سخن نيكو از منظر قرآن

احمد شجاعى-1
چكيده
سخن گفتن، از نعمت‏هاى بزرگ الهى است كه نقش تعيين‏كننده در ساختار شخصيتى انسان دارد. قرآن كريم علاوه بر تأكيد بر اهميت سخن، به گفتن «سخن نيكو» تأكيد نموده است. اين مقاله با رويكرد تحليلى و نظرى درصدد تبيين ديدگاه قرآن درباره سخن نيكو با بررسى اقوال مفسّران و تكيه بر آراء دانشمندان لغت‏شناس است و نيم‏نگاهى نيز به برخى روايات در اين زمينه دارد. درباره «سخن نيكو» چند تعبير در قرآن به چشم مى‏خورد: قول معروف، قول حَسَن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.
     قول معروف، سخن حقى است كه مردم طبق فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند. قول حسن همان گفتار نيكو است و قول احسن، سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق توأم با عمل صالح و از سرِ تسليم در برابر خداوند باشد.
     قول سديد، گفتار محكم، استوار و خلل‏ناپذير است. قول كريم، سخنى نفيس و ارزشمند و به دور از لئامت و پستى است. از منظر قرآن، اصلاح اعمال و بخشايش گناهان از آثار قول سديد (محكم و خلل‏ناپذير) است و قول احسن، زمينه اختلاف و فتنه شيطان را از بين مى‏برد. در روايات نيز آثار فراوانى براى سخن نيكو شمرده شده است كه از جمله آنها مى‏توان به بسيارىِ دوستان و فراوانى روزى، فزونى عمر و محبوب شدن نزد خانواده خويشان نام برد. سخن نيكو معيارها و آدابى نيز دارد، از جمله اينكه برخاسته از علم و به‏هنگام و به‏اندازه باشد.
كليدواژه‏ها: قول (سخن گفتن)، قول معروف، قول حسن، قول احسن، قول سديد، قول كريم.

مقدّمه
سخن گفتن و ارتباط زبانى، از جمله برترين استعدادها و توانايى‏هاى خدادادى بشر، اصلى‏ترين وسيله ارتباط بين انسان‏ها و طبيعى‏ترين راه بيان و انتقال انديشه و مقاصد اوست. اين مسئله تا آن اندازه اهميت دارد كه خداوند در قرآن كريم از آن به عنوان يك نعمت بزرگ در كنار تعليم قرآن و آفرينش انسان ياد كرده است: «الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»(الرحمن: 1ـ4)؛ خداوندى كه انسان را خلق نمود و به او قرآن را تعليم كرد و به او سخن گفتن آموخت. همچنين در آيه شريفه «وَلِسَانا وَشَفَتَيْنِ» (بلد: 9) زبان كه ابزار سخن گفتن است، از نعمت‏هاى خداوندى شمرده شده است. اين توانايى بشرى مانند توانايى‏هاى ديگر او، هم مى‏تواند در مسير صحيح به كار گرفته شود و هم در مسير باطل.
     خداوند متعال در آيات متعدد علاوه بر تأكيد بر نعمت سخن، به چگونه سخن گفتن نيز پرداخته و چارچوب‏هاى سخن نيكو و پسنديده را بيان كرده است. در اين زمينه، روايات فراوانى هم وجود دارد كه همگى حاكى از اهميت فوق‏العاده سخن نيكو و نقش آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است.1 توجه، اهتمام و تلاش علماى اخلاق در معرفى گناهان زبان نيز اهميت اين موضوع را نشان مى‏دهد.2
    هرچند موضوع «سخن نيكو از منظر قرآن كريم» از قديم مورد توجه مفسّران، حديث‏پژوهان و علماى اخلاق بوده و هريك از ايشان به نحوى با استناد به آيات و روايات مربوطه به ذكر مطالبى در اين‏باره پرداخته‏اند، اما كتاب يا مقاله‏اى مستقل در اين زمينه نيافتيم و به هر حال، هنوز مجال بحث و نظر در اين زمينه گسترده است.
