مهدويت و جهاني سازي

مهدويت و جهاني سازي

سيد محمّدرضا طالبيان

مقدّمه

«جهاني شدن» (Globalization) اصطلاحي ناظر به يك واقعيت عيني و خارجي است كه در آن حيثيّت فاعلي و ارزشي، مدّنظر نيست. به ديگر سخن، بحث پيرامون پديده يا وضعيتي است كه آدميان اينك و در دهه هاي اخير، با آن مواجه بوده و آن را در حال تحقّق مي بينند. در مقابل، «جهاني سازي» (Globalizing) اصطلاحي ناظر به حيثيت فاعلي و ارزشي پديده يا وضعيت جهاني شدن است و به تعبير روشن تر، حاكي از يك ايدئولوژي و يك برنامه هدفمند براي جهانشمول كردن پاره اي از امور.

اين نوشتار، ابتدا به تبيين مقوله جهاني شدن مي پردازد، سپس از جهاني سازي و راست و ناراست بودن آن سخن مي گويد، آن گاه در باب مهدويّت و حكومت جهاني مهدي موعود(عليه السلام) و مؤلفه هاي دعوت و پيام فراگير و جهاني آن حضرت بحث مي نمايد.

 

جهاني شدن

جهاني شدن فرآيندي است در ارتباط با چهار حوزه:

1. حوزه فنّي: در اين حوزه، از وقوع و شكل گيري «انقلاب صنعتي و علمي سوم» سخن به ميان مي آيد. «انقلاب صنعتي و علمي اوّل» از نيمه قرن 16 تا پايان قرن 17 شكل گرفت كه در طي آن، پيشرفت هاي قابل توجه و چشمگيري در زمينه هاي مهندسي، كشاورزي، پزشكي و جنگ به وجود آمد.

«انقلاب صنعتي و علمي دوّم»، در نيمه قرن نوزدهم رخ داد و موجب دگرگوني در عرصه توزيع و ارتباط و نيز توليد ديدگاه هاي علمي بديع و اساسي گرديد. در «انقلاب صنعتي و علمي سوم»، ما با انقلابي در عرصه ارتباطات و فنّاوري اطلاعات مواجه هستيم. در اين مرحله، «نظام جهاني اطلاعات» (WORLD INFORMATION ORDER) از چند طريق شكل مي گيرد.

الف. ارتباطات كامپيوتري و تلفني; ب. ارتباطات ماهواره اي; ج. شبكه هاي برون مرزي تلويزيوني و راديويي.

علاوه بر موارد مزبور، توسعه صنعت حمل و نقل هم در اين ميان نقش آفرين است. مجموعه عوامل ياد شده، سبب برچيده شدن عنصر «زمان و مكان» و جغرافيا در ارتباطات ملل مختلف شده است. از اين ويژگي به «افشردگي مكاني» و «باطل شدن جغرافيا» نيز تعبير مي كنند. در چنين شرايطي است كه آدميان احساس مي كنند در «دهكده هاي جهاني» به سر مي برند.

2. حوزه اقتصاد: در جهاني شدن اقتصاد، شاهد افول و تضعيف «اقتصاد كينزي» هستيم. بر اساس اقتصاد كينزي، كه در مقابل اقتصاد كلاسيك است، دست نامرئي بازار به تعديل چرخه اقتصادي مي پردازد و دولت نبايد در اين چرخه، دخالت داشته باشد. از آن رو كه اقتصاد كلاسيك، نتوانست رفاه اقتصادي ايجاد كند و به شكاف طبقاتي انجاميد، كينز، قائل به نقش و دخالت دولت در اقتصاد براي حل بحران پيشين گرديد. اما اينك و با جهاني شدن اقتصاد، حاكميت و دخالت دولت در اقتصاد ملي تضعيف مي شود و در مقابل، آنچه برجسته و تقويت مي گردد نقش شركت هاي چند مليتي است كه وطن و مليت خاصي نداشته، به دنبال توليد ارزان تر و با صرفه تر مي باشند. اين شركت ها از محدوديت قوانين سياسي و حقوقي ملي تا حد زيادي رهايي مي يابند. اينجاست كه اقتصاد ملي كم رنگ مي شود. در چنين فضايي، سازمان تجارت جهاني (WTO) به وجود آمد كه نمادي براي جهاني شدن اقتصاد است.

