بررسي ديدگاه ها

جايگاه حزب در اسلام

بررسي ديدگاه ها

محمدجواد نوروزي

مقدّمه

مفهوم نوين حزب كه مولود پارلمانتاريسم است، رهاورد مدرنيته است و حداكثر پيشينه آن به دو سده اخير برمي گردد و با حزب و قبيله كه در گذشته مطرح بوده است تمايز اساسي دارد. با بسط سكولاريسم در غرب، حزب مقوله اي بود كه هدف از آن پر كردن خلأ دين و كليسا در جامعه غربي بود. با گسترش فرهنگ غرب در ساير كشورها بسياري از مفاهيم و از جمله حزب، كه ناشي از مؤلفه هاي فرهنگ غرب بود، در ساير كشورها رواج يافتند. در ايران همزمان با نهضت مشروطه، احزاب شكل گرفتند و با پيروزي انقلاب اسلامي، مناقشه درباره مقوله هاي فرهنگي غرب و از جمله حزب كه آيا با ارزش ها و آموزه هاي ديني سازوار است يا نه؟ موافقان و مخالفاني را به خود جلب كرد. برخي حزب را به علت تعارض با آموزه هاي ديني نفي و عده اي ديگر آن را پذيرفتند و گروهي معتقد به بازسازي آن بر اساس انديشه هاي اسلامي شدند. در اين نوشتار، پيش از بررسي جايگاه حزب در اسلام، نخست نيم نگاهي به تعريف و گذار تاريخي حزب خواهيم افكند.

 

1. ماهيت و تعريف حزب

گفته مي شود نخستين بار ادموند برك (1797ـ1729) درباره احزاب سخن گفته است. اين امر پس از آن بود كه با تحولات ناشي از رنسانس، حاكميت از آن مردم دانسته مي شد.1 پس از او جيمز مديسن (1836ـ1750)، حزب را ضرورتي انكارناپذير دانست. وي ديدگاه هاي متنوع افراد درباره حكومت، تنوع عقايد مذهبي و توزيع ناعادلانه ثروت را برترين خاستگاه اين امر برمي شمرد.2 در قرن نوزدهم احزاب شكل گرفتند.

درباره خاستگاه احزاب در غرب نگره هاي گوناگوني ذكر شده است.3 موريس دورژه آن را مولود پارلمانتاريسم برمي شمرد «احزاب سياسي همزمان با آيين هاي انتخاباتي و پارلماني به وجود آمده اند و توسعه آن ها توأمان صورت گرفته است.»4 برخي نيز حزب را ضرورتي در جهت فرايند توسعه و نوسازي غرب برمي شمرند. روند دنيوي گرايي و حذف نهادهاي كليسايي موجب خلأهايي گشت كه حزب در جهت پر كردن آن خلأها مطرح گرديد.5 دان كيوپيت دين شناس معاصر انگليسي بر اين باور است كه در جهان پيش از رنسانس، روابط افراد بر پايه كليسا و آيين مسيحيت تعريف مي شد. اما با رنسانس و فروپاشي ساختار كليسايي، ضرورت باز تعريف روابط اجتماعي بر پايه فرهنگ مدرنيته امري گريزناپذير بود. در اين راستا حزب ساز و كاري در جهت برقراري ارتباط ميان افراد معرفي گرديد.6 اشپلنگر نيز پيدايش احزاب را از مظاهر شهرنشيني جديد برمي شمرد و معتقد است از زماني كه شهرها از روابطي كه با ولايات اطراف داشتند آزاد شدند سياست دودماني جاي خود را به سياست حزبي داد.7 بر پايه نگرش ماركسيستي نيز حزب نتيجه تضاد طبقاتي است.

در تبيين مفهوم حزب در فرهنگ سياسي معاصر مشكلاتي خودنمايي مي كند. مشكل نخست به تحول مفهومي آن در گذر زمان بازمي گردد. دوم آنكه، تنوّع احزاب در جوامع موجب شده است كه نتوان براي آن شاخص هاي مشتركي كه منطبق بر همه گونه هاي حزبي باشد ارائه كرد و سوم، به تفاوت بينش و نگرش كساني باز مي گردد كه درصدد تبيين آن برآمده اند.

