آسيب ها و عبرت هاى نهضت مشروطيت

آسيب ها و عبرت هاى نهضت مشروطيت

محمّدرضا جواهرى

چكيده

تاريخ به حكم قرآن داراى قاعده و ضابطه است و اراده انسان بر تحولات سياسى ـ اجتماعى و پيشرفت و مرگ نهضت ها و انقلاب ها حاكم مى باشد. ارزش هاى اخلاقى و انسانى نقش اصلى و نهايى را در سعادت و كمال جامعه دارد. بنابراين، تاريخ نهضت ها و انقلاب در هر دو بُعد نظرى و عملى بسيار آموزنده است. هدف قرآن در تاريخ نگارى و گزارش رويدادهاى زندگانى ملت هاى پيشين انديشيدن و پند و عبرت گرفتن است. اين نوشتار پس از اشاره به اهميت تاريخ در قرآن، برخى از رهنمودهاى امام على(عليه السلام)در ارزش و اهميت مطالعه و بررسى تاريخ گذشتگان را بيان مى دارد و ضرورت بهره بردارى از تاريخ تحولات سياسى ـ اجتماعى معاصر را يادآورى مى نمايد. سپس با استناد به سخنان امام خمينى(قدس سره)، اهميت و لزوم مطالعه تاريخ نهضت مشروطيت و درك درس هاى آنان را ثابت مى كند. در ادامه، پس از توضيح اهميت آسيب شناسى نهضت مشروطيت، با استفاده از آثار سياسى امام خمينى(قدس سره) و تحليل هاى ايشان در اين باره و نيز بررسى تاريخ مستند مشروطيت، برخى از آسيب ها و آفات اين نهضت را استخراج و تبيين مى نمايد.

مقدّمه

براى درك قانون مندى هر بخش از طبيعت و حوادث جهان، بايد به مطالعه در همان قسمت پرداخت. براى به دست آوردن شرايط، عوامل، لوازم و قوانين تداوم انقلاب اسلامى ايران بايد تاريخ انقلاب ها و نهضت ها و قيام ها و جنبش هاى جهان را ورق زد. تأكيد قرآن و سنّت بر تأثير عوامل اخلاقى در تحوّلات سياسى ـ اجتماعى و ظهور و سقوط انقلاب ها موجب گرديده كه تاريخ انقلاب ها به صورت يك منبع آموزشى سودمند، راهگشا، عبرت آموز و پنددهنده درآيد. به حكم قرآن، تاريخ داراى قاعده و ضابطه است و اراده انسان بر تحولات سياسى ـ اجتماعى و پيشرفت و مرگ انقلاب ها حاكم مى باشد و نقش اصلى و نهايى در سعادت و كمال جامعه براى ارزش هاى اخلاقى و انسانى است. بنابراين، تاريخ نهضت ها و انقلاب ها از هر دو بُعد نظرى و عملى بسيار آموزنده است.1 هدف قرآن در تاريخ نگارى و گزارش رويدادهاى زندگانى ملّت هاى پيشين و تحوّلات سياسى ـ اجتماعى گذشتگان، انديشيدن و تفكّر و پند و عبرت گرفتن است. قرآن به پيامبر فرمان مى دهد: (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)(اعراف: 176); داستان هاى گذشتگان را براى آنان بازگوى، شايد بينديشند و بيدار شوند. در منطق قرآن، قصص و داستان هاى نهضت ها و انقلاب هاى گذشتگان درسِ عبرت و پيام هاى سازنده اى دارد كه مى تواند راهنماى بشريّت قرار گيرد و او را به كمال و سعادت برساند. داستان هاى قرآن راست و واقعى و روشنگر و آگاهى بخش است. قرآن خود در اين زمينه چنين مى فرمايد: (لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَى)(يوسف: 111); در سرگذشت و داستان گذشتگان درس عبرت براى صاحبان انديشه است، اينها داستان هاى دروغين نبود.

امام على(عليه السلام) به بهترين شكل، ارزش و اهميت مطالعه و بررسى تاريخ گذشتگان و معاصران، انقلاب هاى دور و نهضت هاى نزديك براى طى كردن راه حق و طريق سعادت و نيفتادن به هلاكت و رهايى از مشكلات و حركت درست در مسير اصلى تداوم انقلاب اسلامى را نشان داده و درباره ضرورت مطالعه تاريخ نهضت ها و انقلاب هاى جهان و رويدادهاى زندگانى آنان به فرزند خويش امام حسن مجتبى(عليه السلام)چنين مى فرمايند: «اَى بُنَىَّ اِنّى و ان لَم اكُن عُمِّرتُ عُمرَمَن كان قبلى فَقَد نَظَرتُ فى اَعمالِهِم و فكَّرتُ فى اَخبارِهِم و سِرتُ فى آثارِهِم حَتّى عُدتُ كَاَحِدِهم بَل كَاِنّى بِما اِنتَهى اِلَىَّ مِن اُمورِهِم قد عَمَّرتُ مَعَ اَوّلِهِم الى آخرِهِم فَعرفتُ صَفوَ ذلِكَ مِن كَدَرِهِ و نفعه مِن ضَررِهِ»;2 پسرم! من گرچه همانند عمر كسانى كه پيش از من بوده اند عمر نكرده ام ولى تاريخ زندگانى آنان را مطالعه كرده ام و در خبرهايى كه از آنان رسيده، انديشيده ام و آثار و بازمانده هاى زندگى آنان را مورد تجزيه و تحليل علمى قرار داده ام، چنان كه همانند يكى از خود آنان شده ام، بلكه به سبب آنچه از كارها و تاريخ آنان به من رسيد چنان شد كه گويا با اوّل و آخر آنان زندگى كرده ام. پس پاكيزگى و خوبى كردار آنان را از تيرگى و بدى، و سود آن را از زيانش پى برده ام، عوامل خوش بختى و بدبختى، سود و زيان انقلاب ها و رويدادهاى جوامع گذشته را شناخته ام.

