ابن اخوه و انديشه‏ هاي اقتصادي

ابن اخوه و انديشه‏هاي اقتصادي

نصراللّه خليلي تيرتاشي1

مقدّمه

يكي از كمبودهاي مهم مراكز علمي، به ويژه دانشكده‏هاي اقتصاد، نداشتن منبعي است كه در آن »نظريه‏هاي اقتصادي متفكّران مسلمان« در چارچوب تحليلي كامل و منظم، جمع‏آوري شده باشند.

تدوين اين مقاله، گامي است به سوي اقتصاد اسلامي و تمهيدي است براي توجه به انديشه‏هاي اقتصادي جهان اسلام و گنجاندن آن‏ها در برنامه‏ريزي درسي دانشكده‏هاي اقتصاد.2

در اين مقاله، كلياتي شامل ضرورت طرح انديشه‏هاي اقتصادي انديشمندان مسلمان، زندگي‏نامه، آثار، شخصيت علمي و انديشه‏هاي اقتصادي ابن اخوه ارائه مي‏گردد.

ضرورت طرح انديشه‏هاي اقتصادي انديشمندان مسلمان

در چند قرن اخير، علل و عواملي سبب شدند كه نظريه‏هاي اقتصادي دانشمندان مسلمان مورد بي‏مهري قرار گيرد و برخي از ميراث اسلامي به بوته فراموشي سپرده شود. اما پيروزي انقلاب اسلامي موجب شد موضوعاتي كه فراموش شده تلقّي مي‏شدند، به محور بحث تبديل شوند.

اين خيزش علمي مي‏تواند مانع خودباختگي و بي‏هويّتي جوامع اسلامي در برابر نظريه‏پردازان غربي باشد؛ زيرا هر نظريه‏اي هرچند به مطالعه واقعيات عصر خويش مي‏پردازد و براي معضلات آن جامعه راه‏حل ارائه مي‏دهد، به خاطر وجوه مشترك بين جوامع، مي‏تواند به گونه‏اي در ساير جوامع و اعصار مورد استفاده قرار گيرد و اثر مستقيمي بر زندگي معاصران داشته باشد. با بررسي انديشه‏هاي متفكّران مسلمان، مي‏توانيم به شناسايي پيش‏فرض‏ها، روش‏ها، اصول حاكم و اهداف آنان پي ببريم و در جهت تكميل و ادامه راهشان بكوشيم و علوم انساني مطلوب و مبتني بر ارزش‏هاي اصيل اسلامي ارائه كنيم. همچنين با اين بررسي‏ها، مي‏توانيم ثابت كنيم در ساختن پايه‏هاي كاخ رفيع علم و تمدن، همه اقوام و ملل سهم داشته‏اند.

كاوش‏هايي از اين دست، همچنين مي‏توانند ردّي باشند بر اروپاييان كه عقب‏ماندگي جوامع ديگر را ناشي از تفاوت‏هاي نژادي يا جغرافيايي مي‏دانند. مطالعه وضع اجتماعي ملل مسلمان در قرون گذشته و چگونگي تطوّر زندگي مادي و معنوي آنان امري است كه براي محققان علوم اجتماعي و جامعه‏شناسان و مردم‏شناسان كاملا ضروري مي‏نمايد. چگونگي اداره شهرها، وضع بازرگانان، كسبه و اصناف، نحوه داوري قاضي و حدود اختيارات وي، رفتار محتسب در اجراي مقرّرات و مراقبت امور شهر، شيوه داد و ستد مردم، توجه به حفظ بهداشت عمومي، وضع پزشكان، دام‏پزشكان، معلمان، مكتب‏داران، روحانيان و واعظان و جز آن‏ها از اموري است كه يك محقق از آشنايي با آن‏ها ناگزير است و براي افراد عادي نيز آگاهي از آن‏ها لذت‏بخش مي‏باشد.

زندگي‏نامه و آثار علمي ابن اخوه

ابن اخوه در سال 648ق / 1250م چشم به جهان گشود و پس از 81 سال زندگي علمي و اجرايي، در سال 729ق / 1329م ديده از جهان فرو بست. نام و نسب وي، ضياءالدين محمّد بن محمّدبن احمدبن ابي‏زيد قرشي است. مورّخان احتمال مي‏دهند وي مصري بوده باشد.

ابن اخوه در مقدّمه كتاب خود (ص 3) تصريح كرده كه در فروع، پيرو فقه شافعي و در اصول، اشعري بوده است.

تنها اثر شناخته شده ابن اخوه، كتابي در موضوع «حسبه» است كه در سال 1938به كوشش روبن لوي بر اساس چهار نسخه خطي و با عنوان مَعالِمُ القُربةِ في احكامِ الحِسبةِ به همراه ترجمه انگليسي آن در كمبريج به چاپ رسيده و ترجمه فارسي آن به قلم جعفر شعار با نام آيين شهرداري در قرن هفتم هجري در سال 1347ش در تهران منتشر شده است.3

موضوع كتاب بيان احكام حسبه است. «حسبه» در اصطلاح اداري اسلامي، رسيدگي به كار بازار و كوي و برزن و خريد و فروش و جلوگيري از تقلّبات و كلاه‏برداري‏هاي كسبه و اصناف و تعليمات آن‏ها و كارهايي نظير اين‏هاست4 كه از لحاظ تشكيلات اداري جديد، قسمت‏هايي از وظايف شهرداري، نيروي انتظامي و دادستاني را در برمي‏گيرد و در واقع، يكي از واجبات ديني (امر به معروف و نهي از منكر) است كه از صورت فردي خارج شده و به صورت اجتماعي درآمده است.

از محاسن اين كتاب، آن است كه مؤلّف تنها به بيان حكم فقهي بسنده نكرده، بلكه وارد موضوع و مصداق نيز شده و موارد علمي هر يك را نشان داده و وظايف محتسب را در آن موارد ياد كرده است. در اين كتاب، به گونه‏اي درباره مسائل اقتصادي، كسب و كار، پيمانه‏ها و وزن‏ها، جامعه‏شناسي و مناسبات مردم با يكديگر، حسن معاشرت و منع از تجاوز و تعدّي افراد به همديگر و حتي منع از آزار رسانيدن به ستوران و در نهايت، درباره بهداشت عمومي بحث شده كه مايه شگفتي است.

محقق هرچه بيشتر در مطالب كتاب دقت كند، به نكته‏ها و آگاهي‏هاي تازه‏اي كه روشنگر گوشه‏هايي تاريك از نظام اجتماعي مسلمانان در قرن هفتم هجري است، برمي‏خورد.