     به اين منظور، ابتدا تعابير قرآنى در اين زمينه استخراج و با استناد به كتاب‏هاى معتبر لغت، تبيين مى‏شود و سپس آراء مفسّران در اين خصوص نقدوبررسى مى‏گردد.
تعابير قرآن درباره سخن نيكو
قرآن‏كريم علاوه‏بر اشاره‏به اهميت‏سخن‏گفتن،به‏گفتن‏سخنان نيكو تأكيد نموده است تا مسير صحيح سخن گفتن را براى ما تعيين‏كندكه‏دراين‏باره پنج‏تعبير در قرآن‏به چشم مى‏خورد:
1. قول معروف
آياتى كه اين واژه در آنها آمده است عبارتند از:
     1. «... وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَعْرُوفا»(بقره: 235)؛
     2. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَآ أَذىً وَاللّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ» (بقره: 263)؛
     3. «وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 5)؛
     4. «فَارْزُقُوهُم مِنْهُ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا» (نساء: 8)؛
     5. «وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا.» (احزاب: 32)
     گرچه هريك از آيات پنج‏گانه مزبور مربوط به موردى است و با خصوصيت آن موارد «قول معروف» معناى خاصى پيدا مى‏كند، اما در كل مى‏توان از اين آيات استفاده نمود كه ما از طرف خداوند در سخن گفتن مأمور به سخن معروف هستيم.
     ديدگاه مفسّران
درباره قول معروف، مفسّران نظرات مختلفى دارند كه مى‏توان آن را ذيل دو ديدگاه دسته‏بندى كرد.
ديدگاه اول: مقصود از «قول معروف» همان گفتار و سخن معروف است كه غالب‏مفسّران‏بدان‏معتقدند.منتهادر اينكه مراد از سخن‏ معروف ‏چيست‏ ديدگاه‏هاى ‏متعددى ‏دارند؛ مانند:
     1. «قول معروف» سخنى است كه نزد عقل و عرف و شرع شناخته شده باشد.3
    2. «قول معروف» يعنى: سخن معروف و پاكيزه.4
    3. «قول معروف» يعنى: قول حسن و نيكو و به دور از خشونت.5
    4. «قول معروف» سخنى است كه مايه رشد و صلاح باشد.6
    5. «قول معروف» عبارات و سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه هم كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد و هم به رشد عقلى آنها كمك مى‏كند.7
ديدگاه دوم: مراد از «قول»، معناى كنايى آن است؛ يعنى معاشرت و رفتار. اين نظريه مربوط به علّامه طباطبائى است. ايشان مى‏فرمايند: «قول معروف» مانند قول حسن به معناى مطلق معاشرت و رفتار است نه سخن گفتن.8
     نكاتى درباره نظر مفسّران
الف. «معروف» در لغت به معناى آن چيزى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است. مردم كارهاى نيك و حق را طبق فطرت پاك خويش مى‏شناسند و براى آنها كارهاى باطل و زشت و ناپسند ناآشناست. راغب مى‏گويد: «معروف» اسم است براى هر كارى كه از نظر عقل يا شرع حُسنش معلوم و شناخته شده باشد. ابن‏فارس هم به اين معنا در كتاب خود اشاره نموده است.9
    ب. در بيان برخى از مفسّران آمده بود: «قول معروف» به معناى سخنان دلنشين و شايسته‏اى است كه كمبود روانى آنها را برطرف مى‏سازد. اين معنا مربوط به مورد آيه است كه در خصوص يتيمان است، وگرنه به صورت عام نمى‏توان آن را در تمامى مواردى كه «قول معروف» آمده بود ذكر نمود، بلكه قول معروف همان سخن نيك و حقى است كه شناخته‏شده براى مردم است.
     3. به نظر علّامه طباطبائى، مقصود از «قول معروف» سخن نيكو نيست، بلكه كنايه از معاشرت و رفتار است. هرچند اين معنا، فى‏حد نفسه به عنوان يك احتمال قابل توجه است، لكن نياز به قرينه دارد كه در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى بر آن اقامه نشده است.
     نتيجه اينكه ظاهر «قول معروف» در اين آيات همان گفتار و سخنى است كه خوب و شايسته و زيبا و نيكو باشدكه‏غالب‏مفسّران‏هم‏به همين‏معناى‏لغوى‏اشاره‏نموده‏اند.
