برهان نظم

برهان نظم

مهدي تراب پور

چكيده

اين نوشتار، به بررسي برهان نظم مي پردازد و پس از بيان پيشينه آن در آثار انديشمندان غرب و شرق و بيان معاني لغوي و اصطلاحي «نظم» و ذكر نام هاي اين برهان در لسان انديشمندان، به اقسام نظم اشاره مي كند و محل بحث را در ميان اين اقسام روشن مي نمايد. بحث عمده بيان تقريرهاي گوناگون اين برهان و طرح و ردّ اشكالات ذكر شده بر اين برهان است، سپس به هدف اصلي مقاله، كه همان نقد و بررسي دلالت برهان از ديدگاه انديشمندان اسلامي است، مي پردازد و ميزان كارآمدي و دلالت آن را روشن مي كند. بحث پاياني نگاهي گذرا به شبهه شرور و حلّ آن است.

در اين نوشتار، روشن گرديده كه برهان نظم با وجود دلالت اندك و نتيجه محدود آن (در مقايسه با ديگر براهين)، از بهترين استدلال هاي كلامي بر اثبات خداوند و علم و حكمت اوست و به خاطر نزديكي آن به فطرت بشري، داراي ارزش فراواني براي جدال احسن مي باشد.

مقدّمه

گرچه خداباوري انسان همواره در گرو تماميّت براهين علمي و فلسفي انسان نمي باشد و راه يابي انسان به سوي خدا تنها از راه تكاپوهاي عميق عقلي يا مشاهدات طبيعي نيست و حتي در بيشتر موارد، ايمان و اعتقاد مذهبي، ريشه در جاذبه هاي فطري انسان دارد، اما اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت كه همان جان مايه هاي فطري هستند كه منشأ خردورزي در باب آفريدگار هستي و ديگر مقولات ديني مي شوند.

انسان خداباور و معتقد تلاش مي كند با تكاپوي عقلي و در جهت ارضاي اين گرايش هاي فطري، از يك سو، بر ميزان كارآمدي و دوام و اعتبار خود بيفزايد، و از سوي ديگر، با اقامه براهين محكم و خردپذير، باورهاي دروني خود را بر شالوده اي

محكم و استوار بنا كند تا از گزند شبهات و تهاجمات در امان باشد.

اين كند و كاو عقلي براي راه يابي به خداوند، گاهي با استمداد از طبيعت صورت مي پذيرد. روشن ترين، همگاني ترين، مقبول ترين و نزديك ترين نمونه اين رهيافت، همان مطالعه در نظام مندي عالم و راه يابي به ناظم آن مي باشد كه از آن با عنوان «برهان نظم» ياد مي شود و موضوع بحث ما در اين نوشتار نيز مي باشد.

در اين نوشتار، پس از ذكر پيشينه شرقي و غربي «برهان» و بيان معاني لغوي و اصطلاحي «نظم»، نام ها و تقريرهاي گوناگون برهان ذكر مي شوند، سپس اشكالات وارد شده به آن و جواب هاي مطرح شده ارائه گرديده و در پايان، نقد و بررسي برهان نظم و ميزان دلالت آن ذكر گرديده است.

پيشينه برهان

الف. در غرب

تلاش انديشمندان براي جستوجوي نوعي وحدت در عالم و تفسير كثرت ها بر اساس آن را مي توان قديمي ترين پيشينه براي برهان نظم دانست.1

اما درباره پيشينه مكتوب آن در مغرب زمين، مي توان گفت: هرچند در يونان باستان، برهان نظم دليل سازمان يافته و منقّحي نبود، اما در لابه لاي سخنان حكماي اين عصر، اعتقاد به ارتباط و تناسب نظم حاكم بر طبيعت با منشأ ذي شعور و هدفدار و در مقابل انديشه عدم وجود مبدأ در عالم، به استناد وجود بي نظمي ها و شرور، به چشم مي خورد.

نگاه غايت انگارانه سقراط به جهان طبيعت،2نظام مندي عالم طبيعت توسط عقول و مُثُل در فلسفه افلاطون،3 اثبات هدف غايي براي طبيعت و هدفمندي همه حركت ها در حكمت ارسطويي،4 اعتقاد به حاكم بودن نغمه هاي هماهنگ موسيقي بر عالم و نظام مندي عالم بر مبناي عدد و رياضي در انديشه فيثاغوريان،5 و در مقابل، انكار غايتمندي و نظم انگاري و اعتقاد به تناقض در مفهوم «خدا» در سفسطه هاي اپيكورس،6 نمونه هايي از دل مشغولي انديشمندان و در نهايت، پيشينه يوناني اين برهان مي باشند.

در دوره هاي بعد، اعتقاد به مبدأ لايزال الهي و راه يابي به حكمت و حيات او از مشاهده ساختار شگفت انگيز طبيعت در اعترافات آگوستين7 و ترميم و تنقيح برهان «نظم» و اعتقاد به جايگاه رفيع الهيّات طبيعي (برهان نظم و...) پس از الهيات وحياني از سوي آكوئيناس8 حاكي از ترقّيوتعالي جايگاه اين برهان در قرونوسطاوفلسفه مدرسي(اسكولاستيك) مي باشد.