كتاب مَعالِمُ القُربةِ في احكامِ الحِسبةِ از منابع با ارزش اجتماعيات در دوره اسلامي گذشته بوده و داراي فوايد چندي است:

اول اينكه حاوي اطلاعات سودمندي درباره اصناف آن زمان است و نوع معيشت و حِرَف و پيشه‏ها را در آن دوره اسلامي معلوم مي‏كند و زمينه‏اي براي مطالعه و تحقيق در تحوّل پيشه‏ها به دست مي‏دهد.

دوم اينكه قواعد دستوري رفتار اجتماعي را برمي‏شمرد و دوگانگي ميان اين قواعد را با رفتارهاي واقعي مردم نشان مي‏دهد.

و مهم‏تر از همه اينكه برخي از ويژگي‏هاي زندگي شهري و تسلط دستگاه حكومت را بر جزئيات امور و رفتارهاي اصناف شهري تا حدي روشن مي‏كند و از اين‏رو، مأخذي براي شناخت برخي از ويژگي‏هاي تاريخ زندگي شهري و سازمان‏هاي صنفي در دوره اسلامي گذشته به دست مي‏دهد.

محتسب و نظارت دولت5

حرفه‏ها در جامعه اسلامي از آزادي مطلق برخوردار نبودند، بلكه دولت بر امور آن‏ها نظارت مي‏كرد. مي‏توان «حسبه» را برجسته‏ترين دستگاه رسمي دانست كه با تشكيلات اصناف رابطه مستقيم داشته است.

محتسب ـ چنان‏كه پيداست ـ اختيارات وسيعي داشت. او كسي بود كه امام يا نايب امام او را براي رسيدگي به وضع مردم و شناخت مشكلات و مصالح آن‏ها منصوب مي‏كرد و مأموريت او ديني و اجتماعي و اقتصادي بود. آنچه براي ما حايز اهميت است جنبه اقتصادي آن است كه به اصناف مربوط مي‏گردد. محتسب موظّف بود بر همه صاحبان حِرَف و مشاغل در شهر اسلامي نظارت داشته باشد. او وظيفه داشت اوزان و پيمانه‏هايي را كه در بازارها به كار مي‏برند بازرسي كند، مانع خيانت و تقلّب پيشه‏وران گردد، مراقب نانوايان باشد تا نان را با نخود و باقلا يا آرد جو و برنج درنياميزند، بر كلاه‏دوزان نظارت كند تا كهنه پاره‏هاي پوسيده را در كار، مورد استفاده قرار ندهند، آهنگران و مسگران را از درآميختن آهن كهنه و نو و فروش آن به عنوان نو باز دارد، شيرفروشان را از آميزش شير با آب منع كند، مراقب كتان‏فروش‏ها باشد تا از پاشيدن آب بر كتان‏ها براي سنگين كردن وزن آن‏ها خودداري كنند، مواظب خيانت و تقلّب زرگران و رنگرزان و ديگر گروه‏ها باشد. كيفر خيانتگر، تعزير و رسوا ساختن او و در صورت تكرار، اخراج از بازار بود.

از وظايف محتسب، رسيدگي به پاكيزگي فرآورده‏ها و ابزارهاي توليد و دكان‏هاي پيشه‏وران و بازارهاي آنان بود. محتسب مي‏كوشيد تا افراد هر صنف بازاري مخصوص به خود داشته باشند. وي براي هر صنف محلي خاص تعيين مي‏كرد: ماهي‏فروشان مي‏بايست بازاري دور از راه عمومي برگزينند تا بوهاي ناخوش آن به مردم نرسد. نانوايان را از مجاورت پيشه‏وراني مانند ماهي‏فروشان، دام‏پزشكان، حجامتگران و نظير آنان كه موجب پديد آمدن كثافت و آشغال مي‏شدند، بازمي‏داشت. فرني‏پزان را بنابر نياز مردم، در دروازه‏ها و محله‏ها و اطراف شهر پراكنده مي‏ساخت. رنگرزان را به دلايل بهداشتي، خارج از شهر جاي مي‏داد. همچنين فرمان مي‏داد كه محل آجرپزها بيرون از شهر باشد.

از تكاليف محتسب بررسي ميزان دقت و خوبي كارها بود. گاهي به آزمايش صاحبان حرف و مشاغل مي‏پرداخت تا از ميزان تخصص و مهارت و خبرگي آنان در آن صنعت آگاه گردد.

از نكات جالب توجه اينكه محتسب اهل اصناف را بر توليد مقداري معيّن از فرآورده‏هاي خود ملزم مي‏ساخت. بنابراين، غلّه‏فروشان و آردفروشان را وادار مي‏كرد تا روزانه مقداري معيّن آرد تحويل نانوايان دهند و براي هر دكان نانوايي، سهميه‏اي كه هيچ‏گونه نارسايي و كمبودي پيش نياورد و پاسخگوي نياز مردم باشد تعيين مي‏كرد تا روزانه پخت كنند. همين مقررّات را در مورد شيرفروش‏ها اعمال مي‏كرد، به نحوي كه آن‏ها بيش از نياز مصرف‏كنندگان توليد نمي‏كردند تا فرآورده‏هايشان دست‏خوش فساد و تباهي نگردد. غالبا محتسب فهرستي از نام پيشه‏وران و تعداد و محل دكان‏هاي آنان را در دفتر خود ثبت مي‏كرد تا در مواقع لزوم، بدان‏ها مراجعه كند. يكي از وظايف محتسب جلوگيري از احتكار بود.

به علت مسئوليت‏هاي بسياري كه محتسب بر عهده داشت، چنين معمول گرديده بود كه اعوان و انصاري به منظور تعقيب و پيگرد متخلّفان براي خود برگزيند. اين امر موجب مي‏گرديد ترس و بيم بازاريان از او بيشتر گردد. پاك‏دامني و شهامت و نيز دل‏بستگي و پشتكار از صفاتي بود كه اين دستياران بايد دارا باشند. تربيت آنان و تعليم و شناسايي متخلّفان زير نظر محتسب انجام گرفت. معمولا اين دستياران حقوق ثابتي داشتند.

همچنين محتسب نمايندگاني در كنار دريا، كه محل ورود كالاها بود، داشت تا از آنچه وارد و صادر مي‏گردد، او را مطلع گردانند و بر ذخيره كردن آن‏ها در انبارها براي مواقع ضروري نظارت كنند. گاهي پليس جزو دستياران محتسب بود.

