انقلاب اسلامي و بازتاب آن بر لبنان

انقلاب اسلامي و بازتاب آن بر لبنان

سعيد باغستاني

مقدّمه

با گذشت ربع قرن از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، به نظر مي رسد زمان مقتضي براي ارزيابي آثار و بازتاب برون مرزي انقلاب اسلامي فرا رسيده است. انقلاب اسلامي ايران انعكاس زيادي در وراي مرزهاي خود داشته و به لحاظ هواخواهاني كه جلب كرده، به عنوان يك نيروي قابل محاسبه توسط دولت‌هاي خارجي و همچنين دولت‌هاي منطقه عنوان شده است.1 انقلاب ايران در افتخار و اعتماد به نفس مسلمانان، چه سنّي و چه شيعه، بدون توجه به ملّيت يا تمايلات سياسي آن‌ها نقش داشته و يكي از مهم ترين انقلاب‌هاي قرن بوده است. اين مسئله نه فقط بر اساس نتايج بلند مدتي كه براي خليج فارس، خاورميانه و تمام جهان اسلام داشته، بلكه بر اساس دستاوردهايي كه براي سراسر جهان به ارمغان آورده، ارزيابي شده است، به گونه اي كه مي توان ادعا كرد پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، مهم ترين حادثه قرن اخير از زمان انقلاب بلشويكي در سال 1917 مي باشد.2 به جرئت مي توان گفت: انقلاب اسلامي ايران بيشترين تأثير را در ميان مسلمانان لبنان داشته است; چرا كه گروه‌هاي اسلامي شيعه مانند جنبش «حزب اللّه» و «امل» و گروه‌هاي اسلامي سنّي مانند جنبش «توحيد اسلامي»، تحت تأثير مستقيم انقلاب ايران رشد كرده اند و با خروج اسرائيل از جنوب لبنان پس از 22 سال، چنين تلقّي مي شود كه «حزب اللّه» و «مقاومت اسلامي»، كه بازوي انقلاب اسلامي به حساب مي آيند، سهم بسزايي در اين امر داشته اند. اين مقاله بازتاب انقلاب اسلامي ايران را در سه محور داخلي، منطقه اي و بين المللي لبنان بررسي مي كند و به نقش ايران بر روي اين سه محور مي پردازد.

بازتاب داخلي انقلاب اسلامي

براي نشان دادن بازتاب انقلاب اسلامي بر لبنان، ابتدا بايد به جغرافياي سياسي، ساختار حكومت و تركيب طايفه اي، كه پيامد سلطه و حضور فرانسه مي باشد، پرداخت و در نهايت، به چگونگي شكل گيري احزاب و گروه‌هاي اسلامي لبنان و نقش انقلاب اسلامي بر آن‌ها اشاره شود، كه در ذيل به اختصار، به آن پرداخته مي شود.

جغرافياي سياسي لبنان

«لبنان» كشور كوچكي در خاورميانه، در غرب آسيا و ساحل شرقي درياي مديترانه است كه از شمال و شرق، به سوريه و از جنوب، به فلسطين اشغالي محدود شده است.3 لبنان در وضعيت مناسبي براي ارتباطات اقتصادي، تجاري و فرهنگي بين سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا قرار گرفته است. وجود پناه جويان فلسطيني و همجواري اين كشور با اسرائيل موجب تهاجمات اين رژيم عليه لبنان و بي ثباتي در اين كشور گرديده و اين دو عامل همواره چالش‌هاي زيادي را در مقابل دولت‌هاي اين كشور قرار داده است. طوايف گوناگون در لبنان، كه به صورت دو جريان عمده مسيحي و مسلمان مي باشند، باعث تضادهاي زيادي در اين كشور گرديده اند. ويژگي كوهستاني بودن آن و طبيعت ساكنان آن همواره باعث گرديده كه لبنان پناهگاه مناسبي براي اقلّيت‌هاي مذهبي محروم سرزمين‌هاي همسايه باشد.4

از لبنان بزرگ تا جمهوري لبنان

جنگ جهاني اول موجب نابودي امپراتوري عثماني و نظام خلافت اسلامي گرديد كه بخشي از جهان اسلام را تحت پوشش خود داشت و مسلمانان را با وضع جديدي روبه رو ساخت.5 فرانسه و انگليس در سال 1916 در قرارداد «سايكس ـ پيكوت»،6 مناطق نفوذ خود را در خاورميانه مشخص نمودند كه طبق آن فرانسه سرپرستي لبنان و سوريه را به دست آورد و انگليس سرپرستي عراق، فلسطين و ماوراء اردن را كسب كرد.7 در اكتبر 1918 تركان عثماني از سوريه و لبنان بيرون رانده شدند و در كنفرانس «سان رمو» در 1920 سرپرستي لبنان و سوريه به فرانسه واگذار گرديد و به دنبال آن، كميسر عالي فرانسه تأسيس «لبنان بزرگ» را اعلام داشت. «لبنان بزرگ» نه تنها ناحيه «جبل لبنان»، بلكه شهرهاي ساحلي طرابلس، بيروت، صيدا، صور و همچنين جنوب لبنان و درّه شرقي «بقاع» را در برداشت.8 در سال 1923 جامعه ملل، سوريه و لبنان را رسماً تحت قيوميت فرانسه قرارداد كه حكومت لبنان به وسيله يك فرماندار فرانسوي اداره مي شد و در مه 1926 فرانسه، قانون اساسي لنبان را اعلام كرد و حكومت اين كشور جمهوري گرديد.

     سرانجام، پس از حوادث گوناگون و قيام‌هاي متعدد مردم براي كسب استقلال كشور خود، در سال 1943 فرانسه استقلال لبنان را اعلام كرد و در انتخابات رياست جمهوري، بشارالخوري به رياست جمهوري رسيد.

ساختار حكومت لبنان

براي بررسي ساختار مذهبي و سياسي حكومت در لبنان، ابتدا بايد تركيب طايفه اي لبنان مورد بررسي قرار گيرد. طايفه گرايي نشانگر ساختار جامعه لبنان مي باشد. ساختار سنّتي قدرت سياسي در لبنان بر اساس توازن طايفه اي استوار مي باشد كه مجموعه اي از طوايف گوناگون، ساختار سياسي لبنان را شكل داده اند. لبنان داراي تعدد مذاهب و داراي هفده فرقه ديني به رسميت شناخته شده مي باشد: يازده فرقه مسيحي (ماروني، ارتدوكس، كاتوليك، ارمني‌هاي ارتدوكس، ارمني‌هاي كاتوليك، پروتستان ها، سرياني‌هاي ارتدوكس، سرياني‌هاي كاتوليك، لاتين ها، كلداني‌ها و نستوري ها)، پنج فرقه اسلامي (شيعيان، سنّيان، دروزيان، علويان و اسماعيليان) و يك فرقه يهودي، كه جزو كم اهميت ترين فرقه هاست.9 هسته اصلي بي ثباتي لبنان فرقه گرايي است كه بر اين كشور حاكم است. در اين نظام، پست‌هاي دولتي در حكومت، خدمات عمومي، ارتش و قوّه قضائيه بر اساس وابستگي‌هاي طايفه اي و مذهبي و نه بر اساس مزيت و شايستگي لازم تقسيم شده اند. بنابراين، وفاداري‌هاي فرقه اي (طايفه اي) بر وفاداري‌هاي ملّي برتري دارند. بر اساس آخرين آمار رسمي، جمعيت در سال 1932 يعني در زمان حاكميت فرانسه بر اين كشور، 51 درصد جمعيت كل كشور را مسيحيان تشكيل مي دادند. طبق آمار مذكور، ماروني‌ها بزرگ ترين فرقه منفرد با 29% آراء و پس از آن سنّي‌ها 22% و شيعيان در حدود 20% نشان داده شده اند. طبق قانون اساسي لبنان، رئيس جمهور از ميان ماروني ها، نخستوزير از ميان سنّي‌ها و رئيس مجلس از ميان شيعه‌ها و تعدادي از وزراي كابينه نيز از ميان ساير فرقه‌هاي مهم مانند ارتدوكس‌ها و كاتوليك‌هاي يوناني و دروزي‌ها بايد برگزيده شوند.