امام على(عليه السلام) درباره بهره بردارى از تاريخ نهضت ها و انقلاب هاى گذشتگان، چنين فرمان داده اند: «و احذَروا مانَزَلَ بِالامَمِ قَبلَكُم مِن المَثَلاتِ بسوءِ الاَفعالِ وَ ذَميم الاعمال فتذكَّروا فى الخير و الشرِّ احوالَهم و احذَروُا اَن تكونو امثالَهُم، فاِذا تفكّرتُم فى تفاوتِ حالَيهِم فالزمُوا كلَّ امر لَزِمَتِ العِزّهُ بِهِ حالَهم و زاحَتِ الاعداءِ له عنهم و مُدَّتِ العافيةُ به عليهم و انقادتِ النِّعمهُ لَهُ مَعَهُم، واجتنبوا كلَّ امر كَسَرَ فِقرَتَهُم واَوهَنَ مُنَّتَهُم، وَ تدَبَّروا احوالَ الماضينَ مِن المؤمنينَ قبلَكُم، كيف كانوا فى حال الّتمحيصِ والبَلاءِ»;3 بترسيد از عذاب ها و سختى ها كه بر اثر زشتكارى و بدكردارى ها بر امّت هاى پيش از شما رسيد و پيشامدهاى آنان را در نيكى و بدى به ياد آوريد و درباره رويدادهاى نيك و بد تاريخ زندگى آنان بينديشيد و بپرهيزيد از اينكه مثل آنان بشويد و بيدار باشيد كه مانند آنان سقوط نكنيد. هرگاه در تفاوت دو حالت بد و خوب آنان انديشيديد پس برگزينيد و انتخاب كنيد هر كارى را كه به سبب آن ارجمند گشتند و دشمنان را از آنان بر طرف ساخت و تندرست ماندند و نعمت و خوشى براى آنان فراهم شد، و از هر كارى كه مهره پشت پيشينيان را شكست و توانايى آنان را سست نمود دورى نماييد، و در احوال و تاريخ زندگى گذشتگان از مؤمنان پيش از خودتان بررسى و دقّت كنيد كه در حال آزمايش و رنج چگونه بودند.

از منظر امام على(عليه السلام) تاريخ تحولات سياسى ـ اجتماعى گذشتگان و پيدايش نهضت ها و انقلاب ها و سرنوشت آنها، جايگاه عبرت و درس است و بايد تاريخ را خواند و از آن بهره بردارى نمود. آن حضرت در اين زمينه مى فرمايند: «اِنَّ لِلباقينَ بِالماضينَ مُعتَبَراً»;4 براى ماندگان و انسان هاى امروز، در گذشتگان پند و عبرت وجود دارد و محل پند و آموزش است.

بررسى و شناخت علل كاميابى و ناكامى انقلاب ها، پيروزى و شكست نهضت ها، رشد يا توقّف جنبش ها، يك تكليف اسلامى عمومى است و درس هاى بزرگى براى تداوم انقلاب اسلامى ايران دارد.

درس هاى تاريخ مشروطيت ايران

در تاريخ نهضت هاى صدساله اخير، عبرت ها و پيام هاى سودمند و سازنده فراوانى نهفته است كه بايد آنها را شناخت و مورد بهره بردارى قرار داد. بررسى و شناخت عوامل پيدايش، پيروزى و شكست نهضت هاى صدساله اخير، راهنماى تداوم انقلاب اسلامى ايران است. ضرورت تداوم انقلاب اسلامى ايران، اهميّت بررسى و تحليل تاريخ و سرنوشت نهضت هاى صدساله اخير را آشكار مى نمايد. مطالعه تاريخ مشروطيت ايران و بررسى سرنوشت آن، و به ويژه آسيب شناسى نهضت مشروطيت، درس نامه بزرگى براى بقا و دوام انقلاب اسلامى است. شناسايى آفات و آسيب هاى نهضت مشروطيت و عوامل شكست و نابودى اين نهضت براى اجتناب و رهايى از آنها لازم و ضرورى است. به دليل وجود درس هاى فراوان در تاريخ مشروطيت، امام خمينى(قدس سره)تأكيد زيادى بر مطالعه و تحليل اين نهضت مى نمودند. ايشان در سخنرانى براى اعضاى انجمن اسلامى دانشجويان فرمودند:

شما تاريخ انقلاب مشروطه را بخوانيد و ببينيد در انقلاب مشروطه چه بساطى بوده است.5

در سخنرانى براى اعضاى جامعه روحانيت مبارز نيز فرمودند:

تاريخ يك عبرت است براى ما و شما. وقتى كه تاريخ مشروطيت را بخوانيد مى بينيد كه...6

همين درس ها و نكته هاى آموزنده و عبرت دهنده در نهضت مشروطيت است كه موجب گرديده مقام معظّم رهبرى حضرت آية اللّه خامنه اى در جمع شوراى مركزى و كميته هاى علمى همايش صدمين سالگرد مشروطيت بفرمايند:

آنچه من بر آن اصرار دارم، مسئله تاريخ نگارى مشروطه است كه از سال ها پيش با دوستان متعددى اين را در ميان گذاشته ام و بحث كرده ام. ما واقعاً احتياج داريم به يك تاريخ مستند قوى روشنى از مشروطيت. مشروطيت را بايد درست تبيين كنيم... حقيقت اين است كه ما هنوز از مشروطيت يك تاريخ كامل جامعى نداريم.7

اهميت آسيب شناسى نهضت مشروطيت

واكاوى تاريخ نهضت مشروطيت و آشنايى با آسيب ها و آفات آن براى آموزش سياسى ملّى لازم است. شناسايى عوامل و دلايل انحراف و شكست نهضت مشروطيت براى پيشگيرى از انحراف و شكست انقلاب اسلامى ضرورت دارد. بررسى و تحليل شرايطى كه زمينه بازگشت به گذشته را فراهم نمود و دستاوردهاى نهضت را از بين برد و موجب شكل گيرى «ترميدور» در نهضت مشروطيت گرديد، براى هوشيارى و بيدارى مردم و اجتناب از آن شرايط، بر همگان واجب است. نظر به اين واقعيت كه همين آفات و آسيب ها موجبات از بين رفتن و نابودى نهضت مشروطيت را فراهم نمود، شناسايى و يادآورى و شمارش و تبيين آن آفات براى آسيب شناسى انقلاب اسلامى ايران و پيشگيرى از نفوذ آسيب ها و برنامه ريزى براى آسيب زدايى، وظيفه مهم پژوهشگران و پاسخ به يك نياز مبرم براى تداوم انقلاب اسلامى است.

آفات نهضت مشروطيت

بايد تاريخ نهضت مشروطيت را همان گونه كه بوده است مشاهده كرد و درون حوادث و رخدادهاى تاريخ مشروطيت، آفات و آسيب ها را شناسايى نمود. تنها كسانى مى توانند نهضت مشروطيت را آسيب شناسى نمايند كه اين نهضت را خوب بشناسند و با واقعيت هاى آن آشنا باشند. نگارش تاريخ واقعى و مستند مشروطيت گامى بلند در راه آسيب شناسى نهضت و شناسايى آفات آن است; چون تا واقعيت ها خوب روشن نشود آسيب شناسى و عبرت گرفتن از آنها امكان پذير نيست. كسانى كه مستقيم و بىواسطه حوادث و رويدادهاى نهضت مشروطيت را مشاهده نموده و تحولات سياسى ـ اجتماعى عصر مشروطيت را از نزديك ديده اند و صداقت و دلسوزى و اخلاص و دين گرايى آنان آشكار است، مى توانند نهضت مشروطيت را آسيب شناسى نموده و آفاتش را بيان كنند و مردم ايران را در راه تداوم انقلاب اسلامى راهنمايى نمايند. امام خمينى(قدس سره)چهره بى نظير اين ميدان است. بنابراين، تحليل ها و تفسيرهاى صادقانه و علمى و تبيين آفات نهضت مشروطيت در سخنرانى ها و آثار سياسى ايشان بهترين منبع براى آسيب شناسى اين نهضت است. در اين پژوهش كوشش شده است با الهام از گنجينه بزرگ رهنمودهاى امام خمينى(قدس سره)درباره مشروطيت، آفات و آسيب هاى اين نهضت شناسايى و گزارش گردد.