مهم‏ترين دستياران محتسب، «عريف»6 بود. محتسب از ميان افراد هر حرفه، عريفي آگاه و دانا بر اسرار آن حرفه، كه از معتمدان اهل بازار و از بزرگان صاحبان نعمت و متصف به امانت و شرف بود، برمي‏گزيد. در اين امر، به حديثي از پيامبر استناد مي‏كردند كه فرمود: «استَعينوا علي كل صنعةٍ بِصالحِ اهلِها»؛7 در هر حرفه، از شايستگان آن ياري بجوييد. از مهم‏ترين وظايف عريف، نظارت بر همه اموري بود كه محتسب در رابطه خود با اهل اصناف، مي‏خواست آن‏ها را بشناسد و نيز آگاه ساختن او از اخبار و اوضاع پيشه‏وران. از اين‏رو، عريف وضع هم‏صنفان خود را مورد بازرسي قرار مي‏داد و در اخبار آنان تحقيق مي‏كرد و از اسرار آنان آگاه مي‏گرديد و آنان را در خفا و آشكارا از خطاها مطّلع مي‏ساخت. هرگاه براي عريف روشن مي‏شد كسي در كار خود خيانت ورزيده، او را براي كيفر دادن نزد محتسب مي‏برد. غالبا محتسب براي شناخت ميزان بي‏عيب و نقص بودن و خوبي كارها، به عريف مراجعه مي‏كرد. عريف دفتري مخصوص داشت كه صاحبان حرف و مشاغل، نمونه‏هايي از توليدات خود را بدان‏جا مي‏بردند تا او درباره ميزان بي‏عيب و نقص بودن و خوبي آن‏ها اظهارنظر كند. عريف محتسب را در تنظيم كيفيت كارها در رابطه با پيشه‏وران ياري مي‏داد. از وظايف عريف، نظارت بر كالاهايي بود كه به بازار وارد و از آن صادر مي‏شد. همچنين گاهي عريف به حل اختلافات و برخوردهايي كه ميان افراد صنف خود پيش مي‏آمد، مي‏پرداخت و بدون آنكه به اطلاع حاكم برساند، خود داوري مي‏كرد. هرگاه ميان دو صنف برخوردي روي مي‏داد، عريف‏هاي آن دو صنف به حل و رفع آن اقدام مي‏كردند.

تاريخچه حسبه و نظارت بر بازارها در جوامع اسلامي

بازارها از نخستين عهد تاريخ دولت اسلامي، تحت نظارت و مراقبت بوده‏اند. روايت شده است كه پيامبر اكرم(ص) بر انباري از گندم گذر كرد، دستش را در آن فرو برد، رطوبتي در آن يافت، فرمود: اي صاحب گندم، اين چيست؟ گفت: يا رسول اللّه، باران بر آن باريده است. فرمود: «چرا آن را بر روي گندم نگذاشته‏اي تا مردم آن را ببينند؟ هر كه خيانت ورزد از ما نيست.»8 در احاديث و وصاياي آن حضرت، عنايتي آشكار نسبت به بازار مي‏يابيم.

پيامبر اكرم(ص) امر نظارت بر بازارها را به مأموراني خاص محوّل مي‏نمود. پس از فتح مكّه سعدبن سعيد بن العاص را بر بازار مكّه گماشت و عمربن خطّاب را مأمور بازار مدينه فرمود.

خلفاي راشدين نيز به نظارت بر بازارها اهتمام داشتند. عمربن خطّاب در حالي كه تازيانه‏اي به دوش داشت، در بازارها مي‏گرديد و به وضع بازاريان رسيدگي مي‏كرد و بارها كساني را كه در بازارها كار مي‏كردند، ولي احكام را نمي‏دانستند، تازيانه زد. روايت شده است: مردي را ديد كه شير را با آب درآميخته است، آن را بر سر و روي او ريخت.9

همچنين به فروشنده‏اي كه مويز در بازار مي‏فروخت، فرمان داد از نرخي كه مي‏فروشد بكاهد، وگرنه از بازار اخراج مي‏گردد.10

بدين سان مشاهده مي‏كنيم عمر خود به طور مستقيم بر بازارها نظارت داشت، ولي مأموران ويژه‏اي نيز براي اين منظور تعيين مي‏كرد؛ سائب بن يزيد و نيز عبداللّه بن عقبه را مأمور بازار مدينه كرد و سليمان بن ابي‏حثمه را نيز، كه از برگزيدگان مسلمانان مهاجر بود، بر بازار گماشت. گفته شده است: عمربن خطّاب امر نظارت بر بازارها را به عهده زني به نام شفاء بنت عبداللّه، كه يكي از برگزيدگان زنان صحابي بود، نهاد.

نظارت بر بازارها در زمان عثمان نيز ادامه يافتند. حارث‏بن العاص در زمان او عامل بازار بود و در آنجا بر فروشنده و خريدار نظارت داشت و ترازوها را بازرسي مي‏كرد و عشريه از آن‏ها مي‏گرفت.

اما امام علي(ع) خود در بازارها قدم مي‏زد و گم‏راهان را ارشاد مي‏كرد و به فروشنده و بقّال فرمان مي‏داد كه از فساد دوري كنند و كالاي خوب بفروشند و از خيانت در پيمانه و ترازو خودداري نمايند. بسياري از اوقات به بازار شترفروش‏ها و خرما فروش‏ها و ماهي‏فروش‏ها سركشي مي‏كرد و آنان را پند و اندرز مي‏داد و پيوسته بازاريان را به اخذ حق و اعطاي حق توصيه مي‏كرد.

مراقبت و رسيدگي به بازارها در طول عهد اموي نيز ادامه يافت. از كساني كه در عصر اموي سرپرستي بازارها را بر عهده داشتند داوود و عيسي پسران علي بن عبداللّه بن عبّاس بودند كه از طرف خالدبن عبداللّه (125ه.ق) در عراق بر بازارها نظارت داشتند.

از اين موارد روشن مي‏گردد كه نظارت بر بازارها از صدر اسلام وجود داشته و در خلال عصر اموي ادامه يافت. مأموري را كه عهده‏دار نظارت بر بازارها مي‏گرديد «عامل بازار» مي‏ناميدند، و از وظايف مهم او رسيدگي به اوزان و پيمانه‏ها و گرداوري ماليات‏هايي بود كه بر دكان‏ها و صنعتگران وضع مي‏گرديد.