     اما همواره اين سؤال مطرح گرديده كه چگونه است كه تاكنون بجز آمارگيري سال 1932، كه طي آن ماروني‌ها اكثريت را به دست آوردند، ديگر هيچ گونه آمارگيري رسمي انجام نشده است؟ در حالي كه با امكان دست يابي مسئولان لبناني به آمار ثبت شناسنامه‌ها يا آمارهاي انتخاباتي و اسناد كشور، اين شك و شبهه باقي مي ماند كه چنين سكوتي در مشخص كردن و اعلام تغيير و دگرگوني در تركيب جمعيت طوايف مختلف صرفاً به سود مسيحيان و به زيان مسلمانان صورت مي گيرد. در حال حاضر، با توجه به سرشماري‌هاي غيررسمي و اسناد و مدارك موجود، اين ادعا مطرح است كه شيعيان داراي اكثريت مي باشند.10

احزاب و گروه‌هاي اسلامي لبنان

تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، مسلمانان، بخصوص شيعيان، سازمان دهي عمده اي نداشتند كه تبلور هويّت ايدئولوژيكي و بيان كننده نظرات سياسي آن‌ها باشد و غالباً شكل مبارزه افراد مسلمان در تجمّعات مردمي و يا در قالب عضويت در گروه‌هاي ملّي و مترقّي بود. از اين رو، در تقسيم بندي سازمان‌ها و احزاب لبناني توسط كارشناسان امور لبنان، جايگاهي براي گروه‌هاي مسلمان وجود نداشت. با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، گروه‌هاي مسلمان، اعم از شيعه و سنّي، با الگو گرفتن از انقلاب ايران، نقش فزاينده اي در تحوّلات سياسي ـ نظامي لبنان به عهده گرفتند، به گونه اي كه در حال حاضر، بدون در نظر گرفتن نظرات و خواسته‌هاي اين گروه ها، دست يابي به هرگونه توافقي در صحنه لبنان غيرممكن مي باشد.

احزاب و گروه‌هاي اسلامي شيعه در لبنان

در ميان گروه‌هاي اسلامي شيعه، جنبش «امل»، جنبش «امل اسلامي» و جنبش «حزب اللّه» بيشترين تأثير را از انقلاب اسلامي ايران گرفته و انقلاب ايران را الگويي براي خود قرار داده اند:

     الف. جنبش امل

گرچه جنبش «امل» در اوايل 1970م توسط امام موسي صدر براي سازمان دهي جامعه شيعه لبنان و با كمك برخي گروه‌هاي فلسطيني به وجود آمد، اما تا سال 1979، يعني سال وقوع انقلاب اسلامي ايران، از فعاليت چشمگيري برخوردار نبود و در سياست‌هاي لبنان جاي خاصي نداشت.11

     اولين اقدام امام موسي صدر، تأسيس «مجلس اعلاي شيعيان لبنان» بود; چرا كه تنوّع مذهب در لبنان موجب شده بود دولت اداره امور مذهبي را به خود افراد مذهبي واگذار نمايد، اما شيعيان لبنان با آنكه از بسياري از فرقه‌هاي ديگر مذاهب جمعيت بيشتري داشتند، داراي هيچ گونه تشكيلاتي نبودند. امام موسي صدر با تلاش چهار ساله خود، در سال 1969 با تصويب رياست جمهوري لبنان و تأييد مجلس نمايندگان، در كنار ديگر مجالس لبنان، مجلس شيعيان به نام «المجلس الاسلامي و الشيعي الاعلي» را تأسيس كرد و اين اولين بار در تاريخ لبنان بود كه يك گروه شيعي به نوعي استقلال سياسي خود را بازيافته بود.12امام موسي صدر در فوريه 1974 با انتشار اعلاميه اي، مبارزه آشكار خود را عليه حكّام سياسي لبنان آغاز نمود و اعلام داشت حكّام كشور نسبت به حقوق محرومان بي تفاوت بوده و با شيوه‌هاي در پيش گرفته، امنيت و كيان لبنان را تهديد مي كنند.13 ابتدا شيعيان لبنان از روي عواطف و احساسات پا به ميدان مبارزه نهادند كه اين مرحله، مرحله رشد سياسي و تحريك عواطف و احساسات شيعيان بود. امّا امام موسي صدر تأكيد داشت تنها با تكيه بر احساسات و تظاهرات نمي توان راه به جايي برد. به همين دليل، مرحله دوم مبارزه با تأسيس «حركة المحرومين» آغاز شد. اما براي پاس داري از دستاوردها و مبارزه براي دست يابي به اهداف جنبش، تأسيس شاخه نظامي حركت در دستور كار قرار گرفت. سازمان نظامي «امل» به مدت دو سال به طور غيرعلني فعاليت مي كرد، تا اينكه بر اثر يك انفجار در يكي از اردوگاه‌هاي آموزشي جنبش در بعلبك، ماهيت جنبش افشا گرديد. امام موسي صدر با انتشار خبر انفجار به ناچار وجود سازمان نظامي «حركة المحرومين» را با عنوان «افواج المقاومة اللبنانيه» اعلام نمود.14

     هنگامي كه دكتر چمران رهبري شاخه نظامي امل را به دست گرفت، با همياري امام موسي صدر به آموزش نظامي و تربيت سياسي جوانان شيعه پرداخت. دكتر چمران معتقد بود: در اقدامات تشكيلاتي، ابتدا بايد بر اصول فكري ـ ايدئولوژيك تكيه كرد، سپس به انضباط و امور نظامي پرداخت.15

     پس از وقوع انقلاب اسلامي و به ويژه بعد از ناپديد شدن امام موسي صدر، جنبش شروع به گسترش كرد و هنگامي كه نبيه بري به رهبري آن انتخاب شد، رشد كمّي و كيفي آن شدت يافت و از سال 1982 به بعد، اين گروه به يكي از بازيگران عمده صحنه سياست‌هاي لبنان تبديل گرديد. نقش نظامي «امل» در جريان حمله اسرائيل در ژوئن 1982 و درگيري مسلمانان با فالانژها در سال 1983 پس از توافق اسرائيل و لبنان به خوبي آشكار شد.

