تعاون و ديگرياري در سيره اجتماعي ائمّه اطهار(عليهم السلام)

تعاون و ديگرياري در سيره اجتماعي ائمّه اطهار(عليهم السلام)

محمّدموسي نوري

مقدّمه

يكي از مشكلاتي كه جوامع بشري همواره دچار آن بوده و از آن رنج برده فاصله طبقاتي حاكم در ميان اعضاي جامعه است، به گونه اي كه اعضاي جامعه را به دو دسته تقسيم نموده، عده اي محروم و تهي دست ضروري ترين لوازم زندگي شان از قبيل غذا، مسكن و لباس را نمي توانند تهيه كنند، و عده اي آن قدر مال و ثروت دارند و غرق در ناز و نعمت كه حساب مال و ثروت خود را ندارند.1

جامعه صالح و مبتني بر ارزش هاي والاي انساني جامعه اي است كه همه افراد در آن از مزاياي نعمت هاي الهي، كه براي بشر آفريده شده، برخوردار باشند و ترحّم و تعاون در بين آنان حاكم باشد; زيرا هدف از زندگي اجتماعي، كمك افراد به همديگر براي آسان تر شدن راه نيل به كمال است.2

اسلام به عنوان يك آيين جامع، كه تمام نيازمندي هاي مادي و معنوي بشر در آن پيش بيني شده، توجه خاصي نسبت به فقرا و محرومان جامعه مبذول داشته است. از اين رو، در آيات و روايات، بر تعاون و ديگرياري و تأمين نيازمندي هاي نيازمندان جامعه سفارش شده است. گذشته از اين، در سيره عملي پيامبر و ائمّه اطهار(عليهم السلام)، شواهد فراواني در اقدام به دستگيري از فقرا و محرومان جامعه مي يابيم.

در نوشتار حاضر، پس از تبيين مفهوم «تعاون» و ضرورت آن، به مباني نظري تعاون و ديگرياري در قرآن و احاديث پرداخته شده است. سپس به اقدامات معصومان(عليهم السلام) در جهت تأمين نيازمندي ها و گره گشايي از مشكلات آحاد جامعه به طور عموم، آن گاه به سيره عملي پيشوايان دين(عليهم السلام) در دستگيري از فقرا و محرومان جامعه پرداخته شده و در نهايت، اقدامات عملي ائمّه هدي(عليهم السلام) در جهت تأمين نيازمندي هاي خواص مورد بحث قرار گرفته است.

مفاهيم و كليات

1. مفهوم «تعاون»

واژه «تعاون» در مفاهيم ذيل استعمال شده است:

1. همكاري، يكديگر را مدد رساندن و تشريك مساعي در جهت ارضاي نياز مشترك;3

2. كنش متقابل و پيوسته كه در جهتي يگانه صورت مي گيرد.4

3. خودياري و منتظر كمك ديگران ننشستن;5

4. همياري (همديگر را ياري دادن) و توفيق خود را در گرو موفقيت ديگران دانستن;6

5. عملي كه در داخل يك شركت تعاوني صورت مي گيرد.7

6. ياري رساندن و كمك به ديگري. كلماتي چون «معاون» (كمك كننده)، «معاونت» (كمك كردن و ياري رساندن)، «اعانه» (كمك كردن)، «استعانت» (طلب ياري كردن) و «مستعان» (كسي كه از او ياري مي خواهند) بيانگر «تعاون» به معناي اخير مي باشند.8

از «تعاون» به معناي اخير به «ديگر ياري» نيز تعبير شده است. بر اساس اين معنا از «تعاون»، كمك به ديگران بدون داشتن انتظار كمك از كمك گيرنده و يا بدون تصور سهم و نفعي از امري كه به كمك او انجام گرفته صورت مي گيرد. صورت كامل و والاي ديگرياري، فداكاري و «ايثار» است كه شخص منافع و خواست هاي خود را به نفع ارزش هاي عالي تر ناديده مي گيرد. اين امر اثرات كاملا مثبت و پايداري در ايجاد همبستگي اجتماعي دارد.9

در سيره عملي ائمّه اطهار(عليهم السلام) بيشترين اقدامات آنان در جهت تأمين نيازمندي هاي ديگران در قالب تعاون به معناي ديگرياري انجام گرفته است كه در بسياري از اوقات، به فداكاري و ايثار نيز منجر شده است. البته تعاون به معناي همكاري و همياري نيز در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام)مصاديق فراواني دارد. اما براي ديگر معاني تعاون به ندرت مي توان مصاديق عملي در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام)پيدا نمود.

ضرورت وجود تعاون و همكاري در جامعه

بدون ترديد، در هر جامعه اي افراد نيازمند، فقير و محروم وجود دارند; كساني كه يا توان كار و كوشش ندارند و يا درآمدشان به اندازه اي نيست كه تمام مخارج و هزينه هايشان را تأمين نمايد. به دليل آنكه در بينش اسلامي، همه افراد بندگان خدايند و تمام ثروت ها نيز متعلق به اوست، نيازمندي هاي اين گونه افراد در حد ممكن و مورد قبول بايد تأمين شوند.10 اين مسئله به خوبي ضرورت تعاون و ديگرياري را در جامعه به اثبات مي رساند.

از اين رو، مكتب اسلام تعاون را به عنوان يكي از ضرورت هاي تفكر هنجاري مورد توجه قرار داده و بر خيرخواهي، تقوا و شتاب در همكاري، همياري و ديگرياري مؤمنان تأكيد نموده و آنان را از هرگونه تعاون در بدي ها و دشمني ها، كه به نابرابري و بي عدالتي اجتماعي دامن مي زند، برحذر داشته است.11

اسلام مسلمانان را برادر يكديگر قرار داده و بر اين اساس، تضاد منافع را به اشتراك منافع و همدلي و همدردي تبديل نموده است. در نظام اسلامي، انسان ها همانند اعضاي يك پيكر محسوب مي شوند كه اگر يكي از آنان دردي احساس نمايد و در رنج باشد ساير اعضا نيز در آن احساس با وي شريكند.12

بر اساس روايات اسلامي مسلمانان نسبت به يكديگر حقوق و وظايفي دارند كه يكي از آن ها «مواسات در مال» است; در صورتي يكي از آنان نيازي داشته باشد، ديگران بايد در تأمين آن بكوشند.13

مباني نظري تعاون و تأمين اجتماعي

چنان كه اشاره شد، در مكتب اسلام، ديگرياري و تأمين اجتماعي اقشار محروم و نيازمند جامعه به عنوان يكي از ضرورت هاي تفكر هنجاري مورد توجه قرار گرفته است. از اين رو، در قرآن كريم و احاديث اهل بيت(عليهم السلام) ضمن تأكيد بر همكاري، ديگرياري و سعي در رفع مشكلات اجتماعي و اقتصادي فقرا و محرومان جامعه، به مباني فلسفه آن نيز اشاره شده است. تعلّق اموال به جامعه، اعتقاد به حق همه افراد در ثروت هاي طبيعي، برادري اسلامي و مشاركت فقرا در اموال اغنيا از آن جمله است.