3. حوزه سياست: در حوزه سياست شاهد پيدايي و بسط و گسترش روزافزون نهادهاي سياسي بين المللي و يا مؤثر در سياست بين المللي هستيم. سازمان ملل، بانك جهاني، سازمان تجارت جهاني و مؤسسات بين المللي متعدّد مدافع اموري همچون حقوق بشر و محيط زيست، عرصه را بر سياست ملي تنگ كرده و رابطه دولت ـ ملت را دچار چالش هاي متعدد نموده اند. بدين معنا كه گاه تصميمات حاكميت در محدوده ملي، در تضاد با دريافت ها و رهيافت هاي چنين مؤسساتي قرار مي گيرد، گاه يك تصميم قضايي مخالف حقوق بشر شمرده مي شود و گاه يك تصميم اقتصادي دولت با مخالفت سازمان هاي مدافع محيط زيست روبه رو مي گردد كه اقتدار سياسي دولت را با چالش مواجه مي كند.

4. حوزه فرهنگي: در حوزه فرهنگ شاهد تقارب و به تعبير دقيق تر، انتقال فرهنگ ها هستيم. در اين انتقال و ترابط، فرهنگ با تمامي اجزا و اركان خود، همچون دين، آداب، رسوم و باورها انتقال پيدا كرده و گسترش مي يابد. نهادهاي فرهنگي ـ حقوقي بين المللي همچون مؤسسات پاسدار حقوق بشر نمادي از جهاني شدن در عرصه فرهنگ هستند.

 

جهاني شدن; يك برنامه يا يك پديده طبيعي؟

بحث مهمي كه در اينجا مطرح است، آن است كه آيا با يك پديده طبيعي با نام جهاني شدن روبه روييم يا با يك برنامه طراحي شده و هدفمند؟ برخي معتقدند آنچه آن را جهاني شدن مي ناميم مولود طبيعي و جبري پاره اي علل و عوامل فني است، اما در مقابل، برخي ديگر برآنند كه اين وضعيت برنامه اي طراحي شده و هدفدار براي تحقق اهداف و اميال غرب است كه در اين زمينه از تعبيراتي همچون «آمريكايي سازي جهان» يا «غربي سازي جهان» استفاده مي شود.

به نظر مي رسد هر يك از ديدگاه ها بازتاب وجهي از واقعيت اند. از سوي ديگر، «انقلاب ارتباطي و اطلاعاتي» و فراگير شدن وسايل ارتباط جمعي و زوال مرزهاي جغرافيايي و مرگ زمانومكان، مولودطبيعي رشد خيره كننده دانش  فنّي است.

جهاني شدن بدين معنا، امري طبيعي جلوه مي كند. همچنين بايد گفت از آن رو كه اين وسايل پيشرفته ارتباط جمعي در دامن كشورهاي غربي متولد شده، و رشد كرده اند، مي توانند عاملي براي انتقال آنچه اين كشورها طراحي مي كنند باشند و اهداف غرب را محقق سازند. چنين وضعيتي اكنون در مسئله جهاني شدن حاكم بوده و ما در واقع با «جهاني سازي» مواجهيم.

در اينكه، غرب، در مسئله جهاني شدن، چه چيزي را به ديگران تحميل مي كند دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه اول: برخي معتقدند در جهاني شدن، آنچه به ديگران منتقل مي شود «مدرنيسم» (Modernism) است. مطابق اين ديدگاه، مدرنيسم كه ذاتاً ماهيتي هژمونيك دارد تسرّي مي يابد و بر آخرين مرحله تجلّي و تكامل خود مي رسد.

ديدگاه دوم: مطابق اين ديدگاه، جهاني شدن در ارتباط اساسي با «پست مدرنيسم» (Post Modernism) است. سر برآوردن ديدگاه ها و انديشه هاي جديد در عرصه هاي گوناگون، تسلط و غلبه يكپارچه مدرنيسم را ستانده و جهان را دچار تكثّر مي كند. كيت نش از مدافعان ديدگاه دوم است. به نظر مي رسد نظريه دوم چندان مطابق با واقعيت نباشد; زيرا اولا، پست مدرنيسم دست كم طبق پاره اي نگرش ها، نقدي از درون تمدن غرب بر مدرنيسم است; پست مدرنيسم، حكايت نارسايي هاي مدرنيسم و البته در چارچوب انديشه غربي است و از اين رو، امتداد مدرنيسم است نه دوران و وضعيتي مستقل از آن. ثانياً، حتي اگر در روند جهاني شدن، انديشه ها و فرهنگ هاي ديگر هم رخ بنمايانند، غلبه همچنان با مدرنيسم است. اين امر درباره فرهنگ و تمدن هاي غير اسلامي به دلايل ذيل صادق است:

1. ضعف در محتواي فرهنگ ها; 2. ضعف در روزآمد نبودن فرهنگ ها; 3. ضعف در ناحيه وسايل ارتباطي و فنّي كه منجر به ضعف در فُرم (Form) مي شود.