     ب. جنبش امل اسلامي

نبيه بري شخصيت نسبتاً مستقلي داشت و در پي آن بود كه در سطح سياسي تصميمات مستقلي اتخاذ نمايد. به هيمن دليل، ميان او و جمهوري اسلامي ايران اختلاف نظرهايي بروز كرد. نبيه بري معتقد بود: «امل» از نظر عقيدتي، خود را پيرو و مقلّد امام خميني(قدس سره) مي داند، ولي از نظر سياسي، مي خواهد به طور مستقل و با توجه به منافع شيعيان در لبنان حركت كند.16 اين اختلافات، به ويژه پس از شركت «امل» در «كميته نجات ملّي لبنان» در ژوئن 1983، شدت گرفت.17شكاف ميان «امل» و انقلاب اسلامي و شركت نبيه بري در «كميته نجات ملّي لبنان» فرصت را به گروهي از طرفداران امل به رهبري سيد حسين موسوي (ابوهشام)، نايب رئيس و سخنگوي «امل»، كه چندي قبل از «امل» طرد شده بود، فراهم كرد تا گروهي را تحت عنوان «امل اسلامي» به وجود آورد. «امل اسلامي» متشكل از شيعياني بود كه به شدت از انقلاب اسلامي و خط مشي آن پي روي مي كردند و خود را از نظر سياسي و مذهبي طرفدار امام خميني(قدس سره)مي دانستند. سپس ابوهشام اعلام نمود: جنبش «امل اسلامي» رقيب جنبش «امل» نمي باشد، بلكه مي كوشد اصالت حقيقي «امل» را حفظ كند; زيرا جنبش «امل» مخالف ايده اطاعت از امام خميني(قدس سره)بود.18 «امل اسلامي» بعدتر به جنبش «حزب اللّه» پيوست.

     ج. جنبش حزب اللّه

«حزب اللّه» لبنان پس از حمله اسرائيل به لبنان در سال 1982 و در پي وخامت اوضاع، توسط برخي از شيعيان لبنان از جمله شيخ صبحي طفيلي، سيد حسين موسوي و برادر او سيد عباس موسوي، ابراهيم امين و حسن نصراللّه به وجود آمد. انقلاب اسلامي ايران الهام بخش مهمي در پيدايش اين جنبش بود.19تمام اين افراد در دو نكته با يكديگر اتفاق نظر داشتند:

     1. اعتقاد به ولايت فقيه و پي روي از رهبر انقلاب اسلامي ايران;

     2. مقابله با اسرائيل.

     اينان دريافته بودند كه گروه‌هاي موجود در لبنان نمي توانند براي لبنان كاري انجام دهند. آنان با بهره گيري از تجارب و موفقيت‌هاي انقلاب اسلامي ايران، درصدد ايجاد تشكيلاتي جديد براي تحقق بخشيدن به نظريه‌هاي اسلامي و اهداف موردنظر خود بودند.20 اين عوامل موجب گرديد تا اين نيروهاي متفرّق تحت سرپرستي و نظارت ايران، در يك تشكيلات واحد و جديد ادغام شوند. دولت ايران از طريق سفير خود در دمشق (علي اكبر محتشمي) و سپاه پاسداران (مستقر در بعلبك) زمينه را براي گردهمايي و مذاكره كادرهاي اين مجموعه‌هاي اسلام گرا فراهم نمود. پس از مذاكرات اوليه، يك كميته نُه نفره مأموريت يافت تا براي جريان‌هاي اسلامي متفرّق، يك تشكيلات سياسي جديد بر اساس پاي بندي به ولايت فقيه و نبرد با اسرائيل پي ريزي كند. مجموعه اين گروه‌ها كه به عنوان «شوراي لبنان» شناخته مي شد، در مه 1984 به نام «حزب اللّه انقلاب اسلامي لبنان» تغيير نام داد.21

     «حزب اللّه» در واقع، بازوي سياسي و نظامي جمهوري اسلامي ايران در لبنان به شمار مي آيد. اين مطلب از نامه سرگشاده «حزب اللّه» معروف به «مانفيست حزب اللّه» كه در سال 1985 به طور رسمي انتشار يافت و همچنين اذعان داشتن رهبران اين جنبش بر اين مسئله، به دست مي آيد. در نامه سرگشاده «حزب اللّه» آمده است: «... تعهد خود را نسبت به دستورات رهبري يگانه، حكيمانه و عادلانه ولي فقيه جامع الشرائط، كه در حال حاضر در شخص امام آية اللّه العظمي روح اللّه موسوي خميني (دام ظله) تجسّم يافته است، اعلام مي داريم. وي برانگيزاننده انقلاب مسلمانان و نهضت با عظمت آنان مي باشد.»22

     سيدحسن نصراللّه در خصوص پي روي «حزب اللّه» از رهبري امام خميني(قدس سره)مي گويد: از نظر ما، امام خميني، مرجع ديني، امام و رهبر ـ به تمام معناي كلمه ـ مي باشد; همان گونه كه هر رهبر بزرگ ديني در هر كيشي در جهان اين گونه است. اما امام براي ما بيش از اين است، ايشان نماد انقلاب عليه طاغوت ها، مستكبران و نظام‌هاي استبدادي مي باشد. اين رابطه روحي و معنوي بين ما و امام، حتي پيش از تجاوز نظامي اسرائيل در سال 1982 نيز وجود داشت.23

     سيد ابراهيم الامين در خصوص رابطه ايران و شيعيان لبنان مي گويد: ما نمي گوييم كه بخشي از ايران هستيم، ما ايران در لبنان و لبنان در ايران هستيم.24

احزاب و گروه‌هاي اسلامي سنّي در لبنان

مهم ترين گروه سنّي طرفدار انقلاب اسلامي ايران در لبنان و در واقع، در كل جهان عرب، جنبش «توحيد اسلامي» (حركة التوحيد الاسلامي) است. اين گروه در سال 1982 تحت رهبري شيخ سعيد شعبان در طرابلس لبنان از ائتلاف برخي گروه‌هاي كوچك تر سنّي به وجود آمد. شيخ سعيد شعبان رهبر اين گروه، از اعضاي سابق «اخوان المسلمين» سوريه بود كه در اوايل دهه 1970 به لبنان رفت و رهبر مسلمانان سنّي شهر طرابلس شد. شعبان بعدها طي مصاحبه اي گفت: جنبش «توحيد» را در 1982 در طرابلس تشكيل داده و در اين رابطه، از انقلاب اسلامي ايران و پيروزي مسلمانان آن منطقه الهام گرفته است.25 جنبش «توحيد اسلامي» ابتدا رابطه چنداني با ايران نداشت، اما هنگامي كه جمهوري اسلامي در جريان محاصره شهر طرابلس از سوي ارتش سوريه و طرفداران حزب «بعث» در 1984، به حمايت از اين جنبش برخاست و سياست سوريه را به باد انتقاد گرفت و توانست سوريه را به دست كشيدن از محاصره متقاعد سازد، رابطه ميان جنبش «توحيد اسلامي» و انقلاب اسلامي حسنه شد. شيخ سعيد شعبان از آن به بعد، بارها به ايران سفر كرد و حمايت خود را از جمهوري اسلامي در جريان جنگ ايران و عراق، كشتار حجّاج ايران توسط عربستان و صدور حكم اعدام سلمان رشدي اعلام كرده است. اما برخي از گروه‌هاي سنّي مانند «الجماعة الاسلاميّه» (تحت رهبري علي عمّار و فتحي يكن) و «الجبهة الاسلاميّه» (به رهبري محرم عارفي) و «تجمّع علماء المسلمين» (به رهبري شيخ ماهر حمود)، رابطه چنداني با انقلاب اسلامي ايران ندارند و از آن تأثير نمي پذيرند.26

بازتاب منطقه اي انقلاب اسلامي

وقوع انقلاب اسلامي ايران همان گونه كه موجب تحوّل و دگرگوني در داخل لبنان گرديد، از جهت منطقه اي هم آثاري به دنبال داشت: با به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي، از نفوذ كشورهايي همچون سوريه، مصر و اسرائيل كه تا پيش از انقلاب اسلامي ايران در لبنان يكه تازي مي كردند، به شكل چشمگيري كاسته شد و در مقابل، نفوذ جمهوري اسلامي ايران در لبنان بيشتر گرديد.