2و3. قول حسن و احسن
تعبير اول در قرآن كريم يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا» (بقره: 83)؛ با مردم به نيكى سخن بگوييد. و تعبير دوم نيز يك بار آمده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگويند. اين دو تعبير، همه را مورد خطاب قرار مى‏دهند كه با مردم به نيكى سخن بگوييد.
     ديدگاه مفسّران
اما اينكه مراد از قول حسن چيست، در اين خصوص نيز مفسّران دو دسته شده‏اند. برخى «قول» را به معناى گفتار و سخن گرفته و مراد از «قول حسن» را سخن نيكو دانسته‏اند؛ مانند طبرسى كه در اين‏باره مى‏گويد: «قول حسن» يعنى: سخنى نيكو كه از شدت نيكى گويا خود نيكى است.10
    طبرسى در جاى ديگر، وجوه سه‏گانه‏اى را از قول حسن بصرى، ابن‏عباس و سفيان ثورى به اين‏ترتيب نقل مى‏كند:
     1. سخن زيبا و اخلاق نيكو؛ 2. امر به معروف و نهى از منكر؛ 3. قول معروف.11
    بعضى هم مانند علّامه طباطبائى12 و مرحوم سبزوارى نجفى13 آن را به معناى رفتار، معاشرت و خلق نيكو دانسته‏اند14 كه طبق اين احتمال، كلمه «قول» در آيه شريفه در معناى‏كنايى‏به‏كاررفته‏است نه معناى‏حقيقى خود.
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، در خصوص تفسير «قول حسن» و «قول احسن»، نظير تفسير «قول معروف» دو نظريه مطرح بود: نظريه غالب مفسّران كه «قول» به معناى حقيقى خودش است، و نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى كه مقصودْ معناى كنايى باشد. لكن تفاوتى بين اين دو مورد وجود دارد: در خصوص معناى «قول حسن»، مرحوم بحرانى دو روايت در ذيل آيه شريفه نقل نموده است كه در يكى از آنها امام باقر عليه‏السلام «قول حسن» را به معناى سخن نيكو دانسته و فرموده‏اند: يعنى با مردم به نيكوترين سخنى كه دوست داريد با شما بگويند سخن بگوييد. اين روايت، نظريه غالب مفسّران را تأييد مى‏كند و مطابق ظاهر آيه شريفه هم هست. لكن در مقابل، روايت ديگرى از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه در تفسير آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا»مى‏فرمايند: يعنى مريضان آنان را عيادت كنيد و در تشييع جنازه‏شان حاضر شويد و در مساجد آنها نماز بخوانيد.15 اين روايت مؤيد نظريه علّامه طباطبائى و مرحوم سبزوارى است. از اين‏رو، با وجود اين دو روايت نمى‏توان قاطعانه گفت كه كدام معنا از آيه شريفه اراده شده است. البته منافاتى هم بين اين دو معنا نيست؛ يعنى ممكن است هر دو معنا از آيه شريفه مقصود باشد؛ چراكه احتمال دارد مراد از «قول» در آيه شريفه «منطق» باشد كه در قول و فعل تجلى مى‏كند و در هر كدام از اين دو روايت به بخشى اشاره شده است و در خصوص اين مورد، اين دو روايت مى‏توانند قرينه بر اراده اين معنا باشند، اما بقيه از آراء مفسّران غالبا مربوط به بيان مصداق است نه تفسير «قول حسن».
     در مورد «قول أحسن» نيز آمده است: يعنى سخنى كه بهترين از نظر محتوا، بهترين از نظر بيان و بهترين از نظر توأم بودن با فضايل اخلاقى و روش‏هاى انسانى باشد.16 خود قرآن كريم در آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (فصلت: 33) قول احسن را به قولى تفسير نموده است كه در آن، دعوت به سوى حق و توأم با عمل صالح و تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
4. قول سديد
اين تعبير در دو آيه قرآن آمده است:
     1. «فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَلْيَقُولُواْ قَوْلاً سَدِيدا» (نساء: 9)؛ پس بايد تقواى الهى پيشه كنند و سخن استوار بگويند.
