اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

اشاره

در جلسه گذشته اين سلسله دروس، حضرت استاد به تبيين مقام خشوع در عبادت پرداختند و با ذكر عظمت خداوند به عنوان عامل موجد خشوع در برابر دو عامل حقارت انسان و عيوب وي، موضوع را با ذكر حديث زينب عطّاره توضيح دادند. اكنون در ادامه اين مباحث پيرامون نماز، ايشان مبحث خوف در عبادت و اقسام آن را به عنوان راه كار مهمي براي ايجاد خشوع در نماز مطرح نموده اند.

مقدّمه

بحث ما در جلسات گذشته درباره نماز و خشوع در آن بود و گفتيم كه اين همه اهتمامي كه به نماز شده و در اذان و اقامه «خيرالعمل» و «فلاح» ناميده شده است، وقتي اين فلاح حاصل مي‌شود كه نماز همراه با خشوع باشد; زيرا در آيه 1 و 2 سوره مؤمنون مي‌فرمايد: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ.)گفته شد كه چيزهايي موجب خشوع در نماز مي‌شوند. در چند جلسه، نكاتي كه از بزرگان استفاده كرده بوديم به عرض برادران رسانديم.

راه‌هاي ايجاد خشوع در دل

توجه به عظمت الهي در برابر گناهان خودمان

خوف; موجد خشوع: يكي از چيزهايي كه موجب خشوع در نماز مي‌شود حالت «خوف» از خداست. در آيات و روايات فراواني اين مطلب آمده است كه انسان مؤمن بايد خوف از خدا داشته

باشد; (فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ اِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ)(آل عمران: 175); (فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ)(مائده: 3); (وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوَي فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَي.)(نازعات: 40و41) آيات زيادي در اين باره وجود دارند كه مؤمن بايد خوف از خدا داشته باشد. شايد هر جا تقواي خدا هم به كار رفته است معناي خوف در آن اشراب شده باشد.

به هر حال، جاي شك نيست كه در قرآن چنين مضموني داريم، در كتاب هاي روايي نيز ابواب فراواني درباره خوف و خشيت الهي داريم. در دعاها و مناجات ها هم مضامين حاكي از خوف فراوان هستند. در سيره پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)و ائمّه اطهار و بزرگان دين(عليهم السلام)هم بلااستثنا نقل شده است كه همه آن ها حالت خوف از خدا داشتند و حتي در بعضي موارد، نقل شده است كه حالتي شبيه غشوه به آن ها دست مي‌داد; غش مي‌كردند، مي‌افتادند، گاهي سينه مي‌زدند. البته اصل اين مطلب با فرهنگ امروزي دنياگرايانه و ماده گرايانه سازگار نيست كه اصلا خوف از خدا يعني چه؟ انسان اصلا از هر چيزي كه موجب ترس، نگراني، گريستن و زاري كردن باشد خوشش نمي آيد، بخصوص در اين عصر كه به دنبال شادي و دست افشاني و پاي كوبي است، گريه و خوف و مانند اين ها را دوست ندارد. ولي به هر حال، اين چيزي است كه هم در قرآن هست و هم در روايات و هم در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام)، و جاي شكي ندارد.

خوف از خدا، ممدوح يا مذموم؟ بعضي استدلال مي‌كنند كه انسان بايد از لولو بترسد; مگر خدا لولوست كه از او بترسيم؟ العياذ باللّه! اين حرف ها حرف هاي سبك و بچگانه اي است، جواب ساده اي هم دارد: خوف ما در واقع، خوف از گناهان خودمان است; اينكه مي‌گوييم: «خوف از خدا»، به خاطر اين است كه نظامي وجود دارد كه خداي متعال مقرّر فرموده است كه ارتكاب گناهان آثاري را به دنبال دارد، و چون خداوند اين نظام را برقرار فرموده، و اوست كه انسان را در دار آخرت زنده مي‌كند و اگر مستحق عقاب باشد عقوبت خواهد كرد، به همين دليل، مي‌گوييم: از او مي‌ترسيم; چون اختيار همه آن ها به دست اوست; وگرنه در واقع، آنچه از آن مي‌ترسيم همان گناهان خودمان است كه موجب مي‌شوند مبتلا به عذاب شويم.