     الف) سوريه

در ابتدا، از لحاظ تاريخي بايد به اين نكته اشاره كرد كه «سوريه بزرگ»، كه شامل فلسطين، لبنان، اردن و سوريه كنوني مي باشد، پس از جنگ جهاني اول، توسط قدرت‌هاي بزرگ به چند كشور تقسيم گرديد و بسياري از سوري‌ها موجوديت مستقل لبنان را از زمان استقلال آن در 1943 به بعد قبول ندارند و لبنان را جزئي از يك طرح امپرياليستي مي دانند كه با توطئه، از خاك سوريه جدا گرديده است. از اين رو، دولت سوريه همواره امتيازات خاصي براي خود در لبنان قايل بوده است و رهبران سوريه براي توجيه سياسي اين موضوع، به وجود ارتباط ميان امنيت سوريه و لبنان اشاره مي نمايند و ابراز مي دارند: لبنان لنگرگاه امنيتي سوريه مي باشد و امنيت سوريه پيوسته از اين مكان آسيب پذير مي باشد.27

     از سوي ديگر، بافت طايفه اي و عدم انسجام سياسي در لبنان موجب شده است گروه‌ها و احزاب داخلي لبنان براي استمرار و گسترش فعاليت خود، به حمايت يك كشور خارجي متّكي باشند كه در اين ميان، جامعه شيعيان لبنان از اين امر مستثنا نبوده است. به همين دليل، در سال 1973 ائتلاف سياسي بين حافظ اسد و امام موسي صدر آغاز شد. امام موسي صدر با صدور فتوايي اعلام كرد كه اقلّيت علوي‌هاي سوريه، مسلمان شيعه هستند. او مشروعيت ديني را نيز به حافظ اسد اعطا نمود. حافظ اسد ابتدا كمك‌هاي مالي و سياسي و سپس پشتيباني نظامي و تسليحاتي را در اختيار شيعيان قرار داد. هنگام مداخله سوريه در لبنان در نيمه سال 1976، ارتش سوريه با مخالفت شديد «سازمان آزادي بخش فلسطين» (ساف) و نيز گروه‌هاي چپگراي راديكال لبنان مواجه گرديد، امّا امام موسي صدر همانند گروه‌هاي ماروني، ورود ارتش سوريه به لبنان را مورد تأييد قرار داد و اين امر بيشتر به خاطر حمايت از نظام سياسي لبنان بود كه در نيمه دوم سال 1976 به شدت از سوي گروه‌هاي چپگرا مورد تهديد قرار گرفته بود.28

     با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، يكي از نگراني‌هاي عمده براي سياست خارجي سوريه در لبنان، نفوذ ايران در بين مسلمانان، به ويژه شيعيان، بود. سوريه رشد حركت‌هاي اسلامي در لبنان را به معناي حذف تدريجي خود مي دانست; زيرا عملكردهاي قهرآميز «حزب اللّه» را در مقابله با استراتژي سوريه در دهه 80 به خوبي در لبنان مشاهده مي كرد; مثلا «حزب اللّه» به مخالفت شديد با موارد ذيل برخاست:

     ـ اجلاس «بكفيا» در بهار سال 1363، كه تحت نظارت سوريه بين رهبران جنگ داخلي لبنان برگزار شده بود.

     ـ توافقنامه سه جانبه دمشق، كه در شهريور سال 1364 بين (نبيه بري، وليد جنبلاط و ايلي حبيقه) و تحت نظارت سوريه در دمشق امضا شد.

     يكي از دلايل عمده مخالفت «حزب اللّه» با اين موارد آن است كه چون هنگامي كه دولت امين جميل قرارداد 17 مي 1983 با اسرائيل را الغا نمود، خط مشي سوريه در لبنان بر امضاي توافق نامه اي ميان جناح‌هاي مختلف درگير در لبنان و جذب هرچه بيشتر دولت امين جميل به سمت سوريه متمركز شد. «حزب اللّه» هم كه در دهه هشتاد ميلادي به عنوان يك نيروي انقلابي و نظامي پرتوان پا به صحنه سياست گذاشته بود، اين گونه راه حل‌ها را به عنوان سازش و انحراف از خط مشي ايدئولوژيك خود تلقّي مي كرد. از اين رو، با تمامي توان خود، سعي در خنثاسازي تلاش‌هاي سوريه در اين خصوص داشت.

     از سوي ديگر، سوريه در سال 1985 و پس از عقب نشيني اسرائيل به كمربند امنيتي، رشد و فعاليت حركت‌هاي اسلامگرا در لبنان را به ضرر خود تلقّي مي كرد; زيرا اين حركت‌ها مي توانستند آينده لبنان را در مسيري مخالف سياست‌هاي سوريه هدايت كنند. سوريه به دنبال طرحي بود كه با ايجاد يك حكومت آشتي ملّي و برقراري توازن قوا، هيچ يك از گروه‌هاي مسلمان و مسيحي نتوانند قدرت برتر را در دست بگيرند و كاملا مشخص بود كه «حزب اللّه» به عنوان يك گروه راديكال و انقلابي اسلامگرا نمي توانست تن به استراتژي مزبور بدهد. به همين دليل، در موارد متعددي درگيري و برخورد ميان نيروهاي «حزب اللّه» و ارتش سوريه به وجود آمد. از مهم ترين اين برخوردها، مي توان به حادثه پادگان «فتح اللّه» در اسفندماه 1365 كه منجر به كشته شدن 21 نفر از اعضاي «حزب اللّه» گرديد و نيز مخالفت «حزب اللّه» با سركوب فلسطينيان در جريان جنگ اردوگاه‌ها و كمك به آنان، مخالفت با سركوب حزب «توحيد اسلامي» شيخ سعيد شعبان به وسيله ارتش سوريه29 اشاره نمود.30

     ب) مصر

كشور مصر از اعضاي بنيانگذار «جنبش غيرمتعهدها» مي باشد كه در دوره جمال عبدالناصر وجهه و نفوذ بسياري در اين جنبش و كشورهاي عربي و مسلمان، بخصوص در ميان مردم مسلمان و مبارز لبنان، داشت. اما انعقاد صلح «كمپ ديويد» و معاهده مصر با اسرائيل و آمريكا، موقعيت اين كشور را به خطر انداخت، به گونه اي كه عضويت مصر در «سازمان كنفرانس اسلامي»، پس از امضاي پيمان صلح مصر با اسرائيل در سال 1979 به حالت تعليق درآمد. به همين دليل، مصر ديگر موقعيت كليدي خود را در جنبش غيرمتعهدها از دست داده بود و از همه مهم تر، چنان بحران مشروعيتي را براي رژيم اين كشور رقم زد كه به انزواي گسترده مصر در ميان كشورهاي عرب و مسلمان منجر شد.31

     اما با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، مردم لبنان انقلاب اسلامي ايران و رهبري آن را براي خود الگو قرار دادند; چرا كه همه اميدي كه به مصر داشتند براي مبارزه با اسرائيل با انعقاد صلح «كمپ ديويد» به يأس مبدّل شد و تنها كشور مسلماني كه مي توانستند براي مبارزه با اسرائيل به آن اميد داشته باشند ايران بود.