درباره فرهنگ و تمدن اسلامي قطعاً مورد اول صادق نيست; ولي مورد دوم به معناي ضعف فعاليت مسلمانان در روزآمد كردن فرهنگ اسلامي ]= حفظ محتوا + زبان و فُرم جديد[ و نيز مورد سوم صادق مي باشد.

اكنون، به پاره اي از عناصر اساسي مدرنيسم مي پردازيم تا دريابيم كه با جهاني شدن، پاره ديگر جهان چه هديه اي از غرب دريافت مي كند:

 

عناصر اساسي مدرنيسم

1. عقل گرايي (Rationalism)

انسان مدرن، با تكيه بر عقل ابزاري، راه جديدي براي زندگي خود گشود. عقل ابزاري، عقلي است كه به درك جهان اطراف و روابط ميان پديده ها پرداخته و نتايج به دست آمده را به صورت قواعدي تنظيم مي كند. چنين عقلي بيشتر كارايي عملي دارد و به انسان امروز، امكان تغيير جهان به سوي وضع مطلوب و زندگي بهتر و راحت تر، در راستاي لذايذ غريزي، را مي دهد. اين عقل، با انديشه ديني و معارف وحياني ارتباطي نداشته و از آن گريزان است. انسان مدرن، با كنار گذاشتن عقل شهودي، كه وجه فارق دوران پيشامدرن بود و مي توانست در زمينه مفاهيم وحياني و حقايق كلي هستي كاوش كند، راه و عرصه را براي عقل ابزاري گشود.

 

2. اومانيسم (انسان گروي) (Humanism)

در ديدگاه مدرن، انسان محور و كانون هستي است و اصالت دارد. توانايي هاي ذهني و ادراكي و علمي او براي اداره زندگي اش كفايت مي كنند. در ديدگاه سنّتي، انسان گرچه شرافت و كرامت دارد، اما اين شرافت و كرامت از طريق بندگي و عبوديت حاصل مي شود، انسان رها و گسيخته از عبوديت انسان شريفي نيست. در مقابل، انسان جديد، بر استقلال خود و كرامت هاي ذاتي خود و حاكميت خود بر تدبير امورش تأكيد كرد و امر و نهي صادر از جايي فراتر از خود را نپذيرفت. در دوران ماقبل مدرن، كانون هستي «خداوند» بود و ارزش هر چيز وامدار نسبتش با خداوند بود، اما در عصر مدرن، «انسان» مركز عالم شد و ارزش هر چيز، وابسته به خواست و تمايل او بود.

 

3. سكولاريسم (جداانگاري دين و دنيا)

سكولاريسم فرايندي است كه طي آن وجدان ديني، فعاليت هاي ديني و نهادهاي ديني، اعتبار و اهميت اجتماعي خود را از دست مي دهند و اين بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعي به حاشيه رانده مي شود و كاركردهاي اساسي در عملكرد جامعه، با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عواملي كه اختصاصاً به امر ماوراء طبيعي عنايت دارند، عقلاني مي گردد. امروزه دين در غرب، از اوج مرتبت نفوذ فراگيري و حتي تعيين كننده و سرنوشت سازي كه روزگاري از آن برخوردار بود، سقوط كرده و صرفاً به يك بخش از نظم اجتماعي تبديل گرديده است.

 

4. آزادي

انسان مدرن خود را در ساحت انديشه، بيان و عمل آزاد و رها مي بيند. او در اجتماع آزاد است تا هرگونه كه مي خواهد زندگي و رفتار كند. آزادي او هيچ قيدي ندارد به جز آزادي و رضايت ديگران. تنها زماني كه آزادي ديگران بر هم خورد آزادي محدود مي شود، و گرنه آدمي، اولا بالذات هيچ منع و محدوديتي، حتي منع و محدوديت ديني و الهي را نمي پذيرد; چرا كه عرصه اجتماعي، عرصه حقوق آدمي است و اين حقوق را آدميان خود وضع مي كنند نه خدا و نه كس ديگر. به ديگر سخن، در عرصه حيات جمعي و زندگي اجتماعي، مبناي رفتاري آدميان توافقات خود آنان است نه تكاليف ديني. از اين رو، در جوامع غربي اموري همچون همجنس بازي مشروع و قانوني مي شود.