همچنين به نظر مي‏رسد كه از كارهاي ديگر او داوري در اختلافاتي بود كه ميان صاحبان حرف و مشاغل پديد مي‏آمد. برخي اين وظيفه را در جامعه اسلامي از وظايف محتسب مي‏دانند.11

مراحل احتساب از ديدگاه ابن اخوه

احتساب براي اين انجام مي‏شد كه كيفيت كالا و خدمت تأمين شود. منظور از «كيفيت» مجموع مختصات و مشخصه‏هاي يك توليد يا خدمت است كه قادر به برآورده كردن نيازهاي از پيش تعيين‏شده به نحو احسن و با كمترين هزينه است. از تعريف مزبور، چنين استنباط مي‏شود كه آنچه كيفيت كالا يا خدمت را تعيين مي‏كند ميزان‏انطباق آن با نيازها، معيارها و انتظارات مشتري است.

اولين مرحله احتساب تعيين شاخص‏ها و معيارهاي متناسب براي كيفيت كالاها و خدمات موردنظر است. ابن اخوه به طور مفصّل در كتاب خود، به تعيين اين معيارها و شاخص‏ها مي‏پردازد. براي نمونه، در مورد سوزن مي‏نويسد: «بهترين سوزن‏ها سوزن خياطي است كه "مسودّه" خوانند و عالي‏ترين آن‏ها گرد چشم است. سوزن‏سازان موظّفند كه سوزن را پس از ساختن در آتش بگذارند و سپس سرد كنند... جوالدوز نيز بايد از فولاد ساخته شود. جوالدوز گونه‏هاي مختلف دارد. از آن جمله است "حزاميّه" و "مزابليّه" كه هر ده عدد يك رطل مصري وزن دارد و "محيّره" و "فقاعيّه" كه سه عدد يك رطل است و "خياطيّه" و "نقشيه" هر صد عدد يك رطل و "ركابيه" هر پانزده عدد يك رطل و "مكانسيّه" و "جوالدوز تضريب" چهار عدد يك رطل و "خرجيه" و "اباريّه" صد عدد دويست درم و "كفيّه" 25عدد يك رطل است».12

همچنين در مورد شانه مي‏نويسد: «بايد مراقبت شود كه شانه‏سازان شانه‏هاي مردانه و زنانه را از چوب و شمشاد رومي بسازند كه بهترين چوب براي شانه است...».13

دومين مرحله احتساب، تهيه و تدوين اطلاعات مربوط به كيفيت كالاها و خدمات است. ابن اخوه در اين زمينه مي‏نويسد: «محتسب بايد همواره بازارها را مراقبت كند و هر زمان به بازاريان و فروشندگان و دكان‏ها و راه‏ها و ترازوها و وزنه‏ها سركشي كند و طرز معاش و خورك و نيز تقلّباتي را كه مي‏كنند، بنگرد. شب يا روز در اوقات مختلف به بازرسي پردازد و اين كار را غفلتا انجام دهد. و اگر بازرسي بعضي از دكان‏ها به هنگام روز ميسّر نباشد، در موقع شب مهر زند و بامداد به بازرسي پردازد.»14

سومين مرحله احتساب، مقايسه اطلاعات مدوّن با معيارها و شاخص‏هاست. اگر اطلاعات به دست آمده با معيارها و شاخص‏ها منطبق باشند، يعني همه چيز تحت كنترل است و نيازي به اقدام اصلاحي نيست. اما اگر اطلاعات به دست آمده با معيارها و شاخص تطابق نكردند، اقدامات اصلاحي الزامي هستند؛ چرا كه اگر نسبت به كساني كه از اداي وظايف سرباز زده‏اند و آن‏ها كه وظايف خود را به خوبي انجام داده‏اند تفاوت لازم وجود نداشته باشد انگيزه‏ها براي انجام دادن درست وظيفه و دل‏سوزي در كار و فعاليت از بين مي‏رود.

شيوه‏هاي اصلاحي ابن اخوه

ابن اخوه شيوه‏هاي گوناگوني براي اصلاح امور و تصحيح انحرافات و كژي‏ها توصيه كرده است:

1. شيوه‏هاي ارشادي با گفتار و كردار: اشكالات و انحرافاتي كه در افراد و گروه‏ها به وجود مي‏آيند بايد در مرحله اول، با سخنان ملايم و نصايح و رفتار و كردار شايسته اصلاح شوند. تذكر دادن و نصيحت كردن بخشي از روش‏هاي مؤثر در اصلاح فرد و جامعه است. ابن اخوه معتقد است: «محتسب بايد در هنگام حسبه، نرم گفتار و گشاده‏رو و خوش‏خو باشد؛ چه اين روش سبب گرايش دل‏ها و رسيدن به مقصود است».15

2. تنبيه افراد خطاكار و بي‏توجه به وظايف: هنگامي كه عيب و گناه جنبه فردي و شخصي دارد و جامعه را به مخاطره نمي‏اندازد، تجسّس و افشاي آن ممنوع است و جرم محسوب مي‏گردد. اما چنانچه فرد با عمل خلاف خود نسبت به جامعه خيانت روا دارد و نظام اجتماعي را مختل سازد، ديگر بحث رازداري مطرح نيست، بلكه بايد جرم و خيانت او را افشا نمود تا ديگران از آن عبرت گيرند و جرئت تكرار چنين خلافي به خود ندهند.

ابن اخوه در كتاب خود، در موارد گوناگون به اين مسئله پرداخته است. براي نمونه، در مورد صرّافان معتقد است: اگر محتسب صرّافي را ببيند كه ربا مي‏خورد يا به كار ناروا مي‏پردازد، او را تعزيز كند و در صورت تكرار عمل، او را از بازار براند.16

همچنين در مورد آهنگران نوشته است: محتسب بايد در ساختن انواع ميخ، بيل، كلنگ، گاو آهن و همه ابزارهاي آهني مراقبت كند و متقلّب را تعزيز نمايد و برملا سازد و اگر تكرار كند، از ميان مسلمانان تبعيدش كند.17 ياد در مورد سقّايان معتقد است: «بر محتسب است كه شب و روز غفلتا دكان‏هاي آنان را بازرسي كند و اگر خُمي سرگشاده يا كوزه‏اي كثيف ببيند، يا مشاهده كند كه آب دريا را به آب چاه مي‏آميزد تأديبش كند و آب‏ها را بيرون ريزد و دكانش را ببندد تا ديگران پند گيرند».18