الف. تعلّق اموال به جامعه

از ديدگاه اسلام، اموال و ثروت ها در اصل، به جامعه تعلّق دارند; زيرا خداوند خلافت خود در زمين و وكالت در اموال را به انسان ها واگذار نموده است. اموال در اصل، از آن خدايند كه آن ها را در اختيار انسان ها قرار داده است: (وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ)(نور: 33) بدين سان، اغنيا وكلا و امناي خدا بر اموال هستند و مال نزد آنان وديعه و امانت است كه به مقتضاي وكالت و امانت داري بايد عمل نمايند.14

قرآن مؤمنان و جانشينان واقعي خداوند را اين گونه معرفي مي كند: (وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ لِّلسَّائِلِ وَالَْمحْرُومِ.)(معارج: 24 و 25)

در احاديث اهل بيت(عليهم السلام) نيز به اين مطلب، كه اموال و ثروت ها در اصل متعلق به خدايند و در دست اغنيا به امانت قرار داده شده اند، اشاره گرديده است. امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: آيا گمان مي كني خداوند به آنان كه ثروت داده، به سبب گرامي داشتن آنان بوده و هر كه را ثروت نداده به سبب خوار داشتن او بوده است؟ هرگز چنين نيست، مال، مال خداست; آن را در نزد افراد به امانت مي گذارد و به آنان اجازه داده است كه به اقتصاد بخورند، بنوشند، بپوشند، ازدواج كنند، وسيله سواري داشته باشند، از مؤمنان فقير عيادت و دستگيري كنند و آشفتگي و پريشاني آنان را جبران نمايند.15

بنابراين، اموال و ثروت ها در اصل، به جامعه تعلّق دارند و هر يك از افراد جامعه كه از آن ها استفاده مي كند در صورتي كه به وظيفه امانت داري خود عمل كرده و حقوق محرومان جامعه را در نظر گرفته باشد، حق استفاده دارد، وگرنه اين حق را ندارد.

ب. اعتقاد به حق همه افراد جامعه در ثروت هاي طبيعي

گذشته از تعلّق اموال به جامعه، از آن نظر كه اموال در اصل از آن خدايند كه به امانت به انسان واگذارده، در مورد ثروت هاي طبيعي، در اسلام اعتقاد بر اين است كه اين ثروت ها به همه افراد جامعه تعلّق دارند; زيرا اين ثروت ها براي همه مردم آفريده شده اند، نه براي افراد يا گروه هاي خاص.16 قرآن در اين زمينه مي فرمايد: (وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ)(الرحمن: 10) و نيز مي فرمايد: (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً.)(بقره: 29)

بنابراين، ثروت هاي طبيعي، چه آن ها كه نياز به استخراج دارند و چه آن ها كه نياز به استخراج ندارند، در اصل، حق همه افراد جامعه اند.

در روايات نيز برخي از ثروت ها به عنوان مشتركات و مباحات ذكر شده اند. رسول گرامي(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «الناسُ شركاءٌ في ثلاث: الماءُ و النارُ و الكلاءُ»;17 مردم در سه چيز با يكديگر شريكند: آب، آتش و مرتع.

ظاهراً يكي از حكمت هاي وضع زكات بر غلّات چهارگانه (گندم، جو، خرما و كشمش) همين است كه اين غلات به آب نياز دارند و آب از مشتركات است و چون توليدكننده غلّات از اين عنصر مشترك بهره مي گيرد، بايد به كسي كه قدرت بهره برداري از اين عنصر را ندارد سهمي بپردازد.18

تعبير مشاركت فقرا در اموال اغنيا، كه در مورد تعاون اجتماعي و تأمين نيازمندي هاي فقرا و محرومان جامعه در احاديث آمده تعبير بسيار گويا و عميقي است.

در برخي از اين احاديث آمده است كه اغنيا و فقرا با هم شريكند. بنابراين، اغنيا، كه داراي مال و ثروت و كالا مي باشند، با فقرا، كه اين ها را ندارند، بايد همانند شريك رفتار نمايند، و معلوم است كه در شراكت، هر دو طرف مي توانند از شيء موردنياز با در نظر گرفتن رضايت هم و حفظ حق همديگر استفاده نمايند.19

«تعبير "مشاركت" لزوم تعاون و كمك رساني را روشن مي سازد و اين اصل را نيز تثبيت مي كند كه بينوايان در مال توانگران ذي حق اند; مانند ذي حق بودن شريك. بنابراين، اگر توانگري بخشي از اموال خود را به ناتواني مي دهد، در واقع حق و سهم او را پرداخته است. اين موضع گيري اسلام عمق و اصالت تعاون اجتماعي را آشكار مي سازد.»20

امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه مي فرمايد: خداوند ثروتمندان و بينوايان را در اموال شريك قرار داد. پس ثروتمندان حق ندارند به غير شريكشان بدهند.

حضرت علي(عليه السلام) نيز به مسلمانان دستور مي دهد كه فقرا و محرومان مسلمان را در زندگي شريك خويش سازيد: «فقراءُ المسلمينَ اشركوهم في معيشتكم.»21

ج. برادري اسلامي

برادري اسلامي يكي ديگر از مباني تعاون اجتماعي و تأمين زندگي نيازمندان و محرومان جامعه در اسلام به شمار مي آيد كه در قرآن و احاديث نيز بدان اشاره شده است. مسلمانان از آن نظر كه باهم برادرند، بايد به يگديگر كمك نمايند.

بنابراين، اگر در جامعه فقير و مستمندي وجود دارد، اجازه ندهد كه گرسنه، پابرهنه و بي سرپناه بماند، در حالي كه خودش امكانات لازم براي تأمين نيازهاي خود و ديگران را داراست.22

اصول تعاون در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام)

1. توجه به مشكلات آحاد جامعه

مشكلات، گرفتاري ها و نيازمندي ها به طور طبيعي، ممكن است به سراغ هر انساني بيايند. در چنين مواقعي كه فردي در جامعه دچار مشكل شده و به ياري ديگران نيازمند است، انتظار دارد كساني كه مي توانند قدمي در جهت حل مشكل وي بردارند و يا گوشه اي از نيازمندي هاي او را تأمين نمايند، از حل مشكل و تأمين نيازمندي هاي وي مضايقه نكنند.

در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام) حل مشكلات و تأمين نيازمندي هاي ديگران از جايگاه ويژه اي برخوردار است و بارها از سوي اهل بيت(عليهم السلام)مورد تأكيد قرار گرفته است، به گونه اي كه با اندك تفحّص و جستوجو در كتب تاريخ و سيره، به موارد فراواني برمي خوريم كه امامان(عليهم السلام) با ابزارها و وسايل گوناگون همچون نماز، دعا و كمك هاي مالي گره از مشكلات مردم گشوده و نيازمندي هاي آن ها را تأمين نموده اند كه در ذيل به آن ها اشاره مي شود:

الف. بهره گيري از ابزارهاي معنوي

بهره گيري از ابزارهاي معنوي همچون نماز و دعا در جهت حل مشكلات و گرفتاري هاي مردم از ابزار و وسايل رايج در سيره معصومان(عليهم السلام)به شمار مي آيد. بسيار ديده شده كه اشخاصي دچار مشكل شده اند و براي حل مشكلشان خدمت يكي از امامان معصوم(عليهم السلام) آمده اند و امام نيز با بهره گيري از نماز و دعا، گره از مشكلات آنان گشوده اند.

