اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمدتقي مصباح

اشاره

همان گونه كه مستحضريد، در سلسله مباحث اخلاقي و عرفاني، جناب استاد در باب نماز مباحثي را ارائه مي نمايند كه در شماره قبل، نكاتي پيرامون راه كارهاي تأثيربخشي نماز (حضور قلب، توجه به معنا، و تناسب حال با مفاد معنا)، ضرورت ورود ايمان به قلب و اثر اين ورود مطرح شد. در ادامه اين مباحث، راه هاي افزايش حضور قلب در نماز به محضر شما گراميان تقديم مي گردد.

 

مقدّمه

بحث ما در جلسات گذشته درباره نماز بود. اشاره كرديم كه نماز غير از آنچه ما از احكام واجب آن مي شناسيم ـ كه بايد رعايت شوند ـ روحي دارد كه ارزش حقيقي نماز به همان روح است. استفاده ما از روح نماز بسيار متفاوت است. افرادي هستند كه از نماز فقط از پيكر بي روح آن استفاده مي كنند و كساني هستند كه مراتب نازلي از روح نماز را درك مي كنند و كساني هم هستند كه با خواندن دو ركعت نماز، به معراج مي رسند. تفاوت اين درجات بستگي دارد به اينكه تا چه اندازه قلبمان در نماز حاضر باشد و براي استفاده از روح نماز آمادگي داشته باشيم. در جلسات گذشته، قدري درباره نيّت، اهميت توجه به نماز و مراتب توجه تا حدي عرايضي تقديم كرديم.

 

روح نماز

ما با اينكه خودمان مي دانيم توجه در نماز بسيار مهم است، ولي موقع نماز كه مي شود، دانسته هايمان را فراموش مي كنيم و آن طور كه شايسته است به نماز اهميت و توجه نشان نمي دهيم، سعي نمي كنيم مراتب توجهمان را بيشتر كنيم و از روح نماز استفاده نماييم; ولي خيلي كه هنر كنيم، سعي مي نماييم نمازمان را در اول وقت بخوانيم يا احياناً بعضي از مستحباتش را رعايت كنيم. اما اين ها همه پيكره نمازند. وقتي وارد نماز مي شويم دلمان با روح نماز آشنا نيست، دلمان با كارهاي روزانه مان مشغول است ـ البته اگر در فكر گناه نباشيم ـ و دايم به فكر كار و زندگي هستيم.

خيلي آدم خوبي كه باشيم، در فكر درس و بحث هستيم. چه كنيم كه قدري از روح نماز بيشتر استفاده كنيم؟

راه هاي افزايش حضور قلب در نماز

1. تفكر در فوايد توجه و ضررهاي غفلت

اولين كاري كه لازم است انجام دهيم اين است كه به فوايد توجه در نماز فكر كنيم و درباره ضررهايي كه از غفلت و بي توجهي مي بريم، بينديشيم; چون هر كار اختياري كه آدم بخواهد انجام دهد، وقتي عزم جدّي براي انجامش پيدا مي كند كه باور نمايد برايش فايده دارد و برخلافش ضرر و زيان است. متأسفانه ما ايمان كاملي نداريم به اينكه توجه در نماز واقعاً مفيد است و اگر در آن توجه نداشته باشيم، خيلي ضرر مي كنيم. منكر نيستيم، اگر بپرسند، مي گوييم قبول داريم، ولي مرتبه ايمان ما بسيار ضعيف است. خوب است در فرصت هايي كه پيش مي آيد، پيش از نماز، چند دقيقه اي فكر كنيم كه اگر دلمان را در نماز نگه داريم و توجه داشته باشيم، چقدر سود مي بريم; چقدر ارزش كارمان بالا مي رود. اين هم به پايه معرفتمان بستگي دارد. همه نمي توانند اين جور فكر كنند. ولي با توجه به آنچه در جلسات قبل گفته شد، اگر در اين باره فكر كنيم، نماز بدون توجه با نماز باتوجه زمين تا آسمان فرق مي كند; صحبت تفاوت عدد يك با عدد پنجاه و صد و هزار و امثال اين ها نيست. نمازي كه ما مي خوانيم با نمازي كه اولياي خدا و در مراتب عالي آن، ائمّه اطهار(عليهم السلام)مي خوانند، قابل مقايسه نيست كه بگوييم نماز ما يك چندم نماز آن هاست; يك دهم، يك صدم ،يك هزارم، يك ميليونيم. خيلي تفاوت دارد; يعني محاسبه اش از سطح فهم ما بالاتر است. هرقدر در اين باره فكر كنيم و باور نماييم كه توجه كردن به نماز، نيّت كار را خيلي خالص مي گرداند، بر اين منظور تصميم جدّي تري مي گيريم.