ساير ديدگاه‏هاي ابن اخوه

1. تعيين بهاي كالا

ابن اخوه در اين زمينه معتقد است: «روا نيست محتسب براي كالاهاي فروشندگان بها تعيين كند؛ زيرا بها گذارنده خداوند متعال است و امام و كاردار را نشايد كه در آن تصرف كنند و تسعير جز در سال‏هاي قحط به ايشان حرام است؛ چنان‏كه در روزگار حضرت پيامبر قيمت‏ها گران شد، مردم گفتند: اي رسول خدا، قيمت تعيين كن. فرمود: خداست كه تنگ مي‏گيرد و گشايش مي‏دهد و روزي مي‏بخشد و بها مي‏گذارد، و من اميد چنان دارم كه به روز رستاخيز در پيشگاه خدا، كسي از من درباره نفسي يا مالي شكايت نكند.»19

در عين حال، او معتقد است: فروشنده نبايد بهاي كالا را زياده از حدّ معمول گران كند و مردم را بفريبد؛ چه اين كار حرام است.»20

2. احتكار

در زمينه احتكار، او معتقد است: «چون محتسب ببيند كسي آذوقه را احتكار كرده؛ يعني به هنگام گراني خريده و منتظر است تا بر بهاي آن بيفزايد، بايد او را به فروش آن وا دارد؛ چه احتكار حرام است و محتكر ملعون. رسول خدا فرمود: هر كس طعامي را چهل روز نگاه دارد، آن‏گاه بهاي آن را صدقه دهد، كفاره احتكارش نتواند بود. و از علي(ع) روايت شده است: هركس طعامي را چهل روز نگاه دارد، سخت‏دل مي‏شود. بايد دانست نهي از احتكار مطلق است، وليكن بايد وقت و جنس هم در نظر گرفته شود؛ اما از نظر جنس، اقوات عموما مشمول نهي‏اند. از اين‏رو، احتكار غير اقوات ممنوع نيست، اما احتكار چيزهايي كه به اقوات كمك مي‏كنند مانند گوشت و ميوه و نيز آنچه در بعضي موارد جانشين اقوات مي‏شود، مورد اختلاف است؛ چنان‏كه برخي علما احتكار روغن، عسل، روغن كنجد، پنير و زيتون و نظاير آن‏ها را حرام دانسته‏اند. اما درباره وقت نهي از احتكار، محتمل است نهي شامل همه اوقات باشد و يا آنكه اختصاص داشته باشد به موقعي كه طعام اندك و مورد احتياج مردم است و تأخير در فروش آن زيان دارد، ليكن اگر طعام فراوان باشد و مردم از آن بي‏نياز باشند و بدان جز به بهاي اندك رغبت نكنند و فروشنده بدين سبب در فروش درنگ كند و منتظر قحط نباشد، در اين امر زياني نيست. و هر گاه قحط اتفاق افتد و در ذخيره كردن خوردني‏هايي از عسل و روغن كنجد و مانند آن‏ها زياني باشد، شايد كه به تحريم آن حكم كنند. از اين‏رو، حرام يا جايز بودن احتكار بر مبناي ضرار است و اين امر از تخصيص احتكار به طعام معلوم مي‏شود، و در صورتي كه ضرار نباشد باز احتكار اقوات خالي از كراهت نيست؛ چه فروشنده بالطبع منتظر بالا رفتن قيمت‏هاست كه مقدّمه ضرار است و اين ممنوع و نارواست و از اين‏رو، درجات كراهت و تحريم برحسب شدت و ضعف ضرار فرق مي‏كند.»21

3. استقبال از كاروان‏هاي تجاري

وي در اين زمينه مي‏نويسد: «استقبال كاروان براي داد و ستد روا نيست. و آن‏چنان است كه كسي به استقبال قافله به بيرون شهر رود و براي ارزان خريدن، كالاي آنان را كساد قلمداد كند. رسول گرامي از اين كار نهي كرد و گفت: كالاها را نخريد، مگر آن‏گاه كه به بازار رسد و هركس چنين كند فروشنده خيار فسخ دارد؛ يعني عقد بنا به مذهب شافعي صحيح، و استقبال‏كننده گناه‏كار و خيار فسخ براي فروشنده بنا به نص حديث ثابت است.»22

4. رب

در زمينه ربا، ابن اخوه معتقد است: «خداي متعال ربا را حرام كرده و در حرمت آن تأكيد فرموده است. واجب است صرّافان در معامله زر و سيم و نيز بازرگانان طعام در خريد و فروش اطعمه از ربا بپرهيزند، و ربا جز در زر و سيم و طعام نيست. و نيز صرّاف بايد از بيع نسيه و زياده گرفتن احتراز كند. اما احتراز از نسيه چنان است كه جواهر زرّين و سيمين را به جواهر زرّين و سيمين دست به دست فروشد؛ يعني قبض دو طرف در مجلس باشد، و اينكه صرّافان به ضراب‏خانه طلا دهند و در برابر دينارهاي مضروب بگيرند حرام است، به سبب نسيه بودن و نيز به سبب اينكه معمولا زياده‏اي در كار است؛ چه عادتا سكّه مضروب به اندازه وزن طلاي تسليم شده نيست. اما زياده گرفتن كه بايد از آن بپرهيزند، مانند معامله شكسته با درست كه در آن هر دو همجنس‏اند؛ يعني زر در مقابل زر، و سيم در مقابل سيم است، ليكن اگر در جنس مختلف باشند رواست؛ چنان‏كه رسول گرامي فرمود: طلا در برابر طلا و نقره در برابر نقره است؛ جنس در مقابل جنس (همجنس باشند)، و با يكديگر برابر باشند و هر كه زيادت دهد يا بخواهد مرتكب ربا شده، و هر گاه جنس‏ها مختلف باشند داد و ستد كنيد.»23

5. داد و ستد اطعمه

وي طبق مذهب شافعي معتقد است: «در معامله اطعمه، دو طرف بايد در مجلس مبيع و ثمن را قبض كنند، خواه مبيع و ثمن همجنس باشند و خواه نباشند. در صورت همجنس بودن، علاوه بر قبض، رعايت مماثلت هم لازم است؛ چنان‏كه در معامله با قصّاب، به وي گوسفند مي‏دهند و گوشت مي‏خرند به نقد يا به نسيه، كه اين امر حرام است؛ زيرا پيامبر از بيع گوشت در برابر حيوان نهي كرد و همچنين است نانوا كه به او گندم دهند و نان بخرند به نسيه يا به نقد، كه اين نيز حرام است، و نيز معامله عصّار كه بدو كنجد يا زيتون دهند و از او روغن بخرند، و نيز معامله لبنيات فروش كه بدو شير دهند و از او پنير و روغن و كره و ساير لبنيات بخرند كه همه اين‏ها حرامند. اطعمه را به غير جنس نتوان فروخت، مگر به نقد و هرگاه همجنس باشند نيز به نقد است، خواه مماثل باشند خواه كم و زياد. از اين‏رو، گندم را با آرد يا سويق (آرد نرم) نمي‏توان معامله كرد و همچنين است انگور با شيره انگور يا سركه يا عصير و نيز شير با روغن يا كره يا شيري كه كره آن گرفته شده باشد يا پنير، كه معامله آن‏ها درست نيست.»24