گويند: در يكي از سال ها، آب فرات زياد شد، به گونه اي كه مردم كوفه از غرق شدن در آن هراسناك شدند، خدمت علي(عليه السلام)آمدند و از آن حضرت مدد خواستند و تقاضاي حل اين مشكل نمودند.

امام(عليه السلام) با ديدن اين منظره، برخاست، وضو گرفت و به نماز ايستاد، آن گاه دست به دعا برداشت و از خداوند حل مشكلات و گرفتاري هاي مردم را طلب نمود، سپس در حالي كه چوبي در دست داشت، به سوي فرات آمد و با چوب خويش بر آب زد و كم شدن آن را به اذن و مشيت الهي درخواست نمود. به ناگاه، آب پايين رفت تا جايي كه ماهي ها ظاهر شدند و به آن حضرت با عنوان «اميرالمؤمنين(عليه السلام)» سلام كردند.23

ب. تعجيل در تأمين نيازهاي مردم

گره گشايي از مشكلات مردم بدون فوت وقت در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام)مصاديق فراوان دارد. هرگاه كساني در جامعه دچار مشكل شده، براي رفع آن به محضر ائمّه هدي(عليهم السلام) مي آمدند، آنان بي درنگ در جهت رفع مشكلات و گرفتاري هاي آنان اقدام مي كردند و اجازه نمي دادند گره گشايي از مشكلات مردم به تأخير افتد و فرصت ها از دست بروند.

از امام باقر(عليه السلام) روايت شده است كه حضرت علي(عليه السلام)هنگام گرماي روز، به خانه برمي گشت كه زني را مشاهده كرد كه از شوهرش شكايت داشت. امام فرمود: صبر كن تا از گرماي هوا كاسته شود. آن زن عرض كرد: اگر دير كنم آتش غضب شوهرم شعلهورتر مي شود. امام علي(عليه السلام) سرش را تكان داد و قسم ياد كرد كه بي درنگ حق مظلوم را بستاند و به ياري وي بشتابد و مشكل وي را حل نمايد. از اين رو، همراه وي به راه افتاد. وقتي به درِ خانه آن زن رسيد، شوهرش را، كه مردي جواني بود، به ترس از خدا و عدم آزار واذيت زنش فرا خواند. جوان از سخنان امام برآشفت. اما در اين هنگام، وقتي ديد مردمي كه از آنجا مي گذرند، به حضرت علي(عليه السلام) سلام مي كنند، فهميد كه اين شخص اميرالمؤمنين(عليه السلام) است. به همين دليل، به دست و پاي حضرت افتاد و از گناه و لغزش خويش بخشش خواست، شمشيرش را در غلاف كرد و به زنش فرمود تا داخل منزل برود.24

چنان كه ملاحظه مي شود، تعجيل در حل مشكلات مردم، به روشني از اين حديث فهميده مي شود، آن گونه كه حضرت علي(عليه السلام) تحمّل هواي گرم را بر خويش هموار كرد و اقدام به حل عاجل مشكل آن زن نمود.

ج. حمايت از مردم

ائمّه اطهار(عليهم السلام) همواره پناهگاه مادي و معنوي مردم بوده اند. چه بسا افرادي در درگيري با دستگاه ظلم، از ستم جبّاران گريخته و به آنان پناه آورده اند و ايشان نيز آنان را در پناه خويش قرار داده اند. در تاريخ و سيره ائمّه هدي(عليهم السلام)موارد متعددي از پناه دادن ها و وساطت ها سراغ داريم كه براي نمونه، به يكي از آن ها اشاره مي شود:

سعيدبن جبير از ستم زياد گريخت و به سوي امام حسن مجتبي(عليه السلام) در مدينه آمد. امام او را در پناه خود گرفت و زير چتر حمايتي خويش قرار داد. زياد از اين ماجرا خشمگين شد و نسبت به ساحت مقدّس امام گستاخي كرد و نامه تندي به امام نوشت. امام عين نامه زياد را به معاويه در شام فرستاد و گله گزاري كرد. معاويه هم طي نامه اي زياد را به تبعيت از امام و مقدّس دانستن پناه وي فرمان داد.25

2. تأمين نيازمندي هاي محرومان جامعه

اسلام نهايت كوشش و تلاش خود را به خرج مي دهد كه در تمام جامعه اسلامي حتي يك فقير و نيازمند پيدا نشود، اما بدون شك، در هر جامعه اي افراد از كارافتاده آبرومند، كودكان يتيم، بيماران و مانند اين ها وجود دارند كه بايد به وسيله بيت المال و نيز افراد متمكّن با نهايت ادب و احترام تأمين شوند.

توجه و اهتمام به امور معيشتي فقرا، محرومان و نيازمندان جامعه جايگاه ويژه اي در سيره ائمّه معصوم(عليهم السلام) دارد. حضرت علي(عليه السلام)حمايت از اقشار محروم و درمانده جامعه را جزو برنامه هاي اصلاحي خويش قرار داده بود، آن حضرت در عهدنامه خويش به مالك اشتر به وي مأموريت مي دهد كه هيچ گاه از اقشار محروم جامعه غفلت نورزد و نيازهاي آنان را تأمين كند: «ثُمُ اللّهُ اللّهُ في الطبقةِ السفلي.»26

آن حضرت علاوه بر فرمان هايي كه به كارگزاران خويش در جهت تأمين اجتماعي محرومان جامعه مي دهد، خود نيز عملا به تأمين اين قشر در جامعه اقدام مي كند. آن حضرت خود را «پدر يتيمان» معرفي مي نمايد و همچون پدر با آنان رفتار مي كند.27

الف. تحذير جامعه از غفلت نسبت به يكديگر

ائمّه اطهار(عليهم السلام) ضمن فراخواندن مردم به تأمين زندگي نيازمندان و محرومان، مردم را از غفلت نسبت به اين طبقه به شدت برحذر مي دارند.

حسن بن كثير مي گويد: در محضر امام باقر(عليه السلام) از نداري خويش و بي توجهي برادران شكايت كردم، حضرت فرمود: بد برادري است كسي كه در حال غنا رعايتت نمايد و هنگام فقيري و تنگ دستي ات نسبت به تو بي توجه باشد. آن گاه به غلام خود دستور داد كيسه اي را كه در آن هفتصد درهم بود بياورد و فرمود: اين ها را خرج كن، وقتي تمام شد مرا باخبر ساز.28

ائمّه هدي(عليهم السلام) همانسان كه مردم را به دستگيري از فقرا و نيازمندان تشويق و ترغيب مي نمودند و از غفلت ورزيدن نسبت به اين طبقه هشدار مي دادند، خود نيز در عمل، هيچ گاه از فقرا و نيازمندان غفلت نورزيدند و مايحتاج زندگي آنان را تهيه مي نمودند.