برك حزب را گروهي از افراد جامعه مي داند كه با يكديگر متحد شده و بر مبناي اصول خاصي كه مورد پذيرش همه آن هاست براي حفظ و توسعه منافع ملي مي كوشند.8

مديسن در اين باره معتقد است كه «حزب عده اي در افرادند كه چه در مقام اكثريت باشند و چه در مقام اقليت، بر اساس منافع و يا هدف هاي مشترك خود كه با منافع و هدف هاي ساير افراد و نيز منافع و هدف هاي دايمي و كلي جامعه در تضاد است، با يكديگر طرح اتحاد ريخته اند.»9

دورژه گويد: «حزب مجموعه اي از گروه هاي پراكنده در اطراف كشور است كه در طريق سازمان هاي هماهنگ كننده به هم پيوسته اند.»10 ديويد رابرتسون به اين نكته اشاره مي كند كه «حزب گروهي سازمان يافته از كساني است كه ديدگاهي مشترك دارند و درصدد دستيابي به قدرت سياسي باشند.»11

با توجه به تعريف هاي گوناگون از حزب، به نظر مي رسد مي توان از طريق بيان ويژگي يا شاخص هاي حزب تصوير دقيق تري از حزب ارائه كرد. در اين راستا برخي نويسندگان محورهاي ذيل را برشمرده اند:

ـ وجود تشكيلات پايدار مركزي;

ـ وجود شعبه هايي كه با مركز پيوند و ارتباط داشته باشند;

ـ پشتيباني مردم;

ـ كوشش براي دستيابي به قدرت سياسي.12

 

نقد و ارزيابي

تعريف و ويژگي هايي كه برشمرديم با گفتمان انديشه سياسي غرب همنوايي و انسجام دارد; زيرا همان گونه كه اشاره كرديم، روندي طبيعي را طي كرده است. در واقع، حزب زماني شكل گرفت كه جامعه غرب از سويي از سنّت گسسته بود و از سوي ديگر، فرهنگ مدرنيته به طور كامل شكل نگرفته بود. و حزب در جهت پر كردن شكاف هاي اجتماعي ظهور يافت. از سوي ديگر، «حزب» دغدغه نيل به قدرت و حفظ و گسترش آن را دارد كه به لحاظ تئوريك ريشه در فلسفه سياسي معاصر غرب دارد و مي توان انديشه هاي ماكياولي، هابز و نيچه را در تبارشناسي آن برشمرد و مكتب اصالت قدرت را كه در روابط بين الملل نيز مورد توجه است در اين چارچوب ذكر كرد و نكته سوم آنكه حزب اگر رهاورد مدرنيته هست، بي ترديد همراه با دنيوي گرايي، اومانيسم و مبادي معرفت شناختي انديشه معاصر پيوند خورده است و با تشكل ها، گروه ها و احتمالا احزابي كه در قبل از مدرنيته در فرهنگ هاي گوناگون يافت مي شده اند تمايز اساسي دارد.

اگر بخواهيم «حزب» را فارغ از گفتمان فرهنگ غرب و با توجه و به دو عنصر، يعني گفتمان انديشه اسلامي (شيعه) و جامعه ايراني، مورد بررسي قرار دهيم آن گاه به نظر مي رسد نكات ذيل حايز اهميت باشند:

1. حزب در ايران بر خلاف رخداد طبيعي آن در غرب، ناشي از سيطره طلبي فرهنگ غرب و تلاش منوّرالفكرها براي به چالش كشيدن انديشه اسلامي ظهور و بروز يافت. نخستين سازوكارهاي حزبي در آغاز مشروطيت با كوشش افرادي نظير تقي زاده شكل گرفت. وي يكي از شرايط ورود به حزب را تفكيك دين از سياست اعلام كرد.13 مي توان نتيجه گرفت كه حزب و ديگر مؤلفه هاي فرهنگي مدرنيته در غرب يك پروسه بود و در ايران و كشورهاي اسلامي يك پروژه. و چون با عقايد و ارزش هاي ديني در چالش بود هيچ گاه نهادينه نشد و سنّت حزبي شكل نگرفت.

2. خاستگاه حزب در غرب با پارلمان ارتباط نزديكي دارد. حزب در غرب از پايين به بالا شكل گرفت. در حالي كه در ايران و برخي ديگر از كشورهاي مشابه، از بالا شكل گرفت. از اين رو، خاستگاه حزب در دو گفتمان متمايز است. حتي امروزه كه بيش از يك سده از نخستين احزاب نشأت گرفته از قدرت سياسي در ايران مي گذرد نيز احزاب سرنوشت مشابهي دارند; چرا كه در تحولات پس از انقلاب نيز تشكّل هايي همچون كارگزاران و جبهه مشاركت بر همان سياقي شكل گرفتند كه حزب دموكرات قوام در دهه بيست، و حزب رستاخيز در دهه پنجاه و حزب دمكرات در مشروطيت.