6. وظايف بازاريان

در اين زمينه، وي معتقد است: «كسي را روا نيست در كوچه‏هاي تنگ بنشيند يا مصطبه دكان خود را از پايه‏هاي سقف بازار به گذرگاه بيرون كند. پس بر محتسب است كه از اين عمل باز دارد تا به مردم زياني نرسد. همچنين است بيرون آوردن فاصله‏ها و تعبيه روزنه‏ها و نصب دكّه در راه‏هاي تنگ كه منع از آن‏ها واجب است. همچنين است هرآنچه سبب آزار و زيان رهگذران باشد، و نيز بستن ستور در راه‏ها در صورت تنگي راه و واماندن عابران؛ زيرا شارع مشترك‏المنفعه است و كسي حق ندارد منفعت آن را به خود اختصاص دهد. و نيز جايز نيست انداختن زباله به راه‏ها و پراكندن پوست خربزه يا هندوانه و آب پاشيدن راه كه در آن بيم لغزيدن و افتادن باشد و نيز نصب ناودان‏هايي كه از ديوار بيرون آيد و آب آن به كوچه‏هاي تنگ ريزد؛ زيرا سبب نجاست لباس‏ها و تنگي راه مي‏شود، و همچنين است باقي گذاشتن آب باران و گل در كوچه و فرو رفتن آن. بر محتسب است كه مردم را به رعايت اين امور مكلّف سازد.»25

محتسب بايد در اوقات اذان بازارها را زير نظر گيرد، هركس به هنگام نماز به كسب بپردازد يا لهو و لعب او را از نماز باز دارد، مجازاتش كند و به پيري و مقام اشخاص اعتنا نكند تا مسلمانان پست و زبون نشوند. و نيز بايد محتسب بازاريان را به جارو كردن و تنظيف بازار از كثافت انباشته، كه مردم را زيان‏بخش است، فرمان دهد. و نيز مردان را روا نيست كه بي‏هيچ حاجتي بر سر راه زنان بنشينند. هر كه چنين كند تعزير او بر محتسب واجب است.26

7. وظايف هيزم‏كشان و ستورداران

او معتقد است: «محتسب را سزاست كه بار هيزم، كاه، آب، علوفه و خار و خاشاك را مراقبت كند؛ زيرا سبب پارگي لباس مردم مي‏شود. محتسب بايد دارندگان آن‏ها را كه در ميدان‏ها ايستاده باشند، موظف بدارد كه بارها را از پشت ستور به زمين گذارند، زيرا بارها به هنگام ايستادن ستور را مي‏رنجاند و رسول خدا از آزار دادن حيوان جز در مورد استفاده از گوشت آن باز داشته است».27

«ستورداران بايد در گردن ستوران زنگ و پاره‏هاي آهن و مس ببندند تا به هنگام گذشتن از بازار طنين‏انداز شود و اشخاص نابينا و ناآگاه و بچه‏ها دور شوند، و محتسب ايشان را بدين كار موظّف بدارد.»28

8. وظايف گندم‏فروشان و آسيابانان

ابن اخوه در اين زمينه معتقد است: «گندم‏فروشان نبايد گندم بد را به خوب و كهنه را به تازه بياميزند و آسيابانان بايد غلّه را پيش از آرد كردن غربال كنند، و محتسب بايد در هر سه ماه يا كمتر از آن، آسيابان را به تعويض غربال وادارد و آرد را بررسي كند؛ زيرا گاهي آرد نخود يا باقلا را بدان مي‏آميزند و نگذارند پس از كندن و تراشيدن سنگ آسياب، بلافاصله غلّه را بدان آرد كنند؛ زيرا آرد آلوده مي‏شود. و در شب و روز به اندازه احتياج، آسايش ستور را تأمين كنند و ستوري را در آرد كردن بيش از شش مُد به كار نگمارند. همچنين محتسب بايد سهميه‏اي براي آسيابانان تعيين كند كه هر روز آن را به دكان‏هاي نانوايي ببرند.»29

9. وظايف نانوايان

وي معتقد است: «محتسب بايد نانوايان را ملزم كند تا سقف تنور را بلند بسازند و دودكش‏هاي فراخ تعبيه كنند و ظروف را بشويند و آب پاكيزه به كار برند و هرگز خميرگير به وسيله پاها و زانوان و آرنج‏هاي خود خمير به عمل نياورد؛ چه اين كار خوار گرفتن طعام است و چه بسا از عرق بغل يا بدنش در خمير مي‏افتد. و نيز به هنگام خمير گرفتن، جامه‏اي با آستين‏هاي تنگ پوشد و دهان‏بند داشته باشد؛ زيرا چه بسا به هنگام عطسه يا سخن گفتن از آب دهان و يا بيني او در خمير مي‏افتد. و بر گريبانش دستاري سفيد ببندد تا از قطرات عرق مانع باشد و نيز موهاي ذراعين را بسترد تا در خمير نيفتد. و چون به هنگام روز خمير گيرد، كسي را نزد خود بگمارد كه مگس‏پران به دست گيرد و مگس‏ها را براند. محتسب بايد نانوايان را از پختن نان پيش از عمل آمدن خمير باز دارد؛ زيرا نان فطير در ترازو سنگين و بر معده ثقيل است. بهتر است محتسب بر هر دكاني روزانه سهميه معيني مقرر كند تا به هنگام كميابي نان، امور شهر مختل نشود و بايد كه در پايان هر روز، دكان‏هاي نانوايي را بازرسي كند و نگذارد كسي از كارگران در روي كيسه‏هاي آرد يا در محل خمير گرفتن بخوابد و دستور دهد كيسه‏ها را پس از تكان دادن و شستن بر طناب‏ها آويزند.»30