ادامه نيافتن نقش پيشگامى و رهبرى روحانيت

نهضت مشروطيت با رهبرى مراجع تقليد نجف و تهران شكل گرفت. نقش برجسته و اصلى روحانيّت در نهضت مشروطيت غيرقابل انكار است. دكتر عبدالهادى حائرى در گزارش اين نقش مى نويسد:

باور عمومى آگاهان به تاريخ ايران به درستى آن است كه مهم ترين نيروى پشتيبان انقلاب مشروطيت همانا علما بودند. اگر آنان انقلاب را تأييد نمى كردند مسلّماً در نطفه خفه مى شد. با اينكه اين نقش مؤثر علما كاملا آشكار است و جاى بحثى در مورد نفوذ نوشته ها و سخنرانى هاى آنان وجود ندارد، چنين به نظر مى رسد كه يك بررسى نقّادانه، نه از فعاليت ها و نه از انديشه هاى مشروطه خواهانه علما هنوز به عمل نيامده است. انقلاب مشروطيت ايران تا اندازه اى مورد بررسى قرار گرفته است ولى تا سال هاى اخير توجهى بسنده به بنيان فكرى انقلاب نشده بود. نويسندگانى چند اين نقصان را در تاريخ انقلاب ايران دريافته اند... ولى انديشه هاى بانفوذترين نيروى انقلاب مشروطيّت، يعنى رهبران مذهبى، هنوز بدون توجّه مانده است.8

امام خمينى(قدس سره) درباره نقش پيشگامى روحانيّت در مشروطيت فرمودند:

در قضيه مشروطه اينها بودند كه جلو افتادند و مردم هم همراهى كردند با آنها.9

ايشان در جاى ديگر مى فرمايند: ما اين صدسال اخير را كه ملاحظه مى كنيم هر جنبشى كه واقع شده است از طرف روحانيون بوده است برضد سلاطين; جنبش تنباكو بر ضد سلطان آن وقت بود، جنبش مشروطه بر ضد رژيم بود، البته با قبول داشتن رژيم مى خواستند عدالت ايجاد كنند.10

اين قيام هايى كه در اين صد سال شده است از كى بوده؟ چند قيام در اين صد سال؟ كى رأس اينها بوده؟ قيام تنباكو مرحوم ميرزا بود. قيام مشروطه از نجف، آقايان نجف، از ايران، علماى ايران ايجاد كردند. اين چند قيامى كه شاهدش بوديم همه از علما بود.11

در جنبش مشروطيت هم همين طور بود كه از روحانيون نجف و ايران شروع شد، مردم هم تبعيّت كردند.12

در مشروطه ديدند كه يك ملّا يا چند ملّا در نجف و چند معمّم و ملّا در تهران اساس استبداد و حكومت خودكامه اى كه در آن وقت بود آن را به هم زدند و مشروطه را مستقر كردند.13

در جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و پيش رفت.14

از آفات بزرگ و خطرناك و آسيب هاى زيانبار كه پيامدهاى ناگوار بسيارى براى نهضت مشروطيت داشت، پايان يافتن نقش پيشگامى و رهبرى روحانيت بود. استمرار نيافتن و ناپايدارى نقش رهبرى روحانيت، صدمات زيادى به نهضت مشروطيت وارد ساخت; صدماتى كه انحراف و ناكامى آن را در پى داشت. منتفى شدن نقش رهبرى و پيشگامى مراجع تقليد و روحانيت، نهضت مشروطيت را به كژراهه و بى راهه كشاند. شهيد مطهّرى با عبرت گرفتن از آنچه در نهضت مشروطيت آمد چنين هشدار مى دهد: انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و همچنان پيروزمندانه به پيش برود مى بايد باز هم روى دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد. اگر اين پرچمدارى از دست روحانيت گرفته شود و به دست ـ به اصطلاح ـ روشن فكران بيفتد، يك قرن كه هيچ، يك نسل كه بگذرد اسلام بكلى مسخ مى شود; زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامى درنهايت باز هم همين گروه روحانيون متعهد هستند.15

كنار گذاشتن و انزواى روحانيّت

علاوه بر اينكه پرچمدارى و رهبرى نهضت مشروطيت از دست علماى دينى خارج شد، دشمنان اسلام و روحانيت تلاش كردند روحانيان را از همه صحنه هاى اجتماع كنار بگذارند و تمام نقش ها را از آنان بگيرند و آنان را بى اثر و خنثى كنند. بيرون راندن فقها و علماى بزرگ از ميدان هايى كه در آنها ايفاى نقش مى نمودند و محروم شدن مردم از رهنمودهاى راهگشا و سازنده آنان، زمينه را براى گمراهى مردم و انحراف نهضت فراهم كرد.

امام خمينى(قدس سره) در اين باره مى فرمايند: هرچه به سر اين ملّت مظلوم در طول زمان پس از مشروطيت تا دوره آخر انتصابات ستم شاهى آمد به طور قاطع از مجلس هاى فاسد بود كه ملّت در انتخابات نمايندگانش يا هيچ دخالت نداشت يا دخالت ناچيز داشت. روحانيون را يكسره از دخالت بركنار كردند و با توطئه هاى موذيانه و تبليغات مسموم ملهم از غرب كه توسط روشن فكران و غرب و شرق زدگان خائن يا نفهم صورت مى گرفت مجلس را از نظر روحانيون و متدينين به گونه اى ساخته بودند كه دخالت در انتخابات از معاصى بزرگ و اعانت به ظلم و كفر بود و روحانيت بكلى از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد و دست قلدران و شرق و غرب زدگان باز شد و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديم و ديديد.16

آية اللّه بهجت در اين رابطه مى گويند:

عجيب تر اين است كه مقدّمات اين مطالب و امضا و تأسيس مشروطه به دست علما فراهم شد و مجلس با وكلاى آنچنانى، آن هم با نظارت شش فقيه و... تشكيل شد ولى سرانجام كار به جايى رسيد كه به وكلاى مجلس گفتند: يا بايد عمّامه ها را از سر برداريد يا از مجلس بيرون برويد. وزير دربار گفته بود: وكلاى معمّم به جاى عمّامه بايد كلاه پهلوى بر سر بگذارند.17

ايشان در جاى ديگر فرمودند: در همان اوايل سلطنت پهلوى كه فيصل، پادشاه عربستان، به ايران آمد زمانى كه با رضاخان در درشكه سوار بودند و به سر مرز مى رفتند رضاشاه به فيصل گفت: من با دو چيز بر اوضاع مردم مسلّط شدم: يكى با خلع سلاح عشاير و قبايل و ديگرى با گرفتن نفوذ روحانيّت از مردم.18