     2. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا» (احزاب: 70)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و سخن استوار گوييد.
     در اين دو آيه مباركه خداوند به دو امر اساسى در كنار يكديگر دستور مى‏دهد: يكى تقواى الهى و ديگرى سخن سديد. اين نشان مى‏دهد كه گفتار انسان تأثير ويژه‏اى در رسيدن او به سعادت دارد، به گونه‏اى كه در رديف تقواى الهى و پروا داشتن از خداوند بيان شده است.
     ديدگاه مفسّران
اين تعبير بيشتر از بقيه تعابير مورد اختلاف مفسّران قرار گرفته است. علّامه طباطبائى درباره تفسير «قول سديد» دو گونه سخن گفته‏اند. در يك‏جا (ذيل آيه 70 سوره احزاب) آن را به معناى سخن و كلام دانسته‏اند، آنجا كه مى‏فرمايند: كلمه «سديد» از ماده «سداد» است به معناى اصابت رأى و داشتن رشاد. بنابراين، «قول سديد» عبارت است از سخنى كه هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد و يا اگر فايده‏اى دارد فايده‏اش چون سخن‏چينى و امثال آن غيرمشروع نباشد. پس بر مؤمن لازم است كه به راستىِ آنچه مى‏گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو يا مايه فساد نباشد.17 ولى در ذيل آيه 9 سوره «نساء» مى‏فرمايند: «قول سديد» كنايه است از اتخاذ روش صحيح عملى و ساده‏تر اينكه منظور از قول روش عملى است نه سخن؛ مثل آيه شريفه «وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنا.»18
    مفسّران ديگر «قول» را به معناى سخن دانسته‏اند، اما اينكه مقصود از «قول سديد» چيست اختلاف‏نظر دارند. سخنان مفسّران در اين‏باره سه‏گونه است: 1. مفهوم «سداد»؛ 2. ذكر مصداق؛ 3. بيان مفهوم و تطبيق بر مصداق.
     1. تبيين مفهوم سديد: از گونه اول مى‏توان به سخن آيت‏اللّه مكارم شيرازى اشاره نمود كه مى‏گويد: ... مانند اينكه آمده است: سديد از ماده «سد» به معناى محكم و استوار و خلل‏ناپذير و موافق حق و واقع است؛ سخنى كه همچون يك سد محكم جلوى امواج فساد و باطل را مى‏گيرد و... . اگر بعضى از مفسّران آن را به معناى «صواب» و بعضى به خالص بودن از كذب و لغو يا هماهنگ بودن ظاهر و باطن و يا صلاح و رشاد و مانند آن تفسير كرده‏اند همه به معناى جامع فوق برمى‏گردد.19
    2. ذكر مصداق: مصاديقى كه براى قول سديد بيان شده است عبارتند از:
     الف. سخن نيكو؛ سخنى كه از فساد و كذب و لغو خالص باشد.20
    ب. سخن نيكويى كه ظاهروباطن آن‏هم‏يكى باشد.21
    3. «قول سديد»: سخنى است كه از روى عدل باشد و آن منطبق بر توحيد است.22
    4. «قول سديد» يعنى: به سخن راست.23
    5. «قول سديد» به سخنى كه راست باشد و در آن قصد حق شده باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد.24
    6. «قول سديد» قول صواب و حق‏و مستقيم است.25
    7. «قول سديد» به معناى سخن حق است.26
    8. «قول سديد» به معناى كلمات حكمت‏آميز و سؤال از وظايف و تكاليف، مواعظ و نصايح و اصلاح ذات‏البين، امر به معروف و نهى از منكر، تلاوت قرآن، و ذكر ادعيه وارده است.27
    9. «قول سديد» به گفتن «لااله الا اللّه» است.28
    10. «قول سديد» يعنى: به سخن درست و سخن درست نخواهد بود، مگر سالم و در وقت مناسبش باشد و چنين نخواهد بود جز آنكه از روى انديشه و نظر به حال و آينده بيان شود. آنچه مؤمن را از منافق تميز مى‏دهد اين است كه مؤمن وقتى حرف مى‏زند احساس مسئوليت مى‏كند؛ از اين‏رو، پيش از سخن گفتن بسيار مى‏انديشد، در حالى كه منافق بدون فكر و انديشه كلامى بر زبان مى‏آورد و خود را گرفتار مى‏سازد و در حديث آمده: زبان مؤمن آن سوى قلب اوست و قلب‏منافق‏پشت‏زبان او.29