 

بحران هاي دامنگير جوامع مدرن

1. بحران معرفتي

انسان مدرن از زمان كانت به بعد، ميان خود و جهان واقع فاصله اي پرنشدني مي بيند. راه شناخت حقيقت اشيا به روي انسان مدرن بسته است و او با عينك ذهن خود، جهان را مي بيند و مي سازد. اين جهان، جهان اوست نه جهان واقع. از اينجا ريشه هاي شك گرايي انسان جديد متولد شد. از ديگر سو، نتيجه مطالعات هرمنوتيكي نشان مي داد كه هيچ فهم ناب و كاملي از يك متن فراچنگ نخواهد آمد. در معرفت شناسي، صدق به «انسجام با ديگر  نظريه ها» تعريف شد و نه به «مطابقت با واقع»; مبناگروي، حريفي به نام «انسجام گروي» يافت; نظريه هاي علوم تجربي با مشكل عدم قطعيت مواجه شدند و قصه تغذيه آنان از علل و عوامل غير معرفتي بر زبان افتاد. در اين ميان، نظريه هاي علوم تجربي، شتاب آلود، جاي خود را به ديگري مي دادند و اين انسان مدرن بود كه روزافزون دچار بحران معرفت و عدم اطمينان و شكو ترديد مي شد.

 

2. بحران اخلاقي

در دوران مدرن، مكاتبي همچون نسبي گرايي، سودگروي و لذت گروي در فلسفه اخلاق پديدار شدند كه دست كم در برخي شقوق خود (مثل لذت گرايي يا سودگروي تعديل نايافته) به مشكلات اخلاقي جوامع غربي و ناهنجاري هاي اجتماعي منجر شدند و يا در گسترش آن ها نقش داشتند. چنان كه ذكر گرديد، مطابق با اصل آزادي و نيز اومانيسم، انسان غربي دست خود را براي ارضاي بي حد و حصر و لجام گسيخته شهوات و اميال نفساني گشوده ديد و اينچنين شد كه امروزه غرب گرفتار بحران معنويت و اخلاق است. غرب، امروزه با معضلات بزرگي همچون خشونت هاي خياباني، مصرف بسيار گسترده مشروبات الكلي و مواد مخدّر، داروهاي توهّم زا، آزار جنسي و هم جنس بازي روبه روست. يكي از علل گسترش مشكلات اخلاقي، توسعه و پيشرفت وسايل ارتباطي و فنّاوري ارتباطات است. شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي و سايت هاي اينترنتي، در اين زمينه نقشي اساسي دارند. از آثار چنين وضعيتي در جامعه غربي، فروپاشي جايگاه و منزلت خانواده، افزايش مردان و زنان بي همسر و يا طلاق گرفته و فزوني عشق هاي خارج از ازدواج است.

 

3. بحران رواني

اضطراب و استرس بيماري قرن و بيماري دوران مدرن است. اروپايي ها خود واژه «عصر اضطراب» را براي توصيف قرن بيستم برگزيده اند. شكل خاص اضطراب در قرن حاضر، مولودِ «بي معنايي» و «پوچي و بي هويتي» است; بي معنايي و پوچي زندگي و بي هويتي انسان. جهان جديد كانون معنوي و معنابخشي زندگي خود را گم كرده است. انسان جديد، ابتدا خدا را كنار زد تا با عقل خود، خود را آرام و قرار دهد، اما ديري نپاييد كه دانست كنار رفتن خدا از صحنه زندگي نه تنها آرام و قرار نمي دهد، بلكه اضطراب و تشويش مي آفريند; چنان كه نيچه مي گويد: خدا مرده است; يعني در دوران جديد حضور خدا در زندگي انسان از بين رفته است. چنين است كه در غرب امروز، بشر به پوچي رسيده، از ورزش و سينما همچون دين هاي جديد تقدير مي كند و خود را بدان مي آويزد.

 

مؤلفه‌هاي جهاني سازي مهدوي

در حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) چه عناصري وجود دارند و با انسان گرفتار امروز چه مي كنند؟ آيا بحران هاي دامنگير انسان امروز حل مي شوند و بشريت به سكون و آرامش مي رسد؟ پاسخ مثبت است. در ذيل به توصيف و تبيين مؤلفه هاي جهاني سازي مهدوي مي پردازيم:

 

1. رشد و تكامل عقلانيّت

امام باقر(عليه السلام) مي فرمايد: «اذا قام قائمنا وضع اللّهُ يده علي رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به أحلامهم»;1 زماني كه قائم ما قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مي نهد و افكارشان را پيوند مي دهد و عقل هايشان را كامل مي كند.