مهجوريّت متمّم قانون اساسى درباره نظارت مجتهدان

با تلاش و كوشش علما به پيشگامى شيخ فضل اللّه نورى براى سلامت مشروطيت و پيشگيرى از انحرافات و نفوذ آفات، سرانجام لايحه «اصل نظارت مجتهدان» تنظيم و توسط اكثريت نمايندگان مجلس پذيرفته شد و تصويب گرديد. بر اساس اصل دوم متمّم قانون اساسى، براى هميشه بايد قوانين موضوعه در مجلس پيش از تأسيس در انجمن علمى مجتهدان به دقت بررسى گردد و اگر مخالف با احكام شرعيه بود كنار گذاشته شود.19 اما به زودى به وسيله بى دينان و لامذهب هاى نفوذى و روشن فكرنمايان سكولار و غرب زده كنار گذاشته شد و مهجور گرديد و همين بى توجهى به اصل نظارت فقيهان، راه انحرافات و آلودگى هاى ويرانگر را گشود. امام خمينى(قدس سره) در اين باره در سال 1356 پيش از پيروزى انقلاب فرمودند: مشروطيت، اين نهضت از نجف شروع شد به دست علما، در ايران هم با دست علما بود ... خوب متمّم قانون اساسى با زحمت علما درست شد، لكن عمل نكردند به متمّم قانون. الان اين دولت ايران رسمى نيست، قانونى نيست. الان اين وكلاى ايران قانونى و رسمى نيستند. به حسب قانون اساسى اين مجلس ايران الان رسمى نيست. مجلس ايران به حسب قانون اساسى بايد پنج نفر از فقها ناظر بر آن باشند. حالا يك نفرش هم هست؟ اصلا نظارتى در كار هست؟ اصلا وكالتى در كار هست؟ يا نصب است؟ ديگر نصب است!20

ايشان در جاى ديگر در تحليل رويدادهاى مجالس مشروطيت فرمودند: در حالى كه اگر در هر شهرى و استانى چند نفر مؤثر، افكار مثل مرحوم مدرّس شهيد را داشتند، مشروطه به طور مشروع و صحيح پيش مى رفت و قانون اساسى با متمّم آن، كه مرحوم حاج شيخ فضل اللّه در راه آن شهيد شد، دستخوش افكار غربى و دستخوش تصرفاتى كه در آن شد، نمى گرديد و اسلام عزيز و مسلمانان مظلوم ايران آن رنج هاى طاقت فرسا را نمى كشيدند. به دنبال خروج روحانيون يا به عبارت ديگر، اخراج آنان از صحنه، عموم متدينين از هر قشر از اقشار، چه فرهنگى، چه كارگرى، چه ادارى، چه بازارى و چه غير اينها نيز از دخالت كناره گرفتند يا بركنارشان كردند و آن شد كه شد! اكنون ما بايد از آن توطئه ها و مفاسدى كه از انزواى متدينين پيش آمد و سيلى اى كه اسلام و مسلمين خوردند عبرت بگيريم و بدانيم و بفهميم كه نظام اسلام و اجراى احكام آسمانى آن و مصالح ملّت و كشور اسلامى و حفظ آن از دستبرد اجانب بستگى به دخالت اقشار ملّت، به ويژه روحانيون محترم و مراجع معظّم دارد.21

با عبرت گرفتن از سرنوشت اصل نظارت در عصر مشروطيت، در دوران پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، «شوراى نگهبان» در قانون اساسى نظام جمهورى اسلامى ايران جاى گرفت و زمانى كه برخى در توطئه تضعيف اين شورا قرار گرفتند، امام خمينى در پيامى نوشتند: معلوم نيست در صدر مشروطيت در دوره اوّل با فقهاى ناظر به قوانين به اين نحو عمل شده باشد. در آن زمان به تدريج فقها را از مجلس بيرون راندند و به سر ملّت آن آوردند كه ديديم.22

شهادت حاج شيخ فضل اللّه نورى

شيخ فضل اللّه نورى، از علماى بزرگ تهران و از رهبران جنبش تنباكو، در ابتداى نهضت مشروطيت از پيشگامان اين حركت بود. وى در مهاجرت علما به قم حضور يافت و خود بخشى از هزينه شكل گيرى نهضت را پرداخت، اما با آشكار شدن ماهيت غربى آن و مشاهده رفتار مشروطه خواهان وابسته و دخالت بيگانگان و جدايى نهضت از احكام اسلامى، خواستار تطبيق نهضت با اسلام شد و در پاسخ افرادى كه وى را استبدادگر مى خواندند گفت: ايها الناس! من به هيچ وجه منكر مجلس شوراى ملّى نيستم، بلكه مدخليّت خود را در تأسيس اين اساس بيش از همه كس مى دانم; زيرا كه علماى بزرگ ما كه مجاور عتبات عاليات و ساير ممالك هستند هيچ يك همراه نبودند و همه را با اقامه دلايل و براهين، من همراه كردم. از خود آن آيات عظام مى توانيد اين مطلب را جويا شويد. الان هم من همان هستم كه بودم، تغييرى در مقصد و تجدّدى در رأى من به هم نرسيده است. صريحاً مى گويم! همه بشنويد و به غايبين هم برسانيد كه من آن مجلس شوراى ملّى را مى خواهم كه عموم مسلمانان آن را مى خواهند; به اين معنى كه البته عموم مسلمانان مجلسى مى خواهند كه اساسش بر اسلاميّت باشد و بر خلاف قرآن و بر خلاف شريعت محمّدى(صلى الله عليه وآله) و برخلاف مذهب مقدّس جعفرى قانونى نگذارد. من چنين مجلسى مى خواهم. پس من و عموم مسلمين بر يك رأى هستيم، اختلاف بين ما و لامذهب هاست كه منكر اسلاميّت و دشمن دين حنيف هستند. چه بابيّه مزدكى مذهب و چه طبيعيّه فرنگى مشرب، طرف من و كافّه مسلمين اينها واقع شده اند.23

شيخ فضل اللّه نورى ثابت و استوار از اسلام و احكام اسلامى و از مشروطه مشروعه دفاع كرد اما دشمنان اسلام و عزّت مسلمانان و مخالفان حضور روحانيّت در صحنه، وى را منزوى نمودند و سرانجام به شهادت رساندند. شهادت وى جنايت بزرگ بى دينان و لامذهبان و فساد بزرگى بود كه مفاسد و انحرافات بسيارى را در پى آورد. امام خمينى(قدس سره) در اين زمينه مى فرمايند: ببينيد چه جمعيت هايى هستند كه روحانيون را مى خواهند كنار بگذارند. همان طورى كه در صدر مشروطه با روحانى اين كار را كردند و اينها را زدند و كشتند و ترور كردند، همان نقشه است. آن وقت ترور كردند سيّد عبداللّه بهبهانى را، كشتند مرحوم نورى را و مسير ملّت را از آن راهى كه بود برگرداندند به يك مسير ديگر و همان نقشه الان هست كه مطهّرى را مى كشند، فردا هم شايد من و پس فردا هم يكى ديگر را.24