     ج) رژيم اشغالگر قدس (اسرائيل)

كشور لبنان در يك موقعيت استراتژيكي حسّاس قرار گرفته كه از رهگذر اين موقعيت مهم، هم فوايد و امتيازاتي نصيب آن شده و هم دچار آسيب هايي گرديده است. كشور لبنان از يك سو، در موقعيتي قرار گرفته است كه مي تواند ارتباطات بين سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا را پوشش دهد. اما از سوي ديگر، همسايگي آن با رژيم اشغالگر قدس در آسيب پذيري آن در برابر تجاوزات مكرّر آن رژيم، از لبنان منطقه اي ناامن و بي ثبات ساخته است. اولين جنگ با اشغال جنوب لبنان تا رودخانه «ليطاني» در مارس 1978 خاتمه يافت و دومين جنگ در شكل اشغال بيش از نيمي از خاك لبنان از جمله بيروت پايتخت اين كشور در تابستان 1982 به وقوع پيوست.32

     هدف اعلام شده اسرائيل از تهاجم سال 1982، اخراج رزمندگان فلسطيني از لبنان بود، اما هدف اصلي آن در اين تجاوز نظامي، روي كار آوردن يك رئيس جمهور مسيحي طرفدار اسرائيل در لبنان و كاستن از قدرت نظامي و سياسي سوريه در صحنه لبنان بود.33

     پاتريك سيل در كتاب خود، كه درباره حافظ اسد نوشته، چنين آورده است: شارون (وزير دفاع وقت اسرائيل و طرّاح حمله نظامي به لبنان) به دنبال اين بود كه بشير جميل را رئيس جمهور لبنان كند; زيرا اين فئودال ماروني آمادگي امضاي پيمان صلح با اسرائيل را داشت.34

     پس از حمله نظامي اسرائيل به لبنان (1982)، الياس سركيس، رئيس جمهور لبنان، هيأتي مركّب از پنج نفر (شفيق الوزان نخستوزير، فؤاد پطرس وزير امورخارجه، وليد جنبلاط رهبر حزب سوسياليست ترقّي خواه، بشير جميل رهبر شبه نظاميان مسيحي و نبيه بري رهبر جنبش «امل») را تحت عنوان «هيأت نجات ملّي» تشكيل داد تا به مذاكره با فيليپ حبيب (نماينده ريگان در امور لبنان) بپردازند. نتيجه آن، موافقت با طرح فيليپ بود كه مقرّر شد آتش بس برقرار شود و رزمندگان فلسطيني در سيزده مرحله از 21 اوت تا 3 سپتامبر 1982 از لبنان خارج شوند. مشاركت نبيه بري در اين هيأت و توافق وي موجب نارضايتي برخي از شيعيان و كادر «امل» گرديد35 و ـ همان گونه كه گذشت ـ به دنبال آن، «حزب اللّه» لبنان به وجود آمد كه از انقلاب اسلامي ايران الهام گرفته بود و براي نابودي اسرائيل وارد عمل شد.

     لازم به ذكر است كه در خرداد 1361، تهران ميزبان «كنفرانس نهضت‌هاي آزادي بخش» بود. از لبنان شخصيت‌هاي روحاني از جمله علامه سيّد محمّدحسين فضل اللّه، شيخ راغب حرب و شيخ صبحي طفيلي در اين كنفرانس شركت كردند.36 در اين هنگام، تجاوز نظامي اسرائيل به لبنان آغاز شد و دستور كار كنفرانس را تحت الشعاع خود قرار داد. شركت كنندگان لبناني خواستار كمك فوري ايران به مردم لبنان گرديدند. حجة الاسلام هاشمي رفسنجاني (رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي) در يكي از جلسات كنفرانس اعلام نمود كه يك هيأت بلندپايه نظامي از ايران به سوريه اعزام شده تا نحوه كمك ايران و مقابله با تهاجم بررسي گردد. هيأت نظامي ايران به رياست سرهنگ سليمي (وزير دفاع)، محسن رضايي (فرمانده سپاه پاسداران) و سرهنگ صيّاد شيرازي (فرمانده نيروي زميني ارتش) در سوريه با حافظ اسد ديدار كردند. نتيجه اين ديدار امضاي توافقنامه ميان ايران و سوريه براي اعزام نيروهاي ايراني به لبنان و مقابله با هجوم اسرائيل بود. اولين گروه از نيروهاي سپاه پاسداران متشكّل از تيپ «محمّد رسول اللّه(صلي الله عليه وآله)» به فرمان دهي حاج احمد متوسّليان در روز 21/3/1361 وارد دمشق گرديد تا از آنجا به لبنان اعزام شوند، اما دولت سوريه به بهانه‌هاي مختلف جلوي اين امر را گرفت. از اين رو، مأموريت نيروهاي اعزامي تغيير كرد و نيروهاي سپاه در شهرهاي بعلبك، هرمل و بسياري از شهرك‌ها مشغول آموزش‌هاي نظامي و عقيدتي شدند. اولين دوره آموزشي 180 تن را شامل مي شد كه بسياري از كادرها و روحانيان كنوني حزب اللّه و در رأس همه آنان، شهيد سيد عباس موسوي را ـ كه بعدها دبير كل «حزب اللّه» گرديد ـ دربرمي گرفت.37 پس از راه اندازي دوره‌هاي آموزش نظامي، به تدريج هسته‌هاي مقاومت تشكيل شدند و با اعلام موجوديت «مقاومت اسلامي»، «حزب اللّه» بدون واهمه حجم عمليات نظامي خود را عليه ارتش اسرائيل گسترش داد و سرانجام، فشارهاي نظامي «مقاومت اسلامي» بر ارتش اسرائيل كارساز شد. كابينه ائتلافي اسرائيل در 14 ژانويه 1985 تصميم به عقب نشيني گرفت و اين عقب نشيني به سرعت آغاز گرديد و يك ماه بعد، اسرائيل شهر صيدا و اطراف آن را تخليه نمود و طي چند مرحله، از بخش‌هاي وسيعي از جنوب لبنان خارج شد و سرانجام، در 14 ژوئن 1985 (25/3/1364) نيروهاي خود را در يك منطقه همجوار مرزهاي خود در جنوب لبنان مستقر كرد و نام اين منطقه را «كمربند امنيتي» نهاد.38

     رابين رايت در خصوص اين عقب نشيني مي گويد: در طول تاريخ كشور يهودي اسرائيل اين اولين بار بود كه يك دولت يهودي تحت فشار يك كشور عربي و دشمن، تن به عقب نشيني داده بود. حتي بعضي از مفسّران اين گونه اظهارنظر كردند كه اسرائيل به عنوان چهارمين قدرت نظامي جهان، اولين شكست خود را تجربه كرده و جنوب اسرائيل به صورت يك ويتنام درآمده است. اسرائيل از لبنان عقب رانده شده بود، آن هم به وسيله شجاع ترين و سرسخت ترين دشمني كه تا آن روز با آن برخورد كرده بود.39

     مبارزات حزب اللّه عليه اسرائيلِ متجاوز تا آنجا ادامه يافت كه سرانجام، پس از اولين تجاوز نظامي اسرائيل به لبنان در سال 1978 و اشغال مناطقي در نوار مرزي، شوراي امنيت سازمان ملل با صدور قطعنامه 425، خواهان خروج «بي قيد و شرط» ارتش اسرائيل از لبنان گرديد. دولت‌هاي اسرائيل تا مدت 20 سال اين قطعنامه را به رسميت نمي شناختند. اما پس از آنكه ارتش اسرائيل در دهه 90 زير ضربات سنگين «مقاومت اسلامي» متحمّل تلفات سنگيني گرديد، به ناچار دولت وقت اسرائيل به رياست نتنياهو در تابستان 1988 (1377) اعلام نمود كه قطعنامه 425 را به رسميت شناخته است و سرانجام، اسرائيل طي نامه اي رسمي به كوفي عنان، دبيركل سازمان ملل، اعلام نمود كه ارتش اسرائيل در 7 ژوئيه 2000 (17/4/1379) به صورت يك جانبه اقدام به ترك خاك لبنان خواهد نمود.