3. اگر بخواهيم حزب را با توجه به اسلام و انديشه هاي ديني مورد كاوش قرار دهيم به نظر مي رسد در چارچوب گفتمان انديشه غرب، تلاشي بيهوده است و ضروري است فارغ از انديشه غرب و در پارادايم انديشه اسلامي مفهوم سازي كنيم. انديشه اسلامي در مقايسه با مدرنيته و انديشه غربي دو چارچوب متمايزند كه زيرساخت و مباني آن دو تفاوت اساسي دارند و طبعاً رو بناها و مشتقات سياسي آن دو نيز متفاوت اند. از مباني متمايز آن دو كه صرف نظر كنيم، برخي پيش فرض ها و ويژگي هاي متمايز آن را مي توان برشمرد.

الف. حزب در انديشه غرب دغدغه كسب، حفظ و گسترش قدرت دارد. اين امر در ويژگي هاي حزب و تعريف آن نيز مورد توجه قرار گرفته است. در فرهنگ اسلامي «قدرت» از اصالت برخوردار نيست. قدرت از اهداف مياني براي مسلمانان به شمار مي رود كه براي دستيابي و حفظ و گسترش آن تلاش فراواني صورت مي گيرد، اما در جهت آرمان ها، رشد و تعالي معنوي و حفظ اسلام مورد بهره برداري قرار مي گيرد. از اين رو، از منظر امام خميني(قدس سره) حفظ نظام اسلامي از واجب ترين واجب ها قلمداد گرديد; زيرا حكومت مقدمه اي ضروري براي بسط ارزش هاي ديني و برپا داشتن ديگر واجبات به شمار مي رود.

ب. حزب در انديشه معاصر غربي هيچ محدوديتي به جز منافع ملي را به رسميت نمي شناسد. به نظر مي رسد حزب در انديشه اسلامي سازوكاري در جهت عملياتي ساختن اصول و قواعد ديني است. هدف حزب يافتن راهكارهاي اجرايي احكام و دستورات ديني است و همواره در چارچوبي كه به مثابه خط قرمز فعاليت هايش قلمداد مي شود، فعاليتش را تنظيم مي كند. از اين رو، حزب مولّد راهكارهاي اجرايي و انديشه در چارچوب منافع ملي و احكام و قواعد اسلام مي باشد. حد و مرز آزادي آن در چارچوبي فرهنگي تعريف مي شود.

 

اسلام و تحزب

الف. مفهوم حزب

حزب در ادبيات فارسي و عربي از پيشينه زيادي برخوردار است. حزب در لغت به معناي جماعتي از مردم، پيروان و هم مسلكان شخص، بهره و قسمت آمده است.14 راغب اصفهاني در تبيين مفهوم قرآني آن بر اين باور است كه حزب به جماعتي اطلاق مي شود كه با شور و حماسه از آرمان هاي مشترك خود دفاع كنند: «الحزب جماعة فيها غِلَظ.»15 و گفته شده است كه با توجه به ادبيات و مفاهيم قرآن كريم «حزب تجمع گروهي است كه بر انديشه و هدف واحدي توافق داشته باشند و از آن با حميّت دفاع كنند.»16

با تأمّل در معني و مفهوم لغوي حزب مي توان دريافت كه حزب بيانگر تجمع و تفرّق است. دسته بندي و تجمع درباره آرمان ها، باورها و منافع مشترك (اشتراك ها) و تفرّق پيكار و مبارزه است.17 نقاط اشتراك در حزب هويت ساز بوده و موجب جدايي و پيكار آن با گروه ها و تشكل هاي ديگري مي شود كه باورهاي هويت ساز ديگري دارند. از اين رو، در قرآن كريم به صف آرايي مؤمنان در مقابل كفار اشاره رفته، و از آن به حزب تعبير شده است.