    11. «قول سديد» سخنى است كه در آن قصد و نيت حق و راستى باشد و واژه «سداد» به معناى قصد به سوى حق و سخن به عدل است؛ چنان‏كه مى‏گويند: «سدالسهم نحو الرميه»؛ تير راست و مستقيم به طرف شكار رفت. و مقصود كلى اين است كه زبانتان را از دروغ نگه داريد و سخن راست و حق گوييد.30
     نقد و بررسى
همان‏گونه كه ملاحظه شد، درباره قول سديد آراء مختلفى در ميان مفسّران مطرح است. برخى تطبيق به مصداق كرده‏اند؛ مثل گفتن «لا اله الا اللّه»، و روشن است كه اين نظريه تطبيق است نه تفسير و سبب محدوديت آيه نمى‏شود. برخى ديگر، آن را به سخن حق يا راست، يا نيك يا يكى بودن ظاهر و باطن يا كذب و لغو نبودن تفسير نموده‏اند. به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى «سديد» نيست، بلكه مصاديق قول سديد محسوب مى‏شوند نه معنا و مفهوم آن. سخنى مى‏تواند «سديد» باشد كه حق، راست، نيكو، و به دور از لغو باشد، وگرنه قول سديد نخواهد بود. از اين‏رو، به نظر مى‏رسد هيچ‏كدام از اينها معناى واقعى سديد نيست، بلكه بايد به سراغ معناى لغوى آن رفت. «سديد» از ماده «سد» است و «سد» را به خاطر استحكام و اتقانى كه دارد به اين نام مى‏خوانند. ابن‏فارس مى‏گويد: سديد يعنى چيزى كه داراى استقامت و استحكام باشد. همچنين فيروزآبادى و راغب اصفهانى به اين معنا اشاره كرده‏اند.31 در نتيجه، اگر اين واژه صفت «قول و سخن» شد به مفهوم سخنى خواهد بود كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد. طبعا قول «سديد» آن سخنى است كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است.
     اما معنايى كه علّامه طباطبائى بيان فرموده‏اند، مبنى بر اينكه مراد از «قول سديد» اتخاذ روش صحيح عملى است نه سخن، هرچند نمى‏تواند معناى مناسبى باشد، لكن چون خلاف معناى لغوى «قول سديد» است نياز به قرينه دارد. بدون داشتن قرينه نمى‏توان به آن ملتزم شد. و در كلام آن بزرگوار قرينه‏اى اقامه نشده است و در اين‏باره روايتى هم نداريم كه بتواند نقش قرينه را ايفا كند.
     حاصل اينكه خداوند در اين آيات شريفه مؤمنان را مأمور ساخته كه از «قول سديد» يعنى از سخنان محكم و استوار در گفتارشان، استفاده نمايند؛ سخنانى كه آثار ارزشمندى را به دنبال خود دارد. به برخى از اين آثار در خود قرآن كريم و به برخى ديگر در روايات اشاره شده است كه در ادامه بحث خواهد آمد.
5. قول كريم
اين تعبير در قرآن كريم تنها يك بار آمده است، آنجا كه مى‏فرمايد: «وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيما» (اسراء: 23)؛ با پدر و مادر كريمانه سخن بگو.32
     ديدگاه مفسّران
در تفسير اين تعبير قرآنى هم نظرات مختلفى ارائه شده است. برخى از آنها عبارتند از:
     1. قول شريف كه با آن پدر و مادر مورد اكرام واقع شوند؛33
    2. سخن نازك و زيبا و به دور از زشتى؛34
    3. سخن نيكو و نرم؛35
    4.كلام شيرين و همراه با لطف و محبت و عاطفه و احترام.36
    نقد و بررسى
اگر به معنا و مفهوم «واژه كريم» دقت شود معناى درست و صحيح ارائه خواهد شد. در مورد معناى واژه «كريم» اهل‏لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند. جوهرى «كرم» را ضد لئامت و پستى مى‏داند و مى‏گويد: كريم كسى است كه زياد بخشش مى‏كند.