     بدين سان، تصميم دولت اسرائيل در خصوص عقب نشيني، به يك تعهد بين المللي تبديل گرديد. اين عقب نشيني سرانجام تحقق پيدا كرد، اما نه در موعد مقرّر، بلكه 45 روز پيش از آن به يكباره و به صورت كاملا ناگهاني در بامداد روز چهارشنبه 4 خرداد 1379، ارتش اسرائيل به صورت شبانه اقدام به تخليه كليه مواضع خود در جنوب لبنان نمود و خاك لبنان را ترك كرد و دولت لبنان روز پنجشنبه 5 خرداد 1379 را به عنوان «روز مقاومت و آزادسازي» تعطيل رسمي اعلام و آن را تحت عنوان «عيد ملّي» براي هميشه در تاريخ لبنان ثبت نمود.40

بازتاب بين المللي انقلاب اسلامي

با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جوامع اسلامي، كه طعم حقارت و سلطه استعمار و استكبار را چشيده بودند، به اين آگاهي و حقيقت مهم رهنمون شدند كه آن‌ها نيز مي توانند در مقابل قدرت‌هاي بزرگ به مقابله برخيزند. ثمره اين آگاهي، اين است كه امروزه روحيه ضداستكباري، به ويژه ضدآمريكايي، در جهان اسلام عموميت و گسترش پيدا كرده است. كشور كوچك لبنان نيز، كه ساليان متمادي تحت سلطه قدرت‌هاي بزرگ بود، توانست با خارج كردن اسرائيل و نيروهاي چند ملّيتي، شكست سنگين و مفتضحانه اي بر كشورهاي غربي وارد كند.

 

مداخله كشورهاي غربي در لبنان

همان گونه كه گذشت، پس از حمله نظامي اسرائيل به لبنان (1982)، الياس سركيس رئيس جمهور لبنان هيأتي مركّب از پنج نفر تحت عنوان «كميته نجات ملّي» تشكيل داد تا به مذاكره با فيليپ (نماينده ريگان در امور لبنان) بپردازند. نتيجه مذاكره اين شد كه رزمندگان فلسطيني تا سوم سپتامبر 1982 از لبنان خارج شوند و بين كشورهاي عربي تقسيم گردند. به همين دليل، در روز 21 اوت 1982 اولين گروه از نيروهاي چند ملّيتي متشكّل از آمريكايي ها، فرانسوي ها، ايتاليايي‌ها و انگليسي‌ها وارد بيروت گرديد تا بر خروج نيروهاي فلسطين نظارت كند. پس از خروج كامل فلسطيني ها، نيروي‌هاي چند ملّيتي نيز از لبنان خارج شدند.41 همزمان با آغاز خروج فلسطيني‌ها از لبنان و استقرار نيروهاي چندملّيتي، فيليپ حبيب موفق شد زمينه را براي انتخاب بشير جميل، رهبر نيروهاي شبه نظامي مسيحي، به عنوان رئيس جمهور فراهم نمايد. اما بشير جميل سه هفته پس از انتخاب شدن به رياست جمهوري لبنان، در اثر انفجار يك بمب قوي در دفتر حزب فالانژها كشته شد. دو روز بعد، شبه نظاميان مسيحي با حمله به اردوگاه‌هاي آوارگان فلسطيني در «صبرا» و «شتيلا» دست به كشتار وحشيانه زدند و سه هزار فلسطيني، اعم از پيرمرد و پيرزن و زنان و كودكان را، كه در اثر خروج رزمندگان فلسطيني بدون حامي باقي مانده بودند، قتل عام كردند.

     يك هفته پس از كشته شدن بشير جميل، برادر وي امين جميل رئيس جمهور شد. سه روز پس از آن نيروي‌هاي چندملّيتي به بهانه بازگرداندن نظم و امنيت، به بيروت بازگشتند.42 مأموريت اصلي اين نيروها، حمايت از امين جميل و ايجاد زمينه امنيتي مناسب براي امضاي قرارداد صلح بين لبنان و اسرائيل بود. نيروهاي ايتاليايي و انگليسي سعي كردند بي طرفي خود را در قبال طوايف مذهبي لبنان نشان دهند، اما نيروهاي آمريكايي و فرانسوي به صورت كاملا آشكار و علني، به نفع مسيحيان ماروني و عليه مسلمانان وارد عمل شدند، به گونه اي كه توپخانه عظيم رزم ناو «نيوجرسي» آمريكا و هواپيماهاي فرانسوي به بمباران مناطق شيعه نشين جنوب بيروت و «بقاع» پرداختند.43

     رابين رايت، خبرنگار معروف آمريكايي، در اين خصوص مي نويسد: «استفاده از توپخانه رزمناو نيوجرسي در لبنان، به عنوان يك اقدام مبارزه طلبانه و عامل تحريك و بهانه تراشي تلقّي مي شد. اين مطلب، عقيده آمريكاييان مقيم بيروت نيز بود، به طوري كه دو استاد دانشگاه آمريكايي بيروت، نامه تندي خطاب به ريگان براي روزنامه نيويورك تايمز فرستادند. در اين نامه آمده بود: "آقاي ريگان! آقاي شولتس! بگذاريد حقايق را صريح و روشن به شما بگوييم. قربانيان اخير آمريكايي در بيروت، خونشان مستقيماً به خاطر شليك‌هاي توپخانه رزمناو نيوجرسي بر روي شهر بيروت به زمين ريخته شد. تروريسم از خلأ و از هيچ به وجود نمي آيد و بدون منطق مخصوص خودش، موجوديت پيدا نمي كند. اين منطق مي تواند اجباراً داراي عواقبي باشد; آن گونه كه انسان حاضر شود تا در مقابل دهانه توپ بايستد. لطفاً نيوجرسي را به آمريكا برگردانيد، يا لااقل دستور دهيد ديگر اين كشتي شليك نكند. ما حمايت اين كشتي را از آمريكاييان نمي خواهيم. كارهاي اين كشتي شرافتمندانه نيست و براي ما مايه ننگ است".»44

     آگوستين ريچارد نورتون، تحليلگر آمريكايي، كه مدت‌ها در نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل در لبنان خدمت كرده بود و اكنون يكي از معدود متخصصان دانشگاهي در آمريكا در خصوص «حزب اللّه» لبنان مي باشد، چنين مي گويد: «بايد پذيرفت كه كماندوهاي عمليات انتحاري ]شهادت طلبانه[، فقط قسمت پيداي يك نيروي عظيم است. در مورد تروريسم ضدآمريكايي، مسئله به اينجا مربوط مي شود كه ايالات متحده آمريكا در بيشتر مواقع، به عنوان دشمن اعراب شناخته شده است. احساسات خصمانه ضدآمريكايي، روز به روز بيشتر و خطرناك تر مي شود... ما نبايد مبناي كار تروريست‌ها را غلط بدانيم و آن را منفي ارزيابي كنيم... متعصبّين اسلامي عمليات نظامي خود را به عنوان عكس العمل در مقابل دشمني تلقّي مي كنند كه به عقيده آن ها، همه چيز را او شروع كرده است. بنيادگرايي آنان از عشق آن‌ها به خشونت سرچشمه نمي گيرد، انقلاب آن‌ها عليه تسلّط و تفوق خارجي است.»45

مبارزه مردم لبنان عليه غرب

دخالت دولت آمريكا و قدرت‌هاي غربي در حمايت از تجاوز نظامي اسرائيل به لبنان و حمايت آن‌ها از دولت امين جميل از طريق اعزام نيروهاي چندملّيتي، نقش آمريكا در امضاي توافقنامه 17 مه 198346 و همچنين ديدگاه‌هاي عقيدتي و ايدئولوژيك «حزب اللّه» به تدريج، زمينه را براي مقابله و درگيري ميان رزمندگان «حزب اللّه» و غرب فراهم آورد.

