اهمیت عقل و تربیت عقلانی از دیدگاه غزالی (عوامل و موانع رشد عقل)

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
مشهور است که غزالي از سردمداران مخالفت با عقل است، اين شهرت غالباً به دلايلي همچون نگارش کتبي همچون کتاب تهافت الفلاسفه است که در آن بيست استدلال فلاسفه را رد کرده و اين استدلالها را کفرآميز و متناقض دانسته است و يا سخناني همچون اينکه «دانشها و روشهاي فيلسوفان را ضد دين، يا دستکم داراي خطر بالقوه براي دين قلمداد ميکند» (غزالي، 1981، ص 34ـ47). گفته شده است و عدهاي از شرقشناسان مخالفت وي با برخي مسائل فلسفي را به اشتباه حوزه عقل و تفکر عقلي نسبت دادهاند. اما با کمي تعمق در آثار او، ميتوان فهميد که مخالفت غزالي با عقل نيست، بلکه با حوزه فلسفي حکماي مشاء مخالف است؛ زيرا به عقيده وي مشائيان در استدلالهاي خود به موازين منطقي توجه کامل نداشتند و به همين دليل نتوانستند ارکان ديني را که عوام از روي تعبد پذيرفته بودند، با استدلالهاي عقلاني و درست عرضه کنند (غزالي، بيتا ـ ب، ج1، ص83).
اما غزالي در عين مخالفت با ديدگاههاي آنان، نهتنها عقل را انکار نکرده، بلکه خود نيز از راه و روش عقل بيرون نرفته است، تا جايي که حتي در مواضع تعليم و تربيت وي نيز ميتوان قرائني بر تربيت عقلاني و پرورش و رشد عقل مشاهده کرد.
ازآنجاکه تربيت عقلاني عبارت است از: مجموعه تدابير و اعمال و شرايط مناسبي است که به طور منظم و سازمانيافته موجب رشد و پرورش عقل و قوه تفکر در دو جنبه نظري و عملي براي دستيابي به هدفهاي مطلوب ميشود (بهشتي، 1379، ص508؛ ملکي، 1379، ص502). بنابراين اين نوشتار در پي آن است که به بررسي نتايج و ثمرات پرورش عقل و موانع رشد بپردازد که در تربيت عقلاني از عميقترين و مهمترين موضوعات محسوب ميشود، به همين جهت ابتدا اهميت عقل و تربيت عقلاني را از ديدگاه غزالي تبيين کرده و سپس به شواهد و نشانههايي دال بر ثمرات پرورش عقل و موانع رشد آن اشاره ميشود.
کتاب آراي دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت (رفيعي، 1381، ج3) و مقالة «رابطة عقل و دين از ديدگاه غزالي و اشارات آن در تربيت ديني بر اساس باورهاي ايمانگرايانة غزالي» (خالقخواه، 1393)، تا حدودي به مسائل تربيتي غزالي اشاره کردهاند و با نکات استخراجي نگارنده ميتوان بهعنوان مکمل در کنار اين آرا اشاره کرد.
1. اهميت عقل و تربيت عقلاني از ديدگاه غزالي
غزالي عقل را هادي و راهنما معرفي کرده که همواره راه را به انسانها نشان ميدهد (غزالي، 1322ق، ص61). عقل همچون کسي است که انسان نابينايي را به راه مطمئني و مريض متحيري را به طبيب حاذقي ميرساند (غزالي، 1616، ص558). عقل عاليترين منبع معرفتي در انسان است و بالاترين غايت وجودي انسان، تبديل شدن به عالمي عقلاني، مشابه کلّ وجود است (غزالي، 1409ق، ص149).
از نظر وي «عقل نمونهاي از نور خداست؛ دور و نزديک براي آن يکسان است. در يک چشم برهمزدن ميتواند به اوج آسمانها صعود کند و در يک لحظه، به اعماق زمين فرو رود. عقل ميتواند به عرش و کرسي و ماوراي حجابهاي آسمانها و عالم فرشتگان و ملکوت اعلي تصرف کند. هيچ حقيقتي از عقل پوشيده نيست. عقل ميتواند به باطن چيزها و خود اشيا و اسرار و حقايق روح آنها نفوذ کند و سبب، علت، نتيجه و حکمت آنها را دريابد و پي ببرد که آنها از چه آفريده شدهاند و براي چه آفريده شدهاند و به چه صورتي جمع و ترکيب شدهاند و به چه مرتبهاي از مراتب وجود فرود آمدهاند و نسبت آنها با آفريدگار آنها چيست و چه نسبتي با ديگر آفريدهها دارند؟ (غزالي، 1616، ص271)؛ بر اين اساس همۀ موجودات جولانگاه عقلاند؛ زيرا عقل همۀ آنها را درک ميکند و در همۀ آنها تصرف مينمايد و بر همۀ آنها حکم قطعي و درست صادر ميکند (غزالي، 1616، ص272).
وي ازجمله انديشمنداني است که شرف و ارزش عقل را ضروري دانسته است (غزالي، 1964، ص331) و بر اهميت آن دليل شرعي و عقلي و حسي آورده است: «... اما نور بصيرت باطن را که حقتعالي را بدان بتوان شناخت و صدق پيامبران را بدان توان دانست، نکوهيدن چگونه صورت بندد و اگر وي را بنکوهند، چه چيز را ستايند؟... و آن صفت باطن است که آدمي بدان از بهايم متميز است تا حقايق کارها بدان داند» (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص89).
بايد توجه کرد که که علت اصلي توجه غزالي به عقل و تربيت آن، اين است که آن را اساس همۀ سعادتها (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص410) و مهمتر از همه تأمينکننده سعادت اخروي ميداند. از نظر وي نعمت حقيقي، همين سعادت اخروي است و هر چيزي غير از سعادت اخروي که سعادت ناميده ميشود، مثل سعادت دنيوي ـ که با مجاز، سعادت ناميده ميشود ـ غلط است. البته اطلاق سعادت و نعمت بر هر چيز که انسان را به سعادت اخروي برساند يا در راه رسيدن به سعادت اخروي، با يک يا چند واسطه کمک باشد، صادق است؛ زيرا انسان را به سعادت حقيقي ميرساند (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص99).
از نظر وي سعادت حقيقي به دست نميآيد، جز آنکه نفس به کمال ممکن خود که ادراک حقيقت عقليات است برسد، اما کسي که به سعادت دنيوي رسيده است، محصور در حس، خيال و عارضههاي نفساني است (غزالي، 1964، ص196ـ197).
به اعتقاد غزالي، غير از عقيده که به معناي تصديق خدا، پيامبر و دين اوست و مسلمانان بايد آن را تصديق کنند، دو مرتبۀ ديگر در ايمان انسانها وجود دارد؛ مرتبۀ اول اين است که انسان از روي استدلال، بدون حصول آگاهي از اسرار آنها معتقد باشد و مرتبۀ دوم پي بردن به اسرار آنها و معاني حقيقي آنهاست. لزومي ندارد که همۀ مردم به اين دو درجه نائل شوند، ولي سعادت کامل وقتي به دست ميآيد که انسان دو مرتبه با هم طي کنند؛ يعني پيوند عقل و شهود (غزالي، 1998، ص16).
غزالي تربيت عقلاني را تا جايي مهم قلمداد ميکند که غلبه بر هوا و هوس که زمينهساز سعادت اخروي و دنيوي است را ناشي از عقل ميداند و انسانها را در اينباره به سه دسته تقسيم ميکند:
1. دلي که به واسطۀ نور عقل روشن است و به اين سبب، جايگاه فرود و استقرار فرشته است. ازاينرو، بر هوا و هوس غلبه کرده و از قيد بندگي او رهايي يافته است (غزالي، 1964، ص241؛ بيتا ـ الف، ج3، ص46).