فرض كنيد در يك كار عادي دنيوي، كاسبي مي خواهد معامله اي انجام دهد كه اگر به طور معمول صورت بگيرد يك ميليون استفاده مي كند، ولي اگر همين معامله را با همين سرمايه جور ديگري انجام دهد، يك ميليارد (هزار ميليون) استفاده مي برد و اگر جور ديگري انجام دهد ده ميليارد و بلكه بيشتر، در حدي كه محاسبه اش براي ذهن هاي ما مشكل است. اما باور نمي كنيم كه در سود يك معامله اين قدر اختلاف باشد; بتوانيم با سرمايه اي كه داريم معامله اي كنيم كه يك ميليون استفاده داشته باشد يا يك ميليارد يا بيشتر. فرض اين مسئله اشكال ندارد. وقتي كه ما براي خواندن دو ركعت نماز در اختيار داريم واقعاً ممكن است قيمتش يك ميليون تومان باشد و ممكن است يك ميليارد تومان. چطور مي توانيم از اين سود صرف نظر كنيم؟ چه چيزي مي تواند جانشين اين سود كلان شود؟ همين توجه به هوس هاي زودگذر و خيالات زندگي كه هيچ فايده اي ندارند. پس تا آنجا كه عقلمان مي رسد و معرفتمان اجازه مي دهد، بايد بينديشيم در اينكه نمار باروح با نماز بي روح چقدر فرق دارد، و اگر ما نمازمان را درست و با روح نخوانيم خيلي ضرر كرده ايم.

بياييم قدري فكر كنيم و تفاوت توجه داشتن در نماز را با بي توجهي در ذهنمان حاضر كنيم; چيزي شبيه به اينكه ارزش يك خرمهره را با فيروزه اي كه جواهرفروش ها در قيمتش بمانند، مقايسه كنيم. ما مي توانيم ظرف مدت چند دقيقه كه نماز مي خوانيم، نمازي بخوانيم كه به يك خرمهره بيرزد، و مي توانيم در همين مدت نمازي بخوانيم كه قيمتش يك دانه برليان است كه جواهرفروشان دنيا نمي توانند قيمت روي آن بگذارند. و اين اختيارش دست خودمان است. اين دل است كه بايد ببينيد چه اندازه مي توانيد آن را در نماز بياوريد. بايد پيش از نماز قدري فكر كنيم تا انگيزه پيدا كنيم بر اينكه خيالاتمان را رها سازيم و قدري اختيار دلمان را به دست بگيريم، ببينيم به كجا مي رود; نگذاريم از اين شاخ به آن شاخ برود، قدري آن را كنترل كنيم.

البته از ابتدا چنين قدرتي نداريم و به اين زودي ها هم اين كار براي همه ميسّر نمي شود، اما دست كم بايد چنين تصميمي بگيريم. اگر تصميم گرفتيم، ممكن است حداقل يكي از اذكارش را با توجه بخوانيم ـ و همان هم خيلي غريب است! پس يكي از راه هايي كه كمك مي كند به اينكه نماز را با توجه بخوانيم و ـ به اصطلاح ـ در نماز حضور قلب داشته باشيم فكر كردن در فرق بين نماز باحضور و نماز بي حضور است; يعني اگر تلاش كنيم، زحمت بكشيم، دلمان را حاضر كنيم، در همين چند دقيقه، چقدر از نماز سود مي بريم! اگر اين كار را نكنيم، چه سود كلاني را از دست مي دهيم! حالا متوجه اين خسارت نمي شويم، ولي روزي روشن خواهد شد كه بر اثر بي توجهي در نماز چه ضررهايي كرده ايم، و آن وقت هر چه از حسرت و پشيماني بر سر بزنيم، كم است. يكي از نام هاي روز قيامت «يوم الحسرة» است; يعني وقتي آدم مي فهمد كه چه فرصت هايي را از دست داده است، چه سودهايي مي توانسته است ببرد و نبرده است، حسرت مي خورد. عذاب حسرت از عذاب جهنم سخت تر است.

يكي از راه هاي محفوظ ماندن از اين عذاب، آن است كه جلوتر در فوايد نماز باحال و ضرر نماز بي حال بينديشيم.