     سرانجام، اين درگيري در 18 آوريل 1983 (28/1/1362) به وقوع پيوست. در اين روز، يك انفجار مهيب، سفارت آمريكا در بيروت را به لرزه درآورد و ضمن منهدم شدن بخش عمده اي از ساختمان سفارت، رابرت آميس، رئيس سابق نمايندگي سازمان سيا در لبنان، و هشت تن از مأموران مخفي وي كشته شدند و سرفرمان دهي جاسوسي سيا در لبنان از بين رفت.47 اين انفجار آغاز جنگ طولاني «حزب اللّه» عليه حضور سياسي، نظامي و فرهنگي غرب در لبنان بود. سپس مركز تفنگداران آمريكايي در كنار فرودگاه بين المللي بيروت و مقر چتربازان فرانسوي طي دو عمليات شهادت طلبانه و به وسيله دو كاميون حاوي بمب منفجر شدند. 241 تفنگدار آمريكايي و چترباز فرانسوي كشته شدند و ده‌ها تن ديگر مجروح گرديدند. «اين بزرگ ترين فاجعه براي ارتش آمريكا پس از جنگ ويتنام بود.»48 عمليات‌هاي ديگري نيز به وقوع پيوستند كه طي آن‌ها تعداد زيادي كشته و مجروح گرديدند. كمال صليبي، تاريخ شناس برجسته لبنان در اين خصوص مي گويد: «آمريكا اكنون خود را با يك انقلاب واقعي رودر رو مي بيند... اين افراد به اين راضي اند كه گم نام باشند و رضايت دروني آن‌ها در اين است كه ببينند چگونه ريگان شكست مي خورد و تسليم مي شود.»49

     موضع رسمي «حزب اللّه» در خصوص حضور نيروهاي غربي در لبنان اين گونه اعلام شد: «نه، به نفوذ استعمار در كشورمان، به هر صورتي و تحت هر شعاري.»50

     شيخ محمّد بزيك، يكي از روحانيان بلندپايه «حزب اللّه» و عضو شوراي رهبري حزب نيز در يك سخنراني در شهر بعلبك چنين گفت: «حزب اللّه به دنبال متزلزل كردن سلطه آمريكا و عظمت فرانسه است.»51

     حسن فضل اللّه، نويسنده هوادار حزب اللّه، نيز معتقد است: «مداخله نيروهاي غربي به طرف داري از مسيحيان ماروني عليه مسلمانان چنان نفرتي از غرب ايجاد كرد كه اين نفرت منجر به اتخاذ تاكتيك جديدي در مبارزه شد كه گروگان گيري نام دارد.»52

     از واقعيت‌هاي مزبور، كاملا مشخص مي شود كه مداخله نيروهاي چندملّيتي غرب به نفع شبه نظاميان مسيحي و همچنين ايجاد چتر امنيتي براي امضاي قرارداد صلح بين لبنان و اسرائيل، عامل مهمي در گرايش حزب اللّه به كاربرد روش هايي همچون «عمليات شهادت طلبانه» و «گروگان گيري» بوده است.

خروج نيروهاي چندملّيتي از لبنان

سرانجام، دولت‌هاي غربي شركت كننده در نيروهاي چندملّيتي در لبنان تصميم گرفتند تا نيروهاي خود را از لبنان خارج سازند. حملات شهادت طلبانه «حزب اللّه»، كه موجب وارد آمدن تلفات سنگين به نظاميان آمريكايي و فرانسوي گرديد و امين جميل نيز ضمن لغو قرارداد صلح 17 مي سال 1983، از اسرائيل دوري گزيد، موجب شدند تا سه كشور آمريكا، انگليس و ايتاليا نيروهاي خود را در فوريه 1984 (بهمن 1362) از لبنان خارج كنند. فرانسه نيز در مارس 1984 (اسفند 1362) مجبور به همين كار گرديد. بدين گونه، نيروهاي چندملّيتي از هم پاشيدند.53

     خروج نيروهاي چندملّيتي از لبنان، پيروزي قاطعي براي «حزب اللّه» به شمار مي آمد و شكست سنگين و مفتضحانه اي براي كشورهاي غربي بود.

     كاسپار واينبرگر، وزيردفاع وقت آمريكا، در كتاب خود با نام مبارزه براي صلح يا هفت سال بحراني مي نويسد: «همواره باور داشتم كه مشاركت آمريكا در نيروهاي چندملّيتي در لبنان بي فايده است، ولي تصميم گيران سياسي كاخ سفيد نگراني پرزيدنت ريگان را به بازي گرفته و اصرار داشتند كه حضور نظامي ما در لبنان اهداف آمريكا در اين كشور را تضمين مي كند. ولي با بر جاي گذاشتن چند صد كشته، از لبنان عقب نشيني كرديم. بدين ترتيب، يكي از بدترين و رنج آورترين دوران پنتاگون را در لبنان طي كرديم.»54

نتيجه‌گيري

امروزه نه تنها علاقه مندان و شيفتگان انقلاب اسلامي، بلكه حتي دشمنان و مخالفان آن معترف هستند كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نقطه عطفي نه تنها در تاريخ تحولّات سياسي ـ اجتماعي ايران، بلكه جهان اسلام و حتي جهان بشريت بوده است. البته ميزان تأثير و بازتاب انقلاب اسلامي بر همه جوامع اسلامي يكسان نبوده; به دليل آنكه اين انقلاب بر پايه تعاليم دين اسلام و مكتب اهل بيت(عليهم السلام) به پيروزي رسيده، بر شيعيان جهان تأثير بيشتري داشته است.

     از اين رو، به جرئت مي توان گفت: تأثير و بازتاب انقلاب اسلامي ايران در ميان شيعيان لبنان بيش از ديگر جوامع بوده است. گروه‌هاي اسلامي شيعه مانند «حزب اللّه»، جنبش «امل» و جنبش «امل اسلامي» و در ميان گروه‌هاي اسلامي سنّي، جنبش «توحيد اسلامي» تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامي ايران رشد كرده اند. خارج كردن اسرائيل از جنوب لبنان پس از 22 سال و خارج كردن چهار قدرت بزرگ غربي (آمريكا، انگليس، فرانسه و ايتاليا)، بدون دادن كوچك ترين امتيازي به آن‌ها از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران مي باشد; چرا كه با بيدار كردن مردم مسلمان لبنان و انسجام دادن به آن‌ها در قالب «حزب اللّه» اين امر مهم متحقق گشته است.

پي‌نوشت‌ها


1. David Menashri, The Iranian Revolution and the Muslim World, (Westview press, 1990), p.1.

2. Roger. M. Savory, The Export of Ithna Ashari Shiism: Historical and Ideological Background, p.13.

3ـ محمود طلوعي، فرهنگ جامع سياسي، تهران، قلم، 1372، ص 748.

4ـ مصطفي معيني آراني، ساختار اجتماعي لبنان و آثار آن، تهران، وزارت امور خارجه، 1372، ص 83.

5ـ سيد جلال الدين مدني، مباني و كليات علوم سياسي، تهران، پايدار، 1375، ج 2، ص 318.

6. Sykes- Pickots.

7ـ جرارد شاليند، نهضت هاي مقاومت فلسطين، ترجمه مهدي خسروي، تهران، سپهر، 1352، ص 26و 27 / ژاك تانته، تاريخ لبنان، ترجمه اسداللّه علوي، مشهد، بنياد پژوهش هاي اسلامي، 1379، ص 350.