2. دلي که از عقل رويگردان است و هوا و هوس بر آن چيره شده است (غزالي، 1964، ص240؛ بيتا ـ الف، ج3، ص46).
3. دلي که عقل و هوس در آن دائم در ستيزند تا يکي از آنها بر ديگري غلبه کند (غزالي، 1964، ص241؛ بيتا ـ الف، ج3، ص46).
پس در واقع از ديدگاه وي عقل حزبي از احزاب خدا و لشکري از لشکريان حق به شمار ميرود و راه غلبه بر خصم اين است که با نور عقل و روشنايي دانش، مجاري نفوذ شيطان شناسايي شود و مسدود گردد و در نتيجه نيل به مقام قرب حاصل ميشود» (غزالي، 1966، ص83).
بنابراين از سخنان غزالي ميتوان مانند بسياري از معتقدان به تربيت عقلاني اين نتيجه را گرفت که انسان براي رسيدن به هدف نهايي و ذاتي، بايد از عقل عملي و عقل نظري بهره بگيرد و عقل در هر دو شأن آن بايد پرورش يابد (رحيمي، 1389، ص298). به اين معنا نهتنها تربيت، مبتني بر بهکارگيري عقل است که عقل نيز براي رسيدن به هدف قرب الهي، بايد بهدرستي تربيت شود و در مسير خود حرکت کند.
2. دو اصل مهم در تربيت عقلاني
در تربيت عقلاني و راههاي پرورش، ثمرات پرورش آن و موانع رشد آن بايد به دو اصل مهم توجه کرد: يکي اصل تطور وسع آدمي و ديگري اصل تفرد. توجه به اين دو اصل تربيت عقلاني را از حالت تربيتي تکمحوري و دگم خارج ميکند و انعطافپذيري را در تربيت عقلاني مورد توجه قرار ميدهد. غزالي نيز مانند بسياري از متربيان به اين دو اصل توجه داشته است.
اصل تطور وسع آدمي به اين معناست که انسان در سنين مختلف، با توجه به ويژگيهايي که خداوند درآن سنين، درون او به فعليت ميرساند، مشمول نوعي تربيت خاص ميشود (باقري، 1390، ج1، ص172ـ180). ازاينرو، دوران کودکي، دوران تربيت بر اساس عادت است و دوران بلوغ، دوران تربيت بر اساس استدلال و تعقل و دوران کمال عقل است و تربيت بر اساس شهود مورد توجه قرار ميگيرد. هرچند اين رويکردها ممکن است مرز دقيق و مشخصي نداشته باشد، اما به طور کلي محوريت تربيت را ميتوان بر اساس آنها بيان کرد.
بر همين اساس از نظر غزالي تربيت عقلاني بايد از سني خاص شروع شود؛ زيرا قوه عقل ديرتر از بقيه قوا فعال ميشود. ازاينرو، زمان شروع فعاليت قوۀ عقل را در هفت سالگي (غزالي، 1616، ص556) و کمال آن مربوط به چهل سالگي است (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص4).
«عقل مانند نوري است که بر نفس، مُشرق ميشود و برآمدن صبح و آغاز اشراق او نزديک سن تميز است و هميشه در نما بود. به تدريج نماي او زيادت ميشود و تا چهل سالگي به کمال رسد و مثال او روشنايي صبح است که اوايل، او را چنان پوشيده باشد که دريافت او دشوار بود. پس به تدريج زيادت ميشود تا به طلوع قرص خورشيد کمال پذيرد» (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص87).
غزالي سن تربيتي کودک را به سه دوره تقسيم ميکند و اصول مهم تربيتي هر دوران را بيان ميکند و تأکيد ميکند که بايد فعليت عقل در نفس انسان جدي تلقي شود و متربيان در جهت پرورش عقلاني در اين سن تلاش کنند، در غير اينصورت تربيت دوران کودکي بياثر خواهد بود.
«وقتي طفل هفت ساله شد، بايد با مدارا، وي را به طهارت و خواندن نماز دستور دهند. وقتي کودک ده ساله شد، اگر اشتباه کرد، بايد تنبيه شود و کارهاي بد را چون دروغگويي و دزدي و حرام خوردن در نظر او زشت جلوه داد و مذمت کرد و زماني که به سن بلوغ رسيد، آنچه از طريق عادت به دست آمده است، علل و استدلال براي او توضيح داده شود (غزالي، 1364، ص28) و اگر مربي اين کار را انجام دهد، هر آنچه در کودکي از طريق عادت به شخص آموخته است، چون نقشي بر سنگ باقي بماند و اگر اين کار را انجام ندهد، يادگيري دوران کودکي؛ مانند خاکي است که از ديوار فرو ريزد» (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص74).
اصل مهم تربيتي ديگري که به آن اشاره شد، اصل تفرّد است؛ به اين معنا که بايد به تفاوتهاي فردي و اختلاف استعدادها در تربيت و سامان دادن آن توجه کرد (دلشاد تهراني، 1383، ص164). از ديدگاه متربيان راه و روش تربيت و آموزش هر کس، بايد درخور سن و نيروهاي سرشتي او باشد (رفيعي، 1381، ج3، ص146). غزالي نيز بر همين اساس تربيت عقلاني خود به تفاوت مردم در درجات عقل اشاره ميکند و پرورش عقل را پرورشي تشکيکي ميداند که به ميزان بهره فرد از عقل در انسان متفاوت است: «تفاوت نفسها در غريزۀ عقل، مانند زميني است که در او آب فراهم آيد و قوي شود و چشمهها روان گردد و دوم آنکه به کاويدن حاجت بود تا آب در کاريز آيد و سوم آنکه در کاويدن سودي نباشد و آن به اختلاف گوهرهاي زمين است در صفتهاي آن و دليل تفاوت عقلها از آن جهت است که پيامبر ميفرمايند: «خداوند فرموده: عقل را اصناف مختلف آفريدم به عدد ريگ و کسي را از آن يک حبّه دادهام و کسي دو حبّه و کسي را سه و چهار حبّه و کسي را فَرَقي و آن شانزده رطل باشد و کسي را وَسقي و آن شصت صاع باشد و کسي را بيش از آن» ( غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص89).
غزالي در کتاب معارج القدس في مدارج معرفة النفس نيز به تفاوتهاي مردم به مرتبۀ عقل هيولاني اشاره ميکند: ازآنجاکه نفس ناطقه موجودي است متحقق که به حسب اختلاف موضوع و مورد، از استعدادهاي مختلف و متفاوت برخوردار است. در نتيجه ميتوان گفت: عقل هيولاني در اشخاص، يکسان نيست؛ به اعتقاد وي، هر اندازه مزاج آدمي معتدلتر باشد، نفس ناطقهاي که به آن افاضه ميشود، شريفتر خواهد بود (غزالي، 1409ق، ص71).
البته بايد توجه کرد که اگرچه غزالي مردم را در تمام مراتب عقل با هم متفاوت ميبيند و معتقد است کساني که تفاوت عقول را انکار ميکنند و يا ميپندارند که به طور مثال، عقل پيامبر با عقل روستاييان يکي است، در واقع از دايرۀ عقل و خرد خارج شدهاند (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص88)، اما در عقل فطري آنها را يکسان قلمداد ميکند؛ يعني مردم در علمهاي ضروري، از قبيل دو بزرگتر از يک است يا اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است، يکسانند (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص87).
