مهدويت و جهاني سازي

مهدويت و جهاني سازي

سيد محمّدرضا طالبيان

مقدّمه

«جهاني شدن» (Globalization) اصطلاحي ناظر به يك واقعيت عيني و خارجي است كه در آن حيثيّت فاعلي و ارزشي، مدّنظر نيست. به ديگر سخن، بحث پيرامون پديده يا وضعيتي است كه آدميان اينك و در دهه هاي اخير، با آن مواجه بوده و آن را در حال تحقّق مي بينند. در مقابل، «جهاني سازي» (Globalizing) اصطلاحي ناظر به حيثيت فاعلي و ارزشي پديده يا وضعيت جهاني شدن است و به تعبير روشن تر، حاكي از يك ايدئولوژي و يك برنامه هدفمند براي جهانشمول كردن پاره اي از امور.

اين نوشتار، ابتدا به تبيين مقوله جهاني شدن مي پردازد، سپس از جهاني سازي و راست و ناراست بودن آن سخن مي گويد، آن گاه در باب مهدويّت و حكومت جهاني مهدي موعود(عليه السلام) و مؤلفه هاي دعوت و پيام فراگير و جهاني آن حضرت بحث مي نمايد.

 

جهاني شدن

جهاني شدن فرآيندي است در ارتباط با چهار حوزه:

1. حوزه فنّي: در اين حوزه، از وقوع و شكل گيري «انقلاب صنعتي و علمي سوم» سخن به ميان مي آيد. «انقلاب صنعتي و علمي اوّل» از نيمه قرن 16 تا پايان قرن 17 شكل گرفت كه در طي آن، پيشرفت هاي قابل توجه و چشمگيري در زمينه هاي مهندسي، كشاورزي، پزشكي و جنگ به وجود آمد.

«انقلاب صنعتي و علمي دوّم»، در نيمه قرن نوزدهم رخ داد و موجب دگرگوني در عرصه توزيع و ارتباط و نيز توليد ديدگاه هاي علمي بديع و اساسي گرديد. در «انقلاب صنعتي و علمي سوم»، ما با انقلابي در عرصه ارتباطات و فنّاوري اطلاعات مواجه هستيم. در اين مرحله، «نظام جهاني اطلاعات» (WORLD INFORMATION ORDER) از چند طريق شكل مي گيرد.

الف. ارتباطات كامپيوتري و تلفني; ب. ارتباطات ماهواره اي; ج. شبكه هاي برون مرزي تلويزيوني و راديويي.

علاوه بر موارد مزبور، توسعه صنعت حمل و نقل هم در اين ميان نقش آفرين است. مجموعه عوامل ياد شده، سبب برچيده شدن عنصر «زمان و مكان» و جغرافيا در ارتباطات ملل مختلف شده است. از اين ويژگي به «افشردگي مكاني» و «باطل شدن جغرافيا» نيز تعبير مي كنند. در چنين شرايطي است كه آدميان احساس مي كنند در «دهكده هاي جهاني» به سر مي برند.

2. حوزه اقتصاد: در جهاني شدن اقتصاد، شاهد افول و تضعيف «اقتصاد كينزي» هستيم. بر اساس اقتصاد كينزي، كه در مقابل اقتصاد كلاسيك است، دست نامرئي بازار به تعديل چرخه اقتصادي مي پردازد و دولت نبايد در اين چرخه، دخالت داشته باشد. از آن رو كه اقتصاد كلاسيك، نتوانست رفاه اقتصادي ايجاد كند و به شكاف طبقاتي انجاميد، كينز، قائل به نقش و دخالت دولت در اقتصاد براي حل بحران پيشين گرديد. اما اينك و با جهاني شدن اقتصاد، حاكميت و دخالت دولت در اقتصاد ملي تضعيف مي شود و در مقابل، آنچه برجسته و تقويت مي گردد نقش شركت هاي چند مليتي است كه وطن و مليت خاصي نداشته، به دنبال توليد ارزان تر و با صرفه تر مي باشند. اين شركت ها از محدوديت قوانين سياسي و حقوقي ملي تا حد زيادي رهايي مي يابند. اينجاست كه اقتصاد ملي كم رنگ مي شود. در چنين فضايي، سازمان تجارت جهاني (WTO) به وجود آمد كه نمادي براي جهاني شدن اقتصاد است.