ايشان در تحليل مشروطيت براى عموم مردم نيز فرمودند: راجع به همين مشروطه و اينكه مرحوم شيخ فضل اللّه ايستاد كه: مشروطه بايد مشروعه باشد، بايد قوانين موافق اسلام باشد. در همان وقت اين امر را فرمود و متمّم قانون اساسى هم از كوشش ايشان بود. مخالفين و خارجى ها كه يك همچو قدرتى را در روحانيّت مى ديدند كارى كردند در ايران كه شيخ فضل اللّه مجاهد مجتهد داراى مقامات عاليه را يك دادگاه درست كردند و يك نفر منحرف روحانى نما او را محاكمه كرد و در ميدان توپخانه شيخ فضل اللّه را در حضور جمعيّت به دار كشيدند.25

مرحوم آية اللّه طالقانى در اين زمينه مى نويسد: پس از تشكيل مجلس ... طرفداران استبداد كرسى هاى مجلس را پر كردند و انگشت بيگانگان نمايان شد. كشته شدن مرحوم آقا شيخ فضل اللّه نورى به دست يك ارمنى لكه ننگى در تاريخ مشروطيّت نهاد.26

نفوذ مستبدان فرصت طلب

در جريان نهضت مشروطيت، به تدريج عناصر فرصت طلب و استبدادگرايان سابق با تظاهر به مشروطه خواهى نفوذ كردند و قدرت را به دست گرفتند و چهره هاى آگاه و بيدار اسلام گرا را كنار گذاشتند و نهضت را به انحراف كشاندند و تبديل به ضد خود كردند. امام خمينى(قدس سره)درباره خطر نفوذ سياسيون مستبد فرمودند: من حالا هيچ نگرانى ندارم; چون اكثر افراد را مى شناسم و مى دانم اكثراً متعهد و متديّن هستند، بلكه نگرانى من از اين است كه نكند سستى كنيم و در پياده كردن اسلام دقت لازم را ننماييم بعداً اشكالى پيش بيايد. نكند مثل مشروطه شود كه آقايان تلاش كردند و مشروطه را بنا گذاشتند، آن وقت چند نفر از سياسيون مستبد مشروطه خواه شدند و حكومت را گرفتند و هر دور مجلس را بدتر از دوره قبل تشكيل دادند.27

ايشان در آسيب شناسى نهضت مشروطيت خطاب به روحانيان فرمودند: آنهايى كه مى ديدند از مشروطه ضرر مى بينند، منافعشان از بين مى رود، نمى گذارد قانون اساسى كه موافق با اسلام بايد باشد و اگر مخالف شد قانونيّت ندارد، نمى گذارد كه اينها هر كارى مى خواهند بكنند، يك دست از همان مستبدين مشروطه خواه شدند و افتادند توى مردم. همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايى كه ديديد و ديديم.28

قدرت يافتن غيرمتعهدها و دشمنان اسلام

نهضت مشروطيت بر پايه اسلام و رهبرى روحانيت و به حكم قرآن و ارزش هاى الهى پديد آمد، اما به تدريج دشمنان اسلام و روحانيت قدرت را در دست گرفتند و نقش اسلام و روحانيت در ادامه نهضت تضعيف و كم رنگ گرديد و سرانجام تبديل به يك پديده غيردينى و ضداسلامى شد.

امام خمينى(قدس سره) در رهنمودهاى خويش جوسازى دشمنان اسلام عليه روحانيت و فراهم شدن زمينه براى نابودى آنان و قدرت مخالفان اسلام را يادآورى فرموده و چنين هشدار داده اند: با تجربه هايى كه برايمان نقل شده است يا از تجربه هايى كه خودمان در جريانش بوديم بايد يك مطالبى را در نظر داشته باشيم. در دوران مشروطه را، كه همه آقايان شنيده اند، يك عده اى كه نمى خواستند كه در اين كشور اسلام قوّه داشته باشد و آنها دنبال اين بودند كه اينجا را يا به نحوى به طرف خودشان بكشانند، آنها جوسازى كردند، به طورى كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل اللّه كه آن وقت يك آدم شاخصى در ايران بود و مورد قبول بود، همچو جوسازى كردند كه در ميدان علنى ايشان را به دار زدند و پاى آن هم كف زدند و اين نقشه اى بود براى اينكه اسلام را منعزل كنند و كردند و از آن به بعد ديگر نتوانست مشروطه يك مشروطه اى باشد كه علماى نجف مى خواستند.29

روى كار آمدن غرب زدگان سكولار و لاييك

با كنار گذاشتن روحانيت و انسان هاى متعهد و مؤمن از صحنه و خارج شدن رهبران مذهبى نهضت مشروطيت، عناصر غرب زده و خودباخته و بى هويّت شيفته فرهنگ غير دينى غربى روى كار آمدند و چهره هاى سكولار و لاييك رهبرى را به دست گرفتند و مشروطيت و دستاوردهاى آن از بين رفت. امام خمينى(قدس سره)اختلافات نيروهاى نهضت مشروطيت را عامل قدرت پيدا كردن غرب زدگان دانسته و فرموده اند: ما بايد از تاريخ عبرت بگيريم و اين تاريخ زمان مشروطه اين طور بود. در زمان مشروطه آنهايى كه مى خواستند ايران را نگذارند به يك سامانى برسد و چماق استبداد تا آخر باقى بماند، بين افراد، دستجات، احزاب اختلاف انداختند. حتى آنهايى كه آن وقت بودند مى گفتند كه در يك خانه بين برادر با برادر، پدر و پسر اختلاف بود; يك دسته مستبد يك دسته مشروطه. اين اختلاف موجب شد كه نتوانست مشروطه آن طورى كه علماى اسلام مى خواستند تحقّق پيدا كند. بعد هم اين اختلافات موجب شد كه يك دسته از آن غرب زده ها بريزند و به اسم مشروطه بگيرند مقامات را و استبداد به صورت مشروطه بر اين ملت تحميل كنند و ديديد كه چه شد. امروز همان روز است، اگر ملت بيدار نشود، اگر علماى اسلام بيدار نباشند، غفلت كنند... .30

در وصيّت نامه سياسى، الهى امام خمينى(قدس سره) نيز خروج روحانيت از صحنه، عامل حاكميت غرب زدگان و انحراف نهضت شناخته شده و چنين آمده است: همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو شرق و غرب، روحانيون را، كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنج ها بنيان گذاشتند، از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازى سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود نگاشتند و صحنه را به دست غرب زدگان سپردند و به سر مشروطيت و قانون اساسى و كشور و اسلام، آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولانى دارد.31

انتقال رهبرى از روحانيت به غرب زدگان از آفات بزرگ نهضت مشروطيت بود و ضرر و زيان هاى بزرگى به بار آورد.