در حديثي آمده است كه امام سجّاد(عليه السلام) در شب ظلماني از خانه خارج مي شد و انباني را كه در آن كيسه هاي درهم و دينار بود بر دوش خويش حمل مي كرد و بر در خانه فقرا مي آورد و به آنان مي بخشيد. زماني كه آن حضرت به شهادت رسيد و آن عطاها به مردم نرسيد، تازه متوجه شدند كه آورنده آن عطايا امام سجاد(عليه السلام)بوده است.29

ب. ترويج روحيه مواسات

يكي از زيباترين خصلت هاي معاشرتي «مواسات» است; يعني غم خواري و همدردي و ياري كردن ديگران. «مواسات» از ريشه «اسوه» است; يعني «ديگري را در مال و جان همچون خود ديدن و دانستن، ديگري را بر خود مقدّم قرار دادن، به دوستان و برادران ديني ياري و كمك مالي و جاني رساندن.»30

«مواسي» كسي است كه با ديگران همدردي و همراهي دارد و خود را در رنج و غم ديگران شريك مي داند و با مال و جان، از آن ها دفاع مي كند وميان خود و ديگران فرقي نمي گذارد.31

در روايات اسلامي، مواسات بسيار ستوده شده است. رسول گرامي(صلي الله عليه وآله) در اين زمينه مي فرمايد: كسي كه دو لباس دارد يكي را خود بپوشد و ديگري را به برادر ديني خويش بپوشاند.32

آن حضرت در جاي ديگر، مواسات با برادر ديني را يكي از سه عمل برتر شمرده است: «مواساتُ الاخ في اللّه عزّو جلّ.»33

امام صادق(عليه السلام) مواسات با برادران ديني را وسيله تقرّب به خداوند دانسته است: «تقرّبوا اِلي اللّهِ بمواساتِ اِخوانِكم.»34

حضرت علي(عليه السلام) مواسات را موجب افزايش روزي دانسته35 و نيز بهترين احسان نسبت به برادر ديني را مواسات معرفي كرده است: «احسنُ الاحسانِ مواساتُ الاخوانِ.»36

امام كاظم(عليه السلام) نيز به جعفربن محمد عاصمي فرمود: «يا عاصم! كيف انتم في التواصِل و التواسي؟ (قال) قلت: علي افضلِ ما كان عليه احدٌ. قال: أيأتي احدُكم إلي دكّانِ اخيهِ او منزلِهِ عندَ الضائقةِ فيستخرُج كيسه و يأخذَ ما يحتاجُ اليه فلا يُنكر عليه؟ قال: لا: قال: فلستم علي ما احبُّ في التواصُل»;37 عاصم! در مواسات و ارتباط با يكديگر چگونه ايد؟ او مي گويد: عرض كردم: به بهترين حالتي كه شخصي ممكن است باشد. فرمود: آيا (اين گونه هستيد كه) يكي از شما هنگام تنگ دستي به مغازه يا خانه برادر (ديني)اش برود و كيسه (پول) او را بردارد و به مقدار نياز از آن برگيرد و او نيز ناراحت نشود؟ گفتم: نه. فرمود: پس در حالتي از ارتباط با يكديگر نيستيد كه من دوست دارم.

گذشته از فرمان ها و دستورات اهل بيت(عليهم السلام) در مورد مواسات، در سيره عملي آنان نيز ترويج روحيه مواسات به وضوح ديده مي شود.

گويند: وقتي زمان وفات زيدبن اسامه فرا رسيد، زيد گريه مي كرد. امام سجاد(عليه السلام)، كه بر بالين وي حاضر بود، فرمود: چرا گريه مي كني؟ چه چيزي تو را مي گرياند؟ زيد عرض كرد: گريه ام براي اين است كه پانزده هزار دينار دين دارم و چيزي هم بجا نگذاشته ام تا آن را ادا نمايند. امام(عليه السلام) فرمود: گريه نكن، من از جانب تو دين تو را ادا مي كنم و ذمّه تو بري است. آن حضرت پس از وفات زيد، ديون وي را پرداخت.38

امام سجاد(عليه السلام) در اينجا مواسات با مال را عملا به اثبات رساند و با عمل خويش، روحيه مواسات را در جامعه ترويج نمود.

در حديث ديگري به نقل از ابن اسحاق آمده است كه در مدينه خانواده هايي بودند كه مايحتاج زندگي شان بدان ها مي رسيد، اما آنان نمي دانستند از كجا مي آيد. وقتي علي بن الحسين(عليه السلام) در گذشت، غذاها و مايحتاج آن ها قطع شد، تازه فهميدند كه آورنده غذا و مايحتاج آنان آن حضرت بوده است.39

از اين نمونه ها و نيز موارد ديگر، كه در سيره اهل بيت(عليهم السلام)فراوانند، مواسات و تعاون اجتماعي به عالي ترين و بهترين وجه به دست مي آيد و اينكه ائمّه اطهار(عليهم السلام) چگونه با رفتار خويش، روحيه مواسات و تعاون اجتماعي را در جامعه ترويج مي نموده اند.

ج. انفاق به فقرا و محرومان

اسلام براي دستگيري از فقرا و محرومان جامعه، راه هاي زيادي قرار داده است. يكي از اين راه ها انفاق كردن به فقرا و مستمندان است.40 در اين زمينه، آيات و روايات زيادي وجود دارند كه مسلمانان را به انفاق تشويق و ترغيب مي كنند.

اسلام براي انفاق، دايره وسيعي قرار داده است; برخي از انفاقات همچون خمس و زكات را واجب ساخته كه با نپرداختن آن، فرد متخلّف به شمار مي آيد و از نظر قانوني، قابل تعقيب است، و بخش ديگري از انفاقات را، كه دامنه گسترده اي دارند، مستحب قرار داده41 و با ايجاد روحيه برادري و تشويق مسلمانان به رسيدگي به يگديگر، آنان را به اين گونه انفاقات واداشته است. انفاقات مستحبي از قبيل اطعام ها، هدايا، اوقاف، صدقات مستحبي و نذورات در اسلام، مورد تأكيد و سفارش فراوان قرار گرفته اند.

در قرآن كريم و نيز روايات اهل بيت(عليهم السلام) به فضيلت «انفاق» اشاره شده است. قرآن در اين زمينه مي فرمايد: (مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّة أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَة مِّئَةُ حَبَّة وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) (بقره: 261); مثل كساني كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مي كنند همانند بذري است كه هفت خوشه داده است كه در هر خوشه صد دانه دارد و خداوند بر هر كه بخواهد مي افزايد و خداوند واسع داناست.

در سيره عملي معصومان(عليهم السلام) نيز انفاق در راه خدا را به بهترين شكل آن مشاهده مي كنيم. آنچه در انفاق كردن داراي اهميت بسيار است يكي نحوه انفاق است و ديگري مالي كه انفاق مي شود.

در مورد نحوه وروش انفاق، مهم ترين مسئله حفظ كرامت فقرا و انفاق به نيازمندان پيش از عرض حاجت آنان مي باشد.

در مورد مالي كه انفاق مي شود بنا به دستور قرآن كريم، بايد محبوب ترين مال نزد انسان باشد: (لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّي تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ.)(آل عمران: 92)

1. انفاق با حفظ كرامت فقرا: يكي از چيزهايي كه در هنگام انفاق به فقرا و نيازمندان جامعه بايد مورد توجه جدّي قرار گيرد مسئله حفظ كرامت آنان است. انفاق بايد به گونه اي باشد كه به كرامت فقرا لطمه اي وارد نسازد. از اين رو، بايد نهايت كوشش را به خرج داد كه زمينه طوري فراهم شود كه شخص نيازمند نزد ديگران احساس شرمندگي ننمايد.