 

ب. كاربرد واژه حزب در قرآن كريم

با نگاهي اجمالي به آيات قرآن كريم مي توان دريافت كه واژه حزب در موارد فراواني به كار رفته است. واژه «احزاب» كه به صورت جمع به كار رفته است در ده آيه قرآني مورد توجه قرار گرفته است. مثل (وَ مَنْ يَكفُرْ بِهِ مِنَ الأَحزابِ فَالنَّارُ مُوعِدَهُ...)(هود: 17)، (وَ مِنَ الأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُ...)(رعد: 36)، (فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ)(مريم: 37) و ساير آيات.18

در تحليل آيات يادشده مي توان گفت:

1.  برخي از آيات يادشده بر تجمع هاي عرب يهودي اشاره دارد كه در جنگ خندق در مقابل پيامبر ايستاده و در جهت مقابله با آموزه هاي دين اسلام تلاش كردند. بعضي ديگر از آيات به اين امر اشاره دارد كه پيامبر اسلام بر حق بوده و دشمنان آن حضرت، اعم از مشركان و غير ايشان، كه از فكر مشتركي نيز برخوردار نبودند و از اين رو، از آن ها تعبير به احزاب شده است، بر باطل هستند.

2. آياتي كه در آن واژه حزب به صورت جمع به كار رفته است، ناظر به كفر، انكار حق، و ايستادگي در مقابل دين اسلام مي باشد. احزاب در اين امر اشتراك نظر دارند كه در نفي اسلام و حق پاي فشرند. در عين آنكه هر حزبي داراي اشتراك پيونددهنده افراد خود بوده و از حزب ديگر متمايز مي باشد. اما منفعت بزرگي چون معارضه با اسلام موجب وحدت نسبي آن ها شده است.

واژه حزب به صورت تثنيه تنها يك بار در قرآن كريم به كار رفته است (ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَي الْحِزْبَيْنِ أَحْصي لِمَا لَبِثوُا أَمَداً)(كهف: 12) كه گوياي اين امر است كه يكي بر حق و ديگري بر باطل است. در نظام اسلامي بر اساس رهيافت قرآني، حزبي كه بر حق باشد مجاز به فعاليت مي باشد و حزب غيرديني كه معتقد به اديان ديگر آسماني نظير يهوديت، مسيحيت و زرتشتيت باشد تنها در صورتي مجاز به فعاليت مي باشد كه در چارچوب قوانين دولت اسلامي كوشش كند.

حزب در قالب موارد در دو چارچوب «حزب الشيطان» و «حزب اللّه» به كار رفته است. به حزب الشيطان در دو مورد كه هر دو در يك آيه هست اشاره شده است. (أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ.) (مجادله: 19) سه شاخصه مهم حزب الشيطان در قرآن عبارت است از نپذيرفتن ولايت پيامبر، غضب الهي نسبت به آنان و فراموشي خداوند. واژه «حزب اللّه» در دو مورد استعمال شده است: (فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ) (مائده: 56) و (أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.) (مجادله: 22) بر اساس شاخصه هاي قرآني، حزب اللّه قيادت و اقتدار خداوند را پذيرا، برپادارنده خوبي ها و ارزش هاي الهي است.

ترديدي نيست كه به رغم استعمال حزب در آيات و متون روايي، واژه حزب در ادبيات سياسي معاصر مفهوم خاصي دارد كه با آنچه در گذشته مطرح بوده، متفاوت است.

 

ج. مفهوم حزب بر اساس آموزه هاي اسلامي

اگر سياست را مديريت جامعه بر اساس مصالح مادي و معنوي در نظر بگيريم، طبعاً براي آنكه مؤلفه هاي نظام سياسي و از جمله حزب با مفهوم سياست سازواري و انسجام داشته باشد، مي توان در تعريف حزب گفت: «حزب در انديشه اسلامي به گروهي از انسان ها اطلاق مي شود كه داراي انسجام و تشكّل بوده و در راستاي تأمين مصالح مادي و معنوي تلاش مي كنند» و يا در جهت تأمين سعادت و ارزش هاي ديني مي كوشند. طبيعي است تعريف فوق درون ديني بوده و بر تشكّل هاي حزبي در جامعه اسلامي قابل انطباق است. البته مي توان تصوّر كرد كه در جامعه اسلامي احزابي شكل گرفته باشند كه حتي معتقد به ارزش هاي اسلامي نباشند; يعني به جهت اعتقادي از اديان به رسميت شناخته شده باشند. طبيعي است چارچوب فعاليت اين احزاب قانون اساسي حاكم در جامعه، كه الهام گرفته از اسلام است، مي باشد. يعني برآيند فعاليت آنان از سويي، نبايد به تضعيف نظام اسلامي منجر شود و از سوي ديگر، مي بايست مستقيم و غيرمستقيم جهت گيري فعاليت آنان به تأمين معاش و معاد كمك كند.