تفرقه و اختلاف ميان مردم

جدايى نيروهاى حاضر در صحنه نهضت مشروطيت و پشت به هم نمودن و رويارويى آنان، قدرت نهضت را از بين برد. اختلاف و تفرقه بزرگ ترين ضربه را به نهضت مشروطيت وارد آورد و نهضت را آسيب پذير نمود و گرفتار آفات و آسيب هاى فراوان كرد. امام خمينى(قدس سره)در آسيب شناسى نهضت مشروطيت بارها از اختلافات و كشمكش هاى داخلى و رويارويى نيروها ياد كرده و خطرات آن را گوشزد نموده اند. ايشان در يك سخنرانى، تفرقه را عامل به ثمر نرسيدن مشروطيت دانسته و فرمودند: بايد ملت ايران بيدار باشد، نگذاريد خون شهداى ما هدر برود، نگذاريد خون جوانان ما پايمال شود، اغراض شخصيّه را دور بريزيد. دست هاى خيانتكار، گروه هاى مختلف درست نكنند. گروه هاى مختلف اسباب تفرقه مى شود، رشد سياسى نيست. در صدر مشروطيت هم با ايجاد گروه هاى مختلف نگذاشتند كه مشروطه به ثمر خودش برسد، او را برخلاف مسير خودش راندند.32

در سخنرانى ديگر خطر گروه گروه شدن مردم در مشروطيت را يادآورى نموده و فرمودند: نبايد همه گروه گروه بشويم كه در ظرف ـ مثلا ـ چند ماه دويست گروه با اسماء مختلف و با حرف هاى مختلف و باز همان مسائلى كه در صدر مشروطيت براى شكستن آن قدرت هايى كه آن وقت مجتمع شده بودند، باز حالا دوباره مشغول شدند.33

ايشان روحانيت را حبل اللّه وحدت دانسته و دور شدن مردم از آنان را يكى از آسيب هاى نهضت مشروطيت برشمرده اند: اگر شما، اگر ملّت ما اين طايفه را حفظ نكنيد بدانيد كه سرنوشت شما سرنوشت زمان مشروطه خواهد شد كه روحانيون اين كار را درست كردند و دست استبداد را كوتاه كردند، لكن دوباره به واسطه اينكه ملّت مجتمع نبود و با روحانيت آن طور سازش، اطاعت محكم نداشت، مشروطه را آنها بپا كردند و ديگران آمدند.34

شكاف بين رهبران نهضت و اختلاف بين روحانيان

روحانيان بايد محور وحدت و هماهنگى اقدامات مردمى و راهنماى انسجام و همكارى آنان باشند. يكى از آسيب هاى نهضت مشروطيت اختلافات و درگيرى هايى بود كه بين روحانيان پديد آمد. دشمنان روحانيت كوشيدند روحانيان را روياروى هم قرار دهند تا به اهداف شيطانى خويش برسند. اختلافات روحانيان، اختلافات بين مردم را دامن زد و ضرر و زيان ها و مشكلات فراوانى را پديد آورد. امام خمينى(قدس سره) در تحليل نهضت مشروطيت، با اشاره به دست هايى كه بين روحانيان اختلاف ايجاد كرد فرمودند: تاريخ يك درس عبرت است براى ما. شما وقتى كه تاريخ مشروطيت را بخوانيد مى بينيد كه در مشروطه بعد از اينكه ابتدا پيش رفت، دست هايى آمد و تمام مردم ايران را به دو دسته تقسيم بندى كرد، نه ايران تنها، از روحانيون بزرگ نجف يك دسته طرفدار مشروطيت، يك دسته دشمن مشروطه. علماى خود ايران يك دسته طرفدار مشروطه، يك دسته مخالف مشروطه. اهل منبر يك دسته بر ضد مشروطه صحبت مى كردند، يك دسته ضد استبداد. در هر خانه اى دو برادر اگر بودند ـ مثلا ـ در بسيارى از جاها اين مشروطه اى بود، آن مستبد و اين يك نقشه اى بود و نقشه هم تأثير كرد و نگذاشت كه مشروطه به آن طورى كه علماى بزرگ طرحش را ريخته بودند عملى بشود. به آنجا رساندند كه آنهايى كه مشروطه خواه بودند به دست يك عده كوبيده شدند تا آنجا كه مثل مرحوم حاج شيخ فضل اللّه نورى در ايران براى خاطر اينكه مى گفت بايد مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه اى كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم، در همين تهران دار زدند و مردم هم پاى او رقصيدند و كف زدند.35

امام خمينى(قدس سره)همين شكاف و اختلاف بين روحانيان را در شهادت شيخ فضل اللّه نورى مؤثر دانستند و فرمودند: حتى قضيه مرحوم آقا شيخ فضل اللّه را در نجف هم يك جور بدى منعكس كردند كه آنجا هم صدايى از آن درنيامد. اين جوّى كه ساختند در ايران و در ساير جاها، اين جوّ اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل اللّه را با دست بعضى روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند در وسط ميدان و به دار كشيدند و پاى آن هم ايستادند و كف زدند و شكست دادند اسلام را در آن وقت، و مردم غفلت داشتند از اين عمل، حتى علما هم غفلت داشتند.36

حزب سازى و رويارويى احزاب

در عصر مشروطيت احزاب متعددى پديد آمدند. اين احزاب كه فاقد سعه صدر بودند، يكديگر را تحمّل نكردند و به جان هم افتادند. جنگ و درگيرى احزاب، پايه هاى نهضت را سست كرد و موجب كاهش نيرو و توان آن گرديد و آن را به انحراف كشاند. امام خمينى(قدس سره)اين رخداد زشت تاريخ مشروطيت را براى عبرت آموزى در انقلاب اسلامى يادآورى نموده و فرمودند: شياطينى كه در خارج نشستند و نقشه كشيدند براى نابودى همه ما، خود ما را وادار مى كنند كه تيشه به ريشه خودمان بزنيم. اگر كسانى توجّه به اين معنا داشته باشند كه در صدر مشروطيت كه احزاب مختلف پيدا شد، دنبال آن پيروزى كه ملّت پيدا كرده بود، اين احزاب مختلف به جان هم افتادند و اين كشور را تباه كردند. شما گمان نكنيد احزابى كه در ممالك ديگر هست، در صدر مشروطيت در انگلستان بود، آن احزاب و با همان كارى كه آنها مى كردند و حزب بازى مى كردند ما را به اختلاف مى كشيدند و خود آنها با هم دشمنى نداشتند. هيچ حزبى بر ضد مصالح كشور خودش عمل نمى كرد. اگر با هم اختلاف سليقه يا اختلاف رويه داشتند، عاقلانه بود، با حساب بود. اين طور نبود كه يك دسته، دسته ديگر را آنچنان تضعيف كنند كه كشورشان آسيب ببيند. مع الاسف همان احزابى كه آنجا بودند به ما نمايش مى دادند كه كشور بايد احزاب داشته باشد و احزاب هم بايد مخالف هم باشند و ما را و احزاب را روبه روى يكديگر قرار مى دادند و به ضرر هم صحبت مى كردند و به ضرر هم قلم فرسايى مى كردند و نتيجه اين شد كه به ضرر كشور بود. طرز احزاب در ساير كشورها ... از قبيل انگلستان، فرانسه، آمريكا با وضع احزاب در مملكت امثال ما مختلف است. هيچ وقت نخواهيد ديد كه دو حزب در آمريكا باشد كه يكى از آنها يا هر دويشان برخلاف مصلحت آمريكا عمل كنند. شما ديديد كه در همين چند وقت، چند روز، اين مخالفتى كه بين دو حزب در آمريكا بود و مى خواستند يك دسته اى يك نفر را براى خودشان رئيس جمهور كنند، آن دسته هم يكى ديگر را، بعد از آنكه آن يكى برد قضيه را و رئيس جمهور شد، آن حزب ديگر نيفتادند به جان او و كارشكنى كنند، تبريك گفتند و بلا اشكال مشغول خدمت هستند براى كشور خودشان و با وحدت كلمه كشور خودشان راپيش مى برند. اما در ممالكى كه توجّه به مسائل ندارند و ديدهاى سياسى ندارند اينها اگر احزابى درست كنند اين طور نيست كه بعد از آنكه كانديد يك حزبى در يك امرى پيش برد ديگران بيايند تبريك بگويند و كمك كنند او را، ديگران مخالفت مى كنند و كارشكنى مى كنند. بايد اين ملّت بيدار شود بايد اين سران و دولت مردان شمّ سياسى پيدا كنند. اينها شمّ سياسى ندارند، توجّه به مسائلى براى حفظ اين كشور است ندارند. اينها را اشخاصى كه تعهّد به اسلام ندارند تحريك مى كنند، چه از خارج و چه از داخل و به جان هم مى اندازند و بر خلاف مصالح كشور خودشان عمل مى كنند.37