مراتب خوف از خدا: به هر حال، بحث ما در اين نيست كه اصلا خوف از خدا چه موقعيتي دارد و چرا انسان بايد از خدا خائف باشد; چون اين به عنوان يك واقعيت مسلّم، هم در قرآن هست و هم در روايات و هم در سيره حضرات معصومان(عليهم السلام). بحث در اين بود كه چه كنيم در نماز خشوع داشته باشيم، گفتيم: يكي از اسبابش اين است كه آدم حالت خوفوخشيت داشته باشد. حال سؤال اين است كه چه كنيم تا حالت خوف و خشيت داشته باشيم؟

الف. خوف از فراق: خوف بندگان خدا بر حسب مراتب ايمان و معرفتشان، بسيار متفاوت است. كساني كه به مقام قرب الهي نايل شده اند از اولياي خدا هستند. اين خوف هايي كه ما داريم آن ها ندارند: (لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ)(بقره: 62) آن ها خوفشان جور ديگري است; ما خيلي از آن سر درنمي آوريم. از برخي قراين، مي‌توانيم فقط دورنمايي از خوف آن ها را تصور كنيم; دورنمايي خيلي مبهم و به حسب مرتبه معرفت خودمان. از بعضي كلماتي كه در دعاها و مناجات ها وارد شده، انسان حدس مي‌زند كه آن ها خوفشان چگونه بوده است; از جمله، تعبيري كه در دعاي «كميل» هست كه حضرت مي‌فرمايد: «صبرتُ علي عذابِكَ فكيفَ أصبرُ علي فراقِكَ»;1 گيرم كه من توانستم بر عذاب تو صبر كنم; با فراق تو چه كنم؟ از اينجا انسان مي‌فهمد كه بزرگان دين ترس هاي ديگري داشتند، خيلي از ترس هاي ما قوي تر; با اينكه آن ها عظمت عذاب الهي را خيلي بيش از ما درك مي‌كردند. ما هميشه، هم عظمت ثواب الهي و هم عظمت عقاب الهي در آخرت را از آن ها ياد گرفته ايم. آن ها خودشان بهتر مي‌دانستند كه عذاب هاي آخرت چقدر سخت و دردناكند، ولي مي‌گفتند: تحمّل آن عذاب ها آسان تر از تحمّل فراق توست; چيزي كه در باب فراق خدا، ما خيلي از آن سر درنمي آوريم و از نبود آن احساس كمبود نمي كنيم. اجمالا كساني كه با عوالم محبت آشنايي دارند، مي‌دانند كه بزرگ ترين نياز كسي كه داراي محبت است، اين است كه مورد توجه محبوبش قرار بگيرد و به هر معنايي كه ميسّر است، به او وصال پيدا كند.

«وصال خدا» يعني چه؟ ما همان گونه كه خدا را نمي شناسيم، وصالش را هم نمي دانيم يعني چه؟ ولي به هر حال، يك چيزي هست كه در مقابل «فراق» به كار مي‌رود. وقتي اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌فرمايد: اگر بر عذاب تو صبر كنم، بر فراق تو ديگر نمي توانم، معلوم مي‌شود كه در مقابل فراق، يك وصالي هست. اما اينكه آن وصال چيست، ما عقلمان نمي رسد. به هر حال، كساني كه كم و بيش با عوالم محبت آشنا باشند، مي‌دانند رابطه اي بين محب و محبوب برقرار مي‌شود و حالي براي آن ها پيش مي‌آيد كه ديگر احساس نمي كنند چيزي بين آن ها حايل است. همين اندازه ما مي‌توانيم تصور كنيم كه هيچ حجاب و حايلي بين آن ها وجود ندارد و در اين حال، هر كسي به اندازه مرتبه محبتش و به اندازه كمال محبوبش، لذتي خواهد برد كه قابل وصف با هيچ چيزي نيست. متأسفانه ما خيلي نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) جفا مي‌كنيم; چون از آثاري كه از آن ها رسيده است، استفاده نمي كنيم. براي اينكه قدري با اين مضامين بيشتر آشنا شويم، اگر «مناجات محبّين»2 را مطالعه كنيم و در مضامينش دقت نماييم، آن وقت مقداري آشنا مي‌شويم كه ائمّه اطهار(عليهم السلام)چه معنايي را در رابطه با محبت خدا درك مي‌كردند.