در نظر گرفتن تربيت عقلاني بجز اين دو اصل، رويکردي تکمحوري و بدون انعطاف به تربيت عقلاني خواهد داد. بنابراين اين دو اصل قبل از ورود به راههاي پرورش و ثمرات عقل و موانع آن لازم است مورد توجه قرار گيرد.
نکته مهمي که لازم است به آن توجه شود اين است که همانطور که براي عقل ثمراتي را در نظر گرفته ميشود، نکاتي را هم در جهت پرورش آن توصيه ميکند. اين نکات در واقع پرورش همان چيزهايي است که از ثمرات عقل به حساب ميآيد؛ براي نمونه علم را از ثمرات عقل ميدانند و در مقابل يکي از راههاي پرورش عقل را علمآموزي معرفي ميکنند. اين نکته به اين دليل است که گرچه عقل داراي ثمراتي است، اما از اين ثمرات، بايد مراقبت کرد تا در يک رابطۀ دوسويه، عقل بتواند رشد و پرورش پيدا کند. به همين دليل در بحث حاضر، هرجا که صحبت از ثمرات عقل است، به چيزهايي اشاره ميشود که تقويت آن از روشهاي پرورش عقل نيز به حساب ميآيد و آنها به صورت جداگانهاي آورده نشده است. البته بايد توجه کرد، هر آنچه موجب پرورش عقل ميشود، لزوماً از ثمرات عقل محسوب نميگردد؛ مثلاً در باب پرورش عقل، غزالي تأکيد ميکند که هرچه انسان بيشتر به نظر و تأمل در عقليات بپردازد، به مرتبۀ يقين برهاني نزديکتر خواهد شد و عقل وي از رشد بيشتري برخوردار ميشود (غزالي، 1961، ص185). اگرچه تمرين و ممارست موجب استفادۀ بيشتر از عقل و بهکارگيري روشهاي صحيح عقلاني ميشود، اما صرف تمرين و ممارست، ثمرۀ عقل محسوب نميشود. به همين دليل به برخي از راههاي پرورش عقل به طور کوتاه اشاره شده و در ادامه ثمرات آن بيان شده است.
3. راههاي پرورش عقل از ديدگاه غزالي
1ـ3. تفکر
غزالي از تفکر با عنوان فاضلترين چيزها نام ميبرد (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص427). وي براي شناختن خدا، مردم را به تفکر دعوت کرده و در احياء علوم الدين، بابي را به تفکر اختصاص داده و بر فضيلت آن، روايات و آيات بسياري را نقل کرده است. براي نمونه از بشر حافي نقل ميکند که اگر مردمان در عظمت خداوند تفکر کنند، خداوند را عاصي نشوند و از ابوسليمان نقل ميکند که فکرت در باب دنيا، حجاب آخرت است و عقوبت اهل، ولايت، فکرت در آخرت حکمت به بار ميآورد و دلها را زنده ميگرداند يا اهل عقل از ذکر به فکر روند و از فکر به ذکر تا به حکمت سخن گويند (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص425).
در زندگي روزمره انسان، نياز شديدي به تفکر و استدلال احساس ميشود. به اعتقاد غزالي تفکر و استدلال است که تعلم و يادگيري را ضمانت کرده و موقعيتها و موضعهاي تازهاي را براي او فراهم ميآورد (غزالي، 1616، ص201). اگر انسان قادر نبود که از معلوم نخستين خود، به وسيله تفکر چيزي را استنباط کند، يادگيري او بياندازه طولاني ميشد و تيرگي و جهل و ناآگاهي از دلها زدوده نميگشت. اگرچه معارف و آگاهيهاي نخستين و تمام هنرنماييهاي بدني و رواني از راه تعلم و يادگيري به هم ميرسد، ولي ساير آگاهيهاي بعدي، محصول تفکر و استدلال انسان ميباشد (غزالي، 1616، ص240).
غزالي مانند پيشينيان، تفکر را چنين تعريف ميکند: «فکر حاصل شدنِ دو معرفت است در دل تا معرفت سوم از آن حاصل شود» (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص426).
وي براي روشن شدن اين تعريف، کسي را که ميخواهد بداند، «برگزيدن آخرت سزاوارتر از برگزيدن دنياست» مثال ميزند که براي چنين شخصي دو راه وجود دارد:
راه تقليد: به اين معنا که از ديگري بشنود که آخرت به برگزيدن، سزاوارتر است و او را تصديق کند و به مجرد قول او اعتماد کند، بدون آنکه به حقيقت کار بصيرتي داشته باشد؛ به اين نوع اعتقاد، تقليد ميگويند.
راه معرفت و تفکر: اينکه بداند آنچه باقيتر باشد، به برگزيدن سزاوارتر است، پس بشناسد که آخرت باقيتر است، پس براي وي از اين دو معرفت، معرفت سومي حاصل شود که آخرت به برگزيدن، سزاوارتر است.
به اعتقاد وي، تحقق معرفت بر اينکه «آخرت به برگزيدن سزاوارتر است» ممکن نگردد، مگر به دو معرفت سابق. پس احضار آن دو معرفت سابق در دل، براي رسيدن به معرفت سوم است و آن را تفکر، اعتبار، تذکر، تأمل، نظر و تدبر خوانند (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص426).
2ـ3. علمآموزي
غزالي تأکيد ميکند با وجود آنکه قلب انسان مستعد دريافت حقايق امور است، بسياري از مردم از تفکر محروماند و دليل آن نداشتن علم است. به اعتقاد وي معرفت در ذهن به کسبوکار و تجارتي ماند که از دو بخش تشکيل شده است: سرمايه اوليه و روش تجارت. وي تصريح ميکند که هر کدام از اين دو روش نباشد، ساختمان معرفت تشکيل نخواهد شد (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص426).
بنابراين محروميت انسان را به دلايل زير مطرح ميکند:
اول اينکه تفکر، حاصل دو علم است و بسياري از مردمان علم اندک دارند؛ يعني سرمايۀ اوليه ندارند.
دوم اينکه ممکن است سرمايۀ اوليه، يعني علم را داشته باشند، اما طريقۀ استعمال و تأليف آن را که به نتايج ميانجامد، دارا نباشند و دانستن طريق استعمال هم به دو روش ميسر است، يکي به نور الهي که به فطرت، در دل به وجود ميآيد؛ مانند انبيا و ديگري به تعلّم و ممارست که اين روش را روش متداولتري در ميان خلق معرفي ميکند (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص13ـ14).
با توجه به اين نکته، درمييابيم که علمآموزي به رشد و پرورش عقل کمک ميکند؛ زيرا مادۀ خام اوليه ـ يعني گزارههايي که بتوان به واسطۀ آن علم جديدي پديد آورد ـ را در اختيار عقل قرار ميدهد تا عقل با روشهاي خود بتواند علم جديدي توليد کند.
چنانکه در تربيت عقلاني گفته شده است: عقل از هر دو حيثيت عملي و نظري، محتاج علم است و شکوفايي عقل در گرو علم است و بايد از طريق علمآموزي، قوۀ عقلاني را پرورش داد (بهشتي، 1389، ص104). علم اولاً و بالذات، عقل نظري و ثانياً و بالعرض، عقل عملي را تربيت ميکند (بهشتي، 1389، ص120).
پس نبايد تنها به عقل اکتفا کرد و بايد آن را توأم با علم ديد و آن را با علم پرورش داد (مطهري، 1386، ص191).