8ـ د.ر. فوبليكوف و ديگران، تاريخ معاصر كشورهاي عربي، ترجمه محمدحسين روحاني، تهران، توس، 1367، ص 3و4 / مصطفي معيني آراني، پيشين، ص 147.

9ـ هـ. عليزاده، فرهنگ سياسي لبنان، ترجمه محمّدرضا گلسرخي و محمّدرضا معمّايي، تهران، سفير، 1368، ص 13.

10ـ احمد نادري سميرمي، لبنان، تهران، وزارت امورخارجه، 1376، ص8و13/ مصطفي معيني آراني، پيشين، ص 104و 105.

11ـ عبدالوهّاب فراتي، انقلاب اسلامي و بازتاب آن، تهران، زلال كوثر، 1381، ص 46.

12ـ علي حجتي كرماني، لبنان به روايت امام موسي صدر و دكتر چمران، تهران، قلم، 1364، ص 25.

13ـ ميرابوالفتح دعوتي، مسلمين شيعه در لبنان: فعاليت ها و مقالاتي از امام موسي صدر، تهران، اميركبير، 1351، ص 9.

14. WWW.Chamran.org /texts/tashkiharekat amals.

15http://tebyan.org/maaref eslami/82/30/html/shahadat.chamran.htm

16ـ عبدالوهّاب فراتي، پيشين، ص 46.

17ـ حسن فضل اللّه،الخيارالآخر،بيروت،دارالهادي،1994،ص31.

18ـ مسعود اسداللهي، از مقاومت تا پيروزي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات انديشه سازان نور، 1379، ص 57ـ58.

19ـ جميله كديور، رويارويي انقلاب اسلامي ايران، تهران، اطلاعات، 1379، ص 116 / آگوستوس ريچارد نورتون، «روندهاي آتي پيرامون مسئله صلح در خاورميانه»، ترجمه سعيده لطفيان، فصلنامه خاورميانه، ش 1، سال ششم (1378)، ص 238.

20. Hala Jaber, Hezbollah : Born With a Vengeance (New York:Columbia University prees, 1997), p.99.

21ـ احمد الموسوي، «حزب اللّه از لباس ايراني تا لباس عربي»، ترجمه م. باهر، ترجمان سياسي، ش 20، 21،22، 26 و 29 / مسعود اسداللهي، پيشين، ص 67و 68 / حسن فضل اللّه، حرب الارادات، بيروت، دارالهادي، 1998، ص 90.

22ـ مسعود اسداللهي، پيشين، ص 192ـ193.

23و24ـ مسعود اسداللهي، جنبش حزب اللّه لبنان; گذشته و حال، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1382، ص 175 / ص 172.

25ـ ر.ك.به: كيهان، 4 دي 1362، «مصاحبه با شيخ سعيد شعبان» / عبدالوهاب فراتي، پيشين، ص 48.

26ـ عبدالوهّاب فراتي، پيشين، ص 48ـ49.

27ـ زامل سعيدي، جبهه نجات ملي فلسطين، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1370، ص 78.

28. WWW. Siahsepid.com/Week/archives/ 00029.php.

29ـ با انقلاب اسلامي ايران، حركت اسلام گرايي سنّي نيز در لبنان رشد پيدا كرد. اين حركت در شهر طرابلس در شمال لبنان به اوج رسيد. حزب «توحيد اسلامي» به رهبري شيخ سعيد شعبان همان رسالت اسلامي را تبليغ مي كرد كه «حزب اللّه» منادي آن بود. نزديك شدن شيخ سعيد شعبان و «حزب اللّه» به يكديگر زنگ خطر جدّي براي سوريه بود; چون نشان مي داد راديكال هاي سنّي و شيعه را مي توان تحت چتر انقلاب اسلامي با يكديگر متحد ساخت. از سوي ديگر، شيخ سعيد شعبان ارتباط نزديكي با ايران داشت.

30ـ مسعود اسداللهي، جنبش حزب اللّه لبنان، ص 114ـ115.

31ـ مختار حسيني و ديگران، برآورد استراتژيك مصر، تهران، مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر، ج 1، 1381، ص 281 / جميله كديور، مصر از زاويه اي ديگر، تهران، اطلاعات، 1373، ص 19ـ30.

32ـ محمود حيدر و سيد حسين موسوي، بررسي تجاوزات اسرائيل به لبنان، تهران، مركز پژوهش هاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه، 1381، ص 23ـ24.

33. Hussein J. & Agha Ahmad S.Khalidi,Syria and Iran: Rivalary and Cooperation (London: Pinter Pubishers, 1995), p.34.

34. Patrick Seale, Asad (Berkeley, C.A.: University of California press, 1988), p.374.

35ـ مسعود اسداللهي، از مقاومت تا پيروزي، ص 53ـ59.

36. Hala Jaber, op.cit, p.47.

37ـ مسعود اسداللهي، از مقاومت تا پيروزي، ص 60ـ65.

38. Eyal Zisser, Hizbollah on the Crossroad, Middel East Review of International Affaires (MERIA, 1997. Sep.30), p. 34.

نكته جالب اين بود كه تكميل عقب نشيني اسرائيل مصادف با روز قدس بود. ر.ك:

Magnus Ranstrop, Hiz'bollah in Lebanon (New York: St.Martin's Press, 1997), p.95.

39ـ رابين رايت، شيعيان مبارزان راه خدا، ترجمه علي انديشه، تهران، قومس، 1372، ص 140ـ142.

40ـ مسعود اسداللهي، پيشين، ص 167، 172ـ176.

41ـ حسن فضل اللّه، پيشين، ص 31.

42ـ همان، ص 32.

43ـ مسعود اسداللهي، جنبش حزب اللّه لبنان: گذشته و حال، ص 158.

44ـ رابين رايت، پيشين، ص 77.

45ـ همان، ص 166 و 167.

46ـ دولت اسرائيل چهار ماه پس از روي كار آوردن امين جميل و تثبيت دولت وي در لبنان، مذاكرات رسمي خود را با اين دولت تحت سرپرستي و نظارت آمريكا آغاز نمود. هدف از اين مذاكرات امضاي يك موافقت نامه صلح و مشروعيت بخشيدن به اشغال جنوب لبنان توسط اسرائيل بود. مهم ترين بند اين قرارداد مربوط به ترتيبات امنيتي در جنوب لبنان بود. بدين سان در محدوده اي كه حدود آن را ارتش اسرائيل تعيين مي نمود، ارتش اسرائييل مستقر مي گرديد و امنيت آن را بر عهده مي گرفت و اين به معناي مشروعيت بخشيدن به اشغال بود. (ر.ك: رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در لبنان، كتاب سال اروپا 1993; نگاهي به تاريخ معاصر لبنان، مركز اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تهران، سند شماره 8908.)

47ـ رابين رايت، پيشين، ص 7 و نيز:

Magnus Ranstorp, op.cit, P.91.

48ـ همان، ص 8 / حسن فضل اللّه، پيشين، ص 67.

49ـ رابين رايت، پيشين، ص 24.

50ـ حسن فضل اللّه، پيشين، ص 180.

51ـ روزنامه السفير، 1 نوامبر 1983. نيز ر.ك: مسعود اسداللّهي، جنبش حزب اللّه لبنان: گذشته و حال، ص 160.

52ـ حسن فضل اللّه، پيشين، ص 72.

53ـ مسعود اسداللهي، از مقاومت تا پيروزي، ص 91.

54ـ ماهنامه بيان، ش 3 (مرداد 1369)، ص 66و 67.