 

2. نماز وداع

از ديگر چيزهايي كه مي تواند در اين زمينه به ما كمك كند تا در نماز حضور قلب داشته باشيم و در روايات به آن اشاره شده، نماز وداع است. در روايتي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نصايحي به يكي از اصحاب فرمودند كه يكي از آن ها اين است: «صلِّ صلاةَ مودّع»;1 وقتي نماز مي خواني، فكر كن كه اين آخرين نماز توست. آيا يقين داري كه پس از اين نماز، نماز ديگري مي خواني؟ چه مي داني كه بعد از اين نماز، زنده هستي. ما وقتي شروع به نماز هم مي كنيم، نمي توانيم يقين داشته باشيم كه همين نماز را هم به پايان برسانيم، چه رسد به اينكه به ساعت بعدي و نماز بعدي يقين داشته باشيم. پس فرض كن نمازت آخرين نماز است. اگر آدم بنشيند و پيش از نماز فكر كند و بگويد: بعد از اين نماز، حضرت عزرائيل(عليه السلام) جانم را مي گيرد، چطور نماز مي خواند؟ در آخرين لحظات، هرچه بتوانيم با خدا در ميان مي گذاريم، توبه و استغفار مي كنيم، توجه مي كنيم. تجربه اين كار ضرري ندارد. شما كه نمي دانيد نماز آخرتان هست يا نه; فرض كنيد آخرين نمازتان است. اگر آدم چند دقيقه پيش از نماز بنشيند و به خودش تلقين كند كه شايد اين آخرين نماز من باشد، اين انگيزه در او ايجاد مي شود كه حواسش را بيشتر جمع كند. به عنوان تشبيه، شما اگر مي خواهيد به سفر برويد، آن هم سفري طولاني و خطرناك ـ مثل دوران دفاع مقدّس كه بچه هاي ما به جبهه مي رفتند و بعضي از آن ها هم از دلشان مي گذشت، به آن ها الهام مي شد كه اين آخرين سفرشان است و ديگر با پدر و مادر ديداري نخواهند داشت ـ در آن لحظاتي كه آدم فكر مي كند ديگر برنمي گردد، طور ديگري با خانواده و دوستانش وداع مي كند، بچه هايش را جور ديگري در بغل مي گيرد، اگر سفارشاتي دارد به آن ها مي كند. همين طور اگر آدم فكر كند دارد با نماز وداع مي كند، اين آخرين وداع با نمازش است، تا آنجا كه توان دارد سعي مي كند از اين نماز بهره برگيرد. اين كمك مي كند كه آدم توجه داشته باشد و نماز را سرسري نگيرد.

 

3. توجه به علم و اطلاع مخاطب نماز

يكي ديگر از چيزهايي كه مي تواند كمك كند به اينكه آدم در نماز حضور قلب داشته باشد اين است كه فكر كند دارد به كجا مي رود و در نماز با چه كسي روبه رو مي شود. هرقدر بتواند اين معنا را بيشتر در ذهن خودش مجسّم كند، بلكه از اين معنا فراتر برود و قدري حقيقتش را دريابد كه در حال نماز با كسي روبه رو مي شود و با كسي سخن مي گويد كه او مي شنود و به عمق قلب او توجه دارد، خاطراتي را كه به قلبش خطور مي كنند براي او آشكارند، در اين صورت، فرق مي گذارد با اينكه وقتي «اللّه اكبر» گفت، در فكر كسب و كار و درس و بحثش باشد. براي اينكه اين حالت قدري عيني تر شود و آدم بتواند آن را بهتر درك كند كه با كسي مواجه است كه صدايش را مي شنود و خاطرات قلبش را درك مي كند و از باطن او مطّلع است، بايد جلوتر قدري تمرين كند.

ما مي گوييم: خدا همه جا حاضر هست، همه جا ما را مي بيند; به فرمايش امام راحل(قدس سره) «عالم محضر خداست.» ولي اين گفتن ها و اين اعتقادات خيلي ضعيف هستند; چيزي شبيه لقلقه زبان. شما اگر چند دقيقه در يك اتاق تنها بنشينيد و تصور كنيد پشت پرده اي كه بر در آويخته است كسي شما را نگاه مي كند، با آن وقت كه توجه به اين معنا نداشته باشيد، حالتان يك جور است؟ اگر آدم احتمال هم بدهد كه از پشت پرده كسي دارد او را نگاه مي كند حواسش را جمع مي كند و رفتارش فرق مي كند; هر جوري نمي نشيند، بعضي حركت ها را انجام نمي دهد ـ حركات حلالش را عرض مي كنم، حرام كه جاي خود دارد! ـ اگر انسان احتمال بدهد كه كسي به او نگاه مي كند، مؤدّب مي نشيند، حتي اگر اين شخص بچه اي باشد. در اين صورت، آدم حتي دلش نمي خواهد حتي يك بچه هم او را در بعضي حالات ببيند، چه رسد به اينكه بخواهد كار زشتي انجام دهد كه آن بچه هم مي فهمد اين كار زشت است. اگر فرض كنيم در جايي كه هستيم و زمزمه مي كنيم، شعري مي خوانيم و كسي هم به ما توجه مي كند چه مي خوانيم؟ دست كم چيزي مي خوانيم كه آنكه مي شنود، بدش نيايد.