در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام) به حفظ كرامت فقرا هنگام انفاق به آنان اهميت زياد داده شده است. نمونه هاي متعددي در سيره عملي ايشان داريم كه به اين مهم كمال توجهو عنايت داشته اند:

محمّد بكري نقل مي كند: وارد مدينه شدم تا پولي به دست آورم و قرضم را ادا كنم، اما به مقصود نرسيدم. با خود گفتم: بهتر است خدمت امام موسي كاظم(عليه السلام) بروم. آن حضرت در باغي، كه خارج از مدينه قرار داشت، رفته بود. نزد ايشان رفتم. حضرت علت آمدنم را جويا شد، داستان را به عرض رساندم. حضرت به درون باغ رفت و بلافاصله بيرون آمد. غلام خود را مرخّص كرد و سيصد دينار پول به من بخشيد و خود نيز تشريف برد. من هم بر مركب خود سوار شدم و شاد و خندان مراجعت كردم.42

چنان كه ملاحظه مي شود، امام براي حفظ كرامت محمّد بكري هنگام اعطاي پول به وي، غلام خويش را مرخص كرد تا مبادا با اعطاي پول در حضور غلام، شخصيت و كرامت وي جريحه دار شود.

2. انفاق پيش از عرض حاجت: مطلب ديگري كه رعايت آن در هنگام انفاق كردن به فقرا حايز اهميت است اينكه پيش از آنكه فقير و نيازمندي عرض حاجت نمايد، نيازمندي هاي وي تأمين گردد. اين امر باعث مي شود فقير و نيازمند غرور و حيثيتش در اثر سؤال كردن جريحه دار نشود.

در سيره ائمّه هدي(عليهم السلام) نيز بر انفاق نسبت به فقرا پيش از عرض حاجت آنان تأكيد شده و ضمن سفارش هاي مكرّر نسبت به رعايت اين امر، خود ائمّه اطهار(عليهم السلام) نيز در عمل اين مسئله را به اثبات رسانده اند.

عبداللّه بن زبير از عمربن دينار و عبداللّه بن عبيدبن عمير روايت مي كند كه هرگاه امام باقر(عليه السلام) را ملاقات مي كرديم، نفقه، صله و جامه اي به ما مي بخشيد و مي فرمود: پيش از آنكه با من ملاقات نماييد اين ها را برايتان آماده كرده بودم.43

از اين حديث، گذشته از لزوم انفاق و دستگيري از فقرا پيش از عرض حاجت، لزوم توجه دقيق به آحاد جامعه و اطرافيان و تأمين نيازهاي مختلف غذايي، پوشاكي و مالي افراد جامعه نيز استفاده مي شود.

3. مقدّم داشتن ديگران بر خويشتن: با نزول آيات انفاق، مسلمانان به قدري تحت تأثير قرار گرفتند كه برخي از آنان نفيس ترين و محبوب ترين اموال خود را در راه خدا به فقرا و مستمندان دادند.

مرحوم طبرسي در مجمع البيان نقل مي كند: «علي(عليه السلام)لباسي را خريداري كرده بود كه بسيار نفيس و ارزشمند بود، تا حدي كه او را به تعجب درآورده بود. ولي آن را در راه خدا انفاق كرد و فرمود: از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) شنيدم: هر كسي ديگران را بر خود مقدّم بدارد خداوند او را روز قيامت به سوي بهشت بر ديگران مقدم مي دارد و هر كس چيزي را كه دوست دارد براي خدا قرار دهد، خداوند فرموده است: روز قيامت بين بندگان پيوسته به ميزان كارهاي پسنديده پاداش داده مي شود، ولي من در آن روز، تو را با بهشت كفايت مي كنم.44

4. ترويج خدمات پنهان اجتماعي: بدون ترديد، انفاق، چه علني باشد و چه مخفيانه، هر كدام اثر مفيدي دارد; زيرا هنگامي كه انسان به طور آشكار، مال خود را در راه خدا انفاق مي كند، اگر انفاق واجب باشد مردم بدان تشويق مي شوند، و اگر مستحب باشد يك نحوه تبليغ عملي است و مردم را به كارهاي خير و حمايت از محرومان تشويق مي كند.45

آيه 274 سوره بقره، كه انفاق كنندگان آشكار را نزد خداوند داراي اجر و پاداش مي داند، اشاره به همين مطلب دارد:

(الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَ عَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لاَخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ.)

اما آنجا كه پاي مصالح ديگري همچون تعظيم شعائر مذهبي و تشويق و ترغيب ديگران در ميان نباشد، براي رعايت جنبه هاي اخلاقي، اجتماعي و شخصيتي كسي كه به او انفاق مي شود و به خاطر حفظ آبروي وي و نيز خلوص بيشتر، بايد انفاق به طور مخفيانه انجام گيرد.46

آيه 271 سوره بقره نيز مؤيّد همين مطلب است: (إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ.); اگر انفاق ها را آشكارا كنيد خوب است و اگر آن را مخفي ساخته، به نيازمندان بدهيد براي شما بهتر است و قسمتي از گناهان را مي پوشاند و خداوند به آنچه انجام مي دهيد آگاه است.

سيره عملي پيشوايان معصوم(عليهم السلام) نيز بر انفاق مخفيانه مهر تأييد مي زند. در سيره عملي آنان نمونه هاي متعددي مي يابيم. آنان گذشته از انفاقات مالي هرگونه خدمتي را كه ارائه مي دادند، كوشش مي كردند به صورت مخفيانه انجام گيرد، هرگاه گره از مشكل كسي باز مي كردند و يا نيازمندي هاي فقير و مستمندي را تأمين مي نمودند، اين كار را به نحوي انجام مي دادند كه خودشان شناخته نشوند. در واقع، آنان با اين عملكردشان، در پي ترويج خدمات پنهان اجتماعي بودند.