     فيروزآبادى هم به همين معنا اشاره نموده است.37 ولى فيومى و ابن‏فارس كريم را به معناى نفيس و عزيز دانسته‏اند.38
    به نظر مى‏رسد معناى اصلى «كرم» همان نفيس و ارزشمند باشد، اما مفاهيم ديگرى مثل بخشندگى و گذشت يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند نه معنا و مفهوم آن، و در آيه شريفه كه «كريم» صفت كلام و قول قرار گرفته است همين مفهوم را مى‏رساند؛ يعنى كلام و سخنى كه ارزشمند باشد. به اين معنا، علّامه مصطفوى هم اشاره نموده است.39
    نتيجه اينكه «قول كريم يعنى: سخنى كه نفيس و قيمتى و ارزشمند باشد و لازمه آن اين است كه از دنائت و پستى منزه، همراه با لطف و محبت و سنجيده و بزرگوارانه باشد و آنچه در كلام مفسّران آمده بود غالبا ناظر به مصاديق قول كريم بود نه معنا و مفهوم آن.»
آثار سخن نيكو
سخن‏نيكو كه درآيات‏متعددى‏وباتعابيرگوناگونى‏بدان اشاره شده بود، آثار و بركاتى دارد كه برخى از آنها در خود آيات شريفه‏قرآن‏وبرخى‏ديگردرروايات‏اهل‏بيت عليهم‏السلامبيان‏شده‏است.
     در قرآن كريم، سه اثر از آثار سخن نيكو آمده است:
     1. اصلاح رفتارها و اعمال آدمى؛
     2. بخشوده شدن گناهان؛
     3. جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.
     در آيه شريفه ذيل، به دو اثر نخست اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزا عَظِيما»(احزاب: 70ـ71)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داشته باشيد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بر شما ببخشايد و هركس خدا و پيامبرش را فرمان برد قطعا به رستگارى بزرگى نايل آمده است. البته در آيه شريفه، تقوا هم در كنار سخن نيكو مطرح شده است و طبق ظاهر آيه، اين دو اثر از آثار تقوا و سخن نيكو است ولى به هر حال، سخن نيكو ـ هرچند به عنوان يكى از دو عامل ـ مى‏تواند در اصلاح اعمال و بخشايش گناهان مؤثر باشد.
     علّامه طباطبائى به اين پرسش كه چگونه سخنان نيكو سبب اصلاح رفتار آدمى و بخشوده شدن گناهان مى‏گردد، چنين پاسخ مى‏دهد: اين بدان جهت است كه وقتى نفس آدمى عادت به راستى و قول سديد نمود ديگر دروغ و سخن لغو و يا سخنى كه فسادانگيز باشد از او شنيده نمى‏شود و وقتى اين صفت در نفس آدمى پايدار شد و از گناهان گذشته خود پشيمان گشت و اين پشيمانى همان توبه است كه آمرزش گناهان را به دنبال دارد.40
    همان‏گونه كه اشاره شد، از منظر قرآن كريم يكى ديگر از آثار «قول احسن» كه از مصاديق سخن نيكوست، از بين بردن زمينه اختلاف و فتنه است، آنجا كه مى‏فرمايد:«وَقُل لِعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوّا مُبِينا»(اسراء: 53)؛ و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتراست بگويند كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند؛ زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است. بر اساس اين آيه شريفه، خداوند به مؤمنان فرمان مى‏دهد سخن نيكو گويند تا ميان آنان اختلاف نيفتد.
نتيجه‏گيرى
1. قرآن كريم براى سخن گفتن كه از نظر توده مردم كار روزمره بشرى است و اهميت چندانى به آن نمى‏دهند، ضابطه و قانون ارائه داده است. از منظر قرآن، قول نيكو در كنار عمل صالح سهمى بسزا در ساختن شخصيت آدمى و سعادت اخروى او دارد.