به هر صورت، كساني كه مرتبه اي از محبت الهي را داشته باشند و مزه اش را چشيده باشند، هيچ چيز ديگري براي آن ها ارزشي ندارد: «الهي مَن ذا الّذي ذاقَ حلاوةَ محبتِك فَرام مِنك بدلا»...»;3 خدايا، كيست كه شيريني محبت تو را چشيده باشد و از تو رو بگرداند و سراغ ديگري برود؟ كساني كه از اين معاني چيزي فهميدند و درك كردند، نهايت آرزويشان اين است كه به وصال محبوبشان برسند، و بالاترين ترسشان اين است كه از وصال او محروم شوند و به فراق مبتلا گردند. اين يك جور خوف است; «خوف از فراق» است; خوف از اينكه به آرزوي ديرينه شان، كه مراتبي از آن در دنيا حاصل مي‌شود و مرتبه كاملش در آخرت است، نايل نشوند.

ب. خوف از محروميت نعمت هاي مادي و اخروي: كسان ديگري هم هستند و خوفشان اين است كه از نعمت هاي الهي و آخرت محروم شوند. در يك تقسيم كلي، آن نعمت ها هم دو جورند، ولي در واقع، هزاران جور هستند: نعمت درك وصل و نعمت درك لذت هاي مادي بهشت.

كساني كه معرفت كاملي نسبت به ما داشته باشند بيشترين ترسشان از اين است كه در عالم آخرت، خدا به آن ها اعتنا نكند. در قرآن، آياتي هستند كه وقتي خداي متعال مي‌خواهد براي بعضي از مردم بالاترين عذابش را ذكر كند و بفرمايد اين ها چقدر پست و بي اهميت هستند و سقوط كرده اند، مي‌فرمايد: (وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.) (آل عمران: 77) اين ها آن قدر پست شده اند كه روز قيامت، خدا با آن ها حرف نمي زند و به آن ها نگاه نمي كند. اينكه سخن گفتن خدا در قيامت يعني چه، نگاه كردن خدا در روز قيامت يعني چه، اين ها ديگر به عقل ما نمي رسد، اما باز كساني كه از مراتب معرفت و محبت، حتي نسبت به مخلوقات بهره اي داشته باشند، مي‌دانند كه براي انسان محب، هيچ چيز دردناك تر از اين نيست كه دوستش به او اعتنا نكند، با او قهر نمايد و حرف نزند. بچه هم اين را مي‌فهمد. بچه هاي كوچك هم بدترين ناراحتي شان اين است كه مادرشان با آن ها قهر كند، به آن ها نگاه نكند و هر چه مي‌آيند خودشان را لوس مي‌كنند و خودشان را نشان مي‌دهند، به آن ها اعتنا نكند. بزرگترها هم همين حالت را دارند. آن ها كه معرفت كاملي داشته باشند، بالاترين عذابي كه مي‌چشند اين است كه وقتي با خداي متعال روبه رو مي‌شوند، خدا به آن ها اعتنا نكند; مثل مادري كه با بچه اش قهر كرده است، هر چه بخواهد خودش را به دامنش بيندازد و خودش را به او نزديك كند و از نوازشش استفاده نمايد، اصلا اعتنا نكند. اگر اين آيه در قرآن نبود، بيان كردن اين مطلب براي ما سخت بود; اصلا تصورش براي ما مشكل بود، ولي خود قرآن مي‌فرمايد: (وَ لاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.)

لذت درك توجه الهي هنگام عبادت: پس بعضي ها در اين دنيا، خوفشان از اين است كه خدا در آخرت به آن ها توجه مي‌كند يا نه. عموم مردم متوجه نمي شوند كه خدا به آن ها عنايت دارد يا ندارد. هر كسي بر حسب ظن خودش و تصوراتش فكر مي‌كند كه خدا او را دوست دارد يا ندارد، به او عنايتي دارد يا ندارد، آن ها كه در مقام عبادت برمي آيند، خيلي دلشان مي‌خواهد كه در حال عبادت، معبودشان به آن ها توجه كند; وقتي مي‌گويند: «يا اللّه»، او بگويد: «لبّيك.» آيا كساني هستند كه «لبّيك» خدا را در دعاها بشنوند؟! در مناجات ها يكي از خواسته هاي حضرات معصومان(عليهم السلام) از خداي متعال همين بود كه خدايا، وقتي ما مي‌خواهيم با تو حرف بزنيم، وقتي با تو مناجات مي‌كنيم، تو رويت را به ما بكن; «اسمع دعائي اِذا دعوتُكَ و أقبِل علي إذا ناجيتُكَ.»4 خدا كه پشت و رو ندارد; (فَأَيْنََما تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ.)(بقره: 115) خدا بر همه چيز آگاه است، صداي همه موجودات را مي‌شنود، اما اين شنيدن يك شنيدن ديگري است; اين شنيدن از روي محبت است، از روي عنايت است، وگرنه خدا همه چيز را مي‌شنود. كدام صداست كه خدا نشنود؟ اما شنيدن داريم تا شنيدن. گاهي شنيدن او مثل كسي است كه رويش را گردانده، اخم هم كرده است، ولي صدا را هم مي‌شنود. اين شنيدن چه فايده اي دارد؟! اما گاهي شنيدن با توجهي، با گوشه چشمي، با لبخندي همراه است. اين شنيدن مزه دارد! اينكه در دعا مي‌فرمايد: «اِسمع دعائي اذا دعوتُكَ وأقبِل علي إذا ناجيتُكَ» منظور همين است; خدايا، وقتي صدايت مي‌زنم، وقتي فرياد مي‌زنم، صداي مرا بشنو! اين جور شنيدن موردنظر است. در نمازمان هم پس از ذكر ركوع مي گوييم: «سمعَ اللّهُ لِمَن حَمِدَه»; خدا صداي كسي كه او را ستايش كند، مي‌شنود.