علاوه بر تعريف مزبور، مي توان تعريف ديگري از حزب ارائه كرد كه در انديشه غربي نيز مطرح است; يعني «حزب به گروهي از انسان هاي متشكل اطلاق مي شود كه در جهت نيل به قدرت تلاش مي كنند.» در اسلام نگاه به قدرت از دو منظر قابل توجه است: گاه از آن به عنوان يك وسيله براي برپايي آموزه هاي ديني ياد مي شود كه تلاش در جهت نيل بدان در اسلام واجب است; و گاه به عنوان هدف ياد مي شود كه در اسلام پذيرفته نيست. در هر حال، نيل به قدرت در اسلام هدف مياني است در جهت نيل به اهداف غايي اسلام و نه خود هدف غايي.

 

هـ. ارزيابي ديدگاه ها

درباره جايگاه حزب در اسلام ديدگاه هاي گوناگوني، كه هريك بر گفتمان و رهيافت خاصي استوار است، قابل طرح مي باشد. در اين زمينه مي توان به سه ديدگاه اشاره كرد:

1. تبيين تحزب در گفتمان درون ديني و بي توجهي به مفهوم معاصر آن: احمدحسين يعقوب در تبيين حزب در اسلام نخست آياتي را كه دربردارنده واژه حزب هست يادآوري مي كند و مي افزايد: واژه «احزاب» ده مورد در قرآن آمده، و تنها در يك مورد به صورت تثنيه «حزبين» به كار رفته است. دو مرتبه اصطلاح «حزب الشيطان» در قرآن يافت مي شود و در مقابل، «حزب اللّه» در دو آيه قرآني به كار رفته است. وي پس از تبيين مفهومي آيات ياد شده به تمايز حزب اللّه و حزب الشيطان اشاره مي كند. نويسنده بدون اشاره به اصطلاح «حزب» در جهان معاصر به بررسي معنا و مفهوم حزب در ادبيات ديني و قرآني اشاره كرده و معتقد است در اسلام حزب وجود دارد و شاخص هاي حزب را بر اساس آيات قرآن بيان مي كند. در حالي كه ما بر اين باوريم كه واژه حزب در متون ديني اشاره به نحله ها و جريان ديني و يا غيرديني دارد. امري اعتقادي را بيان مي كند و ارتباطي با حزب در عرصه سياست و مديريت جامعه ندارد.19 برخي از نويسندگان داخل كشور نيز در تبيين مقوله حزب در اسلام به اين امر بسنده كرده اند كه كاربرد واژه «حزب» و مشتقات آن در قرآن كريم و متون روايي بيانگر وجود حزب در اسلام است.20

در ارزيابي نگرش يادشده مي توان گفت:

1. متدلوژي فقهاي شيعي در تبيين مسائل اسلامي بر اين امر استوار است كه نخست موضوع مورد گفتوگو را مورد مداقّه قرار دهند و پس از بررسي ابعاد گوناگون مسئله احكام مربوط را بيان مي كنند. طبعاً بدون بررسي دقيق مفهوم حزب و سير تطور مفهومي آن در گذر تاريخي و تأكيد صرف بر كاربرد آن در متون ديني موجب داوري درباره وجود حزب يا فقدان آن در اسلام نخواهد شد.

2. حزب در ادبيات شرعي و فقه اللغه عربي و اسلامي معنا و مفهوم خاص خود را دارد كه با آنچه امروزه رايج است تمايز اساسي دارد. از اين رو، براي وجود حزب در اسلام و تجويز فعاليت هاي حزبي در جامعه نمي توان صرفاً به كاربردهاي واژه حزب در قرآن كريم استناد جست، بلكه تبيين دقيق مفهوم و جايگاه حزب در اسلام، منوط به تعريفي روشن از حزب و شاخصه هايي است كه عالمان علوم اجتماعي در عصر كنوني ذكر كرده اند. پس از آن مي بايست بر اساس آيات و روايات به روشنگري درباره آن پرداخت. طبيعي است، راهكار عملي آن است كه نخست كليد واژه هايي را كه گوياي حزب باشد جستوجو و سپس منابع روايي و قرآن را بر اساس آن مورد توجه قرار دهيم.

3. چنين رويكردي در تجويز حزب ناشي از عوامل گوناگون و از جمله ساده انديشي و يا انگيزه هاي ديگري است. يك انگيزه مهم ديگر بي توجهي به مفهوم امروزين آن در ادبيات سياسي است. به علاوه، برخي نويسندگان صرفاً در پي مباحث درون ديني بوده و توجهي به مفاهيم رايج در جوامع ندارند. طبعاً آن ها در پي پاسخ به جايگاه حزب معاصر در قرآن و دين نيستند، بلكه درصدد بررسي آيات قرآني بدون توجه به حزب معاصر مي باشند.

