6، ص 57

48 ـ مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، چ سيزدهم، ص411.

49 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 1، ص 126.

50 ـ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات: 56)

51 ـ «الشريعة رياضةُ النفس» (عبدالواحد آمدي، غرر الحكم، باب الف، ش569) «رياضت» مصدر باب روض (راض) مي‏باشد و به معناي رياضت، تمرين و تعليم دادن است و كلمه «رياضي» به معناي علم حساب و هندسه و جبر و مقابله به معناي ورزش و تمرين فكر و ذهن مي‏باشد و ورزش و رياضت و تمرين بدن را در اصطلاح، «ورزش» گويند و احكام و تكاليف شرع هم تمرين و تعليم روح و جسم است.

52 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 6، ص47.

53 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 59، ص127.

54 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص764.

55 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص 745، به نقل از: لوي تيلور، 1985، ريم، مسترز، 1979.

56 ـ ام. رابين ديماتئو، ج 2، ص764.

57 ـ عن الحسين بن زيد قال: قلتُ لجعفر بن محمد(عليهما‌السلام): جعلتُ فداك هل كانت في النبي(صلي الله عليه و آله) مداعبة؟ فقال: وصفه الله بخلق عظيم، و انّ الله بعث انبياءه فكانت فيهم كزازة (الانقباض و اليبس) و بعث محمدا(صلي الله عليه و آله) بالرأفة و الرحمة و كان من رأفته(صلي الله عليه و آله) لامّته مداعبته لهم لكي لا يبلغ بأحدٍ منهم التعظيم حتي لا ينظر اليه.» ثم قال: حدّثني ابي محمد عن ابيه علي عن ابيه الحسين عن ابيه علي(عليهما‌السلام) قال: «كان رسول الله ليسرّ الرجل من اصحابه اذا رآه مغموما بالمداعبة و كان ـ صلي‏الله عليه و آله يقول: انّ الله يبغض المعبّس في وجه اخوانه.» (سيد محمدحسين طباطبائي، سنن النبي 9، ص 29، به نقل از: زين‏الدين الجبعي العاملي الشامي، كشف الريبة، ص 119).

58 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 76، ص 60.

59 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص764.

60 ـ همان، ج 1، ص394.

61 ـ همان، ج 2، ص221.

62 ـ «وَلاَ تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (قصص: 77و امام رضا(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «اجعلوا لانفسكم حظا من الدنيا... واستعينوا بذلك علي امور الدين» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 78، ص346).

63 ـ عبدالله جوادي آملي، سيره رسول اكرم در قرآن، ج 6، ص65.

64 ـ عبداللّه جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 129.

65 ـ «ولو اَنّ اهل القري آمَنوا واتّقوا لفتحنا عليهم بركات مِن السماءِ والارضِ ولكن كذّبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون.» (اعراف: 96)

66 ـ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَي وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (حجرات: 13)

67 ـ رسول جعفريان، سيره رسول خدا، ص 267 به نقل از: محمد عبدالحي الكتاني الادريسي الحسني الفاسي، التراتيب الادارية، ج 1، ص 64.

68 ـ «تعلّموا من النسبِ ما تعرفون به احسابَكم و تَصلونَ بِه ارحامكم» (رسول جعفريان، سيره رسول خدا، ص 296.)

69 ـ «كلّكم مِن آدم و آدمُ من تراب ليس لعربي علي عجمي فضل الاّ بالتقوي» (همان، ص 254، به نقل از: العقد الفريد، ج 4، ص58.

70 ـ «لا تأتوني بانسابكم و أتوني بأعمالكم» (يعقوبي، تاريخ يعقوبي به نقل از: جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل از اسلام، ج 4، ص369.)

71 ـ ابن ابي‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 13، ص166.

72 ـ «التقي رئيس‏الاخلاق.» (نهج‏البلاغه، حكمت41).

73 ـ عبداللّه جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص128.

74 ـ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ... فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدا طَيِّبا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم...» (مائده: 6)

75 ـ «من تطبّب فليتق الله و لينصح و ليجتهد» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 62، ص 74.)

76 ـ «اوصيكم، عبادالله، بتقوي الله التي هي الزاد و بها المعاد.» (نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ص 219.)

77 ـ «اعلموا، عبادالله، ان التقوي دار حصنٍ عزيز، و الفجور دار حصن ذليل.» (همان، ص 293) و نيز فرمودند: «اِنّ تقوي الله دواءُ داء قلوبكم و طهورُ دنس انفسكم» )همان، خطبه 198.

78 ـ «اعملوا ما شئتم» (فصلت: 40)

79 ـ «سواءٌ علينا اوعظتَ ام لم تكن من الواعظينَ» (شعراء: 136)

80 ـ ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص23.

81 ـ «وتوبوا الي الله جميعا ايّها المؤمنون لعلكم تفلحون» (نور:31)

82 ـ «تعطروا بالاستغفار لاتفضحنكم روائح الذنوب» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 7، ص 278.

83 ـ «توبوا الي الله جميعا ايّها المؤمنون» (نور:31)

84 ـ «يا ايها الذين آمنوا توبوا الي الله توبةً نصوحا» (تحريم: 8)

85 ـ خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحا فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئا» (مريم: 60) «إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صَالِحا فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورا رَّحِيما» (فرقان: 70) و در روايت آمده است: «التائبُ مِن الذنبِ كمَن لا ذنبَ له» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 21و41.

86 ـ عبدالله جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 161.

87 ـ هماان، ج 11، ص172.