3ـ3. الگوپذيري از رفتار خردمندان و دانشمندان و دانايان
از نظر غزالي اگر کسي بخواهد داراي بصيرت و بينش ديني و فقهي گردد، ناگزير است اعمال و رفتار فقها و اهل بصيرت را الگوي اعمال خود قرار داده و دستاندرکار رفتاري همگون با رفتار آنان شود و بر فقه و بينش خود، از طريق تکرار در مطالعه تداوم بخشد تا از طريق تکرار در قلب و درون او، حالت فقه و بصيرت ديني به وجود آيد و سرانجام فقيهالنفس؛ يعني داراي نفس و رواني فقيه و داراي بينش ديني گردد (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص60؛ 1964، ص253).
4ـ3. تمرين و ممارست
از نظر غزالي عادت با عمل در يک روز به دست نميآيد و نيز با ترک آن در يک روز از ميان نميرود (غزالي، 1964، ص73). آدمي با تقارب زمان تکرار به يک امر معتاد ميشود و حالتي در نفس او پديد ميآيد که عمل و رفتاري بدون زحمت و تکلف از او صادر شود (غزالي، 1964، ص71). بنابراين بدون تکرار، امکان عادت وجود ندارد. بنابراين بايد به عقلورزي عادت کرد تا بتوان زمينه رشد آن را فراهم کرد. پس تمرين و ممارست در عقليات، براي رسيدن به مرتبۀ يقين برهاني لازم است و در اين صورت است که عقل از رشد بيشتري برخوردار است (غزالي،1961، ص185).
4. ثمرات نظري و عملي پرورش عقل
1ـ4. درک معقولات و کليات
از نظر غزالي درک معقولات کار عقل است؛ اعم از اينکه اين معقولات ذاتاً و فينفسه مجرد باشند و يا اينکه تجرد آنها، از طريق استدلال صورت گيرد (غزالي، 1616، ص90ـ92). «انسان داراي قوه و نيرويي است به واسطۀ آن، مدرکات را مجرد از امور بيگانه از ذات آنها در ذهن خود احضار ميکند و اين قوه را قوۀ عاقله مينامد» (غزالي، 1961، ص135).
به اعتقاد وي درک کليات نيز از مهمترين ثمرات عقل است؛ به طوري که اگر عقل به مرحلۀ ادراک کليات نرسد، تفاوتي با حيوانات ندارد؛ زيرا حيوان و انسان در کليۀ مراحل ادراکي، پيش از وصول به سرمنزل عقل و ادراک کليات مشترک ميباشند (غزالي، 1966، ص30).
2ـ4. صدور حکم
حکم رسيدن به نوعي از تصور عقلي مجرد را براي انسان محقق ميسازد (غزالي، 1961، ص233) و بر نوعي از تفصيل، ترکيب و تحليل مبتني است. عمل عقل؛ عبارت است از: کشف روابط ميان مفاهيم با يکديگر و صدور حکم بر ارتباط آنها با اشخاص و اين کشف در يک جنبش و فعاليت مستمر عقلي انجام ميگيرد. در واقع به مدد نيروي عقل است که تصديق و حکم صادر ميشود؛ مثلاً قديم و حادث را درک ميکند و يکي از آنها را به ديگري منسوب ميسازد، چنانچه انسان را به حيوان با نسبت ايجابي و حدوث را به نسبت سلبي به قدم منسوب ميکند (غزالي، 1961، ص135).
3ـ4. پيوند روابط ميان محسوسات
به اعتقاد غزالي، هر کدام از ادراکات حسي نسبت به يکديگر، در کمال بيگانگي و نهايت بيخبري به سر ميبرند و زماني اين ادراکات به يکديگر پيوسته ميشوند که به درياي عقل فرو ريزند، اما تا هنگاميکه انسان در مرتبۀ ادراک حسي است، هر کدام از اين ادراکات تنها در قلمرو خود فعال بوده و از قلمرو ادراک حسي ديگر، کاملاً بياطلاع ميماند، البته حواس با نظارت عقل و پس از اطمينان از نبود موانع، با معلومات قطعي به دست ميآيد و ميتوان آن را مقدمۀ برهان قرار داد (غزالي، 1322، ج1، ص45).
4ـ4. داوري بر اشتباهات و لغزشهاي حس و رفع کمبودهاي حس
ثمره ديگر عقل قضا و داوري بر اشتباهات و لغزشهاي حس است که البته لغزشهاي حس فراوان ميباشد. حس آدمي ستارگان را ساکن و راکد ميبيند يا سايۀ مقابل خود را که از رهگذر تابش آفتاب به هم ميرسد، ساکن تلقي ميکند و بدينسان عقل ساير لغزشهاي حس را براي انسان روشن ميکند (غزالي، 1616، ص529و272). وي به برخي از نارساييهاي حس اشاره ميکند از جمله: حس اشيا را جز از طريق لمس و تماس با آنها و از رهگذر قرب به آنها درک نميکند؛ حس نميتواند ذات خود را درک کند. حس نميتواند اشياي بسيار نزديک يا بسيار دور را درک کند؛ حس نميتواند آنچه را در پسِ پرده و يا در پشت عاملي که مانع رؤيت است، ببيند؛ حس به ظواهر، قالبهاي صوري و ظاهري و خصوصيات سطحي بسنده ميکند و نسبت به بواطن و ژرفاي اشيا رسا نميباشد؛ حس بر درک نامتناهي توانايي ندارد... (غزالي، 1616، ص529). از نظر غزالي عقل، توانايي رفع همۀ اين کمبودها و قصورها را دارد.
5ـ4. تجربهاندوزي
يکي از نشانهها و ثمرات عقل انسان، تجربهاندوزي است. آدمي در طول تاريخ در پرتو تفکر و انديشيدن، راه و روشي را انتخاب ميکند تا هيچ وقت موضوع تجربۀ ديگران قرار نگيرد و به عبارت روشنتر، آنچنان از عقل و خرد بهره ميگيرد که هرگز دچار شکست و ناکامي نگردد. اين کار هنگامي تحقق مييابد که شخص عاقل از تجارب ديگران الهام گرفته باشد و خود را از شکست و ناکاميها برحذر دارد؛ چنين عملي را تجربهاندوزي ميگويند (رشيدپور، 1372، ص61).
غزالي حديثي از پيامبر نقل ميکند که پير و شيخ در قومش مانند نبي در ميان امتش است. اين سخن پيامبر به خاطر بسياري مال، بزرگي شخص و زيادت قوت او نيست، بلکه به سبب زيادت تجربه است که ثمرۀ عقل است. بنابراين، آنچه باعث عظمت، اهميت، تعظيم و توفير پيران شده است، به خاطر علم آنهاست، علمي که از راه تجارب به دست آمده است (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص12).
اهميت تجربهاندوزي تا جايي است که وي يکي از معاني عقل را کسب تجربه ميداند، به اين معنا که در تعريف عقل ميگويد: «علومي هستند که از تجربهها در جريان احوال به دست ميآيد و هر کسي که تجربه ديده و طُرُق مهذبش کرده است، معمولاً عاقل خوانده ميشود و هر که چنين وصفي نداشته باشد، بياطلاع، بيتجربه و نادانش خوانند؛ اين نوع ديگري از علوم است که آن را عقل خوانند» (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص83؛ 1322، ج1، ص33). يا در جايي ديگر ميگويد: «عقل غريزي در تفهيم مصالح دين و دنيا بسنده نيست و به تجربه نيازمند است، پس اگر کسي به عزلت رود و تجربه وي را دانا نکرده باشد، هيچ خيري در او نيست و جاهل باقي ميماند» (غزالي، بيتا ـ الف، ج2، ص241).