پس خوف عده اي از اين است كه مورد بي اعتنايي خدا قرار بگيرند; خدا با آن ها حرف نزند، به صدايشان توجه نكند. اين برايشان از عذاب جهنم دردناك تر است. بچه اي كه مادرش با او قهر كرده، حاضر است كتك بخورد، اما مادرش با او قهر نكند. كساني كه مورد بي مهري خدا قرار مي‌گيرند، مي‌گويند: ما را با آتش جهنم بسوزان، ولي به ما نگاهي بكن. ترس برخي افراد از اين است كه از توجه خدا، از سخن گفتن خدا، از نظر كردن خدا محروم شوند. اين هم يك جور خوف است.

ج. خوف از عذاب: ولي امثال ما، كه از اين معرفت ها محروم هستيم، خوفمان بايد از عقوبت ها و از آثار گناهانمان باشد. گناهاني كه مرتكب مي‌شويم چه آثار بدي دارند; از عواقب و تبعات آن ها بايد بترسيم. ولي متأسفانه در اثر ضعف ايمان و فريفته شدن به مسائل دنيوي و مادي، اين ها را جدّي نمي گيريم. شايد صدها آيه در قرآن كريم، در وصف عذاب هاي جهنم به صورت كلي داريم; مانند: (عذابٌ اليم)(بقره: 10); (عذابٌ عظيم)(بقره: 7); (عذابٌ مهين)(بقره: 90) و امثال اين ها. در بسياري از جاها هم به تفصيل ذكر شده كه اهل جهنم خوراكشان چيست، نوشابه شان چيست، راحتي و استراحتشان چگونه است، لباسشان چيست. اين ها تفسير هم شده اند، ولي ما يا اصلا فرصت نمي كنيم اين آيات را بخوانيم و يا به معناي آن ها توجه نمي كنيم. وقتي كه قرآن مي‌خوانيم، مي‌خواهيم زود تمام بشود، وقتي هم كه به قرآن خواندن يك قاري خوش صدايي گوش مي‌دهيم، فقط به هنرش توجه مي‌كنيم و «اللّه»، «اللّه» مي‌گوييم و از اين تعجب مي‌كنيم كه ـ مثلا ـ چقدر نفسش زياد است، ولي توجه به معناي آيات نداريم و اثري كه بايد بپذيريم كمتر برايمان پيدا مي‌شود. اگر به همان چيزهايي كه در متن قرآن راجع به خصوصيات عذاب آخرت آمده است، درست توجه كنيم، حالي شبيه جنون به ما دست مي‌دهد! جدّي نمي گيريم. علاوه بر اين ها تفصيلاتي در روايات براي آيات ذكر شده اند كه از آن ها هم بي خبريم.

براي نمونه، وقتي جهنميان خيلي تشنه مي‌شوند و مجبور مي‌گردند آب بخورند، آب گنديده اي به آن ها داده مي‌شود كه در روايات آمده است: اگر يك قطره از آن آب گنديده بر روي زمين چكيده شود، از تعفّن آن همه موجودات زنده مي‌ميرند. اگر در اين ها دقت كنيم متوجه مي‌شويم كه با اين گناهانمان مستحق چه عذاب هايي هستيم.