مداخلات بيگانگان و نقش انحرافى خارجى ها

كوشش و تلاش بيگانگان و برنامه هاى آنان براى رسيدن به اهداف خويش، به نهضت مشروطيت ضربه هاى بزرگى زد. بيگانگان در پى منافع خويش بودند و رسيدن به آن منافع را در آسيب زدگى و انحراف نهضت مشروطيت مى ديدند. در همين زمينه، در صدد كم رنگ نمودن نقش اسلام در نهضت و جدايى نهضت از اسلام و روحانيت برآمدند و در راه توسعه و گسترش آسيب ها و آلوده كردن نهضت به آفات ويرانگر حركت كردند. راه يابى استعمار خارجى در آسيب ديدگى نهضت مشروطيت و بهره بردارى از آسيب ها در تاريخ مشروطيت آشكار است. امام خمينى(قدس سره)نقش قدرت هاى خارجى، به ويژه انگلستان را در خارج كردن روحانيت از نهضت مشروطيت نشان داده و فرموده اند: در جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند و اصل مشروطيت و اساسش به دست علما در ايران شروع شد و پيش رفت اين قدرى كه آنها مى خواستند كه مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسى در كار باشد شد. لكن بعد از آنكه شد، دنباله اش گرفته نشد. مردم بى طرف بودند، روحانيون هم رفتند هر كس سراغ كار خودش و از آن طرف، عمّال قدرت هاى خارجى و خصوصاً در آن وقت انگلستان، در كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كند يا به ترور يا به تبليغات. گويندگان و نويسندگان آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند به دست آنهايى كه مى توانند به قول آنها، يعنى فرنگ رفته ها و غرب زده ها و شرق زده ها و كردند آنچه كردند; يعنى اسم مشروطه بود و واقعيت استبداد; آن استبداد تاريك ظلمانى و بدتر از زمان هاى سابق.38

رها كردن نهضت

رها كردن نهضت در راه رسيدن به هدف ها و كوتاهى در پاس دارى از دستاوردهاى نهضت و سراغ كار خود رفتن و سرگرم كارهاى روزمره شدن، آفت ديگرى بود كه به نهضت مشروطيت صدمه زد. كوتاهى در ايجاد شرايط و عوامل و لوازم تداوم و استمرار نهضت مشروطيت زمينه توقّف و ركود و انحراف نهضت را فراهم آورد. خارج شدن مردم از صحنه و نااميدى و كنار رفتن مؤمنان و شايستگان، و سستى هاى اقشار مختلف جامعه، موجبات شكست نهضت را رقم زد. بى صبرى و كم صبرى مردم و نداشتن استقامت و پايدارى بسترى براى تحقق توطئه هاى دشمنان نهضت شد.

محدود شدن هدف

اگر هدف هاى يك نهضت كوتاه و جزئى باشد با رسيدن به آن هدف ها پايان مى يابد و شور و نشاط انقلابى و روحيه ايثار و فداكارى در راه رسيدن به هدف خاتمه پيدا مى كند. يكى از آسيب هاى نهضت مشروطيت محدود كردن هدف بود. هدف نهضت، مشروطيت اسلامى بود نه حكومت اسلامى. هدف، تنها تبديل رژيم سلطنتى مطلقه به رژيم سلطنتى مشروطه بود و اين محدود كردن هدف به روح پايدارى ملّى در نهضت صدمه زد. براى رسيدن به همين هدف نيز ضايعات و كشتارها و رنج هاى مردم فراوان بود و بهايى كه ملّت پرداخت با هدف و دستاوردها برابرى و سازگارى نداشت.

عدم فراگيرى نهضت

نهضت مشروطيت تمام اقشار و طبقات جامعه و همه ملّت را فرا نگرفت. اجتماع مردم در راه تحقق نهضت تحقق نيافت. امام خمينى(قدس سره)در اين زمينه فرمودند: برادران من! شما مى دانيد كه در صدر مشروطيت ايران چقدر ابتلائات داشت و آذربايجان چه همّتى در اين امر كرد و سردارهايى كه از آذربايجان برخاستند چقدر زحمت متحمّل شدند و چقدر زحمت كشيدند و پيروز شدند. الان همه ملّت ما مثل آذربايجان هستند. آن وقت آذربايجان بود و بعضى جاهاى ديگر مثل گيلان و ساير جاها كم و بيش، لكن اين وضعى كه الان هست تاريخ سراغ ندارد. الان تمام ملّت از همه افراد كشور، در تمام قشرهايى كه هستند همه اين نهضت را از خودشان مى دانند و پيروزى اين نهضت را پيروزى خودشان مى دانند.39

ايشان همچنين در گفتوگوى با اعضاى شوراى نگهبان فرمودند: سعى كنيد مثل مشروطه سستى نشود كه خوب ها در اقليت بودند، بلكه شما در اكثريت هستيد و قليل هستند كه انحراف دارند.40

سوء استفاده مطبوعات و احزاب از آزادى

با پيروزى نهضت مشروطيت، از برخى آزادى هاى به دست آمده به درستى استفاده نشد. در آن فضاى آزاد، مطبوعاتى پديد آمدند كه عليه مقدّسات دينى و شخصيت ها و كتاب مقدّس مسلمانان قلم فرسايى مى كردند. به سخره گرفتن احكام الهى و مقدّسات اسلامى و بى حرمتى به آنها علّت روى گردانى متديّنان و مؤمنان از نهضت مشروطيت بود. روحانيان با مشاهده توهين هاى آشكار به مقدّسات، كه پيش از آن سابقه نداشت، از صحنه خارج شدند و يا روياروى آن قرار گرفتند. به دنبال آنان، مردم نيز نااميد شدند و بين نهضت و ملّت جدايى افتاد و نهضت مشروطيت مهجور و رها شد.