عقلانيتي كه در جهاني سازي مهدوي فراگير مي شود، در تقابل با عقلانيت مدرن است. عقلانيت مدرن، عقلانيتي بريده و گسسته از وحي است و مي خواهد جهان (= انسان، جامعه، تاريخ و طبيعت) را بدون خداوند تبيين و تفسير كند. تعبير «وضع اللّهُ يده علي رؤوس العباد»، اشاره به اين مطلب دارد كه اين عقلانيت كه در دوران مهدي موعود (عج) به رشد و فربهي مي رسد، برخاسته از وحي و معارف الهي و در چارچوب و محدوده آن هاست.

 

2. تحقّق و گسترش عدالت

پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: «أبشروا بالمهدي (قالها ثلاثاً) يخرج علي حين اختلاف من الناس و زلزال شديد، يملأ الارض قسطاً و عدلا كما ملئت ظُلماً و جوراً يملأ قلوبَ عباده عبادةً و يسعهم عدلُه»;2بشارت دهيد به مهدي (و اين جمله را سه بار تكرار فرمود) او در هنگام اختلاف مردم با هم و در هنگام لرزه اي شديد خروج مي كند، زمين را از قسط و عدالت پر مي كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده است، قلب هاي بندگان را از عبادت پر مي كند و عدالت او، آن ها را فرا مي گيرد.

عدالت، آرزو و دغدغه ديرپاي بشر است. دوران مدرن، با تمام جلال و جبروتي كه از خود نشان داده، نتوانسته به اين آرمان بشري جامه تحقق بپوشاند. نتيجه اقتصاد مدرن و نيز جهاني سازي اقتصاد و گسترش شركت هاي فرامليتي، جز شكاف طبقاتي روزافزون و فقيرتر شدن فقيران و غني تر شدن اغنيا نبوده است. برخي از انديشمندان عصر مدرن اساساً به چيزي به عنوان عدالت اجتماعي معتقد نيستند. فريدريش هايك مي گويد: «عدالت اجتماعي را چيزي به جز فرمولي پوچ نمي دانم كه عادتاً براي طرح ادعايي خاص بدون اقامه هيچ دليلي به كار مي رود.» از نظر هايك، عدالت اجتماعي در جامعه امروز يك ريگ مرده محسوب مي شود.3

عدالت، اما در عصر جهاني سازي مهدوي (عج)، هم به معناي دقيق كلمه كه «وضع كل شيء في موضعه» است محقق مي شود و هم عالمگير و جهاني مي گردد. تعبير «ملئت قسطاً و عدلا» در روايت مذكور، نشان مي دهد كه در عصر مهدي موعود (عج) ذره اي بي عدالتي يافت نمي شود; چرا كه «ملئت» يعني پُر شده است زمين از عدالت و پُر شدن يعني جايي خالي براي بي عدالتي نمي ماند.

 

3. گسترش و تكامل دانش و معرفت

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «العلمُ سبعةٌ و عشرون حرفاً فجميع ما جاءت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتي اليوم غيرالحرفين فإذا قام قائمنا أخرج خمسة و عشرين حرفاً فبثها في الناس و ضم اليها الحرفين حتي يبثها سبعةً و عشرين حرفاً»;4 دانش 27 حرف است و تمام آنچه پيامبران آورده اند دو حرف است و مردم تاكنون بيش از دو حرف آن را نمي دانند و زماني كه قائم ما قيام كند 25 حرف دانش را رو مي كند و آن را به همراه آن دو حرف در ميان مردم نشر مي دهد.

در نتيجه، غروري كه امروزه، از ناحيه رشد دانش و فنّاوري، بشر امروز را فرا گرفته بسيار نابجا، و در مقايسه با تكامل دانش در عصر مهدوي بسيار اندك است.

 

4. گسترش آباداني و پيشرفت

در روايتي از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه حضرت فرمودند: «... فلا يبقي في الأرض خرابٌ اِلاّ عمر»; در عصر مهدي موعود (عج) خرابي اي نيست مگر آنكه آباد مي شود.