زشتي گناه: ولي اين تنها كافي نيست. بايد دقت كنيم كه اصلا گناه كردن خدا چقدر زشت است. بايد فرض كنيم اگر انسان يك مرتبه در عمرش مخالفت خدا بكند چقدر زشت است! خدايي كه همه هستي ما از اوست، اين همه نعمت به ما داده و به خاطر خود ما گفته است كه اين كار را نكنيد، چون براي شما ضرر دارد، در كنارش هم فرموده است: اگر اين كار را بكني دشمن تو و دشمن من خوشحال مي‌شود، مخالفت امر خدا اطاعت و پرستش شيطان است. همين معنا را تصور كنيد كه اگر شما دوستي داشته باشيد و حق زيادي هم بر شما نداشته است; نه شما را آفريده، نه غذا و لباسي به شما داده، نه عزّت و آبرويي داده، نه پدر و مادري به شما داده، فقط دوست است، در عالم دوستي بگويد: حرف فلاني را گوش نكن، او دشمن من است، از اينكه حرفش را گوش كنيد چقدر خوشحال مي‌شود; اما اگر حرف دشمنش را گوش بدهيد، ديگر مي‌توانيد در چشمش نگاه بكنيد؟! هر گناهي كه ما مي‌كنيم، يعني دشمن خودمان و دشمن خدا را اطاعت مي‌كنيم و با دستوري كه خدا از روي مهرباني به ما داده است مخالفت مي‌كنيم. چنين دستوري داده است تا در چاله نيفتيم، تا از عواقبش محفوظ باشيم. در اين صورت، مخالفت كردن با او چقدر زشت است!

اگر انسان يك مرتبه مرتكب گناه شود استحقاق اين را پيدا مي‌كند كه براي هميشه از رحمت خدا محروم گردد. اگر خوب فكر كنيم، با يك نگاه انسان به نامحرم، خدا حق دارد همان وقت چشم انسان را بگيرد. مگر اين چشم را نداده است تا از آن استفاده درست بكني؟ چرا به ضرر خودت از اين چشم استفاده مي‌كني؟ اين نعمت خداست، داده تا به نفع خودت از آن استفاده كني، نه به ضرر خودت! پس حالا كه به ضرر خودت از آن استفاده كردي خدا حق ندارد اين را از تو بگيرد؟ اگر اين سخن را باور نمي كنيد، از امام سجّاد(عليه السلام)بشنويد; در يكي از دعاها مي‌فرمايد: پروردگارا! اگر آن قدر گريه كنيم تا مژه هاي چشممان بريزند «لو بكينا حَتي تَسقط اشفارنا» و اگر آن قدر ناله كنيم تا صدايمان خاموش شود و نتوانيم حرف بزنيم «وانتحبنا حتي ينقطع اصواتنا...» همه اين كارها را كه بكنيم، استحقاق محو يك گناه را هم پيدا نمي كنيم; «ما استوجبنا بذلك محوَ سيّئة مِن سيئاتِنا.»5 اگر يك گناه كرده بودم، استحقاق عذابي را پيدا مي‌كنم كه اگر يك عمر را به اين وضع بگذرانم، مستحق محو آن گناه نمي شوم، مگر تو از لطف خودت آن را عفو كني. يك گناه اين قدر استحقاق عقوبت براي انسان مي‌آورد! با اين وصف، ما روزي چند گناه مي‌كنيم؟!

اگر شما به دوست خود يا به فرزندانتان يا به كسي كه حقي بر او داريد، بگوييد فلان كار را نكن; يك بار، دو بار، سه بار، بزرگواري كرديد، بخشيديد، صرف نظر كرديد و به او مهرباني نموديد، اما اگر صد بار، هزار بار مخالفت كرد، ديگر به او اعتنا مي‌كنيد؟ اينجاست كه ديگر غضب مي‌كنيد. ديگر تا چه وقت بايد صبر كرد؟ در برخي مناجات ها ذكر شده است كه مي‌فرمايد: «خدايا پناه مي‌برم به تو از اينكه بر من غضب كني.»6 ما با اولين گناهمان مستحق اين مي‌شويم كه خدا نعمت هايش را از ما بگيرد. وقتي ده ها و صدها و هزاران گناه بكنيم ديگر چه؟! اگر انسان به اين ها فكر كند آن وقت متوجه مي‌شود كه در مقابل خداي متعال چقدر بايد شرمنده باشد، چقدر بايد خائف باشد، چه اندازه استحقاق عذاب دارد! آن وقت حالت شكستگي براي انسان پيش مي‌آيد، حالت خشوع پيدا مي‌كند.