اعترافات دانشمنداني همچون گاليله،9 رابرت بويل،10 جان ري11 و نيوتن12 به اعتبار دلايل طبيعي (مثل برهان «نظم») بر اثبات مبدأ هستي، قاعده همسازي پيشين لايب نيتز13 براي اثبات علت غايي و رهايي از مشكل شرور ـ علي رغم انتقادهاي هيوم و كانت بر برهان نظم ـ موجب افزايش مقبوليت عام و گسترده اين برهان در سده هاي آغازين عصر نوگرايي گرديد.

ارائه نمونه هاي فراوان عيني از نظم و تدبير در عالم طبيعت توسط ويليام پيلي14 و تلاش هاي برخي دانشمندان در رسايل بريچ واتر15 در آغاز سده نوزدهم، نويد شروع يك نهضت و تدوين كتب علمي را براي اثبات نظام مندي عالم طبيعت مي داد كه نظريه جديد داروين16 در چگونگي پيدايش انواع (1837) ضربه محكمي بر پيكره الهيّات طبيعي و برهان نظم وارد كرد.

اما الهيّات طبيعي در سده بيستم، با وجود خرده گيري ها و انتقادهاي اشخاصي همانند بارتينك17 (در كتاب ساعت ساز كور) و ايان باربور18 (در كتاب علم و دين) اعتبار خود را همچنان حفظ كرد. كتاب هاي راز آفرينش انسان،19 سرنوشت انسان20 و اثبات وجود خدا21 با استفاده از دستاوردهاي علوم تجربي بر طراوت و استحكام اين برهان در عصر علم زدگي و دين گريزي مي افزايند. به طور خلاصه، برهان «نظم» با وجود فراز و نشيب هاي خود در غرب، همواره نزد عده قابل توجهي از انديشمندان موحّد، برهان قابل اتّكايي بوده است.

ب. در عالم اسلام

هرچند تفكّر در طبيعت و راه يابي از مخلوق به خداوند و اوصاف او جزء تعاليم اسلامي تلقّي مي شود و اين شيوه استدلال جايگاه خاصي در قرآن كريم و ديگر متون ديني ما دارد; با اين حال، برهان نظم تا حدي مورد بي مهري بسياري از انديشمندان مسلمان واقع شده و تلاش چنداني در جهت تحكيم آن صورت نگرفته است و آن را به عنوان يك دليل عقلي و مستدل بيان نكرده اند. از اين رو، در بخش عمده اي از متون فلسفي و كلامي ما اثري از اين برهان نيست. اگر فلاسفه اسلامي را در اين كم توجهي معذور بداريم بي مهري متكلّمان مسلمان قابل اغماض نيست.

البته عده اي از متكلّمان و فلاسفه، كه در بحث هاي اعتقادي عنايت بيشتري به متون ديني دارند، در آثار خود به آن پرداخته اند و از آن به عنوان دليلي بر اصل وجود خداوند يا برهان بر بعضي از صفات الهي نام برده اند.

فلاسفه اي همچون كندي (252 ق)22 و ابن رشد (595 ق)23 و متكلّماني همچون ابوبكر باقلاني (م 403 ق)24، ابوحامد غزّالي (505 ق)25، فخر رازي (604 ق)،26عضدالدين ايجي (756 ق)،27 تفتازاني،28 عبدالرزّاق لاهيجي29 و خواجه نصيرالدين طوسي30 از اين دسته اند. در ميان معاصران نيز شهيد مطهّري31 در مستدل و فلسفي كردن اين برهان، استاد سبحاني32 در تنظيم تقريرهاي متفاوت آن و استاد جوادي آملي33 در تبيين و نقد فلسفي آن تلاش شايسته اي انجام داده اند.

واژه شناسي «نظم»

الف. معناي لغوي

«نظم» در لغت، به معناي تأليف كردن، ضميمه نمودن و ايجاد نوعي مقارنت بين اشياي گوناگون است. به نخ يا رشته اي كه دانه هاي مرواريد را به هم پيوند مي دهد، «نظم» گويند.34

ب. معناي اصطلاحي

هرچند نظم از معقولات ثانيه فلسفي مي باشد و قابل تعريف به حدّ و رسم نيست، اما مثل بسياري از مفاهيم فلسفي، معناي بديهي و واضحي دارد. با اين حال، توضيحاتي به عنوان شرح الاسم براي آن عنوان كرده اند. در اينجا، به دو نمونه از اين تعريف هاي لفظي توجه كنيد:

1. نظم رابطه هماهنگ ميان اجزاي يك مجموعه براي تحقق هدف مشخص به گونه اي است كه هر جزئي از اجزاي مجموعه مكمّل ديگري بوده و فقدان هر يك موجب فقدان اثر مطلوب آن مجموعه گردد.35

2. نظم، كيفيت و نحوه هستي اجزاي متعدد در يك مجموعه به گونه اي است كه هماهنگي آن ها بتواند هدف از آن مجموعه را تأمين كند، در مقابل «نثر»، به معناي پراكنده.36

با اين