6ـ4. بررسي عواقب و نتايج کار
عاقبتانديشي و عبرتآموزي، نوعي از ثمرات تجربهاندوزي است؛ زيرا شخص در طي کسب تجربه، از عواقب پيامدهاي عمل آگاه ميشود و به نوعي بينايي و روشنگري ميرسد که اشخاص خام و بيتجربه از آن بيبهرهاند و اين شناخت، حاصل تجربۀ شناختي يقيني و ترديدناپذير است که بر اثر تکرار مشاهدات به دست ميآيد (بهشتي، 1389، ص124).
ازآنجاکه غزالي، مانندِ تجربهورزي، عاقبتانديشي را هم از معاني عقل و به صورت مجزا ذکر کرده است، ما نيز به تبع وي آن را به صورت جداگانه مطرح ميکنيم. البته بايد توجه کرد که اگر عقل بر اينها اطلاق ميشود، از اين حيث است که اينها ثمرۀ عقل هستند. همانگونه که هر چيزي به ثمرهاش شناخته ميشود، عقل نيز به ثمراتش قابليت شناسايي دارد (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص86).
او در معناي چهارم عقل در کتاب احياء علوم الدين ميگويد: «عقل قوۀ غريزهاي است که منتهي ميشود به اين که عواقب کارها را بشناسد و شهوتي را که لذت دنيوي را پيش چشم ميآورد، از بين برده و بر آن مسلط شود. پس اگر چنين نيرويي فراهم آيد، آن کسي که آن را داراست، عاقل مينامند؛ زيرا انجام دادن و ترک کردن کارهايش بر حسب تأملي است که در عاقبت کار ميکند، نه بر مبناي شهوت دنيوي. اين هم از خواص انسان است که به واسطۀ آن، از ساير حيوانات متمايز ميشود (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص86).
7-4. تبعيت از فرامين خداوند و غلبه بر هواي نفس
از نشانهها و ثمرات عقل، پيروي از دستورات خداوند است؛ زيرا در حديثي از پيامبر نقل شده است که اول چيزي که خداوند بيافريد، عقل است، پس وي را بفرمود: پيش آي، پيش آمد و گفت: باز پس شو، باز پس شد، پس فرمود: به عزت و جلالم که هيچ خلقي را گراميتر از تو نيافريدم، اخذ و اعطاي خود را به تو منوط کردم و ثواب و عقاب خود به تو مربوط گردانيدم (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص83).
انسان ميتواند با عقل خود خدعه و نيرنگ شيطان را دفع کند و با بصيرت و بينش نافذ و پرتو درخشان عقل خويش، از تلبيس ابليس پرده بردارد و فريبکاريهاي او را شناسايي کرده و بدينوسيله، امر زندگاني او را به اعتدال گذارد و عدل و توازن در مملکت نفس و روان شکوفا کند و عقل در صراط مستقيم و متوازني به جريان افتد (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص9).
براي روشنتر شدن اين مطلب ميتوان به يک نمونۀ عملي آن، که دوري از ريا ميباشد، اشاره کرد.
اخلاص آن است که تمام اعمال تو فقط براي خدا باشد و دلت از ستايش خلق شاد نشود و از نکوهش ديگران آزرده نگردي. ريا و ظاهرسازي از بزرگداشت مردم به دست ميآيد و علاج آن اين است که مخلوقات را مسخر خدا بيني (غزالي، 1616، ص260).
وقتي خرد و عقل انسان قوي باشد، چنين فردي اساساً در برابر خدا موجودي را قائل نخواهد شد تا بهعنوان رياکاري، کاري براي غير خدا انجام دهد، بلکه همۀ موجودات را سايۀ خدا ميداند و کارهايش را بر محور آنان انجام نخواهد داد، پس ارتباط مستقيمي بين پاداش اعمال، عقل و خرد فاعل کارها وجود دارد. هر قدر فاعل از عقل و خرد بيشتري برخوردار باشد، پاداش و مزد عمل کاملتر خواهد بود. پس بايد سعي و کوشش شود که هر عملي خالصانه انجام شود و اين کار نيز ممکن نيست، مگر آنکه آدمي عقل و خرد خود را قوي کرده باشد. پس ارزشمندي اعمال در ارتباط با قوت و استحکام عقل است، نه اصل عمل (رشيدپور، 1372، ص30ـ31).
بر اين اساس است که غزالي ميگويد: فرد عالم از نظر قدرت بر ترک گناه، داراي توانايي فزونتري نسبت به فرد جاهل است، چون فرد عالم و دانشمند از مضرات شهوات و کيفيت شکستن آنها آگاه است (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص88). عقول حتي اگر مقهور و مسخر شهوت و هوس واقع شوند، باز هم غالباً او را به قمع شهوات و تقبيح آن توجيه ميکند و لذا عاقل را بدينگونه معرفي کردهاند: کسي که از محارم رفتار و گفتار اجتناب ورزيده و فرايض الهي را ادا و ابقا نمايد و يا عاقل کسي است که پرهيزگار باشد (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص84ـ86).
در اينجا لازم است مجدداً به رابطه دوسويه عقلورزي و ايجاد نتايج و ثمرات و تأثير همين ثمرات در تقويت عقل اشاره کرد، چنانچه از يک طرف دوري از عقل زمينه دوري از هوا و هوس را فراهم ميکند و از سوي ديگر، همين غلبه بر هواي نفس، موجب پرورش عقل ميشود؛ زيرا شهوات و هواهاي نفساني، مرکز ادراکات؛ يعني عقل آدمي را مختل و فاسد ميسازد و اين واقعيت، اساس يکي از روشهاي بنيادين خردپروري؛ يعني روش خويشتنپالايي(تزکيۀ نفس) است. پس ازآنجاکه هواي نفس، ضد عقل است و غلبه بر آن، زمينۀ فعاليت آزادانۀ عقل و رشد و کمال آن را فراهم ميکند، بنابراين بايد از راه تزکيۀ نفس عقل را پرورش داد (بهشتي، 1389، ص106).
تزکيۀ نفس روشي است که براي تربيت عقل عملي از آن استفاده ميشود، پيشنياز روش تزکيه، شناختهاي عملي است که متعلق عقل نظرياند. ولي اين شناختها مطلوب بالذات نيستند؛ زيرا مطلوب بالذات در اينگونه شناختها، به کمال رساندن عقل عملي و دست يافتن به اهداف واسطهاي ايمان است. روش خويشپالايي را به يک اعتبار خنثاسازي هم مينامند؛ زيرا در جوهره و ذات خود، چيزي جز زدودن موانع رشد و فعاليت صحيح عقل فطري ندارد، به همين دليل به طور غيرمستقيم، موجب پرورش عقل ميشود (بهشتي، 1389، ص125).
روشهاي تزکيۀ نفس، همان است که در مراحل سلوک عرفاني مطرح ميشود. کتاب احياء علوم الدين، کيمياي سعادت و برخي ديگر از کتب غزالي سرشار از اين قبيل روشها و دستورالعملها ميباشد که طي آن، فرد پرورش پيدا ميکند و درنتيجه ميتواند راه عقل را براي رسيدن به کمالات و لذات خود باز کند.
«شهوت لشکر ديو است و عقل لشگر فرشته و چون شهوتها در کودک و نوجوان پيش از کمال عقل باشد، لشکر شيطان سابق شده باشد و مستولي ميگردد و دل به مقتضيات شهوت عادت ميکند و برگشتن از آن سخت خواهد شد. پس عقل که حزب الهي است، اندک اندک، به تدريج لايح شود و اگر قوت نگيرد و کمال نپذيرد، مملکت دل به تسخير شيطان درآيد و اگر کمال پذيرد و قوت گيرد، اول کار او شکستن لشکرهاي شيطان باشد و گذاشتن عادتها و معني توبه همين است» (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص4).