 

خلاصه سخن

در اين نوشتار، ابتدا به تفكيك جهاني شدن و جهاني سازي پرداختيم. آن گاه سويه هاي مختلف جهاني شدن را به تماشا نشستيم و آن را در حوزه هاي فنّي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مطرح كرديم. آن گاه بيان شد كه جهاني شدن گرچه في نفسه فرزند طبيعي توسعه ارتباطات است، اما از آن رو كه ابزار اين توسعه ارتباطي در دامن كشورهاي غربي است، سخن از جهاني سازي بي معنا نخواهد بود. بحث در باب ارتباط جهاني شدن با مدرنيسم و پست مدرنيسم و نادرستي پيوند آن با امر دوم از ديگر مباحث اين نوشتار بود كه منجر به بحث از مؤلفه هاي مدرنيسم شد.

از عقل گرايي، اومانيسم، سكولاريسم، و آزادي به عنوان اركان مدرنيسم ياد كرديم و در ادامه، به بحران هاي جامعه غرب، يعني مهد مدرنيسم، پرداختيم و از بحران هاي معرفتي، اخلاقي و رواني سخن گفتيم. در انتها به مهدويت و ارتباط آن با جهاني سازي و عناصر جهاني سازي مهدوي (عج) پرداخته و به رشد و تكامل عقلانيت، تحقق و گسترش عدالت به گسترش و تكامل دانش و معرفت و پيشرفت و آباداني اشاره كرديم.

پي‌نوشت‌ها


1ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 25، ح 21.

2ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 68.

3ـ فريدريش هايك، «مرده ريگى به نام عدالت اجتماعى»، راه نو، ش 19.

4ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 52، ص 337، حديث 73.


فهرست منابع

ـ آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني;

ـ ابراهيم ابوربيع، «امكان پاسخي معاصر و اسلامي به جهاني شدن»، پگاه حوزه، ش 17، 18 و 19;

ـ براين. ر. ويلسون، «جدا انگاري دين و دنيا»، ترجمه مرتضي اسعدي، فرهنگ و دين;

ـ توني ديويس، اومانيسم، ترجمه عباس مخبر، نشر مركز;

ـ جان كورتني موري، «انسانِ بي خداي عصر نوگرايي و عصر فرانوگرايي»، ترجمه هدايت علوي تبار، ارغنون، ش 11 و 12;

ـ «جهاني شدن، دين و جهاني گرايي»، گفتوگو با عماد افروغ، پگاه حوزه، ش 8;

ـ حسين بشيريه، «جهاني شدن و حاكميت ملي»، آبان، دوره جديد، سال اول، ش 4;

ـ «دين و جهاني شدن، تقابل يا تعامل»، گفتوگو با محمد مسجدجامعي، پگاه حوزه، ش 13;

ـ «دين و جهاني شدن»، گفتوگو با حسين كچوئيان، روزنامه همشهري، فروردين 83، شماره هاي 3350 و 3351;

ـ زكي ميلاد، «جهاني شدن و انديشه اسلامي»، ترجمه سيدمحمّد موسوي، پگاه حوزه، ش 11;

ـ «سنت مدرنيته، پست مدرن»، گفتوگو با سيد جواد طباطبائي، راه نو، ش 8.

ـ سيد حسين نصر، جوان مسلمان و دنياي متجدد، ترجمه مرتضي اسعدي، طرح نو;

ـ عليرضا شجاعي زند، «عرفي شدن، دين، فرد و جامعه»، نقد و نظر، سال 6، ش 1 و 2;

ـ عمرو عبدالكريم، «جهاني شدن در عرصه هاي سرمايه، تكنولوژي و فرهنگ»، ترجمه جهانگير ميرزايي، پگاه حوزه، ش 27;

ـ فرانكلين بومر، بحران مدرنيته، ترجمه جمال كاظمي، پگاه حوزه، ش 27;

ـ «فلسفه فرج و جهاني شدن»، قبسات، ش 33;

ـ گدس مك گرگور، «شك و ايمان»، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، فرهنگ و دين، مجموعه مقالات برگرفته از دايرة المعارف دين، ويراسته ميرچا الياده، هيئت مترجمان زيرنظر بهاءالدين خرمشاهي;

ـ مايكل پترسون، بروس رايشنباخ، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه ابراهيم سلطاني و احمد نراقي، طرح نو;

ـ «نقد روايت ايدئولوژيك از عصر جهاني شدن»، گفتوگو با دكتر الهي، پگاه حوزه، ش 24 و 25;

ـ ويژه نامه همايش جهاني شدن و دين، ش اول، دي 81;