     2. قرآن از سخن نيكو و موردپسند خداوند با تعابيرى همچون معروف،حسن،احسن،سديد وكريم‏يادكرده‏است.
     3. «قول معروف» سخنى است كه شناخته شده نزد عقل و فطرت مردم است و آن سخنى است كه حق و نيك باشد كه مردم با فطرت پاك خود آن را مى‏شناسند.
     4. «قول احسن» همان گفتار نيكوست و «قول احسن» به حسب آيه شريفه «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ» سخنى است كه در آن دعوت به سوى حق تعالى توأم با عمل صالح و برخاسته از تسليم در برابر اوامر الهى باشد.
     5. «قول سديد» به معناى سخنى است كه از استحكام و اتقان لازم برخوردار باشد؛ يعنى سخنى كه محكم و استوار و خلل‏ناپذير است. ديدگاه‏هايى كه در تفسير آن ذكر شده عمدتا ذكر مصداق است نه معنا و مفهوم قول سديد.
     6. با توجه به معناى اصلى واژه «كرم» در لغت، «كريم» چيزى است كه نفيس و ارزشمند است. «قول كريم» سخنى است كه داراى ارزش و قيمت باشد و مفاهيمى مانند بخشندگى و گذشت، يا نداشتن لئامت و پستى از آثار و لوازم كرامت‏اند.
     7. در قرآن كريم براى سخن نيكو سه اثر ذكر شده است: اصلاح رفتارها و اعمال آدمى، بخشوده شدن گناهان، و جلوگيرى از ايجاد فتنه و اختلاف ميان مردم.

  • منابع
    ـ ابن‏فارس، احمد، معجم مقاييس‏اللغة، قم، مركز نشر مكتب اعلام اسلامى، 1404ق.
    ـ بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، چ دوم، بيروت، مؤسسة اعلمى للمطبوعات، 1427ق.
    ـ بلخى، سليمان، تفسير مقاتل، بيروت، دارالتراث‏العربى، 1423ق.
    ـ حسينى شيرازى، سيدمحمّد، تقريب‏القرآن، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1400ق.
    ـ رازى، ابولفتوح، روض‏الجنان و روح‏الجنان، مشهد، آستان قدس رضوى، 1408ق.
    ـ رازى، فخرالدين، التفسير الكبير، چ چهارم، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
    ـ راغب اصفهانى، حسين‏بن محمّد، المفردات فى غريب‏القرآن، قم، دفتر نشر كتاب، بى‏تا.
    ـ سبزوارى نجفى، محمّدبن حبيب‏اللّه، ارشادالاذهان فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالتعارف، 1419ق.
    ـ سورآبادى، عتيق‏بن محمّد، تفسير سورآبادى، تهران، فرهنگ نشر نو، 1380.
    ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ سوم، تهران، دارالكتب، الاسلاميه، 1396ق.
    ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، جوامع‏الجامع، چ دوم، قم، مهر، بى‏تا.
    ـ ـــــ ، مجمع‏البيان، بيروت، دارالمعرفه، 1406ق.
    ـ طوسى، محمّدبن حسن، التبيان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتب الاعلام‏الاسلامى، 1409ق.
    ـ طيب، سيدعبدالحسين، اطيب‏البيان، تهران، اسلام، 1378ش.
    ـ فضل‏اللّه، سيد محمّدحسين، تفسير من وحى‏القرآن، چ دوم، دارالملاك للطباعه و النشر، 1419ق.
    ـ فيروزآبادى، مجدالدين محمّد، قاموس المحيط، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1422ق.
    ـ فيومى، احمدبن محمّد، المصباح المنير، بى‏جا، بى‏نا، 1347.
    ـ مدرسى، سيد محمّدتقى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، مشهد، آستان قدس رضوى، 1377.
    ـ مصطفوى، حسن، تفسير روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380.
    ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چ بيست و دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380.
    ـ ميبدى رشيدالدين، كشف‏الاسرار، تهران، اميركبير، 1371.
    ـ نجفى بلاغى، محمّدجواد، آلاءالرحمان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتبة وجدانى، بى‏تا.
  • پى نوشت ها
    -1 عضو هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد خلخال. دريافت: 15/11/88 ـ پذيرش: 23/2/89.