8-4. قدرت ابتکار
طفل از دورۀ کودکي بايد به گونهاي مورد آموزش و پرورش قرار گيرد که نيروي عقل و استنباطش قوي گردد، نه اينکه فقط توشهاي از محفوظات داشته باشد. از نظر توماس نويسنده کتاب غزالي در بغداد، غزالي وجود عقل را براي ادامۀ زندگي بشر و رهبري آدمي، ضروري ميدانست و عقيده داشت که محفوظات سبب توسعۀ علوم نميشود. آنچه به توسعۀ علوم کمک ميکنند، اين است که محصل بتواند بر اثر تقويت عقل، نيروي ابتکار پيدا کند (توماس، 1364، ص633).
9-4. علم و حکمت
غزالي ـ چنانچه بيان شد ـ علاوه بر اينکه علمآموزي را از عوامل رشد عقل به شمار ميآورد، آن را از ثمرات عقل نيز به حساب ميآورد. وي عقل را منشأ پيدايش علوم و اساس دانش و نسبت علم به عقل را مانند نسبت نور به خورشيد دانسته است (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص83). از نظر او با عقل ميتوان چنان بالا رفت که حقايق کلي علوم ضروري و نظري را ـ که همان علوم يقيني صادق از ازل تا ابدند ـ از ملأ اعلا دريافت کرد (غزالي، 1964، ص265).
وي لذت اين ثمره عقل را از شريفترين لذتها ميداند؛ زيرا هرگز در دنيا و آخرت زايل نشده و ملامت به بار نميآورد (غزالي، 1964، ص307؛ بيتا ـ الف، ج4، ص101).
وي علم را ميوۀ اصلي عقل معرفي ميکند که از همان ابتدا در درون انسان قرار داده شده است و تنها بايد بتوان زمينۀ پيدايش و فعليت يافتن آن را فراهم کرد. از ديدگاه او علم هدفي مطلوب بذاته و لغيره است: «چيزي که مطلوب و ارزشمند است از سه قسم خارج نيست؛ يا براي ذات آن چيز، مطلوب است يا براي غير آن و يا هم براي ذات و هم براي غير آن و آنچه براي ذات مطلوب باشد، فاضلتر و شريفتر از چيزي است که براي غير، مطلوب است. حال چنانچه در علم نظر کني او را در نفس خود مطلوب بيني؛ زيرا علم وسيلهاي است که سعادت آخرت و وسيلۀ قرب خداوند است و وصول به آن، جز به علم تحقق نيابد و هيچ چيز جز سعادت ابدي در برابر انسان منزلت ندارد و عمل را نميتوان انجام داد تا علم به عمل فراهم شود» (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص12).
10ـ4. تفکر پيش از عمل
تفکر پيش از عمل، از ابعاد مهم زندگي هر انساني است که هم ناظر بر شأن کرداري عقل است و هم ناظر بر شأن تشخيصي عقل؛ بدينگونه که نخست از راه تفکر و تأمل در مصلحت و مفسدۀ، عمل آثار و پيامدهاي نيک و بدِ آن از يکديگر متمايز ميشوند و در صورتيکه انجامش به مصلحت انسان تشخيص داده شود و به خير او باشد، عقل عملي فرمان اجرا صادر ميکند و تحت نظارت آن، عمل انجام ميشود. در اينجا نيز عقل عملي، پيرو عقل نظري و کردار، پيرو تشخيص است و تشخيص مسبوق به تفکر.
غزالي اين ثمره با طي اين مراحل بيان ميکند:
اول تذکر است و آن حاضر کردن دو معرفت است در دل.
دوم تفکر است و آن طلب معرفت مقصود است از اين دو يا چند معرفت قبلي.
سوم حصول معرفت مطلوب است و روشن شدن دل به آنها.
چهارم تغيير حال دل از آنچه بود، به سبب نور معرفت.
پنجم خدمت جوارح دل به حسب حال تازهاي که پيدا شده است (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص427).
11-4. علم توأم با عمل
وي علم توأم با عمل را از ثمرات عقل ميداند و معتقد است، علم بدون عمل از نشانههاي انسانهاي کمعقل است (غزالي، 1616، ص259)؛ زيرا هر انسان عاقلي، ضرورتاً از اين قياس در عمل به علم خود استفاده ميکند که سعادت در علم و عمل است (غزالي، 1964، ص194) و علم بهتنهايي انسان را به سعادت نميرساند، پس بايد به آنچه علم دارد، عمل کند. به اعتقاد وي، عاقل به کسي ميگويند که عمل را با علم همراه سازد، لذا کافر يا مفسد را، گرچه در غايت کياست باشند، عاقل نميخوانند، بلکه زيرک، باهوش و مانند آن مينامند (غزالي، 1322، ج1، ص23).
غزالي آنچه را سبب تقرب انسان به خدا ميشود، در سه قسم کلي تقسيم ميکند: علم مجرد، عمل مجرد، مرکب از علم و عمل و قسم اخير را، راه آخرت ميداند که صاحب آن هم از عالمان است و هم از عاملان (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص24).
البته بايد توجه کرد که او گاهي عمل را مقدم بر علم ميداند و گاهي علم را مقدم بر عمل. براي نمونه، در ميزان العمل بيان ميکند که رياضتهاي شرعي و مبارزه با شهوات نفساني، تنها براي اين است که صفات نفساني در اطاعت عقل درآيند، علم شريفتر از عمل است و عمل متمم علم است و معناي «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه» (فاطر: 10) هم همين است؛ زيرا مراد از «کلم الطيب» علم است، و عمل خادم علم است و او را بالا ميبرد و حمل ميکند و اين به معناي برتري علم است (غزالي، 1964، ص185).
12ـ4. ورود به ساحت شهود
به اعتقاد وي شخص بايد قبل از ورود به عرصه شهود، با علوم برهاني آشنا باشد و عقل او بتواند در تشخيص درست عمل کند؛ زيرا ممکن است در طي کردن مسيرِ سير و سلوک، به اشتباه بيفتد و حق را از باطل تشخيص ندهد. براي نمونه، غزالي در جايي حالت عشق و مستي را در بالاتر از قلمرو عقل دانسته، ولي ادراک حقيقت و داور نهايي را شأن عقل ميداند. در نظر او آنجا که حالت سکر خفيف ميشود، عارف عاشق از آسمان عشق به سرزمين عقل بازميگردد و درمييابد که آنچه بهعنوان وحدت با خداوند ادراک کرده، غيرحقيقي و شبيه اتحاد بوده است (غزالي، 1616، ص276).
غزالي موازين منطقي را نردبانهاي عروج به آسمان معرفت ميداند و ترتب و وابسته بودن موازين منطقي را به يکديگر، نوعي معراج روحاني به شمار ميآورد (غزالي، 1616، ص191).
در نهايت اينكه از نظر غزالي، روش کشف و شهود ابتدا با تعقل و تعليم آغاز شود و در ادامه به مجاهده و مکاشفه ختم شود. اين تعقل و تعليم ممکن است، گاه صرفاً ديني و يا حتي تعمق در دستورهاي عرفاني و يا نوعي تفکر استدلالي باشد. مهم اين است که مهمترين وظيفۀ عقل مقدم بر عمل، جلوگيري از لغزشهاي احتمالي در سير و سلوک است. مسلماً آنچه غزالي در روش صوفيه مقدم بر عمل ميداند و آن را عقل مينامد، لزوماً براي همگان به معناي استدلال نيست، اما همين که عقل وظيفۀ هدايت و نظارت بر مجاهده و مراقبه را دارد، نشاندهندۀ حضور مؤلفۀ عقل در اينگونه معارف است (پوستيني، 1383، ص27).