در مورد امام كاظم(عليه السلام) آمده است: شبانه فقراي مدينه را مورد تفقّد قرار مي داد; انباني كه در آن پول، طلا، نقره، آرد و خرما بود به آن ها مي رساند. اين در حالي بود كه آنان نمي دانستند از كجا مي آيد.47

ابوجعفر خثعمي مي گويد: امام صادق(عليه السلام) كيسه اي به من داد و فرمود: آن را به فلان مرد از بني هاشم بده، اما به او نگو كه من آن را داده ام. كيسه را به آن مرد دادم. او گفت: «خدا دهنده آن را پاداش نيكو دهد كه گاه گاه چنين كيسه اي براي ما مي فرستد و ما با آن زندگي مي كنيم. جعفر با اينكه مال فراواني دارد. درهمي به من كمك نمي كند.48

در مورد حكمت انفاق پنهاني رواياتي از ائمّه معصوم(عليهم السلام)داريم; از جمله:

ابو حمزه ثمالي مي گويد: علي بن الحسين(عليه السلام) انبان نان و مواد غذايي را شبانه بر دوش خود حمل مي كرد و صدقه مي داد و مي گفت: «صدقه پنهاني غضب خداوند را خاموش مي كند.»49

امام رضا(عليه السلام) به يكي از نيازمندان صدقه پنهاني داد، يكي از اصحاب آن حضرت (سليمان جعفري) عرض كرد: فدايت شوم! ترحّم كردي و بخشش نمودي، چرا خود را پنهان داشتي؟

امام فرمود: از ترس اينكه مبادا از من خجالت بكشد. آيا نشنيده اي كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: كسي كه صدقه را پنهاني بدهد مثل اين است كه هفتاد حج به جا آورد و كسي كه گناه را آشكار كند خوار و ذليل است و كسي كه پنهان انجام دهد بخشوده است؟ آيا كلام پيشينيان را نشنيده اي كه گفته اند: هرگاه براي حاجتي نزد او مي رفتم در حالي بر مي گشتم كه آبرويم محفوظ مانده بود؟50

بنابراين، گذشته از اجر و پاداش زيادي كه انفاق مخفيانه دارد (اجر و پاداشي برابر با هفتاد حج و نيز باعث خاموشي غضب پروردگار)، اين كار باعث حفظ آبروي گيرنده انفاق مي شود كه خود يكي از واجبات به شمار مي آيد.

در نتيجه، بايد گفت: تا پاي مصلحت بالاتري در ميان نباشد اصل بر انفاق مخفيانه است.

د. تأمين امنيت رواني نيازمندان

يكي از اموري كه همواره فقرا و محرومان جامعه را رنج مي دهد و آرامش روحي و رواني را از آنان سلب مي كند. نگراني ها و دغدغه هايي است كه آنان نسبت به آينده خويش دارند; زيرا به دليل آنكه اين طبقه از افراد جامعه درآمد كافي براي تأمين مايحتاج زندگي شان ندارند و با كمك هاي مالي ديگران روزگار خويش را سپري مي كنند، از اينكه آيا در روزهاي آينده اين گونه كمك ها و انفاقات باز هم در اختيار آنان قرار خواهد گرفت يا نه، نگرانند. با انديشه كردن در اينكه نكند اين كمك ها قطع شود، دلهره و اضطراب به سراغ آنان مي آيد و امنيت رواني را از آنان سلب مي نمايد.

بنابراين، وجود نهاد و مرجعي در جامعه كه دغدغه هاي فكري و رواني فقرا و محرومان جامعه را برطرف سازد و امنيت رواني آنان را تأمين نمايد، ضرورت مي يابد.

در سيره معصومان(عليهم السلام) به اين مسئله توجه كافي مبذول شده است. امامان ما علاوه بر تأمين مالي فقرا و محرومان جامعه، امنيت رواني آنان را نيز تأمين مي نمودند. موارد متعددي در سيره آنان سراغ داريم كه هنگام كمك هاي مالي به فقرا و محرومان، جملاتي بر زبان آورده اند كه دغدغه هاي فكري و رواني آنان را نسبت به آينده برطرف ساخته و امنيت رواني آنان را تأمين نموده اند.

چنان كه ذكر شد، امام باقر(عليه السلام) علاوه بر تأمين نيازمندي هاي مالي فقرا، امنيت رواني آنان را نيز تأمين مي نمود. بيان جملاتي همچون «پيش از آنكه مرا ملاقات كنيد اين ها برايتان آماده شده بود» و يا «اين ها را خرج كن و هرگاه تمام شد مرا باخبر ساز»، به روشني بر تأمين امنيت رواني فقرا و نيازمندان دلالت دارند. ابراز اين قبيل جملات اضطراب و نگراني نسبت به آينده را از ذهن فقرا دور مي سازد و به جاي آن، آرامش روحي و رواني را جايگزين مي سازد، به گونه اي كه احساس مي كنند هرگاه در تنگناه و فشار قرار گيرند ملجأ و پناهگاهي دارند كه به او مراجعه نمايند و در نتيجه، در كمال احساس آرامش روحي و رواني زندگي مي كنند.

3. توجه به خواص و فرهيختگان

ائمّه معصوم(عليهم السلام) گذشته از حل مشكلات و گرفتاري هاي كساني كه در موارد خاص دچار مشكل مي شدند و نيز تأمين نيازمندي هاي محرومان و نيازمندان جامعه از نظر مالي و رواني، به خواص و فرهيختگان جامعه توجه ويژه داشتند. در مواردي كه آنان دچار مشكل مي شدند و يا به تأمين مالي نياز داشتند، اقدام به حل مشكل آنان مي كردند و نيازمندي هاي آنان را تأمين مي نمودند و لزوم توجه به آنان را همواره مورد تأكيد قرار مي دادند. حال به ذكر چند نمونه از سيره عملي آنان در اين زمينه اشاره مي شود:

الف. تأمين نيازهاي مالي خواص

ابي هاشم جعفري، يكي از خواص و از اصحاب خاص امام حسن عسكري(عليه السلام)، مي گويد: از فقر و تنگ دستي به امام حسن عسكري(عليه السلام)شكايت كردم، آن حضرت با تازيانه خود، خطي بر روي زمين كشيد و شمشي از طلا، كه قريب پانصد اشرفي بود، از آن بيرون آورد و فرمود: اي اباهاشم! اين را بگير و ما را معذور دار.51

همچنين از او نقل شده است: هنگامي كه در زندان بودم، از تنگي زندان و فشار كند و زنجير به امام حسن عسكري(عليه السلام)شكايت كردم. حضرت به من نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خودت خواهي خواند. گويد: هنگام ظهر آزاد شدم و چنان كه امام فرموده بود، نماز ظهر را در خانه خود خواندم. او مي گويد: چون در فشار و تنگ دستي قرار داشتم، خواستم در نامه اي كه از زندان برايش نوشتم، كمكي بخواهم، ولي خجالت كشيدم و ننوشتم، اما همين كه به خانه رسيدم، حضرت مبلغ صد دينار برايم فرستاد و به من نوشت: هرگاه حاجتي داشتي شرم و ملاحظه نكن و آن را بخواه كه هر آنچه بخواهي به تو خواهد رسيد ـ ان شاء اللّه.52

از اين موارد در سيره ائمّه اطهار(عليهم السلام) نمونه هاي فراواني هست و مي توان عدم غفلت از مشكلات و گرفتاري هاي خواص و تأمين نيازمندي هاي آنان را به بهترين وجه به دست آورد. آنان با پوزش خواستن از آنچه عطا مي كردند، نهايت تواضع در حال بخشش را به نمايش مي گذارند.

ب. دفع خطر از خواص

تأمين همه نيازمندي ها و دفع حوادث و اتفاقات نابودكننده از خواص از ديگر اقدامات ائمّه هدي(عليهم السلام) در زمينه توجه به خواص و فرهيختگان جامعه مي باشد كه مصاديق عملي فراواني در سيره آنان دارد.