پس فكر كردن درباره گناهان، درباره اينكه وقتي گناه نسبت به شخص عظيمي باشد چقدر عظمتش بيشتر است و وقتي تكرار شود پررويي بشود، بي اعتنايي بشود، چقدر زشت تر است، حالت خشوع مي‌آورد. در روايات هست كه اگر گناهي را سبك بشماريد، هر قدر هم آن گناه كوچك باشد، حكم گناه كبيره را دارد.7 استخفاف گناه از خود گناه بدتر است. گناه ممكن است كوچك باشد، اما استخفاف آن، گناه كبيره است. آيا ما گناهانمان را جدّي مي‌گيريم؟! آيا گناهان را سبك نمي شمريم؟ آيا اين معنايش سبك شمردن امر و نهي خدا نيست؟ اين بي اعتنايي به عظمت خدا نيست؟ اگر اين ها را درست تصور كنيم يك حالت شكستگي در انسان پيدا مي‌شود كه مي‌تواند در نمازش هم اثر بگذارد و حالت خشوع پيدا كند. در آن صورت، نمازي كه همراه با خشوع باشد، جبران بسياري از زشتي ها و پليدي ها را مي‌كند. در روايت دارد: «چشمي كه از خوف و خشيت الهي بگريد، خدا آن چشم را ديگر عذاب نمي كند.»8

اگر گناهان ما اين جور آثار بد دارند، توجه به خدا و عنايت او و خوف و خشيت او هم اين آثار خوب را دارد، حالا جا دارد كه انسان مقداري هم خوف و خشيت داشته باشد؟ يا نه، خوف و خشيت بد است و اصلا كار آدميزاد نيست، كار بچه هاست، كار ضعفاست؟ آن كساني اين حرف را مي‌زنند كه يا خدا را قبول ندارند يا رابطه شان را با خدا درك نمي كنند; نه از شرم و حيا بهره اي دارند و نه از ايمان به آخرت و عذاب هاي اخروي. آن وقت خيالشان راحت است، ترسيدن و گريستن و زاري كردن را هم براي خودشان عيب مي‌دانند. اما كسي كه مثل حضرت علي(عليه السلام)خدا را شناخته باشد يا حتي مثل خيلي از شاگردهاي كوچك او، اين طور قضاوت نمي كند. آن ها چگونه خدا را شناختند؟ و خوف و خشيتشان از چه بود؟ عقل ما نمي رسد. اينجاست كه سعي مي‌كنيم مقداري شباهت به آن ها پيدا كنيم.

پس براي اينكه در نماز خشوع پيدا كنيم، يك راهش اين است كه پيش از نماز، مقداري درباره زشتي گناهانمان و آثار بدي كه برايشان مترتّب مي‌شوند، بينديشيم. كساني كه با دعاها و مناجات هاي ائمّه اطهار(عليهم السلام)انس داشته باشند، به تدريج اين حالت برايشان ملكه مي‌شود; ديگر هر روز نبايد يك ساعت بنشينند فكر كنند، اين حالت برايشان تثبيت مي‌شود; وقتي به مسجد مي‌رسند، حالشان تغيير مي‌كند; وقتي مي‌گويند «قد قامت الصلاة»و توجه مي‌كنند كه روبه روي خداايستاده اند،خشوع برايشان پيدا مي‌شود.

پي‌نوشت‌ها


1ـ شيخ عبّاس قمي، مفاتيح الجنان.

2و3ـ همان، / محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 94، ص 148، روايت 21، باب 32.

 

4ـ محمّدباقر مجلسي، پيشين، ج94، ص97،روايت13،باب32.

5ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 94، ص 138، روايت 21، باب 33 و نيز ر.ك: صحيفه سجّاديه، دعاي شانزدهم، با اختلاف برخي عبارات.

6ـ «الهي اعوذ بكَ من غضبك و حلولِ سخطكَ» (شيخ عباس قمي، پيشين، «مناجات شعبانيه».)

7ـ علي(عليه السلام): «شرُّ الذنوب ما استخفّ به صاحبه» (محمّدباقر مجلسي، پيشين، ج 3، ص 364، روايت 96، باب 137.)

8ـ همان، ج 46، ص 100، روايت 88، باب 5.