3. حوزه سياست: در حوزه سياست شاهد پيدايي و بسط و گسترش روزافزون نهادهاي سياسي بين المللي و يا مؤثر در سياست بين المللي هستيم. سازمان ملل، بانك جهاني، سازمان تجارت جهاني و مؤسسات بين المللي متعدّد مدافع اموري همچون حقوق بشر و محيط زيست، عرصه را بر سياست ملي تنگ كرده و رابطه دولت ـ ملت را دچار چالش هاي متعدد نموده اند. بدين معنا كه گاه تصميمات حاكميت در محدوده ملي، در تضاد با دريافت ها و رهيافت هاي چنين مؤسساتي قرار مي گيرد، گاه يك تصميم قضايي مخالف حقوق بشر شمرده مي شود و گاه يك تصميم اقتصادي دولت با مخالفت سازمان هاي مدافع محيط زيست روبه رو مي گردد كه اقتدار سياسي دولت را با چالش مواجه مي كند.

4. حوزه فرهنگي: در حوزه فرهنگ شاهد تقارب و به تعبير دقيق تر، انتقال فرهنگ ها هستيم. در اين انتقال و ترابط، فرهنگ با تمامي اجزا و اركان خود، همچون دين، آداب، رسوم و باورها انتقال پيدا كرده و گسترش مي يابد. نهادهاي فرهنگي ـ حقوقي بين المللي همچون مؤسسات پاسدار حقوق بشر نمادي از جهاني شدن در عرصه فرهنگ هستند.

 

جهاني شدن; يك برنامه يا يك پديده طبيعي؟

بحث مهمي كه در اينجا مطرح است، آن است كه آيا با يك پديده طبيعي با نام جهاني شدن روبه روييم يا با يك برنامه طراحي شده و هدفمند؟ برخي معتقدند آنچه آن را جهاني شدن مي ناميم مولود طبيعي و جبري پاره اي علل و عوامل فني است، اما در مقابل، برخي ديگر برآنند كه اين وضعيت برنامه اي طراحي شده و هدفدار براي تحقق اهداف و اميال غرب است كه در اين زمينه از تعبيراتي همچون «آمريكايي سازي جهان» يا «غربي سازي جهان» استفاده مي شود.

به نظر مي رسد هر يك از ديدگاه ها بازتاب وجهي از واقعيت اند. از سوي ديگر، «انقلاب ارتباطي و اطلاعاتي» و فراگير شدن وسايل ارتباط جمعي و زوال مرزهاي جغرافيايي و مرگ زمانومكان، مولودطبيعي رشد خيره كننده دانش  فنّي است.

جهاني شدن بدين معنا، امري طبيعي جلوه مي كند. همچنين بايد گفت از آن رو كه اين وسايل پيشرفته ارتباط جمعي در دامن كشورهاي غربي متولد شده، و رشد كرده اند، مي توانند عاملي براي انتقال آنچه اين كشورها طراحي مي كنند باشند و اهداف غرب را محقق سازند. چنين وضعيتي اكنون در مسئله جهاني شدن حاكم بوده و ما در واقع با «جهاني سازي» مواجهيم.

در اينكه، غرب، در مسئله جهاني شدن، چه چيزي را به ديگران تحميل مي كند دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه اول: برخي معتقدند در جهاني شدن، آنچه به ديگران منتقل مي شود «مدرنيسم» (Modernism) است. مطابق اين ديدگاه، مدرنيسم كه ذاتاً ماهيتي هژمونيك دارد تسرّي مي يابد و بر آ