5. موانع رشد عقل
1ـ5. حب دنيا
حب دنيا تباهکنندۀ عقل و موجب فساد و سلب يقين است، عامل بيماري عقل و لغزشگاه عقل و کوري دل است. دنيادوستي، دشمن عقل و از ميانبرندۀ آثار و فوايد ادراکي و تشخيصي عقل آدمي است (بهشتي، 1389، ص133). در همين زمينه غزالي نيز بخشي از کتاب احياء علوم الدين را به مذمت دنيا و نکوهش آن پرداخته است (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص31ـ202).
به اعتقاد وي، بيشتر آيات قرآن نيز مشتمل بر نکوهش دنيا و دور گردانيدن مردمان از آن و خواندن مردم به آخرت است و مقصود از بعثت پيامبران هم همين است (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص201).
غزالي مردمي را که مشغول دنيا شدند و از آخرت غفلت کردند، مثال ميزند به «قومي که در کشتي نشستهاند و به جزيرهاي رسيدهاند و از کشتي پياده شدند، ملّاح گويد که زودتر بازآييد و ايشان را از مقام بترسانيد و تخويف کرد که کشتي برود و استعجال نمود. پس ايشان در اطراف جزيره پراکنده شدند... هر کدام مشغول به عجايب اين جزيره شدند و برگشتن را فراموش کردند... در غايت زشتي باشد که کسي دعواي عقل و بصيرت کند و زيباييهاي موقتي، او را بفريبد» (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص218).
2ـ5. تمايلات نفساني و هواي نفس
تلاش در جهت ارضاي تمايلات نفساني و تمايل بيش از حد براي دستيابي به آن، بدون فکر و انديشه، ديدۀ عقل را کور ميکند، به طوريکه ديگر چيزي جز خواستۀ نفساني نميبيند (غزالي، بيتا ـ الف، ج4، ص68؛ ج1، ص11).
به طور مثال وي به صراحت اشاره ميکند که «خشم»، باعث زايل شدن عقل ميشود (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص32). و «عجب» که به معناي بزرگ جلوه کردن تواناييهاي خويش و کمبيني فضايل ديگران همراه است، انحراف از حقيقت است (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص370).
3-5. عدم علمآموزي
عقل از هر دو حيثيت عملي و نظري، محتاج علم است (بهشتي، 1389، ص10) و دوري از آن، از موانع رشد عقلي به حساب ميآيد. غزالي نيز معتقد است، ازآنجاکه همۀ آدميان از نعمت عقل برخوردارند، تصور ميکنند بدون آنکه نتايج و ثمرات آن را از قوه به فعل درآورند، ميتوانند از عقلِ تنها استفاده کنند. چنين اشخاصي آنچنان به خود مطمئن هستند که بدون ممارست در علم، ميخواهند به معرفت و بصيرت دست پيدا کنند. غزالي نهتنها چنين شخصي را عاقل نميداند، بلکه او را احمقترين مردمان تصور ميکند.
«از درهاي بزرگ شيطان آن است که عوام و جماعتي که در علم ممارستي ندارند و در آن تبحر حاصل نکردهاند، بر آن دارد که تفکر کنند در ذات خداوند و صفات او و در کارهايي که عقل ايشان بدان نرسد تا ايشان را در اصل دين به شک اندازند و بدان سبب به کفر و بدعت افتند و پندارند که آن معرفت و بصيرت است و به خاطر تيزهوشي و عقل بسيار، بر آنها درهاي علم منکشف شده است و کسي که احمقترين مردمان باشد، اعتقاد او در عقل خود قويتر است و کسي که عقل او ثابتتر باشد، در اتهام نفس خود، مبالغتر و در پرسيدن از علما حريصتر» (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص36).
4-5. تقليد
تقليد از ديدگاه غزالي، عبارت است از آنچه آدمي از پدر و مادر و استادان خود فرا ميگيرد و بدون آنکه آن را به محک نظر و عقل بيازمايد، ميپذيرد و اين کار عوام و تودههاي مردم است، اما خواص و طالبان علم بايد که به نظر و استدلال و بحث آزاد بپردازند (غزالي، 1616، ص538) و «مقلد کسي است که خود ساکت باشد و دربارۀ او نيز سخني نرود؛ زيرا او از سلوک در طريق استدلال عاجز است. اگر او شايسته در سلوک طريق استدلال باشد، متبوع واقع شود، نه تابع و امام گردد نه مأموم» (غزالي، 1616، ص238).
به اعتقاد وي، کسي که حتي يک رگ کوچک از تقليد در وجودش نهفته باشد، شايستگي مصابحت و همنشين شدن با انسان را ندارد (غزالي، 1616، ص211). وي اعتقاد از روي تقليد را جهل ميداند (غزالي، 1322، ج1، ص26)؛ زيرا تقليد داراي نوعي از ضعف است؛ به اين معنا که اگر نقيض آن اعتقاد تقليدي را به شخص بگويي، ممکن است اعتقادش زايل شود (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص94).
وي تقليد را مايۀ هلاکت، گمراهي و تنها راه نجات از اين هلاکت را استقلال فکر و نظر ميداند (غزالي، 1964، ص409).
به اعتقاد وي «حق را بايد از طريق فکر و نظر به دست آورد. هرگز نبايد مانند شخص کوري بود که از عصاکش خود بيدريغ پيروي ميکند، درحاليکه در اطراف وي هزاران راهنماي ديگر ندا ميدهند که اين عصاکش، تو را گمراه کرده و به وادي هلاکت خواهد برد» (غزالي، 1964، ص409).
اما با وجود همۀ مخالفتهاي غزالي با تقليد، وي تقليد را در برخي از موارد جايز دانسته است.
1ـ4ـ5. کودکان: زيرا کودک تا سن 7 سالگي قوۀ تفکر و تعقلش فعال نشده است و ناچار بايد در امور خود به تقليد اکتفا کند. اين حس در اين سنين بسيار قوي است (غزالي، 1616، ص404).
2ـ4ـ5. افراد کمهوش: زماني که شخص با رعايت کامل شرايط برهان، چند بار مسئلهاي را مورد بررسي قرار دهد، اما نتواند به نتيجۀ آن يقين کند، ناچار بايد عالم نظر و استدلال را ترک کند و به مرحلۀ تقليد اکتفا کند (غزالي، 1961، ص161).
وي در غير اين دو مورد، هر نوع تقليد را مانع از فهم و کشف ميداند و حتي معتقد است که گرچه با تقليد ميتوان به ايمان و اصول ايماني دست يافت، اما با تقليد تنها به پوستۀ ظاهر آن خواهيم رسيد و از غور در باطن آن محروم خواهيم بود (غزالي، بيتا ـ الف، ج1، ص284). اعتقاد تقليدي، ميان انسان و ادراک حقايق فاصله مياندازد (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص14).
نکته مهمي که بايد به آن توجه کرد اين است که از نظر غزالي، شرط مقلد اين است که نداند در حال تقليد است، ولي اگر بداند که در حال تقليد است و از چه چيز تقليد ميکند، شيشۀ تقليد شکسته ميشود و از اسارت تقليد آزاد ميگردد (غزالي، 1616، ص540).