پس اگر آدم اين جور تصور كند كه در پشت پرده اي كسي به اعمالش، به حركاتش، به سكناتش توجه مي كند، حرف هايش را مي شنود و رفتارش را مي بيند، خواه ناخواه به طور طبيعي، قدري حواسش را جمع مي كند. اگر در نماز سعي كنيم حضور خدا را، حتي به اندازه حضور يك فرد عادي از پشت پرده قبول داشته باشيم ـ يعني رفتارمان رفتار كسي باشد كه شخص ديگري را حاضر و ناظر بر عملش مي بيند ـ اگر مدتي موفق شويم اين كار را تمرين كنيم، بخصوص اگر شب و تاريك باشد، بنشينيم و چند دقيقه اي اين حال را مجسّم كنيم كه كسي دارد به ما نگاه مي كند، آن وقت ياد مي گيريم كه پيش از نماز، چند لحظه اي اين حال را در خودمان تقويت كنيم، توجه كنيم به اينكه مي خواهيم به محضر كسي برويم كه او ما را مي بيند، صداي ما را مي شنود و مقاصد ما را درك مي كند و آنچه را بر دل ما مي گذرد، مي فهمد. بايد قدري تمرين كنيم. البته گفتن اين حرف ها آسان است. كساني كه اين مقامات را دوست دارند، خوب است اين كارها را تمرين كنند. اين تمرين هم از يك كلام امام صادق(عليه السلام) نقل شده است: به حسب نقلي، ايشان مي فرمايد: «اُعبدِ اللّهَ كانَّكَ تراه و اِن لم تكن تراهُ فاِنّه يَراكَ.»2 خوب، عبادت كردن اين جور است; اگر مي خواهيد عبادتان خوب باشد، بايد جوري عبادت كنيد كه گويا خدا را مي بينيد. آدم وقتي با كسي حرف مي زند كه او را مي بيند با زماني كه تنها با خودش حرف مي زند يك جور است؟ بايد باور كنيم كه در حال نماز با كسي حرف مي زنيم كه حاضر است و صداي ما را مي شنود. اگر نمي توانيم اين را درست درك كنيم كه خدا حاضر است و صداي ما را مي شنود، بايد دست كم اين معنا را در ذهن خودمان تقويت كنيم كه او ما را مي بيند. «و اِن لم تَكن تَراهُ فاِنّه يَراكَ.»3 اگر تو نمي تواني او را ببيني، يعني اين كار برايت ميسّر نيست كه چنان باشي كه گويا با كسي سخن مي گويي كه حضور دارد و او را مي بيني، بدان كه او تو را مي بيند.

در روايتي آمده است كه امام صادق(عليه السلام) در حال نماز مستحبي بودند، سوره حمد را مي خواندند، به (مالك يوم الدين)كه رسيدند، آن قدر اين جمله را تكرار كردند تا از حال رفتند. بعد از ايشان پرسيدند: يابن رسول اللّه! اين چه حالي بود كه در شما ديديم؟ فرمودند: وقتي به اين آيه رسيدم، آن قدر تكرار كردم كه گويا از نازل كننده اش آن را مي شنوم. چنين حالاتي در امام معصوم(عليه السلام) ممكن است. آن ها پرورش يافته مكتب وحي اند. كساني هم كه پرورش يافته مكتب آن هايند راه آن ها را درست رفته اند و به دستورات آن ها عمل كرده اند، شبيه اين حالات برايشان پيش مي آيد; حالي كه گويا دارند قرآن را از نازل كننده اش مي شنوند.