    1ـ براى نمونه، در رواياتى آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههرگز بر منبر نمى‏نشست، مگر اينكه آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيدا»احزاب: 70؛ (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد) را تلاوت مى‏فرمود. در ادامه بحث، در بيان آثار سخن نيكو از منظر قرآن و حديث به برخى از روايات اشاره خواهد شد.
    2ـ تا جايى كه برخى از آنان گناهانى را كه از طريق گفتار و سخن اتفاق مى‏افتد به بيست مورد و برخى ديگر تا سى مورد شمرده‏اند. يكى از نويسندگان معاصر در اهميت زبان مى‏گويد: «زبان پربركت‏ترين عنصر بدن و مؤثرترين وسيله طاعت و هدايت و اصلاح است و در عين حال، خطرناك‏ترين و پرگناه‏ترين عضو بدن محسوب مى‏شود.» ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 17، ص 488.
    3ـ حسن مصطفوى، تفسير روشن، ج 5، ص 257.
    4ـ محمّدجواد بلاغى، آلاء الرحمن، ج 2، ص 20.
    5ـ سيدمحمّد حسينى شيرازى، تقريب‏القرآن، ج 1، ص 247.
    6ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 544.
    7ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 3، ص 271.
    8ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 274.
    9ـ راغب اصفهانى، مفردات، ذيل ماده «عرف»؛ احمدبن فارس، معجم مقاييس‏اللغه، ذيل ماده «عرف».
    10ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 1، ص 117.
    11ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، ص 298.
    12ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 330.
    13ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، ارشادالاذهان الى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 18.
    14ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 261.
    15ـ سيدهاشم بحرانى، همان، ج 1، ص 261.
    16ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 447.
    17ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 523.
    18ـ همان، ج 2، ص 317.
    19ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، همان، ج 17، ص 477.
    20ـ محمّدبن حسن طوسى، التبيان، ج 8، ص 366.
    21ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 8، ص 584.
    22ـ سليمان بلخى، تفسير مقاتل، ج 3، ص 580.
    23ـ فخرالدين رازى، التفسيرالكبير، ج 9، ص 186.
    24ـ محمّدبن حبيب‏اللّه سبزوارى نجفى، همان، ج 1، ص 432.
    25ـ رشيدالدين ميبدى، كشف‏الاسرار، ج 8، ص 92.
    26ـ ابوالفتوح رازى، روض‏الجنان و روح‏الجنان، ج 16، ص 26.
    27ـ سيدعبدالحسين طيب، اطيب‏البيان، ج 10، ص 535.
    28ـ عتيق‏بن محمّد سورآبادى، تفسير سورآبادى، ج 3، ص 2000.
    29ـ سيد محمّدتقى مدرسى، تفسير هدايت، ترجمه احمد آرام، ج 10، ص 321.
    30ـ فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع‏الجامع، ج 5، ص 58.
    31ـ احمدبن فارس، همان؛ مجدالدين محمّد فيروزآبادى، قاموس‏المحيط؛ راغب اصفهانى، همان، ذيل ماده «سد».
    32ـ البته اين آيه شريفه در خصوص سخن گفتن با پدر و مادر است، لكن شايد بتوان آن را به عنوان يك اصل قرآنى در سخن گفتن با همه افراد تلقّى نمود؛ چراكه قطعا آن آثارى كه سخن كريمانه درباره پدرومادر به دنبال‏دارد درموردديگران‏نيزخواهد بود.
    33ـ ر.ك: محمّدبن حسن طوسى، همان، ج 6، ص 467.
    34ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 6، ص 631.
    35ـ ر.ك: سليمان بلخى، همان، ج 2، ص 517.
    36ـ ر.ك: سيد محمّدحسين فضل‏اللّه، تفسير من وحى‏القرآن، ج 14، ص 84.
    37ـ اسماعيل‏بن حمّاد جوهرى، صحاح / مجدالدين فيروزآبادى، همان، ماده «كرم».
    38ـ احمدبن محمّد فيومى، المصباح‏المنير؛ احمدبن فارس، همان، ماده «كرم».
    39ـ حسن مطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن‏الكريم، ج 10، ماده «كرم».
    40ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 6، ص 523.