تبليغ جدايى دين از سياست

استعمار خارجى كه از سياست اسلامى ضربه خورد، كوشش كرد پيوند و ارتباط دين و سياست را سست و دين را از صحنه سياست بيرون كند. طرح جدايى دين از سياست با قلم و بيان دشمنان خارجى و داخلى نهضت مشروطيت رواج يافت. قدرت هاى خارجى با تبليغات گسترده و حيله هاى گوناگون، طرح استعمارى و ضد اسلامى جدايى دين از سياست را گسترش دادند. از اين رو، از حضور آگاهانه روحانيان و اقشار مذهبى در صحنه هاى سياسى كاسته شد و غرب زدگان و عناصر سكولار و لاييك به صحنه آمدند. امام خمينى(قدس سره) در اين زمينه فرمودند: امروز روزى است كه آنهايى كه از اوّل تا حالا مخالف با جمهورى اسلامى بودند، مخالف با اسلام بودند، اسلام را مخالف مقاصد خودشان مى ديدند، آنها به دست و پا افتاده اند و دارند تبليغات مى كنند، اگر مؤمنين كنار بروند، آنهايى كه متعهّد به اسلام هستند كنار بروند و اينها بيايند قبضه كنند، مثل صدر مشروطه كه رفتند كنار اشخاصى كه متعهّد بودند و قبضه كردند مشروطه را آنهايى كه متعهّد به اسلام نبودند. اسلام را به آنجا كشاندند كه همه ديديد. اگر در صدر مشروطه علما آمده بودند در ميدان، مؤمنين آمده بودند، روشن فكران متعهد آمده بودند و مسلمان هاى متعهد آمده بودند و قبضه كرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند كه ديگران بيايند مجلس را بگيرند، ما به اين روزگار نمى رسيديم، ما مملكتمان خراب نمى شد، ما عزتمان از بين نمى رفت. لكن شياطينى كه در آن وقت بودند بيخ گوش اينها خوانده اند كه شما در سياست داخل نشويد; سياست است اين، شما را به سياست چه؟ آنها باور كردند كه خيرخواه هستند. امروز هم همان مسائل ممكن است در يك قشرهايى پيش بيايد.41

نتيجه گيرى

تلاش و كوشش در راه شناسايى آسيب هاى نهضت مشروطيت وظيفه اى همگانى است. شناخت اين آسيب ها و عبرت گرفتن از آنچه موجب انحراف آن نهضت گرديد، مى تواند راهنماى انقلابيون امروز و راهگشاى تداوم انقلاب اسلامى ايران باشد.


  • پى نوشت ها

    1ـ ر.ك. مرتضى مطهّرى، قيام و انقلاب مهدى(عليه السلام) از ديدگاه فلسفه تاريخ، چ نوزدهم، تهران، صدرا، 1377، ص 49 و 50.

    2ـ نهج البلاغه، شرح و ترجمه سيد على نقى فيض الاسلام، 1394ق، فروردين 1351، نامه 31، ص 913.

    3ـ همان، خ 234، ص 801 / ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 168.

    4ـ عبدالواحدبن تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، شرح جمال الدين محمّد خوانسارى، تصحيح مير جلال الدين حسينى ارموى، چ سوم، تهران، انتشارات تهران، 1366، دوره هفت جلدى، ج 2، ص 498.

    5ـ امام خمينى، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1361، ج 15، ص 85.

    6ـ همان، ج 18، ص 135.

    7ـ روزنامه جام جم، دوشنبه 1 خرداد 1385، سال هفتم، شماره 1723، ص 11 / روزنامه جمهورى اسلامى، يكشنبه 10 ارديبهشت 1385، سال بيست و هفتم، شماره 7755، ص 3 / روزنامه كيهان، يكشنبه 10 ارديبهشت 1385، سال شصت و چهارم، شماره 18504، ص 3 / روزنامه قدس، يكشنبه 10 ارديبهشت 1385، سال نوزدهم، شماره 5264، ص 2.

    8ـ عبدالهادى حائرى، تشيّع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، چ دوم، تهران، اميركبير، ص 2.

    9ـ امام خمينى، پيشين، ص 51.

    10- همان، ج 7، ص 206.

    11ـ همان، ج 8، ص 31.

    12ـ همان، ج 8، ص 179.

    13ـ همان، ج 13، ص 175.

    14ـ همان، ج 15، ص 202.

    15ـ مرتضى مطهّرى، پيرامون انقلاب اسلامى، تهران، صدرا، ص 184.

    16ـ امام خمينى، پيشين، ج 18، ص 231.

    17ـ روزنامه كيهان، 24 اسفند 1382، ش 170605، ص 12، به نقل از: در محضر بهجت، ص 117.

    18ـ همان، ص 118 و 325.

    19ـ محمّد تركان، رسائل، اعلاميه ها، مكتوبات و روزنامه شيخ شهيد فضل اللّه نورى، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، 1403، ج 1، ص 13 و 14 / مهدى انصارى، شيخ فضل اللّه نورى و مشروطيت (رويارويى دو انديشه)، چ سوم، تهران، اميركبير، 1378، ص 236 و 237.

    20ـ امام خمينى، پيشين، ج 1، ص 259 و 260.

    21ـ همان، ج 18، ص 231 و 232.

    22ـ همان، ج 18، ص 280.

    23ـ محمّد تركان، پيشين، ج 1، ص 245 و 246.

    24ـ امام خمينى، پيشين، ج 16 و 158.

    25ـ همان، ج 13، ص 175 و 176.

    26ـ محمّدحسن نائينى، تنبيه الامه و تنزيه المله، مقدّمه و پاصفحه و توضيحات سيد محمود طالقانى، تهران، 1334، ص 17.

    27ـ امام خمينى، پيشين، ج 18، ص 178.

    28ـ همان، ج 18، ص 136.

    29ـ همان، ج 18، ص 181.

    30ـ همان، ج 18، ص 270.

    31ـ همان، ج 21، ص 186.

    32ـ همان، ج 6، ص 86.

    33ـ همان، ج 10، ص 65.

    34ـ همان، ج 15، ص 223.

    35ـ همان، ج 18، ص 135 و 136.

    36ـ همان، ج 18، ص 181.

    37ـ همان، ج 14، ص 37 و 38.

    38ـ همان، ج 15، ص 202.

    39ـ همان، ج 13، ص 224.

    40ـ همان، ج 18، ص 179.

    41ـ همان، ج 12، ص 7.