البته اين ادعاها براي دهان ما بزرگ است! آنچه براي ما ميسّر است اين است كه سعي كنيم كه اين حال را براي خودمان مجسّم كنيم كه كسي حرف ما را مي شنود، نه اينكه حضور دارد و ما او را مي بينيم; اين خيلي سخت تر از آن است. آدم بايد آن قدر معرفت و ايمانش رشد كند كه بتواند در نماز طوري باشد كه گويا خدا را مي بيند. ولي آسان تر از آن اين است كه اين جور فكر كند كه در پشت پرده، خدا او را مي بيند. فرض كنيد تلفن مي كند، از پشت تلفن صدايش را مي شنود. «اُعبد اللّهَ كاَنَّكَ تَراهُ فَاِن لَم تَكن تَراهُ فَانّه يراك.» خدا را عبادت كن; چنان كه گويا او را مي بيني، و اگر تو او را نمي بيني، توجه داشته باش كه قطعاً او تو را مي بيند.

پس توجه كردن به اين صورت و خود را آماده كردن، لحظه اي نيست. آدم در اختيار خودش نيست كه الآن توجه مي كنم و حالي برايم پيدا مي شود; خير، بايد جلوتر تمرين كرد. بايد پيش از اينكه موقع نماز برسد، تسلّط پيدا كنيم. جلوتر، بايد بنشينيم قدري فكر كنيم و اين ها را براي خودمان مجسّم كنيم. دست كم اين جور فرض كنيم كه جايي هستيم كه از پشت پرده، كسي ما را دارد مي بيند، از پشت تلفن صداي ما را مي شنود. بعدها شايد اگر اين كار را تمرين كرديم كم كم به آن مرحله ديگر برسيم كه گويا ما او را مي بينيم. ولي پيش از آنكه بتوانيم اين كار را انجام بدهيم، بايد اين را تمرين بكنيم كه در حالي هستيم كه گويا كسي دارد صداي ما را مي شنود; دست كم مثل اين باشد كه چيزي را حفظ كرده ايم، وقتي مي خواهيم به كسي تحويل بدهيم، توجه كنيم كه او حرف ما را مي شنود: اگر اشتباه بخوانيم مي گويد: اشتباه كردي. براي اينكه از اين حالت بيشتر استفاده كنيم، خوب است به اين نكته توجه كنيم كه ما در نماز روبه رو با خدا هستيم. خدا همه جا حضور دارد و پشت و رو ندارد: (فَأَيْنََما تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) (بقره: 115) هر طرف شما رو كنيد، خدا همان طرف است. روبه رو شدن ما با خدا، او كه هميشه روبه روي ماست و بر ما اشراف دارد، به اين صورت است كه دلمان را با او روبه رو كنيم. پس اگر دلمان در نماز نبود و متوجه ديگري بود، يعني چه؟ مثل اين است كه با كسي صحبت مي كنيم، ولي پشتمان را به او كرده ايم! اگر با يك دوست صميمي، بخصوص كسي كه با او رودربايستي داريم و احترامي براي او قايليم صحبت مي كنيم، وقتي سلام و عليك مي كند اگر پشتمان را به طرف او بكنيم چقدر زشت است. وارد نماز كه مي شويم، بايد توجه كنيم كه رويمان را به طرف خدا كرده ايم و مي خواهيم با او صحبت كنيم. اگر توجه ما به چيزي معطوف شود، مثل اين است كه رويمان را از خدا گردانده ايم. اين كار خيلي زشتي است: آدم با خدا حرف بزند و پشتش را به طرف او بكند! اتفاقاً به اين معنا در بعضي از روايات هم اشاره شده است. از اينجا مي فهميم كه در روايات خيلي مطالب وجود دارند، ولي ما دقت نمي كنيم كه ياد بگيريم و از آن ها استفاده كنيم.

در روايت آمده است: «كسي كه وارد نماز مي شود و به عظمت من توجه ندارد، آيا نمي ترسد كه او را به صورت حماري مسخ كنم؟»4 يعني كسي كه با خدا سخن مي گويد و دلش با او نيست، آن قدر كارش زشت است كه مستحق اين است كه همان جا عقوبتش كند و بگويد تو آدم نيستي، تو الاغ هستي! اگر در اين عبارت مقداري بينديشيم، تصميم مي گيريم كه دلمان را در نماز حفظ كنيم. آن وقت هر قدر بعدش توجه و تمرين كنيم، در اين راه موفق تر خواهيم بود.

پي‌نوشت‌ها


1ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص 125، روايت 27، باب 6.

2ـ همان، ج 25، ص 204، روايت 16، باب 6.

3ـ سيدبن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص 104.

4ـ مولى محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 1، ص 382.