10.وظايف شيرفروشان

ابن اخوه در اين زمينه معتقد است: «بر محتسب است كه شير فروشان را موظف بدارد تا ظروف خود را بپوشانند و دكانشان سفيد و سنگ فرش و نيز پوشش‏ها تازه باشد؛ زيرا مگس محلي را كه در آن شير باشد، دوست مي‏دارد... و شير فروش بايد هر روز ظروف و ديگ‏ها را با مسواكي كه از برگ تازه خرما ساخته شده باشد و با آب تميز بشويد تا شير در هواي گرم فاسد نشود. هيچ‏يك از فروشندگان نبايد زيادتر از سهميه خود شير داشته باشند؛ زيرا فاسد و ترش مي‏شود و بايد جز شير چربي‏دار خوب، مصرف نكنند و شير چربي گرفته هم نباشد؛ زيرا به سبب فقدان چربي مزه ندارد.»31

11. وظايف صرّافان و زرگران

ابن اخوه درباره شغل صرّافي معتقد است: «شغل صرّافي خطر بزرگي بر دين دارد. كسي كه بدين شغل مي‏پردازد بايد از پيش احكام شرع را بشناسد تا از افتادن در محظورات شرعي بپرهيزد. بر محتسب است كه بازار صرّافان را بازرسي كند و اگر صرّافي را ببيند كه ربا مي‏خورد يا به كار ناروا مي‏پردازد او را تعزير كند و در صورت تكرار عمل، او را از بازار براند».32

«زرگران بايد ظروف زرين و سيمين و زيورآلات را به غير جنس بفروشند تا تفاوت آن حلال شود و اگر به جنس بفروشند تفاوت حرام است. و نيز از نسيه بپرهيزند، و قبض في‏المجلس صورت گيرد».33

12. وظايف دام‏پزشكان

معتقد است: «دام‏پزشكي دانشي بزرگوار است. معالجه بيماري حيوانات دشوارتر از معالجه بيماري انسان است؛ زيرا ستوران زبان بسته‏اند و بيماري و درد خود را گفتن نتوانند... اين شغل را كسي بايد به عهده گيرد كه در فنون فَصد (رگ زدن)، قطع و داغ كردن و نظاير آن صاحب خبره باشد، و گرنه موجب مرگ يا شكستگي ستور مي‏شود و در اين صورت، ارش و كاهش بهاي آن را به طريق شرع بايد بپردازد و محتسب نيز او را تعزير كند.»34 در جاي ديگر مي‏نويسد: «محتسب بايد سستي نكند و دام‏پزشكان را بيازمايد.»35

13. وظايف گرمابه‏داران

ابن اخوه درباره وظايف گرمابه‏داران معتقد است: «محتسب بايد گرمابه‏دار را موظّف بدارد كه گرمابه را بشويد و بروبد و هر روز چند بار با آب پاك پاكيزه كند و سنگ‏هاي كف حمام را با چيزهاي زبر بمالد تا سدر و خطمي بدان نچسبد و سبب لغزش مردم نشود. و هر روز كثافات خزينه را بشويد و كثافت‏ها و ته‏نشست را، كه از مجاري آب در تيان‏ها36 فراهم مي‏آيد در ماه يك بار بشويد؛ زيرا اگر چرك‏ها و پليدي‏ها بيشتر از آن بماند مزه و بوي آب را تغيير مي‏دهد... و بايد روزانه دوبار با بخورهايي از قبيل كندر و مصطكي37 و لادن38 گرمابه را خوش‏بو كنند. ... و شخصي جذامي يا ابرص نبايد به گرمابه درآيد... محتسب بايد فرمان دهد تا گرمابه را از بامداد باز كنند؛ زيرا مردم پيش از نماز براي طهارت بدان نياز دارند. جامه‏دار بايد جامه‏هاي مردم را نگاه دارد و اگر چيزي گم شود ضامن است. بايد در گرمابه خُمي بزرگ حاوي آب شيرين و گوارا تعبيه كنند تا مردم، بخصوص در تابستان، آب بياشامند و نيز بايد سدر و دلوك39 كه مورد احتياج مردم است، در گرمابه موجود باشد؛ زيرا بيرون رفتن از گرمابه براي استحمام‏كننده دشوار است. بهتر است، سدر فروشي بر در حمام بگمارد تا سدر و ساير ابزار گرمابه بفروشد.»40

14. وظايف آرايشگران

وي معتقد است: «آرايشگر بايد استره‏هاي خوب فولادي به كار برد... و در روز نوبت خود، چيزهايي از قبيل پياز و سير و تره نخورد؛ زيرا مردم از بوي آن‏ها متأذّي مي‏شوند،... و موي عذار41 امرد42 و ريش مخنث را نتراشد».43

15. وظايف پزشكان

ابن اخوه درباره وظايف پزشكان معتقد است: «طبيب بايد به چگونگي و تركيب بدن و مزاج اعضا و بيماري‏هاي اعضا و علل و نشانه‏ها و داروهايي كه آن‏ها را بهبود مي‏بخشند، آگاه باشد و نيز تهيه دارو و روش مداوا را بداند و هركس چنين نباشد روا نيست كه به معالجه بيماران بپردازد، بخصوص معالجه‏اي كه در آن احتمال خطر باشد. رسول خدا فرمود: هر كه علم طب نداند و طبابت كند ضامن است.

شايسته است كه طبيبان هر شهري را پيشوايي باشد؛ چنان‏كه گفته‏اند: پادشاهان يونان در هر شهري حكيمي سرشناس مي‏گماردند كه طبيبان شهر را مي‏آزمود. هر كدام را اندك مايه مي‏يافت او را از معالجه بازمي‏داشت و فرمان مي‏داد كه دانش خود را تكميل كند.

اگر بيمار بهبود يابد طبيب مزد و تحفه خود را مي‏گيرد و اگر بميرد اولياي وي نزد حكيم شهر آيند و نسخه‏هايي را كه طبيب نوشته است به وي عرضه كنند، اگر با علم حكمت و طب مطابق باشد و طبيب كوتاهي نكرده باشد، گويد اجلش فرا رسيده بود. و اگر بر خلاف اين باشد گويد: ديه ميت را از طبيب بگيريد؛ زيرا وي با ناداني و كوتاهي خود، او را كشته است. بدين‏سان، در امر طب مراقبت مي‏كردند تا كسي كه در طب دستي ندارد بدان نپردازد و طبيب در وظيفه خود سستي نكند.