اين سخن غزالي را ديناني چنين تفسير ميکند: «تفاوت است بين تقليدي که مورد نکوهش است و تقليدي که در اسلام در احکام عملي توصيه شده است و يا تقليدي که از پيامبر و عمل به گفتار او انجام ميشود؛ زيرا مقلد به خوبي از تقليد خود آگاه است و در واقع براي انتخاب اين طريق دليلي در دست دارد. براي مثال جواز تقليد در احکام عملي، عمل محموده و سيرۀ پسنديدۀ عقلاست که تحت عنوان رجوع جاهل به عالم مطرح ميگردد» (ابراهيمي ديناني، 1370، ص71).
5ـ5. عجب به عقل و کياست
يکي از موانع رشد عقل، عجب به عقل و کياست و دريافتن کارهاي دقيق از مصالح دين و دنياست و ثمرۀ چنين عجبي، استبداد به رأي و ترک مشورت و نادان شمردن کساني است که مخالف رأي شخص هستند و به همين دليل، فرد نسبت به اهل علم بياعتنا ميشود و از آنها رويگرداني ميکند؛ زيرا که معتقد است در رأي و عقل از آنها بينياز است. نتيجۀ چنين عملي، از رشد عقل جلوگيري ميکند و انسان به تدريج در زمرۀ نادانان واقعي قرار ميگيرد.
غزالي معتقد است، چنين انساني لازم است که در خود بينديشد و ببيند، علم او در مقايسه با علمي که در گذشته بر مردمان گذشته است و در آينده، مردمان به آن دست پيدا ميکنند، ناچيز است (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص375).
6ـ5. عادت
از ديگر موانع رشد عقل، عادت است. از نظر او گرچه در کودکي بسياري از امور با عادت در انسان نهادينه ميشود، اما پس از دوران کودکي اگر آنچه با عادت طبع کودک شده با استدلال بيان نشود، کم کم از بين خواهد رفت.
«وقتي طفل هفت ساله شد، بايد با مدارا، وي را به طهارت و خواندن نماز دستور دهند... زمانيکه به سن بلوغ رسيد، آنچه از طريق عادت به دست آمده است، علل و استدلال براي او توضيح داده شود (غزالي، 1364، ص28) و اگر مربي اين کار را انجام دهد، هر آنچه در کودکي از طريق عادت به شخص آموخته است، چون نقشي بر سنگ باقي بماند و اگر اين کار را انجام ندهد، يادگيري دوران کودکي؛ مانند خاکي است که از ديوار فرو ريزد» (غزالي، بيتا ـ الف، ج3، ص74).
از نظر او تنها عاداتي مورد قبول است که قبل از آن تفکر و انديشه و عقلورزي وجود داشته باشد.
براي نمونه، وي در ربع عادات به عادت عزلت اشاره ميکند و معتقد است، اگر کسي بتواند در علمهاي شرعي و عقلي به کمال برسد و عادت عزلت را قبل از اختيار به علم انتخاب کند، زيان بزرگي کرده است.
«علم اصل دين است و در عزلت عاميان و جاهلان فايدهاي نيست و مثال؛ نفس بيماري است که محتاج باشد به طبيبي تا او را مداوا کند، پس بيمار جاهل چون پيش از مداواي، تعلم عزلت گزيند، هر آئينه بيماري او متضايف شود، پس عزلت را جز عالم شايسته نيست» (غزالي، بيتا ـ الف، ج2، ص236).
نتيجهگيري
غزالي از انديشمندان حوزۀ تربيت و کلام است. اگرچه عدهاي عقل را از نظر غزالي مطرود دانستهاند و او را ضد عقل معرفي کردهاند، اما بهواقع با مطالعۀ آثار وي درخواهيم يافت که وي براي عقل، ارزش و اعتبار قائل بوده و عقل را وسيلۀ سعادت آخرت و دنيا دانسته است. از نظر وي، بدون عقل انسان در مسير مغالطات قرار ميگيرد و از سعادت فاصله خواهد گرفت. وي با استناد به آيات و روايات، عقل را مايۀ فضل و برتري انسانها، ترس از خدا و قرب به او معرفي ميکند.
اگرچه وي به ناتواني عقل انسان در برخي عناصر ديني و به تبع آن، تربيتي اذعان داشته، اما عقل و دين را به صورت عناصري غيرقابل تفکيک در کنار هم قرار داده است، چنانکه ميتوان او را از معتدلگرايان رابطۀ ميان عقل و دين به حساب آورد.
غزالي به تربيت عقلاني توجه نشان داده است و در ذيل آثار خود، به مؤلفههايي همچون روشهاي رشد و پرورش عقل، نتايج عقل، موانع رشد عقل و تفاوت مردم در عقول توجه کرده است. اين مؤلفهها امروزه، از مهمترين اصول تربيت عقلاني از ديدگاه صاحبنظران امر تربيت محسوب ميشوند.
- ابراهیمی دینانی، غلامحسین (1370). منطق و معرفت در نظر غزالی. تهران: امیرکبیر.
- باقری، خسرو (1390). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی. چ بیست و پنجم. تهران: مدرسه.
- بهشتی، سعید (1389). تأملات فلسفی در تعلیم و تربیت. تهران: چاپ و نشر بین الملل.
- پوستینی، خلیل (1383). معقولیت باور دینی، مقایسه رهیافت کرکگور و غزالی. پژوهشنامه فلسفه دین، 2، 5ـ30.
- توماس، ادوارد (1364). غزالی در بغداد. ترجمة ذیبحالله منصوری. تهران: زرین.
- خالقخواه، علی (1393). رابطه عقل و دین از دیدگاه غزالی و اشارات آن در تربیت دینی بر اساس باورهای ایمانگرایانه غزالی. پژوهشنامه علم و دین، 2، 111ـ130.
- دلشاد تهرانی، مصطفی (1383). سیری در تربیت اسلامی. چ ششم. قم: دریا.
- رحیمی، علیرضا (1389). تعلیم و تربیت بصیرتگرا. تهران: دانشگاه امام صادق.
- رشیدپور، مجید (1372). رشد عقلی. تهران: انجمن اولیاء و مربیان.
- رفیعی، بهروز (1381). آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت (امام محمد غزالی). تهران: سمت.
- غزالی، ابوحامد (1981). المنقذ من الضلال و موصل الی ذی العزه و الجلال. تحقیق جمیل صلیبا و کامل عیاد. بیروت: دارالاندلس.
- غزالی، ابوحامد(بیتا ـ الف). احیاء علوم الدین. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- غزالی، ابوحامد(بیتا ـ ب). تهافت الفلاسفه. تصحیح سلیمان دنیا. قاهره: دارالمعارف.
- غزالی، ابوحامد(1322ق). المستطفی من علم الاصول. مصر: المطبعة الامیریه.
- غزالی، ابوحامد(1364). ایها الولد. ترجمة باقر غباری. تهران: مرکز جهاد دانشگاهی.
- غزالی، ابوحامد(1409ق). معارج القدس فی مدارج معرفة النفس. بیروت، دارالکتب العلمیه.
- غزالی، ابوحامد(1616). مجموعه رسائل الامام الغزالی. بیروت، دارالفکر.
- غزالی، ابوحامد(1961). معیار العلم فی فن المنطق. قاهره: دارالمعارف.
- غزالی، ابوحامد(1964). میزان العمل. قاهره: دارالمعارف.
- غزالی، ابوحامد(1966). محک النظر فی المنطق. بیروت، دارالنهضة الحدیثه.
- غزالی، ابوحامد(1998). الاربعین فی اصول الدین. بیروت: دارالکتب العلمیه.
- مطهری، مرتضی (1386). تعلیم و تربیت اسلامی. چ پنجاه و چهارم. تهران: صدرا.
- ملکی، حسن (1379). ترییت عقلانی در نهج البلاغه و دلالتهای آموزشی آن. تهران: مرکز مطالعات تربیت اسلامی.