88 ـ «الندم من الذنبِ توبةٌ.» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 77، ص159.

89 ـ «الندم علي الخطيئةِ استغفار.» (علاّمه نوري، مستدرك‏الوسائل، بيروت، آل‏البيت، 1408ق، چ دوم، ج 2، ص 118 و مي‏فرمايد: «الندمُ علي الخطيئة يمنع عن معاودتها» و نيز مي‏فرمايد: «من ندم فَقد تاب» و امام باقر(عليه‌السلام) مي‏فرمايد: «كفي بالندم توبة» و نيز «الندم احدالتوبتين» و «كفي بالندم توبة» و «والندم من الذنب يمنع عن معاودته» (ر.ك: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 77، ص 20).

90 ـ «انه ليغان علي قلبي و انّي لاستغفر بالنهار سبعين مرّةً» (همان، ج 25، ص204.)

91 ـ همان، ج 11، ص160ـ159.

92 ـ سيد هاشم حسيني، آرامش روح، ص157.

93 ـ همان، ص169.

94 ـ همان، ص 346.

95 ـ سيد محمدحسين طباطبائي، تفسير الميزان، ج 2، ص238.

96 ـ «انّ اللّه يحبّ التّوابين و يحبّ المتطهرين» (بقره: 222) و پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: «ليس شي‏ءٌ احبُّ الي الله من مؤمنٍ تائبٍ او مؤمنةٍ تائبةٍ» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 21).

97 ـ بي. آر. هرگنهان و دكتر متيو اچ. السون، مقدّمه‏اي بر نظريه‏هاي يادگيري، ترجمه علي‏اكبر سيف، چ دوم، دوران، 1376، ص 221.

98 ـ همان، ص243.

99 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص 659.

100 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 81، ص225.

101 ـ «ما خلق الله داءَ الاّ و خلق له دواء» و نيز «تداووا فانّ الذي الداء انزل الدواء» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 59، ص 72.

102 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 1، ص 419و 420.

103 ـ نهج‏البلاغه، ج 9، باب 161، ص226.

104 ـ عبدالله جوادي آملي، سيره رسول اكرم در قرآن، ج 9، ص 213.

105 ـ «الي‏اللّه تصيرُ الاُمور.» (شوري: 53)

106 ـ عبدالله جوادي، سيره رسول اكرم در قرآن، ج 9، ص197.

107 ـ نهج‏البلاغه، خطبه 28، 33، 99، 114، 11 / مصطفي درايتي، تصنيف غرر الحكم، ص 144و148.

108 ـ عن علي(عليه‌السلام): «ينبغي للعاقل اَن يعمل للمعاد و يستكثر الزاد» (عبدالواحد آمدي، پيشين، ص857).

109 ـ قال علي(عليه‌السلام): «من اكثر ذكر الموت رضي من الدنيا باليسير» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 82، ص 181).

110 ـ عن علي(عليه‌السلام): «ذكر الموت جلاء القلوب» (عليرضا صابري يزدي، پيشين، ج 1، ص229).

111 ـ عن علي(عليه‌السلام): «الموت مفارقة دار الفناء و ارتحال الي دار البقاء» (عبدالواحد آمدي، پيشين، حديث54).

112 ـ عن ابي عبدالله(عليه‌السلام): «انّ رسول الله(صلي الله عليه و آله) قال: من اكثر ذكر الموت احبّه الله.» (شيخ حرّ عاملي، پيشين، ج 2، ص649).

113 ـ قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): «ما من شي‏ء في الميزان اثقل من حسن الخلق و قال(صلي الله عليه و آله): اقربكم منّي مجلسا يوم القيامة احسنكم خُلقا و خيركم لاهله.» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 71، ص 387ـ386).

114 ـ عبدالله جوادي آملي، سيره رسول اكرم در قرآن، ج 9، ص222.

115 ـ «ان كان بيد احدكم فسيله فاستطاع ان يغرسها قبل ان تقوم الساعه فليغرسها فانّ له بذلك اجرا» (محدث نوري، پيشين، ج 13، ص 460).

116 ـ «تجهّزوا رحمكم الله» (نهج البلاغه، خطبه204).

117 ـ عبدالله جوادي آملي، سيره رسول اكرم در قرآن، ج 9، ص216ـ215.

118 ـ «القبر روضة من رياض الجنه او حفرة من حفر النار.» (شيخ مفيد، امالي، ص31).

119 ـ «اكثروا ذكر الموت فانه هادم اللذات، حائل بينكم وبين الشهوات» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص132).

120 ـ «كأنّ الموت في هذه الدنيا علي غيرهم.» (محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 77، ص 127ـ113).

121 ـ «انّي ليمنعي من اللعب ذكرُ الموت.» (ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، باب 83، ص280).

122 ـ «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ.» (بقره: 156)

123 ـ «النفسُ الكريمة لاتؤثر فيما اللكبات» (عبدالواحد آمدي، پيشين، ص231).

124 ـ «الّذين اِذا أَصابتهم مصيبه قالوا انالله وانااليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمه اولئك هم المهتدون.» (بقره: 156)

125 ـ عبدالله جوادي آملي، سيره رسول اكرم در قرآن، ج 9، ص204.

126 ـ ام. رابين ديماتئو، پيشين، ج 2، ص 707، به نقل از: كوبلر، راس، 1969.

127 ـ «فاتقوا الله، و بادروا آجالكم باعمالكم، و ابتاعوا ما يبقي لكم بما يزول عنكم...» (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ص 113).