شايسته است محتسب از طبيبان تعهدي را كه بقراط از اطبا گرفت، بگيرد و نزد او سوگند ياد كنند كه به كسي داروي زيانبخش ندهند و با سم تركيب نكنند و داروي سقط جنين را به زنان و داروي قطع نسل را به مردان نگويند، و چون نزد مريض آيند از نگريستن به محارم چشم پوشند و رازها را فاش نسازند و هتك حرمت نكنند و از كارهاي ناروا بپرهيزند».44

16. وظايف چشم‏پزشكان

وي معتقد است: «محتسب بايد چشم‏ پزشكان را با كتاب حُنَين بن اسحاق موسوم به مقالات دهگانه در باب چشم بيازمايد. هركس از عهده آزمايش برآيد و به تشريح طبقات چشم و غدّه‏ها و رطوبت‏هاي سه‏گانه و امراض سه‏گانه و بيماري‏هايي كه فرع آن است و بر تركيب داروهاي چشم و چگونگي عقاقير آشنا باشد، اجازه دهد كه به معالجه چشم بپردازد.»45

17. وظايف شكسته‏بندان و جرّاحان

ابن اخوه در كتابش مي‏نويسد: «شكسته‏بند به شرطي مي‏تواند به شكسته‏بندي پردازد كه گفتار ششم از كتاب كُناشِ فوليس را فرا گيرد... و شكل و اندازه هر استخواني را بداند تا به هنگام شكستگي يا در رفتن، آن را به جاي نخستين باز برد. محتسب بايد اين امور را در وي بيازمايد. جرّاحان نيز بايد كتاب جالينوس موسوم به قاطاجانس را، كه درباره زخم‏ها و مرهم‏هاست، فراگيرند و تشريح و نيز اعضاي بدن انسان و عضلات و رگ‏ها و شريان‏ها و اعصاب را بدانند و نيز يك دست نيشتر كه از آن جمله نيشتري كه سرش گرد باشد و نيشتر مورّب و نيز ارّه بريدن و انواع مرهم‏ها و مرهمدان و داروي كندر كه براي قطع خون است، داشته باشند.»46

18. وظايف كشتي‏بانان

ابن اخوه درباره وظايف اين گروه مي‏نويسد: «محتسب بايد مراقبت كند كه كشتيبانان و صاحبان مراكب در كشتي‏ها پيش از اندازه بار حمل نكنند تا بيم غرق نرود و نيز از حركت به هنگام وزيدن باد سخت باز دارد و چون در كشتي زنان و مردان باشند، ميان آن حايلي قرار دهند.»47

19. ديگر مشاغل

ابن اخوه علاوه بر مشاغل مذكور، به مشاغل ديگري نيز پرداخته و وظايف ايشان را هم بيان كرده است كه براي اختصار تنها به ذكر نام آن‏ها بسنده مي‏كنيم: بريانگران و كباب‏فروشان، لكانه‏پزان،48 جگرپزان و بوارديان،49 سلّاخان، قصّابان، كيپاپزان،50 طبّاخان، كباب‏پزان، هريسه‏پزان، ماهي‏پزان، زولبياپزان، حلواپزان، شربت‏سازان، عطّاران و شمع‏سازان، بزّازان، دلّالان، پارچه‏بافان، خيّاطان و رفوگران و گازران51 و كلاهدوزان، حريربافان، رنگرزان، پنبه‏فروشان، كتان‏فروشان، صرّافان، زرگران، مسگران و آهنگران، كفشگران، سمساران، گرمابه‏داران، سدرفروشان، فصّادان و حجّامان، مربيّان اطفال، خادمان مساجد و مؤذّنان، واعظان، منجّمان، و نامه‏نگاران، قاضيان و شاهدان، اميران و كارداران، كشتيبانان، فروشندگان ظروف سفالين و كوزه‏گران، فخّاران و سفالگران، دوك‏سازان، حنافروشان، شانه‏سازان، توليدكنندگان روغن كنجد و روغن كتان، غربال سازان، دبّاغان و مشك‏سازان، نمدمالان، پوستين دوزان، حصيربافان و كركره‏سازان، كاه فروشان، چوب فروشان و الوارفروشان، نجّاران، چوب‏بران و بنايان، برنج‏فروشان، فروشندگان بادبزن، گوگرد و جاروب.52

پي‏نوشت‏ها


1 ـ عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد نراق.

2 ـ منبع اصلي اين مقاله كتاب مَعالِم القُربةِ في احكامِ الحِسبة نوشته ابن اخوه مي‏باشد كه توسط محقق ارجمند جعفر شعار ترجمه شده است.

3 ـ مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1367.

4 ـ جعفر شعار، آئين شهرداري در قرن هفتم هجري، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1367، ص4.

5 ـ هادي عالم‏زاده، اصناف در عصر عبّاسي، ص 121ـ115 به نقل از: جعفر شعار، پيشين، ص27ـ31.

6 ـ همان، ص121ـ115.

7 ـ همان.

8 ـ همان.

9 ـ همان.

10 ـ همان.

11 ـ جعفر شعار، پيشين، ص25ـ27.

12 ـ همان، ص245.

13 ـ همان، ص246.

14 ـ همان، ص238.

15 ـ همان، ص 54.

16 ـ همان، ص179.

17 ـ همان، ص184.

18 ـ همان، ص 266.

19 ـ همان، ص 84.

20 ـ همان، ص163.

21 ـ همان، ص85.

22 ـ همان، ص86.

23 ـ همان، ص87.

24 ـ همان، ص87.

25 ـ همان، ص94.

26 ـ همان، ص95.

27 ـ همان، ص95.

28 ـ همان.

29 ـ همان، ص107.

30 ـ همان، ص110.

31 ـ همان، ص161.

32 ـ همان، ص179.

33 ـ همان، ص181.

34 ـ همان، ص187.

35 ـ همان، ص188.

36 ـ هرحوضچه.

37 ـ گونه‏اي سقز كه به صورت شيرابه بر اثر ايجاد شكاف از ساقه درختچه مصطكي خارج مي‏شود. (فرهنگ فارسي معين).

38 ـ نام صمغي است خوشبوي كه از گياه عشقه حاصل مي‏شود (فرهنگ فارسي معين).

39 ـ بوي خوش است كه بر خود مي‏مالند.

40 ـ همان، ص195.

41 ـ رستنگاه، خط ريش.

42 ـ بي‏ريش.

43 ـ همان، ص196.

44 ـ همان، ص 204و205.

45 ـ همان، ص205.

46 ـ همان، ص206.

47 ـ همان، ص241.

48 ـ سازنده روده‏هاي پرشده با گوشت و ادويه غداهاي مختلفي كه به وسيله سركه و آب خورشت تند تهيه مي‏شود.

49 ـ كله‏پز.

50 ـ غذايي از گندم كوبيده و گوشت و روغن.

51 ـ رخت‏شوران.

52 ـ همان، ص261ـ112.