2. رويكرد سكولاريستي به دين اسلام و نفي حزب در اسلام: سكولارها با نگاهي سكولاريستي به اسلام مدعي گسست ميان سنّت و مدرنيته مي باشند. آنان بر اين عقيده اند كه مقوله هايي همچون حزب و ديگر مفاهيم مشابه ناشي از مدرنيته بوده و با سنّت و اديان بيگانه اند. در اين راستا مدعي سكوت دين در برابر مفاهيم جديد بوده و يا به فرض اگر دين بخواهد در اين باره اظهارنظر كند نگاه و متدلوژي سنّتي فقها ناكارآمد است و بايستي با رويكردي مدرن به دين به تبيين آن ها همت گماشت.21

در ارزيابي نگرش فوق توجه به نكات زير مناسب است:

1. نويسندگان سكولار بر مدرنيته و مباني فكري آن تأكيد داشته و آن را اصالت مي بخشند. آنان با مباني معرفت شناختي غرب نگاهي شيءانگارانه به دين و مقوله هاي اسلامي داشته و بر پايه مدرنيته به توجيه و تأويل آن مي پردازند.

2. در نگرش فوق، اسلام بر منوال مسيحيت و صرفاً در رابطه انسان و خداوند خلاصه مي شود و از اين رو، اسلام فاقد نظامات سياسي ـ اقتصادي، اجتماعي تلقّي و معرفي گرديده است.22

3. نويسندگاني نظير شبستري، عبدالكريم سروش، محمد اركون و حامد ابوزيد بر پايه مباني معرفت شناختي خود، رويكردي تاريخي به اسلام دارند. بر اين اساس، فقه جواهري و اجتهادي را كه پاسخ گوي مسائل در گذار تاريخي است پذيرا نيستند. از اين رو، مي توان گفت نگرش فوق در چارچوب گفتمان سكولار و با اصالت بخشيدن به ارزش هاي مدرنيته به اسلام مي نگرد. در اين رويكرد، از اسلام رويكردي سكولار عرضه شده و طبعاً اسلام فاقد نظامات تلقّي شده و آن را ناكارآمد در اداره جامعه مي داند. در حالي كه همه پيش فرض هاي نگرش فوق بر پايه مباني انديشه اسلامي قابل نقد و ارزيابي است.

4. مدرنيته گفتماني است كه با عصر روشنگري شكل گرفت، و اسلام ديني است كه بر اساس آيات و متون روايي مدعي اداره بشر در طول تاريخ مي باشد. برخورد اين دو موجب جذب و دفع هايي است كه در خلال گفتوگوي آن دو، رخ مي دهد. فرهنگ ها هريك نقاط ضعف و قوّتي دارند كه در اين راستا اسلام بر پايه مباني خود، ضمن پاسخ گويي به نيازها، مؤلفه هاي فرهنگي را مورد ارزيابي قرار مي دهد.

3. تأويل مباني انديشه اسلامي در توجيه حزب در اسلام: برخي از نويسندگان معاصر نيز در توجيه جايگاه حزب در اسلام در نوشتاري با هدف تبيين مباني آزادي و حزب در مذهب شيعه23 كوشيده اند نسبت ميان حزب با مباني كلامي و فقهي شيعه را بررسي و از آن مشروعيت احزاب در زندگي سياسي شيعيان را نتيجه گيري كنند. اينان از كلام شيعه و اصولي نظير عدل و امامت و از مباني فقه سياسي نظير عقل گرايي اصل عدم تكليف، اصل خطاپذيري و تمسّك به مقدمه واجب در ضرورت حزب در تبيين حزب بهره گيري مي كنند. در ديدگاه فوق، نكات زير شايان توجه است:

1. نويسنده براي سازگاري حزب با انديشه اسلامي، نگاهي گزينشي دارد. وي هم در تبيين مقوله حزب چنين نگرشي دارد و هم در چارچوب انديشه اسلامي، به اصول و مسائلي عطف توجه مي كند كه قادر به تأييد فرضيه گردد. از اين رو، دچار كاستي هاي فاحشي گرديده است. وي در طرح مسئله و تبيين حزب مي گويد: «اگر آزادي، عقل گرايي و مسئوليت