علي بن حسين يماني، يكي از خواص حضرت مهدي (عج)، مي گويد: در بغداد بودم كه كارواني از يمني ها آماده بيرون رفتن شدند. خواستم با آنان بيرون روم، به امام(عليه السلام) نوشتم و درخواست اذن كردم: جواب رسيد كه با آن ها مرو كه در رفتن با آن ها براي تو خيري نيست; در كوفه بمان. او مي گويد: من ماندم و كاروان رفت. در بين راه، تيره «حنظله» بر آن ها تاختند و آن ها را برانداختند. به امام نوشتم و اجازه خواستم با كشتي بروم، امام اجازه نداد. از كشتي هايي كه در آن سال به دريا رفته بودند، پرسيدم، معلوم شد كه هيچ كدام سالم نمانده اند.

مي گويد: به زيارت امام(عليه السلام)در سامرّا رفتم، با كسي سخن نگفتم و خود را معرفي نكردم. پس از انجام زيارت، در مسجد نماز مي خواندم كه خادمي آمد و گفت: برخيز! گفتم كجا؟ گفت: برويم منزل. گفتم: شايد تو به دنبال ديگري فرستاده شده اي. گفت: نه، جز به دنبال تو فرستاده نشده ام، تو علي بن الحسين فرستاده جعفربن ابراهيم هستي. مرا برد تا اينكه وارد منزل حسين بن احمد شديم. سپس با او رازي گفت كه من ندانستم، تا آنكه هر چه نياز داشتم برايم آوردند. سه روز ماندم، آن گاه اجازه خواستم امام(عليه السلام) را زيارت كنم. اجازه دادند و شبانه امام را زيارت كردم.53

چنان كه ملاحظه مي شود، امام(عليه السلام) با استفاده از علم غيب به علي بن حسين يماني اجازه سفر با كاروان يمني ها و نيز كاروان دريايي نمي دهد و بدينوسيله، حوادث و اتفاقات هلاك كننده را از وي دفع مي نمايد، و هنگامي كه وي به زيارت امام در سامرّا مي رود، همه نيازمندي هاي وي را تأمين مي كند. اين خود، نهايت توجه به خواص را به اثبات مي رساند.

ج. هدايت خواص مقدّمه هدايت ديگران

در تأمين نيازهاي معنوي جامعه و تحريك آن در مسير توحيدي، توجه به خواص و فرهيختگان در درجه اول اهميت قرار دارد; زيرا هدايت آنان مقدّمه هدايت ديگران است و اين زمينه را براي هدايت عامه مردم فراهم مي سازد. از اين رو، ابتدا بايد به سراغ فرهيختگان جامعه رفت و با بهره گيري از ابزارهاي مناسب، به هدايت آنان پرداخت تا به خاطر اثرگذاري كه آنان بر توده ها و عوام جامعه دارند، هدايت آنان مقدّمه هدايت ديگران قرار گيرد.

با نگاهي كوتاه به سيره عملي ائمّه شيعه(عليهم السلام) درمي يابيم كه آنان نيز همين شيوه را در موارد متعدد به كار گرفته اند; يعني ابتدا به سراغ فرهيختگان جامعه رفته و آنان را هدايت كرده اند تا هدايت آنان مقدّمه هدايت توده عوام قرار گيرد.

محمّدبن قولويه (به سند خويش) از رافعي روايت مي كند كه گفت: پسر عمويي داشتم كه نامش حسن بن عبداللّه بود; زاهدترين و عابدترين مردم زمانش بود. چه بسا پيش روي سلطان سخنان درشت در پند و اندرز و امر به معروف و نهي از منكر مي گفت كه او را به خشم مي آورد. به همين دليل، سلطان وقت (حاكم) از جدّيت و كوشش وي در دين پروا داشت. روزي وي داخل مسجد شد، در حالي كه حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) نيز در مسجد بود. حضرت به او اشاره كرد، وي نزد امام آمد. حضرت فرمود: اي ابا علي! من اين روش تو را بسيار دوست دارم و روش دل پسندي است، جز اينكه تو معرفت نداري; در جستوجوي معرفت باش! عموزاده من گفت: قربانت شوم! معرفت چيست؟ فرمود: برو تحصيل فهم كن و در جستوجوي حديث باش! عرض كرد: از چه كسي؟ فرمود: از فقهاي مدينه، سپس آن ها را بر من عرضه كن.

رافعي گويد: حسن بن عبداللّه رفت و پس از مدتي احاديثي آورد و بر امام خواند، حضرت همه را رد كرد و بي اعتبار دانست و دوباره فرمود: برو تحصيل معرفت كن; آن مرد به دين خود پاي بند بود و پيوسته درصدد استفاده و بهره بردن از امام بود تا اينكه روزي آن مرد امام را ديدار كرد و اظهار داشت: قربانت شوم! من در برابر خدا دامن شما را مي گيرم، مرا به آنچه معرفت آن بر من واجب است راهنمايي فرما. امام(عليه السلام) او را به جريان خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام)و سزاواري وي در خلافت خبر داد و امامت حسن و حسين و حسين و علي بن الحسين و محمدبن علي و جعفر بن محمد(عليهم السلام) را به وي گزارش داد، آن گاه ساكت شد. حسن بن عبداللّه گفت: قربانت شوم! امروز امام كيست؟ امام فرمود: اگر برايت بگويم مي پذيري؟ عرض كرد: آري، حضرت فرمود: آن امام منم. عرض كرد: نشانه اي داريد (معجزه) كه بدان وسيله، من اين را بدانم؟ امام فرمود: (آري) نزد اين درخت برو ـ و با دست خود اشاره به درخت خار مغيلاني كرد ـ و بگو: موسي بن جعفر به تو مي گويد: پيش من بيا! حسن بن عبدالله گويد: من نزد درخت رفتم، به خدا ديدم (از جا كنده شد) و زمين را شكافت و آمد تا اينكه در برابر امام(عليه السلام) ايستاد. آن گاه امام به او اشاره فرمود كه برگردد و آن درخت به جاي خود برگشت. پس آن مرد به امامت آن حضرت اقرار كرد و خموشي گزيد. از آن پس ديده نشد در جايي سخن بگويد.54

د. حل مشكل ياران و اصحاب خاص

گاهي ياران و اصحاب خاص امامان در زندگي شان دچار مشكلي مي شدند كه با عرضه آن در محضر امام، به دست امام گره از مشكل آنان گشوده مي شد.

ابوبصير، از ياران و اصحاب خاص امام صادق(عليه السلام)، مي گويد: همسايه اي داشتم كه از راه حرام مالي به دست آورده بود و براي زنان آوازه خوان مجلس آماده مي ساخت. خودش هم شراب مي نوشيد. من بارها شكايت كردم، اما او دست برنداشت. چون اصرار كردم، گفت: من مردي گرفتارم، حال مرا نزد صاحبت (امام صادق(عليه السلام)) عرضه كن. اميدوارم خدا به وسيله تو مرا نجات دهد. ابوبصير مي گويد: چون نزد امام صادق(عليه السلام) رسيدم، حال وي را بازگو كردم. حضرت فرمود: به او بگو: تو آنچه را بر سرش هستي واگذار، من بهشت را از خداوند براي تو ضمانت مي كنم.

چون به كوفه برگشتم، آن مرد نزدم آمد، سخنان امام را به وي گفتم. گريه كرد و فرمود: به خدا قسم كه امام چنين گفته است؟ ابوبصير گويد: قسم ياد كردم. گفت: كافي است و رفت. پس از چند روز، دنبالم فرستاد. وقتي رفتم، ديدم بر در خانه خود عريان است. گفت: اي ابابصير! هيچ چيزي در منزل ندارم. پس از چند روز مريض شد و در حالي كه جان مي داد، گفت: اي ابابصير! صاحب تو (امام صادق(عليه السلام)) به وعده خويش در حقم وفا كرد.

ابابصير مي گويد: وقتي در ايام حج نزد امام صادق(عليه السلام)رفتم، زماني كه داشتم وارد خانه مي شدم، امام فرمود: اي ابابصير! در مورد صاحب تو وفا كردم.55

نتيجه گيري

با توجه به آنچه مورد بررسي قرار گرفت، به اين نتيجه مي رسيم تعاون و ديگرياري در مكتب اسلام، به عنوان يكي از ضرورت هاي تفكر هنجاري مورد توجه قرار دارد. گذشته از آيات قرآن و احاديث ائمّه اطهار(عليهم السلام)، كه مباني نظري تعاون، ديگرياري و تأمين اجتماعي اقشار محروم جامعه را به اثبات مي رساند، تعاون و ديگرياري در سيره عملي ائمّه هدي(عليهم السلام)نيز جايگاه بلندي دارد.

با تتبّع در كتب تاريخ و سيره، درمي يابيم كه پيشوايان دين(عليهم السلام)براي تأمين نيازمندي هاي آحاد جامعه، به صور گوناگون اقدام نموده اند. به دليل آنكه مشكلات و گرفتاري ها به طور طبيعي گه گاه به سراغ هر انساني مي آيند، يك سلسله از اقدامات آنان معطوف به رفع مشكلات و گرفتاري هاي افراد مي شده است، كه در اين زمينه، به شكل هاي گوناگون همچون نماز و دعا اقدام به رفع مشكلات و گرفتاري هاي مردم مي نموده اند.

برخي از اقدامات آنان، كه شايد بيشترين اقدامات عملي شان را به خود اختصاص دهد، در جهت تأمين نيازمندي هاي فقرا و محرومان جامعه (كساني كه قادر به تأمين مايحتاج زندگي شان نمي باشند) صورت مي گرفته است. اقدامات آن ها در اين زمينه عبارتند از: هشدار دادن به آحاد جامعه از غفلت ورزيدن نسبت به همديگر و ترويج روحيه مواسات در بين مردم تا آنان را به كمك نمودن به فقرا و محرومان جامعه ترغيب نمايند. در همين زمينه، انفاق به فقرا و نيازمندان به عنوان يكي از راه هاي كمك به فقرا و محرومان در دستور كار آن ها قرار داشته است. انفاق به فقرا با حفظ كرامت آنان، انفاق پيش از عرض حاجت از طرف آنان، مقدّم داشتن ديگران بر خويشتن و ترويج خدمات پنهان اجتماعي با انفاق هاي مخفيانه، از مهم ترين اقدامات ايشان در اين زمينه به شمار مي آيند.

لازم به ذكر است كه آن ها علاوه بر تأمين نيازمندي هاي مادي فقرا و مستمندان جامعه، امنيت رواني آنان را نيز تأمين مي نموده اند.

توجه به خواص و فرهيختگان جامعه و تأمين نيازمندي هاي آنان در موارد گوناگون از ديگر اقدامات عملي ائمّه اطهار(عليهم السلام) به شمار مي آيد.

پي‌نوشت‌ها


1ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1364، ج 2، ص 315.

2ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسيرالقرآن، ترجمه سيد محمّدباقر موسوى همدانى، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1374، ج 2، ص 189.

3و4ـ مهدى طالب، اصول و انديشه هاى تعاونى، تهران، دانشگاه تهران، 1376، ص 2.

5و6و7و8و9ـ همان، ص 4.

10ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، مبانى اقتصاد اسلامى، تهران، سمت، 1371، ص 272.

11ـ على اصغر پيلهور، «تعاون و عدالت گسترى در فضاى شهرى»، ماهنامه تعاون، ش 116، (ارديبهشت 1350)، ص 46.

12ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، پيشين، ص 149.

13ـ در اين زمينه، احاديث فراوانى داريم. در يكى از اين احاديث، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: كسى كه سير باشد و برادر او گرسنه، به خدا ايمان نياورده است، و نيز كسى كه پوشيده باشد، در حالى كه برادرش برهنه، به خدا ايمان نياورده است. (فضل بن حسن طبرسى، مكارم الاخلاق، چ ششم، بيروت، موسسه اعلمى، 1392ق، ص 134 و نيز محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 222، قم، مؤسسة الوفاء، 1402ق / محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 173 و 174.)

14ـ محمّدمهدى كرمى و محمّد پورمند، مبانى فقهى اقتصاد اسلامى، قم، ص 182ـ183.

15ـ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت لاحياءالتراث، 1412ق، ج 8، ص س 366.

16ـ محمّدمهدى كرمى، و محمّد پورمند، پيشين، ص 185.

17ـ شيخ حر عاملى، پيشين، ج 17، ص 331.

18ـ محمّدمهدى كرمى و محمّد پورمند، پيشين، ص 185.

19ـ محمد حكيمى، معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370، ص 237.

20ـ همان، ص 241.

21ـ شيخ حرّ عاملى، پيشين، ج 6، ص 150 / محمدرضا حكيمى و ديگران، الحيات، ج 4، ص 322.

22ـ محمد حكيمى، پيشين، ص 241.

23ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ذوى القربى، 1379، ج 2، ص 368.

24ـ همان، ص 122.

25ـ على قائمى، در مكتب كريم اهل بيت، تهران، اميركبير، 1374، ص 323ـ324.

26ـ نهج البلاغه، نامه 53.

27ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 406.

28ـ شيخ مفيد،الارشاد، قم،مؤسسه آل البيت،1413، ج2،ص 166.

29ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، ص 389 / شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 149.

30ـ جواد محدثى، پيام هاى عاشورا، قم،تحسين،1381،ص 103.

31ـ همان، ص 104.

32ـ محمّد محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، قم، دارالحديث، 1380، ص 534.

33ـ شيخ عباس قمى، سفينة البحار، تهران، فراهانى، ج 2، ص 23.

34ـ همان، ص 23.

35ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 71، ص 395، ح 22.

36ـ عبدالواحد تميمى آمدى، غررالحكم.

37ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 74، ص 231.

38و39ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 149.

40ـ سيدجعفر ميرعظيمى،انفاق ازديدگاه اسلام،قم،1371،ص 29.

41ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، پيشين، ص 393.

42و43ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 232 / ص 166.

44ـ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، بيروت، مؤسسه اعلمى، 1415ق، ج 2، ص 437.

45و46ـ سيدجعفر ميرعظيمى، پيشين، ص 29 / ص 30.

47ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 231.

48ـ ابن شهرآشوب، پيشين، ج 4، ص 295.

49ـ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، تبريز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ق، ج 2، ص 289.

50و51و52،ـ ابن شهرآشوب، پيشين، ج 4، ص 390 / ص 328 / ص 330.

53ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، ص 436.

54ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 223ـ224.

55ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، ص 395.